تعداد بازدید
2 بازدید
ریال119.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل ‌‌‌جانبازان‌ و فداکاران صدر اسلام – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل ‌‌‌جانبازان‌ و فداکاران صدر اسلام شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل ‌‌‌جانبازان‌ و فداکاران صدر اسلام:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل ‌‌‌جانبازان‌ و فداکاران صدر اسلام به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ‌‌‌جانبازان‌ و فداکاران صدر اسلام به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ‌‌‌جانبازان‌ و فداکاران صدر اسلام با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل ‌‌‌جانبازان‌ و فداکاران صدر اسلام با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ‌‌‌جانبازان‌ و فداکاران صدر اسلام با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ‌‌‌جانبازان‌ و فداکاران صدر اسلام را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ‌‌‌جانبازان‌ و فداکاران صدر اسلام :

نگهبانان مرزهای ایمان و فضیلت

تربیت مذهبی نه تنها اندیشه‌ها را نیرو می‌بخشد و خردها را اقناع می‌کند، بلکه در دلها‌ و عواطف‌ انسانها تحول به وجود می‌آورد و شوقی ملکوتی را در اعماق روح آدمی زنده می‌کند، به او انگیزه و نشاط می‌دهد و زندگی‌اش را قداست می‌بخشد و این از ویژگیهای تعالیم آسمانی و عرشی‌ است‌ که‌ حوزه گرایشهای آدمی را از‌ دنیای‌ فانی‌ و جهان تنگ خالی فراتر می‌برد و تا مرزهای عالم ملکوت گسترش می‌دهد و در افراد، ایمان می‌آفریند و در جامعه حرکتی سرشار از معنویت‌ و فضیلت‌ ایجاد‌ می‌کند. مقاطع تاریخی گوناگون و بررسیهای محقّقان مؤیّد آن‌ است‌ که انسان عمیق‌ترین و پرحرارت‌ترین عواطف را نثار دیانت کرده است و عالی‌ترین نمونه‌های ایثار و فداکاری را برای صیانت از گوهر‌ دین‌ و ایمان‌ از خود بروز داده است و این کارنامه درخشان نشان می‌دهد‌ که ایمان محبوب و مطلوب درونی انسان می‌باشد.

فرستادگان الهی ضمن اینکه کوشیده‌اند نیروهای فطری بشر را بیدار کرده‌ و جوامع‌ را‌ به سوی توحید و یکتاپرستی هدایت کنند، برای تحقق آرمانهای مقدّس خود‌، رنجهای‌ زیادی تحمل کرده و آزارهایی را به جان خریده‌اند. تاریخ، سخت‌ترین شکنجه‌ها را در این خصوص ثبت‌ کرده‌ است‌. بنابراین توضیحات، اسلام حقیقت گرانبهایی است که حتی والدین رسول خدا(ص) و تمامی‌ ائمه‌ هدی(ع)‌ و اولیاء عظام، هستی و تمام توان خویش را نثار حفاظت از این آیین کرده و غالباً‌ در‌ این‌ راه به شهادت رسیده‌اند.

از سوی دیگر، عده‌ای که در اسارت هوای نفس و مطیع‌ شیطان‌ بوده‌اند، در سالهای متمادی با حقایق ناب توحیدی به خصومت و قساوت برخاسته‌اند و این‌ دشمنیها‌ برای‌ آن بوده که اسلام حیات جانیان و غارتگران فرهنگ و اندیشه و زالومنشان را تهدید کرده است‌.

پایداری‌ پیامبر(ص) در راه حق و استواری‌اش در این مسیر و شکیبایی در برابر نقشه‌ها و توطئه‌های‌ مشرکان‌ و بت‌پرستان‌، باعث گردید که دلهای پاک، دگرگون گردد و خردهای خفته آگاه شوند تا به دنبال نوری‌ بروند‌ که او آن را ندا می‌دهد و به سوی رسولی امین و صادق بشتابند‌ که‌ می‌خواهد‌ ایشان را از انواع آلودگیها پاک کند و هدایت نماید. مردم آن عصر ناظر بودند که‌ چگونه‌ آزار‌ و اذیت از هر سو متوجه اوست و حمایت و تسکین خاطری را هم که‌ به‌ واسطه عمویش ابو طالب و همسرش خدیجه داشت، به زودی از دست داد؛ چون هر دو به‌ فاصله‌ کمی رحلت نمودند. نمونه‌هایی از آزار رسانیدن به پیامبر(ص) در تاریخ ثبت‌ است‌ و برخی مورخان فصلی برای این موضوع گشوده‌اند‌.[۱]

به‌ عنوان‌ نمونه، روزی «عقبه‌بن ابی معیط پیامبر(ص) را‌ در‌ حال طواف دید و ناسزا گفت و عمامه آن بزرگوار را بر گردن مبارکش پیچید‌ و از‌ مسجد الحرام بیرون کشید. عده‌ای‌ از‌ بیم بنی‌هاشم‌ پیامبر(ص)‌ را‌ از گزند آزارهای او نجات دادند‌.»[۲]

محل‌ اقامت پیامبر(ص) در مکه مجاور خانه ابولهب بود. این شخص و همسرش امّ‌ جمیل‌ از ریختن هرگونه زباله بر سر‌ و صورت ایشان دریغ نمی‌ورزیدند‌. روزی‌ بچه‌دان گوسفندی را بر سرش‌ زدند‌. حمزه عموی پیامبر(ص) عین همان را به عنوان انتقام بر سر ابو لهب‌ کوبید‌.[۳]

پیامبر اکرم(ص) برای فرماندهی غزوه‌ اُحد‌ و شرکت‌ در نبرد با‌ مشرکان‌، زره پوشید، شمشیر حمایل‌ کرد‌، سپری بر پشت مبارک افکند، کمانی به شانه آویخت و نیزه‌ای به دست گرفت. خبر‌ دروغ‌ کشته شدن رسول اکرم(ص) در جنگ‌ مزبور‌ به همان‌ اندازه‌ که‌ به دشمن جرأت داد‌ و روحیه‌اش را تقویت کرد، در پراکندگی رزمندگان مسلمان دخالت داشت. در همان لحظات هزیمت سپاهیان‌ اسلام‌، عده‌ای از دشمنان تصمیم گرفتند پیامبر(ص)‌ را‌ به‌ قتل‌ برسانند‌. عبد الله بن‌ شهاب‌ پیشانی پیامبر(ص) را مجروح ساخت؛ عتبه فرزند ابی وقاص با پرتاب کردن چهار سنگ یکی از‌ دندانهای‌ حضرت‌ را شکست و قمیثه لیثی زخمی بر چهره‌ آن‌ وجود‌ مقدس‌ وارد‌ ساخت‌. شدت این ضایعه در حدّی بود که حلقه‌های کلاه‌خود در گونه‌های پیامبر(ص) فرو رفت. ابو عبیده جراح این حلقه‌ها را با دندانهای خود درآورد که در این‌ میان چهار دندان وی شکست.[۴]

حضرت علی(ع) که از شش سالگی در خانه پیامبر(ص) تربیت گردیده بود، اولین کسی است که با وجود کمی سن به حمایت از رسول اکرم(ص)‌ پرداخت‌ و وعده یاری ایشان را داد. او در شب هجرت (لیل المبیت) در بستر پیامبر(ص) خفت و از اینکه جان خویش را به مخاطره افکند و به دست دشمنان کشته شود، مضایقه‌ نکرد‌. او در غزوات گوناگون دلاوریهای افتخارآفرینی از خویش بروز داد.[۵]

حضرت امام حسین(ع) به کمک یاران خود‌ که‌ اشتیاق جانبازی در راه‌ حق‌ را در دل و ذهن داشتند، شوری در تاریخ بشریت به وجود آورد و حماسه فراموش نشدنی عاشورا را در گنبد افلاک افکند. آن امام همام با تقدیم تمامی هستی خود، خاندان‌ و یارانش‌ در راه حق برای تمام پویندگان طریق حقیقت اسوه‌ای جاوید و پایدار گردید. در پرتو ایثار و مجاهدت آن حضرت و به برکت خون حیات بخشش، اسلام از گزند تحریف و بدعت رهایی یافت‌.

روز‌ چهارم شعبان‌ المعظم سالروز میلاد مسعود بزرگ سردار سپاه حضرت امام حسین(ع)، تبلور ابعادی از ایثار حضرت علی(ع) و تجسّمی‌ از اصالتها و ارزشهای عاشورا، عبد صالح خداوند و فانی در امام زمان‌ و رهبر‌ و مولای‌ خود (امام حسین(ع)) حضرت ابوالفضل عباس بن علی(ع) می‌باشد که برای تکریم جانبازیها و فداکاریهای آن مجاهد نستوه‌، ‌‌زادروزش‌، روز «جانباز» نامیده شده است. در این نوشتار، نگارنده کوشیده است به طور‌ اجمال‌، به‌ زندگی عده‌ای دیگر از جانبازان صدر اسلام اشاره کند.

شکیبایی زیر شکنجه

عده‌ای از مسلمانان‌ صدر اسلام سخت‌ترین شکنجه‌ها را تحمل کردند؛ اما هیچ‌گاه دست از آیین خویش‌ برنداشتند. یاسر از مردم‌ یمن‌ بود که در ایام جوانی همراه دو برادرش مالک و حارث برای یافتن برادر چهارم خویش که مفقود گردیده بود، به مکه آمدند و چون از یافتن وی ناامید شدند، آن دو برادر‌ به وطن بازگشتند، ولی یاسر در مکّه اقامت گزید و با ابوحذیفه بزرگ قبیله بنی مخزوم هم‌پیمان گردید و بعد از مدتی با کنیزی به نام سمیّه ازدواج کرد که محصول این پیوند‌ پاک‌، عمار می‌باشد. یاسر و همسرش جزء نخستین افرادی بودند که به اسلام گرویدند.

از سنگدل‌ترین دشمنان اسلام و مسلمین در آن زمان هشام بن عمرو بود که او را ابوالحکم می‌خواندند و مسلمانان‌ وی‌ را ابو جهل نامیدند. وی برادرزاده ابو حذیفه و جانشین وی بود و ریاست قبیله بنی مخذون را عهده‌دار گردید. شکنجه یاسر و خاندانش به فرمان این جرثومه عداوت صورت می‌گرفت. آن‌ زوج‌ مؤمن و نیک ‌ ‌نام را به سنگلاخهای مکه می‌بردند و زیر آفتاب پرحرارت و بادهای سوزان بیابان به طرز وحشیانه‌ای شکنجه می‌دادند‌ و تازیانه‌ می‌زدند‌. گاهی به گرمی آفتاب و داغی‌ ریگها‌ اکتفا‌ نمی‌کردند و ذره فولادین بر آنان می‌پوشاندند تا آنکه آهن تفتیده نه تنها پوست را دچار سوزشهای شدید می‌نمود، بلکه اعضاء و جوارح‌ این‌ انسانهای‌ با ایمان و مقاوم را دچار جراحتهای جدی می‌کرد‌. یک‌ بار شخصی، عمار را در کوچه دید و از فرورفتگیهای بدنش پرسید، او در پاسخش گفت: اثر ریگهای داغ بیابان‌ است‌ که‌ سلولهای پوستم را سوزانیده است.

یک بار نیز عمار و والدینش‌ را در آتش افکندند. پیامبر اکرم(ص) که از آنجا عبور می‌کرد، فرمود: «(یَا نَارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلَاماً‌)؛[۶] عَلَی‌ آلِ‌ یَاسِر» به برکت این فرموده آن حضرت که برگرفته‌ای از قرآن‌ کریم‌ است، آتش به آنان آسیب نزد. مشرکین وقتی دیدند ایشان در شدیدترین فشارها حاضر نمی‌شوند از‌ دین‌ خود‌ دست بردارند، یاسر را آن‌قدر زدند که زیر شکنجه به شهادت رسید‌ و پاهای‌ سمیّه‌ را به دو، شتر بستند و آنان را از یکدیگر جدا کردند و سپس با شمشیر‌ بدنش‌ را‌ شقّه کردند. آن دو اولین مسلمانان شهید بودند. عمار که با رعایت تقیه از‌ مرگ‌ رهایی یافت، در غزوات رسول اکرم(ص) و فتوحات اسلامی شرکت داشت و در زمان خلیفه‌ دوم‌ مدتی‌ والی کوفه بود. عمار در رکاب حضرت علی(ع) در نبرد آن امام با دشمنان‌ حضوری‌ فعال داشت تا اینکه در سال ۳۷ هجری در نبرد صفین توسط سپاهیان‌ معاویه‌ به‌ شهادت رسید.[۷]

مؤذن مقاوم

رباح جوان سیاه پوست حبشی در خاندان بنی جمع به صورت‌ برده‌ای‌ می‌زیست و به دستور مولای خود خلف با کنیزی به نام حمامه ازدواج‌ کرد‌. اولین‌ میوه این نکاح را بلال نامیدند. بلال غلام امیّه بن خلف بود. این شخص از‌ دشمنان‌ سرسخت‌ رسول اکرم(ص) بود. امیّه، بلال تازه مسلمان را در ملأ عام شکنجه‌ می‌داد‌ و او را در گرم‌ترین روزها با بدن برهنه روی ریگهای داغ بیابان می‌خوابانید و سنگ بسیار بزرگ‌ و داغی‌ را روی سینه‌اش می‌نهاد و به وی می‌گفت: یا باید به همین حال‌ بمیری‌ یا آنکه از دین محمد(ص) دست برداری‌ و لات‌ و عزّی را بپرستی. ولی‌ بلال‌ می‌گفت: «اَحَدْ‌ اَحَدْ‌، هرگز‌ به شرک و بت‌پرستی برنمی‌گردم.» گاهی امیّه‌ ریسمانی‌ به گردن بلال می‌افکند و به دست بچه‌ها می‌داد تا او را در‌ کوچه‌ها‌ بگردانند. امیّه و فرزندش در جنگ بدر‌ به هلاکت رسیدند. بلال‌ مدتی‌ خزانه‌دار بیت المال بود و بعدها‌ به‌ عنوان مؤذن رسول اکرم(ص) برگزیده شد. بلال در سال ۲۰ هجری درگذشت و در‌ باب‌ الصغیر دمشق دفن شد.[۸]

رزم‌آفرینان‌ بدر‌ و اُحُد‌

در نبرد بدر‌ و اُحُد‌ عده‌ای از مسلمانان صدر‌ اسلام‌ از خود رشادتهای قابل تحسینی بروز دادند و به افتخار جانبازی و پایداری در راه حق‌ رسیدند‌:

۱. مصعب بن عمیر:

او از یاران‌ رسول‌ اکرم(ص) است‌ که‌ سرآمد‌ جوانان قریش، خوش‌چهره و خوشبوترین‌ مرد مکه بود. مصعب در ناز و نعمت دیده به جهان گشود و با مهر و نوازشهای والدین‌ مُرفّه‌ به شکوفایی رسید. او به پیامبر(ص)‌ ایمان‌ آورد‌ و بر‌ خلاف‌ مخالفت پدر و مادر‌ و افراد‌ عشیره‌اش از آیین محمدی دفاع کرد. آن جوان جویای حق در زندگی جدید به ساده‌پوشی و قناعت‌ روی‌ آورد‌ و آن ثروتها و امکانات مادی را برای پیوستن‌ به‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ رها‌ کرد‌ و زندگی توأم با محرومیت و آمیخته به رنج را بر رفاه خانوادگی ترجیح داد.

سعد بن ابی وقاص می‌گوید: مصعب بن عمیر که بهترین زندگی تجملی را داشت‌، یک روز دیدمش. در آن حال، جامه‌ای بر تن نموده بود که با پوستی وصله کرده و بدنش مانند مار پوست انداخته بود. یک روز رسول اکرم(ص) و اصحابش در مسجد نشسته‌ بودند‌، مصعب در حالی که تن‌پوشی پشمی بر دوش داشت و با ریسمانی سوراخهای آن را بر هم بسته بود، وارد گردید. آن وجود مبارک و همراهان با مشاهده چنین وضعی سرها‌ را‌ به زیر افکندند. آن‌گاه رسول خدا(ص) فرمود: «این جوان قبل از آنکه ایمان بیاورد، در مکه از تمام جهات زندگی در رفاه کامل‌ بود‌ و در تجملات و اشرافیت کسی به‌ او‌ نمی‌رسید؛ ولی ا ز تمام آنها برای رسیدن به هدفی مقدس گذشت.»

در عقبه اولی و ملاقات پیامبر(ص) با هیأت دوازده نفری اهالی مدینه، ضمن مذاکراتی، آنان‌ از پیامبر خواستند مبلّغی را به مدینه اعزام فرموده، احکام و موازین دینی و قرآنی را به آنان تعلیم دهد. این مأموریت را حضرت ختمی مرتبت(ص)‌ بر‌ دوش مصعب نهاد. مصعب پذیرفت و به مدینه رفت و میهمان اسعد بن زراره گردید و در ایام اقامت در این دیار مقدس به خانه‌های طوایف اوس و خزرج می‌رفت و قرآن را برایشان تلاوت‌ می‌کرد‌ و از ارزشهای‌ معنوی اسلام سخن می‌گفت تا اینکه اکثریت قریب به اتفاق مردم مدینه اسلام آوردند. مگر چند خانواده‌. بعد از آن که جمعیت اسلام آورندگان رو به فزونی رفت‌، مصعب‌ برای‌ رسول اکرم(ص) نوشت: اگر اجازه بفرمایید در مدینه به اقامه جمعه و جماعات اقدام کنم. پیامبر(ص) پذیرفت و اولین ‌‌نماز‌ جمعه در خانه سعد بن زراره با دوازده نفر برگزار شد و میزبان مصعب‌ در‌ آن‌ روز گوسفندی را ذبح کرد و با گوشت آن از امام جمعه و مأمومین او ضیافتی به‌ عمل آورد.

مصعب در غزوه بدر از خود رشادت نشان داد و در نبرد‌ اُحد پرچمدار رزمندگان بود‌ و چون‌ مسلمانان متواری گردیدند، او پایداری ورزید. در این حال، یکی از مشرکان مکه بر وی یورش برد و با ضربتی دست راست او را از تن جدا کرد. او با دست چپ‌ پرچم را برافراشت و دوباره جنگید تا آنکه دست چپش قطع شد. مصعب با وجود محرومیت از دو دست، پرچم را به کمک بازوان خود، به سینه چسباند و همچنان استوار ایستاد. در‌ سومین‌ مرحله، دشمنان با نیزه به این جانباز مقاوم یورش بردند و او را شهید کردند. رسول خدا(ص) در کنار پیکرش این آیه را تلاوت فرمود: (مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا‌ اللَّهَ‌ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً).[۹]

مصعب جامه‌ای نداشت که او را با آن کفن کنند، به جز پیراهنی که در تن‌ داشت‌ که اگر سرش را می‌پوشانیدند، پاهایش بیرون ماند و اگر پاهایش را مستور می‌ساختند، سرش بدون پوشش بود. رسول خدا(ص) فرمود: «سرش را با پیراهنش بپوشانید و قدمهایش را با گیاهان‌ بپوشید‌.»[۱۰]

۲. معاذ‌ بن‌ عمرو بن جموح:

عمرو بن جموح مردی سالخوره بود که‌ پایش در برخی حوادث آسیب دیده و می‌لنگید. این مسلمان پایدار چهار فرزند رشید خود را آماده دفاع از‌ اسلام‌ و شرکت‌ در نبرد اُحُد کرده بود. او خود نیز با وجود آنکه‌ به‌ دلیل معلول بودن از جنگیدن معاف بود، با اصرار از پیامبر(ص) اذن گرفت و به میدان رزم‌ رفت‌ و به‌ دشمن یورش برد تا آنکه به شهادت رسید. پسرش معاذ شمشیرش را‌ از‌ نیام‌ کشید و در صف رزمندگانی که به سوی قلب کفّار پیش می‌رفتند، قرار گرفت. نبرد‌ تن‌ به‌ تن محافظان ابو جهل را به خود مشغول کرده بود. ناگهان ابو جهل ‌ ‌خود‌ را‌ در برابر جوانی مسلّح مشاهده کرد. از آن سوی، تبسّمی شیرین بر لبان‌ معاذ‌ فرزند‌ عمرو نقش بسته بود؛ چرا که جان فرعون حجاز، شکنجه دهنده مسلمانان، سبّ کننده‌ محبوب‌ دلش و آخرین فرستاده الهی را در میان دستان خود می‌دید. لحظات هراس و اضطراب‌ بر‌ قلب‌ و ذهن ابو جهل چنگ انداخته بود. معاذ شمشیر خود را بالا برد و با تکبیری رعد‌ آسا‌ و با تمام قدرت آن را چنان بر پای ابوجهل فرود آورد که‌ مثل‌ شاخه‌های‌ درخت خشکیده به اطراف پرتاب گردید و بت بزرگ شرک سرنگون گشت. صدای نعره ابو جهل‌ پسرش‌ عکرمه‌ را متوجه او ساخت. با از پای در آ‌مدن جرثومه جهالت و آلودگی‌ اخلاقی‌، نبرد معاذ شکل دیگری به خود گرفت. محافظین ابو جهل به سوی وی یورش بردند و او‌ شجاعانه‌ از خویش دفاع می‌کرد. در این لحظه، عکرمه از فرصت پیش آمده‌ استفاده‌ کرد و ضربه‌ای با شمشیرش بر دست معاذ‌ فرود‌ آورد‌. با این ضربت، دست معاذ قطع گردید‌؛ ولی‌ به پوست آویزان شد. معاذ با دست دیگر به نبرد ادامه داد.

در‌ خاتمه‌ نبرد اُحُد مادر این جوان‌ سلحشور‌ در حالی‌ که‌ پیکر‌ شوهر شهیدش (عمرو بن جموح) و فرزندش‌ خالد‌ و برادر خود عبد الله را بر شتری نهاده بود، به سوی مدینه‌ آمد‌. وقتی از او پرسیدند: ای هند‌! چگونه می‌خواهی فقدان این‌ سه‌ نفر را تحمل کنی؟ پاسخ داد‌: با‌ زنده بودن پیامبر(ص) تحمل هر داغی آسان است.[۱۱]

۳. ابو دجانه:

نامش سماک بن‌ خرشد‌ از طایفه اوس و از نزدیکان‌ سعد‌ بن‌ عباده رئیس قبیله‌ اوس‌ و از بزرگان انصار می‌باشد. در جنگ‌ بدر‌ از خود حماسه‌های پرشوری بروز داد‌. در‌ نبرد اُحُد‌ رسول‌ اکرم(ص)‌ فرمود: «چه کسی می‌تواند‌ حق این شمشیر را که در دست من است، ادا کند؟» مردانی داوطلب شدند؛ ولی حضرت‌ سلاح‌ مزبور را به آنان نداد تا‌ آنکه‌ ابودجانه‌ برخاست‌ و عرض‌ کرد: «یا رسول‌ الله‌! حق این سیف چیست؟» فرمود: «آن قدر در تهاجم به سوی خصم آن را به کار گیری‌ تا‌ کج‌ شود.» وی گفت: من حق آن را‌ به‌ جای‌ خواهم‌ آورد‌ و شمشیر‌ را به دست گرفت و با صلابت و اقتدار ویژه‌ای به قلب دشمن هجوم برد و در برابر کفار عزّت و شهامت خود را به نمایش گذاشت.

ابو دجانه در جنگ‌ احد موقعی که عده‌ای از مسلمانان از معرکه گریختند، در خدمت امیر مؤمنان(ع) ماند و از آن حضرت دفاع کرد. ابو دجانه اگر چه در این غزوه دچار جراحتهایی گردید، ولی‌ جان‌ سالم به در بُرد.

در جنگ یمامه هنگامی که مسلمانان با مدعی دروغین پیامبری (مسیلمه کذّاب) می‌جنگیدند و در حدود بیست بار لشکریان اسلام شکست خوردند و عقب‌نشینی کردند، ابودجانه در‌ این‌ درگیری سخت و سنگین شجاعت فوق العاده‌ای از خود نشان داد و در هر حمله‌ای عده‌ای را به خاک هلاکت می‌افکند و آواز برداشت که: «ای‌ سلحشوران‌ بدر و اُحُد، رزم‌آوران احزاب! با‌ یکدیگر‌ متحد شوید تا دشمن را درهم شکنیم.» مسلمانان ترغیب گردیدند و همگی تکبیر گویان به سوی افراد مسیلمه هجوم بردند تا جایی که وی به‌ باغی‌ پناه برد و اطرافیانش درب‌ آن‌ را بستند. ابو دجانه گفت: مرا در سپری بنشانید و آن را بر سر نیزه‌ها بلند کرده و به این وسیله مرا به داخل باغ بیفکنید! آنان چنین کردند و ابو دجانه چون‌ شیر‌ غرید و شمشیر کشید و از هر سو عده‌ای را هلاک نمود و سرانجام خودش به شهادت رسید.[۱۲]

۴. نسیبه بانوی امدادگر:

ام عامر که به نسیبه معروف است، می‌گوید: برای رسانیدن آب به‌ سربازان‌ اسلام در‌ جنگ اُحد حضور داشتم تا اینکه دیدم نسیم فتح به سوی مسلمانان وزیدن گرفت، لحظاتی بعد از‌ این فتح، مسلمانان دچار شکست شدند و پا به فرار نهادند. جان‌ پیامبر(ص)‌ در‌ معرض تهدید قرار گرفت. در این حال، وظیفه خود دیدم تا جان دارم از آن حضرت دفاع ‌‌کنم‌. مشک آب را بر زمین نهادم و با شمشیری که به دست آورده بودم، از‌ حملات خصم می‌کاستم و گاهی تیراندازی هم می‌کردم.

مردی سپر خود را در هنگام‌ فرار بر زمین افکند‌. نسیبه‌ آن را برداشت و مورد استفاده قرار داد. ناگاه متوجه شد مردی به نام ابن قمیئه فریاد می‌کشد و می‌گوید: محمد کجاست است و چون پیامبر(ص) را شناخت با شمشیری به سوی آن حضرت‌ حمله کرد. نسیبه و مصعب بن عمیر او را از حرکت بازداشتند. او برای عقب زدن نسیبه ضربتی بر شانه‌اش زد که زخمش تا مدتها باقی بود. پیامبر(ص) وقتی دید از شانه‌اش‌ خون‌ فوران دارد، یکی از پسران نسیبه را فرا خواند و به وی فرمود: «زخم مادرت را ببند!» با بسته شدن محل جراحت نسیبه بار دیگر مشغول دفاع گردید.

نسیبه می‌گوید: «در‌ این‌ میان، متوجه شدم یکی از فرزندانم زخم برداشته است. با پارچه‌هایی که به همراه آورده بودم زخم پسرم را بستم و به او گفتم: برای حفظ جان رسول خدا(ص) مهیا‌ باش‌ و مشغول کارزار شو!» وقتی پیامبر(ص) ضارب پسر او را دید، وی را به نسیبه معرفی کرد و مادر چون شیر بیشه با شجاعت به ضارب حمله برد و شمشیری بر پایش‌ نواخت‌ و او‌ را از توان انداخت. فردای‌ آن‌ روز‌ که مصطفای پیامبران ستون لشکر را به جانب حمراء الاسد حرکت داد، نسیبه خواست که همراه آنان حرکت کند، ولی به‌ دلیل‌ جراحتهای‌ عمیق، این توفیق را به دست نیاورد.

چون‌ پیامبر(ص)‌ از این مأموریت بازگشت، فردی را به خانه نسیبه فرستاد تا از او عیادت کند و درباره وضع مزاجی‌اش گزارشی‌ ارائه‌ دهد‌. چون حضرت از سلامتی نسبی او آگاه گردید، شادمان شد‌. این بانوی قهرمان در برابر آن همه فداکاری و جانبازی از رسول خدا(ص) خواست او را در بهشت ملازم‌ حضرتش‌ قرار‌ دهد.[۱۳]

۵. خباب بن اَرت:

از فضلا، راویان حدیث و پیش‌قدمان یاران رسول‌ خدا(ص)‌ و ششمین فردی می‌باشد که اسلام آورده است. خبّاب در زمره افرادی است که از کثرت شکنجه‌هایی‌ که‌ در‌ راه دین تحمل کردند، به «معذبین فی الله» معروف شدند. حرفه‌اش آهنگری‌ و شمشیرسازی‌ بود‌. او غلام زنی به نام ام انمار بود. قبل از بعثت نبی‌ اکرم(ص)‌، گاهی جلوی کارگاه کوچک خود می‌نشست و با پیامبر(ص) انس و الفتی برقرار می‌کرد. وقتی‌ آن‌ وجود‌ گرامی به رسالت مبعوث گردید، به ایشان ایمان آورد. چون ام انمار از ایمان‌ آوردنش‌ باخبر گردید، آهن گداخته را از کوره بیرون می‌آورد و سر خبّاب را با‌ آن‌ داغ‌ می‌کرد. خبّاب از وی نزد پیامبر(ص) شکایت کرد. پیامبر(ص) درباره‌اش این گونه دعا کرد: «اللَّهمَّ‌ انْصُرْ‌ خَبَّاباً!» در اثر دعای آن حضرت، ام انمار به سردرد شدیدی دچار‌ شد‌ و از‌ شدت درد چون سگان ناله می‌کرد. گفتند: برای التیام این ناراحتی باید بر سرت داغ‌ بگذاری‌. خبّاب‌ داغی را در کوره آهنگری می‌گداخت و بر سرش می‌نهاد و به این وسیله‌ از‌ شکنجه‌های آن زن رهایی یافت.

امّا کفار مکه از او دست برنداشتند؛ زره آهنین بر وی‌ می‌پوشانیدند‌ و او را در آفتاب گرم حجاز وا می‌داشتند تا اینکه در اثر‌ تابش‌ آفتاب حلقه‌های تفتیده زره بر بدن او‌ فرو‌ می‌رفت‌؛ ولی با همه این شکنجه‌ها حتی یک‌ بار‌ هم منظور کفّار را تأمین نکرد. بعضی اوقات سنگهای گداخته را بر کمرش‌ می‌چسبانیدند‌ تا گوشت اعضاء و جوارحش را‌ می‌سوزانید‌ و پوستش دارای‌ حفره‌های‌ عمیقی‌ می‌گردید. این ضایعات خبّاب را دچار‌ جراحات‌ زیادی نمود و وی را در بستر بیماری افکند.

خبّاب از کسانی است‌ که‌ در دوستی با امیر مؤمنان(ع) ‌ ‌ثابت‌ قدم ماند و موقعی که‌ آن‌ امیر پارسایان برای خاموش نمودن‌ فتنه‌ طلحه و زبیر از حجاز رهسپار عراق گردید. در التزام رکاب حضرت علی(ع) بود‌ و در‌ نبرد جمل شرکت کرد. سپس‌ بیمار‌ شد‌ و آن‌چنان ناراحتی او‌ طولانی‌ گشت که موفق نگردید‌ در‌ نبرد صفین حاضر گردد و در همان ایام، مردم گروه گروه به عیادت این مرد‌ بزرگ‌ می‌آمدند و او در واپسین لحظات زندگی‌، آنان‌ را نصیحت‌ می‌کرد‌. خبّاب‌ به گفته فرزندش عبدالله‌ در سال ۳۷ هجری و در ۷۳ سالگی به سرای باقی شتافت و طبق وصیت خودش در‌ بیرون‌ شهر کوفه دفن گردید. حضرت علی(ع)‌ هنگام‌ بازگشت‌ از‌ صفین‌ در کنار مرقدش‌ ایستاد‌ و فرمود:

«خداوند خبّاب را مورد رحمت خویش قرار دهد! با میل درونی اسلام آورد، به فرمان‌ خدا‌ و رسولش‌ هجرت کرد، توشه‌ای از قناعت داشت و از‌ خدای‌ خویش‌ خشنود‌ بود‌، عمر‌ خویش را صرف جهاد نمود. خوشا به حال چنین کسی!» اینکه آن حضرت به بُعد جهادی خبّاب اشاره کرده‌اند، بدان جهت است که وی در اغلب غزوات‌ رسول اکرم(ص) به خصوص بدر و اُحُد شرکت داشته است.[۱۴]

۶. ثابت بن دَحداح:

وی یکی از یاوران شجاع و نیروهای رزمی صدر اسلام به شمار می‌رود. در جنگ اُحُد هنگامی که خبر‌ کشته‌ شدن رسول خاتم(ص) در میان مسلمانان شیوع یافت و عده زیادی متواری گردیده‌اند. ثابت بن دحداح در میدان نبرد با صلابت ایستاد و به لشکر کفر و عناد حمله بُرد و به مسلمانان‌ ندا‌ داد: ای گروه انصار! به سوی من آیید و از آیین خود دفاع کنید تا فتح و ظفر را برایتان به ارمغان آورد. عده‌ای به‌ فراخوانی‌ او پاسخ مثبت دادند و گردش‌ آمدند‌ و دسته جمعی یورش سختی به کفّار نمودند و افرادی چون عمرو عاص، عکرمه فرزند ابو جهل، خالد بن ولید و ضرار بن خطاب در مقابل آنان‌ صف‌آرایی‌ کردند؛ ولی ایشان همچنان‌ دشمن‌ را از پای در می‌آوردند تا آنکه خالد بن ولید با نیزه‌ای ثابت را مورد حمله قرار داد که در اثر آن به شدت زخمی شد و در هنگام بازگشت پیامبر(ص)‌ از‌ صلح حدیبیه به دلیل ضایعاتی که سلامتی او را به مخاطره افکنده بود، درگذشت.[۱۵]

۷. عبد الله بن رواحه:

وی از طایفه بنی حارث بود که در مدینه جزء مسلمانان پیشگام‌ به‌ شمار می‌رفت‌ و در عقبه دوم که طی آن پیمانی با شکوه به امضاء رسید، شرکت داشت. در نبرد بدر‌ از سلحشوران سرشناس بود و بعد از پیروزی رزمندگان اسلام، خبر این‌ فتح‌ را‌ برای مردم مدینه آورد. فرزند رواحه علاوه بر جنبه‌های دلاوری، از بزرگان ادبی به شمار می‌آمد و با ‌‌سروده‌های‌ مهیّج خویش برای نشر اسلام می‌کوشید.

از پیمان حدیبیه یک سال گذشت و سال‌ هفتم‌ هجری‌ فرا رسید. در این مدت، مشرکان چندین بار پیمان را نقض کردند. رسول اکرم(ص) به‌ منظور انجام عمره و نیز نشان دادن اقتدار مسلمانان رهسپار مکه گردید. هنگامی که‌ پیامبر(ص) به ابتدای این‌ دیار‌ امن رسید، عبد الله فرزند رواحه مهار شتر حضرت را گرفته و پیشاپیش آن بزرگوار می‌آمد و اشعاری می‌سرود که ترجمه‌اش چنین است:

«ای کافرزادگان! از سر راه پیغمبر(ص) کنار روید؛ به سویی روید و طریق گشایید که تمام نیکیها در او تبلور یافته است‌. خدایا‌! من به کلمات گهربارش ایمان دارم و حق را در پذیرفتن او شناخته‌ام.»

در غزوه موته، هنگامی که جعفر و زید بن حارثه شهید شدند، عبد الله پرچم را به دست گرفت‌ و به‌ قلب رومیان تاخت و بعد از نبردی سخت و طاقت‌فرسا به اردوگاه بازگشت تا سر و سامانی به سپاه خویش دهد. در آن حال، چندین جای بدنش زخمی گردیده و از سر و رویش‌ عرق‌ می‌ریخت. با وجود جراحتهای متعدد نمی‌خواست از جنگ دست کشد. پسر عمویش مقلعه گوشت پخته‌ای برایش آورد و گفت: آن را بخور و تجدید قوا کن که خیلی زحمت کشیده‌ای! تا‌ عبد‌ الله‌ دندانی به آن خوراکی زد‌. فریاد‌ عده‌ای‌ از رزمندگان از گوشه میدان به گوشش رسید. پیدا بود که مسلمانان مورد تهاجم قرار گرفته‌اند. فرمانده گوشت را به گوشه‌ای‌ انداخت‌ و با‌ خود زمزمه کرد: تو زنده باشی و این چنین‌…! سپس‌ با سرعت از جا جهید و جنگید تا به شهادت رسید.[۱۶]

۸. جعفر طیّار:

این فداکار فرزانه فرزند ابو طالب، عموزاده‌ رسول‌ اکرم(ص)‌ برادر امیر مؤمنان(ع) و شبیه‌تر به حضرت محمد(ص) بود؛ چنان‌که آن‌ وجود گرامی درباره‌اش فرمود: «اَشبَهْتَ خَلْقِی وَ خُلْقِی؛ تو از جهت آفرینش و اخلاق، شبیه به من هستی.» و این‌ چنین‌ جعفر‌ مورد توجه ویژه رسول الله(ص) بود و هنگامی که از سفر حبشه‌ برگشت‌ و خبر فتح خیبر به پیامبر(ص) ابلاغ شد، پیامبر(ص) تا دوازده قدم به استقبالش شتافت، جبین جعفر‌ را‌ بوسید‌ و فرمود: «نمی‌دانم به کدام خبر شادمان باشم، فتح خیبر یا آمدن جعفر‌.» و بعد‌ از‌ آنکه وی وارد مدینه شد، جعفر را در همان منازلی که در مجاور مسجد‌ احداث‌ گردیده‌ بودند، اسکان داد. سپس نماز ویژه‌ای را که به نماز جعفر طیار موسوم گردید‌، به‌ ایشان یاد داد.

در جمادی الاولی سال هشتم هجری نبرد موته واقع در‌ سرزمین‌ شام‌ پیش آمد. فرمانده لشکری که به سوی این ناحیه می‌رفت، نخست جعفر بن ابی‌ طالب‌ بود. جعفر با کفار و مشرکان نبرد سختی کرد تا آنکه اسبش از حرکت ایستاد؛ پس به صورت پیاده به‌ نبرد‌ ادامه داد. آن‌قدر جنگید که دست راستش قطع گردید؛ پس پرچم را‌ به‌ دست‌ چپ گرفت که آن را هم قطع کردند. رایت اسلام را به کمک بازوان به‌ سینه‌ چسبانید‌ که برافراشته بماند. بدن جعفر هنگام شهادت حدود صد زخم ناشی از‌ اصابت‌ تیر، نیزه و شمشیر برداشته بود. بعد از کشته شدن او، فرماندهی قوای اسلام را زید بن‌ حارثه‌ پذیرفت.[۱۷]

۹. سعد معاذ:

او یکی از بزرگان صحابه رسول اکرم(ص) و رئیس طایفه‌ اوس‌ است. مادرش کبشه دختر رافع اولین بانویی‌ است‌ که‌ از انصار و اهل مدینه به پیامبر(ص) ایمان‌ آورد‌. روزی که نبرد بدر آغاز شد، سعد معاذ از پیامبر(ص) خواست اجازه دهند‌ برای‌ ایشان سایبانی درست کرده و مرکب‌ راهواری‌ مهیا سازند‌ که‌ حضرت‌ پذیرفت و درباره‌اش دعا کرد. سعد در‌ غزوه‌ بدر حماسه‌های با شکوهی از خود نشان داد. در غزوه خندق زرهی‌ بر‌ تن کرده بود که دستهای او‌ را به طور کامل‌ نپوشانیده‌ بود. در این حال، حبان‌ بن‌ عرقه تیری به سوی سعد افکند که شاهرگ وی را برید. خونریزی سعد‌ آن‌قدر‌ شدت یافت که پیامبر(ص) دستور‌ داد‌ خیمه‌ای‌ برپا ساختند تا‌ سعد‌ را در آن جای‌ دهند‌ و عیادتش سهل‌تر باشد و زنی به نام کعیبه یا رفیده به دستور پیامبر(ص) متصدی معالجه‌ وی‌ و درمان جراحتش گردید. رسول خدا(ص) هر‌ روز‌ از سعد‌ عیادت‌ می‌کرد‌.

چون بنی قریظه با‌ رسول خدا(ص) پیمان بسته بودند که به دشمنان اسلام کمک نکنند؛ ولی پیمان را نقض‌ کرده‌ و با گروههای دیگری هم دست شده‌ و جنگ‌ خندق‌ را‌ به‌ وجود آوردند، آن‌ حضرت‌ مأمور سرکوبی آنان گردید. حدود سه هزار نفر مسلمان مسلح در این برنامه به امداد پیامبر(ص)‌ شتافته‌ بودند‌ تا اینکه محل اقامتشان به محاصره این‌ قوا‌ در‌ آمد‌. سعد‌ معاذ‌ را سوار مرکبی نموده و با تجلیل خاصی جلو قلعه بنی قریضه آوردند. او که تا حدودی بهبودی را به دست آورده بود، دربار این قوم متجاوز و عاصی‌ چنین حکم ‌ ‌کرد: «مردان از سنین بلوغ به بعد از دم تیغ گذرانیده شوند، زنان اسیر و اموال در میان مسلمانان تقسیم گردد و املاک آنان به مهاجرین اختصاص یابد؛ زیرا تمامی‌ انصار‌ صاحب ملک هستند.»

رسول خدا(ص) فرمود: «حَکَمْتَ بِمَا حَکَمَ اللهُ مِنْ فَوْقِ اَرِقَعَهِ؛ حُکمی کردی که خداوند از بالای هفت طبقه آسمان بدان حکم کرده است.» بعد از آن که سعد از قلعه مذکور برگشت، هنگامی که خوابیده‌ بود‌، بزغاله‌ای جای زخم او را‌ که‌ در بازویش بود، لگد کرد که زخم عود کرد و خونریزی آن شدت یافت و هر چه مداوا کردند، اثری نداشت. به همین دلیل، سعد در‌ ۳۷‌ سالگی درگذشت.

بعد از‌ آنکه‌ پیکرش را در تابوت نهادند، رسول اکرم(ص) جلوی آن را گرفت تا در بیرون منزل بر زمین نهاد. پس از آن گاهی جلوی جنازه می رفت، گاهی طرف راست و گاهی‌ جانب‌ چپ و جلو و عقب تابوت را می‌گرفت و فرمود: «قسم به آن کسی که جانم در دست او است! تابوت سعد را ملائکه حمل می‌کنند؛ هفتاد هزار فرشته برای تشییع جنازه‌اش آمده‌اند‌.» جنازه‌ را در‌ بقیع جلوی قبری که برایش حفر کرده بودند، نهادند. پیامبر(ص) بر آن نماز گزارد و شخصاً داخل قبر‌ رفت و لحد سعد را مسدود ساخت.[۱۸]

۱۰. خُبَیبْ بن عدّی:

این‌ مسلمان‌ انصاری‌ از خواص یاران رسول اکرم(ص) و دارای مقام ارجمندی است. او از اصحاب بدر به شمار می‌رود و در ‌‌این‌ غزوه، دلاوریهای قابل تحسینی از خود بروز داد و موفق گردید حارث بن عامر‌ از‌ سران‌ کفر و شرک را بکشد. در ماجرای رجیع عده‌ای از مؤمنین را عامر بن طفیل به‌ شهادت رانیده بود. رسول اکرم(ص) ده نفر را به عنوان نیروهای اطلاعاتی به‌ سوی آنان فرستاد تا‌ به‌ نواحی عسفان رسیدند. قبیله لحیان با خبر شدند و یک‌صد مرد جنگی به تعقیب آنها فرستادند و مأموران مزبور را هدف تیرهای خود قرار دادند. شش نفر از فرستادگان ویژه پیامبر(ص) کشته شدند‌. خبیب، زید بن دثنه و فردی دیگر تسلیم آنها شدند. خبیب را به مکه بردند و به عنوان برده فروختند. مدتی در اسارت به سر بُرد تا ماه حرام به پایان برسد؛ آن‌گاه‌ به‌ انتقام خون حارث بن عامر که از طایفه بنی لحیان بود، وی را به قتل برسانند. هنگامی که خبیب را برای کشتن بیرون شهر مکه و خارج از حرم بردند تا‌ خونش‌ را بریزند، تقاضا کرد به من مهلتی دهید تا دو رکعت نماز بخوانم! اجازه دادند و او دو رکعت نماز با تمام شرایط و با آرامش کامل گزارد.

وقتی خبر شهادتش‌ به‌ گوش رسول خدا(ص) رسید، دو نفر از جمله مقداد را مأمور نمود تا جنازه‌ او‌ را‌ از بالای دار پایین آورند‌. مأموران‌ با‌ رعایت استتار وارد تنعیم در مکه شدند و دیدند چهل نفر در پای چوبه دار پاس می‌دهند؛ ولی در آن لحظه همگی‌ در‌ خوابی‌ عمیق فرو رفته بودند. او را از دار‌ فرود‌ آوردند. با کمال تعجب مشاهده کردند بدنش نه تنها تازه است، بلکه اعضایش دچار قبظ و بسط می‌گردد. شگفت‌تر آنکه‌ دست‌ خویش‌ را روی جراحت خود نهاده و از لای انگشتانش خون جاری‌ است. پیکر خبیب را با مرکبی به مدینه آوردند. نگهبانان وقتی به هوش آمدند، جنازه را بالای دار‌ ندیدند‌. هفتاد‌ نفر در تعقیب پیکر این صحابی حرکت کردند. وقتی به حمل‌ کنندگان‌ رسیدند، آنان جنازه را بر زمین نهادند تا با مهاجمان پیکار کنند؛ ولی ناگهان زمین بدن‌ خبیب‌ را‌ بلعید و از این جهت او را «بلیع الارض» نامیده‌اند.[۱۹]

۱۱. قتاده بن‌ نعمان‌:

برادر‌ مادری ابو سعید خدری و از طایفه خزرج مدینه جزء انصار بود که در پیمان‌ عقبه‌ خدمت‌ رسول اکرم(ص) رسید و به شرف اسلام نایل گردید. در جنگ بدر و احد و سایر غزوات‌ رسول‌ اکرم(ص) شرکت داشت و در فتح مکه پرچم بنی ظفر را او برافراشته نگاه‌ می‌داشت‌ و در‌ میان یاران رسول خدا(ص) تیراندازی ماهر و نامدار بود.

در جنگ اُحد تیری به یکی‌ از‌ دیدگانش اصابت کرد و آن را از حدقه در آورد و به گونه‌اش آویخت. در‌ همان‌ حال‌، خدمت پیامبر(ص) رسید و عرض کرد: یا رسول الله! تازه با زنی ازدواج کرده‌ام و به او‌ علاقه‌ دارم؛ بیم آن دارم اگر مرا با این حال ببیند، از من‌ خوشش‌ نیاید‌. پیامبر(ص) با دست مبارک چشم وی را در جای خود نهاد و این‌گونه دعا کرد:‌«اللَّهُمَّ‌ اَلْسِهَا‌ جَمَالاً‌؛ خدایا! او را زیبا گردان!» به برکت دعای پیامبر(ص) چشمش از اول‌ بهتر‌ و زیباتر گردید و در طول عمر هرگز بیمار نشد.[۲۰]

۱۲. ابو قتاده انصاری (حارث فرزند ربعی):

از‌ دلیر‌ مردان و یاران باوفای پیامبر(ص) است که از کثرت شجاعت به فارس النبی(ص)‌ معروف‌ گردید. در اثر فعالیت این سلحشور مؤمن‌ در‌ غزوه‌ ذی‌قرد، پیامبر(ص) او را دعا کرد. سپس‌ آن‌ حضرت پرسید: مسعده را تو کشتی؟ عرض کرد: بلی! رسول خدا پرسیدند: این جراحت‌ چگونه‌ در صورت تو به وجود آمده است؟ وی عرض کرد:‌اثر تیری است‌ که‌ به صورت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *