تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل بایسته های کنونی دین پژوهی، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل بایسته های کنونی دین پژوهی شامل 91 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل بایسته های کنونی دین پژوهی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل بایسته های کنونی دین پژوهی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل بایسته های کنونی دین پژوهی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل بایسته های کنونی دین پژوهی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل بایسته های کنونی دین پژوهی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بایسته های کنونی دین پژوهی :

بسم الله الرحمن الرحیم

و لو لا نفرمن کل فرقه طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم… (توبه / ۱۲۲)

حضور و همایش همکاران ارجمند را در این نشست علمی و مشورتی گرامی می داریم و امید می بریم حضرت سبحان، حق و حسن الهام فرماید تا آنچه خیر و خردپسنداست بر ذهن و زبان حقیر جاری شود.

در باب بایسته های دین پژوهی از زوایای گوناگونی می توان سخن گفت: ۱- از زاویه نظامدهی، برنامه ریزی وبهسازی ۲- از حیث محتوا، ساختار و روش شناختی علمی ۳- از جهت نحوه عرضه و ارائه و ارتباط با مخاطب.

در زمینه نخست، دهها مقوله و مسئله در خور بررسی است، از قبیل، مدیریت و سازمان، سیاستگذاری، هدفگزینی، رویکرد و جهت دهی، اولویت بندی،امکان سنجی، اطلاع رسانی، آسیب شناسی، هماهنگ سازی و تقسیم کار، ابزاریابی، شیوه شناسی و روش گزینی، آموزش و دانش افزایی محققان و مقولات و مسائل بسیار دیگر. کمااینکه از زاویه محور سوم یعنی نحوه صورت بندی و عرضه و ارتباط با مخاطب نیز دهها نکته و گفته قابل طرح است.

بنده در این گفتار عمدتا به محور دوم یعنی: بایسته های دین پژوهی در زاویه محتوا و مضمون، ساختاردهی وروش شناسی، نظر دارم. هرچند به اعتبار ترتیب، تقدم بامحور نخست است و اهمیت و خطورت محور سوم نیز کم نیست ولی به نظر حقیر محور دوم اصیل تر و اساسی تر وطبعا مقدم بر دو محور دیگر است.

هرگاه مکتب و مرامی در معرض تجربه عملی قرارمی گیرد و بر منصه اجرا می نشیند، کاستیهای آن – اگر ذاتاکاستی پذیر باشد – آشکار می شود، و هر زمان بینش ومنشی علم ادعا بر می افرازد، هم توقعات از آن مضاعف می گردد، هم خصومتها و دشمنیها با آن فزونی می گیرد.امروز اسلام در ایران در بوته آزمون و اجرا و در جهان درمعرض داوری و ارزیابی قرار گرفته و طبیعی است برخی پیامدها و تبعات به سراغ آن بیاید. بدین لحاظ رسالت متفکران اسلامی و روشنفکران مسلمان در تبیین و توسعه معرفت دینی و رفع نواقص و نقائص و تصحیح کاستیها وناراستیهای تئوریک و ارائه پاسخ در خور به پرسشهای نوپدید و پیشنهاد مدلهای کاربردی در زمینه تدبیر مناسبات اجتماعی متناسب با شرائط مستمرا تحول یابنده عصرحاضر، صد چندان شده است. عنوان سخن امروز بنده نیز به همین رسالت اشارت دارد.

به نظر ما بعد از یک دوره طولانی رکود فکری و فقهی،اینک با شرایط جدیدی مواجه شده ایم و این شرایط، مطالبات بسیاری را پیش روی ما می نهد. در قلمرو حکمت،۴۰۰ سال است که ما بر یک مکتب فلسفی پای می فشریم وتنها ریزه خوار خوان پرنعمت صدرنشین شبستان حکمت الهی و معرفت شیعی، حضرت صدرالمتالهین شیرازی هستیم و طی این مدت به جای هر گونه تحرک و تحول،نوآوری و نظریه پردازی، تنها به تعلیقه نگاری و حاشیه زنی و شرح و بسط آنچه وجوه برجسته فلسفی این دوران پدیدآورده بودند بسنده کرده ایم. در حوزه کلام نیز گامی فرا پیش ننهاده ایم، بلکه کوشش و جوشش در حوزه کلام بی رمق تر ازفلسفه بوده است. در فقه پژوهی هم وضع ما بهتر از حوزه فلسفه و کلام نیست. در حوزه اخلاق نظری نیز فقر دیرین وضعف مزمن، ادامه یافته و بلکه وضعیت اخلاق پژوهی ما،حتی قابل مقایسه با بخش فلسفه، کلام و فقه نیست; زیرا دراینجا از آغاز یکسره مقلد بوده ایم. اصولا اخلاق نظری ماچیزی بیش از بازگویی اخلاق ارسطویی و اخلاق نیکوماخوسی نبوده است. البته بحث امروز بنده بیشتر ناظربه دین پژوهی معطوف به بخش فلسفه، کلام و فقه است.

به نظر می رسد چهار حرکت اساسی در باب دین پژوهی اسلامی از زاویه توسعه و تکامل در محتوا، و تحول وتغییر در ساختار و روش، بایسته است: ۱- نخستین گام واقدام، بازپژوهی نقادانه، منصفانه، عالمانه، و نوعی آسیب شناسی و آفت زدایی جدی از دانشهای دینی است، ۲-سپس تنقیح و باز پیرایی دقیق دانشها و متون دینی، ۳- آنگاه تنسیق، بازسازی و ساماندهی جدید علوم اسلامی، ۴-واپسین اقدام، نظریه پردازی ونوآوری در بخشهای گوناگون اندیشه دینی و احیانا تاسیس و تدوین برخی علوم تازه وضروری، با توجه به نظرها و نیازهای نو پیدا است.

طی قرون اخیر، در حوزه های علمی ما، برخی دانشهامانند فقه، به لحاظ کمی بیش از حد مورد اهتمام واقع شده(هرچند به لحاظ کیفی – چنانکه خواهیم گفت – سخت نیازمند عطف توجه ارباب فضل و اصحاب فکر وفرهیختگی است) و برخی دانشها مانند فلسفه، کلام وقرآن پژوهی بسی مورد بی مهری قرار گرفته اند همچنین برخی دیگر مانند علوم حدیثی، تاریخ و ریاضیات …،مطلقا مهجور و متروک واقع شده اند.

در علوم و دانشهای اصلی اسلامی مانند فلسفه، کلام،فقه و اصول، از سویی زوائدی راه یافته است که ربطی به این دانشها ندارد و از دیگر سو تورم و فربهی هایی پدید آمده که هم تناسب و تعادل را در این دانشها برهم زده و هم به جای گره گشایی، خود باعث پیچیدگی مضاعف در عرصه نظر و عمل شده است. همچنین از سوی سوم خلاها وکاستیهایی در آنها وجود دارد که اساسا مورد توجه واقع نشده اند. و این همه موجب شده است که هندسه دانشهای اسلامی، بی قواره و ناموزون و احیانا این علوم چند رگه وناکار آمد جلوه کنند. البته این نقائص و ناراستیها در فقه واصول آشکارتر است.

برخی مباحث انضمامی که احیانا ربطی به ذات و غایت دانشهای اسلامی ندارد، یا فلسفه انضمام خود را از دست داده اما به هرحال در آنها راه یافته و همچنان منضم آنهاست،و رفته رفته فربه و فربه تر شده و امروز مانند زائده ای بر اندام برخی علوم خودنمایی می کند، این است که گاه مباحثی ازیافته های دانشمندان و متخصصان دیگر رشته ها، مانندبخش طبیعیات در فلسفه وام گرفته شده و اکنون بطلان بسیاری از این دست مباحث و مناظر در این بخش بر آفتاب افتاده است اما هنوز و همچنان وبال فلسفه اسلامی است ولاشه لخت فرضیات و نظریات فرسوده و پوسیده آن برگرده فلسفه سنگینی می کند.

همچنین باید گفت مطالبات نامتعادل و غیرجامع جامعه از فقیهان، یا راحت طلبی بعضی از مدرسین فقه (که باعث شده بخشهایی از فقه را تدریس کنند که راه آن رادیگران هموار کرده اند، و به بخشهای جدیدی که نیازمند کارو تلاش و ابداع است نپردازند) یا عرف و عادت فقیهان ومدرسان، موجب شده است تا به برخی از ابواب بیشترپرداخته شود و بر اثر تکرار تدریس و تحقیق در آنها، هر کس چیزی بر آن بیافزاید و رفته رفته این ابواب، متورم و حجیم شوند و بخشهای دیگر لاغر و نحیف بمانند یا حتی به مرورزمان از علم فقه حذف شوند. مثلا چون گذشتگان نوعا همه تدریس و تبویب فقه را از باب طهارت آغاز کرده اند،متاخرین نیز چنان کرده اند! و همین رویه سبب شده است تاباب طهارت به گونه ای روزافزون حجیم تر شود. اما براستی آیا هیچ مسئله و مقوله ای در فقه به اندازه این باب حائزاهمیت و ضرورت نیست؟ آیا پس از قرنها بحث و فحص باز هم ابهام درخور اعتنا و مطالب کشف نشده ای در این باب باقی مانده است که باید بدانها اهتمام گردد؟ واقعا این باب چه میزان قابلیت نوآوری دارد؟ و چرا باب طهارت؟!آیا این انتخاب به خاطر تقدم مسائل شخصی و تکالیف فردیه بر وظائف اجتماعی، صورت گرفته است؟ یا بدین سبب است که طهارت، مقدمه عبادات است و عبادات مقدم بر سایر تکالیف دینی و طبعا مقدم بر دیگر بخشهای فقه؟ اما آیا این نکته ها و امثال آن برای توجیه رفتار و روش کنونی کفایت می کند؟ آیا این نکات به حدی مهم است که سبب شود آموزهای اساسی دین مغفول و مهجور وبخشهای بسیار مهم فقه، ضعیف و نحیف بمانند و در نتیجه پرسش های حیاتی و نیازهای اساسی مت بی پاسخ رهاشوند؟ این بهانه ها قابل تامل است، وانگهی اگر سیرآموزشی احکام باید چنین باشد و طبعا ساختار تدوینی متون فقهی نیز چنین شود، آیا لزوما سیر تدریس علمی وتحقیقاتی هم باید به همین نحو باشد؟ آیا انتخاب عناوین مورد تدریس و تحقیق نباید با لحاظ کردن شرائط زمانه وحاجات منظور و متغیر مکلفین صورت گیرد؟ مگر فقه برای پاسخگویی جامع به نیازهای روزمره و نوشونده و فزاینده امت تاسیس نشده است؟ مگر فقه فلسفه ای غیر از این دارد؟اگر پاسخگویی جامع و جدی به نیازهای جاری و جدیدامت مطرح نبود، آیا اصلا فقهی لازم بود؟ و آیا اجتهاد معناپیدا می کرد؟ اگرچه علل و عوامل فراوانی موجب این وضعیت شده است که البته بررسی آنها خارج از دایره بحثی است که برای طرح در این نشست پیش بینی کرده ام اما به هرحال مبحثی است بس درخور مطالعه و بررسی.

حکمت ما نیز وضع بهتری ندارد. البته در کلام زوائدکمتری به چشم می خورد اما کاستی و کسری در آن فراوان است. خلاهای فلسفی، کلامی و فقهی در گذشته نیز بسیاربوده اما امروز جستارها و چالش های جدید باعث شده است که خلل و خلاها آشکارتر گردد.

در بسیاری از مقاطع تاریخی، شیعه به صورت یک فرقه رفض و رد شده قلمداد شده و تنها در برخی از نقاط عالم وجهان اسلام حضور داشت، اما اینک شیعه پرآوازه ترین مذهب اسلامی در جهان است. در گذشته، تشیع نوعا فاقدحاکمیت بود و مانند امروز در قبال مکاتب فکری جهانی علم ادعا برنیافراشته بود. لذا در اکثر مقاطع و مناطق، مردم ما فقط به فقه فردی نیازمند بودند و بیشتر از این هم، متوقع و ممکن نبود. فقها نیز بیشتر به این بخش اهتمام می کردند،اما امروز شرایط دیگر مانند گذشته نیست. برای من بسیارزیبا و دلپذیر بود شنیدن این نکته که گفتند: چند سال پیش یکی از فضلای قم که به نجف مشرف شده بود، خدمت حضرت آیت الله سیستانی نیز می رسند و ایشان از اوضاع واحوال قم و دروس حوزه پرسش می کنند. او پاسخ می دهدبحمدالله درس و بحث رونق خوبی دارد مثلا ۱۰۰ یا ۲۰۰حلقه کرسی درس خارج دائر است. ایشان می پرسند چه مباحث و ابوابی مورد تدریس قرار می گیرند؟ او پاسخ می دهد: طبق عرف ابوابی مانند طهارت، صوم و صلوه و…ایشان با تعجب می گویند: هنوز هم این بحثها مطرح می شوند؟ موضوعات دروس فقه حوزه علمیه قم باید ازمجلس شورای اسلامی بیاید! باید مجلس بگوید که نیازفقهی کشور چیست و چه موضوعاتی را بحث کنید! این نکته بسیار ظریفی است. ما به دانشگاهها ایراد می گیریم که بین تحقیق و تئوری پردازی در رشته های فیزیک، شیمی، ریاضیات و مهندسی با عمل صنایع و عمران و دستگاههای عامل رابطه ای نیست! طی سالهای اخیر در هر وزارتخانه ای دفتری برای ارتباط با دانشگاه دائر شد. در دانشگاهها هم دفتری برای ارتباط با صنایع. اخیرا هم آمدند دستگاه ذی ربط مطالعات علمی، آموزش و پژوهش عالی را ادغام ووزارت علوم، تحقیقات و فن آوری را تاسیس کردند. این اقدام امیدوار کننده است و ان شاءالله در مقام عمل هم نتیجه بخش خواهد بود، البته کاستی و ناراستی در زمینه تعامل تئوری و تجربه و علم و اجرا، وسیعتر از این حدود است که بتوان تنها با این دست اقدامات امید به رفع مشکل بل مشاکل برد. این مشکل مزمن دستگاه و سامانه آموزشی جدید و دانشگاهی هم است و هنوز ادامه دارد. این نوع مشکلات در قلمرو علوم دینی در گذشته کمتر بود چون توقع و مطالبه هم از روحانیون کمتر بود و در آن بخشی که از ما مطالبه می شد یعنی احوال شخصیه و تکالیف فردی،کم و بیش کار کرده ایم. اما در سیاسیات، اجتماعیات،اقتصادیات کار درخوری نکرده ایم، و امروز عذر و بهانه های قبلی از حوزه و نظام پذیرفته نیست! امروز چه نسبتی بین حوزه و سازمان برنامه و بودجه هست؟ چه رابطه ای میان حوزه و وزارت ارشاد، کشور، اقتصاد، نفت و نظام بانکی هست؟ چه ارتباطی بین حوزه و مجلس وجود دارد؟ چه نسبتی بین حوزه و قوه قضائیه وجود دارد؟ چرا باید قوه قضائیه جدای از حوزه، دانشکده قضایی تاسیس کند؟ مگراز جمله رسالتهای اساسی حوزه، تربیت قاضی نیست ومگر منصب قضا علی الاجماع متعلق به فقها نمی باشد؟ آیاقوه قضائیه این مسئولیت را از حوزه طلب نمی کند یا حوزه پاسخگوی نیازهای قوه قضائیه نیست؟

امروز ذهنها و زبانها پر است از پرسش. به چه دلیلی این همه پرسش باید بی پاسخ بماند؟ من وقتی این همه سئوالهای بی جواب را در قلمرو فلسفه، کلام و فقه ملاحظه می کنم و می بینم کمتر کسی خود را موظف به پاسخگویی می داند، تعجب می کنم! امروز کارآمدی حوزه در حد انتظارنیست، زیرا مطالعات و تحقیقات در آن کاربردی نیست،تعلیم و تربیت نیازنگرانه نیست، انتشارات نیاز سنجانه نیست. برای برخی از مدرسین و محققین انگار نه انگار که انقلابی به وقوع پیوسته! انگار نه انگار که حکومتی تاسیس شده! انگار نه انگار که ما در سطح دنیا با هزاران پرسش وچالش، شک و شبهه و حمله و هجمه مواجهیم! از بعضی ازفقها در باب یک موضوع زنده و مورد نیاز روز که پرسش می شود، حداکثر سرمایه گذاری ای که می کنند این است که حاضرند پنج شنبه ها به صورت چند جلسه تطفلی و گاه تفننی به تبیین آن بپردازند، البته باز از این بعض باید بسیارممنون بود زیرا برخی در این حد هم حاضر نیستند به «حوادث واقعه » بپردازند! اجتهاد دو رسالت عمده و اصلی بر عهده دارد: ابداع و اصلاح. پرداختن به مباحث وموضوعات مستحدثه، تصحیح آرای پیشین و پیشینیان. اگراین دو رسالت بر زمین بماند، فقه فلسفه خود را از دست خواهد داد و اجتهاد، تقلیدی و کلیشه ای خواهد شد. تقلیددر اجتهاد هیچ ارزش علمی و عملی ندارد و متاسفانه آنچه برخی مدرسان فقه می کنند چیزی بیش از تقلید در اجتهادنیست، در حالی که بنا به رای مشهور فقهای ما، تقلیدمسلمان هم باید اجتهادی باشد! اینجا باید از فیلسوف متفکر و فقیه بصیر و اندیشمند مسئولیت پذیر، حضرت علامه آیت الله جوادی آملی ذکر خیر و قدرشناسی کنیم که به دوستان ما فرموده بودند: اگر شما در باب اقتصادیات واجتماعیات موضوع به من بدهید، من آن را موضوع دروس فقه خود قرار می دهم. چه مانعی دارد فقیهی موضوع دروس خود را فقه سیاست قرار دهد؟ فقیه دیگری موضوع بحث خود را فقه هنر قرار دهد؟ دیگری و دیگران هم فقه ارتباطات،فقه بین الملل، فقه حقوق معنوی اثر، فقه بانکداری، فقه حقوق انسان و صدها موضوع و مسئله مبتلا به دیگر را موضوع تدریس خود قرار دهند؟ چه می شود اگر متفکران ما تدریس و تحقیق خود را به سمت دانشهای نوبنیاد جهت دهند؟ یاکسانی در صدد باشند که با تدبیر و تلاش خود، دانشهای جدیدی را در قلمرو اندیشه اسلامی بنیاد نهند؟ تاسیس وتدوی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *