تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل پذیرایی و میزبانی در حدّ توان در مراسم اربعین – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل پذیرایی و میزبانی در حدّ توان در مراسم اربعین شامل 24 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل پذیرایی و میزبانی در حدّ توان در مراسم اربعین:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل پذیرایی و میزبانی در حدّ توان در مراسم اربعین به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پذیرایی و میزبانی در حدّ توان در مراسم اربعین به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پذیرایی و میزبانی در حدّ توان در مراسم اربعین با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل پذیرایی و میزبانی در حدّ توان در مراسم اربعین با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پذیرایی و میزبانی در حدّ توان در مراسم اربعین با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل پذیرایی و میزبانی در حدّ توان در مراسم اربعین را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پذیرایی و میزبانی در حدّ توان در مراسم اربعین :

تجربه یک شب پذیرایی و میزبانی مردم عراق از زوار ایرانی به تصویر کشیده است که بدون مقدمه شما را به خواندن آن دعوت می کنیم:

مهمان نوازی زائر حسینی

عبدالله زاده می گوید: نزدیک غروب روز دوشنبه در عمود از نجف به کربلا، ابواحمد راه مان را سد کرد. راستش این که قبل از وی نیز سه نفر دیگر از ما خواسته بودند مهمان آنها شویم. حرف همه آنها این بود: «حمامات، وای فای، منام موجود، استراحت.» که نپذیرفته بودیم، ولی این آخری چنان برخورد کرد که دیگر نمی شد درخواستش را نپذیرفت.

گفتم: «منزل قریب أو بعید؟» گفت: «قریب ولکن سیاره موجود.» من و دو خانمی که همراهم بودند، همراهش شدیم. چند قدمی نرفته بودیم که پا شُل کرد و خم شد و کوله یکی از همراهان را گرفت تا با خودش ببرد. پنجاه متری که رفتیم به ماشین او رسیدیم. ماشین نو و شیکی بود. تنها کیلومتر کار کرده بود. گفتم: «السیاره مبارک ان شاءالله و کم اشتریت؟» پاسخ داد: «دو هزار دلار.» گفتم: « ما مِهنتک؟» پاسخ داد که بساز و بفروش است. از من پرسید شغلم چیست که به وی جواب دادم: متقاعد أو قاعد. فهمید که بازنشسته ام و سری برایم تکان داد. ظاهراً دلش برایم سوخت. (این را آخر شب متوجه شدم، زیرا مکشوف شد در عراق هر شش ماه مبلغ اندکی به هر بازنشسته می دهند و برای همین، حقوق بگیران مجبورند تا شصت هفتاد سالگی کار کنند.)

اجلال نزول در خانه ای ساده

عرض زمین خانه او حدود پنج متر بود، ولی همه چیز طراحی شده و دقیق. حیاط آن در حدود یک متر و نیم بود که در گوشه آن دستشویی و روشویی قرار داشت. اتاقی در حدود سه متر و نیم در پنج متر برای آقایان و راهرویی برای سایر قسمت های خانه در ابتدا قرار داشت. دو خانم همراهم به قسمت اندرونی خانه هدایت شدند و من هم به بیرونی.

همین که نشستم، صاحب خانه گفت می توانم به حمام بروم یا استراحت کنم تا وی دنبال «زائر» برود. دو پسر صاحبخانه نزد من باقی ماندند. یکی از آنها رفت و یک پارچ آب گوارا برایم آورد که چهار لیوان پیاپی از آن را لاجرعه سر کشیدم. همین که جورابم را بیرون از پا درآوردم، احمد دوازده سیزده ساله با یک حمله آن را از دستم قاپید تا ببرد و بشوید. مقاومت بی فایده بود و وی کارش را خوب بلد بود.

ابو احمد و پسرش

در حال عوض کردن پیراهن بودم که برادر بزرگ تر و نابینای ابواحمد وارد شد. بچه های ابواحمد دست عموی شان را بوسیدند. احوال پرسی کردند و برایش پشتی گذاشته و وی را نشاندند. با راهنمایی احمد و گفتن یاالله به حمام رفتم. چه حمام گرم و تمیزی که خستگی را از تنم شست. وقتی به اتاق برگشتم، ابواحمد با یک گروه سه نفره دیگر وارد شد و با عذرخواهی رفت تا باز هم مهمان بیاورد. این دوستان مشهدی بودند و مشغول کار در بازار مشهد و در نتیجه با زبان محاوره محلی عربی آشنا. به آنها گفتم خداوند شما را رسانده تا بهتر بتوانم با ابواحمد مصاحبه کنم.

مهمانان ایرانی

طولی نکشید که ابواحمد باز هم با سه زائر دیگر برگشت. آنها تهران زندگی می کردند. یکی مهندس بود و دایی وی مغازه دار و پسر دایی اش نیز آرماتوربند. چای آوردند و من به جمع آقایان گفتم: «کسی حق ندارد صحبت از چای ایرانی کند. همه بگویند: شای عراقی جیّد!» همگی چای عراقی خوردیم. چای عراقی پررنگ است و در استکان های کوچک کمر باریک آورده می شود که تقریباً برای هر چای تا نیمه پر از شکر می شود.

ابواحمد به جمع رو کرد و گفت: ابتدا شام می خورید یا حمام می روید. دوستان ترجیح دادند تا اول حمام بروند. هر فردی هم که از حمام برمی گشت، احمد لباس هایش را می گرفت تا با ماشین لباسشویی، آنها را بشوید. صحبت با ا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *