تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دست زدن به نبشته های قرآن بدون وضو؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل دست زدن به نبشته های قرآن بدون وضو انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل دست زدن به نبشته های قرآن بدون وضو:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل دست زدن به نبشته های قرآن بدون وضو آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل دست زدن به نبشته های قرآن بدون وضو با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل دست زدن به نبشته های قرآن بدون وضو از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل دست زدن به نبشته های قرآن بدون وضو، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دست زدن به نبشته های قرآن بدون وضو :

در آموزه های دینی، آدابی برای بهره گرفتن از قراءت و مطالعه قرآن بیان شده است. نگهداشت این آداب، در حقیقت، نوعی بزرگداشت آموزه های وحی و حفظ و نگهداشت متن اصلی دین دانسته می شود.

در مجموعه های روایی، مانند: اصول کافی، آن آداب به شرح آمده است. شماری از آن آداب جنبه فقهی پیدا کرده و به کتابها، نوشته ها و گفت وگوهای فقهی راه یافته است، مانند: جایز نبودن آلودن قرآن، روایی و ناروایی فروش قرآن به کافران و مشرکان، ناروا بودن غلطنگاری واژگان قرآن و از جمله بسودن واژگان قرآن، موضوع بحث قرار گرفته که آیا چنین کاری بدون وضو، رواست، یا ناروا؟

محقق خوانساری، برای پاسخ به آن، به بررسی نه چندان گسترده; اما استوار و درخور پرداخته است.

این پرسش، چندها پرسش دیگر را نیز به دنبال آورده است، از جمله:

حکم بساویدن آیه ها و واژگان قرآن در لابه لای کتابها و نگاشته ها چیست؟

دست زدن به واژه «الله » و نامهای پیامبران(ص) و امامان(ع) چه حکمی دارد؟

کودکان نابالغ در این باره، تکلیفی دارند یا خیر؟ اولیای ایشان چطور؟

درباره این پرسشها، پاسخ استدلالی و اجتهادی محقق خوانساری در مشارق الشموس، کانون بحث خواهد بود. با این وصف خواهیم کوشید تا دیدگاههای دیگر را نیز بازشناسیم; چه، هندسه فکری محقق خوانساری، وقتی به درستی نموده خواهد شد که زوایای این موضوع در ساحت فقه و آرای فقیهان نیز نگریسته شود.

پیش از ورود به بحث دو نکته را یادآور می شویم:

۱. انقلاب اسلامی سبب گشت، قرآن، آیه های قرآن و واژه های مقدس، نامهای خدا، پیامبران و امامان(ع)، در مجله ها، روزنامه ها، اطلاعیه ها، آرمها و … به گونه گسترده در سطح جامعه و میان مردمان نشر یابد. این کار، اگرچه به منظور آشنایی بیش تر مردمان خداجوی، با قرآن و حقایق قرآنی و اسلامی انجام گرفته و می گیرد، اما این مساله را در ذهنها پدید آورد که در دسترس قرار گرفتن آیه های قرآن و واژگان مقدس و دست زدن افراد به آنها، بدون وضو، در شریعت اسلام امری ناروا و حرام است، چه باید کرد؟ آیا باید از درج و نگارش آنها دست برداشت، یا باید به بررسی دوباره و دقیق و موشکافانه این مساله در فقه پرداخت و روایات را دید و دیدگاهها را وارسید و به نتیجه درخور رسیده چه بسا در این وارسیها و دقتها و باریک اندیشیها، نظریه روایی بسودن خط قرآن را استوار و شایسته دید و برگزید و دست به کار شد و فضای ذهنی جامعه را ساخت و با ژرف بخشی و عقیده به تقدس و جایگاه بلند قرآن و گسترش احترام خردمندانه و عاقلانه به قرآن، روایی بساویدن و دست زدن به واژگان قرآن را اعلام کرد.

در این نوشتار، این مقوله را پی می گیریم و آن را از زوایای گوناگون می نمایانیم. البته ارائه حکم اجتهادی و صدور فتوا مرتبه ای بالاتر از بحث و تحقیق تئوریک درباره موضوع است. پس روشن است که در عمل، هر شخص پیرو حکم و رای مرجع خود خواهد بود. هدف ما بررسی زمینه های فتوایی و روشن گری و نمایاندن استنباطها و قراءتهای ممکن در این مساله است. در واقع دیدگاه محقق خوانساری را به عنوان راهی روشن و راهگشا، می کاویم.

۲. در این جا، از این مقوله سخن به میان خواهد آمد که آیا برای بسودن واژگان قرآن، وضو واجب است، به گونه ای که اگر شخص بدون وضو، به آیه ها و واژگان قرآن ست بزند، حکمی را فرو نهاده و کار حرامی را انجام داده است، یا در متون اسلامی، دلیل و مستندی برای چنان الزام و تکلیفی یافت نمی شود؟

آنان که بسودن واژگان را حرام دانسته اند، با استناد به دلیلهایی، می خواهند دیدگاه و نظر خود را به کرسی بنشانند اما برابر نظریه محقق خوانساری آن دلیلها از اثبات و تاسیس چنین حکمی ناتوانند. ناتمام دانستن دلیلها به معنای آن است که شریعت در این مورد حکم و تکلیف الزام آور ندارد; اما ادب و احترام قرآن اقتضادارد که شخص مؤمن، با وضو بر واژگان آن دست نهد، جای هیچ سخنی نیست. بنابراین، پسندیده بودن تعهد بر وضو به عنوان یک ارزش، نه به عنوان یک حکم، به دید و نظر هیچ یک از فقیهان، نه تنها رد نمی شود که همواره مورد سفارش بوده و هست; اما در این جا سخن از حکم فقهی است که دینداران، ناگزیر از اجرای آنند.

مقام فقهی بحث

فقیهان در دو مقام این مساله را مطرح کرده اند:

نخست در باب «وضو»، آن گاه که خواسته اند احکام و یا انگیزه ها و سببهای وضو را بیان کنند; در چه هنگام وضو واجب و در چه هنگام مستحب است.

دیگر در باب احکام غسل، که تماس بدن شخص جنب و حائض با خط قرآن را یکی از کارهای حرام برشمرده اند.

اگرچه بحث در این دو مقام پیوند تنگاتنگ دارد، ولی در همه انگاره ها، حکم آن دو یکسان و برابر نیست; در مثل شماری بسودن واژگان قرآن توسط شخص جنب و حائض را از کارهای حرام شمرده اند، اما وضو گرفتن را واجب ندانسته اند. بحث ما در مقام نخست است; یعنی کسی که محدث به حدث اصغر می باشد، آیا برای او جایز است به واژگان قرآن دست بزند یا جایز نیست. اگر جایز نباشد، حرام است یا مکروه؟ گروهی آن را حرام و گروهی مکروه و گروهی جایز دانسته اند.

محقق خوانساری، در شمار دسته سوم قرار دارد; اما پیروی از مشهور را نیکو می شمارد:

«وجوبه لمس خط المصحف الواجب بنذر او شبهه او لاصلاح غلط لایمکن بدونه بناء علی وجوب الاصلاح فهو مبنی علی تحریم المس علی المحدث بالحدث الاصغر و فیه خلاف.» (۱)

اگر به نذر، یا همانند آن و یا برای اصلاح و اشتباه گیری واژگان، بسودن قرآن واجب شده باشد. وضو نیز واجب خواهد بود. این حکم بستگی به آن دارد که بسودن قرآن را بدون وضو حرام بدانیم; اما این موضوع مورد اختلاف است.

همان گونه که می بینید محور و اساس حکم در این بحث بر آن نهاده می شود که آیا بسودن خط قرآن، بدون وضو حرام هست یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت باشد آن گاه وضو گرفتن برای دست زدن به نبشته قرآن، واجب شمرده خواهد شد. از نظر محقق خوانساری، دلیلهایی که در سخنان فقیهان ارائه شده است، تمام و کافی نیستند و نمی توان آنها را مستند حکم قرار داد. اکنون شرح سخن:

مشهور فقیهان، دست نهادن بر نبشته قرآن را بدون وضو، حرام دانسته و بر این نظر، دلیلهایی اقامه کرده اند که از لابه لای سخنان آنان می شود فهمید:

۱. شیخ صدوق می نویسد.

«من کان جنبا او علی غیر وضوء فلا یمس القرآن و جازله ان یمس الورق.» (۲)

شخصی که جنب یا بدون وضوست، به قرآن دست نزند، و اما دست زدن به برگه های قرآن اشکالی ندارد.

شیخ صدوق، این عبارت را از سخن امام(ع) در فقه الرضا، برگرفته است که می فرماید:

«و لا تمس القرآن اذ کنت جنبا او کنت علی غیر وضوء، و مس الاوراق.» (۳)

پس در حقیقت شیخ صدوق، برابر روایت فتوا داده است، چنانکه شیوه اوست. در کتابهای و هدایه (۵) بسودن خط قرآن را بدون وضو، جایز ندانسته است.

۲. شیخ طوسی با آن که در استبصار (۶) و مبسوط (۷) قائل به کراهت شده است، ولی در خلاف، می نویسد:

«لایجوز للجنب و الحائض و المحدث ان یمسوا المکتوب من القرآن، و لاباس بان یمسوا اطراف اوراق المصحف، و التنزه عنه افضل… ما یدل علی ان نفس الکتابه لایجوز مسها قوله تعالی: «لایمسه الا المطهرون.» (۸)

برای شخص جنب و حائض و بی وضو، بساویدن قرآن جایز نیست; اما بسودن حاشیه برگه ها اشکال ندارد، اگرچه بهتر است که از آن نیز پرهیز شود… و بر آن دلالت دارد آیه شریفه: …جز دست پاکان به آن نرسد.

او برای ثابت کردن این نظر، به دو حدیث و اجماع نیز استناد جسته است.

۳. راوندی در فقه القرآن، از آیه: «لایمسه الا المطهرون » چنین برداشت کرده است.

«حظر الله مس القرآن مع ارتفاع الطهاره. فان قیل: هذا یلزمکم ان لاتجوزوا علی من لیس علی الطهاره الصغری ایضا ان یمس القرآن.

قلنا: و کذلک نقول، و انما یجوز ان یمس حواشی المصحف و اما نفس المکتوب فلا یجوز.» (۹)

[در این آیه] خدا انسان را از بسودن قرآن بدون طهارت، پرهیز داده است. اگر گفته شود: از این برداشت استفاده می شود که شخص بدون وضو نیز، به واژگان قرآن دست نزند. می گوییم: آری چنین است. شخص بی وضو، تنها می تواند به حاشیه قرآن دست بزند; اما واژگان را خیر.

پس، از نظر راوندی باید جایز نبودن بسودن واژگان قرآن را بدون وضو، مدلول التزامی آیه دانست.

۴. علامه حلی، رای شیخ طوسی (جایز نبودن بسودن واژگان قرآن) را نقل می کند و آن را می پذیرد و به آیه شریفه «لا یمسه الا المطهرون » (۱۰) ، استناد می جوید. و افزودن بر آیه شریفه، به چهار حدیث نیز استناد می جوید.

او در تذکره نیز، یکی از احکام شخص بی وضو را پرهیز از بسودن واژگان و نبشته قرآن برشمرده و به آیه شریفه بالا استناد کرده است. (۱۱)

۵. شهید اول می نویسد:

«یجب الوضوء…و لمس کتابه القرآن ان وجب بنذر و شبهه علی الاقرب للآیه، و لقول الصادق(ع).» (۱۲)

برای بسودن خط قرآن، باید وضو گرفت. در صورتی که دست زدن به خط قرآن به سبب نذر یا مانند آن واجب شده باشد.

۶. صاحب حدائق، دست زدن به نبشته قرآن را بر شخص بی وضو حرام دانسته و برای این رای به آیه: «لایمسه الا المطهرون » و نیز احادیث تمسک جسته است. (۱۳)

۷. صاحب جواهر، رای به حرام بودن را قوی دانسته است. ادعای اجماع را ازشیخ طوسی نقل می کند و آیه: «لا یمسه الا المطهرون » و پاره ای روایات را مورد استناد قرار می دهد. مناقشه در دلالت آیه و سند روایات را با وجود شهرت و اجماع کنار می نهد و سرانجام حرام بودن دست زدن به خط قرآن را بدون وضو، سازوار با بزرگداشت و احترام قرآن می داند.

«و بذلک کله مع المناسبه لتعظیم الکتاب ینقطع الاصل المتمسک به لنفی الحرمه.» (۱۴)

با وجود دلیل بر حرام بودن دست بی وضو به واژگان قرآن زدن، که با بزرگداشت قرآن سازواری دارد، آن اصل [اباحه] که برای حرام نبودن این کار، بدان تمسک می شود، از میان می رود.

۸. فقیهان اهل سنت نیز، در این مقوله دو رای دارند: مشهور از ایشان حرام دانسته و برخی به جایز بودن بساویدن قرآن، بدون وضو، فتوا داده اند.

ابن رشد قرطبی، می نویسد:

«هل هذه الطهاره [وضوء] شرط فی مس المصحف ام لا؟ فذهب مالک و ابوحنیفه والشافعی الی انها شرط فی مس المصحف، و ذهب اهل الظاهر الی انها لیست بشرط فی ذلک. و السبب فی اختلافهم تردد مفهوم قوله تعالی: لایمسه الا المطهرون.» (۱۵)

ابن قدامه در المغنی، رای تردد جایز بودن دست زدن به واژگان قرآن را از داود دانسته و عقیده دارد که داود برای این رای به مضمون حدیثی از پیامبر(ص)، استناد جسته است اما قدامه در دلالت آن بر جواز، مناقشه می کند. (۱۶)

تفاوت میان فقیهان شیعه و اهل سنت در آن است که در فقه شیعه، خط و واژگان قرآن موضوع حکم است، ولی در فقه اهل سنت، قرآن به عنوان کتاب، دست زدن به آن حرام یا جایز دانسته می شود.

همان گونه که می بینید سخنان کسانی که به حرام بودن دست بی وضو به قرآن زدن باور دارند، نشان می دهد که مهم ترین دلیل ایشان آیه: «لا یمسه الا المطهرون » است و نیز احادیثی که در ذیل آیه و یا در باب احکام آمده است. البته برخی ادعای اجماع کرده و از بزرگداشت قرآن، به عنوان مستند حرمت یاد کرده اند.

ارزیابی دلیلها

محقق خوانساری، با دیده انتقادی به دلالت آیه و احادیث نگریسته است و برداشت و استنباط چنان حکمی را از آن دو، برداشت و استنباطی نادرست می داند که در این جا هم درباره استناد به قرآن و هم درباره استناد به احادیث از دید ایشان سخن خواهیم گفت:

۱. استناد به آیه شریفه:

«انه لقرآن کریم. فی کتاب مکنون. لا یمسه الا المطهرون. تنزیل من رب العالمین.» (۱۷)

آن قرآنی گرانمایه است. اندر دیوانی پوشیده که جز دست پاکان بدان نرسد. فرو فرستاده شده از پیشگاه پروردگار جهانیان است.

این آیه در صورتی بر حرام بودن بسودن واژگان قرآن، بدون وضو، دلالت خواهد داشت که ابتدا سه امر ثابت شود:

۱.ضمیر در «لایمسه » به قرآن بازگردد.

۲. مراد از «المطهرون » طهارت فقهی باشد نه طهارت لغوی.

۳. «لایمسه » جمله خبریه به معنای نهی باشد.

در هیچ یک از این سه مقام، صاحب نظران رای یکسان ندارند. شیخ طوسی از ابن عباس و مجاهد و برخی دیگر نقل می کند که گفته اند:

«لا یمس الکتاب الذی فی السماء الا المطهرون من الذنوب و هم الملائکه.» (۱۸)

قرآن آسمانی را جز کسانی که از گناه پاکند، دسترسی ندارند و آنان فرشتگانند.

برابر این نقل، ضمیر به «کتاب مکنون » بازمی گردد، نه به قرآن و مراد از «مطهرون » ملائکه است و جمله خبریه هم، بر ظاهر خودش باقی می ماند.

سپس او، نظر کسانی را یادآور می شود که برای حرام بودن دست بی وضو به قرآن زدن، به این آیه استدلال کرده اند و آن گاه رای خود را بیان می کند. اعتقاد دارد ضمیر به قرآن بازمی گردد; چرا که در آیه بعد یعنی: «تنزیل من رب العالمین »، قرآن وصف شده است، پس در آیه: «لایمسه الا المطهرون » نیز باید ضمیر به قرآن باز گردد. از همین جا همرایی او با کسانی که نظر به حرام بودن دست بی وضو به قرآن زدن دارند، دانسته می شود.

محقق خوانساری، گویا در اشاره به همین سخن و رای طوسی است که در تقریر آن می نویسد:

«ان قوله تعالی بعد هذه الآیه متصلا بها «تنزیل من رب العالمین » صفه للقرآن… و قوله سبحانه «کریم » و «فی کتاب مکنون » ایضا صفه له فینبغی ان یکون «لایمسه » ایضا صفه له والا لم یحسن التوسیط.» (۱۹)

از آن جا که در آیه پس از «لایمسه…» و دو آیه پس از آن، سخن از وصف قرآن هست، پس سزاوار است که آیه «لایمسه…» نیز وصف قرآن باشد وگرنه میان سیاق آیه ها از جهت مضمون فاصله می افتد و این نیکو نیست.

محقق خوانساری، دو پاسخ برای این سخن یاد می کند: پاسخی از دیگران، ولی آن را درخور نمی داند و پاسخی از خود می دهد.

او می گوید: درست است که اگر ضمیر «لایمسه » به قرآن بازنگردد، از جهت مضمون فاصله و واسطه میان آیه ها پدید می آید، ولی واسطه نامناسب و نابجا نیست که به زیبایی کلام و بلاغت قرآن خلل رساند; چه وقتی ضمیر به کتاب باز گردد، در این صورت «لایمسه » وابسته ای برای صفت «مکنون » خواهد بود و به عنوان تمام کننده ای که چگونگی صفت «مکنون » را توصیف می کند. در حقیقت، مجموع «مکنون » و «لایمسه…» به صورت یک وصف یگانه برای «قرآن » دانسته خواهد شد. پس مفهوم آیه چنین می شود:

«حقیقت قرآن بر کسانی که دل و فکرشان آلوده و ناپاک است، پوشیده می ماند.»

«مکنون » بودن قرآن، تنها از همین جهت است وگرنه پوشیدگی دیگری ندارد.

این سخن و تفسیر محقق خوانساری، با آنچه در پاره ای کتابهای تفسیر یاد شده که مراد از «مطهرون » ملائکه است، کمال وفاق را دارد.

ابن کثیر از مفسران بزرگ دوره صحابیان و دوره تابعین نقل می کند که «مطهرون » را فرشتگان دانسته اند. اشاره به فرشتگان مطهری است که از قرآن آگاهی دارند و واسطه وحی بر قلب پیامبر(ص) بوده اند. در برابر سخن مشرکان که می گفتند: این سخنان را شیاطین بر او نازل می کنند، خداوند پاسخ می گوید: نسخه اصلی قرآن در کتاب فرو بسته و پوشیده ای جای دارد که جز فرشتگان کسی دیگر از آن آگاهی و به آن دسترسی ندارد، چنانکه در آیات دیگر نیز به همین مطلب اشاره شده است:

«فی صحف مکرمه، مرفوعه مطهره » (۲۰)

این قرآن در نوشته های گرانمایه، به دور از دسترس نامحرمان و پاک از آلودگی ناپاکان است.

علامه طباطبایی، «لایمسه » را صفت برای «کتاب مکنون » می داند و اعتقاد دارد که حتی اگر آن را پس از: «کریم » و «مکنون » وصف سوم قرآن بدانیم، باز منظور قرآنی است که در کتاب مکنون ثبت شده، بسان مضمون این آیه که می گوید: قرآن در متن کتاب تکوین نزد خداست:

«انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون. وانه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم » (۲۱)

ما این قرآن را به زبان عرب درآوردیم تا شما بیندیشید. این قرآن در متن کتاب تکوین که نزد ما محفوظ هست، والا و کاردان است.

ایشان معتقد است: مراد از «مطهرون » کسانی هستند که خداوند نفوس آنان را از پلیدی گناه پاک داشته است و یا بالاتر، کسانی که در سویدای دلشان هیچ آویزه ای به غیر خدا وجود ندارد، (۲۲) مانند فرشتگان و انسانهای پاک شده که در این آیه ذکر شده اند:

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (۲۳)

در حدیثی از ابن عباس از پیامبر(ص) نقل شده که فرمود:

««انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون » قال: عند الله فی صحف مطهره. «لایمسه الا المطهرون » قال: المقربون.» (۲۴)

مراد از: «قرآن کریم در کتابی پوشیده » قرآنی است که در نوشته های پاک نزد خدا ثبت است و مراد از: «جز پاکان آن را مس نمی کند» نزدیکان و باریافتگان دستگاه ربوبی است.

روشن است که «مطهرون » اختصاص به ملائکه ندارد، بلکه شخص پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) نیز، نمونه روشن پاکان و نزدیکانند و حقایق قرآن را خالص و ناب احساس و درک می کنند; از این روی، تفسیرکننده و روشن گر قرآن شمرده می شوند.

محقق خوانساری با درنگ بخردانه در مفهوم و مضمون آیه و با استناد به بعضی روایات می نویسد:

«یجوز ان یکون المراد، والله اعلم، انه لایعلم حقائقه و دقائقه و اسراره الا المطهرون من الذنوب و هم اصحاب العصمه، سلام الله علیهم اجمعین.» (۲۵)

رواست که مراد آیه این باشد که حقایق و دقایق و اسرار قرآن را درک نمی کنند جز، پاکان که همانا معصومانند.

از سوی دیگر، محقق خوانساری نمی پذیرد که در زمان نزول قرآن، واژه «طهارت » از معنای لغوی خود، یعنی پاک، برگردانده شده و در معنای وضو حقیقت شده باشد. به تعبیر فقهی نمی توان ادعا کرد که واژه «طهارت » حقیقت شرعیه برای وضوست تا گفته شود که «مطهرون »، در این آیه، منظور کسانی است که وضو دارند. بر فرض «طهارت » حقیقت شرعیه باشد، ولی ایشان نمی پذیرد که فقط در طهارت حدثی(وضو و غسل) حقیقت بوده باشد، بلکه می توان برای طهارت خبثی(نجاست) نیز آن را حقیقت دانست. بنابراین، مراد از «مطهرون » کسانی خواهد بود که از هر نوع حدث و خبث، پاک و به دور باشند و چنین طهارتی برای فرشتگان ثابت است.

افزون آن که واژه «مطهرون » غیر از واژه «متطهرون » است. «مطهر» کسی است که خدا او را از لغزش و خطا و گناه پاک و پاکیزه گردانیده باشد و «متطهر» کسی است که از آلودگی و پلیدی کوچک و یا بزرگ پاک شده باشد. در قرآن و احادیث، هیچ گاه، واژه «مطهر» بر شخص با وضو و غسل اطلاق نشده است، پس چگونه می توان «مطهرون » در این آیه را به معنای کسانی دانست که با وضو و یا غسل هستند! اگر آیه چنین می بود: «لایمسه الا المتطهرون » در این صورت ممکن بود گفته شود: مراد، پاکان از آلودگی و پلیدی کوچک و بزرگ است، ولی در آیه واژه «مطهرون » آمده که معنای آن، پاکان از گناه است.

باری، در نظر محقق خوانساری، مراد از «مطهرون » کسانی هستند که از آلودگی و پلیدی بزرگ، پاکند و دیگر آن که:

«ثم لو سلم ان المراد الطهاره من الحدث الاصغر او جمیع الاحداث فلا نسلم ان النهی هیهنا للتحریم.» (۲۶)

گیریم بپذیریم که مراد از طهارت، پاک بودن از پلیدی و آلودگی کوچک و تمامی آلودگیهاست; اما نمی پذیریم که نهی در این آیه برای تحریم باشد.

ایشان بر آن است که ظهور اولی نهی برای تحریم نیست و دیگر آن که گیریم چنین باشد، در جایی است که به روشنی صیغه نهی به کار رفته باشد، ولی در این جا صیغه نفی آمده است، نه صیغه نهی. پس از آیه، حرمت استفاده نمی شود.

همان گونه که در آغاز بحث گفته شد، کسانی که می خواهند حرام بودن دست زدن به قرآن را بدون وضو، استفاده کنند، باید چند امر را ثابت کنند: صیغه نفی «لایمسه » به معنای نهی باشد، ضمیر به «قرآن » بازگردد، نه به «کتاب » با آن که کتاب نزدیک تر به ضمیر است تا قرآن و مهم تر آن که ثابت کنند «مطهرون » به معنای لغوی خود نیست، بلکه به معنای طهارت مصطلح در فقه است. ولی همان گونه که گذشت، محقق خوانساری هیچ کدام از این سه امر را درخور اثبات ندانست. از همین روی، برخی فقیهان که خواسته اند به این آیه تمسک جویند با تردید روبه رو بوده اند:

فاضل هندی در کشف اللثام، استنباط نظریه حرام بودن دست بی وضو زدن به قرآن را، از آیه این گونه به تردید می نگرد:

«و فیه احتمال العود علی «کتاب مکنون » و التطهیر من الکفر.» (۲۷)

در استناد به آیه اشکال هست; زیرا احتمال می رود ضمیر به «کتاب مکنون » بازگردد و مراد از تطهیر، پاک بودن از کفر باشد.

صاحب مدارک، استدلال مشهور فقها به آیه را چنین یاد کرده است:

«و هو انما یتم اذا قلنا ان الضمیر عائد الی القرآن، و ان الجمله الخبریه فی معنی النهی، و حمل المطهر علی من حصل منه الطهاره الرافعه للحدث، و فی جمیع هذه المقدمات نظر.» (۲۸)

استدلال به آیه، وقتی تمام خواهد بود که از پیش اثبات شود: ضمیر به «قرآن » بازمی گردد، و جمله خبریه: «لایمسه » به معنای نهی است و واژه طهارت به معنای وضو به کار رفته; ولی اثبات تمام این امور، مورد تامل و نظر است.

صاحب جواهر پس از ذکر آیه می نویسد:

« وهی وان کانت لیست صریحه فی المطلوب، لاحتمال رجوع الضمیر الی الکتاب ویکون المراد بالمطهرین الملائکه، لکنها ظاهره فیه.» (۲۹)

این آیه اگرچه به روشنی حرام بودن را نمی رساند; زیرا ممکن است ضمیر به «کتاب » بازگردد و نیز مراد از «مطهرون » ملائکه باشد، اما به ظاهر آن می توان استناد کرد.

از دیدگاه محقق خوانساری، ظاهر آیه نیز درخور استناد نیست; زیرا به گونه استدلالی دانسته می شود که ضمیر به «کتاب » باز می گردد و مراد از «مطهرون » پاکان از شرک و کفر و نفاق و گناه است که معنای لغوی آن باشد و «لایمسه » ظهور در حرمت ندارد; چرا که در همه جا ظاهر نهی حرمت نیست، بویژه در این آیه که صیغه نهی هم به کار نرفته است.

آقای خویی، که به گونه استدلالی در این موضوع بحث کرده است، به روشنی می نویسد: این آیه بر حرمت دلالت ندارد: (۳۰)

«[هذه الآیه] بنفسها لاتدل علی ذلک لانه من المحتمل بل الظاهر من «مطهرون » هو من طهرهم الله سبحانه کما فی قوله تعالی «ویطهرکم تطهیرا.» (۳۱) و المراد بالمس فهم الکتاب و درک حقایقه دون المس الظاهری لکتابته.» (۳۲)

این آیه به تنهایی بر حرام بودن دست زدن به قرآن، بدون وضو، دلالت نمی کند; زیرا احتمال دارد، بلکه ظاهر واژه «مطهرون » چنین اقتضا دارد کسانی باشند که خدا آنان را پاک خواسته; یعنی افراد منظور در این آیه: «ویطهرکم تطهیرا.» و چه بسا مراد از واژه مس دریافتن حقایق قرآن باشد، نه مس ظاهری خط قرآن.

بنابراین، در نظر محقق خوانساری و نیز شماری از فقیهان و مفسران، نمی توان قرآن را منبع استناط برای نظریه حرمت دانست; چرا که برداشت چنین حکمی از آیه با اشکالهایی جدی همراه است.

۲. استناد به احادیث: مهم ترین روایتی که باورمندان به حرمت بر آن تکیه دارند، روایتی است که امام(ع) برای بازداشتن از دست زدن بدون وضو به آیه: «لایمسه الا المطهرون » استناد کرده است. از همین روی، فقیهان باوردار به نظریه حرمت، این روایت را مفسر آیه دانسته اند و به پیروی از آن، آیه را نیز برابر با نظریه خود تفسیر کرده اند:

«علی بن الحسن بن فضال عن جعفر بن محمد بن حکیم و جعفر بن محمد بن ابی الصباح جمیعا عن ابراهیم بن عبدالحمید عن ابی الحسن(ع) قال:

المصحف لاتمسه علی غیر طهر ولاجنبا ولاتمس خطه ولاتعلقه ان الله تعالی یقول: لایمسه الا المطهرون.» (۳۳)

امام رضا(ع) فرمود: بی وضو به قرآن دست نزن و نه در حال جنابت و نیز به خط آن دست نزن و آن را بر گردن نیاویز زیرا خدا می فرماید: «لایمسه الا المطهرون.»

در بعضی از نسخه های «تهذیب الاحکام » به جای «خطه »، «خیطه » ذکر شده است. (۳۴) درباره تمسک به این روایت، محقق خوانساری می نویسد:

«هذا بالحقیقه استدلالان، احدهما من حیث دلاله الروایه فی نفسها علی المطلوب، و الآخر من حیث دلالتها علی ان المراد من الآیه الکریمه هذا المعنی فیتم الاستدلال بها» (۳۵)

تمسک به این روایت، در حقیقت دو نوع استدلال است: یکی استدلال به مضمون خود روایت که در آن از مس خط قرآن بازداشته شده و دیگر از آن جهت که معنای آیه را برابر نظریه حرام بودن مس بیان می کند. پس استدلال به آن تمام است.

اما در نظر ایشان، این روایت از دو جهت خدشه پذیر است:

۱. از جهت سند: هیچ کدام از راویانی که در سلسله سند هستند، درخور اعتماد نیستند. همان گونه که پیش از این یادآوری شد، این روایت، با چهار راوی از امام رضا(ع) نقل شده است:

راوی نخست، ابراهیم بن عبدالحمید، شیخ طوسی او را واقفی دانسته است. (۳۶)

راوی دوم، جعفر بن محمد بن ابی الصباح، در علم رجال شخصی مجهول و ناشناخته است. (۳۷)

راوی سوم، جعفر بن حکیم، در میان رجالیان مدح و توثیق نشده است. (۳۸)

چهارمین راوی، حسن بن فضال فطحی است. (۳۹)

آقای خویی نیز، سند این روایت را ضعیف دانسته است. (۴۰)

۲. از جهت دلالت و مضمون: «لاتمس خطه » در این روایت ممکن است نفی باشد نه نهی. در این صورت، چه بسا به معنای کراهت باشد. بر فرض، نهی باشد و نیز بپذیریم که صیغه نهی ظهور در حرمت دارد، با این حال نمی توان گفت نهی در این روایت، به معنای حرام بودن است; زیرا جست و جوی در احادیث و سخنان امامان(ع) نشان می دهد که کاربری صیغه نهی برای کراهت، امری مرسوم و جاری است.

از این روی، خوانساری اعتقاد دارد که: در روایات، صیغه نهی برای راهت بسیار به کار رفته است. به همین جهت، وقتی صیغه نهی به طور مطلق و بدون قرینه باشد، به معنای حرام بودن نخواهد بود. علاوه بر این، در همین روایت شواهدی وجود دارد که نشان می دهد نهی به معنای کراهت به کار رفته است. زیرا در آن، از آویختن قرآن به بدن شخص بی وضو و آلوده و نیز از بسودن ظاهر قرآن بازداشته شده، در حالی که تمام فقیهان، اتفاق دارند آویختن قرآن و بسودن ظاهر قرآن (جلد و کاغذ) برای شخص بی وضو و آلوده حرام نیست، بلکه مکروه است. این خود گواهی می دهد «لاتمس خطه » به معنای کراهت است، تا سیاق روایت در این فراز نیز حفظ شود.

شیخ طوسی نیز، خود در استبصار، نهی در این روایت را حمل بر کراهت کرده است:

«فالوجه فی هذا الخبر ان نحمله علی ضرب من الکراهیه دون الحظر.» (۴۱)

بهتر این است که نهی در این خبر را بر کراهت حمل کنیم، نه حرمت.

وقتی روشن شد نهی در این روایت، به معنای کراهت است، روشن می شود که نهی در آیه برای کراهت باید باشد; زیرا امام(ع) خواسته است برای بیان مکروه بودن دست بدون وضو به قرآن زدن، به این آیه استشهاد کند و این وقتی درست خواهد بود که نهی در آیه برای کراهت باشد. بنابراین، فقیهانی که خواسته اند به این روایت تمسک جویند و بدین وسیله دلالت مضمون آیه را بر حرام بودن بسودن قرآن، بدون وضو، مقتضای تفسیر و دریافت روایی بدانند، نه تنها تمسک آنان نادرست که برخلاف خواسته آنان خواهد بود; چرا که این روایت، خود قرینه و گواهی بر دلالت نداشتن آیه بر حرام بودن بسودن قرآن است. از این روی، گروهی از فقیهان، بساویدن قرآن را، بدون وضو، مکروه دانسته اند، از جمله:

۱. ابن جنید می نویسد:

«یکره للجنب و الحائض مس الکتابه من المصحف او الدراهم علیها القرآن او اسم (اسماء) الله تعالی.» (۴۲)

برای جنب و حائض، بسودن خط قرآن و یا درهمهایی که آیه قرآ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *