تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل حظّیّات – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل حظّیّات شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل حظّیّات گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل حظّیّات با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل حظّیّات از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل حظّیّات با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل حظّیّات را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حظّیّات :

چکیده

حظیّات رساله ای است از صادقی بیگ افشار (۹۴۰ ۱۰۱۸ یا ۱۰۲۲ ه . ق) دانشور و هنرورز نامی دوره صفوی، و حاوی اطّلاعات لغوی و اصطلاحی و نیز مقداری از مضاف و منسوبهای مصطلح دوره صفویّه. مصحّح، رساله را از روی نسخه کتابخانه دولتی برلین استنساخ کرده و آن را با نسخه های کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و کتابخانه ملّی ملک، مقابله نموده است.

گزارش

این رساله یکی از تألیفات بازمانده از صادق بیک خدابنده لو معروف به صادقی بیگ افشار (۹۴۰ ۱۰۱۸ یا ۱۰۲۲ ه . ق) فاضل و نقاش و هنر شناس عصر صفوی است. سرگذشت او را تا حدّی که مدارک در دست است مرحوم عبدالرسول خیامپور در مقدمه ترجمه تذکره موسوم به مجمع الخواص (تبریز، ۱۳۲۷) آورده است و هم ایشان در فرهنگ سخنوران ذیل «صادق افشار» محل و مشخصّات مراجع دیگری را که ذکر او در آنها آمده فهرست کرده است. در نوشته های همعصر او مانند تذکره نصرآبادی این گونه اطلاع به دست می آید که خود گفته بوده است که «تجّار هر صفحه طرح مرا به سه تومان می خرند که به هندوستان برند.» (ص ۵۶ چاپ محسن ناجی نصرآبادی) یا اینکه در همانجا آمده است که غزوات شاه عباس را منظوم ساخت. در عالم آرای عباسی (ص ۱۲۷ ۱۲۸) ذکر او هست.

خیامپور اشاره می کند که صادقی افشار فایل پاورپوینت کامل حظّیّات را به مقابله با رساله «لذات» نوشته معین استرآبادی به رشته نگارش درآورده. این معین استرآبادی مقیم مشهد و در سال ۹۷۱ ه . ق زنده بوده است.

رساله حظیّات حاوی آگاهیهای لغوی و اصطلاحی طبقات مختلف اجتماعی و مخصوصا دست یابی به مقداری از «مضاف و منسوبهای» مصطلح عصر صفوی است. چنانچه به فهرست واژه هایی که برای آن استخراج شده نگریسته شود به خوبی درک می شود که تعداد زیادی از آنها برای ما از مجهولات است و شناختن آنها موکول به آن است که مگر در شعر یا نثر آن عصر نشانه ای دیگر به دست آورده شود تا به کمک آنها رفع مشکل بشود. به هر حال در توانایی کنونی من نبود که آنها را بیابم یا بتوانم به حدس رفع مشکلی بکنم، به پهلوانی توانا نیازمند است.

نسخه های این رساله متعدد نیست. نخستین نسخه ای از آن را که در سال ۱۳۵۰ دیدم جزو مجموعه پترمن به شماره ۴۱۱ متعلق به کتابخانه دولتی برلین است و چون نوشته ای ابتکاری و جذّاب بود همان جا آن را استنساخ کردم. این مجموعه در فهرست پرچ Pertsch (ص ۱۲) معرفی شده است.

احمد منزوی در فهرست نسخه های خطی فارسی جلد پنجم (ص ۳۵۵۵) مشخصات دو نسخه متعلق به کتابخانه ملی ملک /، سده یازدهم (۴/۶۳۲۵) و کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (۶/۷۳۹۵) سده چهاردهم را آورده است. این نسخه کتابت مرحوم حسینعلی باستانی راد از فضلای معاصر در گذشته است. اما هیچ معلوم نیست چه نسخه ای را اساس کار قرارداده است (فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگارش محمدتقی دانش پژوه جلد شانزدهم ص ۵۴۱ ۵۴۴). به احتمالی شاید از روی نسخه نخجوانی انجام شده باشد. نسخه نخجوانی اینک به شماره ۳۶۱۶ در کتابخانه ملی تبریز است و من آن را ندیده ام.

چون مشکلات متن استنساخی، از روی نسخه برلین متعدد بود به دو نسخه مذکور نگریستم و در حدّی که امکان اصلاح آن موارد پیش آمد متن منظم تر شد و نسخه بدلهای ضروری در حاشیه به نقل درآمد. ولی آوردن تفاوتهای عادی مربوط به افعال و نظایر آنها را که صدمه ای به فهم مطلب نمی زد ضروری ندانست.

چند نکته ای درباره نسخه های ملک و مرکزی قابل ذکرست: یکی این که نسخه دانشگاه و ملک از یک منشأاند. دیگر اینکه کاتبان گاهی مقابل هر یک از عبارات و کلمات کلمه «الحظّ» برافزوده اند، همان طور که من به جای آن لفظ شماره ای به آنها داده ام تا ضمنا مراجعه به فهرست را آسان تر سازد و ناگزیر موارد تکرار کلمه حظّ میان [ ]آورده شد زیرا نسخه پترمن قدیمترو اساس و فاقد «حظ» است مطلبی که از آن دو نسخه آورده باشم نیز میان [ ] قرار گرفته اند.

نکته دیگر آن است که شوخیهای مربوط به شهرها همیشه رواج داشته است و نباید آنها را به دیده واقعی نگریست و بسیاری از آنها دیگر موضوع ندارد.

نکته دیگر این که گاهی عبارات (هر قسمت) از نسخه های ملک و دانشگاه با آنچه در نسخه پترمن آمده است پس و پیش دارد.

هنر صادقی افشار درین رساله برای روزگار خود نوعی بازی با الفاظ است (لفّاظی ادیبانه). به تکرار باید گفت که در هر سطر آن چون دقیق می شویم ما را با گوشه ای از آداب و رفتار و اخلاق و حوائج و انتظارهای مردم آن عهد آشنا می کند. جزین از لحاظ ضبط اصطلاحات منبعی با ارزش برای کسانی است که در تجسس لغت یابی و مضاف و منسوب جویی هستند. چه بسا که عده ای ازین استعمالها کاشف مشکلات متون بازمانده از عصر صفوی و مخصوصا زوایایی از کتاب های تاریخی باشد. در روزگار صفوی طغرای مشهدی، محسن تأثیر تبریزی، محمدطاهر قزوینی و جمعی دیگر این شیوه نگارش را بسیار می پسندیده و تقلید می کرده اند.

عبارات متن در نسخه ها به هم پیوسته است. من برای آنکه مضامین از یکدیگر جدایی پیدا کند و آسانتر بتوان به مندرجاتش دست یافت آن را تا حدودی که فهمیدم بندبند از هم جدا ساختم و به هر بندی شماره ای دادم. مؤلف خود می گوید که متن حاوی پانصد «حظّ» است ولی مطابق شماره هائی که من مناسب دیده و عبارات را تقطیع کرده ام بیش از ۳۹۴ نیست. شاید قسمتی از آن از جانب کاتبها حذف شده است و یا اینکه مؤلف بطور تسامح و تخمین و یکدست بودن عدد پانصد را مناسب دیده بوده است.

متن دشواریهای بسیار دارد. کلماتی و منسوباتی در آن هست که از صحّت ضبط نسخه و نقل خودم اطمینان ندارم ولی چون فوایدی برای این متن قائل هستم و فراموش شده هایی را از آن می توان دریافت دل به دریا زدم و به هر صورتی که ممکن بود آن را بدین شمایل که می بینید درآوردم. خوشبختانه دیدن دو نسخه دیگر تا حدودی به رفع مشکلات کمک کرد. آوردن نسخه بدلها موجب آن خواهد بود که دیگران تاریکیهای متن را روشن کنند.

نسخه این متن را سی و چند سال پیش میان مجموعه پترمن در کتابخانه دولتی آلمان به دست آوردم و استنساخی از آن کرده بودم که چندان دلپذیر نیفتاد. پس همان مواقع عکسی از آن خواستم که به لطف دکتر ولفگانگ بهن.W.Behn به دستم رسید و عکس یک صفحه از آن را ملاحظه می کنید.

نخستین نوشته درباره صادقی بیک از فضلای معاصر در گذشته ما مطلبی است که محمدعلی تربیت در مجله ارمغان ۱۲ (۱۳۱۰): ۱۵ ۲۱ نوشت و اسمعیل امیر خیزی تکمله ای بر آن در همان مجله افزود (۱۲: ۱۸۵ ۱۹۹). تربیت اطلاعات خود را در دانشمندان آذربایجان (تهران، ۱۳۱۴) نیز مندرج ساخت (ص ۲۱۳).

اقدام بعدی ترجمه مجمع الخواص و نشر آن توسط عبدالرسول خیام پور (تبریز ۱۳۲۷) با آوردن سرگذشت اوست. بر آن اساس استوری در جلد اول صفحه ۱۳۳۵ (متن انگلیسی) آن کتاب را معرفی کرد.

پژوهش مبسوطی که بعد از آنها توسط مرحوم احمدگلچین معانی در صفحات ۱۳۲ ۱۴۰ جلد دوم «تاریخ تذکره های فارسی» (تهران ۱۳۵۰) انتشار یافت موجب شد که براساس اشاره تقی الدین اوحدی کاشانی بدانیم صادقی بیک «قلاش [بود و] با کائنات در پرخاش. در اوایل سر و پا برهنه قلندروار سیاحت کرد.» و مؤید اشاراتی است که خود در مجمع الخواص از دیدن شاعران درین شهرها کرده است: (ابرقوه ص ۸۴ و ۲۴۵ استرآباد ص ۲۵۰ اصفهان ص ۲۳۹ تبریز ص ۲۱۴ بغداد و عتبات ص ۳۳ و ۱۲۶ و ۳۰۴ حلب ص ۱۵ گیلان ص ۶۶ و ۲۳۳ لاهیجان ص ۱۵ و ۱۷۰ همدان ص ۹۱ و ۲۴۷ و ۲۵۲ و ۲۷۳ و ۲۷۵ و ۳۰۶ یزد ص ۳۷ و ۵۸ و ۹۸). صاحب آن مأخذ سنش را هشتاد و پنج گفته و وفاتش را در سال ۱۰۲۲ شنیده. شاگرد لسانی شیرازی بوده و دزدی کتاب توسط او را جهانگیر پادشاه نقل کرده است.

صادقی افشار بیشتر هنرمند بود تا ادیب. منظومه قانون الصّور او حکایت از اطلاعات مفید او در رشته نقاشی دارد.

قانون الصور نخست در مسکو (۱۹۶۳) چاپ شد. شادروان محمدتقی دانش پژوه آن را با مقدمه ای در سرگذشت سراینده در مجله هنر و مردم شماره ۹۰ (فروردین ۱۳۴۹) صفحه ۱۳ به بعد چاپ کرد. پس از آن مرحوم احمد سهیلی خوانساری در حاشیه «گلستان هنر» (تهران ۱۳۵۲) به طبعی از آن پرداخت، سپس توسط آقای نجیب مایل هروی در کتاب آرایی در تمدن اسلامی (مشهد، ۱۳۷۲ صفحات ۳۴۵ ۳۵۴) و نیز توسط آقای حمیدرضا قلیج خانی در کتاب رسالاتی درخوشنویسی و هنرهای وابسته (تهران، ۱۳۷۳ ص ۱۱۱ ۱۲۲) تجدید چاپ شده است.

خوشبختانه از کلیات صادقی بیک نسخه ای در کتابخانه اهدائی محمد نخجوانی اهدایی به کتابخانه ملی تربیت تبریز به شماره ۳۶۱۶ موجود است و در جلد سوم فهرست آنجا (تبریز ۱۳۵۳) به قلم سید ودود سیدیونسی معرفی شده و بنابر عبارت مندرج در آن «.. بنابرین در سنه عشرو الف هجریه در دارالسلطنه اصفهان به ترتیب این اجزاء شروع نموده…» فهرست نگار احتمال داده است که نسخه به خط خود صادقی بیک باشد. (صفحات ۱۱۱۹ ۱۱۲۳).

مندرجات نسخه عبارت است از:

۱ زبده الکلام قصائد فارسی

۲ غزلیات

۳ قطعات

۴ مجمع الخواص

۵ رباعیات

۶ نصایح و حکایات منظوم

۷ معمیات

۸ فتح نامه

۹ بقیه تذکره الشعراء مجمع الخواص

۱۰ قصاید و غزلیات ترکی

۱۱ رساله سهواللسان درباب اشعار فیضی دکنی

۱۲ قانون الصّور

۱۳ حظیّات

۱۴ مرثیه

۱۵ ترکیب بند

۱۶ ترجیع بند

۱۷ هجو حیدری

۱۸ منشأت ترکی و فارسی

۱۹ مثنوی هجو محمد بیک مذاقی

۲۰ هجویات متفرقه

نسخه دیگر از آن در کتابخانه ملّی ملک به شماره ۶۳۲۵ معرفی شده. (فهرست آنجا ۴: ۶۵۷).

چنانکه در فهرست آثارش دیدم به ترکی جغتایی هم اشعاری دارد و مجمع الخواص را هم به همان زبان نوشته است. درین باره استاد تورخان گنجه ای مقاله ای دارد که در مجله Der Islam جلد ۵۲ (۱۹۷۵) انتشار یافته. نیز ه . هوفمان H. Hofmanدر تاریخ ادبیات ترکی (اوترخت ۱۹۶۹) آثار او را معرفی کرده است (۲: ۲۷۳).

حظّیات نسخه های دیگری هم جز آنچه ذکر آنها پیش ازین رفت وجود دارد که تاکنون آنچه معرفی شده عبارت است از:

مجموعه محمود فرهادمعتمد شماره ۶۷ (نشریه نسخه های خطی ۳: ۲۳)

کتابخانه بودلیان (فهرست آنجا ۲: ۱۲۴۳)

الذریعه ۹: ۱۰۷۵ و ۲۰: ۲۷

از مؤسسه میراث مکتوب سپاسگزارم که عکس نسخه های ملی ملک و مرکزی دانشگاه را برایم آماده کردند. به تأکید گفته شود که متن برای فواید لغوی و اصطلاحی آن چاپ می شود. و زمینه ای است که صاحبان نظر نسبت به اصلاح متن کمک و یاری کنند. مخصوصاً امیدوارم دوست فاضل آقای محمد قهرمان که اصطلاحات و تعابیر عصر صفوی آگاهی و اشراف دارند متن را آراسته تر فرمایند.

نسخه کتابخانه ملی ملک

نسخه پترمن (برلن)

فایل پاورپوینت کامل حظّیّات

یا ربّ ز سخنهای هوس دورم دار وز حرف هوی به لطف مهجورم دار
هر چند که ناصواب گفتم سخنان از گفته ناصواب معذورم دار

اما بعد(۲) این چند کلمه ای است مطایبه انگیز لطایف آمیز که نفس ارباب عشرت را و طبع اصحاب صحبت را به دستیاری کلمه «وصف العیش نصف العیش» حظّی کامل و لذّتی شامل می بخشد، وزعفران زاری است[که(۳)] آب از(۴) سرچشمه بی سرانجامی عهد جوانی(۵) خورده، و گلدسته ای است از سرا بوستان خودکامی و ایام هیچ مدانی آورده که درین ولا به امر عالی یاران لاابالی و به اشاره رفیقان از نفاق(۶) خالی دردمند خاکسار(۷) صادقی افشار به عذر(۸) «المأمور معذور»(۹) مرتب ساخته و به چهار(۱۰) فصل و پانصد حظّ(۱۱) پرداخته و به فایل پاورپوینت کامل حظّیّات موصوف گردانیده. امید که در نظر همگنان پسندیده آید و منظور نظر احباب گردد.

* * *

فصل اول: در آداب عشق و میل بر سبیل هزل و طریق اجمال.

فصل دوم: در لازمیّات(۱۲) سفر و تدارک آن.

[فصل سوم: در مأکولات و مشروبات یومیّه].(۱۳)

فصل چهارم: در نادریّات و کلفیّات و مخلاّت و بیفکریّات.

فصل پنجم: در ذکر فصول اربعه و سلوک آن.

فصل اوّل

در عشق و میل بر سبیل هزل و طریق اجمال(۱۴)

۱ خوشا جوانی که تاب نگاه گرم عاشق نداشته باشد.

۲ الحظّ:[خرّم] عاشقی که در همه عمر یک نگاه بیش نکرده باشد.

نظم

حجاب تاب ده بیخه مراد دل است چنان مکن که حجاب از میانه برخیزد

۳ کمال عاشق صادق آن است که معشوق(۱۵) از و محجوب باشد.

بیت

شادم که از رقیب ترا اجتناب نیست جایی که نیست مهر ومحبّت حجاب نیست

۴ جوانی که عاشق را به سرگوشی مرخص ساخت از بوسه چه مضایقه دارد.

۵ عاشق متواضع به رقیب معظم نامردست.

من از کجا و عهده(۱۶) پرسیدن از کجا تیغم به خون مدعیان سرخ بوده است(۱۷)

۶ عاشق را تهوّر[و] مردی آن قدر می باید که اگر رقیب(۱۸) را در خواب بیند لبش تبخاله زند،[که] «الخائن خائف»(۱۹).

۷ جوان(۲۰) سبیل تاب داده(۲۱) را عنان حسنش(۲۲) در دست سرگیری است.

شوخی که تکیه کرد به سرپنجه غرور خود را به دست باد فنا می دهد به زور

۸ عاشقی(۲۳) که از جوان به سرگوشی مرخص نشد و به حالت ردیف سواری مشرّف نگردید «خسر الدنیا و الآخره» است(۲۴).

نه وفا و مهربانی، نه تلطّف(۲۵) و نه یاری به چه خوش دل است عاشق که دل از تو برنگیرد(۲۶)

۹ جوان قوی هیکل تنگ قبا[را] که میل به بالاپوش ندارد، در وقت سرما(۲۷) دریاب که احتیاج(۲۸) به حرف(۲۹) نیست.

۱۰ عاشقی که با رقیب(۳۰) بر سر کوی مطلوب(۳۱) رفت[بی سخن [قرمساق است. «سایه در راه محبت، همره و همپا بس است.»

۱۱ جوان چهار ابرو را دریاب(۳۲) که ایّام کامرانی است.

۱۲ عاشقی که شپش مقشّر نکرده مستحق الطاف(۳۳) نیست.

۱۳ [خصوصیت گرم نزدیکان جوانی بعد از آشنایی آستین پوستین جگر بندماست(۳۴)]

۱۴ عاشقی(۳۵) که نوبر خربزه از خراسان به عراق نیاورد(۳۶) مزیوا، که عاشقی نوبر نکرده است.

۱۵ جذبه عاشق صادق چنان می باید که چون به طلب یار(۳۷) رود [بی]فاصله [وصل [میسّر گردد.

خوش است(۳۸) جذبه شوقم کشد به جانب دوست نرفته یک دو قدم آید از برابر من

۱۶ دیدن(۳۹) ستم شریک میراث، کم از نادیدن(۴۰) جوان نیست.

۱۷ سگ باش و برادر کوچک مباش.

۱۸ شاطر و رکابداری که لوند نباشد(۴۱) پلی است آن طرف آب.

۱۹ برادر کوچک(۴۲) خواجه زاده ای که نامقبول(۴۳) افتاد واسوز که عاقبت به خیر نیست.

خوش است شیر شتر تشنگان بادیه را ولی به دیدن روی عرب نمی ارزد

۲۰ عاشقی که به زخم خنجر جوان مرهم نهاد…ش یارست که قدر دردمندی نمی داند.

گوشکاف دلم از رخنه جان باش فزون ننهم پنبه راحت به جراحت بی تو

۲۱ جوانی که آن قدر متعصّب(۴۴) نباشد که عاشق به جای عرضه داشت کلمه شهادت(۴۵) عرضه کند نرم شانه است.

۲۲ رهنورد وادی عاشقی که مأمور به امر آینه آوردن از هند[به عراق] نشد معتمد علیه نیست.

۲۳ خواجه زاده ای که به جهت(۴۶) عاشق از پدر و برادر ممتاز(۴۷) نشد او نیز(۴۸) حکم او دارد.

۲۴ جوانی که [۲۴ ب] ازدیدن عاشق از ته دل انتعاش ننماید، پشت پشت، حاشا حاشا، راهش واکن بگذار برود. دمی تیر و میر(۴۹) تا تنها نباشی(۵۰).

۲۵ عاشقی که به عاشقی و کدخدایی جوان راضی شد ازنظر پاک بهره ندارد.

بکنید آنچه می توان کردن بدهید آنچه می توان دادن

۲۶ حسن بیوفا(۵۱) صاحب مذاقان را خوش است که انتقام هزار دردمند توانند کشید.

فصل دوم

در اسباب سفر

۲۷ الرفیق ثم الطریق.

۲۸ سوداگرزاده مقبول، پشته سوار مغضب، قاعده دان، شمشیر زن، نمدین پوش یتیم به دو معنی: متمول به اسباب میراث، جناق به دلخواه کش.

۲۹ شریفی(۵۲) شرف بیک نام[که سن شریفش]، از چهارده تجاوز نکرده باشد، آغاز[حسن] مزلّفی، انجام خوبی(۵۳)، ایام خدمتش هزار و یک روز(۵۴) کامرانی، عاشقِ صادقِ، خانه زاد(۵۵) مرنج و مرنجان.

۳۰ استر رهوار بردعی، کف انداز، کوچک سِر(۵۶)، پهن سرین، کشیده ناف، نرگسی زن، لجام خای[تند و تیز] که بر هر حمله اش صد نگاه چپ اندر راست(۵۷) از جوان توان واکشید.

۳۱ قلتاق اوزبکی دو تنگه.

۳۲ لجام چهار حلقه استرآبادی.

۳۳ شمشیر قمی که آب از دریای نیل خورده باشد.

۳۴ کمان عاج قبضه، طیار گوشه، کار(۵۸) محمود خلاشه.

۳۵ ترکش کیمخت بخیه دوزی کار استاد سعید(۵۹)، هشتاد لنگه

۳۶ تیر سفیته(۶۰) سوفار عقاب پر یازده مشتی بخارایی(۶۱). خیرا لنا و شرّا لاعدائنا.

۳۷ عزم سفر در آنای(۶۲) بهار و پائیز، ابتدای سفر بلاد روم، مقصد اصلی حجاز،انتهای سفر(۶۳) سواد الهند.

ز آب خُرد ماهی خُرد خیزد نهنگ آن به که با دریا ستیزد(۶۴)

۳۸ قطار استر.

۳۹ خیمه و سایبان کش.

۴۰ فرش ملوّن و مزیّن(۶۵).

۴۱ دیگ و دیگ برگ، مع اسباب.

۴۲ رسیدیم به جایی که هر چه بخورد یخنی(۶۶) است.

۴۳ آرد میده دامغانی.

۴۴ گوسفند نر شیشک ترکمانی.

۴۵ برنج جرمه(۶۷) استرابادی.

۴۶ مرغ مسمّن و ماهی گیلانی(۶۸).

۴۷ روغن گداخته خطایی.

۴۸ پنیر تازه و جغرات معطر(۶۹) کوچه باغی.

۴۹ نمک سنگ خرقانی.

۵۰ سرکه دوشاب شهریاری.

۵۱ نخود سردرودی.

۵۲ پیاز طارمی.

۵۳ سبزی حکمابادی.

۵۴ ترشی خیار بیجه(۷۰) همدانی.

۵۵ عسل شان شاهرودی(۷۱).

۵۶ چاشنی صندل زده استرآبادی.

۵۷ مرغ مسمن(۷۲) و ماهی دست پیچ گیلانی.

۵۸ جنیبت(۷۳) سیه زانو(۷۴) بی نشان(۷۵).

۵۹ خرجین رکیب سقرلات(۷۶) قرمزی مشمع.

۶۰ راکب و مرکوب، چنان که خواهی و دانی

۶۱ کتاب ترکی و فارسی دو صندوق.

نظم(۷۷)

شعر خوب و… نیکو را معتقد باش ز هر کس باشد

۶۲ محبره عاج وآبنوس.

۶۳ مجمره(۷۸) مشبّک عمل استاد شاه نظر گیلانی

۶۴ خامه(۷۹) واسطی(۸۰).

۶۵ قلمتراش[استاد] یزدی(۸۱).

۶۶ مقط دندان ماهی.

۶۷ مرکب صمغی.

۶۸ دوات پای تختی مملو تا گردن.

۶۹ کاغذ خطایی صد دسته(۸۲).

۷۰ جزء دان یک ورقی، لبریز ازمقطعات سه بیتی مولا[نا] سلطانعلی و تصویرات کار(۸۳) بهزاد.

۷۱ مطهّره رومی.

۷۲ پیل(؟) حلقه به گوش خراسانی.

۷۳ نمد جامی.

۷۴ خیک آب(۸۴) خورش بغدادی.

۷۵ کارد جنس حلبی.

۷۶ تبر هیمه(۸۵) شکاف[تبریزی].

۷۷ سه پایه چوب[پنبه] هندی.

۷۸ مروّحه.

۷۹ نطع چرا(۸۶) باید گفت چهار پنج عدد.

۸۰ جل خرسک اورسی هفت عدد(۸۷).

۸۱ یاپنجی(۸۸) اوزبکی.

۸۲ دام ماهی.

۸۳ کلاه شیروانی(۸۹).

۸۴ پاتابه [لیلوانی حسینی کبکی(۹۰)].

۸۵ خرجین.

۸۶ نعل.

۸۷ میخ.

۸۸ سگ تازی.

۸۹ توله ایقازی(۹۱).

۹۰ چرغ و باز میرشکار[بکم(۹۲)].

۹۱ نرد و گنجفه، مکرّر و مجدّد.

۹۲ شطرنج صغیر و کبیر.

۹۳ حریف پر زر بی وقوف.

۹۴ یاران شطل خوار مستعد.(۹۳)

۹۵ شمس تبریزی(۹۴).

۹۶ شتر قوّتی(۹۵) شهسوار چهار تاری(۹۶). (شاید عبارت دنباله و مربوط به شمس تبریزی است)

۹۷ حسن کمانچه ای(۹۷).

۹۸ حافظ عندلیب تبریزی.

۹۹ حافظ(۹۸) احمد قزوینی.

۱۰۰ آهوی موسیقاری.

۱۰۱ حافظ جلال یزدی(۹۹).

۱۰۲ ملازمان ساده و مقبول خصوصا شاطر و رکابدار که معشوقه روز بینوایی اند، میان باریک. بفهم که(۱۰۰) چیت می گویم. عیاذا بالله اگر اینها نباشد شاهویردی(۱۰۱) شتر قوتی که… نبود، و اگر او میّسر نباشد صابون کف مال عراقی، العاقل یکفیه الاشاره.

… می خیزد از شکیبایی دستگیرست روز تنهایی

۱۰۳ قبای تنگ آجیده(۱۰۲) [ابرقوئی].

(۱۰۳)۱۰۴ نیمتنه و پیراهن ته نما.

۱۰۵ ارخالق و زیر جامه سیاه کار یزد. هر چند بیشتر بهتر. به اعتقاد این فقیر سیصد و شصت و شش دست. «زیادتی مطلب کار برخود آسان کن».

۱۰۶ فوطه دارایی.

۱۰۷ قطیفه چیت سننفه(۱۰۴) باف بکمی.(۱۰۵)

۱۰۸ چاقشور ارغوانی.

۱۰۹ بادیج(۱۰۶) اطلس مشکی.

۱۱۰ کفش و موزه فوش کحجه(۱۰۷).

۱۱۱ مندیل سرزر.

۱۱۲ کلاه اوروسی[هزار عدد].

۱۱۳ بیحان(۱۰۸) یللی وا کرد(۱۰۹).

۱۱۴ کارد و خنجر غلاف ساغری(۱۱۰) هر دو ورسامی.(۱۱۱)

۱۱۵ [کیسه] صوف مرقع(۱۱۲).

۱۱۶ صابون حلبی(۱۱۳).

۱۱۷ سنگ سودای مربع(۱۱۴) مستعمل.

۱۱۸ کیسه مال لوند.

۱۱۹ سرتراش مقبول. [۲۵ الف]

فصل سیم

در مأکولات و مشروبات یومیّه علی الصباح پیش از سواری

۱۲۰ بَرش کهنه(۱۱۵)

۱۲۱ مربیّات.

۱۲۲ پنیر قراباغی.

۱۲۳ ماست چکیده.

۱۲۴ عسل مصفی.

۱۲۵ کسمه نفس بوریای(۱۱۶) بغدادی.

۱۲۶ گرده قزلباشی(۱۱۷).

۱۲۷ بعد از مسافت فرسخ(۱۱۸)[جلاء الروح]

۱۲۸ مفرّح یاقوتی.

۱۲۹ یخنی بره(۱۱۹).

۱۳۰ سبزی تازه.

۱۳۱ آب یخ.

۱۳۲ خربزه شیرین.

۱۳۳ بریدن راه(۱۲۰)، راندن به تعجیل.

۱۳۴ هضم غذا(۱۲۱) این قدر که نازل به منزل نزول کند.

۱۳۵ فتح العقدتین که عبارت از بند چاقشور و بند شلوارست نماید.

[بیت]

ساقی بیار باده که وقت فراغت است لبریز کن پیاله که فرصت غنیمت است

۱۳۶ خشک چلاو و مع لازمه بلا قصور و انکسار.

۱۳۷ بریانِ بره(۱۲۲).

۱۳۸ پلاو غازیانه.

۱۳۹ شله تمام اجزا.

۱۴۰ خوردن به اشتها.

۱۴۱ خواب چهار پهلوی.

۱۴۲ وعده به فردا.

فی عدد الکیفیّات

۱۴۳ راح روح افزا.

۱۴۴ تریاک نابلوری.(۱۲۳)

۱۴۵ حبّه الخضرای(۱۲۴) اصفهانی.

۱۴۶ عرق یک آبه اسکندرخانی.

۱۴۷ قهوه یمنی.

۱۴۸ برش کهنه حکیم خلیل الله(۱۲۵).

۱۴۹ مفرّح یاقوتی. و کان مکانه یوم الاربعین فی بطن الشّعیر.

۱۵۰ مثلث(۱۲۶) رومی ترکیه(۱۲۷) من القرابه، مذکورات ذیل:

باده صاف.

جوز بویا.

دارچینی.

بسباس(۱۲۸).

فلفل.

قرنفل.

مصطکی(۱۲۹).

هل.

نارجیل.

۱۵۱ عذار الحوش(۱۳۰) علی المفلفل(۱۳۱)

۱۵۲ شیره چی و کو کناری.

۱۵۳ طبّاخ و خبّاز

۱۵۴ عابد سحرخیز(۱۳۲).

فصل چهارم

در کلفیّات و مخلاّت و نادریّات و بیفکریّات

۱۵۵ طلب منصب با وجود افلاس از ارکان دولت.

۱۵۶ گذشتن از طناب قُرق.

۱۵۷ دیدن قرض خواه از دور.

۱۵۸ گذشتن به تعجیل از تبریز.

۱۵۹ ماندن(۱۳۳) بی وجه در یزد.

۱۶۰ پوشیدن تاج با عدم تحفیفه(؟).(۱۳۴)

۱۶۱ اغماض عین از عیب یاران و مصاحبان(۱۳۵).

۱۶۲ [مصاحبت جوان در آنِ افلاس(۱۳۶)]

۱۶۳ تعلیم گفتن(۱۳۷) در حاشیه نرد.

۱۶۴ نوشتن کتابت به اهل خانه(۱۳۸).

۱۶۵ باختن نرد و گنجفه بی گرو.

۱۶۶ گذشتن به تعجیل از یزد(۱۳۹).

۱۶۷ احتلام(۱۴۰) با منکوحه[خود].

۱۶۸ تدارک جیره قلقچی در[سفر] خراسان.

۱۶۹ خبر ناامیدی از قاصد جوان.

۱۷۰ مصاحبت خوبان در آنِ افلاس.

۱۷۱ همزبانی گرجی جدید الاسلام.

۱۷۲ بستن فوطه حمامی.

۱۷۳ گریختن استر.

۱۷۴ گسیختن لجام.

۱۷۵ همسایگی غلامان توپخانه.

۱۷۶ دخل در شعر(۱۴۱) کردن با عدم ادراک.

۱۷۷ تکلیف ما لایطاق.

۱۷۸ نصیحت کردن(۱۴۲) جوان بی باک.

۱۷۹ تواضع رسمی [در] زمستان.

۱۸۰ دوش به دوش نشستن تابستان(۱۴۳).

۱۸۱ دیدن کوزه بی یخ در تابستان(۱۴۴).

۱۸۲ گذشتن از آب کُر با اُشتر(۱۴۵).

۱۸۳ شنیدن زیارت نامه از عربان(۱۴۶) سامره.

۱۸۴ خاییدن نبات.

۱۸۵ فرو بردن یخ.

۱۸۶ عبور از چشمه الحاک(۱۴۷) بی رفیق.

۱۸۷ بیماری با عدم پرستار(۱۴۸).

۱۸۸ کم کردن تریاک دور از منزل.

۱۸۹ مرگ مفاجات.

۱۹۰ [بیماری با عدم پرستار]

۱۹۱ پاک کردن ماهی.

۱۹۲ دیدن اشبل در دکان بقالی.

۱۹۳ گذشتن از محله دباغان.

۱۹۴ خوردن قلیه پوتی(۱۴۹) سالی دو بار(۱۵۰).

۱۹۵ قسم بزازان قزوین.

۱۹۶ معامله با ساوجیان ناقول(۱۵۱).

۱۹۷ افطار[روزه] در خانه مردم(۱۵۲).

۱۹۸ بریدن خربزه بی مزه.

۱۹۹ خبر فوت شتر از ساربان.

۲۰۰ نبودن آبخانه(۱۵۳) در اردو.

۲۰۱ نفخ تریاک.

۲۰۲ لقمه به تکلیف در آخر طعام.

۲۰۳ ریش… عراقی(۱۵۴).

۲۰۴ جامه صابونی جلالی(۱۵۵).

۲۰۵ منادمت(۱۵۶) آقای بی همّت

۲۰۶ شنیدن الفاظ(۱۵۷) کجا بودی، شمشیرت کو، قبای دوش کن را چه کردی، تاج را مگردان، سه ماهه گرفته چرا خدمت نمی کنی.

النادریّات

۲۰۷ تبریزی به دکان(۱۵۸).

۲۰۸ اردبیلی مرد.

۲۰۹ قزوینی بی آهنگ(۱۵۹).

۲۱۰ خراسانی به همّت.

۲۱۱ استرابادی سنّی.

۲۱۲ اصفهانی هموار.

۲۱۳ قمی به(۱۶۰) علت.

۲۱۴ قزلباش به حقیقت.

۲۱۵ رومی… درست.

۲۱۶ شیروانی شیعه.

۲۱۷ یزدی(۱۶۱) به عصمت….

۲۱۸ شیرازی بی ادراک.

۲۱۹ گیلانی شجاع.

۲۲۰ همدانی به همّت(۱۶۲)

۲۲۱ شاعر صادق.

۲۲۲ نقّاش بی نفاق.

۲۲۳ طبّاخ پاک(۱۶۳).

۲۲۴ خباز چرکن.

۲۲۵ پوستین دوز گرم.

۲۲۶ زرگر راست.

۲۲۷ هندُی پابرجا(۱۶۴).

۲۲۸ کافر بی دیانت.

۲۲۹ مسلمان امین.

۲۳۰ فرنگی کاذب.

۲۳۱ ملحد به انصاف.

المخلاّت خصوصا از مطلوب(۱۶۵)

۲۳۲ خمیازه بی حجاب.

۲۳۳ خنده بی محل.

۲۳۴ دست بازی و پنجه گیری و سرگوشی.

۲۳۵ شمشیر چپ چاق کردن(۱۶۶).

۲۳۶ چرکسی چاکدار پوشیدن.

۲۳۷ خم شدن با عدم بالاپوش.

۲۳۸ عنان و رکاب دراز گذاشتن.

البیفکریّات

۲۳۹ اعتماد بر زن کردن.

۲۴۰ بی آذوقه به یساق رفتن.

۲۴۱ در سادگی شراب خوردن.

۲۴۲ تاخت به قلعه(۱۶۷) بردن.

۲۴۳ مذاق(۱۶۸) با… ناآزموده کردن.

۲۴۴ تنها بودن با آن که عقل مانعه نداشته(۱۶۹) باشد و آلات(۱۷۰) جارحه داشته باشد.

۲۴۵ اصلاح سخن مردم با عدم ادراک(۱۷۱).

۲۴۶ خصوصیت مکرّر.

۲۴۷ منکوحه مکرر نگاه داشتن

۲۴۸ ملازمان نا اعتماد(۱۷۲).

فصل پنجم

در ذکر فصول اربعه

گذرانیدن اوقات و طلب یاران قابل اختلاط الربیع(۱۷۳)

۲۴۹ هرات و تبریز(۱۷۴) و همدان.

۲۵۰ همّت سحر خیزان.

۲۵۱ شب زنده داری با جوانان.

۲۵۲ نماز صبح به جماعت.

[بیت]

طرفه زمانی است دم صبحگاه هم ورعش خوش بود و هم گناه

۲۵۳ خوردن برش(۱۷۵) و افیون.

۲۵۴ طلوعیدن کیف.

۲۵۵ سرزدن آفتاب.

۲۵۶ گرفتن سر راه جوان.

۲۵۷ بیرون آمدن خواجه زاده(۱۷۶)، کیف مایتفق.

۲۵۸ واکشیدن نگاه لطف آمیز.

۲۵۹ گرفتن مواجب سالیانه.

۲۶۰ یافتن یاران همزبان(۱۷۷).

۲۶۱ اظهار تقرّب.

۲۶۲ عرض تجمّل.

۲۶۳ تکلیف مصاحبان چاشته(۱۷۸) خور.

۲۶۴ تدارک مشروبات و مطعومات یومیّه(۱۷۹).

۲۶۵ مطالعه کتاب.

۲۶۶ ملاحظه تصویر.

۲۶۷ تردّد ملازمان مقبول.

۲۶۸ واکشیدن به طرح.

۲۶۹ خمیازه بین الصلوتین.

۲۷۰ نوشیدن مفرّح یاقوتی.

۲۷۱ تجدید وضو.

۲۷۲ حضور قلب.

۲۷۳ میلِ سواری به استصواب یاران

۲۷۴ برآمدن بر پشت(۱۸۰) سمند دیو صولت، شیر هیبت، تنک میان، فراخ سینه،(۱۸۱)[کشیده روی]، سیاه چشم، کشیده ناف(۱۸۲)، پرخشم، دوربین، [درازدنب]، کوچک سر(۱۸۳)، بزرگ سرین(۱۸۴)، کم خور(۱۸۵)، جهنده، بلند(۱۸۶) دونده که اگر خار خار خارِ مهمیز در خاطرش خطور کند و یا جنبش(۱۸۷) تار قمچی(۱۸۸) به خاطرش آید چنَان بر جهد که به یک نظر ضبط عنان(۱۸۹) هیبت مجموعیش نتوان [کرد] و مردم دیده اولوالابصار غرق دریای حیرت گردد. آن چنان پردل و کم عنان که اگر شیر شرزه در نظرش آید برگ کاهی نماید و اگر کوه آتش در گذرگاه بیند لمعه آفتاب انگارد.[آن قدر واقف که چون توسن به حیله میل میدان جست و خیز کند قبل از آن از شغل آن آرمیده باشد].

۲۷۵ عبور از کوی جوان.

۲۷۶ گشت قله(۱۹۰) اخی سعید(۱۹۱).

۲۷۷ رفتن سراسر گازرگاه.

۲۷۸ سیر دامن کوه الوند.

۲۷۹ تاختن اسب.

۲۸۰ انداختن تیر.

۲۸۱ مشق قیقاج.

۲۸۲ برگشتن از همان راه قبل از غروب آفتاب.

۲۸۳ [در یافتن] وصل، عمر دوباره.

[بیت]

هر چه داری شب نوروز به می ساز گرو غم روزی چه خوری روز نو و روزی نو

فصل تموز

۲۸۴ ییلاق(۱۹۲) سهند و سولان(۱۹۳) و الوند(۱۹۴) و خرقان.

۲۸۵ برپا کردن خیمه های منقش.

۲۸۶ اظهار مضمر.

۲۸۷ بریدن حوضهای مربع(۱۹۵).

۲۸۸ [جاری]ساختن سرچشمه های قدیم.

[شعر]

برنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کین اشارت ز جهان گذران ما را بس

۲۸۹ والمیدن بعد از نماز صبح معه(۱۹۶) بالاپوش.

۲۹۰ خوردن[طعام] چاشته(۱۹۷) بر بالای کیف.

۲۹۱ انداختن طرح شکار.

۲۹۲ برآمدن صدای طبل باز.

۲۹۳ گرفتن کبک و تیهو.

شعر

چنگلی کردن سیمرغ به خون گلگون است تیز دارد ز پی صید دلم، شهبازی

۲۹۴ تردد سگهای توله و تازی شکاری مکرر(۱۹۸).

ما را ز صیدِ افکنی شوری است در صحرای[دل ] کاهوانِ صبر می گیرند ترک جای دل

۲۹۵ کشتن میش و قوچ.

۲۹۶ کشیدن کباب.

۲۹۷ وا افتادن در سایه[و آفتاب] کمر.

۲۹۸ پرداختن طاس پلاو(۱۹۹).

۲۹۹ تازه کردن مکیفات.

۳۰۰ دیدن رودخانه های عظیم.

۳۰۱ …

۳۰۲ بستن فوطه های سیاه حریر ته نما.

۳۰۳ کشیدن دام ماهی(۲۰۰).

بود عیان ز دام ماهی سیمین(؟)(۲۰۱) ز کیسه های مشبک، نمودن زر وسیم

۳۰۴ ملاحظه عبور گله گوسفند.

۳۰۵ گرفتن بره های شیر مست.

۳۰۶ تدارک یراق سه ماه(۲۰۲) غیر مکرّر، آرزو عیب نمی باشد.

فصل پائیز

۳۰۷ هر جا بودن به طلب میوه های لذیذ، به دست خود چیدن خالی از عیشی(۲۰۳) نیست.

۳۰۸ خربزه کاریز[و] مشهد.

۳۰۹ ساق عروس قم.

۳۱۰ دود چراغ فیض آباد.

۳۱۱ شاه پسند(۲۰۴) شهریار.

۳۱۲ بیغمی عبدالعظیم.

۳۱۳ میرزائی دامغان.

۳۱۴ اوغری آپارمز(۲۰۵) مرند.

۳۱۵ کشمش فخری هرات.

۳۱۶ گلابی استراباد.

۳۱۷ شاهانی قزوین.

۳۱۸ توت سرخ ابرقو(۲۰۶).

۳۱۹ اندرون مداخل حصار موصل(؟)

۳۲۰ سیب سلطانی تبریز.

۳۲۱ س

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *