تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل با که همنشین شویم؟ یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل با که همنشین شویم؟ شامل 42 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل با که همنشین شویم؟ را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل با که همنشین شویم؟ با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل با که همنشین شویم؟ بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل با که همنشین شویم؟ با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل با که همنشین شویم؟ وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل با که همنشین شویم؟ با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل با که همنشین شویم؟ مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل با که همنشین شویم؟ :

عیسای مسیح را گفتند: که ای روح خدا؛ فایل پاورپوینت کامل با که همنشین شویم؟ گفت: با آن نشنید که دیدارش شما را به یاد خدای آورد و گفتارش بر دانشتان بیفزاید و کردارش بر سرای حساب ترغیبتان سازد!(۱)

از این رو؛ سالها کورسوی دلم پی آنان است! با آنکه بیش از دو دهه در مهد دانش و معرفت پراکنده می خرامیدم، اما دریغ!

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

گز دیو ودد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما

گفت آنک یافت می نشود آنم آرزوست (۲)

یادی از عبد صالح حاج آقا روح الله شاه آبادی

بزرگی می گفت: بامدادان او را می دیدم که با متانتی مثال زدنی در کتابخانه مدرسه فیضیه قم، مشغول مطالعه بود و ساعت ها نظاره بر آفاق دل و دانش می نمود، آن هم با ادب، بر روی دو زانو، شیفته اش شده بودم، لاجرم نزدیک او شدم و باب سخن را گشودم، گویا او را جسته بودم، همانی که می خواستم! اما گوهر گرانبها خیلی هم دست یافتنی نیست!

آیه های انسان والا را در او یافتم، ادب واخلاقش ستودنی بود همانگونه که عقلش نیز، حیائش بی مثال بود، همانگونه که دینش چنین بود(۳)، هر از گاهی با رشحه ای ما را میهمان می ساخت. می گفت: سالک طریق باید بداند که «هلاک الناس فی ثلاث، التکبر و الحرص والحسد» می گفت: آیا نمی دانیم که تکبر، ابلیس را رجیم ساخت و از رحمت خدا دور؟! و آیا ندیدیم که پدر ما آدم ابوالبشر از حرص خلود در جنه الرضوان از بهشت رانده شد؟ و آیا ندیدیم که قابیل از روی حسد چه بر سر برادرش و خودش آورد؟(۴)

می گفت: ابناء بشر در پیمایش این گردنه کئیب بس گرفتارند! گاه در قوت لایموت غوطه ورند و گاه در ژرفای جاده های زندگی، قدشان خمیده و به ناکجاآباد ره می سپرند! پس در این وادی پر قیل و قال؛ دستان دعای خویش به سوی او بر اوج آسمان بلند کن و از ارباب عصمت علیهم آلاف التحیه و الثناء استمداد طلب؛ دعای توسل به آنان را بخوان تا در این وادی لم یزرع نفسانیت تو را دریابند و به هدایت خویش مهدی سازند.

می گفت: آدمی را نشاید که در کوچه پس کوچه های آبادی گرفتاری، آستانه هر کس و ناکس و هر گبر و کافر را بزند! جز خانه ذکر خدا.

می گفت: اگر مردم می دانستند چه بهره ای از ذکر خدا می برند و چگونه یاد خدا سکینه و آرامش قلب می آورد، اُنسشان با خدا را به هیچ بهایی نمی فروختند! مگر نمی دانی که خودش فرمود «انا جلیس من ذکرنی»(۵) البته ره سپردن به وادی «ذکر» آسان هم نیست! چرا که «احیاء الذکر فی القلب» در یک صورت ممکن است و آن ترک معاصی و اجتناب از قوه شهوانیه است!.

انسان وقتی به سنین جوانی رسید، دو قوه درونی او را در تنگنا قرار می دهد، اولین قوه، قوه شهوانیه است و دومین آن میل به معنویت و عبودیت است. این دو قوه درونی همواره با هم در نزاعند تا آنکه جوان، سعی می کند بین آنان مصالحه ایجاد کند و این اولین اشتباه است، چرا که امور شهوانیه را به رنگ عبودیت در می آورد! بنابراین باید بداند که هیچ مصالحه ای بین قوه شهوانیه و عبودیت نیست!

می گفت: سالک طریق؛ باید راه ارباب عصمت را برود، چرا که معصوم هشتم علیه السلام فرمود « لوعلم الناس محاسن کلامنا لاتبعونا» اگر مردم زیبایی های مرام و کلام ما را بدانند بدنبالمان خواهند آمد. (۶) راست می گفت! چرا که سخنانش را آویزه گوشم کرده بودم، راه سختی بود! اما گره ها را یکی پس از دیگری با توسل به اهلبیت می گشودم و با ذکر خدا دلم را زیبا می نمودم و با سوره حمد فهمیدم «واذا مرضت فهو یشفین»(۷)

یادم می آید؛ سالی که حجاج در جسر حجون به خاک و خون غلتیدند، در همانجا نزدیکش بودم در میان معرکه بود، گماشتگان سلطان جور به او می تاختند و تا نزدیکش می شدند می گریختند و حتی زبانشان به توهین نیز بسته می شد! دیدم شیخ زیر لب نجوایی دارد «إِلَهِی کیفَ أَدْعُوک وَ أَنَا أَنَا وَ کیفَ أَقْطَعُ رَجَائِی مِنْک وَ أَنْتَ أَنْتَ إِلَهِی إِذَا لَمْ أَسْأَلْک فَتُعْطِینِی فَمَنْ ذَا الَّذِی أَسْأَلُهُ فَیعْطِینِی إِلَهِی إِذَا لَمْ أَدْعُک [أَدْعُوک ] فَتَسْتَجِیبَ لِی فَمَنْ ذَا الَّذِی أَدْعُوهُ فَیسْتَجِیبُ لِی إِلَهِی إِذَا لَمْ أَتَضَرَّعْ إِلَیک فَتَرْحَمَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی أَتَضَرَّعُ إِلَیهِ فَیرْحَمُنِی إِلَهِی فَکمَا فَلَقْتَ الْبَحْرَ لِمُوسَی عَلَیهِ السَّلامُ وَ نَجَّیتَهُ أَسْأَلُک أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تُنَجِّینِی مِمَّا أَنَا فِیهِ وَ تُفَرِّجَ عَنِّی فَرَجاً عَاجِلاً غَیرَ آجِلٍ بِفَضْلِک وَ رَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»

ترجمه: « خدایا چگونه تو را بخوانم و حال آنکه من منم، و چگونه امیدم را از تو قطع کنم و حال آنکه تو تویی، خدایا! آنگاه که از تو نخواهم که به من عطا کنی پس کیست که از او درخواست عطا کنم؟ خدایا! آنگاه که تو را نخوانم تا مرا اجابت کنی، پس کیست که او را بخوانم تا اجابتم کند؟ خدایا! آنگاه که به سوی تو زاری نکنم تا به من مهرآوری، پس کیست که به جانب او زاری کنم تا به من مهر آورد؟ خدایا! چنان که دریا را برای موسی که درود خدا بر او باد، شکافتی و نجاتش دادی، از تو درخواست می کنم بر محمّد و خاندانش درود فرستی، و از آنچه در آن گرفتارم مرا رهایی بخشی، و بر من گشایش دهی، گشایشی فوری نه دیر، به فضل و مهربانی ات، ای مهربان ترین مهربانان. (۸)

سالها همراهش بودم، بی نظیر بود، در انتهای شب، سرما بود و یا گرما در آن گاهی که نه چراغی بود و نه جاده ای، آرام و دلنواز به جمکران می رفت، شاید که به دیدار یار غایب، نایل آید و چه بسا که به مراد دلش رسید، سالهای سال، این سلوک والا را تداوم داد. همانگونه که نیمی از زندگانیش را به صیام گذرانده بود و قوتش تکه نانی! بی آلایش.

می گفت: در محضر علّامه طباطبایی بودم و شاگردان نیز گرداگرد او؛ علّامه سخن در بابی می راند که کافران پس از مرگ هنوز هم حقیقت ربوبی را انکار می کنند! علّامه از تلامذه علّتش را پرسید؟ هرکس چیزی گفت؛ من عرض کردم؛ آقاجان؛ «الخیرعاده والشرعاده» خوب؛ اینها عادت کرده اند که ربوبیت خدا را انکار کنند! حضّار به گمان اینکه ارتباطی اینگونه بین دنیا و قیامت نیست، خندیدند! اما مرحوم علّامه فرمودند: اتفاقاً علّتش همین است، اینان چون به انکار ربوبیت، در دنیا عادت کرده اند در آن سرا نیز پرچم انکارشان بلند است! در عین حال که به عین الیقین، حقایق را دریافته اند.

چه بسا، شیخ ما، بسان آنی بود که مولای ما امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «آهِ آهِ شَوْقا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *