توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه (۱)!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه (۱) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه (۱) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه (۱) شامل 116 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه (۱) استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه (۱) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه (۱) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه (۱) حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه (۱) به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه (۱) :
موضوع مورد بحث ما فلسفه “فقه” است.
عنوان “فلسفه فقه” نامی جدید در کنار رشته های علوم اسلامی است که برای بررسی و پژوهش درباره مسائلش نیاز به توضیح و تبیین دارد. عنوان “فلسفه حقوق” در میان رشته های دانش حقوق تا حدودی متداول و شایع است اما عنوان “فلسفه فقه” از این شیوع و پیشینه برخوردار نیست; لذا در میان حوزه های علمیه و مراکز دانشگاهی که با مباحث فقهی سروکار دارند کمتر به این موضوع پرداخته شده است. تلاش ما در این فرصت کوتاه این است که جایگاه این دانش را در کنار رشته هایی که وابسته به فقه اسلامی اند تا حدودی روشن کنیم.
ما علومی را مثل “فقه”، “علم اصول”، “علم رجال”، “علم درایه”، “فقه مقارن”، و در میان اهل سنت “علم المقاصد” داریم و با کتابهایی هم که در این موضوعات نوشته شده تا حدودی سروکار داریم. نسبت به خود فقه و کتابهای فقهی طبیعی است که هم با عناوین بسیاری از کتابها آشنا هستیم و هم با مباحث آن. همین طور نسبت به علم اصول ; پس این دو علم از قدمت و سابقه زیادی برخوردارند; لذا اکثر کسانی که با علوم اسلامی سروکار دارند و در این زمینه به تحصیل و تحقیق می پردازند با آن آشنایی دارند. همچنین سه علم “رجال”، “درایه” و “خلاف” در میان فریقین و “علم المقاصد” بخصوص در میان اهل سنت دارای سابقه طولانی است.
ما با همه اینها بطور کلی آشنایی داریم اما عنوان “فلسفه فقه” نه در میان اهل سنت رایج است و نه در میان شیعه “فلسفه حقوق” هم از نظر نوع کار تا حدی به “فلسفه فقه” نزدیک است و بیشتر در رشته های حقوق (حقوق وضعی) متداول و شایع است. بر این اساس باید توضیح داده شود که “فلسفه فقه چیست”؟ چه نقشی دارد؟ و از آنجا که هر دانشی برای پر کردن یک خلا فکری بوجود می آید، چه خلا و مشکلاتی هست که با چند رشته مرتبط به فقه، علم اصول، علم رجال و … حل نمی شود و نیاز به “فلسفه فقه دارد؟ تبیین این مساله و روشن ساختن صورت مساله هدف اصلی این جلسه خواهد بود. من برای تبیین بهتر این بحث طرح دو مقدمه را لازم می دانم.
مطلب اول اینکه، امروزه بخصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و مطرح شدن فقه در زندگی اجتماعی مردم مسلمان پرسشهای عدیده و مختلفی را درباره فقه داریم که یا از محیط اطرافمان می شنویم و یا اینکه گاهی بعضی از شخصیتها و بزرگان مطرح می کنند. این پرسشها در یک جایگاه خاص مورد بررسی و پاسخ واقع نمی شود; به عنوان مثال مرحوم امام «رحمه الله » فرمودند که: “حکومت فلسفه عملی فقه است “. ببینیم تعبیر ” فقه حکومتی” که از زمان امام تاکنون مطرح بوده است، به چه نوع فقهی گفته می شود و نقطه مقابل آن چیست؟ “فقه فردی” یا “فقه غیر حکومتی ” است. این “فقه حکومتی” یک نوع برداشت است و به بخشی از مسائل فقه اطلاق می شود. در هیچ یک از کتابهای فقهی و اصولی بحثی راجع به “فقه حکومتی” مطرح و تعریفی از آن داده نشده است. یا پیرامون تعبیر “فقه سنتی ” و “فقه جواهری ” که امام «رحمه الله » فرمودند، در هیچ کدام از این کتابهای متداول فقهی و اصولی بحث نشده است، قبل از صاحب جواهر فقه چه نوع فقهی بود؟ فقه شرایعی بود؟! خوب این واژه “فقه سنتی” و “فقه جواهری” چه مشخصه ای را می خواهد برای فقه اهل بیت بیان کند و ما کجا باید به دنبال پاسخ این مساله باشیم؟ از جمله این تعابیر، سخن امام راحل «رحمه الله » در خصوص نقش زمان و مکان به عنوان دو عنصر تعیین کننده در اجتهاد می باشد; که البته آنجا نیز این سؤال مطرح می شود که:
تاثیر زمان و مکان در اجتهاد یعنی چه؟ و چه تاثیری در اندیشه و فکر مجتهد دارد؟ و تاثیر آن در حکم است یا موضوع؟ آیا تاثیر آن در فقه و اجتهاد، فقه را از آن قداست، ثبات و حیاتی بودنش خارج نمی کند؟ متاسفانه عناوین و سؤالاتی از این نوع در کتب فقهی – و وابسته به فقه پاسخ داده نشده است. از جمله سؤالات دیگری که مطرح می شود این است که: آیا فقه فقط مسائل فردی زندگی ما را حل می کند یا مسائل اجتماعی را هم در برمی گیرد؟ ایا فقه صرفا به اعمال ظاهری زندگی نظر دارد (این کار جایز است، این کار مستحب است، این کار مکروه است و…) یا به اعمال باطنی هم نظر دارد (حسادت حرام یا مکروه است و…)؟ به تعبیر دیگر، آیا فقه فقط احکامی را بیان می کند یا می توان در خود فقه این احکام را کنار هم جمع کرد و آن را یک نظریه کرد و بعد نظامات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و تربیتی از آن استخراج کرد؟
یکی دیگر از مباحث مطرح این زمان فقه مقارن است. ما می خواهیم فقه اهل بیت را با فقه اهل سنت بصورت مقارن و تطبیقی بسنجیم، چه اصول و معیارهایی را باید در نظر بگیریم یا خیر ؟ در این مقارنه بر اساس چه میزانها و معیارهایی باید حرکت کنیم؟ آیا می توانیم بعضی از استنباطهای آنها را بپذیریم؟ اگر نمی توانیم، این مقارنه، مقایسه و تطبیق کردن چه ثمری خواهد داشت؟ بحث دیگر این است که: فقه چه هدفی را دنبال می کند؟ و آیا ما از طریق اهداف فقه می توانیم دست به استنباط بزنیم یا خیر؟ مرحوم امام «رحمه الله » در خصوص بیع – در بحث های خارج خود که در دو جلد “مکاسب محرمه ” و پنج جلد “کتاب البیع” تدوین شده است – در بحث ربا که یکی از محرمات در امر کسب و تجارت است می فرمایند که: بعضی از فقها راههایی را برای فرار و تخلص از آن تجویز کرده اند; بدین صورت که: می توان پولی را به کسی مثلا بمدت یک سال قرض داد تا پس از یک سال آن را با چند درصد اضافه برگرداند; اما این چند درصد هم اگر به این عنوان باشد ربا است. برای خروج از ربا باید فرد قرض گیرنده، قرض را به صاحب آن بازگرداند و بعد ضمیمه این قرض یک معامله را انجام دهد; مثلا اگر درصد اضافه شده بر قرض ده هزار تومان می باشد، کتاب و یا دفتری را – که البته ارزشش آنقدر نیست – قرض دهنده به قرض گیرنده به صورت نسیه – یکساله – می فروشد تا شرعیت معامله و خلو آن از ربا حاصل آید. و البته فقها در پذیرش چنین مساله ای اختلاف دارند.
حضرت امام «رحمه الله » در “کتاب البیع” در تقریرات درسی خودشان می فرمایند: ” شما هرطور که مساله را توجیه کنید، ظلم است و ظلم عقلا قبیح است و شرعا حرام است; پس نمی شود به چنین امری فتوا داد.
لذا اگر روایاتی هم وجود دارد که اینگونه معامله و حیله را تجویز می کند، باید آن را تاویلش کنیم، یا اینکه ممکن است روایت مجعوله باشد. لذا امام هم پس از انقلاب در چند استفتایی که از ایشان شده بود، فرموده بودند: “به هیچ وجه حیله در ربا جایز نیست، ربا به هر نحوی که صورت بگیرد، حرام است”; زیرا فلسفه تحریم ربا این بوده که ظلم از میان برود و عدالت حاکم شود. اینجا مرحوم امام «رحمه الله » براساس آن شیوه متداول استنباط نکردند; چون شیوه متداول این است که اگر روایتی با سند صحیح وجود داشت و بعد از بررسی و ارزیابی هیچ مشکلی نداشت، طبق آن فتوا داده شود. در حالی که در چنین مساله ای مرحوم امام «رحمه الله » قاعده ای را برای خودشان مسلم گرفته اند که آن را از خود قرآن و احادیث مسلم استخراج کرده اند، و آن “قاعد عدالت” است. ایشان بر اساس این قاعده فتوا می دهند که حیله در ربا حرام است; مثل خود ربا! حال اگر ما بخواهیم بررسی کنیم که آیا دالت بعنوان یکی از اهداف و قواعد در فقه می تواند مطرح باشد یا خیر، کجا باید دنبالش بگردیم؟ کجا باید به آن بپردازیم؟ این که فقه چه هدفهایی را دنبال می کند و چه مقاصدی دارد و شریعت اسلامی برای رسیدن به چه مقاصدی از طرف خداوند متعال نازل شده است؟ سؤالاتی است که ما نمی توانیم برای پاسخگویی به آنها به دانش خاصی رجوع کنیم. مراجع ما پراکنده و متعدد است; پاسخها در میان علم اصول، علم رجال، علم خلاف و در لابلای مباحث فقهی پراکنده است و یک جای مشخص و مدونی ندارد که اگر کسی بخواهد سراغ این قبیل مسائل و پرسشها برود، به فلان کتاب و منبع مراجعه بکند! از این مقدمه اول نتیجه می گیریم که اینها سؤالاتی است که به اصطلاح امروزی ها درون فقهی نیست; مانند این نیست که حکم روزه چیست؟ حکم بیع چیست؟ یا در مسائل حقوق خانواده، حکم حضانت کودک چیست؟ و یا حکم مسائلی چون حدود و تعزیرات و دیه چیست؟ پاسخ این سؤالات در درون مجموعه فقه نیست، پرسشهایی است که در برابر کل فقه و تمامیت آن قرار دارد. اینها سؤالاتی است که در واقع فقه را زنده می کند. با این پرسشهاست که فقه نشاط علمی خودش را پیدا می کند و دیگر منحصر به یکسری مسائل جزئی مورد مطالعه ما در کتابهای فقهی نمی شود; بلکه دانشی می شود که امروزه می توان آن را در جوامع اسلامی و غیر اسلامی مطرح کرد. پاسخگویی به این پرسشها برتری فقه را بر سایر قوانین و مکتبهای حقوقی آشکار می کند. اما وقتی که این پرسشها بدون وجود جایگاه خاصی برای پاسخ به آن، مطرح است نه یک طلبه مسلمان بلکه یک دانشجوی مسلمان هم که کتب متداول را گاهی می خواند، ناخودآگاه ممکن است این بینش برای او پیدا شود که هرچند اینها مسائلی است که کم مورد ابتلاست یا نادر اتفاق می افتد، ولی اگر ما بتوانیم پاسخ این قبیل پرسشها را پیدا کنیم، در می یابیم که آنها نه تنها جزئیاتی است که می توان برایشان قاعده، قانون و حکم کلی استخراج کرد بلکه امروزه در زندگی ما و دیگران کاملا جایگاه دارد و حلال مشکلات است. این مقدمه اول بود.
مقدمه دوم این است که اگر ما به روند علوم اسلامی از قبیل فقه، اصول و رجال و… نگاه کنیم، می بینیم سیری تطوری و تکاملی داشته است، و همه اینها همزمان زاده نشده اند. این قاعده نسبت به همه علوم هست. علوم بمرور زمان شکل گرفته و مسائلش زیاد شده و شاخه های جدیدی متولد شده است اما ما این را در مورد بحث مورد ابتلای خودمان یعنی فقه می خواهیم نشان دهیم. سابقه کتابهای فقهی شیعه را بررسی کنیم; اولین کتابهای فقهی که بدست ما رسیده و باقی مانده، از شیخ مفید و شیخ صدوق و پس از آنها شیخ طوسی در قرن چهارم است. قبل از آن کتاب مدون فقهی در دست ما نیست اما کتابهای حدیث داریم; مرحوم کلینی در قرن سوم اصول کافی در حدیث را نوشتند و یک دوره روایات مختلف را گردآوری کردند. ابتدا در میان مسلمانان قرآن، سنت و دیث بود و فقه بعنوان یک علم و دانش مدون وجود خارجی نداشت، لذا معمول کسانی که کتاب می نوشتند همان روایات را بصورت دسته بندی شده و باب باب و مدون ارائه می کردند. در زمان ائمه «علیهم السلام » اصولی که ذکر می شود، اصول چهارصدگانه ای و عمدتا روایات بوده است، و اکنون نام آن اصول برای ما باقی مانده و بسیاری از آن اصول از دست رفته است. گاه کتابهایی بعنوان بعضی از موضوعات فقهی نوشته شده ولی آنها هم اگر دقت شود بیشتر صبغه روایی و حدیثی داشته، یعنی نویسنده روایات مختلف را گردآوری می کرده، حال در کنارش نظر خودش را هم تقریر می کرده یا تحقیقی را ارائه می داده; ولی غالب نوشته ها در آن زمان، احادیث و روایات بوده است.
آیات قرآن هم نیز در میان مسلمانان و اندیشمندان مسلمان بوده است. سپس در دامن قرآن و حدیث علم فقه متولد می شود. یعنی علمای اسلامی آن بخش از سنت (سنت پیامبر و ائمه «علیهم السلام ») و آن بخش از قرآن را که به رفتار و زندگی مردم می پردازد، از آن مجموعه جدا و تجزیه و تحلیل کردند. معارضه هایش را با هم سنجیدند، عام و خاصش را جدا کردند، و به یک نتیجه استدلالی رسیدند سپس اینها را یکجا تدوین کرده، و “علم فقه” نامیدند. رتبه علم فقه از نظر زمانی متاخر از حدیث نگاری است;لذا کتابهای حدیثی بسیاری تا زمان شیخ مفید«رحمه الله » و تا زمان شیخ صدوق «رحمه الله » – اولین نویسندگان کتابهای فقهی – نگاشته شده است. “کافی” یک دوره تبویب ودسته بندی بسیار زیبا و شیوایی نسبت به احادیث دارد. دوره اصول کافی هشت جلد است; جلد اول و دوم به مسائل عقیدتی و اخلاقی می پردازد. از جلد سوم تا هفتم یک دوره فقه است که به مسائل فقهی به اصطلاح امروز پرداخته و جلد هشتم هم روضه است – به تعبیر امروز کشکول – که شامل تاریخ، خطبه و نامه های مختلف سیاسی است. ولی دسته بندی و عنوان بندی و اجزای آن مجموعه بر اساس روایات است. بنابراین خود نویسنده جز در موارد نادری اظهار نظر نکرده است.
اما بررسی دلالت احادیث از جهت وسعت و ضیق، تعارض آنها با یکدیگر، توجه به عام و خاص بودن روایات و چگونگی تفسیر مطلق بواسطه مقید، از لحاظ رتبه، کار بعدی بود; یعنی علما و اندیشمندان اسلامی این تجزیه و تحلیل ها را در دانشی به نام “فقه” انجام دادند. روایاتی را که مثلا مربوط به مسئله خاص روزه یا مسئله خاص نماز بود; تجزیه و تحلیل، بررسی و با هم مقایسه کردند. صحیح و سقیمش را جدا کردند، آن را که دلالتش روشن است از آنکه دلالتش مجمل است جدا کردند و نتیجه آن فقه استدلالی شد; پس فقه پس از حدیث و قرآن تدوین شد. وقتی که فقه تدوین شد. طبیعتا فقها با این بحث مواجه شدند که چرا این روایت را بر آن مقدم کردند؟ چطور گفتند این روایت درست نیست و آن روایت درست است؟ چطور از این روایت عموم را استفاده کردند و از آن استفاده نکردند؟برای اینکه این قبیل مسائل را بصورت ضابطه مشخص یک جا نشان داده باشند، علم اصول پدید آوردند. بنابراین کتب اصولی فقهای متقدم نسبت به کتب فقهی آنها دارای حجم بسیار کمتری است.
شیخ طوسی کتابهای فقهی بسیاری دارد. علم اصول در واقع خاصیتش در آن دوره این بود که آن ضابطه هایی را که فقیه در ضمن فقاهت بکار گرفته یکجا بصورت مشخص و مدون نشان بدهد که اگر سؤال شد چرا از این روایت استفاده عموم شده یا از این روایت استفاده خصوص یا از این بعنوان مطلق و از این بعنوان مقید به این چراها پاسخ دهد. لذا رتبه تدوین و تولد علم اصول پس از علم فقه است چون اصلا سؤالها بعد از آن پیدا شد. همچنین در کنار علم اصول “علم رجال” پدید آمد. مثلا وقتی یک فقیه می گوید این روایت قابل قبول نیست و آن روایت قابل قبول است، چون این سند ضعیف است و یا این سند معتبر است، باید یک جا پاسخ دهد به چه دلیل این سند معتبر است و آن سند غیر معتبر؟ اینکه گفته می شود این راوی موثق است و آن راوی ضعیف، باید یکجا مدون شود. لذا این مجموعه اطلاعات که پاسخ به یک پرسش بود، در علم رجال جمع و تدوین شد. رتبه علم رجال به یک معنی پس از علم فقه و همراه با علم اصول. اما مختصرتر از آن می باشد. همان زمان علم دیگری در کنار فقه متداول پیدا شد; مقایسه فقه اهل بیت با اهل سنت. شیخ طوسی در کتاب “خلاف ” خود در واقع به مقایسه آرای فقهی فقهای شیعه و اهل سنت پرداخت و رجحان و برتری فقه اهل بیت «علیهم السلام » را نشان داد. فقه مقارنی که امروز مطرح است، در قرن چهارم و پنجم توسط فقهای شیعه مورد توجه و عنایت بوده است، لذا پیرامونش کتبی را تدوین کردند. این نگرشی گذرا بر تطور و تکامل تدریجی علم فقه و علوم وابسته به آن بود.
خلاصه مقدمه دوم این است که فقه و علوم وابسته به آن، در یک زمان مدون نشد; بلکه در طول زمان و بتدریج و یکی پس از دیگری متولد گشت. و این تولد و این تدوین در پی یک سری نیازها و پرسشهایی بود که برای ذهن عالمان و فقیهان مسلمان بوجود می آمد. بنابراین پرسشهایی در برابر کل فقه قرار دارد که پاسخ این پرسشها بصورت پراکنده یا در علم اصول، یا در علم فقه یا در رجال و درایه مطرح بوده و می توانسته مطرح باشد. اما چون امروزه بر تعداد آنها افزوده شده، نیاز است که دانشی به این پرسشها پاسخ دهد. آن دانشی که پاسخگوی سؤالات اساسی در برابر فقه خواهد بود “فلسفه فقه ” نامیده می شود. در فلسفه فقه است که جایگاه فقه حکومتی، رابطه زمان و مکان با فقه و قلمرو فقه مشخص و از اهداف و مقاصد شریعت و مقاصد فقه بحث می شود. و همینطور به پاسخ پرسشهایی که پیرامون روند فقاهتی کار فقیه است می پردازد.
مثلا ما اگر می خواهیم به تعبیر مرحوم امام «رحمه الله » از فقه جواهری و فقه سنتی دفاع کنیم و اگر می خواهیم تبیین روشنی از آن داشته باشیم، باید یکجا بصورت روشن و مدون به این مسائل بپردازیم و آن جایش در ” فلسفه فقه” است. ما در گذشته چیزی بعنوان علم کلام داشتیم و دانشی بعنوان فلسفه، فلسفه و کلام دو دانش با سابقه در میان مسلمانها، چه شیعه و چه اهل سنت است. کار علم کلام این بود که به تبیین مسائل عقیدتی دین بپردازد و شبهه ها و اشکالهای مربوط به اعتقادات را دفع کند. این رسالت علم کلام بود. در کنار علم کلام، فلسفه بود که می گفتند به بررسی و شناخت هستی می پردازد.
امروزه یک چیزی به نام “کلام جدید” یا “فلسفه دین” در کنار این دو علم مطرح شده است. اینجا سؤالی مطرح می شود و آن این است که مگر علم کلام به بررسی مسائل عقیدتی نمی پرداخت؟ مگر فلسفه از هستی شناسی بحث نمی کرد؟ پس “فلسفه دین” می خواهد چه کند؟ چه خلایی را احساس می کنیم که دانشی بعنوان “فلسفه دین” شکل می گیرد؟ اگر درست دقت کنیم می بینیم در سیر و روال تاریخی، علم کلام به مسائل درونی اعتقادی دین نظر می کرد، صفات باری تعالی عصمت پیامبر«صلی الله علیه وآله »، عصمت امام «علیه السلام »، عالم برزخ، عالم قیامت را بررسی می کرد; اگر اشکالی هم در این زمینه بود، به آن پاسخ می گفت. اما گفته می شود که یک سری مسائلی امروزه در برابر کل دین قرار دارد. یک سری پرسشها از اصل دین است. مثل اینکه دین می خواهد چه کند؟ دین با چه زبانی با بشر حرف می زند؟ زبان دین چیست؟ رسالت دین چیست؟ اینها قبلا هم در علم کلام بود; اما نه به این شکل مدون و مجزا! اینجاست که ” فلسفه دین” مکمل علم کلام می شود و به این پرسشها پاسخ می دهد. همین رابطه را ما نسبت به فقه و “فلسفه فقه” می توانیم با این تنظیر البته با تفاوتهایی مطرح کنیم. فلسفه فقه مکمل فقه و تبیین کننده حوزه های معرفتی فقه است. نه اینکه جهتی را خلاف جهت فقه بخواهد دنبال کند و در برابر فقه بایستد و آن را از بین ببرد. ” فلسفه فقه” کارش این است که فقه را با نشاطتر جلوه دهد.
شاید توانسته باشی
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.