تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل تأثیر ریاضیات بر فلسه دکارت؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل تأثیر ریاضیات بر فلسه دکارت شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل تأثیر ریاضیات بر فلسه دکارت را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل تأثیر ریاضیات بر فلسه دکارت با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل تأثیر ریاضیات بر فلسه دکارت با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل تأثیر ریاضیات بر فلسه دکارت تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تأثیر ریاضیات بر فلسه دکارت را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأثیر ریاضیات بر فلسه دکارت :

Normal
۰

false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA

MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

مقدّمه

به گمان نورث وایتهد، قرن هفدهم را باید قرن نوابغ نامید. در این قرن، اهمیت ریاضیات و فیزیک بیش از بیش قوّت گرفت و اهتمام به عقل به بالاترین حدّ خود رسید. در این دوره، به آرامی، از شأن و منزلت الهیّات کاسته شد و با ظهور برخی از مسائل توسط دانشمندان همانند سقوط اجسام با وزن های غیر یکسان و رسیدن همزمان آن ها در محیط خلأ و بررسی حرکت رفت و برگشت آونگ و همچنین کشف تلمبه تخلیه هوا و ده ها کشف علمی دیگر که توانست فیزیک ارسطویی را زیر سؤال ببرد، زمینه برای دانشمندان و فیلسوفان قرن هفدهم باز شد. در همین زمینه، اخترشناسان به نام آن دوره همچون کوپرنیک، تیکو براهه، کپلر و گالیله توانستند کیهان شناسی ارسطویی، که عالم منظّم و متناهی را تصویر می کرد، به طوری که همه اجزائش از پایین به بالا براساس ارزش و کمالشان نظم یافته بود، فرو ریزند

.

قرن هفدهم قرن چیرگی بلامنازع عقل ریاضی است و دیگر خبری از آن همه ستایش ها و آوازهای زیباشناسانه نیست؛ همان گونه که این قرن را می توان قرن «کلاسیتیسم

» (Classitisme)

نامید که مقصود از آن قرن تعادل و تأکید بر اصول ثابت و معقول است که مورد توافق نظری می باشد. دورانی که آرمان های آن به طور دقیق تعریف می شوند و متفکران می کوشند خط سیر فکری را بر اساس خطوط اساسی معقول به جریان بیندازند. در واقع، آنچه در این دوران حاکم است، عقل ریاضی است. در این میان، نقش فیلسوف فرانسوی (دکارت) به غایت مهم و سرنوشت ساز است. در این دوران، فیلسوفانی همچون رنه دکارت، بلز پاسکال، اسپینوزا و لایب نیتس، علاوه بر سلاح فکر و اندیشه، مجهّز به علوم و فنون گوناگونی همچون طبیعیات، سیاست و اخلاق بودند و از همه مهم تر این که ایشان، خود از بزرگان علم ریاضیات و فیزیک به شمار می آمدند. به همین دلیل، آن ها را می توان «فلاسفه دانشمند» نامید. گفته «حساب کنیم»، طلیعه خوش بینی قرن هجدهم، که کندروسه

(condercet)

امید داشت شعله های جبر و مقابله را به تاریک ترین زوایای فکر بشری ببرد،

(۱)

از میراث نوابع این دوره است. برای مثال، لایب نیتس در حوزه های گوناگونی فعّال بود. از یک سو، از سیاست گرفته تا علوم طبیعی و از فیزیک گرفته تا تنظیم اصول حساب دیفرانسیل و انتگرال و در بحث معرفت شناسی از بحث مونادلوژی تا بحث دقیق درباره محاسبه مقادیر بی نهایت کوچک

(۲)

و از سوی دیگر، از بحث کشف منطق ریاضی تا سیاست مداری

.

مثال دیگر این قبیل فیلسوفان، بلز پاسکال فرانسوی است. او مخترع و پایه گذار اصول ماشین های حساب امروزی و نیز محاسبه احتمالات و مقادیر بی نهایت کوچک است. یا اسپینوزا که هرچند همچون لایب نیتس و پاسکال دستی توانا و قدرتمند در ریاضیات نداشت، با این حال، کتاب معروفش تحت عنوان اخلاق را براساس شیوه قضایای هندسی اقلیدسی تنظیم کرد، به گونه ای که هر قضیه از نتایج قضایای قبلی و منوط به آن هاست و از این حیث، مباحث اخلاق مانند اصول اقلیدسی ارزش عقلی یافته است. قضایای مطرح شده گاه چنان غامضند که انسان دچار دشوار فهمی می شود، ولی از سوی دیگر، به یُمن داشتن ذائقه عقلی و خرد ریاضی، اصول معرفت در اخلاق و راه سلوک عقلانی را بر اساس اصلی ترین اصول معرفت پایه گذاری کرده است

.

با کمی تردید، می توان سرسلسله این فلاسفه را دکارت فرانسوی دانست. وی علاوه بر این که مؤسّس فلسفه جدید بود، علم و فلسفه را از حالت جمود و توهّم استدلالات قرون وسطایی نجات بخشید و سعی کرد علم را از منجلاب تصورات واهی به سوی ساحل یقین علمی سوق دهد و فلسفه را بر اساس اصول استوار فلسفی بنا کند

.

دکارت کوشید که فلسفه و به خصوص ریاضیات را بر استدلالات دقیق و متقن بنا کند و روش های جدید و مستقلی در ریاضیات به وجود آورد که بر اصولی مستحکم و روشی صریح و واضح بنا شده باشد. او روش های استنتاجی را با کشف هندسه تحلیلی به جایگاهی رفیع رسانید. کشف او در هندسه تحلیلی، ریاضیات را دقیق تر و پربارتر ساخت

.

هرچند زمینه سازان تفکر قرن هفدهم را باید مؤسسان علوم جدید در قرن پانزدهم و شانزدهم و به خصوص اخترشناسان آن قرون دانست، با این حال، دکارت فرانسوی بود که سر رشته تجدّد حیات فکری را در زمینه علم و فلسفه به دوش کشید و خود را در معرض تکلیف بزرگی یافت و آن همان تأسیس علم و فلسفه جدید بود؛ یعنی هرچند آن دانشمندان با نظریات علمی خود، ضربات محکمی بر شالوده نظام ارسطویی وارد آوردند و اساسا موجب سست شدن نظام کهن سال فیزیک و کیهان شناسی قدما شدند، اما با این وجود، این دکارت فرانسوی بود که با نقد متأخرّان و رفع نقایص کار بیکن، سرنوشت فلسفه را به کلی در مسیر دیگر انداخت و راه را برای ادامه مسیر بر روی دیگران گشود. در میان ایشان، هرچند کپلر و گالیله روش ها و افکاری برخاسته از داوری های هوشمندانه علمی داشتند، اما این دانشمندان نتوانستند راه نوی پیش روی جهان اندیشه بگشایند و در نهایت، بر همان روش قدما قدم برمی داشتند. در حالی که، دکارت با دست شستن از شعار «استاد چنین گفته است

»(۳)

بر تمام دیدگاه های سنّتی به دیده نقد نگریست و آن را راه کاری جدید و افقی نو به سوی اندیشه ها شمرد، او بود که برای اولین بار، بر خلاف سنّت های فلسفی حرکت کرد و اگر تا آن هنگام فلاسفه از شی ء خارجی به مفهوم شی ء می رفتند، این بار دکارت راه عکس را پیش گرفت و از مفهوم شی ء به خود شی ء رفتند

.

در حیطه علم و فلسفه، تجدید دانش و حیات فرهنگی به دست دو نفر محقق شد: یکی فرانسیس بیکن (۱۶۲۶ ۱۵۶۱

Franchic Bacon;)

انگلیسی و دیگری رنه دکارت (۱۶۵۰ ۱۵۹۶

rene Descartes;)

فرانسوی. این هر دو توجه خاصی به علل رکود علم در قرون وسطا مبذول داشتند و علت آن را بالاتفاق، در غلط بودن و بی فایده دانستن روش کسب معلومات ذکر کردند. هم فرانسیس بیکن و هم دکارت، منطق ارسطویی را وسیله کشف مجهولات نمی دانستند. به نظر ایشان، با روش قدما، نمی توان به کشف مجهولات جدید رسید. این در حالی بود که بیکن در روش کشف معلومات، بذل توجه خاصی به تجربه و مشاهده داشت و معتقد بود که با این روش، باید کسب معلومات کرد و آن را با قوّه عقل پروراند. دکارت علاوه بر عنایتی که به کار بیکن داشت، به مسأله یقینی نبودن علم پیشینیان و این که معلومات ایشان بیش تر از روی اتفاق و تصادف به دست آمده است، توجه ای قابل ملاحظه نمود و از همین رو، شیوه ای که او برای کسب معلومات ارائه نمود روش به کار بردن عقل و دقیق کردن علم بود

.

مسأله مهم در کار دکارت این بود که او پس از درک صحیح اوضاع زمان خویش، شهر علم را به دهکده ای کهن سال تشبیه کرد که دانشمندان خانه های علم را بدون هیچ برنامه و هدف خاصی و بی هیچ جهت عقلی گسترش داده اند و چه بسا هر یک از خانه های علم زیبا و قشنگ بوده، ولی در کل، شهر بی نظم و فاقد هدف و مقصود به وجود آمده باشد. دکارت می اندیشید: «غالبا مصنوعاتی که دارای اجزای فراوان و دست استادان چند در کار است، به کمال چیزهایی نیست که یک نفر آن را ساخته و پرداخته

»(۴)

از این رو، او، خود را در معرض تکلیفی بزرگ دریافت و آن فروریختن نظام فرسوده علم و فلسفه متقدّمان و متأخرّان و بنانمودن دوباره آن بود. او باید نمایش نامه تأسیس علم و فلسفه جدید را خود تا به انتها می نوشت و نقش اول آن را خود به تنهایی به عهده می گرفت، و این نکته ای است که برای درک صحیح فلسفه دکارت ضروری می باشد

.

در این مقاله، سعی شده است تأثیر ریاضیات در اندیشه دکارت و سپس تأثیر اصولی فلسفی دکارت بر فیزیک دکارتی، تبیین و سپس مورد ارزیابی قرار گیرد

.

آشنایی با زمینه های فکری دکارت

دکارت به سال ۱۵۹۶ م. متولد شد و بعدها وارد مدرسه «لافش

»(۵)

گردید و به سال ۱۶۱۲ م. از این مدرسه با کسب مدرک کارشناسی فارغ التحصیل شد. مدرسه «لافش» مدرسه فرقه «ژزوئیت ها

» (jesuites) (

یسوعیان) بود که سعی داشت در برخورد میان علم و فرهنگ جدید با دین، توافقی به وجود آورد تا هم برخوردار از علم جدید و تجدید حیات فرهنگی باشد و هم بهره مند از دین و شریعت عیسی علیه السلام

.

در این مدرسه، نگرش خاصی به ریاضیات وجود داشت و برنامه ریاضیات به گونه ای خاص ارائه می شد؛ برنامه ای که با درایت و هوشمندی خاصی توسط ریاضی دانی به نام کریستفر کلاویوس

(christopher clavius)

طرح شد. او استاد ریاضی دکارت و خود یکی از آباء فرانسیسی انجمن یسوعیان بود که علاقه زیادی به براهین عینی برای فهم ریاضیات داشت و از دانشجویان خود می خواست براهین او را با «چشم» مشاهده کنند

.

کلاویوس به عنوان ریاضی دان فرقه فرانسیسی، زمینه ساز نگرش خاصی در دکارت بود که می توان زیرسازی فکری او را چنین بیان نمود: اولاً، اوایل قرن پانزدهم و قرن شانزدهم علوم طبیعی و به خصوص مکانیک، ارج بسیاری یافته بود، به گونه ای که علوم طبیعی بخشی از فلسفه شناخته می شد. از این رو، فلسفه طبیعی به همراه متافیزیک (ما بعدالطبیعه) مجموعا بنیان فلسفه آن روزگار را تشکیل می داد و معرفت ریاضی معرفتی درجه دوم به شمار می رفت. در این میان، کلاویوس به طبقه بندی ارسطویی پرداخت و ریاضیات را، که دانشی متوسط میان الهیّات و طبیعیات به شمار می آمد، نه تنها احیا کرد، بلکه ادعا نمود تنها ریاضیات است که حق برابری و همپایی با فلسفه را دارد. ادعای او مبنی بر این بود که اگر بنا به تعریف ارسطو، ارجمندی و اعتبار فلسفه از طریق علم به علل حاصل می شود و نتایج به دست آمده از فلسفه معرفتی یقینی و متقن است، در هندسه نیز چنین معرفتی قابل وصول است؛ زیرا بدیهی بودن مقدّمات اوّلی در مقدّمات قیاسات به کار گرفته می شود

.

ثانیا، کلاویوس فرانسیسی توجه خاصی به ریاضیات علمی داشت. به نظر او هدف اصلی از آموختن ریاضیات، توسعه و گسترش فنون متعدد است؛ چون هدف از آموختن ریاضیات به کارگیری آن در جهت رفع نیازهای بشر است. آری، کلاویوس به جنبه های علمی علم توجه خاصی مبذول می داشت. از این رو، آراء کلاویوس تأثیر بسزایی در شکل گیری اندیشه های دکارت داشت که در دوره مدرسه لافش، تحت تأثیر استاد، روح معلومات ریاضی را به ارث برد. دکارت آموخته بود که

«

نظام های متقن ریاضی» هرچیز قابل بحث را با قاطع ترین براهین، مدلّل می سازد، به طوری که هرگونه تردید را از آن می زداید. او همچون استادش، معتقد بود که نظام های ریاضی چنان خود را منحصرا وقف عشق به حقیقت و پروراندن آن کرده است که هیچ مطلب کاذبی در آن راه ندارد

.

دکارت نه تنها این اندیشه استادش را آموزه خود قرار داد که بدون هیچ تردیدی میان همه علوم به لحاظ داشتن قاطع ترین براهین، باید مقام اول را به ریاضیات بدهیم، بلکه معتقد بود تنها معرفت ریاضی ضروری است و تنها می توان نام «معرفت» را به ریاضیات اطلاق کرد و در راه پژوهش برای یافتن شاه راه حقیقت، نباید خود را به چیزی سرگرم نمود که نتایج آن در قطع و یقین از نتایج و براهین حساب و هندسه کم تر باشد

.(۶)

دکارت این آموزه ها را از استاد خود، کلاویوس، دریافت داشت، ولی آن را به طریقه انتقادی به کار گرفت. اگر بخواهیم آغاز فلسفه دکارت را بررسی کنیم، به این مسأله برمی خوریم که هم فرانسیس بیکن انگلیسی و هم دکارت فرانسوی مقدّمات و سنگ بنای فلسفه خود را از انتقادهایی که بر متقدّمان و متأخّران داشتند، شروع نمودند. همین انتقادات ایشان را بر آن داشت تا هرچه زودتر، خود را از تارهای تنیده افکار متأخّران و متقدّمان رها سازند و طریقی نو در پیش گیرند. در نظر بیکن، ایشان همچون عنکبوت، دایم از مایع درونی خود تار می تنند و پرده سست و بی بنیان می بافند و همواره این شیره را از دهان خارج می سازند و بر تارهای پیشین می تنند. دکارت به این نکته برخورده بود که علم ایشان بیهوده و بی فایده و از همه مهم تر، یقینی نیست و معلوماتشان مبتنی بر اعتماد به دیگران و پیشینیان است یا از سر اتفاق کسب شده است. بی شک، دکارت از اندیشه های استاد خود کمال استفاده را برد، ولی او هوایی دیگر در سر داشت؛ کاری که او می خواست انجام دهد چیزی شبیه یک طوفان بود. او حتی به فکر احیای تقسیم بندی ارسطویی علم با استعانت از حساب و هندسه به شیوه کلاویوسی نبود. نزد دکارت، ریاضیات اعتبار خاصی داشت. او شدیدا به یقینی بودن ریاضیات اعتقاد داشت و پذیرفته بود که هدف علم باید توسعه فنون گوناگون و به کار بردن آن برای رفاه بشر باشد. او نه تنها همچون بیکن به فکر احیای علوم زمانه خود بود، بلکه می خواست طرحی نو دراندازد و علم را به نهایت استواری و دقت برساند. از همین رو، او فقط نمی خواست به اصلاح شیوه کسب علم دست بزند، بلکه کار دیگر او دقیق کردن علم بود

.

همان گونه که گفته شد، فرانسیس بیکن درصدد بود تا شیوه قدما و متأخرّان را کنار بگذارد؛ زیرا به زعم وی در شیوه ایشان، معلومات جدیدی حاصل نمی شود. روشی که بیکن برای کسب معلومات به کار برد روش تجربه، مشاهده و آزمایش بود که در آن به تجربه و استقراء مشاهدات توجه شایسته می شد و در این روش، معلومات را به طور کامل به صبغه تجربه و مشاهدات تجربه عینی می برد و به همین لحاظ، روش او به کار علوم طبیعی می آمد

.

دکارت بر آن بود که روش کسب معلومات باید به تمام حوزه های معرفتی بسط داده شود. لذا به این نتیجه رسید که این روش باید روشی واحد باشد و چون از معرفتی ضروری بهره مند است، معرفت حاصله باید متقن و دقیق باشد. به همین لحاظ، دکارت نظر خود را تنها محدود به ناتوانی شیوه کسب معلومات متقدمان و متأخرّان نکرد، بلکه در اندیشه تأسیس تفکر جدیدی بود که علم توسط آن استقرار یابد و معلومات به دست آمده یقینی باشد و در کسب آن ها جهت عقلی لحاظ شود. در روش بیکن، حواس آدمی روزنه ورود داده های مشاهده پذیر بود و معرفت آدمی از طریق استقرای مشاهدات حاصل می شد. معرفت آدمی از جهان خارج به دست می آمد و او با مشاهده و استقرا، به معرفت جدید نایل می گردید

.

این در حالی بود که دکارت با قایل شدن تقدّم برای عقل در برابر تجربه، همه چیز را از خود فکر یا ذهن آغاز می کرد. هدف دکارت عقلانی کردن معرفت و علم آدمی و دادن جهت عقلی به معلومات و کسب معرفت یقینی بود. و از آن جا که دکارت به یقینی بودن ریاضیات اعتقاد تام داشت و ریاضیات را حدّ اعلای معرفت آدمی می دانست، معتقد بود معرفت به دست آمده از آن ضروری است و فکر می کرد که در کسب معلومات جدید، باید به روش علمای ریاضی عمل کرد. در نزد دکارت، داشتن روش و مقدّمات درست، ما را به یقین و معرفت قطعی می رساند. بر همین اساس، در تفکر دکارت به ریاضیات باید همچون روش نگریست تا روح حاکم بر فلسفه وضوح بیابد

.

نزد دکارت، چون علم و معرفتِ آدمی را جایی جز عقل نیست، پس همه علوم به هم مربوطند و علوم گوناگون در واقع یک علم هستند

.

راه کسب آن ها هم یکی بیش نیست، و آن روش ریاضی است. او این روش را «ریاضیات عمومی

»(۷)

نامید. البته عنوان «ریاضیات عمومی

»

نه بدان معناست که تنها ریاضیات علم است، بلکه در حل مسائل گوناگون علوم، باید از روش ریاضی استفاده کرد. به همین دلیل، دکارت بر آن شد تا قواعد خاصی برای فکر و اندیشه، شبیه قواعد ریاضی وضع کند و مسائل گوناگون و به خصوص مسائل فلسفی را بر آن اساس حل و فصل نماید

.(۸)

برای تدوین این قواعد، دکارت کوشید کتاب قواعد

(۹)

را به سال ۱۶۲۸ م. منتشر سازد. اما دکارت از آن کتاب راضی نبود؛ زیرا فکر می کرد نتوانسته است تجربیات خود در مطالعه کتاب طبیعت و اندیشه های بسیارش را در این کتاب آن چنان که در اندیشه داشت، پی ریزی نماید. در واقع، دکارت سعی داشت در این کتاب، اصول ریاضیات را در شناسایی علم به کار بگیرد، ولی مطالب آن اندیشه هایی دست و پاگیر و عقیم بود. و چنان می نمود که وی در این کتاب نتوانسته است اصولی بدیهی ریاضی و قطعی بودن حل مسائل آن را بیان کند. تعداد قواعد ذکرشده در این کتاب به قدری زیاد است که نه تنها به هدایت ذهن در پیشبرد حل مسائل کمک نمی کند، بلکه کثرت آن، مانع از هدایت ذهن می شود. از این رو، هفده سال بعد، به سال ۱۶۳۷ م. رساله خود تحت عنوان گفتار در روش به کار بردن عقل

(۱۰)

را نوشت. در این رساله، که به اختصار به نام «گفتار» مشهور است، دکارت با درایت، تمهیدات خود را در چرایی و چگونگی براندازی علم و فلسفه عصر خود و تأسیس علم و فلسفه جدید با دقتی قابل تأمل بیان می کند و مراحل تکمیل هندسه و کشف هندسه تحلیلی را تشریح می کند و چگونگی تعمیم ریاضیات عمومی در حل و فصل مسائل را نشان می دهد. او نشان می دهد که “روش” اصلی ترین دغدغه او در بسط هندسه و تأسیس ریاضیات عمومی است؛ همان روشی که حاصل شک دستوری التفات خاص او به یقینی بودن معرفت ریاضی و ضروری بودن آن در روش کسب معلومات جدید است

.

دکارت در بخش دوم و سوم رساله اش سعی دارد به چگونگی براندازی علم و فلسفه قدیم و بنیان گذاری علم جدید را بیان دارد. از این رو، نقل این بخش از رساله برای درک بهتر فلسفه او حایز اهمیت است

.

او می نویسد: به هنگام بازگشت از تاج گذاری فردیناندوماز از حسن اتفاق، اندیشه ای در دل و هوایی در سر نداشتم که حواسم را پریشان ساخت. پس همواره تنها در حجره کنار آتش به سر می بردم و فرصت تفکر داشتم و یکی از نخستین اندیشه هایی که به خاطرم رسید این بود که غالبا مصنوعاتی که دارای اجزای بسیار بوده و استادانی چند در آن کار کرده اند به کمال آن چیزی نیست که یک نفر آن را ساخته باشد

.(۱۱)

دکارت به طریق تمثیل، می خواهد تمهیدات خود را در کنار گذاشتن علم رایج زمان خود اظهار کند و به نظر او، جملگی علوم به جز ریاضیات، یا تخمینی است یا احتمالی، و در آن معلومات هیچ گونه جنبه های یقینی و متقن وجود ندارد و بسیاری از آن ها از سر اتفاق و تصادف به دست آمده است و بین آن ها جهت عقلی وجود ندارد؛ آموخته هایش یا غلطند یا بی حاصل و بی فایده. از این رو، دکارت به این موضوع می رسد که معلوماتش حاصل روش عقلی و یقینی نیست، هرچند او حق گذار دبیران و معلمان خود است. با وجود این، می گوید: «شهرهای کهن سال، که نخست دهکده بودند و به مرور زمان، به شهرهای بزرگ تبدیل شده اند، غالبا نسبت به آبادی های منظّمی که یک مهندس به سلیقه خود در بیابان طراحی کرده است، بد ترکیب است

(۱۲)

دکارت به این نکته اشاره می کند که شهر علم به دور از اصول عقلانی و جهت گیری عقلی رشد کرده و منظور واقعی آن از دست رفته است. وی می گوید: «همچنین فکر کردم که علوم کتابی، خاصه آن هایی که اصولشان برهانی نیست، چون اندک اندک از عقاید اشخاص بسیار فراهم آمده است، نمی توانند مانتد تحقیقات یک نفر خردمند، که درباره پیشرفت امور، استدلال ساده طبیعی می کند، به حقیقت نزدیک باشد

(۱۳)

علوم زمانه او به شهرهای کهن سالی می ماند که خانه ها و کوچه های آن «گویی یکی بزرگ و دیگری کوچک و کوچه های کج و ناهموار است که دست تصادف و اتفاق آن ها را به این صورت درآورده است و اراده مردم عاقل در آن دخالت نداشته است

(۱۴)

دکارت ادامه می دهد که اگر آنان را (خانه ها و کوچه های شهرهای کهن) یکان یکان در نظر بگیری، به همان آراستگی ساختمان های دیگر، بلکه آراسته تر است

.(۱۵)

به همین لحاظ، او هرچند جبر و مقابله را علمی می داند که به موارد ذهنی مجرّد تعلّق می گیرد و این به خودی خود ارزشمند است، اما به جای این که ذهن را پرورش دهد، ذهن را درگیر تقیّدات می کند

.

در حوزه فلسفه، وضع بهتر از این نیست؛ قاعده اندیشه متفکران آن عصر مبتنی است بر این که قدما آنچه بوده، گفته اند، و آنان کاری جز شرح و تفسیر و توضیح عقاید ایشان ندارند و هرچه می خواستند بگویند، به آنان استناد می کردند و می گفتند

: «Magister dixit»

یعنی استاد چنین گفته است، و بیش تر منظورشان ارسطو و سن توماس اکوئینی بود. به همین سبب، دایره تفکر و تعقل در آن اعصار، راکد ماند و جمود اندیشه از یک سو و بیماری خانه برانداز تعصّب از سوی دیگر، عقل و اندیشه فلسفی را در آنان کور کرد و به جای این که جاده پیشرفت و ترّقی علم و اندیشه را برای آیندگان بگشاید و مسیر حرکت را به آنان بنماید، همچنان تاریک تر و مشوّش تر کرد و آن قدر پیرامون بعضی مسائل اظهار عقیده می کردند که فلسفه به جای آن که آبشخور اصول علم شود، خود دچار ابهام گویی و شک برانگیزی شده بود

.

دکارت همین قدر اشاره می کند که «از آن پس خود را با آن اندازه از شکوک و خطا گرفتار دیدم که فهمیدم از آن همه جدّ و جهدی که در راه آموختن به کار برده بودم، هیچ طرفی نبسته ام، جز این که روز به روز بیش تر به جهل خویش واقف شدم

(۱۶)

همان گونه که مشاهده می شود، توجه دکارت در نقد و تحلیل اوضاع علوم زمانه خود، پس از هفده سال سیر در آفاق، منجر به این شد که علوم آموخته او تنها بر جهل او افزوده و آنچه به او آموخته اند، یا بر سر اتفاق و تصادف به دست آمده یا غلط است و در وصول به آن معلومات، هیچ جهت عقلی وجود نداشته است. از این رو، نبودن «روش» در وصول به معلومات جدید، مسأله ای بود که توجه دکارت را به خود جلب کرد

.

دکارت بحران معرفتی دوران خود را به خوبی درک کرده بود. از سوی دیگر، با شک معرفتی و نوشته های سوارز نیز آشنا بود. پس باید طرحی نو می افکند و بنایی تازه می افراشت. اما به چه وسیله، باید بنایی کهن سال را فرو می ریخت و در کجا باید آشیانه می کرد که طوفان بی اعتقادی و زمین رمل او را بی خانمان نمی کرد؟ دکارت راه خود را در شک همه جانبه بر تمام شالوده معرفتی خود، بجز یقینی بودن ریاضیات و ایمان به خدا دید؛ یعنی آن جا که در آن به آسودگی، بنایی استوار فراهم آورد و نقشه ای بکر پی ریزی کند

.

«

شک» در فلسفه دکارت

«

شکّاک» کسی را گویند که هر امری را نمی پذیرد و در هر چیزی شک و تردید روا می دارد. شکّاک نمی تواند در مورد هر حکمی به طور قاطع و جزئی نظر بدهد و از نظر فلسفی، شک خود طریقی است که دستور آن چنین است: نباید درباره هیچ امری حکم کرد؛ زیرا انسان نمی تواند به یقین نایل شود. از این رو، اقتضای حکمت، تعویق و توقیف حکم است

.

در مذهب شک مطلق فلسفی، شک امری قطعی است و نباید آن را با شک به منظوری خاص اشتباه کرد. در بحث حدود شناسایی، این سؤال مطرح است که آیا علم ما چنان است که بتواند به حقایق اشیا تعلّق بگیرد؛ یعنی آیا معرفت و علم آدمی چنان است که بتواند اشیا و امور را چنان که هست، دریابد و به ذهن خود اعتماد داشته باشد؟ در مقابل این پرسش، دو جواب وجود دارد: یکی نظریه شناسایی را محدود، بلکه منتفی می سازد که نظریه «شکّاکان

» (Scepticisms)

است و دیگری نظریه «مذهب جزم و یقین» است که شناسایی را قابل وصول دانسته، حتی معتقد است که دامنه آن گسترده و وسیع بوده، به طوری که می توان یقین را احراز نمود

.

از آن جا که درک درست فلسفه دکارت نیازمند فهم شایسته ما از شک دکارتی است، لازم می نماید نگاهی گذرا به شک مطلق افکنده، سپس به شک نسبی یا موقت بپردازیم و خواهیم دید که شک دکارت نوع خاص از شک برای احراز حقیقت و رسیدن به صخره محکم یقین در شناسایی است

.

در فلسفه یونان، هراکلیتوس (۵۷۶ ۴۸۰

Heracelitos;)

و پارمنیدس (۵۷۰۴۷۰

(Parmindes;

با تمام اختلافات فلسفی، در این اندیشه توافق داشتند که به شهادت حواس، در شناسایی نمی توان اعتماد کرد. حتی زنون بر این عقیده بود که حواس دروغگو هستند. در واقع، هر دوی این اندیشمندان به روش خاص خود، ادراک حواس را مورد اعتنا ندانستند. هراکلیتوس اعتقاد داشت جهان و اشیای موجود در آن در تغییر دایمی هستند و جهان عین حدوث و صیروت دایم است. از این رو، شهادت حواس برای شناخت اشیا منجر به اعتماد کافی ما نیست. حتی یکی از شاگردان او به نام کراتیلوس عقیده استاد را به طور افراطی به کار بست

.

از سوی دیگر، پارمنیدس و شاگرد تیزهوشش، زنون، با اتّکا به دلایل عقلانی، هرگونه تغییر و حرکت را منکر شدند و بر این عقیده راسخ گردیدند که برخلاف شهادت حواس، در تمام اشیا، بی حرکتی و ثبات کلی حاکم است. به هر حال، از بطن نظریه «ثبات کلی» پارمنیدس، سوفسطایی گرایی از نوع گرگیاس

Gorigias))

و از بطن نظریه صیرورت دایمی اشیاء هراکلیتوس، سوفسطایی گرایی از نوع پروتاگوراس

(Protagoras)

شاخه و برگ گرفت و چنین بود که آراء متناقض فلاسفه دلیلی شد برای انکار هرگونه قدر و اعتبار معرفت عقلانی. گرگیاس بر آن شد که اگر هم چیزی وجود داشته باشد، آن را نمی توان شناخت. از این نظر، شناخت امری دست نیافتنی است، در حالی که پروتاگوراس بر این عقیده بود که احساس نتیجه برخورد در جریان مخالف است. او انسان را میزان و مقیاس همه امور دانست. در حالی که نزد پیرون (۳۶۵۲۷۵

Phiron;)

، فیلسوف شکّاک یونانی، شک امری قطعی بود که به نوعی، حکایت از صرافت طبعی تعمّدی داشت و می خواست تعمّدا در شک خود باقی بماند و از آن خارج نشود

.

نوع دیگر شک، شک برای منظور خاص است. در این نوع، شکّاک می خواهد چیزی را به جای امری دیگر بپذیرد و تصدیق کند. شاید اولین فیلسوفی که تخم شکایت را نشاند کسنوفانس

( AD

570

×enophanes;)

بود. او بر علیه دانش و اعتقاد عامّه شک کرد

.

پارمنیدس نیز دچار چنین شکی شد. او نیز علیه جهان بینی عمومی و راه نظریه هراکلیتوس شک کرد. این نوع شک را باید به معنای مذهب تحقیق و پژوهش دانست. این همان معنای ثبت شک می باشد. سقراط را به همان معنای ثبت شک می توان «شکاک» نامید. «هیچ نمی دانم

»

سقراط و «تنها همین نمی دانم» را می دانم غرضی بود که او می خواست اندیشه ها را متوجه خود انسان کند. در مذهب «رسالت ایمان

»(۱۷)

مونتنی(۱۵۹۲۱۵۳۳

Mntaigne;)

و پاسکال

(۱۶۶۲

۱۶۲۳

Blaise Pascal;)

سعی جدّی وجود داشت مبنی بر عدم کفایت عقل و خرد آدمی تا بدان وسیله، به تحکیم مبانی ایمانی و توجیه و تصحیح اعتقاد خود نسبت به اسرار وحی و به تعلیم و تربیت مردم به حقایق دینی بهتر موفق شود

.

همان گونه که ملاحظه می شود، هر یک از این متفکران شک را برای جانشین کردن امری به جای امر دیگر به کار گرفت. در دوران قبل،

در واقع، مبانی فلسفی دکارت بر فیزیک دکارت سایه افکنده و نتیجه آن ظهور قوانین و قواعدی است که باعث شد این علم تنها یک قرن و شاید کمتر در حوزه های علمی دوام بیاورد

.

شک برای خارج شدن از بحران اعتقادی یا بی ایمانی یا ثبات بخشیدن به ایمان دینی به کار گرفته می شد، اما در دوران جدید، شک نتیجه بحران معرفتی بود. شک دوران جدید از انتقادهای سرسختانه بر علم و فلسفه متأخّران به وجود آمد. شرایط موجود بر علم و معرفت باعث بروز بحران های معرفتی شد. از این رو، شک این دوران برای خارج شدن از چنین بحرانی و از برای احراز حقیقت و یقین بود. در چنین شرایطی بود که دکارت سعی داشت برای اموری که می پنداشت حقیقی است، دلیلی بیاورد؛ یعنی دکارت قایل نبود که هیچ چیزی را نمی توان شناخت، بلکه به عکس، او شک را برای حصول احکام یقینی صادر کرد. غرض او حصول یقین در معرفت آدمی بود. در مقایسه ای بین پارمنیدس و دکارت، در خواهیم یافت که پارمنیدس می خواست بین عقیده و علم، و پندار و دانش، از طریق شک، زمینه های پندار و وهم را در نوردد و به دانش و معرفت برسد، در حالی که دکارت می خواست «از خاک سست و رمل رهایی یابد و بر صخره و زمین سفت پا گذارد

(۱۸)

شک پارمنیدس به اعتقاد و جهان بینی عمومی و آنچه راه و روش افراد

«

هیچ ندان، دو سره، در آن سر درگم» می نامیم تعلّق گرفت، در حالی که شک دکارت به هر آنچه دست آورد معلمان و دبیرانش بود، تعلّق گرفت

.

دکارت شک خود را از همان ابتدا از شک شکّاکان جدا می کند و می گوید: «در این باب، به طریقه شکّاکان نمی رفتم که تشکیک آن ها محض شک داشتن است و تعمّد دارند که در حال تردید بمانند، بلکه بر عکس، منظور من و همه این بود که به یقین برسیم

(۱۹)

دکارت برای وصول به یقین، در تمام معلومات خود، که

«

دست پرورده معلمان و دبیرانش

»(۲۰)

بود، شک کرد. به عبارت دیگر، شک را راه وصول به یقین قرار داد و آن را «شک دستوری

»(۲۱)

نامید و حتی در برخی از یقینی ترین اندیشه ها، شک کرده تا عمدا شک را به درجه ای از افراط و مبالغه برساند که آن را «شک افراطی» نامیده است

.(۲۲)

دکارت در این میان، تنها آن چیزی را که با فلسفه وابستگی نداشت، مورد تردید قرار نداد، یعنی ایمان به خدا و یقینی بودن ریاضیات. دکارت شک را وسیله ویران کردن خانه کهن سال و فرسوده علم و فلسفه متأخّران قرار داد و یقینی بودن ریاضیات و ایمان به خدا را همچون «خانه از پیش آماده» مأمن آسوده و آشیانه ای مطمئن برای زیست خود تا هنگام بنا کردن ساختمان علم و فلسفه جدید کرد. در متافیزیک، دکارت ایمان به خدا و یقینی بودن ریاضیات را یکی بر اساس دیگری بنا می کند

.

قبلاً آمد که آنچه برای دکارت در نقد علم و فلسفه متأخّران و قدما مطمح نظر قرار گرفت، یقینی نبودن، دقیق نبودن و بی فایده بودن آن بود. دکارت پس از سال ها سیر در آفاق وانفس، به این نتیجه جدّی رسیده بود که فقدان روش و شیوه درست متأخّران و قدما منجر به کسب معلومات جدید نمی شود و عملاً علم آن ها خالی از فایده مانده است. به نظر دکارت، چنانچه مقدّمات درست با روش درست به کار رود، معلومات کسب شده یقینی خواهد بود و بدان می توان اعتماد کرد. در این جا بود که شک از دل روش بیرون آمد و خود دریچه و روزنه ای بود که به روی روش گشوده می شد. در برنامه دقیق و از پیش تعیین شده دکارت، شک عمارت کهن سال علم و فلسفه را سست کرد. شک دکارت مبتنی بر این بود که من اندیشنده چنان ساخته شده ام که هیچ گاه نمی توانم به حقایق دست یابم. دکارت در تمام معلومات و محفوظات خود شک کرد و حتی آن را بر یقینیات خود تعمیم داد؛ مثلاً، گفت: از کجا معلوم است روح خبیثه مرا نفریفته باشد که ۵=۳+۲ می شود؟ و از کجا معلوم است که معلومات بیداری من به اندازه معلومات در حالت خواب بی اعتبار نباشد؟ و آیا اساسا من موجودم؟

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *