تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

یه فرصت خاص برای کسایی که به دنبال کیفیت هستن!

مجموعه‌ای کاربردی با یه سورپرایز جذاب

اگر دنبال یه فایل کاربردی و قابل اعتماد هستی، فایل فایل ورد کامل پاورپوینت بررسی مقایسه ای نظریه «خلافت انسان» در قرآن و «انسان کارگزار» در اندیشه جان لاک رو از دست نده! همراهش یه پاورپوینت طراحی‌شده به‌عنوان هدیه دریافت می‌کنی که کاملاً آماده ارائه‌ست!

فایل فایل ورد کامل پاورپوینت بررسی مقایسه ای نظریه «خلافت انسان» در قرآن و «انسان کارگزار» در اندیشه جان لاک شامل 120 اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت بررسی مقایسه ای نظریه «خلافت انسان» در قرآن و «انسان کارگزار» در اندیشه جان لاک،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت بررسی مقایسه ای نظریه «خلافت انسان» در قرآن و «انسان کارگزار» در اندیشه جان لاک :

v:* {behavior:url(#default#VML);}
o:* {behavior:url(#default#VML);}
w:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal
۰

false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA

MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

مقدّمه

بحث از منشأ حقوق و تبیین رابطه قواعد حقوقی با مبانی
(نیروهای سازنده) آن از بنیادی ترین مباحث فلسفه حقوق به شمار می آید؛ زیرا در
پرتو آن، از یک سو رابطه حقوق با دین، اخلاق و عدالت به خوبی مشخص شده و معیاری
برای ارزش یابی قوانین به دست می آید؛ و از سوی دیگر، جایگاه انسان در نظام هستی و
نیز حقوق و تکالیف او به درستی معیّن خواهد شد

.

در این جاست که مکتب های گوناگون با دیدگاه های
متفاوت شکل می گیرند

.

جان لاک، فیلسوف نام دار عصر روشن گری و با نفوذترین
نظریه پرداز حقوق طبیعی نوین، بر پایه اندیشه فلسفی سیاسی خاص خود، انسان را

«

کارگزار و وسیله
تحقق مشیّت الهی

»

می داند

.

در قرآن مجید، نظریه «خلیفه اللهی انسان» مطرح شده
است که براساس آن، انسان نماینده خدا در زمین معرفی می شود. در یک نگاه، هر دو
تبیین ناظر به جایگاه انسان و رسالت وی در نظام آفرینش هستند و می خواهند نقش انسان
را در سازندگی و دیگرسازی بیان کنند. اما باید دید بین آن دو چه رابطه ای وجود
دارد؟ آیا واقعا رابطه این همانی برقرار است؟ یا تفاوت های عمده ای بین دو نظر
وجود دارند؟ و اصولاً انسان مورد نظر جان لاک می تواند کارگزار مشیّت الهی باشد،
یا خیر؟ در این مقاله، ضمن تبیین و بررسی نظریه «خلیفه اللهی انسان» از منظر قرآن
و «انسان کارگزار

»

در اندیشه جان لاک و روی کرد تطبیقی بین آن دو، به پاسخ های
مناسب دست خواهیم یافت

.

فصل
اول: انسان؛ کارگزار مشیّت خداوند

از سده هفدهم میلادی، نهضت فکری عظیمی در غرب به
انگیزه گشودن افق های نوین در حوزه دانش بشری و تبیین و ارزیابی مسائل هستی بر
مبنای اصول عقلی آغاز گردید. چنین دوره ای در اوج شکوفایی خود، «عصر خرد» و «عصر روشن گری»
نام گرفت

.

جان لاک (۱۶۳۲۱۷۰۴م) چهره شاخص این عصر است. به گفته
شپنگلر

«

فلسفه روشن گری غرب منشأ انگلیسی دارد و مذهب خردگرایی اروپا همه از

[

اندیشه [لاک نشأت
گرفته است

(۱)

کاسرر در توصیف این عصر می نویسد: «به نظر می رسد تنها
وسیله ای که انسان را از تعبّد و پیش داوری آزاد می کند و راه را برای سعادت مندی
او هموار می سازد، مردود شمردن کامل اعتقادات مذهبی به طور عام است… خصلت کلی عصر
روشن گری رویه آشکار انتقادی و شکّاکانه نسبت به دین است

(۲)

در پرتو خردمداری این عصر بود که اندیشه سیاسی و
فلسفه حقوق نیز راه دشواری برای گسستن هرگونه پیوندی با ماوراءالطبیعه و استقرار
بر پایه عقل بشری آغاز کرد. به تدریج، در سده های

۱۷

و۱۸م. حقوق طبیعی ریشه مذهبی و الهی
خود را از دست داد

.

از جمله پیشگامان این نهضت، گروسیوسهلندی وجان لاک
انگلیسی هستند. به اعتقاد گروسیوس، حقوق طبیعی قواعدی است که عقل آن ها را موافق
طبیعت اجتماعی انسان می داند

.

این قواعد حتی اگر خدایی هم نبود، یا در کار انسان دخالت
نمی کرد، باز وجود داشت، انسان موجودی است عاقل و اجتماعی و آنچه در پرتو عقل،
برای تنظیم روابط اجتماعی او به دست می آید، با طبیعت انسان موافق است. پس از او، پوفندرف
آلمانی ودکارت فرانسوی نیز حقوق طبیعی را محصول عقل بشری دانستند

.

جان لاک ضمن مطرح کردن «قرارداد اجتماعی»، اعلام داشت
که قوانین طبیعی عبارتند از: احترام به مالکیت، حیات و آزادی انسان. اندیشه او، که
به وسیله روسو و دیگران تکمیل شد، در نهایت، مکتب «حقوق فردی» را بنیان نهاد. در این
دوره، منبع حقوق طبیعی انسان است، نه خداوند

.

نه تنها عقل بشر در همه حال به قواعد طبیعی حکم
می کند، بلکه این حقوق لازمه شخصیت انسان و همیشه بااویند

.(۳)

و تنها چیزی که اصالت
دارد، انسان و خواسته های او هستند، و هر فرد در رفتار خود کاملاً آزاد است

.(۴)

با این اطلاعات اجمالی، درباره عصری موسوم به «روشن گری» و نقش
جان لاک در تکوین و توسعه اندیشه

«

خردمداری»، در ادامه اندیشه فلسفی سیاسی وی تبیین می گردد

:

عصاره اندیشه سیاسی جان لاک

جان لاک، حکیم معروف انگلیسی، دارای مقام والایی در
غرب بود، و تأثیر مهمی در افکار اروپاییان داشت. در روان شناسی و تحقیق، چگونگی
علم و عقل «کندیاک

»

را رهبری کرده و سررشته را به دست

کانت” داده؛ راه نمای روسو و منتسکیو
بوده و از پیش گامان تکیه بر حاکمیت ملی به شمار می آید؛ در عرصه دینی، پیشوای
محققانی است که با نظری باز درباره دین بحث کرده اند؛ تأثیر تجربه باوری او به
بهترین وجه در فلسفه های برکلی و هیوم نمایان است. و به راستی، عناصر احساس باوری
در فلسفه لاک تأثیر چشم گیری مستقیم یا غیر مستقیم در اندیشورزان جنبش روشن گری
همانند اصحاب دائره المعارف داشته اند. از وی آثار متعددی به یادگار مانده اند

.(۵)

او با مطرح نمودن «قرارداد اجتماعی

»

در چنین دوره ای، فلسفه سیاسی خود را ارائه داد، که عصاره اش
چنین است

:

خدایی وجود دارد که نظم طبیعی جهان به فرمان او
استقرار می یابد

.

قواعد حاکم بر رفتارانسان از راه عقل
می توانندبه روشنی کشف شوند

.

انسان می تواند قواعد زندگی و رفتار خود را، که
خداوند معیّن کرده است، به نیروی عقل و اندیشه دریابد

.

بدین سان، او انسان را کارگزار و وسیله تحقق مشیّت
الهی می داند، اما راه دست یابی به این قواعد در نظر او، عقل و تدبّر و اندیشه
است. به همین دلیل، بعضی نظر او را با عنوان «قانون، عقل است» بیان کرده اند

.(۶)

جان لاک
با این که قواعد حاکم بر رفتار انسان را تابع فرمان و اراده الهی می داند، راه
دست یابی به این قواعد طبیعی و الهی را چنان برگزیده است که انسان خود در زندگی خویش
نقش اساسی داشته باشد. به بیان دیگر، او برخلاف سن توماس داکن، به جهان خاکی
بیش تر توجه دارد تا به بهشت موعود. در این زمینه، او تلاش می کند عقل را جانشین
کلیسا کند، البته مانند سایر فیلسوفان انگلیسی معرفت عقلی را نتیجه حس و تجربه
می داند

.

حقوق طبیعی نوین، که جان لاک ازبنیان گذاران آن است،
ویژگی هایی دارد

:

۱.

منبع حقوق طبیعی در این دوره انسان است، نه خداوند

.

۲.

هدف حقوق طبیعی حمایت از حقوق فردی است، در صورتی
که پیش از این، پی روان دین مسیح هدف حقوق طبیعی را اجرای اراده پروردگار و تأمین اطاعت
از او می دانستند. در واقع، بازگشت همه چیز به خداوند سبب اعتقاد به وحدت یا
سازگاری فطرت آدمیان با اراده خالق می شد و داوری های عقل نیز به مشیّت او بازمی گشت.
در هر صورت، طرح نوی که در این عصر توسط لاک و همقطارانش در انداخته شد، تحوّلی در
جامعه بشری ایجاد کرد. اینک ادامه بحث اندیشه لاک راپی می گیریم:جان لاکدریک طبقه بندی،
جامعه انسانی را در دو مرحله، جداگانه مورد بررسی قرار می دهد

:

الف.دولت
طبیعی یا عصر طلایی

به عقیده لاک، در عصر طلایی همه انسان ها با هم
برابرند؛ هیچ نهاد سیاسی سازمان یافته ای وجود ندارد. نزدیک ترین تعریف از وضع
طبیعی، که در آثار او می توان یافت، این است: «اجتماع مردمی که بر اساس عقل و بدون
مافوق مشترک، در روی زمین که حق حکمیت بر آن ها داشته باشند، زندگی کنند، همانا
وضع طبیعی است

(۷)

او در این دوره، به یک «قانون اخلاقی طبیعی

»(۸)

اذعان دارد که با عقل شناخته
می شود. وضع طبیعی وضع آزادی

(۹)

است؛ یعنی آزادی به عنوان یک قاعده پذیرفته شده است، نه
به معنای بی بندوباری. این قانون اخلاقی، که صادر از عقل انسانی می باشد، همان
عقلی است که درباره خدا و حقوق او، درباره رابطه انسان با خدا و در خصوص برابری همه
انسان ها به منزله آفریدگان عاقل می اندیشد. از نظر لاک، عقل، که سرچشمه قانون
طبیعت است، حکم می کند که کسی بر کسی حاکمیت ندارد

.(۱۰)

آزادی انسان در وضع طبیعی، به دو صورت تجلّی می یابد:
یکی به صورت قدرت آزاد او در انجام هرکاری که برای حفظ زندگی و سعادت فردی اش
ضرورت دارد؛ دیگری قدرت آزادی برای تضمین و اجرای همین قانون طبیعت. از یک نگاه، قانون
طبیعت در اندیشه لاک همان

«

اراده خداوندی» یا «قانون الهی

»

است

.(۱۱)

ب.
جامعه مدنی

«

جامعه مدنی» در زبان فارسی که ترجمه

Sociaty
Civil

می باشد، اصطلاحی است که برای اولین بار توسط
جان لاک به کار رفت. او در نوشته های خود، واژه

Civel Society

را با

Political Society (

جامعه سیاسی) به نحو مترادف به کار
برد

.

لاک می گوید: در عصر طلایی، حقوق انسان ها در حدّ
مطلوب تأمین نمی شود و آزادی های بشر همواره در معرض خطر است؛ زیرا نه قانون
شناخته شده ای وجود دارد، نه قاضی بی طرفی که داوری کند و نه ضمانت اجرای قوی برای
اجرای رأی قاضی. به همین دلیل، انسان ها تصمیم می گیرند تا با انتخاب قاضی مشترک
(حکومت قانون)، جامعه مدنی را برپا کنند. تنها در این وضعیت است که صلح وآزادی
کافی تأمین می شود

.

او بر این باور است که تحقق جامعه مدنی براساس قوانین
طبیعی، بهترین درمان نابسامانی های ناشی از وضع طبیعی است، و تأکید می کند که در
جامعه مدنی، هیچ قدرتی بالاتر از قانون نیست؛ هرکس در هر مقامی، موظّف به اطاعت از
قانون است. قاضی مشترک مورد تأکید لاک در واقع، «حکومت قانون» است؛ یعنی حکومتی که
براساس اراده آزاد و توافق افراد ایجاد شده و هدف آن استقرار صلح و امنیت و حفظ
منافع عمومی است

.(۱۲)

از دیدگاه لاک، جامعه مدنی جامعه ای است متشکل از افرادی که
برای بهره گیری و حفظ و پیشبرد منافع شخصی دست به ایجاد جامعه می زنند. او منافع شخصی
را شامل حیات، آزادی، سلامت و آسایش تن و مالکیت بر اشیایی نظیر پول، مسکن، اثاثیه
و مانند آن می داند

.(۱۳)

بررسی
اندیشه جان لاک

بررسی و اظهار نظر در خصوص اندیشه جان لاک کار آسانی
نیست؛ زیرا از یک سو، «نظریه لاک مملواست ازموارد غیرمنطقی، از خلأهای فکری و بی انسجامی ها»؛

(۱۴)

و
از سوی دیگر، ایهام های فوق العاده ای که در آثار او وجود دارد، بر دشواری قضیه
افزوده است

.

آری، لاک در هنر ایهام نویسی جواب مسأله را یافته
بود. کسی که آثار او را مطالعه کند، با دو جریان جدّی روبه رو خواهد شد: یکی در
ظاهر و در حدّی که به طرح مباحث می پردازد و به شکل معصومانه نمایی آموزه های سنتی
را ارائه می دهد؛ دیگری در عمق و باطن که آموزه های انقلابی و تکان دهنده نویسنده را
تبیین می نماید. عوام ناآگاه به آموزه جدید او علاقه نشان می دهد، اما خواننده دقیق
و نخبه فکری شعله های در حال زبانه کشیدن زیر خاکستر را می بیند. به گفته ریچارد
کاکس، «لاک با نگارش بسیار دقیق به هدف راستین خود، یعنی ریشخند کردن ظاهری عقاید
محوری، آموزه های بدعت آمیز و نوآورانه می پردازد»؛

(۱۵)

چنان که از سده نوزده تاکنون
خوانندگان آثار لاک به سختی می توانند درک کنند که چرا او به زبان

«

قانون طبیعت» سخن
می گوید و یا آموزه هایش را با اصطلاحات «قانون طبیعی» بیان می کند

.(۱۶)

لاک در آثار مکتوب خود، همواره از

«

حقوق طبیعی» نام می برد و منشأ آن را فرمان های خداوند
می داند. در پرتو چنین اندیشه ای، انسان را کارگزار مشیّت الهی می پندارد. در
این جا براساس معیاری که خود «لاک» ارائه داده است، گفته های وی را به بحث و بررسی
می نشینیم. او همواره گفته است: «کردارهای بشر بهترین مفسّر اندیشه هایش هستند

(۱۷)

در بررسی عصاره اندیشه سیاسی جان لاک، چند نکته نیاز به تبیین
و بررسی دارند

:

الف.
قانون طبیعت در اندیشه جان لاک

در نگاه ظاهری، قانون طبیعت در اندیشه جان لاک عبارت
است از: «اراده خداوندی» یا «قانون الهی»، که همان صدای خدا در وجود بشر است. این
قانون ازلی و برتر است

.(۱۸)

وظیفه عقل صرفا کشف و تفسیر «اراده الهی» است. اما با تأمّل
و دقت بیش تر، خواهیم دید که مراد وی از «قانون طبیعت»، قانون عقل است و در موارد
متعددی، بر این امر تأکید می ورزد؛ از جمله: «قانون طبیعت چیزی جز ماحصل فرمان های
عقل در باب دفاع طبیعی یا صلح و امنیت بشر نیست

(۱۹)

و «قانون آغازین،
فرمان عقل در سرآغاز کار بود

(۲۰)

در نهایت، طی یک حرکت تدریجی، او ادعا می کند که «عقل
حکم می کند که جامعه مدنی چگونه باید بنا شود و حقوق و حدّ و مرزهایش تا کجاست

(۲۱)

توجه دارید که در اندیشه لاک، دیگر سخن از اراده خداوندی و
قانون الهی نیست، بلکه او اعتقاد و ایمان را نیز تابع فرمان عقل می داند و عقل به
عنوان داور نهایی، در همه امور مطرح می گردد

.

باز یک گام به جلو، می گوید

: «

هرچیزی که مخالف و ناسازگار با دستورهای
آشکار و بدیهی عقل باشد، نباید ماده اصلی ایمان به شمار آید؛ که عقل را در آن راهی
نیست. یکی از نشانه های مطمئن عشق به حقیقت این است که حکمی را با اطمینان بیش تر
از آنچه برهان ها مجاز می شمارند، نباید پذیرفت. عقل باید آخرین داور و راه نمای ما
در همه چیز باشد

(۲۲)

بدین روی، لاک و پی روانش، هم در بُعد هستی شناختی، معتقد
بودند که چیزی وجود ندارد که با سرپنجه قدرت عقلانی بشر قابل کشف نباشد و هم در بعد
ارزش شناختی، به این باور می رسند که ارزش های اخلاقی و حقوقی را باید با استمداد
از عقل بشری تعیین کرد. این همان اندیشه اومانیستی است که جوهر خود را دریافت تازه
از شأن و منزلت انسان به عنوان موجود خردگرا به جای خداگرا می پندارد

.(۲۳)

اگر گفتار لاک را، که نمونه ای از کردارهای اوست، مفسِّر
اندیشه اش بدانیم، خواهیم دید که برخلاف ظاهر نظریه او، که منشأ حقوق طبیعت را فرمان های
خداوند می داند و انسان را نیز کارگزار اراده الهی، لاک در یک حرکت تدریجی
ماهرانه، هدف دیگری را تعقیب می کند و آن عبارت از گزینش «عقل» به جای «قانون الهی
و طبیعی» است؛ چه این که از نظر او، به عنوان چهره ممتاز عصرخردمداری و با
نفوذترین نظریه پرداز حقوق طبیعی نوین، منبع حقوق طبیعی انسان است، نه خداوند

.(۲۴)

مهم ترین نکته ها و آثار این اندیشه افراط در خودکفایی عقلی و
آزادی نامحدود بشر هستند، در حالی که عقل با تمام توانایی و اعتباری که دارد، از
درک همه عوامل سعادت انسان عاجز است

.(۲۵)

ب.
انسان در اندیشه جان لاک

جان لاک انسان را کارگزار مشیّت الهی می داند، اما
کدام انسان؟ انسانی که مالک خویشتن بوده و منشأ همه ارزش هاست؛ زیرا به عقیده او،
«خاست گاه همه ارزش ها بشر است، نه طبیعت؛ کار بشری است نه دهش طبیعت. در این
اندیشه، انسانی که دارای «مِن» اندیشنده است، به مرکز و سرآغاز جهان اخلاقی تبدیل
می شود؛ چرا که کانون اخلاقی یا خاست گاه اخلاق دیگر در وجود بشر است، نه در غایت
و مقصودی (بیرون از او) که بشر به دنبال آن برود

.

از این منظر، علایم نجابت بشری دیگر در حق شناسی از
سر تسلیم و رضا در اطاعت یا تقلید کورکورانه نیستند، بلکه در اعتمادبه نفس بشری و
در خلاقیت سرشار از امید اویند. بشر دیگر عملاً از قید طبیعت که او بارها از آن
به قانون الهی تعبیر می کرد رها شده است

(۲۶)

به ادعای لاک، جامعه مدنی جهانی است که در آن خلاقیت بشری از
هرلحاظ فرمان رواست و در واقع، جامعه ای است که قرارداد حاصل از عقل بشری را
جای گزین قانون طبیعت کرده است. از این پس، طبیعت مرکّب از چیزهایی است که ارزش ذاتی
ندارند؛ بشر و خلاقیت آزاد اوست که به آن ها شکل می بخشد. از این رو، چیزی به نام
«صورت طبیعی

»(۲۷)

یا «ذات معقول

»(۲۸)

و «اصول طبیعیِ» فهمْ وجود ندارد

.

این تأکید بر خویشتن مالکی انسان در واقع، روی دیگر
سکّه اومانیستی است؛ اندیشه ای که انسان را محور همه چیز و بریده از اصل خویش مطرح
می کند؛ انسانی که در نظام هستی وظیفه و رسالتی ندارد و صرفا محق است

.

ج.
معنای «کارگزاری انسان» در اندیشه جان لاک

با عنایت به تلقّی و دریافت جان لاک از انسان، با
قاطعیت می توان ادعا کرد که عقیده «انسان کارگزار مشیّت خداوند

»

شعاری بیش نیست؛
چرا که «انسان کارگزار» در اندیشه او و دیگر خردمداران افراطی، انسانی است عاقل و
آزاد که از قید طبیعت (قانون الهی) رها شده است

.

تنها چیزی که اصالت دارد انسان و خواسته های
اوست، و حقوق طبیعی نیز قواعدی است که از حقوق افراد دفاع کند و حداکثر آزادی را
تأمین نماید. انسانی که قادر است به مدد فروغ طبیعی (عقل

)

قانون وضع نموده و از طریق ایجاد
قرارداد اجتماعی، زندگی اجتماعی خود را سروسامان بدهد؛ یعنی «برای شناخت قانون، به
وحی و الهام تشریعی نیازی نیست

(۲۹)

او مالک خویشتن است؛ زیرا عقل می گوید: «کسی که خدایگان خویش
و زندگی خویش است، حق هم دارد ببیند چه وسایلی را برای نگاه داری این زندگانی باید
به کار گرفت

»(۳۰)

و

«

تنها عقل بشری است که به وی می آموزد که چه چیزی برای هستی او ضروری
و سودمند است

(۳۱)

بی تردید، چنین انسانی کارگزار اراده و خواست خود است، نه
کاگزار مشیّت الهی؛ چون او دیگر با خدا کاری ندارد و در پرتو فروغ عقل، به درجه ای
از خودکفایی رسیده که بی نیاز از وحی و الهام است. در تأمین زندگانی اش حق دارد از
وسایلی بهره مند شود، آیا وظیفه ای هم دارد که در راستای تأمین سعادت خویش انجام
دهد یا نه؟ خردگرایان چیزی نمی گویند

.

مؤلّفه ها
و پیامدهای اندیشه

«

کارگزاری
انسان

»

با توجه به مطالب مذکور، در یک جمع بندی کلی می توان
گفت: تعالیم و آموزه های جان لاک نه تنها نسبت به احکام برگرفته از تورات، بلکه در
ارتباط با کل فلسفه سنّتی حالت اعتراضی و جنبه انقلابی دارند. دقیقا به همین دلیل،
او از پیش گامان عصر روشن گری و نظریه پرداز حقوق طبیعی نوین در دنیای غرب مطرح
می شود. اندیشه جان لاک مبنی بر این که انسان قادر است به مدد نیروی عقل و اندیشه
قوانین زندگی و حاکم بر رفتار خود را کشف کند، و آنچه اصالت دارد انسان و خواسته های
اوست، و منبع حقوق طبیعی انسان است نه خداوند

(۳۲)…

اندیشه ای اومانیستی است؛
زیرا جوهره و روح اومانیسم

(humanism)(۳۳)

که عنصر مشترک نحله های اومانیستی را تشکیل می دهد، محور
و معیار قرار گرفتن انسان برای همه چیز است

.(۳۴)

انسان مداری در این
معنا، از آثار عصرنوزایی به شمار می آید و متفکران عصر روشنگری و در رأس آن ها جان
لاک با مدار قرار دادن انسان، در صدد نوسازی آن در جهان طبیعت و تاریخ و تفسیر
انسان از این منظرند. جان لاک نیز با طرح اندیشه «کارگزاری انسان» به دنبال چنین
آرمان اومانیستی بوده است که مؤلّفه ها و پیامدهای عینی و عملی آن را می توان به
شرح ذیل فهرست کرد

:

الف.
افراط در خودکفایی عقلی انسان

از بنیادی ترین موضوعات فلسفه حقوق، جست وجوی مبنا و
پایه ای برای عدالت است که در اندیشه سنّتی، آن را در قانون طبیعی یا الهی
می دیدند، اما اندیشه نوین آن را ثمره و دستاورد عقل بشری برای تنظیم امور جامعه
می داند. چهره نام دار این اندیشه جان لاک است

(۳۵)

که انسان و عقل او را محور
همه چیز می انگارد. در این بینش، فرد یا انسان در نهایت، به مرکز و نقطه آغازین
جهان اخلاقی تبدیل می شود و کانون اخلاق و حقوق در وجود خود بشر است

.

از منظر لاک، قانون طبیعی همان حکم عقل است؛ یعنی
قانونی که به مدد فروغ عقلی قابل شناسایی است و برای شناخت آن به وحی و الهام
تشریعی نیازی نیست؛ چون این قانون از نظر همه موجودات عاقل و خردمند، امری مسلّم و
معقول است

.(۳۶)

به اعتقاد ما عقل و دین دو نعمت گران بهای الهی برای بشریت
هستند، و خردورزی نیز امری است ممدوح و عقل به عنوان حجت درونی در کنار انبیای
الهی به عنوان حجت بیرونی از مقام والایی برخوردار می باشد

.(۳۷)

اصولاً کرامت انسانی در تکریم و تعظیم دو ارزش الهی

(

عقل و دین) است.
اقبال به یکی و ادبار از دیگری و جداانگاری میان آن دو پیامدها و خسارت های
جبران ناپذیری به دنبال دارد. افراط در بها دادن به عقل و تکیه تام و تمام بر آن و
کنار گذاردن دین موجب طغیان انسان و بی بندوبار شدن او می شود. بحران و بی هویتی
انسان معاصر نیز زاییده خردگرایی افراطی جهان کنونی است. بر این اساس، برخی از
اندیشمندان غربی عصر حاضر را «عصر اضطراب

»(۳۸)

نامیده اند

.(۳۹)

به
گفته آرتور کوستلر، «انسان قرن بیستم یک روان پریش سیاسی است؛ چرا که برای پرسش از
عناصر زندگی، هیچ پاسخی نمی یابد

(۴۰)

از سوی دیگر، دین جدا از عقل، یا فاقد فهم خواهد بود و
یا در انواع خرافه ها و تحریف ها آلوده می گردد و در نهایت، در دام تعصّب و تحجّر
گرفتار می آید

.

بنابراین، آنچه در نقد اندیشه اومانیستی و لیبرالیستی
عصر روشن گری در این زمینه مطرح است، افراط در خودکفایی عقل انسان و همتراز دانستن
خدا و خرد یا تفوّق خرد بر خدا و خردگرایی را به جای خداگرایی نهادن است

.(۴۱)

اما
از منظر دین اسلام، عقل هادی انسان به سوی خدا و زمینه ساز شناخت و عبادت اوست.
“العقل ما عُبِدَ به الرحمن و اکتسب به الجنان”؛

(۴۲)

عقل چیزی است که به وسیله آن
خدا پرستش می شود و بهشت به دست می آید. بالاتر از این، عقل با حیا و دین لازم و
ملزومند و از یکدیگر جدا نمی شوند

v:* {behavior:url(#default#VML);}
o:* {behavior:url(#default#VML);}
w:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal
۰

false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA

MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

مقدّمه

بحث از منشأ حقوق و تبیین رابطه قواعد حقوقی با مبانی
(نیروهای سازنده) آن از بنیادی ترین مباحث فلسفه حقوق به شمار می آید؛ زیرا در
پرتو آن، از یک سو رابطه حقوق با دین، اخلاق و عدالت به خوبی مشخص شده و معیاری
برای ارزش یابی قوانین به دست می آید؛ و از سوی دیگر، جایگاه انسان در نظام هستی و
نیز حقوق و تکالیف او به درستی معیّن خواهد شد

.

در این جاست که مکتب های گوناگون با دیدگاه های
متفاوت شکل می گیرند

.

جان لاک، فیلسوف نام دار عصر روشن گری و با نفوذترین
نظریه پرداز حقوق طبیعی نوین، بر پایه اندیشه فلسفی سیاسی خاص خود، انسان را

«

کارگزار و وسیله
تحقق مشیّت الهی

»

می داند

.

در قرآن مجید، نظریه «خلیفه اللهی انسان» مطرح شده
است که براساس آن، انسان نماینده خدا در زمین معرفی می شود. در یک نگاه، هر دو
تبیین ناظر به جایگاه انسان و رسالت وی در نظام آفرینش هستند و می خواهند نقش انسان
را در سازندگی و دیگرسازی بیان کنند. اما باید دید بین آن دو چه رابطه ای وجود
دارد؟ آیا واقعا رابطه این همانی برقرار است؟ یا تفاوت های عمده ای بین دو نظر
وجود دارند؟ و اصولاً انسان مورد نظر جان لاک می تواند کارگزار مشیّت الهی باشد،
یا خیر؟ در این مقاله، ضمن تبیین و بررسی نظریه «خلیفه اللهی انسان» از منظر قرآن
و «انسان کارگزار

»

در اندیشه جان لاک و روی کرد تطبیقی بین آن دو، به پاسخ های
مناسب دست خواهیم یافت

.

فصل
اول: انسان؛ کارگزار مشیّت خداوند

از سده هفدهم میلادی، نهضت فکری عظیمی در غرب به
انگیزه گشودن افق های نوین در حوزه دانش بشری و تبیین و ارزیابی مسائل هستی بر
مبنای اصول عقلی آغاز گردید. چنین دوره ای در اوج شکوفایی خود، «عصر خرد» و «عصر روشن گری»
نام گرفت

.

جان لاک (۱۶۳۲۱۷۰۴م) چهره شاخص این عصر است. به گفته
شپنگلر

«

فلسفه روشن گری غرب منشأ انگلیسی دارد و مذهب خردگرایی اروپا همه از

[

اندیشه [لاک نشأت
گرفته است

(۱)

کاسرر در توصیف این عصر می نویسد: «به نظر می رسد تنها
وسیله ای که انسان را از تعبّد و پیش داوری آزاد می کند و راه را برای سعادت مندی
او هموار می سازد، مردود شمردن کامل اعتقادات مذهبی به طور عام است… خصلت کلی عصر
روشن گری رویه آشکار انتقادی و شکّاکانه نسبت به دین است

(۲)

در پرتو خردمداری این عصر بود که اندیشه سیاسی و
فلسفه حقوق نیز راه دشواری برای گسستن هرگونه پیوندی با ماوراءالطبیعه و استقرار
بر پایه عقل بشری آغاز کرد. به تدریج، در سده های

۱۷

و۱۸م. حقوق طبیعی ریشه مذهبی و الهی
خود را از دست داد

.

از جمله پیشگامان این نهضت، گروسیوسهلندی وجان لاک
انگلیسی هستند. به اعتقاد گروسیوس، حقوق طبیعی قواعدی است که عقل آن ها را موافق
طبیعت اجتماعی انسان می داند

.

این قواعد حتی اگر خدایی هم نبود، یا در کار انسان دخالت
نمی کرد، باز وجود داشت، انسان موجودی است عاقل و اجتماعی و آنچه در پرتو عقل،
برای تنظیم روابط اجتماعی او به دست می آید، با طبیعت انسان موافق است. پس از او، پوفندرف
آلمانی ودکارت فرانسوی نیز حقوق طبیعی را محصول عقل بشری دانستند

.

جان لاک ضمن مطرح کردن «قرارداد اجتماعی»، اعلام داشت
که قوانین طبیعی عبارتند از: احترام به مالکیت، حیات و آزادی انسان. اندیشه او، که
به وسیله روسو و دیگران تکمیل شد، در نهایت، مکتب «حقوق فردی» را بنیان نهاد. در این
دوره، منبع حقوق طبیعی انسان است، نه خداوند

.

نه تنها عقل بشر در همه حال به قواعد طبیعی حکم
می کند، بلکه این حقوق لازمه شخصیت انسان و همیشه بااویند

.(۳)

و تنها چیزی که اصالت
دارد، انسان و خواسته های او هستند، و هر فرد در رفتار خود کاملاً آزاد است

.(۴)

با این اطلاعات اجمالی، درباره عصری موسوم به «روشن گری» و نقش
جان لاک در تکوین و توسعه اندیشه

«

خردمداری»، در ادامه اندیشه فلسفی سیاسی وی تبیین می گردد

:

عصاره اندیشه سیاسی جان لاک

جان لاک، حکیم معروف انگلیسی، دارای مقام والایی در
غرب بود، و تأثیر مهمی در افکار اروپاییان داشت. در روان شناسی و تحقیق، چگونگی
علم و عقل «کندیاک

»

را رهبری کرده و سررشته را به دست

کانت” داده؛ راه نمای روسو و منتسکیو
بوده و از پیش گامان تکیه بر حاکمیت ملی به شمار می آید؛ در عرصه دینی، پیشوای
محققانی است که با نظری باز درباره دین بحث کرده اند؛ تأثیر تجربه باوری او به
بهترین وجه در فلسفه های برکلی و هیوم نمایان است. و به راستی، عناصر احساس باوری
در فلسفه لاک تأثیر چشم گیری مستقیم یا غیر مستقیم در اندیشورزان جنبش روشن گری
همانند اصحاب دائره المعارف داشته اند. از وی آثار متعددی به یادگار مانده اند

.(۵)

او با مطرح نمودن «قرارداد اجتماعی

»

در چنین دوره ای، فلسفه سیاسی خود را ارائه داد، که عصاره اش
چنین است

:

خدایی وجود دارد که نظم طبیعی جهان به فرمان او
استقرار می یابد

.

قواعد حاکم بر رفتارانسان از راه عقل
می توانندبه روشنی کشف شوند

.

انسان می تواند قواعد زندگی و رفتار خود را، که
خداوند معیّن کرده است، به نیروی عقل و اندیشه دریابد

.

بدین سان، او انسان را کارگزار و وسیله تحقق مشیّت
الهی می داند، اما راه دست یابی به این قواعد در نظر او، عقل و تدبّر و اندیشه
است. به همین دلیل، بعضی نظر او را با عنوان «قانون، عقل است» بیان کرده اند

.(۶)

جان لاک
با این که قواعد حاکم بر رفتار انسان را تابع فرمان و اراده الهی می داند، راه
دست یابی به این قواعد طبیعی و الهی را چنان برگزیده است که انسان خود در زندگی خویش
نقش اساسی داشته باشد. به بیان دیگر، او برخلاف سن توماس داکن، به جهان خاکی
بیش تر توجه دارد تا به بهشت موعود. در این زمینه، او تلاش می کند عقل را جانشین
کلیسا کند، البته مانند سایر فیلسوفان انگلیسی معرفت عقلی را نتیجه حس و تجربه
می داند

.

حقوق طبیعی نوین، که جان لاک ازبنیان گذاران آن است،
ویژگی هایی دارد

:

۱.

منبع حقوق طبیعی در این دوره انسان است، نه خداوند

.

۲.

هدف حقوق طبیعی حمایت از حقوق فردی است، در صورتی
که پیش از این، پی روان دین مسیح هدف حقوق طبیعی را اجرای اراده پروردگار و تأمین اطاعت
از او می دانستند. در واقع، بازگشت همه چیز به خداوند سبب اعتقاد به وحدت یا
سازگاری فطرت آدمیان با اراده خالق می شد و داوری های عقل نیز به مشیّت او بازمی گشت.
در هر صورت، طرح نوی که در این عصر توسط لاک و همقطارانش در انداخته شد، تحوّلی در
جامعه بشری ایجاد کرد. اینک ادامه بحث اندیشه لاک راپی می گیریم:جان لاکدریک طبقه بندی،
جامعه انسانی را در دو مرحله، جداگانه مورد بررسی قرار می دهد

:

الف.دولت
طبیعی یا عصر طلایی

به عقیده لاک، در عصر طلایی همه انسان ها با هم
برابرند؛ هیچ نهاد سیاسی سازمان یافته ای وجود ندارد. نزدیک ترین تعریف از وضع
طبیعی، که در آثار او می توان یافت، این است: «اجتماع مردمی که بر اساس عقل و بدون
مافوق مشترک، در روی زمین که حق حکمیت بر آن ها داشته باشند، زندگی کنند، همانا
وضع طبیعی است

(۷)

او در این دوره، به یک «قانون اخلاقی طبیعی

»(۸)

اذعان دارد که با عقل شناخته
می شود. وضع طبیعی وضع آزادی

(۹)

است؛ یعنی آزادی به عنوان یک قاعده پذیرفته شده است، نه
به معنای بی بندوباری. این قانون اخلاقی، که صادر از عقل انسانی می باشد، همان
عقلی است که درباره خدا و حقوق او، درباره رابطه انسان با خدا و در خصوص برابری همه
انسان ها به منزله آفریدگان عاقل می اندیشد. از نظر لاک، عقل، که سرچشمه قانون
طبیعت است، حکم می کند که کسی بر کسی حاکمیت ندارد

.(۱۰)

آزادی انسان در وضع طبیعی، به دو صورت تجلّی می یابد:
یکی به صورت قدرت آزاد او در انجام هرکاری که برای حفظ زندگی و سعادت فردی اش
ضرورت دارد؛ دیگری قدرت آزادی برای تضمین و اجرای همین قانون طبیعت. از یک نگاه، قانون
طبیعت در اندیشه لاک همان

«

اراده خداوندی» یا «قانون الهی

»

است

.(۱۱)

ب.
جامعه مدنی

«

جامعه مدنی» در زبان فارسی که ترجمه

Sociaty
Civil

می باشد، اصطلاحی است که برای اولین بار توسط
جان لاک به کار رفت. او در نوشته های خود، واژه

Civel Society

را با

Political Society (

جامعه سیاسی) به نحو مترادف به کار
برد

.

لاک می گوید: در عصر طلایی، حقوق انسان ها در حدّ
مطلوب تأمین نمی شود و آزادی های بشر همواره در معرض خطر است؛ زیرا نه قانون
شناخته شده ای وجود دارد، نه قاضی بی طرفی که داوری کند و نه ضمانت اجرای قوی برای
اجرای رأی قاضی. به همین دلیل، انسان ها تصمیم می گیرند تا با انتخاب قاضی مشترک
(حکومت قانون)، جامعه مدنی را برپا کنند. تنها در این وضعیت است که صلح وآزادی
کافی تأمین می شود

.

او بر این باور است که تحقق جامعه مدنی براساس قوانین
طبیعی، بهترین درمان نابسامانی های ناشی از وضع طبیعی است، و تأکید می کند که در
جامعه مدنی، هیچ قدرتی بالاتر از قانون نیست؛ هرکس در هر مقامی، موظّف به اطاعت از
قانون است. قاضی مشترک مورد تأکید لاک در واقع، «حکومت قانون» است؛ یعنی حکومتی که
براساس اراده آزاد و توافق افراد ایجاد شده و هدف آن استقرار صلح و امنیت و حفظ
منافع عمومی است

.(۱۲)

از دیدگاه لاک، جامعه مدنی جامعه ای است متشکل از افرادی که
برای بهره گیری و حفظ و پیشبرد منافع شخصی دست به ایجاد جامعه می زنند. او منافع شخصی
را شامل حیات، آزادی، سلامت و آسایش تن و مالکیت بر اشیایی نظیر پول، مسکن، اثاثیه
و مانند آن می داند

.(۱۳)

بررسی
اندیشه جان لاک

بررسی و اظهار نظر در خصوص اندیشه جان لاک کار آسانی
نیست؛ زیرا از یک سو، «نظریه لاک مملواست ازموارد غیرمنطقی، از خلأهای فکری و بی انسجامی ها»؛

(۱۴)

و
از سوی دیگر، ایهام های فوق العاده ای که در آثار او وجود دارد، بر دشواری قضیه
افزوده است

.

آری، لاک در هنر ایهام نویسی جواب مسأله را یافته
بود. کسی که آثار او را مطالعه کند، با دو جریان جدّی روبه رو خواهد شد: یکی در
ظاهر و در حدّی که به طرح مباحث می پردازد و به شکل معصومانه نمایی آموزه های سنتی
را ارائه می دهد؛ دیگری در عمق و باطن که آموزه های انقلابی و تکان دهنده نویسنده را
تبیین می نماید. عوام ناآگاه به آموزه جدید او علاقه نشان می دهد، اما خواننده دقیق
و نخبه فکری شعله های در حال زبانه کشیدن زیر خاکستر را می بیند. به گفته ریچارد
کاکس، «لاک با نگارش بسیار دقیق به هدف راستین خود، یعنی ریشخند کردن ظاهری عقاید
محوری، آموزه های بدعت آمیز و نوآورانه می پردازد»؛

(۱۵)

چنان که از سده نوزده تاکنون
خوانندگان آثار لاک به سختی می توانند درک کنند که چرا او به زبان

«

قانون طبیعت» سخن
می گوید و یا آموزه هایش را با اصطلاحات «قانون طبیعی» بیان می کند

.(۱۶)

لاک در آثار مکتوب خود، همواره از

«

حقوق طبیعی» نام می برد و منشأ آن را فرمان های خداوند
می داند. در پرتو چنین اندیشه ای، انسان را کارگزار مشیّت الهی می پندارد. در
این جا براساس معیاری که خود «لاک» ارائه داده است، گفته های وی را به بحث و بررسی
می نشینیم. او همواره گفته است: «کردارهای بشر بهترین مفسّر اندیشه هایش هستند

(۱۷)

در بررسی عصاره اندیشه سیاسی جان لاک، چند نکته نیاز به تبیین
و بررسی دارند

:

الف.
قانون طبیعت در اندیشه جان لاک

در نگاه ظاهری، قانون طبیعت در اندیشه جان لاک عبارت
است از: «اراده خداوندی» یا «قانون الهی»، که همان صدای خدا در وجود بشر است. این
قانون ازلی و برتر است

.(۱۸)

وظیفه عقل صرفا کشف و تفسیر «اراده الهی» است. اما با تأمّل
و دقت بیش تر، خواهیم دید که مراد وی از «قانون طبیعت»، قانون عقل است و در موارد
متعددی، بر این امر تأکید می ورزد؛ از جمله: «قانون طبیعت چیزی جز ماحصل فرمان های
عقل در باب دفاع طبیعی یا صلح و امنیت بشر نیست

(۱۹)

و «قانون آغازین،
فرمان عقل در سرآغاز کار بود

(۲۰)

در نهایت، طی یک حرکت تدریجی، او ادعا می کند که «عقل
حکم می کند که جامعه مدنی چگونه باید بنا شود و حقوق و حدّ و مرزهایش تا کجاست

(۲۱)

توجه دارید که در اندیشه لاک، دیگر سخن از اراده خداوندی و
قانون الهی نیست، بلکه او اعتقاد و ایمان را نیز تابع فرمان عقل می داند و عقل به
عنوان داور نهایی، در همه امور مطرح می گردد

.

باز یک گام به جلو، می گوید

: «

هرچیزی که مخالف و ناسازگار با دستورهای
آشکار و بدیهی عقل باشد، نباید ماده اصلی ایمان به شمار آید؛ که عقل را در آن راهی
نیست. یکی از نشانه های مطمئن عشق به حقیقت این است که حکمی را با اطمینان بیش تر
از آنچه برهان ها مجاز می شمارند، نباید پذیرفت. عقل باید آخرین داور و راه نمای ما
در همه چیز باشد

(۲۲)

بدین روی، لاک و پی روانش، هم در بُعد هستی شناختی، معتقد
بودند که چیزی وجود ندارد که با سرپنجه قدرت عقلانی بشر قابل کشف نباشد و هم در بعد
ارزش شناختی، به این باور می رسند که ارزش های اخلاقی و حقوقی را باید با استمداد
از عقل بشری تعیین کرد. این همان اندیشه اومانیستی است که جوهر خود را دریافت تازه
از شأن و منزلت انسان به عنوان موجود خردگرا به جای خداگرا می پندارد

.(۲۳)

اگر گفتار لاک را، که نمونه ای از کردارهای اوست، مفسِّر
اندیشه اش بدانیم، خواهیم دید که برخلاف ظاهر نظریه او، که منشأ حقوق طبیعت را فرمان های
خداوند می داند و انسان را نیز کارگزار اراده الهی، لاک در یک حرکت تدریجی
ماهرانه، هدف دیگری را تعقیب می کند و آن عبارت از گزینش «عقل» به جای «قانون الهی
و طبیعی» است؛ چه این که از نظر او، به عنوان چهره ممتاز عصرخردمداری و با
نفوذترین نظریه پرداز حقوق طبیعی نوین، منبع حقوق طبیعی انسان است، نه خداوند

.(۲۴)

مهم ترین نکته ها و آثار این اندیشه افراط در خودکفایی عقلی و
آزادی نامحدود بشر هستند، در حالی که عقل با تمام توانایی و اعتباری که دارد، از
درک همه عوامل سعادت انسان عاجز است

.(۲۵)

ب.
انسان در اندیشه جان لاک

جان لاک انسان را کارگزار مشیّت الهی می داند، اما
کدام انسان؟ انسانی که مالک خویشتن بوده و منشأ همه ارزش هاست؛ زیرا به عقیده او،
«خاست گاه همه ارزش ها بشر است، نه طبیعت؛ کار بشری است نه دهش طبیعت. در این
اندیشه، انسانی که دارای «مِن» اندیشنده است، به مرکز و سرآغاز جهان اخلاقی تبدیل
می شود؛ چرا که کانون اخلاقی یا خاست گاه اخلاق دیگر در وجود بشر است، نه در غایت
و مقصودی (بیرون از او) که بشر به دنبال آن برود

.

از این منظر، علایم نجابت بشری دیگر در حق شناسی از
سر تسلیم و رضا در اطاعت یا تقلید کورکورانه نیستند، بلکه در اعتمادبه نفس بشری و
در خلاقیت سرشار از امید اویند. بشر دیگر عملاً از قید طبیعت که او بارها از آن
به قانون الهی تعبیر می کرد رها شده است

(۲۶)

به ادعای لاک، جامعه مدنی جهانی است که در آن خلاقیت بشری از
هرلحاظ فرمان رواست و در واقع، جامعه ای است که قرارداد حاصل از عقل بشری را
جای گزین قانون طبیعت کرده است. از این پس، طبیعت مرکّب از چیزهایی است که ارزش ذاتی
ندارند؛ بشر و خلاقیت آزاد اوست که به آن ها شکل می بخشد. از این رو، چیزی به نام
«صورت طبیعی

»(۲۷)

یا «ذات معقول

»(۲۸)

و «اصول طبیعیِ» فهمْ وجود ندارد

.

این تأکید بر خویشتن مالکی انسان در واقع، روی دیگر
سکّه اومانیستی است؛ اندیشه ای که انسان را محور همه چیز و بریده از اصل خویش مطرح
می کند؛ انسانی که در نظام هستی وظیفه و رسالتی ندارد و صرفا محق است

.

ج.
معنای «کارگزاری انسان» در اندیشه جان لاک

با عنایت به تلقّی و دریافت جان لاک از انسان، با
قاطعیت می توان ادعا کرد که عقیده «انسان کارگزار مشیّت خداوند

»

شعاری بیش نیست؛
چرا که «انسان کارگزار» در اندیشه او و دیگر خردمداران افراطی، انسانی است عاقل و
آزاد که از قید طبیعت (قانون الهی) رها شده است

.

تنها چیزی که اصالت دارد انسان و خواسته های
اوست، و حقوق طبیعی نیز قواعدی است که از حقوق افراد دفاع کند و حداکثر آزادی را
تأمین نماید. انسانی که قادر است به مدد فروغ طبیعی (عقل

)

قانون وضع نموده و از طریق ایجاد
قرارداد اجتماعی، زندگی اجتماعی خود را سروسامان بدهد؛ یعنی «برای شناخت قانون، به
وحی و الهام تشریعی نیازی نیست

(۲۹)

او مالک خویشتن است؛ زیرا عقل می گوید: «کسی که خدایگان خویش
و زندگی خویش است، حق هم دارد ببیند چه وسایلی را برای نگاه داری این زندگانی باید
به کار گرفت

»(۳۰)

و

«

تنها عقل بشری است که به وی می آموزد که چه چیزی برای هستی او ضروری
و سودمند است

(۳۱)

بی تردید، چنین انسانی کارگزار اراده و خواست خود است، نه
کاگزار مشیّت الهی؛ چون او دیگر با خدا کاری ندارد و در پرتو فروغ عقل، به درجه ای
از خودکفایی رسیده که بی نیاز از وحی و الهام است. در تأمین زندگانی اش حق دارد از
وسایلی بهره مند شود، آیا وظیفه ای هم دارد که در راستای تأمین سعادت خویش انجام
دهد یا نه؟ خردگرایان چیزی نمی گویند

.

مؤلّفه ها
و پیامدهای اندیشه

«

کارگزاری
انسان

»

با توجه به مطالب مذکور، در یک جمع بندی کلی می توان
گفت: تعالیم و آموزه های جان لاک نه تنها نسبت به احکام برگرفته از تورات، بلکه در
ارتباط با کل فلسفه سنّتی حالت اعتراضی و جنبه انقلابی دارند. دقیقا به همین دلیل،
او از پیش گامان عصر روشن گری و نظریه پرداز حقوق طبیعی نوین در دنیای غرب مطرح
می شود. اندیشه جان لاک مبنی بر این که انسان قادر است به مدد نیروی عقل و اندیشه
قوانین زندگی و حاکم بر رفتار خود را کشف کند، و آنچه اصالت دارد انسان و خواسته های
اوست، و منبع حقوق طبیعی انسان است نه خداوند

(۳۲)…

اندیشه ای اومانیستی است؛
زیرا جوهره و روح اومانیسم

(humanism)(۳۳)

که عنصر مشترک نحله های اومانیستی را تشکیل می دهد، محور
و معیار قرار گرفتن انسان برای همه چیز است

.(۳۴)

انسان مداری در این
معنا، از آثار عصرنوزایی به شمار می آید و متفکران عصر روشنگری و در رأس آن ها جان
لاک با مدار قرار دادن انسان، در صدد نوسازی آن در جهان طبیعت و تاریخ و تفسیر
انسان از این منظرند. جان لاک نیز با طرح اندیشه «کارگزاری انسان» به دنبال چنین
آرمان اومانیستی بوده است که مؤلّفه ها و پیامدهای عینی و عملی آن را می توان به
شرح ذیل فهرست کرد

:

الف.
افراط در خودکفایی عقلی انسان

از بنیادی ترین موضوعات فلسفه حقوق، جست وجوی مبنا و
پایه ای برای عدالت است که در اندیشه سنّتی، آن را در قانون طبیعی یا الهی
می دیدند، اما اندیشه نوین آن را ثمره و دستاورد عقل بشری برای تنظیم امور جامعه
می داند. چهره نام دار این اندیشه جان لاک است

(۳۵)

که انسان و عقل او را محور
همه چیز می انگارد. در این بینش، فرد یا انسان در نهایت، به مرکز و نقطه آغازین
جهان اخلاقی تبدیل می شود و کانون اخلاق و حقوق در وجود خود بشر است

.

از منظر لاک، قانون طبیعی همان حکم عقل است؛ یعنی
قانونی که به مدد فروغ عقلی قابل شناسایی است و برای شناخت آن به وحی و الهام
تشریعی نیازی نیست؛ چون این قانون از نظر همه موجودات عاقل و خردمند، امری مسلّم و
معقول است

.(۳۶)

به اعتقاد ما عقل و دین دو نعمت گران بهای الهی برای بشریت
هستند، و خردورزی نیز امری است ممدوح و عقل به عنوان حجت درونی در کنار انبیای
الهی به عنوان حجت بیرونی از مقام والایی برخوردار می باشد

.(۳۷)

اصولاً کرامت انسانی در تکریم و تعظیم دو ارزش الهی

(

عقل و دین) است.
اقبال به یکی و ادبار از دیگری و جداانگاری میان آن دو پیامدها و خسارت های
جبران ناپذیری به دنبال دارد. افراط در بها دادن به عقل و تکیه تام و تمام بر آن و
کنار گذاردن دین موجب طغیان انسان و بی بندوبار شدن او می شود. بحران و بی هویتی
انسان معاصر نیز زاییده خردگرایی افراطی جهان کنونی است. بر این اساس، برخی از
اندیشمندان غربی عصر حاضر را «عصر اضطراب

»(۳۸)

نامیده اند

.(۳۹)

به
گفته آرتور کوستلر، «انسان قرن بیستم یک روان پریش سیاسی است؛ چرا که برای پرسش از
عناصر زندگی، هیچ پاسخی نمی یابد

(۴۰)

از سوی دیگر، دین جدا از عقل، یا فاقد فهم خواهد بود و
یا در انواع خرافه ها و تحریف ها آلوده می گردد و در نهایت، در دام تعصّب و تحجّر
گرفتار می آید

.

بنابراین، آنچه در نقد اندیشه اومانیستی و لیبرالیستی
عصر روشن گری در این زمینه مطرح است، افراط در خودکفایی عقل انسان و همتراز دانستن
خدا و خرد یا تفوّق خرد بر خدا و خردگرایی را به جای خداگرایی نهادن است

.(۴۱)

اما
از منظر دین اسلام، عقل هادی انسان به سوی خدا و زمینه ساز شناخت و عبادت اوست.
“العقل ما عُبِدَ به الرحمن و اکتسب به الجنان”؛

(۴۲)

عقل چیزی است که به وسیله آن
خدا پرستش می شود و بهشت به دست می آید. بالاتر از این، عقل با حیا و دین لازم و
ملزومند و از یکدیگر جدا نمی شوند

.(۴۳)

ب.
تفکیک دین از سیاست

گفت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *