توضیحات
فایل پاورپوینت کامل حکم کشتن قربانی خارج از منی؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل حکم کشتن قربانی خارج از منی، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل حکم کشتن قربانی خارج از منی با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل حکم کشتن قربانی خارج از منی آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل حکم کشتن قربانی خارج از منی بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل حکم کشتن قربانی خارج از منی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل حکم کشتن قربانی خارج از منی، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حکم کشتن قربانی خارج از منی :
نوشته ای که پیش روی دارید، پژوهشی است درباره حکم کشتن «هدی » یا «قربانی » در خارج از منی.
هدف از این، بررسی دلیلهایی است که حکم کشتن در منی، یا خارج از آن را بیان می کنند.
با این بررسی، روشن خواهد شد آیا در قربانگاههایی که در خارج از منی ساخته شده است، می توان قربانی کرد، یا خیر؟
امروز، بیش از یک میلیارد مسلمان در جهان وجود دارد که بیش تر آنان اگر بازدارنده ای نباشد، توانایی سفر به مکه مکرمه را دارند و برآنند به آیه شریفه «لله علی الناس حج البیت من استطاع علیه سبیلا» (۱) جامه عمل بپوشانند. این جمعیت انبوه حج گزار، بعدازظهر روز نهم را درعرفات به سر می برد و پس از غروب، به سوی مشعر حرکت می کند، سپس روز دهم وارد سرزمین منی می شود و سه روز در آن جا می ماند و رمی جمره، تراشیدن سر، یا تقصیر، کشتار گوسفند، گاو، یا شتر که این کارها در آن سرزمین بسیار کوچک، مشکل آفرین خواهد بود.
برای چنین جمعیتی، که هر ساله بر شمار آن افزوده می شود، افزون بر محل سکونت، به قربانگاههای گسترده تر و راههای بزرگ تری برای رفتن به جمرات، قربانگاهها، مسجد خیف نیازمند است.
حج گزاران، سه روز در منی می مانند، باید شرایطی به وجود آید که محیط از آلودگیهای ناشی از کشتار به دور باشد و مسائل بهداشتی به طور دقیق رعایت شود، تا مردم به بیماریهای گوناگون مبتلا نشوند.
حکومت حجاز، برای کم کردن این گونه دشواریها، قربانگاه را به کنار منی و مقداری به خارج از منی برده است، تا افزون بر کم کردن از دشواریهای یاد شده، بتواند با نصب دستگاههای مجهز، زمینه پوست کندن قربانیها، قطعه قطعه کردن گوشتها و بسته بندی و منجمد ساختن آنها را فراهم آورد و گوشتهای بسته بندی شده را به مصرفهایی که خداوند دستور داده برساند. (۲)
در چنین شرایطی، پیش از هر چیز، این بحث پیش می آید که آیا کشتار در خارج از منی جایز است یا خیر؟ اگر جایز باشد، بحثی در آن نیست، اگر جایز نباشد، بحثهایی پیش می آید: آیا مخالفت با سعودیان جایز است؟ بویژه آن که اهل سنت، کشتار در منی را مستحب می دانند.
گیریم که مخالفت با آنان جایز، یا ممکن نباشد، آیا درستی کشتار در خارج منی از باب ناچاری است که گفته شود چون در این روزگار، حج گزاران، بسیارند و مکان تنگ و حکومت سعودی هم اجازه نمی دهد، پس از باب ناگزیری، خارج از منی کشتار می کنیم.
آن گاه پرسیده می شود که آیا این ناگزیری فردی است، یا نوعی؟
اگر نوعی باشد، این پرسش پیش می آید که چطور خداوند قانونی را گذرانده که تا چهارده قرن در حال اختیار می شده به آن عمل کرد و از آن پس، همیشه باید به حکم اضطراری آن عمل کرد؟
از این روی، به جرات می توان گفت: آیه اضطرار، درماندگی فردی را می گوید و ناچاری نوعی، بویژه برای جمعیت بسیار، در مدت بسیار دراز، معنی ندارد و مواردی که به نظر می رسد اضطرار نوعی و همیشگی است، باید در دلیلها و فهم از آنها، تجدید نظر کرد.
به هر حال، این بحثها که به شمه ای از آنها اشاره شد، بایستگی بحث درباره کشتار خارج از منی را، تا اندازه ای روشن می سازد و روشن می کند که باورداشتن به واجب بودن کشتار در منی، یا واجب نبودن آن، بحثهای بسیاری را در پی دارد که با حج، باورها، روابط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مسلمانان، پیوسته است.
تاریخچه بحث:
بی گمان، پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) قربانیها، یا هدیهای خود را در منی می کشته اند، ولی این که آیا کشتار در منی را واجب می دانسته اند، روشن نیست; زیرا عمل آنان، به بیش از جایز بودن و دست آخر مستحب بودن، به چیز دیگری دلالت ندارد و روایات هم، حکم روشنی به واجب بودن ندارند، بویژه با توجه به این که فقیهان اهل سنت، کشتار قربانی در منی را مستحب می دانسته اند، اگر این حکم، واجب الهی بود، به روشنی بیان می شد.
افزون بر روایات، سخنان فقیهان پیشین هم، اجمال دارند. اگر دلالت آنها بر مستحب بودن، روشن نباشد، بر واجب بودن هم دلالت روشنی ندارند. ولی از روزگار شیخ طوسی به بعد، فقیهان فتوا دادند که کشتار قربانی در منی واجب است و شیخ در نهایه نیز آن را واجب دانست و در خلاف بر آن ادعای اجماع کرد.
پس از شیخ، این فتوا چنان گسترده و فراگیر شد که شماری از فقیهان، آن را دیدگاه قطعی همه فقیهان شیعه و امری مسلم دانسته اند. حتی شماری احتمال داده اند: اگر کشتار در منی ممکن نشد، قربانی واجب نخواهد بود و به جای آن، روزه گرفته شود.
بیش تر فقیهان ما در زمان کنونی، نظری غیر از این دارند. اینان بر این باورند که در این روزگار، کشتار در خارج از منی و در قربانگاههای کنونی، رواست.
به هر حال، این که بر واجب بودن کشتار در منی، پیش از شیخ طوسی، اجماع بوده باشد، روشن نیست و پس از ایشان، تا روزگار ما، چنین اجماعی وجود دارد. در روزگار ما، به خاطر دشواریهایی که پیش از این یاد شد، مشهور فقیهان، کشتار در خارج از منی را در شرایط کنونی اجازه می دهند.
ترتیب بحث:
روشن شد که واجب بودن کشتار در منی از ضروریات فقه شیعه نیست و فقیهان نخستین، چنین حکمی را بیان نکرده اند و بر فرض که ضرورت فقه شیعه هم باشد، اکنون این حکم، عملی نیست، از این روی، به سراغ دلیلها می رویم به امید این که بدون تمسک به دلیلهای اضطرار، مشکل، حل شود. یعنی از خود دلیلها روشن شود که کشتار قربانی در منی واجب نیست و دلیلهای کسانی که آن را واجب می دانند ناتمام است و بر فرض تمامیت این حکم، موسمی و مربوط به برهه خاص از زمان بوده است.
این دلیلها زمانی را در بر می گیرند که جمعیت و تواناییها و وسائل اندک بوده و اگر کسی در خارج از منی کشتار می کرد، از قربانی او، استفاده درست نمی شد. بر این مطلب، نشانه ها و شاهدهایی ارائه خواهیم داد.
آیات
«واتموا الحج والعمره لله فان احصرتم فما استیسر من الهدی ولاتحلقوا رؤسکم حتی یبلغ الهدی محله.» (۳)
حج و عمره را برای خدا، تمام به جای آرید و اگر باز داشته شدید، هر آنچه که میسر است قربانی کنید و سر متراشید، تا قربانی به قربانگاهش برسد.
استدلال: از این آیه به دست می آید که قربانی، یا هدی، جای ویژه ای دارد که بر همگان روشن است، تا آن جا که نیاز به گفتن و یادآوری نیست و با اشاره، حج گزاران آن را در می یابند.
از واژه «حتی » روشن می شود که در غیر آن جای، کشتن جایز نیست، اما آن محل کجاست؟ یا بایداز عرف آن زمان استفاده کرد و آنان هم، بی گمان، از محل هدی، همان منی را می فهمیده اند و یا از روایات ائمه(ع) که آنان نیز، محل هدی را به منی تفسیر کرده اند:
«ومحله منی یوم النحر اذا کان فی الحج وان کان فی عمره نحره بمکه.» (۴)
در حج، محل هدی را روز عید قربان و منی معرفی کرده اند و در عمره، محل آن را مکه مکرمه دانسته اند.
آیت الله خویی می گوید:
«به دو بیان، می توان از آیه قرآن، واجب بودن کشتار در منی را استفاده کرد: یک بار با پیوست دادن روایت به آیه قرآن و بار دیگر با توجه به خود آیه قرآن و توجه به این نکته که آیه قرآن، به روشنی بیان می دارد: جای ویژه ای برای کشتن قربانی وجود دارد و از خارج می دانیم، آن جای، غیر از منی نیست.» (۵)
بررسی: دلالت آیه بر واجب بودن کشتار در منی، بر پایه مقدماتی است که باید درباره آنها بحث شود.
۱ . واژه «محله » مشترک بین اسم زمان و مکان است. اگر مقصود اسم مکان باشد، یعنی قربانی به جای ویژه خود برسد و اگر مقصود اسم زمان باشد، یعنی زمان ویژه آن، که همانا عید قربان باشد، فرا رسد.
استدلال به آیه، آن گاه تمام خواهد بود که «محله » اسم مکان باشد.
جصاص در احکام القرآن، ذیل همین آیه می نویسد:
«ان المحل اسم لشیئین. یحتمل ان یراد به الوقت ویحتمل ان یراد به المکان. الا تری ان محل الدین هو وقته الذی تجب المطالبه به وقال النبی لضباعه بنت الزبیر: اشترطی فی الحج وقولی محلی حیث حبستنی فجعل المحل فی هذا الموضع اسم للمکان…» (۶)
ایشان، افزون بر بیان این نکته که واژه «محل » مشترک بین اسم زمان و اسم مکان است، مواردی را که «محل » در اسم زمان به کار رفته، مانند «محل دین » و مواردی که پیامبر اکرم(ص) «محل » را به عنوان اسم مکان به کار برده و گویا مرادش «محله » در آیه شریفه بوده نیز، شاهد آورده است، مثلا آن حضرت، به ضباعه فرمود:
«در احرام حج خود شرط کن و بگو محل من، همان جایی است که مشکلی برایم پیش آمد.»
ابن عربی می نویسد:
«حتی یبلغ الهدی محله. وهو وقت الحل ونحن نقول ان وقته وقت حل الهدی وقد حل بالیاس عن البلوغ.» (۷)
هدف از یادآوری سخن جصاص و ابن عربی، تمسک به سخن آنان و ثابت کردن یک معنی و برتری دادن آن بر دیگر معانی نیست، بلکه برای بیان این نکته است که «محله »، نه تنها آشکار در اسم مکان نیست، بلکه ظهوری هم در آن ندارد و همان گونه که می تواند اسم مکان باشد، می تواند اسم زمان هم باشد.
اگر کسی با استفاده از روایات ائمه(ع) «محله » را به اسم مکان معنی کند، باز هم روشن نیست، زیرا حضرت در پاسخ زرعه که درباره محصور (کسی که از گزاردن ج بازداشته شده) می فرماید:
«فلیبعث بهدیه اذا کان مع اصحابه ومحله ان یبلغ الهدی محله و محله منی یوم النحر اذا کان فی الحج وان کان فی عمره نحر بمکه، فانما علیه ان یعدهم لذلک یوما فاذا کان ذلک الیوم فقد وفی وان اختلفوا فی المیعاد لم یضره ان شاء الله تعالی.» (۸)
اگر با همراهان خود بود و از گزاردن حج بازداشته شد، قربانی خود را با آنان بفرستد و محل هدی این است که هدی به محل خود برسد و محل آن منی، روز عید قربان است، اگر شخصی در احرام حج باشد و اگر در احرام عمره باشد، آن را در مکه بکشد، یا محل کشتن آن مکه است. (۹)
و بر اوست که با آنان روز ویژه ای را وعده بگذارد، آن گاه که آن روز فرا رسید، وی به وظیفه خود عمل کرده [می تواند سر خود را بتراشد] و اگر در وعده اختلاف کردند [یا نتوانستند در روز موعود، حیوان قربانی را سر ببرند] به عمل او که از گزاردن حج، بازداشته شده، زیانی نمی رسد.
بررسی: در مورد احرام حج می فرماید: «ومحله منی یوم النحر» که این جمله، هم مکان و هم زمان را مشخص می کند و در مورد عمره می فرماید: «نحر بمکه فانما علیه ان یعدهم لذلک یوما.» که «محله » تنها مکان را مشخص می کند و زمان تعیین شده در آن، شرطی خارجی و برای تراشیدن سر و خارج شدن کامل از احرام است.
به هر حال، واژه «محله » یا هر دو معنی را در بر دارد، اگر استعمال لفظ در بیش تر از یک معنی جایز باشد، یا تنها یکی از آن دو را، که برتری یکی بر دیگری، دلیل مستقل می خواهد، مگر این که کسی بگوید، در فراز دوم «نحر بمکه » مراد از «محله » اسم مکان است، پس در فراز نخست هم چنین است.
ولی در این جا، این پرسش پیش می آید که چرا می فرماید: «ومحله ان یبلغ الهدی محله ومحله منی.» سه بار کلمه «محله » را تکرار می کند؟ آیا بهترنبود بفرماید: «ومحله ان یبلغ الهدی منی یوم النحر»؟
نکته مهم در این روایت، نقل وسائل الشیعه، با نقل تهذیب الاحکام، برابر است (۱۰) .
و این روایت را، با همین واژگان، شیخ صدوق در مقنع از سماعه نقل کرده است (۱۱) و تمامی واژگان روایت سماعه همان واژگان حدیث زرعه است.
حدیث شناسان می دانند که به طور معمول، احادیث در واژگان، ادوات، حروف اضافه و دیگر موارد، با یکدیگر اختلاف دارند و نسخه بدلهای گوناگونی نیز در احادیث وجود دارد و هر چه راویان احادیث، صحیح الحدیث تر و تواناتر باشند و حدیث را از همان آغاز نگاشته و بر شاگردان خوانده باشند، حدیث اختلافهای کم تری دارد و چون در اینجا اختلاف در الفاظ کم است. به احتمال قوی، واژه صادر شده از حضرت صادق(ع) چنین بوده: «و محله ان یبلغ الهدی محله و محله منی یوم النحر.» و نمی توان تکرار واژه «محله » را به راویان استناد داد بنابراین باید برای آن فکری کرد.
و شاید وجهش، این باشد که «محل » در آیه به معنای «منی » نیست، بلکه منی مصداقی است که در آن زمان و شرایط ویژه می توانسته «محله » بیانگر آن باشد، ولی واژه معنای گسترده تری دارد و شاید در زمان دیگر، معنای دیگری را به خود بگیرد.
به عبارت روشن تر، اگر می فرمود: «ومحله ان یبلغ الهدی منی » معلوم می شود مراد واقعی از «محله » همان منی است، ولی آن گاه که فرمود: «ومحله ان یبلغ الهدی محله و محله منی » ابتدا، کبری را مشخص می کند و سپس آن کبرای کلی را در زمان خود بر مورد خارجی جاری می سازد.
گفته نشود که آوردن واژه «محله » برای این است که منی (جای کشتار قربانیهای حج) و مکه (جای کشتار قربانیهای عمره) را در بر بگیرد; زیرا پاسخ می دهیم که این توجیه درباره آیه قرآن درست است و می شود گفت: «محله » در آیه برای اشاره به همین نکته است، ولی بحث کنونی ما، تکرار «محله » در روایت بود، نه اصل آمدن کلمه «محله ». پس هر دو برداشت و هر دونکته، در جای خود، درخور پذیرشند.
و باز کسی نگوید که شاید این تکرار از سوی راویان حدیث و نسخه برداران، ایجاد شده است; زیرا می گوییم احادیثی که صحیح السند باشند و از آغاز به نگارش درآمده باشند و استاد، حدیث را از روی نوشته خود برای شاگرد خوانده و سپس نوشته شاگرد را امضاء کرده باشد، کم تر دچار اشتباه، اختلاف و مانند آن خواهد شد و این حدیث از همان گونه است; از این روی در کتابهای گوناگون، مانند: تهذیب، مقنع و وسایل که در دسترس ماست، اختلاف کمی در واژگان آن وجود دارد. بنابراین، معلوم می شود خود این واژگان از امام صادر شده است.
وخلاصه، آیت الله بروجردی می گفته است:
«آن قدر در روایات کم و زیاد، اختلاف نسخه و اختلاف تعبیروجود دارد که به صرف وجود یک لفظ در یک حدیث نمی توان مطمئن شد آن لفظ از امام صادر شده است.»
ولی در این جا گفته شد که حدیث مورد نظر، از آن نوع نیست و همین الفاظ، از امام صادر شده است پس اصرار بر یک لفظ و تکرار آن حتما نکته ای داشته است.
۲ . اگر ثابت شود که «محله » اسم مکان است، باز درباره جای کشتار، یا جای هدی اختلاف وجود دارد. طبرسی می نویسد:
«واختلف فی محل الهدی علی قولین الاول انه الحرم فاذا ذبح به فی یوم النحر احل عن ابن عباس و ابن مسعود والحسن وعطا والثانی انه الموضع الذی یصد فیه لان النبی نحر هدیه بالحدیبیه وامر اصحابه ففعلوا مثل ذلک ولیست الحدیبیه من الحرم عن مالک واما علی مذهبنا فالاول حکم المحصر بالمرض والثانی حکم المحصور بالعدو وان کان الاحرام بالحج فمحله منی یوم النحر و ان کان الاحرام بالعمره فمحله مکه.» (۱۲)
ایشان درباره جای «هدی » سه دیدگاه نقل می کند:
الف. جای هدی حرم است در روز عید قربان.
ب. جای هدی، همان جایی است که از گزاردن حج بازداشته شده است.
ج . برابر دیدگاه شیعه، اگر آن که آهنگ گزاردن حج کرده، به سبب بیماری نتواند ج بگزارد، جای هدی او، حرم است و اگر دشمن او را از گزاردن حج بازداشته، جای هدی او، همان جایی است که بازداشته شده است. و حج گزار مریض، اگر محرم به احرام حج باشد، جای کشتار او منی است و اگر محرم به احرام عمره باشد، جای کشتار او، مکه است.
پس حتی اگر «محله » اسم مکان باشد، باز نمی تواند به طور قطع از آیه، واجب بودن ذبح در منی را فهمید و اگر دلیل ذبح درمنی، اجماع باشد (آن گونه که از عبارت مجمع بر می آید) پس از این درباره آن بحث خواهیم کرد.
۳ . بر فرض که «محله » اسم باشد برای مکان، و دیدگاه شیعه را در آن بپذیریم، باز جای بحث دارد که چرا در این آیه و دیگر آیات قرآن، واژه منی به کار نرفته و به جای آن از واژه «محله » و… استفاده شده، با این که «عرفات » و «مشعر» در قرآن آمده است. یابیدن پاسخ این پرسش، خود از مقدماتی است که راه را برای استدلال به آیه قرآن می گشاید.
شاید کسی بگوید: تعبیر به «محله » شده، تا این واژه، قربانیهای حج را که در منی کشته می شوند و قربانیهای عمره را که در مکه کشته می شوند، در برگیرد، ولی باز جای این پرسش باقی می ماند که لابه لای بیان احکام حج و عمره، از عرفات، مشعر، صفا، مروه، کعبه، طواف، سعی و احرام سخن به میان آمده، ولی واژه منی به کار برده نشده، با این که وقوف در عرفات نیمی از روز و در مشعر مقداری از شب است، ولی توقف در منی بیش از دو روز است و مهم ترین اعمال در منی انجام می شود و حتی اعمال خود منی مانند تراشیدن موی سر، یادخدا، کشتن هدی، خوراندن و خوردن یاد شده، ولی از واژه منی سخنی به میان نیامده است.
شاید بتوان گفت: چون منی کارهای عبادی بسیاری دارد و زمان ماندن در آن زیاد است، خداوند نخواسته واژه منی را که مفهوم و مصداق مشخصی دارد، به کار برد، بلکه آن را بی قید و رها گذاشته، تا در هر زمان، با توجه به شرایط و چگونگیهاو رویدادهای ویژه، مصداق واقعی خود را پیدا کند.
به بیان دیگر: چون قرآن کتاب جاودانی و احکام آن فرض الله و دگرگون ناپذیر وخداوند آگاه برگذشته و حال و آینده است، نخواسته واژه ای را به کار برد که مصداق ویژه خارجی دارد; از این روی، واژه «محله » را به کاربرد، تا معنای فراگیری داشته باشد. در زمان رسول خدا(ص) با در نظر گرفتن دیگرشرطها، منی به عنوان مصداق آن جای، شناسانده شد.
یادآوری: این برداشت را فطرت زیبا و نیکو پسند و ذوق لغوی، تصدیق می کند و تا این اندازه فایده دارد که واجب بودن کشتار در منی، یک حکم روشن، غیر درخور تردید نیست.
بنابراین، اگر از راههای دیگر، دلیلی بر جایز بودن کشتار در خارج منی پیدا شد، آیه با آن ناسازگاری ندارد و اگر دلیلی بر واجب بودن کشتار در منی پیدا نشد، آیه قرآن، به تنهایی واجب بودن کشتار درمنی را، نمی تواند ثابت کند.
۲ . «هم الذین کفروا وصدوکم عن المسجد الحرام والهدی معکوفا ان یبلغ محله.» (۱۳)
ایشان همانهایند که کفر ورزیدند و شما را از مسجدالحرام بازداشتند و نگذاشتند قربانی به قربانگاهش برسد.
کلمه «معکوفا» حال است; یعنی:
«الممنوع من الذهاب فی جهه بالاقامه فی مکانه.» (۱۴)
با نگهداری در مکانی، از رفتن بازش داشتند.
از این آیه نیز روشن می شود که «هدی » و «قربانی » جای ویژه ای داشته که در آن جا قربانی کشتار می شده است.
امین الاسلام طبرسی می نویسد:
«ان یبلغ محله، ای منحره وهو حیث یحل نحره یعنی مکه لان هدی العمره لایذبح الا بمکه کما ان هدی الحج لایذبح الا بمنی.» (۱۵)
به محلش برسد، یعنی به قربانگاهش، جایی که کشتن قربانی، جایز است; یعنی مکه; زیرا قربانی عمره، تنها در مکه کشته می شود، همان گونه که قربانی حج، تنها در منی کشته می شود.
جلالین در تفسیر این آیه می نویسند:
«ان یبلغ محله، ای مکانه الذی ینحر فیه عاده وهو الحرم.» (۱۶)
به محلش برسد; یعنی به جایی که به طور معمول کشتار می شده که حرم است.
گویا، آیه در مقام بیان جای مشخصی برای هدی نیست و نمی خواهد جایی را برای کشتار قربانیها معلوم کند، بلکه در مقام بر شمردن عیبهای مشرکان است که به هیچ اصلی پای بند نیستند و با این که خود را سرپرست حرم و کعبه می دانند، از رسیدن قربانی به حرم هم جلو می گیرند; اما جای قربانی کجای حرم است: مکه، منی، بیرون مکه و منی؟ از این جهت، ساکت است، ولی تا این اندازه دلالت دارد که در آن زمان، مکانی برای قربانی، وجود داشته است، اما چرا به روشنی نام آن مکان، مثلا «حزوره » را یاد نکرد، شاید برای نکته ای باشد که پیش از این، بیان شد: واژگان به کار رفته در آیات و روایات، به طور معمول، واژگانی هستند که تنها در یک معنی’ به کار نمی روند، تا زمینه را برای جاودانی کردن دین، باز نگهدارند; مثلا به جای «باسکول » و «قپان » واژه «میزان » را به کار می برد، تا این دو وسیله وزن کردن و هر وسیله دیگر را در بر بگیرد و به جای «حزوره » یا «منی » واژه «محل » را به کار می برد، تا بیش از یک مکان را در بر بگیرد.
یادآوری ۱: از این که پیامبر(ص) پس از بازداشته شدن از گزاردن حج، در همان حدیبیه هدی کرد و قربانیها را بر نگرداند، روشن می شود که جای هدی و قربانی، قید برای قربانی نیست، تا با رفتن قید، مقید هم از بین برود، بلکه ظرف آن است و با از بین رفتن ظرف، مظروف از بین نمی رود، در نتیجه می توان برداشت کرد که حتی اگر کشتار در منی را واجب بدانیم، در صورت ممکن نبودن کشتار در منی، باید در خارج از منی کشتار کرد. نه این که کشتاری انجام نشود و نوبت به روزه و مانند آن برسد.
۳ . «ولکم فیها منافع الی اجل مسمی ثم محلها الی البیت العتیق.» (۱۷)
در آنها (دامهایی که برای قربانی آوردید) تا آن روز موعود، سودهایی هست، آن گاه، جای قربانی آنها، خانه کهن است.
در این آیه، احتمالهایی وجود دارد: ضمیر «فیها» شاید به شعائر بر گردد و شاید به دامها. در صورت نخست، احتمال می رود که شعائر، حیوانها، یا دین خدا، یا مناسک ج باشد و برابر هر احتمال، سودها معنای ویژه خود را پیدا می کند که گاهی شیر و پشم و سوار شدن حیوان مراد است و گاهی تجارت و گاهی اجر و ثواب و از سویی «محل » می تواند اسم زمان و مکان باشد که علامه طباطبایی (۱۸) آن را اسم زمان و جلالین (۱۹) آن را اسم مکان دانسته اند.
در روایات، ضمیر «فیها» به هدی و قربانی برگردانده شده و سودها سوار شدن و شیر دامها معنی شده اند:
«ان احتاج الی ظهرها رکبها من غیر عنف علیها وان کان لها لبن حلبها…» (۲۰)
اگرنیاز به پشت حیوان داشت به آن سوار می شود، بی سخت گیری بر حیوان و اگر شیری داشت آن را می دوشد….
این معنی، در چندین روایت وارد شده، اما مراد از «محلها» در هیچ یک از آنها روشن نشده است.
این آیه، با احتمالهای گوناگونی که در آن وجود دارد، جایی را برای کشتار حیوانها معلوم نمی کند، تنها چیزی که می توان از این آیه درباره جای قربانی استفاده کرد این که: هدی و قربانی را نمی توان در شهر و دیار خود سر برید و باید آنها را به سوی کعبه گسیل داشت و آیه چون جای آن را خود کعبه قرار داده و بی گمان، در داخل کعبه یا کنار آن، نمی توان کشت، در نتیجه، مراد از «محلها» تمام حرم، یا شهر مکه خواهد بود، بسان آیه: «هدیا بالغ الکعبه » (۲۱) که درباره صید است و می فرماید: کفاره صید، قربانی است که به کعبه برسد; یعنی به حرم، یا شهر مکه و به هیچ روی، مراد از آن، شهر محل سکونت، و یا منی نیست.
شاید کسی از «الی » در «الی البیت العتیق » استفاده کند که قربانی باید به سوی کعبه کشته شود، ولی این که باید در مکه یا در حرم باشد، آیه دلالت ندارد.
روشن است که این استفاده درست نیست.
یادآوری ۲: آیات سه گانه ای که تاکنون بحث شد، درباره حج قران بود که آهنگ کننده حج از شهر خود، گوسفند، شتر و یا گاوی را نشانه می گذارد و همراه خود می آورد و آیات سه گانه پیشین، جای کشتار این گونه دامها را بیان می کردند، ولی بحث ما، بیش تر درباره حج تمتع است که به طور معمول، در این زمانها انجام می شود و سریان دادن تمامی احکام حج قران (و از جمله مکان کشتار) به حج تمتع، دلیل می خواهد.
نتیجه: آیاتی که درباره محل «هدی » و «قربانی » بود بررسی شد و به دست آمد که واژه «محل » در آنها مشترک بین اسم زمان و مکان است و روشنی و آشکاری، در اسم مکان ندارد و بر فرض وجود چنین آشکاری، آیات درباره حج قران هستند و جریان حکم در حج تمتع، دلیل می خواهد و پس از همه این بحثها، روشن نیست که مراد از محل منی باشد، بلکه از تکرار این واژه و پای فشاری بر آن، بدون یادکردی از منی، به دست آمد که آیه اشاره به قربانگاه شناخته شده دارد: در دورانی قربانگاه «حزوره » در مکه و بخشی از منی، نزدیک مسجد خیف بوده و آن گاه که «حزوره » به مسجدالحرام ملحق شده و قربانگاه منی هم از آن خارج شده و به وادی محسر رفته و این جاهای جدید هم به نوبه خود، جای قربانی هستند. پس آیه های مورد بحث، دلالتی بر واجب بودن کشتار در منی ندارند، بلکه هر چه هست، اصرار بر اصل قربانی و بر مصرف و خوراندن آن به دیگران است:
«فکلوا منها واطعموا البائس الفقیر.» (۲۲)
از آن بخورید و به درمانده بینوا هم بخورانید.
«فکلوا منها واطعموا القانع والمعتر.» (۲۳)
از آن ها بخورید و به فقیر غیر سائل و سائل نیز بخورانید.
ولی از جای قربانی بحث روشنی به میان نیاورده اند، پس باید به سراغ روایات و اجماع رفت تا ببینیم آیا آنها، تنها منی را قربانگاه می دانند، یا انحصاری در کار نیست.
روایات
۱ . علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حفص بن البختری عن منصوربن حازم، عن ابی عبدالله فی الرجل یضل هدیه فیجده رجل آخر فینحره فقال: «ان کان نحره بمنی فقد اجزء عن صاحبه الذی ضل منه وان کان نحره فی غیر منی لم یجز عن صاحبه. » (۲۴)
منصوربن حازم از امام صادق(ع) می پرسد: حج گزاری، قربانی خود را گم می کند و دیگری آن را می یابد و می کشد. [چه حکمی دارد]
امام می فرماید: اگر قربانی را در منی بکشد، از صاحب قربانی، بسنده می کند و اگر در غیر منی بکشد، کافی نخواهد بود.
سند حدیث خوب و درخور اعتماد است و دلالت آن هم خوب است، اما شبهه هایی وجود دارد، از جمله: از این روایت بر می آید که می توان بدون اجازه صاحب قربانی، قربانی را کشت.
صاحب جواهر، پس از آوردن دلیلهایی بر واجب بودن کشتار قربانی در منی، می نویسد:
«بل ربما استدل بقول الصادق(ع) ایضا فی صحیح منصور… بناء علی اولویه عدم الاجزاء مع الاختیار من حال الاضطرار، لکن فیه انه مبنی علی اجزاء التبرع والا کان مطرحا.» (۲۵)
صاحب جواهر در این جا می خواهد بگوید: چه بسا، برای استدلال بر واجب بودن کشتار در منی به فرموده امام صادق(ع) در صحیحه منصور نیز، تمسک شود; زیرا حضرت در مورد کسی که قربانی خود را گم کرده و دیگری آن را پیدا کرده و کشته است، فرمود:
«اگر در منی کشته باشد، از صاحب آن بسنده می کند و اگر در غیر منی کشته باشد، بسنده نمی کند.»
وقتی که در حال درماندگی و نبودن صاحب قربانی، کشتن دام در غیر منی بسنده نکند، بی گمان در حال اختیار که صاحب قربانی وجود دارد و می تواند در منی قربانی کند، اگر در غیر منی بکشد کافی نخواهد بود، لکن این استدلال، آن گاه تمام خواهد بود که ما، کشتن تبرعی را روا بدانیم و بر این نظر باشیم که انسان می تواند بی اجازه، یا وکالت از کسی، قربانی وی را بکشد; یعنی همان گونه که در بیع، بیع فضولی داریم، در احکام عبادی، مانند کشتن قربانی نیز، عمل فضولی معتبر باشد و نیت وی را لازم ندانیم و اگر این مبنی را نپذیرفتیم، روایت طرح خواهد شد.
و پس از طرح دیدگاه محقق می نویسد:
«ولو ضل الهدی فذبحه غیرصاحبه لم یجز عنه.»
و نقل صحیحه منصور می نویسد:
«بل ظاهر الصحیح المزبور اطلاق الاجزاء عن صاحبه مع الذبح بمنی الا انه لاقائل به علی الظاهر.» (۲۶)
همو، در جای دیگر می نویسد:
ظاهر صحیحه منصوربن حازم این است که کشتن حیوان قربانی، چه صاحب آن بکشد، چه دیگری، از صاحب آن بسنده کند، یعنی حتی اگر به نیت صاحب قربانی هم نکشد، بلکه بدون نیت، یا نیت خودش را بکند، از صاحب هدی کافی خواهد بود، تنها شرط آن این است که کشتن قربانی در منی باشد، ولی مشکلی که دارد، هیچ کسی به چنین اطلاقی فتوا نداده است. به عبارت دیگر، روایت از این جهت، طرح شده است.
نتیجه: آن گاه که کسی به صحیحه منصور در مورد خود آن، فتوا نداده باشد و دلالت آن را در بسنده بودن کشتن قربانی از صاحب آن نپذیرد، چگونه می تواند بر واجب بودن هر کشتاری در منی دلالت باشد؟
بله، اگر واجب بودن کشتار در منی از راه دیگر ثابت می شد، این روایت با آن ناسازگاری نداشت.
۲ . عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد و احمدبن محمد عن الحسن بن محبوب عن ابراهیم الکرخی عن ابی عبدالله(ع) فی رجل قدم بهدیه مکه فی العشر فقال: «ان کان هدیا واجبا فلاینحره الا بمنی وان کان لیس بواجب فلینحره بمکه ان شاء وان کان قد اشعره وقلده فلاینحره الا یوم الاضحی.» (۲۷)
ابراهیم کرخی نقل می کند که حضرت صادق(ع) درباره کسی که در دهه [اول ذیحجه] با قربانی خود به مکه آمد، فرمود: اگر قربانی واجب باشد، باید آن را در منی بکشد و اگر واجب نباشد، می تواند در مکه سرببرد و اگر بر آن نشانه گذارده، در روز عید قربان باید بکشد.
سند حدیث، به خاطر مجهول بودن ابراهیم کرخی (یا ابراهیم بن زیاد، یا ابراهیم بن ابی زیاد) ضعیف است و در فقه، از وی زیاد روایت نشده است (۲۸) ، تا از راه بسیاری روایت، در خور اعتماد شمرده شود. دلالت حدیث، خوب است. حدیث، بر واجب بودن کشتن قربانیهای واجب، در منی، دلالت می کند.
۳ . حسین بن سعید عن فضاله عن ابان عن عبدالاعلی قال: قال ابوعبدالله(ع): «لا هدی الا من الابل ولاذبح الا بمنی.» (۲۹)
قربانی باید شتر باشد و محل ذبح هم، منی است.
بررسی: سند حدیث، به خاطر راوی آن، عبد الاعلی بن اعین، که نه کسی وی را ستوده و نه نکوهش کرده (به جز شیخ مفید در رساله عددیه که وی را ستوده) (۳۰) ضعیف است.
آیت الله خویی می نویسد:
«این روایت به خاطر مشترک بودن عبدالاعلی، بین عبدالاعلی بن اعین العجلی که به گواهی شیخ مفید و علی بن ابراهیم ثقه است، و عبدالاعلی بن اعین آل سام، که ثقه بودن وی ثابت نیست، ضعیف است. گویا در این جا، مراد عبدالاعلی ناموثق است، زیرا ابان از وی روایت می کند.
شماری، احتمال داده اند که عبدالاعلی بن اعین العجلی، و عبدالاعلی بن اعین آل سام، یک شخص است.» (۳۱)
به هرحال، توثیق در خوری از وی به چشم نمی خورد.
افزون بر سند حدیث، دلالت آن هم، خوب نیست; زیرا در یک جمله دو چیز را نفی می کند: یکی قربانی غیر شتر و دیگری ذبح در منی.
بی گمان، غیر شتر را می شود قربانی کرد و روایات زیادی بر آن دلالت دارند (۳۲) . پس این فقره، دلالت بر کمال می کند; یعنی قربانی کامل شتر است. سپس می فرماید: «لاذبح الا بمنی » به قرینه سیاق فهمیده می شود که این هم، برای بیان فرد کامل است.
از سوی دیگر، این حدیث می گوید: «ذبح » باید در منی انجام گیرد; یعنی می شود «نحر» را در خارج منی انجام داد. در صورتی که مسلمانان، به طور معمول، شتر به قربانگاه می برده اند و بیش تر مساله «نحر» مطرح بوده است. به بیان دیگر: از کلمه «ذبح » هم ذبح و هم نحر می فهمیده اند، حال، چه اشکالی دارد، همان گونه که از «ذبح » معنای گسترده می فهمیده اند، کسی از منی هم، مفهوم گسترده تری که پیرامون منی، بویژه محدوده حرم را در بر بگیرد، بفهمد؟
به دیگر بیان: حضرت می فرماید: «لا هدی الا من الابل ولاذبح الا بمنی » وقتی هدی و قربانی، تنها از جنس شتر باشد، باید در جمله دوم می فرمود: «ولانحر الا بمنی » ولی به جای «لانحر…» فرمود: «لاذبح الا بمنی » بی گمان، مقصود امام این نیست که شترهای قربانی در غیر منی «نحر» شوند و گوسفندان در منی ذبح شوند. در طول تاریخ هم، گوسفند و شتر را در یک جا کشتار می کرده اند. از «ذبح » معنایی اراده می کرده اند که «نحر» را هم در بر بگیرد; زیرا «ذبح » و «نحر» راهی برای حلال کردن دام هستند.
پس با توجه به این که در «ذبح » و «نحر» لفظ آنها مورد نظر نیست، بلکه مراد خارج کردن خون از حیوان به گونه شرعی است، می توان گفت: در به کاربردن واژه «منی » نیز خود «منی » مطرح نیست، بلکه جایی که ویژگیهای «منی » را داشته باشد، مطرح است، دارای ویژگیهای حرم.
افزون بر این، این گونه جمله ها، بیش تر مستثنی منه را بیان می کنند، نه مستثنی را. حال اگر بتوان از محدوده واژه واقع در مستثنی منه فراتر رفت، از معنای مستثنی، به گونه سزاوارتر، می توان فراتر رفت، و معنای گسترده ای را قصد کرد.
۴ . موسی بن القاسم، عن الحسن اللؤلؤی قال: حدثنا الحسن بن محبوب عن علی بن رئاب، عن مسمع عن ابی عبدالله(ع) قال: «منی کله منحر و افضل المنحر کله المسجد.» (۳۳)
امام صادق(ع) فرمود: تمام منی قربانگاه است و شایسته ترین جای قربانگاه مسجد.
سند حدیث، ضعیف است.
آیت الله خویی می نویسد:
«سند ضعیف است; زیرا حسن لؤلؤی را گرچه نجاشی مورد اعتماد دانسته، ولی ابن ولید و به پیروی از وی، شیخ صدوق وابوالعباس بن نوح، وی را ضعیف دانسته اند.
ابن ولید گفته است: به روایات محمدبن احمدبن یحیی’می شود عمل کرد، مگر به شماری از آنها، از جمله: روایاتی که حسن بن حسین لؤلؤی، به تنهایی نقل کرده باشد و روایت ما، از مواردی است که لؤلؤی به تنهایی روایت می کند.» (۳۴)
ناگفته نماند که سخن ابن ولید درباره روایات حسن لؤلؤی است، نه درباره خود وی.
از سخن ابن ولید می فهمیم که به روایاتی که حسن لؤلؤی به تنهایی نقل می کند، نمی شود اعتماد کرد، نه این که خود وی، مورد اعتماد نباشد. پس ناسازگاری بین سخن نجاشی و ابن ولید، وجود ندارد.
دلالت: این روایت، دلالتی بر واجب بودن کشتار در منی ندارد. از روایت بر می آید که در تمام منی می توان کشتار کرد و همه آن قربانگاه به شمار می رود، ولی دلالتی ندارد که غیر از منی، بویژه پیرامون آن، قربانگاه نیست.
افزون بر این، بخش پایانی روایت، اجمال دارد; زیرا اگر مراد از مسجد، همان مسجد خیف باشد، که روایت دلالت می کند، کشتار در آن بهتر است و در این صورت، اگر مسلمانان بخواهند در مسجد کشتار کنند و آن جا را قربانگاه قرار دهند، جایی در مسجد برای عبادت و سجده نمی ماند و از سوی دیگر، روا بودن نجس و آلوده کردن مسجد، که روایت بر آن دلالت دارد، پذیرفته نیست و هیچ کس چنین مطلبی را نه پذیرفته و نه می پذیرد. اگر مراد این باشد که هر چه قربانگاه به مسجد نزدیک تر باشد، بهتر است، باز در این صورت، واجب بودن کشتار در منی را نمی رساند; زیرا مسجد خیف، در کنار منی واقع شده و بی گمان، بخشهای بین مکه و منی به مسجد خیف نزدیک ترند، تا بخشهایی از منی، که در کنار وادی محسر قرار دارند. در این صورت، باید کشتار در خارج از منی’ (بین مسجد خیف و مکه) بر کشتار داخل منی (نزدیک وادی محسر) برتری داشته باشد. با این حال، شگفت از آیت الله خوئی است که می نویسد:
«والدلاله واضحه فان المستفاد منها المفروغیه عن کون منی مذبحا وانه لایختص بمکان خاص من منی.» (۳۵)
دلالت این خبر، روشن است و از آن استفاده می شود که قربانگاه بودن منی، تمام شده است و جای گفت وگو در آن نیست و قربانگاه اختصاص به جای ویژه ای از منی ندارد.
پاسخ: همه بر این باورند که کشتار در منی اشکالی ندارد و در هر جایی از منی می شود کشتار کرد. ولی بحث در این بود که آیا واجب است ذبح در منی انجام شود، یعنی اگر در خارج از منی انجام شد، به شرط ذبح عمل نشده است؟
این پرسش را روایت مسمع پاسخ نمی دهد، بنابراین دلالتی بر وجوب، ندارد.
۵ . روینا عن ابی عبدالله(ع) انه ذکر الدفع من المزدلفه فقال: «اذا صرت الی منی فانحر هدیک واحلق راسک.» (۳۶)
امام صادق(ع) فرمود: آن گاه که وارد منی شدی، قربانی خود را بکش و سر خود را بتراش.
۶ . حضرت امیر(ع) می فرماید:
«هنگامی که رسول خدا در روز عید قربان، جمره عقبه را رمی کرد، به منی آمد و فرمود:
«هذا منحر و کل منی منحر و نحر و نحر الناس فی رحالهم.» (۳۷)
این جا قربانگاه است و همه منی قربانگاه است. حضرت همان جا قربانی کرد و مردم در چادرهای خود قربانی کردند.
۷ . امام باقر(ع) می فرماید:
«رسول خدا(ص) قربانی خود را در منی کشت و فرمود: این جا قربانگاه است و تمام منی قربانگاه است و به مردم دستور داد تا در چادرهای خود در منی کشتار کنند.» (۳۸)
افزون بر این که دعائم الاسلام(منبع این سه خبر) از نظر سندی اشکال دارد و در فقه به آن اعتنا نمی شود، این مضمون در بین روایات اهل سنت، بسیار یافت می شود و پژوهشگر، اطمینان می یابد که آنان منی را به عرفات و مزدلفه قیاس کرده اند و مانند سخنی که پیامبر(ص) در عرفات، یا مزدلفه فرموده است در این جا آورده و به حضرت نسبت داده اند; زیرا ائمه(ع) با این که تمامی ویژگیهای حج پیامبر(ص) را و بسیاری از ریزکاریها و کارهای جزئی و گفته های آن حضرت را در مسیر و در مواقف سه گانه نقل کرده اند، از این سخن، یاد نکرده اند.
با مراجعه به کافی (۳۹) ، بحارالانوار (۴۰) که کارهای جزئی پیامبر(ص) را در حج، از ارشاد مفید، امالی صدوق و دیگر کتابهای شیعه نقل کرده اند، درستی سخن ما به دست می آید.
خلاصه سخن: جمله «هذا المنحر و منی کله منحر» با سندصحیح، به دست ما نرسیده است; زیرا این جمله، به طور کامل، برابر «هذا الموقف و عرفه کلها موقف » یا «کل مزدلفه موقف » است (۴۱) و از سویی اهل سنت، بویژه حنفیان بر این باورند که با قیاس صحیح می توان سخنی را به پیامبر(ص) نسبت داد; از این روی، انسان اطمینان می یابد که جمله «هذا المنحر و منی کله منحر» قیاسی بیش نیست و از پیامبر(ص) صادر نشده است; زیرا نقل هماهنگ این جمله ها، آن هم از سوی کسانی که تا حدود یکصد سال، نوشتن و نقل حدیث در بین آنان ممنوع و متروک بود، امری شگفت می نماید. خلفای سه گانه، بویژه خلیفه دوم، مسلمانان را از نوشتن حدیث و نقل آن، باز می داشتند و این وضع، تا یکصد سال ادامه داشت و پس از آن، اجازه نوشتن حدیث به افراد داده شد که دیگر، روایت گری نبود که به گونه مستقیم از پیامبر(ص) نقل کند، همه، با یکی دو واسطه از پیامبر روایت می کردند. از این روی، بسیاری از احادیث فراموش و بسیاری از آنها نقل به معنی شد و اکنون کم تر حدیثی از اهل سنت می توان یابید که به یک لفظ و هماهنگ نقل شده باشد، حتی در تشهد و سلام نماز، که هر روزه چندین بار آن را می خوانند، روایات بسیار، با کم وزیادهایی از آنان نقل شده که شرح این مختصر را درمقاله ای (مفید، شماره ۷) نگاشته ام.
از این روی، هنگامی که دیده می شود در بحث «منی » همه به یک گونه سخن می گویند و به یک واژه و این واژه، تنها در کتابهای آنان یافت می شود و در کتابهای شیعه اثری از آن نیست، با این که کتابهای شیعه، اصل سفر پیامبر(ص) را با شرح بیش تری بیان کرده اند، انسان آشنای به احادیث، اطمینان می یابد که این حدیث، ساختگی و با قیاس به «عرفات » و «مشعر»، ساخته شده است.
اگر کسی بگوید: این خبر متواتر است; زیرا در بسیاری از کتابها آمده و راویان گوناگونی دارد و نپذیرفتن آن، بسان وازدن و نپذیرفتن پدیده های آشکار و مسائل روشن است.
می گوییم: نخست آن که، برای خبر متواتر، دو تعریف گفته اند:
الف . خبر دادن گروهی از یک واقعه، به گونه ای که انسان اطمینان بیابد، آنان از روی عمد، دروغ نمی گویند.
ب . خبردادن گروهی از یک رخداد، به گونه ای که انسان اطمینان بیابد که آنان بر دروغ گویی هماهنگ نشده اند.
به هر حال، مهم این است که انسان، از خبرهای بسیار، اطمینان بیابد، چنین رخدادی، رخ داده است، ولی در بحث ما، چون بیش تر این احادیث، از اهل سنت بود و آنان قیاس، حتی در نسبت دادن حدیث را جایز می دانند، انسان، گمان، یا یقین پیدا می کند که قیاس، همه آنان را بر گفتن یک واژه، هماهنگ کرده است.
دو دیگر، بیش تر احادیث اهل سنت، از جابر بود و خبرهای دعائم الاسلام هم، با واژه «روینا» بود که راوی ناشناخته است و احتمال دارد که همان جابرباشد; زیرا خبری که به علی(ع) می رسید (و در اسانید اهل سنت بود) صاحب دعائم نیز، جدا یاد کرده است.
به هرحال، این خبر، نه راویان بسیار دارد و نه شمار راویان به ما اطمینان می دهد و به همین جهت علامه حلی نوشته است:
«ما رواه الجمهور عن النبی(ص) منی کلها منحر.»
این جمله حکایت از آن دارد که خبر برای وی، نه تنها متواتر نیست، بلکه تنها از طریق اهل سنت نقل شده است و از سویی، حکایت از آن دارد که ایشان، احادیث دعائم الاسلام را، برگرفته از کتابهای اهل سنت می داند.
دلالت حدیث: بر فرض درستی سند، این حدیث، واجب بودن کشتار در منی را ثابت نمی کند، بلکه از آن بر می آید که کشتار، در هر جایی از منی انجام گیرد، بسنده است، بویژه با توجه به این که پیامبر اکرم(ص) به قربانگاه آمد و آن جا قربانی کرد و اصحاب هم بر آن شدند تا همان جا کشتار کنند که حضرت فرمود: «منی کلها منحر.» و فرمود در چادرها و بنه های خود قربانی کنید.
به دیگر سخن: سخن پیامبر(ص)، قصر قلب است، نه قصر افراد، یعنی می خواست باور کسانی را که تنها یک جا را ویژه کشتار می دانستند، رد کند، ولی نظری به محدوده قربانگاه ندارد، بویژه اگر قربانگاه در مناطق بسیار نزدیک به منی باشد و از سویی، به مناسبت حکم و موضوع، انسان اطمینان می یابد که مهم، اصل قربانی بوده و این که قربانی در جایی انجام گیرد که حج گزاران بتوانند در روزهای منی از آن بهره برند، نه قربانگاه ویژه.
بررسی مجموع احادیث
در مجموع، چهار حدیث از شیعه و یک حدیث از راههای گوناگون: کتاب دعائم الاسلام و کتابهای اهل سنت نقل شد.سند تمام احادیث، به جز خبر نخست، ضعیف بود و متاسفانه آنها که دلالت بهتری داشتند، مانند خبر ابراهیم کرخی، سند مورد پذیرشی نداشتند و خبر نخست که سند صحیحی داشت، بر مطلب دلالت نمی کرد و بر اموری دلالت داشت که پای بندی به آنها دشوار بود و حتی صاحب جواهر هم، به دلالت آن، اشکال کرده بود که پیش از این گذشت (۴۲) .
پس به طور کلی، دلیل خالی از اشکالی از آیات قرآن و روایات بر واجب بودن کشتار در منی، پیدا نشد.
گفتارهای فقیهان درباره کشتار در منی
۱. فقه الرضا:
«فاذا طلعت الشمس علی جبل ثبیر افض منها الی منی و ایاک ان تفیض منها قبل طلوع الشمس ولا من عرفات قبل غروبها فیلزمک الدم… فاذا بلغت طرف وادی محسر فاسع فیها مقدارماه خطوه وان کنت راکبا فحرک راحلتک قلیلا فاذا اتیت منی فاشتر هدیک واذبحه فاذا اردت ذبحه او نحره فقل وجهت وجهی للذی… ثم امر السکین علیها ولاتخنعها حتی تموت… فاذا نحرت اضحیتک اکلت منها وتصدقت بالباقی.» (۴۳)
آن گاه که خورشید بر کوه «ثبیر» طلوع کرد، از مشعر به منی برو و مواظب باش که پیش از طلوع خورشید به منی نروی و پیش از غروب، از عرفات بیرون نروی که اگر چنین کردی، باید گوسفندی کفاره بدهی…
هنگامی که به وادی محسر رسیدی، حدود صد قدم، با شتاب حرکت کن و اگر بر مرکبی سواری، آن را اندکی به حرکت بیش تری وادار.
هنگامی که به منی آمدی، قربانی را بخر و آن را بکش و در هنگام کشتن بگو: «وجهت وجهی للذی فطر السموات…» سپس کارد را بر گلوی حیوان بکش و بپا پیش از مردن حیوان نخاع آن را قطع نکنی… و هنگامی که قربانی خود را کشتی، مقداری از آن بخور و باقی را صدقه بده.
ایشان واجبها و مستحبهای حج را کنار هم یاد کرده و به گونه ای مطلب را بیان کرده که واجب بودن کشتار در منی، با قید بودن منی برای کشتار، از کلام ایشان فهمیده نمی شود; زیرا هرگاه امر واجب را نقل می کند، می گوید: «وایاک…» مواظب باش به مخالفت برنخیزی، ولی درباره کشتار در منی نگفت: «اگر در منی کشتار نکردی، کفاره دارد» و یا نگفت: «کشتار نکن، مگر در منی »، بلکه گفت: «هنگامی که به منی آمدی، قربانی خود را بخر و بکش.» حتی از این سخن می توان برداشت کرد: جای کشتار، مانند خریدن قربانی، از امور ارشادی است; یعنی چطور خریدن قربانی واجب نیست، بلکه حاجی می تواند قربانی خود را همراه ببرد و می تواند در مکه آن را بخرد و همراه ببرد ومی شود کسی به حج گزار هدیه کند.
با این حال، یکی از راههای به دست آوردن قربانی که به طور معمول هم، همین راه به کار می آید، با صیغه امری بیان کرده است، ولی کسی از آن، واجب، یا مستحب بودن نفهمیده بلکه مهم به دست آوردن قربانی از راه شرعی و حلال است.
در بحث کفاره های صید می نویسد:
«ولما اتیته من الصید فی عمره او متعه، فعلیک ان تذبح او تنحر ما لزمک من الجزاء بمکه عند الحزوره قباله الکعبه موضع المنحر و ان شئت اخرته الی ایام التشریق فتنحره بمنی و قد روی ذلک ایضا. و اذا وجب علیک فی متعته (و ما اشبهها ممایجب علیک فیه من جزاء الحج) فلاتنحره الا یوم النحر بمنی و ان کان علیک دم واجب قلدته او جللته او اشعرته فلاتنحره الا فی یوم النحر بمنی.» (۴۴)
این عبارت، اجمال دارد. گویا می خواهد بگوید: کفاره های صید عمره مفرده و عمره تمتع را می توانی در مکه و یا در منی بکشی، ولی کفاره های احرام حج و قربانیهای نشانه گذاری شده را تنها باید در منی کشتار کرد.
در این عبارت، درباره کشتار قربانیهای حج تمتع چیزی گفته نشده است، مگر این که گفته شود:
«جزاء الحج » قربانی حج را هم دربر می گیرد، یا گفته شود: همان گونه که قربانیهای نشانه گذاری شده، در منی کشتار می شوند، قربانیهای حج تمتع هم باید در منی کشتار شوند.
البته پس از این، شرح خواهیم داد که روایات، کفاره ها و قربانیهای قلائد را گفته اند و فقیهان هم، بر آن اساس، فتوا داده اند و در سخنان فقیهان پیشین، تا روزگار شیخ طوسی، بحثی از جای کشتار قربانی حج تمتع به میان نیامده و قیاس حکم قربانی تمتع به کفاره ها، یا قربانیهای نشانه گذاری شده از مذهب ما به دور است.
یادآوری: در باب کتاب فقه الرضا، بحثهای بسیاری است: شماری گفته اند: فقه الرضا از آن امام رضا(ع) ست و این، ثابت نیست.
این کتاب، پیش از شیخ صدوق نگارش شده و بیش تر مواردی که وی می نویسد: «قال والدی فی رسالته » در این اثر وجود دارد. پس به احتمال زیاد، فقه الرضا نوشته پدر شیخ صدوق است و چون نام ایشان علی بن حسین بن موسی بن بابویه بوده و در نسبتها به طور معمول، فرد را به جدش نسبت می دهند، گفته اند: کتاب علی بن موسی و کم کم کتاب به نام کتاب علی بن موسی شهرت یافته و نسخه برداران پیشین، گمان برده اند این علی بن موسی، همان علی بن موسی الرضا(ع) است، از این روی کتاب به «فقه الرضا» مشهور شده است.
اگر چه استناد این اثر به امام رضا(ع) ثابت نیست، ولی اثر به طور کامل از درجه اعتبار ساقط نمی شود; زیرا بی گمان، این اثر را پدر شیخ صدوق، یا یکی از فقیهان شیعه که پیش تر از شیخ صدوق بوده و روایات فقهی را نیک می دانسته، نوشته است و چون فقیهان آن روزگار، تلاش می ورزیده اند برابر روایات فتوا بدهند، این کتاب، بسان: هدایه، نهایه و… از اصول متلقات از معصومان(ع) است و حتی چون پیش تر از آنها نوشته شده، اعتبار بیش تری دارد، مگر موارد بسیار اندک که در کتابهای فقهی کهن، مانندی ندارد.
۲ . ابوالصلاح حلبی (م:۳۷۴ه.ق.) در الکافی می نویسد:
«فاذا انتهی الی منی فلینزل بها ویات جمره العقبه… ثم یرجع الی منی فیشتری هدیا لمتعته ان کان متمتعا اعلاه بدنه وادناه شاه تستقبل بها یذبح او ینحر من هدی متعته او ماساق منه ان کان قارنا القبله ویقول: وجهت وجهی… ثم یمر الشفره ویذبح ولایخنع ولیاکل من هدیه ویطعم الباقی ولایعطی الجزار منها ولامن جلالها ولاقلائدها شیئا.» (۴۵)
وقتی به منی رسید در آن جا منزل بگیرد و کنار جمره عقبه بیاید… آن گاه به منی برگردد، اگر حج تمتع می گزارد، قربانی آن را بخرد، بهترین آنها شتر و کم ترین آنها گوسفند است و اگر حج قران انجام می دهد قربانیی که با خود آورده و رو به قبله کشتار می کند و می گوید: «وجهت وجهی…» سپس کارد را می کشد… .
و باید نخاع را قطع نکند و باید حج گزار از قربانی خود بخورد و باقی را به دیگران بدهد و به کشتاری چیزی ندهد.
بررسی: کشتار از اعمال منی است و به طور معمول، در منی انجام می شده و مردم هم برای خوردن گوشت قربانی در آن جا گرد می آمده اند، ولی آیا واجب است که کشتار در منی انجام گیرد؟ روشن نیست; زیرا ایشان مستحبها و واجبها را کنار هم یادآور می شود و بر انجام شدن کشتار درمنی تاکید هم نمی ورزد، تا از آن تاکید، کسی واجب بودن را بفهمد.
حال اگر شخصی از ایشان بپرسد: اگر قربانی خریده شد و پس از رمی جمرات، فرار کرد و صاحب آن، بین مکه و منی حیوان را پیدا کرد و همان جا کشت و گوشت آن را به منی آورد و یا همان جا رها کرد و نشانی بر آن گذارد، تا دیگران بدانند که قربانی است و از آن استفاده کنند. این قربانی چه حکمی دارد؟
از عبارت ایشان و سخنان فقیهان پیشین، باطل بودن این قربانی و یا واجب بودن قربانی دیگر در منی و مانند آن استفاده نمی شود، بلکه استفاده می شود که این قربانی درست و کافی است. (۴۶)
از این گونه سخنان بر می آید که منی ظرف و جای کشتار است، نه این که قید آن باشد و کشتار مشروط به منی نیست; اما چون هر عملی نیاز به جایی دارد و از سویی حج گزاران در آن روزگار در منی بیتوته می کرده اند و قرآن هم می فرماید: «فکلوا منها واطعموا» (۴۷) باید کشتار در جایی انجام گیرد که بشود خورد و خورانید و در آن زمان و آن شرایط، نه غیر از منی جایی برای این عمل بوده و نه غیر از خوردن و خورانیدن می شده کاری کرد; از این روی، فقیهان فتوا داده اند:
«اگر قربانی در راه به مشکلی برخورد و بردن آن به منی ممکن نبود، آن را همان جا بکشند و با نشانه ای قربانی بودن آن را بنمایانند، تا دیگران از گوشت آن بهره برند. » (۴۸)
شیخ صدوق در «المقنع » اعمال منی را شرح می دهد و مستحبها و واجبها را با یک سیاق بیان می کند:
«واقصد الی الجمره القصوی… فارمها بسبع… ولتکن الحصاه مثل الانمله… ثم اشتر هدیک… وعظم شعائر الله ولاتعط الجزار جلودها ولاقلائدها… واذا اشتریت هدیک فانحره او اذبحه وقل: وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض… ثم اذبح وانحر ولاتخنع حتی یموت، ثم کل و تصدق واطعم واهد الی من شئت.» (۴۹)
به سوی جمره دورتر (قصوی) برو… هفت سنگ ریزه بر آن بزن… باید سنگریزه ها، بسان سر انگشت باشند… سپس قربانی خود را بخر… شعائر الهی را بزرگ شمار و پوست و گردن بند قربانی را به کشتاری نده… وقتی که قربانی خود را خریدی آن را بکش وبگو: وجهت وجهی… نخاع حیوان قربانی را قطع نکن، از آن بخور و صدقه بده و بخوران و هدیه بده به هر کس که خواستی.
بررسی: با این که شیخ صدوق مستحبها و واجبهای منی و حتی بعضی امور ارشادی، مانند خریدن قربانی را یاد کرده. سخنی از کشتار در منی به میان نیاورده است.
البته از مجموع سخن ایشان فهمیده می شود که کشتار، به طور معمول، در منی انجام می گیرد، لکن از سخن ایشان در این جا، فهمیده نمی شود که کشتار در منی واجب است، مگر از جای دیگر این مطلب فهمیده شود.
ایشان در بحث کفاره ها می نویسد:
«وکل من وجب علیه فداء شی ء اصابه وهو محرم فان کان حاجا نحر هدیه الذی یجب علیه بمنی وان کان معتمرا نحره بمکه قباله الکعبه.» (۵۰)
هرکس که محرم بود و بر اوکفاره چیزی [مانند صید و…] واجب شد، ا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.