تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل آرمان بعثت؛ حق محوری یا تکلیف مداری، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل آرمان بعثت؛ حق محوری یا تکلیف مداری شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل آرمان بعثت؛ حق محوری یا تکلیف مداری:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل آرمان بعثت؛ حق محوری یا تکلیف مداری را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آرمان بعثت؛ حق محوری یا تکلیف مداری توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل آرمان بعثت؛ حق محوری یا تکلیف مداری را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آرمان بعثت؛ حق محوری یا تکلیف مداری :

چکیده:

بی تردید بعثت انبیا منعکس کننده ی آرمان جهانی بشر، که برگرفته از فطرت حق جوی و حق گرای او می باشد، است، تا در پرتـو حـق مـحوری و حق مداری، هر انسانی بتواند از زندگی شرافت مندانه و کرامت انسانی خودبهره مند گردد.

از آنجا که «آرمان ها» ، اصولا، از رتبه و جایگاه ویژه ای برخوردارند و هـمواره نقش بنیادین تولید فرهنگ و منبع اصلی تغذیه ی انرژی حرکت سیاسی – اجتماعی را بر عهده دارند، آگاهانه یـا ناآگاهانه، زندگی را،چه در حالت فـردی و چـه در حالت اجتماعی، توجیه می نمایند.

آنچه مسلم است بعثت پیامبر اعظم صلّی اللّه علیه و اله، که تجلی گاه آرمان تمامی انبیای الهی است،بر این پایه قرار گرفته است که از بشر موجودی حق جو و حق گو و حق مدار بسازد. اما حق با کدام رویکرد و نـگرش؛ با رویکرد و نگرش برخواسته از مدرنیته، که بر مبنای نسبیت استوار است، یا با رویکرد و نگرشی که انبیا خود پایه گذار آن هستند و فطرت انسان نیز بر آن شکل گرفته و ثابت است، که همان رویکرد الهی و توحیدی است. به طور کلی با چـنین رویکردی آیـا می توان این گونه نتیجه گرفت که زبان انبیا و آرمان انبیا، که همان آرمان و زبان دین است، زبان تکلیفی و مربوط به دوران ما قبل مدرن است؟ این پرسشی است، که نوشتار حاضر در تلاش خواهد بود تا پاسخی شایسته به آن بدهد.

مقدمه

هر مکتب و مرامی که برای سازمان دهی و هدایت اجتماعی آمده است، مهم ترین و آرمانی ترین خواسته هایش در پرتو نظامی تحقق خواهد یافت که ارائه می دهد. همان گونه که جامعه ی آرمانی و مورد پذیرش آن نیز در پرتو همین نظام آرمانی بـه وجـود خواهد آمد.

از آنجا که در پرتو بعثت نبی اعظم صلّی اللّه علیه و اله، مکتب اسلام، به عنوان کامل ترین دین الهی و دارنده ی جاودانه ترین دستورات زندگی و برترین نظام فکری وعملی، دارای اهداف و ایده های اجتماعی مهمی است که در رأس آن اهـداف وآرمـان ها تـربیت انسان حق محور است.

به طور کـلی در مـکاتب آرمـان گرا بسیاری از حقوق، براساس کرامت و شرافت انسانی، به عنوان حقوق بنیادی برای انسان مطرح است، زیرا در پرتو این حقوق است که انسان می تواند به کمال انـسانی خـود دسـت پیدا کند. بر این مبنا ادیان الهی، به خصوص اسلام، نخستین پایه گذاران حـقوق بشر، به مـعنای حقیقی آن، به شمار می آیند. در نگرش دینی، اگر انسان موظف است که از خداوند اطاعت کند و به پرستش او بپردازد، بدین جهت است که «أنّ اللّه هـو الحـقّ» (نور، ۲۵)، و اگـر چیزی غیر از خداوند اطاعت و پرستش شود، در واقع، تجاوز از حق است. بنابراین هرچه که بـدون اذن خداوند اطاعت شود نوعی سرکشی و طغیان از حق و تجاوز از محدوده ی حق به شمار می آید و با کرامت انسانی سازگاری ندارد. زیرا در نـگاه دیـنی، انسان جـانشین خدا در زمین است و در نتیجه از حقوق اولیه ی او فراهم شدن زمینه ی سیر الی اللّه اسـت. درحالی که در نـگاه انسان مدرن،جایگاه آدمی برخلاف این باور است. در واقع این دو نگرش از جهت مبنا کاملا از یک دیگر متمایزند و لذا ایـنکه بـرخی از انـدیشمندان مسلمان با چشم پوشی از تمایز این دو نگرش در تلاش اند تا حقوق بشر برگرفته از تفکر انـسان مـدرن را بـه هر شکل ممکن حاکمیت بخشیده و حتی برای خوشایند بشر امروزی «زبان دین، به خصوص زبان قرآن» را زبـان تـکلیفی بـدانند، و در نتیجه آرمان بعثت را برمدار تکلیف در نظر بگیرند، بسیار جای تأمل دارد. اما اینکه «تکلیفی بودن «زبان دین و زبان قـرآن»، که در واقـع بیان گر آرمان بعثت است، چقدر با حقیقت سازگاری دارد؟»، پرسشی است که این مقاله درپی یـافتن پاسـخی شـایسته برای آن خواهد بود.

تأثیر نگرش انسان به جهان در شکل گیری حقوق

چگونگی و نوع نگرش به رابطه ی انسان با جهان، زیرساخت های اصـلی بـینش و برداشت انسان در رابطه با تعیین حقوق او را تشکیل می دهد، زیرا نظام زیست برگزیده ی هر انسانی، اگر عـوامل جـبری و قـهری در آن دخالت نکند، به یقین برساخته از نوع و نگرش هستی شناسی اوست، زیرا اصولا این گونه نیست که انسان جهان را به گـونه ای بـبیند، اما در رفتار و روابط خود به نوعی دیگر عمل کند. دراین راستا می توان تفاوت های اسـاسی و بـنیادی را در نـگرش دینی و بینش مادی دید.

بدین گونه که در بینش مادی، انسان موجودی رها و به خود واگذاشته شده است، درحالی که در نگاه دینی، از آن هـنگام کـه انـسان آفریده و خلق گردید، خدای سبحان انبیای الهی را به همراه کتاب های آسمانی برای هـدایت و راهـنمایی او فرستاد تا به بشر بیاموزند که از کجا آمده، به کجا خواهد رفت، و چگونه بایداین راه را پیمود. در واقع دیـن تـفسیر شفاف و روشن و بی شائبه ای را از انسان و هستی و چگونگی طی طریق او در این عالم ارائه داده اسـت. به عـنوان مثال قرآن، که واپسین و کامل ترین این کتاب هاست و بـیان گر سـاختار روابـط و مناسبات انسانی است، که از سوی خدای سبحان فرو فـرستاده شـده است، دارای دقیق ترین دستورات و آموزه ها برای طی طریق و هدایت انسان هاست.

نگاهی گذرا به اهداف و آرمان های بعثت انبیا

۱) تحقق یکتاپرستی و نـفی طاغوت

«و لقـد بعثنا فی کلّ أمّه رسـولا أن اعـبدوا اللّه و اجتنبوا الطّاغوت» (نحل،۳۶)

نخستین اثـری کـه ایـمان به وحدانیت خدا و عبادت و بندگی او در تـفکر و انـدیشه ی هر انسانی بر جای می گذارد این است که خدا موجودی برتر و مـطلق و یـگانه است و انسان موجودی آزاد و الهی است. بنابراین انـسان حق ندارد همنوعان خود را، کـه آزاد آفـریده شده اند، با زور به بردگی و اسارت بـکشاند. ارزش مـمتازی که در پی این اصل برای انسان به وجود می آید، در واقع، جایگاه عالی و شایستگی او را در جامعه توجیه مـی کند، زیرا کـه انسان آزاد آفریده شده و باید جـامعه ای بـه وجـود آید که او هـرگز از بـردگی و استثمار، وحشتی به خود راه ندهد و مـسؤول سرنوشت خود باشد. (بوازارا،۱۳۶۲،۷۴)

۲) تحقق باور به معاد و روز رستاخیز و جزای اعمال

باور به معاد و روز رستاخیز و پذیرش سزای عمل از مـهم ترین عـوامل پای بندی به قانون و رعایت حقوق انسان هاست. زیرا جزای عـمل حـقی ثابت و پایـدار اسـت برای انـسان. ازاین رو، قرآن کریم از این روز تعبیر بـه روز حق می کند.

«ذلک الیوم الحقّ» (نبأ،۳۹)، و انبیای الهی سعی و تلاش فراوانی نمودند به این باور به حق جامه ی عـمل بـپوشانند. قرآن در آیات بسیاری بر این مطلب تـصریح دارد. بـه عنوان نـمونه در بـرخی از ایـن آیات این گونه آمـده است:

«لقد أرسـلنا نوحا إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا اللّه ما لکم من إله غیره إنّی أخاف علیکم عذاب یوم عظیم» (اعراف،۵۹)

«یا معشر الجـنّ و الإنـس ألم یـأتکم رسل منکم یقصّون علیکم آیاتی وینذرونکم لقـاء یومکم» (انعام،۱۳۰)

۳) ایجاد جـوامع دانـش محور

پیامبران عـلیهم السـّلام بـر انگیخته و مبعوث شدند تا در بین انسان ها به نشر علم و دانش و آگاهی بپردازند و واقعیات و حقایق مربوط به انسان و جهان را به بشریت تعلیم دهند.

«ربّنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیـاتک و یعلّمهم الکتاب والحکمه و یزکّیهم» (بقره،۱۲۹)

۴) رویکرد حکیمانه به علم و دانش

«لقد منّ اللّه علی المؤمنین إذ بعث فیهم رسولا من أنفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمه» (آل عمران،۱۶۴) حکمت، عبارت ازمجموعه ی معارفی است که موجب روشن بینی مـی شود. اگر در عـلم سخن از«دانستن» است، در حکمت، سخن از «یافتن» است. فراگیری «حکمت»، موجب رشد و کمال می شود و انسان برخوردار از آن، می تواند حق و باطل را از یکدیگر تمیز دهد. حکمت، نوری است که هدف را به انسان نشان می دهد، درحالی که «علم» فقط راه را نشان می دهد. علم ممکن است موجب کمال انسان نشود، درحالی که حـکمت بـی تردید موجب تعالی انسان می گردد. بر این اساس، قرآن، برخورداری از حکمت را موجب«خیر کثیر»می داند. «یؤتی الحکمه من یشاء و من یؤت الحکمه فقد أوتی خیرا کثیرا» (بقره،۲۶۹)

۵) ایجاد جامعه ای پاک و پرهیزکار

پیامبران علیهم السّلام انسان ها را به فرار از پلیـدی های نـفسانی فرا می خواندند. در آیات بسیار از زبان پیـامبرانی هـمچون نوح، هود، صالح، لوط، شعیب علیهم السّلام و…نقل شده که مردم را به تقوا و تزکیه فرا می خواند.

«إذ قال لهم أخوهم نوح ألا تتّقون» (شعرا،۱۰۶)

«إذ قال لهم أخوهم هود ألا تتّقون» (شعرا،۱۲۴)

«إذ قال لهم أخـوهم صـالح ألا تتّقون» (شعرا،۱۴۲)

«إذ قال لهم أخـوهم لوط ألا تـتّقون» (شعرا،۱۶۰)

«إذ قال لهمشعیب ألا تتّقون» (شعرا،۱۷۷)

۶) آزادسازی انسان ها از غل و زنجیر

پیامبران علیهم السّلام با همه ی ارزش های دروغینی که بر جوامع انسانی حاکم بود به مبارزه بر خاستند. انبیا علیهم السّلام آمدند تا تکالیف غیر منطقی و بیهوده ای را که جوامع مختلف بـه آنـها پای بند بودند از بین ببرند. «…و یضع عنهم إصرهم والأغلال الّتی کانت علیهم» (اعراف،۱۵۷) انسان ها به طور کلی با دو نوع غل وزنجیر روبرو هستند؛ یکی درونی و دیگری بیرونی. هوی وهوس ها و قوانین طاغوت و آداب رسوم خرافی و جاهلی.

۷) ایجاد جامعه ی عدالت محور

از مهم ترین اهـداف انـبیا، مبارزه با مـفاسد و برپایی عدالت اجتماعی است؛ «لقدأرسلنا رسلنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط» (حدید،۲۵). بی شک تا در جامعه اصلاحات صـورت نگیرد و عدالت محقق نشود، جایی برای توحیدی شدن مردم باقی نمی ماند؛ «و قال مـوسی لأخـیه هـارون اخلفنی فی قومی و أصلح و لا تتّبع سبیل المفسدین» (اعراف،۱۴۲).

در مجموع اهدافی که پیامبران در پی تحقق آن بودند را می توان در یک آرمان اصلی و حقیقی، که همان حـق کـمال یابی انسان است، خلاصه نمود، زیرا بی تردید در سایه ی توحید و باور به معاد و تعلیم علم و حکمت و آزادی انسان از بـندهای درون و بـیرون و اجـرای عدالت است که زمینه برای دستیابی انسان به حق اولیه ی خود، که سعادت و کمال باشد، پدید می آید. او تـنها آفریده ی زمینی است که از موهبت عقل برخوردار است و شایستگی آن را دارد مدارج عالی رابپیماید.

جایگاه شناخت در نگرش درون دینی

محدوده ی شناخت در نـگرش قرآنی

قرآن، ضمن آن که دستیابی به شـناخت را بـرای انسان ممکن می شمرد، و عقل او را برای دریافت و درک بسیاری از حقایق و واقعیات، توانمند می داند (ر.ک.به: آیات مربوط به علم، عقل، بصیرت و امثال آن که در رابطه با شناخت انسان سخن گفته است)، اما بر کاستی ها و ضعف های آن نیز تأکید می ورزد (ر.ک.به: آیات ۶۶ آل عمران و ۲۱۶،۲۳۲،بقره،…، که در ایـن آیات تعابیر شما نمی دانید، کسی غیر از خدا آگاهی به امور ندارد و امثال آن که به محدودیت های شناختی انسان اشاره دارند به چشم می خورد). در نتیجه قرآن برخلاف خردگرایی افراطی دوران مدن، که همه ی حقایق را منحصر در حسو تجربه می داند (ر.ک.به:چالمرز،۱۳۷۴،۹)، افق های دیگری را بـه روی انـسان می گشاید که قابل اثبات حسی نیستند (ر.ک.به: واژه غیب در آیات قرآن).

چالش معرفت شناختی قرآن با مبانی حقوق بشر

در حقیقت مهم ترین برخورد و چالش معرفت شناختی که قرآن با مبانی و اصول حقوق بشر تدوین شده ی در دوران مدرنیته دارد، از این جا ناشی می شود که درمسأله ی تـعیین مـحدوده ی حقوق و ارزش ها، قرآن تمامی سهم را به عقل بشری نمی دهد؛ بلکه برای وحی و تعالیم پیامبران علیهم السّلام جایگاه ویژه ای در نظر می گیرد. تعبیر آیه ی کریمه ی «لئلاّ یکون للنّاس علی اللّه حجّه بعد الرّسل» (نساء،۱۶۵) و نیز آیه ی شریفه ی

«و ما کـنّا مـعذّبین حتّی نبعث رسولا» (اسراء،۱۵)، بهترین شاهد و گواه بر این مدعاست. بنابراین، تردیدی نیست که نگاه قرآن با نگرش حقوق بشر مدرن دچار چالش جدی است و از آن فاصله دارد.

حق در نگاه تکلیف

خدای سبحان، برای آن که بشر را به سعادت و کمال حـقیقی خـود نـائل کند، احکام و وظایفی را برای او مقرر نـموده اسـت. در واقـع می توان گفت روح این احکام و وظایف، همان حق کمال یابی انسان هاست، زیرا در نگاه دینی ریشه ی احکام و فرائض بازگشت و مصالح انسان ها دارد (ر.ک.به: زلمی،۱۳۷۵،۴۸۸ و روحانی،۱۳۷۶،۲۶۴،ج ۲)، به این معنی کـه ایـن احـکام از آن رو تدوین گردیده اند که انسان با عمل به آنها بـه سـعادت و کمال خود، که پایه و اساس حقوق اوست، دست یابد. بنابراین، اگر چه ظاهر این دستورات و قوانین وظیفه وتکلیف است، اما در واقع طریقی هستند برای دستیابی انـسان بـه حـقوق اصلی وبنیادی خود که رسیدن به کمال باشد.

پیوند تکوینی

از آنجا آدمی مـوجودی تکوینی است و رابطه ی او با جهان و آفریننده ی آن از پیوندی تکوینی نیز برخوردار است، وظایف و دستورات تدوین شده برای او نیز بـه سـبب هـمین پیوند تکوینی تنظیم شده اند. بنابراین، می توان گفت احکام و دستورات دینی به منزله ی قـراردادهای اجـتماعی در بین انسان ها نیست که صرفا روح تکلیفی بر آنها حاکم باشد، بلکه همان گونه که گذشت این ها حقایقی هـستند که ظـاهر تـکلیفی و دستوری دارند، درحالی که به واقع تکلیف به شمار نمی آیند. مانند نفس کشیدن برای اسـتفاده از حـق حـیات برای انسان و امور دیگری از این قبیل که در زندگی انسان ها وجود دارد.

قابل فسخ و ابطال نبودن

با توجه به آنچه گـذشت درمـی یابیم کـه وظایف و احکام و دستورات الهی بر اساس رابطه ای که با جهان آفرینش دارند، که برمبنای حق استوار اسـت، از نـوع اعتباریات اجتماعی و قراردادهای عادی میان پیامبران الهی علیهم السّلام و انسان ها نیست که قابلیت فسخ و ابـطال را داشـته بـاشد. آدمی، این گوهر مجرد جاودانه،که به لقای حق بار می یابد، با همه ی اجزای هستی پیوندی ناگسستنی دارد، لذا هیچیک از احـکام و وظـایفی که برای او قرار داده شده است را نمی توان یافت که با روح و سرشت و اخلاق آدمی بـی ربط بـاشد. در نـتیجه هر نوع حذف و جرح و تعدیل و تبدیل در احکام الهی مانع دستیابی انسان به حق مسلم او، کـه سـعادت و کمال است، خواهد گردید. بر این اساس است که قرآن تصریح می کند که پیامبر صـلّی اللّه عـلیه و اله موظف است که بر مبنای ما انزل الله در بین مردم به بیان حکم بپردازد، نه برپایه ی میل و خـواسته ی آنـها «و أن احـکم بینهم بما أنزل اللّه و لا تتّبع أهواءهم» (مائده،۴۲) و از آنجا که ما انزل الله برمبنای حق اسـتوار اسـت، درسوره ی مبارکه «ص» از آن تعبیر به حق می کند و به پیامبر صلّی اللّه علیه و اله می فرماید:

«فاحکم بین النّاس بالحقّ و لا تتّبع الهوی» (ص،۲۶)، زیرا اگـر بـرخلاف ما انزل الله حکم شود برخلاف حق حکم شده و در نتیجه حق انسان در دسـتیابی بـه کمال زیر پا گذاشته شده است.

تعبیر کافر به ظالم

در قرآن از کـافر تـعبیر بـه ظالم شده است، زیرا ظلم در جایی مصداق پیـدا مـی کند که حقی پایمال شود. از آنجا که کافر اعراض از ایمان به خدا و عمل به دسـتورات الهی دارد، اولیـن حقی که مربوط به خـود اوسـت، و آن نـائل شـدن بـه کمالات انسانی است، را از خود سلب می کند. در آیـات بـسیاری خدای سبحان سرنوشت شومی را که گریبان گیر کفار می شود به سبب پایمال نمودن این حـق مـی داند (مانند آیات ۷۰ توبه، ۴۰ عنکبوت، ۹ روم،۳۳ نحل،۴۴ یونس، ۱۶۰ اعـراف و…).

بدین جهت است که قـرآن کـریم از ماهیت حقیقی اعمال و رفتار کـافر تـعبیر به سراب می کند، چون بر مبنای حق شکل نگرفته است و دارای هستی پایدار نیست، و لذا در ظاهر واقع نماست، درحالی که هـیچ بـهره ای از واقعیت ندارد (نور،۳۹).

در نگاه قرآن کریم ظـالم ترین انـسان ها کـسی است که آدمـیان را از حـق عبودیت آنها نسبت به خـدای سـبحان منع کند و آنها را از پرستش او باز دارد ومانع استیفای این حق شود (بقره،۱۱۴).

از آنچه گذشت می توان به ایـن نـتیجه دست یافت که زبان دین نـه تـنها زبان تکلیف نـیست، بلکه مـواردی هـم که در دین به ظـاهر زبان تکلیفی دارد، در واقع، بازگشت به حق دارد.

بر این اساس، این که برخی از اندیشمندان مسلمان پنداشته اند که زبان دین زبان تـکلیفی اسـت، نه زبان حقوق انسان، خالی از نظر نیست. به عـنوان مـثال نویسنده ی مـقاله ی «معنا و مـبنای سـکولاریزم» دراین باره می نویسد:

زبان دین (به خصوص اسـلام)، آنچنان که در قـرآن متجلی شده است، بیش از آنکه زبان حق باشد زبان تکلیف است. یعنی در این متون از موضع یک ولی صاحب اخـتیار و اقـتدار بـه آدمیان امر و نهی می شود و همواره مؤمنان و پیروان، به تـکلیف خـود تـوجه داده مـی شوند. لسان شـرع لسان تکلیف است، چون تصویری که دین از انسان دارد، تصویر یک موجود مکلف است. در دین از انسان خواسته شده است که ایمان بیاورد، نماز بخواند، زکات بدهد ودر امر نکاح، ارث یا سایر ارتباطات انـسانی به نحوی خاص رفتار کند و پا را از حدودی معین فراتر نگذارد. مدام به او تذکر داده می شود که از حدود الله تجاوز و تعدی نکند که معاقب و مؤاخذ خواهد بود. البته از حقوق آدمیان هم سخن رفته است. اما این بیانات، در مـقایسه بـا بیانات تکلیفی، فوق العاده استثنایی و اندکند. برای مثال در قرآن آمده است:

«من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیّه سلطانا فلا یسرف فی القتل إنّه کان منصورا» (اسراء،۳۳) هرکس مظلومانه کشته شود، ما به ولی دم حق اختیار داده ایم که خونخواهی و قصاص کـند. اما مـبادا شخص در مقام خونخواهی و قصاص اسراف کند و پا را از حدود مقرر و معین فراتر بگذارد.

ملاحظه می کنید که لحن این بیان، ناظر به اعطای حق است. اما همچنان که گذشت، این قبیل موارد اندکند و در مـواردی هـم که بیان شده اند، اغلب مشتق از تکالیفند، یعنی نـسبت بـه تکالیف، وجود ثانوی و اشتقاقی دارند. دربسیاری از موارد هم کلمه ی حق اصولا برای افاده ی تکلیف به کار رفته است، مثل رساله الحقوق منسوب به امام سجاد علیه السّلام. در ایـن رسـاله از حق پدر به گردن فـرزند، حق هـمسایه بر همسایه، حق خدا بر مردم و امثال آن سخن رفته است، همه ندیدن خویش است و دیدن دیگران. سخن از حق من به گردن همسایگان نیست، سخن از حق همسایگان به گردن من است و اصلادر این رساله و امثال آن، اثری و سـخنی از حـقوق بشر به معنای مدرن آن، مثل حق آزادی بیان، یا اختیار همسر یا اختیار دین و…در میان نیست (سروش،۱۳۷۴،۹).

نقد و بررسی

همان گونه که در متن کلام نویسنده ی محترم دیده می شود؛ وی بر این باور است که زبان دین آن گونه که از قرآن استفاده مـی شود، بیش از آن که زبان حـق باشد، زبان تکلیف است. اما اینکه این باور چقدر با واقعیت سازگاری دارد نیاز به مروری هرچند گذرا و اجمالی به واژه ی«حق» و «تکلیف» و مقایسه ی آن دو با یکدیگر در قرآن دارد.

واژه ی حق و تکلیف در قرآن

با نگاهی به آیات قرآن می توان دریـافت که:

۱) واژه ی حـق بـیش از دویست بار در قرآن به کار برده شده است. درحالی که واژه ی تکلیف در قرآن تنها در هشت مورد به کار گرفته شده اسـت (آیات ۱۵۲ انـعام، ۴۲ اعراف، ۶۲ مؤمنون، ۲۸۶ و ۲۳۳ بقره، ۸۴ نساء، ۳۸ ص و ۷ طلاق).

۲) زبان آیاتی که کلمه ی تکلیف در آن آمده زبان حق اسـت، نه زبـان تـکلیف، زیرا این آیات درپی دفاع از حقوق انسان برآمده و درصدد آن است که اثبات کند که از جمله حقوق انسان در نـظر گرفتن توان و ظرفیت وجودی اوست، لذا می بینیم که در شش تای از این آیات (۱۵۲،۴۲،۶۲،۲۸۶،۷،۲۳۳) سخن از لا نکلّف نفسا إلاّ وسـعها است. و در آیات (۸۴،۸۶) سخن از نفی تـکلیف ازجـانب پیامبر صلّی اللّه علیه و اله است.

۳) آیاتی که به نفی عسر و حرج به طور کلی از ساحت دین می پردازد، زبان تکلیف را منتفی می داند، لذا در آیات نفی عسر، قرآن تصریح به یسر دارد، «یرید اللّه بکم الیسر و لا یرید بکم العسر» (بقره،۱۸۵). برمبنای همین اصـل است که در آنجایی هم که در ظاهر عسری دیده می شود خدای سبحان نوید به یسر می دهد، (شرح، ۵-۶، طلاق،۷) «و ما جعل علیکم فی الدّین من حرج» (حج،۷۸) «ما کان علی النّبیّ من حرج فیما فرض اللّه له»… (احزاب،۳۸) و نیز در آیه ی دوم سـوره ی مـبارکه ی اعراف به طور کلی حرجی بودن قرآن را نفی کرده و می گوید:

«کتاب أنزل إلیک فلا یکن فی صدرک حرج منه» (اعراف،۲) حتی قرآن به این بیان کلی اکتفا نکرده بلکه در برخی موارد تصریح دارد که عـلت بـرداشتن پاره ای از احکام به دلیل امکان حرجی بودن آنها بوده است.

«لکی لا یکون علی المؤمنین حرج فی أزواج أدعیائهم إذا قضوا منهنّ و طرا»… (احزاب،۳۷)

«قد علمناما فرضنا علیهم فی أزواجهم و ما ملکت أیمانهم لکیلا یکون عـلیک حرج»…(احزاب،۵۰).

حال بـا توجه به آنچه گذشت می توان چنین نتیجه گرفت که فضای عمومی قرآن و زبان آن نه تنها فضای تکلیفی و زبان تکلیفی نیست؛ بلکه همان گونه که بیان شد حتی آیاتی هم که سخن از تکلیف دارند، زبان تـکلیفی نـدارند، بلکه زبـان آنها حق است.

رویکرد قرآن به انسان

انسان در نگرش قـرآن مـوجودی اسـت جاودانه و ابدی؛ اگرچه ابدیت او وام دار غیر است و بالذات نیست، «یا أیّها الإنسان إنّک کادح إلی ربّک کدحا فملاقیه» (انشقاق،۶)، اما این ابدیت و جاودانگی که از جانب خدای رحـمان بـه او داده شـده است، حقوق مسلمی را برای او ایجاب می کند، که در رأس آن حق رستگاری انسان قرار دارد. بـرای اسـتیفای این حق است که بشر محق است برای هدایت او ارسال رسل و انزال کتب شود و در واقع عوامل رستگاری در اختیار بـشر قـرارگیرد. پس در حـقیقت روح اوامر و نواهی الهی و یا به تعبیر دیگر، روح احکام و دستورات الهـی چیزی جز همان حق رستگاری و کمال یابی انسان نیست. بنابراین، همان گونه که انسان نمی تواند حق رستگاری را از خود سلب کند، به این احکام و دسـتورات هـم نـمی تواند بی توجه باشد، زیرا لازمه ی دستیابی انسان به کمال، عمل به این احکام و دستورات اسـت. به عـنوان مثال همچنان که انسان دارای حق حیات است، برای حفظ این حق موظف است از آب و هوای سالم استفاده کند، تا این حـق مـحفوظ بـماند. برای حفظ حق رستگاری نیز انسان باید به قوانین الهی پای بند گردد، وگرنه این حـق پایـمال خـواهد شد.

نقدی بر برداشت سخن نویسنده پیرامون حق در رساله ی حقوق

در رابطه با رساله ی حقوق که نویسنده ی مـذکور بـر ایـن باور است که این رساله اگر چه از واژه ی حق در آن استفاده شده است و به ظاهر زبـان آن زبـان حق است، امادر واقع زبان آن تکلیفی است، باید گفت: «آیا معصومین علم به حقایق و واقعیت های ایـن عـالم دارنـد یا خیر؟». آنچه مسلم است، در باور امامیه، در داشتن چنین دانشی تردید وجود ندارد و براساس چنین باوری اسـت کـه آموزه های آن فرا زمانی و فرا مکانی است.

بر این اساس است که می گوییم آیا حق محوری و بیان آنچه حـق هـست، ولو اینکه برخلاف میل و خواسته ی افراد باشد، چیز دیگری را می توان از آنها توقع داشت؟ حال با توجه به این دو اصل اسـت کـه می گوییم اگر امام سجاد علیه السّلام دربحث حقوق، محور اصلی آن را بیان حقوق دیـگران قـرار داده اند به جهت این است که آن چه در طول حیات بشر باعث برخورد و ناامنی در جامعه شده است، نادیده گـرفتن حـقوق دیـگران است، نه ندانستن حقوق خود.

مشکل اصلی کجاست؟

به نظر می آید آنچه سبب گردیده تا نویسنده ی مـقاله ی «معنا و مـبنای سکولاریزم» چنین موضع گیری نسبت به متن قرآن و رساله ی حقوق امام سجاد علیه السّلام و یا دیگر متون اسلامی داشـته بـاشد این است که همان گونه که خود وی تصریح دارد «اصلادر این رساله و امثال آن،اثری و سـخنی از حقوق بشر به معنای مدرن آن، مثل حق آزادی بیان، یا اخـتیار هـمسر یـا اختیار دین و…در میان نیست» (سروش،۱۳۷۴،۹) پس در واقع سخن بـر سـر این نیست که آیا زبان دین زب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *