تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روانی اجتماعی جامعه عصر امام علی علیه السلام – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روانی اجتماعی جامعه عصر امام علی علیه السلام شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روانی اجتماعی جامعه عصر امام علی علیه السلام:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روانی اجتماعی جامعه عصر امام علی علیه السلام به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روانی اجتماعی جامعه عصر امام علی علیه السلام به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روانی اجتماعی جامعه عصر امام علی علیه السلام با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روانی اجتماعی جامعه عصر امام علی علیه السلام با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روانی اجتماعی جامعه عصر امام علی علیه السلام با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روانی اجتماعی جامعه عصر امام علی علیه السلام را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روانی اجتماعی جامعه عصر امام علی علیه السلام :

مقدمه

اقتضاء رحمت واسعه و عدالت شامله خدای منان ایصال همه خلائق از جمله انسان خلیفه الرحمن به غایت آفرینش با بعثت های مستمر و گوناگون است. اگر چه سنّت سخت طبیعت مقتضی محدودیت زمانی و مکانی حیات طبیعی ذوات مقدس انبیاء الهی است، لکن دامنه بعثت عمومی به وسعت همه زمانها و مکانهاست. در حقیقت تبلور موفقیت آمیز بعثت های وحیانی و الهامی را باید در استقرار نهادهای دینی و استمرار تجارب نبوی سالکان طریقت تعالی در گستره زمان و مکان به ویژه پایان حماسه آفرین و شورانگیز تاریخ اجتماعی بشر مشاهده کرد. در عین حال انتظار تاریخ از جامعه ای که مهبط وحی و الهام و منزل شریعت آسمانی و مبعث رسول خاتم صلی الله علیه و آله است آنست که همه قابلیت های خود را در پذیرش پیام وحیانی و کلام آسمانی به کار گرفته و خود را به جریان جاودانه بعثت عمومی متصل ساخته تا به حیات طیبه فراحیوانی احیاء شده و پروژه تکامل انسانی خود را به اکمال رساند.

بعثت رسول خاتم صلی الله علیه و آله به گواهی تاریخ، انقلابی را به فُسْحت فطرت تا فکرت در حیات فراوانی از مردم عرب آن زمان پدید آورد و بنیادهای جهالت نهادین را متزلزل کرد و سنن دیرین فرهنگ حاکم را از قوت و شدت به ضعف و خفت کشاند و طرحی نو برای زیستن انسانی در انداخت اما به گواهی همان تاریخ عواملی پس از فقدان حضور جسمانی رسول اللّه موجبات رجعت اوضاع برآمده از بعثت نبوی به جاهلیت کهن گردیده و مدینه الرسول را به کانون تحزّب و تعصّب تبدیل کرده و جامعه نبوی را پس از گذشت کمتر از ربع قرن به جامعه اموی متحول ساخت. اگر چه نقصان تأثیر بعثت نبوی درتحول مستمر و بنیادین جامعه عرب معلول تنگنای تاریک فرهنگ جاهلی و محدودیت فکر فرودین فرورفتگان در ورطه تحزّب ها و تعصب ها بوده و در یک کلام معلول عدم قابلیت قابل بود نه نقص فاعلیت فاعل، اما شناخت عمیق و کالبد شکافی دقیق عوامل فوق می تواند فرنود و رهنمود لازم را برای آسیب شناسی روانی و اجتماعی هر جامعه گرفتار انحطاط و ابتذال ارائه دهد.

انقلاب رسول خاتم صلی الله علیه و آله بارقه های ایمان وحیانی را در دل و جان فسرده و پژمرده فراوانی از مردمان زنده ساخت و آنان را با طلیعه مدنیت مبتنی بر آزادی و عدالت آشنا گردانید اما بنیادهای کهن و نهادینه عصبیت های فامیلی و گروهی و گرایش های قدرت طلبانه جناحی و فرهنگ تقدس یافته طبقاتی که با حضور کاریزمای قدرت و اقتدار معنوی رسول اللّه به حال ضعف و استحداد رفته بود و می رفت تا حداکثر در نسل دوم انقلاب نبوی و استمرار بعثت عمومی خدای منان که در بعثت علوی مقدر شده بود، کاملاً ریشه کن گردد پس از فقدان حضور جسمانی آن حضرت توسط سران سخت سر قوم از حالت کمون خارج شد و با گزینش جناحی و عجولانه فردی از مفضولان امت به منصب خلافت بلافصل رسول اللّه رگه های عصبیت دوباره قدرت گرفت و در واقع با تعصبات و شعائر دینی در آمیخت و قدرت مضاعف یافت و بدین منوال تقدیر حکیمانه الهی را که بر خواست و اراده فراوانی از مردمان با ایمان قرار گرفته بود مبتذل ساخت و جامعه نبوی را از جریان بعثت عمومی خارج کرد و سرنوشت مسلمین بلکه اسلام فرادست آنان را دگرگون ساخت.

البته عصبیت حزبی و فامیلی و در شکل نوین آن باندبازی و جناح گرایی پیدا و پنهان، نقش مهمی در معادلات سیاسی اجتماعی هر کشور می تواند داشته باشد و بعضا نیز منبع رقابت ها و خدمات ماندگار گردد، اما نه آن نوع عصبیت که مولد تبعیض طبقاتی و تضییق اجتماعی یک طبقه سیاسی بر سایر طبقات باشد. در آن جوامعی که عصبیت های حزبی و گروهی به روابط سلطه تبدیل می شود و حتی بر آرمان های دینی و ارزش ها و گرایش های نوع دوستانه انسانی غلبه پیدا می کند، در آن صورت به ظهور طبقات متخاصم و متعارض و حاکمیت مطلق العنان و تمامیت خواه و انحصارگرا منجر می شود و ظلمت تبعیض، همه زوایای حیات اجتماعی را فرا می گیرد و سایه شوم استثمار و فقر و خیانت و تعرض همه سطوح جامعه را در می نوردد. عصبیت حزبی و جناحی عرب عصر بعثت نبوی، از آن نوع عصبیت بود که پس از سقیفه بنی ساعده چهره باطنی خود را با ظاهر دین نشان داد و جامعه را از برکات حضور انسانهای شایسته و کاردان و مردم شناس در عرصه رهبری و سیاست و در رأس همگان مولی الموحدین علی بن ابیطالب علیه السلام محروم ساخت و مقدرات مسلمین را در جهت اقتدار بلامنازع و نحوست زای امویان متحول کرد.

ما در این مقال در آغاز، عوامل کلی خروج یک جامعه از اعتدال و فروافتادن آن در ورطه انحطاط سیاسی و اخلاقی را مورد بررسی قرار می دهیم و سپس برمبنای آن با ارائه مستندات تاریخی و تحلیل روان شناختی و جامعه شناختی حوادث پیش آمده پس از رحلت رسول اللّه تا عصر بعثت علوی، به بیان علل عدم توفیق امام علی علیه السلام در اعاده عدل و آزادی به جامعه نبوی را پس از انقضای خلافت عثمان و پذیرش اضطراری منصب خلافت توسط امام می پردازیم. ساختار این مباحث به گونه ای است که می تواند آسیب شناسی هر جامعه و حکومت دینی یا مردمی را در سطح کلان تبیین نماید.

عوامل کلی اختلال رهبری سیاسی و آسیب دیدگی جامعه

جامعه ای که به رهبری سیاسی متمرکز دست یافته، بخشهای مختلف آن به مثابه یک سیستم ارگانیک در تعامل دمادم قرار می گیرد، اگر نقش رهبری سیاسی و ارتباط

تنگاتنگ آن را با نقش وکارکرد نهادهای اجتماعی مانند نقش مغز و سلسله اعصاب در مجموعه بدن بدانیم، در آن صورت همان طوریکه صحت یا آسیب دیدگی مغز و اعصاب بر کل بدن موثر واقع می شود، اعتدال یا اختلال سیستم رهبری یک جامعه نیز همه بخش های آن را به سمت اعتدال یا اختلال سوق می دهد. به همین جهت کارکرد رهبری سیاسی و نهادهای اجتماعی وابسته به آن در یک جامعه تأثیرات سریع و عمیقی را بر منش و روش اقشار مختلف مردم می گذارد و به زودی در روابط اجتماعی آنان منعکس می شود. به همین جهت شناخت عوامل آسیب زای بروز اختلال در حیات اجتماعی و خروج رهبری متمرکز سیاسی از اعتدال می تواند برای همه حکومت های دینی و نظام های سیاسی برآمده از آن و یا حاکمیت های مردمی راهگشای حیاتی باشد تا همواره سیستم رهبری و روابط اجتماعی را تحت نظارت و کنترل دمادم خویش داشته باشند. ذیلاً به این عوامل کلی اشاره می نمائیم.

۱.رنج تحقیر اجتماعی

در جامعه ای که در آن قدرت جایگزین حق می شود و به ارزش مقدس و آرمانی تبدیل می گردد، تحقیر اجتماعی همگان را تشنه قدرت می کند و ضعیف و قوی را در آرزوی وصول به اقتدار اجتماعی به عرصه سیاست می کشاند.

البته همه افراد تجارب فراوانی از حقارت اجتماعی دارند به ویژه از دوران طفولیت و نوجوانی تحت تأثیر امتیازات طبیعی و اقتدار اجتماعی والدین به ویژه پدر و سایر آحاد متنفد و مقتدر جامعه احساس کوچکی و کمتری را تجربه می نمایند و اتفاقا این سطح از حقارت اگر با ناکامی ها و شکست های تلخ در زندگی همراه نباشد، عادی و طبیعی و اجتناب ناپذیر بوده و گاهی انگیزه فعالیتها و موفقیت های اجتماعی می شود، اما زمانی که قدرت سیاسی یا سازمانی درجامعه ابزار نفوذ روحی و اقتدار اجتماعی و شخصیت طلبی و حرمت خواهی و قداست زایی شود و قدرتمندان و صاحب منصبان به خاطر قدرت سیاسی یا اجتماعی مورد اعتنا و احترام بزرگ و کوچک واقع شوند و بر صدر مجالس جای بگیرند و صولت و شوکت ملوکانه از خود نشان دهند و بر سر هر کوی و برزن نام آنان با ترس و لرز یا احترام برده شود و آنان نیز خضوع و تمکین طلب نمایند، در آن صورت تحقیر اجتماعی تحقق می یابد. وقتی تحقیر اجتماعی در جامعه از سوی حاکمان و قدرتمندان سیاسی و سازمانی توسعه یابد، اکثر آحاد جامعه حتی نخبگان علم و ادب و اخلاق نیز از آن جهت که همگان نیازمند حرمت و شخصیت و شهرت اجتماعی اند، جایگاه راستین خود را رها کرده و به سمت قدرت طلبی و کسب اشتهار از طریق تصاحب مناصب قدرت اجتماعی سوق و شوق پیدا می کنند، اگر چه گاهی خود را به حاشیه و انزوا می کشانند تا شاهد گمنامی و بی حرمتی خود در حضور صاحب منصبان قدرت نما نباشند.

وقتی توده مردم در معابر و منابر و محاضر توسط صاحبان قدرت سیاسی و سازمانی تحقیر و از احترام اجتماعی محروم شوند و تحت تأثیر کاریزمای قدرت، خود را هیچ انگارند، زبونی و جبونی برآنها غالب شده و اعتماد به نفس و روح استقلال و خوداتکایی و خود سامانی را از دست می دهند و به موجودات حقیر و ذلیل مبدّل می شوند و از آنجا که تحمل رنج تحقیرشدن در جمع و جامعه سخت و تنش آفرین است، به صورت واکنش قدرت طلبی و ریاست خواهی بروز می کند. در واقع توده مردم حتی نخبگان جامعه به جای تلاش برای رسیدن به کمال حقیقی به سمت مناصب اعتباری و متنافی و ناپایدار اجتماعی اشتیاق پیدا می کنند.

انسان قدرت طلب همواره قدرت را ابزار و وسیله ای برای رسیدن به لذاتی تلقی میکند که فقط از طریق اقتدار اجتماعی حاصل می شود و آن لذت اشتهار و افتخار، لذت امر ونهی کردن، لذت محترم بودن، لذت ترس آور بودن، لذت مرید داشتن، لذت نقل محافل شدن، لذت حرف آخر را زدن، لذت صدر نشینی، لذت رفاه و رخاء، لذت خود مختاری، لذت مالک بودن، لذت بهره مندی از امکانات زندگی است.

قدرت طلبی در روابط اجتماعی به دو صورت ظاهر می شود، به صورت تلاش وقفه ناپذیر و افراط آمیز برای کسب برتری و موفقیت و ریاست و در صورت ناکامی و ناتوانی به صورت حمایت افراطی و تعصب آلود از صاحبان قدرت. در حالت اول قدرت طلب با به کارگیری همه توش و توان خود در صدد جلب آراء و انظار عمومی به خود بر آمده و با تشکیل گروه و حزب و سازمان درصدد کسب اقتدار و غلبه بر رقبا و دستیابی به منابع قدرت اجتماعی تلاش می نماید و در حالت دوم با نزدیک شدن به صاحبان قدرت و اظهار نوکری و چاکری وشعار جان برکف دادن و اعلان وفاداری و فداکاری درصدد غلبه بر احساس حقارت اجتماعی و احیانا محرومیت های مادی ناشی از آن بر می آید. از آنجا که قدرتمندان سیاسی برای مطیع ساختن مردم از ابزار تهدید یا تطمیع نیز سود می برند، افراد را شرطی می سازند و در اطاعت محض قدرقدرتان در می آیند به طوریکه اگر روزی به محاکمه کشیده شوند ابراز می دارند که ارعاب و انتفاع موجب تسلیم و تمکین آنان در برابر قدرقدرتان شده است(۱)

هر چه در جامعه حاه طلبی و قدرت جویی بیشتر باشد نشانه آنست که در آن جامعه مردم به ویژه نخبگان توسط قدرتمندان سیاسی و اجتماعی و طبقات متمول و ثروت اندوزان وابسته به حاکمیت تحقیر می شوند. در جامعه ای که هر کس و ناکسی هوس ریاست در سر می پروراند و زندگی روزمره را صرف فعالیتهای سیاسی می کند و از رهبران اجتماعی اسطوره های جاودانه می سازند، به طور حتم قدرت به مقدس ترین ارزش آرمانی بدل گشته و اخلاق، دین و شعائر مذهبی ابزارهایی درجه دوم برای وصل به قدرت قلمداد می گردد. (۲)

۲.جور تبعیض طبقاتی

لازمه زندگی اجتماعی پذیرش نقش است. نقش اجتماعی هر فرد وظائفی است که متناسب با توان و علایق خویش در قبال جامعه برعهده می گیرد. از آنجا که انسانها در حال انفراد و بدون مساعدت همنوعان قادر به تأمین انوع احتیاجات خود نمی باشند، طبیعی است که هر کسی برحسب استعداد ذاتی و مهارت اکتسابی خود عهده دار تأمین بخش خاصی از نیازهای خود و دیگران می شود. بر مبنای نقش اجتماعی افراد و تفاوتهای فردی و تفاضلهای کسبی، زمینه طبیعی تقسیم کار و توزیع نقش ها فراهم می آید و بدین طریق افرادی که نقش اجتماعی معین و همسان دارند، یک طبقه و صنف اجتماعی را تشکیل می دهند، همانطور آنها که اداره جامعه و سازمانهای اجتماعی آن را برعهده دارند طبقه حاکم یا مدیران جامعه را به وجود می آوردند.

طبقه اجتماعی یا صنف به عنوان گروه واقعی و طبیعی است که بدون نیاز به جعل و اعتبار و قوانین موضوعه و اهداف از قبل تعیین شده یا روابط عاطفی و فکری پدید می آید و همین وجه تمایز آن از گروههای اجتماعی است. جامعه ای که طبقات اجتماعی آن بر مبنای قریحه ذاتی و قابلیت اکتسابی پدید آمده باشد، تفاوتها و نابرابری های موجود بین طبقات، موجب تحرک و پویایی آن می شود.

امام علی علیه السلام در عهد نامه معروف خود به مالک اشتر به وجود طبقات اجتماعی و لزوم رعایت حقوق آنان از طرف حکومت اشاره کرده و می فرماید: «و لاغنی ببَعضها عن بعضٍ اعلم انّ الرعیه طبقات لایصلح بعضها الما ببعضٍ…»(نامه ۵۳)

مردم از طبقات مختلفی تشکیل شده اند که هر کدام جز به وسیله دیگری اصلاح و تکمیل نمی شوند و هیچیک از دیگری بی نیاز نمی باشد.

طبیعی ترین حکومت ها آنست که با مشارکت آزادانه همه طبقات اجتماعی و در جهت حفظ منافع همه اصناف پدید آید و حاکمان آن نیز از میان شایسته ترین افراد هر طبقه برگزیده شوند. حال اگر طبقه و صنف خاصی از جامعه به هر طریق برسایر طبقات غلبه و سلطه یابد و یا آنکه حکومت برآمده از طبقات مختلف اجتماعی به طبقه و صنف خاصی گرایش پیدا کند و در جهت حفظ منافع آن طبقه تلاش نماید و یا اینکه اصولاً حاکمیت، خود به طبقه نوظهور سیاسی تبدیل شود که منافع ممتازی برابر خود قائل باشد، چهره سیاه تبعیض طبقاتی از درون آن ظاهر می شود و به تدریج دامنه اش به سطوح مختلف جامعه تسری پیدا می کند. (۳)

در جامعه گرفتار تبعیض طبقاتی به زودی مرزطبقات اجتماعی به هم می ریزد و افراد برای جذب به قدرت حاکمه و حفظ منفعت و امنیت، از طبقات خود خارج می شوند و خود را به طبقه حاکمه نزدیک می کنند، در نتیجه نقش واقعی افراد گم می شود و عالم برجای جاهل و جاهل جایگزین عالم می شود، مشاغل اجتماعی بر مبنای لیاقت و قابلیت به افراد تفویض نمی شود بلکه به میزان انطباق روش و منش آنان با منافع و مصالح طبقه حاکمه نقش های بدلی و ساختگی پیدا می کنند. در جامعه طبقاتی نخبگان علمی و فرهنگی و طلایه داران تمدن و سرآمدان اخلاق و فضیلت در گمنامی فرو می روند و توده مردم از حضور با برکت آنان در عرصه فعالیتهای اجتماعی محروم می شوند، مگر آنکه آنان نیز برای حفظ موقعیت یا منفعت مجذوب قدرت حاکمه و طبقه مسلط سیاسی گردند.

۳.داغ محرومیت مادی

اگر برای مجموعه احتیاجات مادی و روانی انسان سلسله مراتبی قائل باشیم، نیاز به غذا و مسکن اولی ترین نیازهاست، بدین معنا غذا به انسان توان و زندگی می دهد و مسکن به تن و روان سکونت و آرامش می بخشد، بعد از آن زندگی زناشویی و حرمت و اعتبار اجتماعی اهمیت می یابد. درنتیجه، عدم دسترسی به غذای کافی و نداشتن خانه و کاشانه ایی که تن و جان در آن سکونت یابد، نشانه فقر شدید اقتصادی است. فقر و ناداری، سوء تغذیه و فقدان مسکن و همینطور فقدان شغل و درآمد مکفی و محرومیت جنسی نه تنها تن را فرسوده و رنجور می سازد بلکه اعصاب و اخلاق آدمی را از اعتدال خارج نموده و فکر و ذکر و همه توانش های روحی و معنوی را معطل آب و نان می کند، به ویژه وقتی طبقات فقیر و نادار در جنب و جوار خود شاهد تنعم و ترفه اغنیاء و صاحبان قدرت سیاسی و خانه های مجلل و سفره های رنگین متمولان برآمده از حاکمیت باشند. در آن صورت داغ محرومیت بس زجرآور و کشنده خواهد شد. اصولاً درگیری انسان با ابتدایی ترین نیازها موجب فراموشی خود راستین انسانی و از خود بیگانگی می شود، آدمی به جای آنکه نیاز به آب و نان و مسکن را واسطه ای برای وصول به نیازهای عالی و معنوی قرار دهد، خود آن نیازهای سافل را همه هدف خود قرار می دهد و از بام تا شام در اندیشه اشباع بطن و تسکین روان خویش مستغرق می شود. آنجا که رسول اللّه صلی الله علیه و آله می فرماید: کاد الفقر ان یکون کفرا، می خواهد به تلازم بین فقر و کفر اخلاقی اشاره فرماید، چون ظاهر زندگی انسان فقیر و مسکین (فاقد مسکن) تفاوتی با زندگی شخص کافر ندارد، او نه تنها همواره غرق درمادیت زندگی است بلکه ناچار از هر نوع نیرنگ و تزویر و دروغ و خیانت هم بهره می برد، زیرا هم خود و هم خانواده اش گرسنه و بی خانه اند. به همین جهت رسول اللّه صلی الله علیه و آله می فرماید: اللّهم بارکنا لنا الخبز لو لاالخبز ما صُمنا و ما صلّینا. (۴)

خدایا نان مرابرکت بده که اگر نان نباشد من نمی توانم نماز گزارم و روزه بگیرم. امام علی علیه السلام فقر را مرگ بزرگ تر از مرگ طبیعی می داند (الفقر الموت الاکبر) و در توصیه خود به فرزندش می فرماید: یا بُنی انی اخاف علیک الفقر فاستعذّ باللّه منه فان الفقر منقصه للدین و مدهشه للعقل و داعیه للمقت. (۵)

یعنی پسرم من برای تو از فقر می ترسم، از بدی فقر به خدا پناه آور زیرا فقر دین را ناقص و عقل را پریشان می کند و انگیزه خصومت می شود.

فقیران با مشاهده تنعم قدرقدرتان و متمولان نه تنها عذاب روحی جانکاهی می کشند، به همان مقدار بغض و کینه آنان را در سراچه دل خود می پرورانند و هر لحظه در اندیشه انتقال از متمولان بی درد لحظه شماری می کنند و باز به قول مولا علیه السلام الفقر یخرس الفطن عن حجته و المقّل غریب فی بلدته. (۶)

یعنی فقر آدمی را در دفاع از حق خویش گنگ می سازد، فقیر در شهر خودش هم غریب است.

جامعه ای که اکثریت مردم آن در محرومیت مادی غوطه می خورند نه تنها از تکامل علمی و اخلاقی و انگیزه تلاش و کوشش بی بهره می ماند بلکه ترس همراه با خشم و کینه، ضعف نفس همراه با تهّور و تملق و تسلیم همراه با عصیانگری و طغیان و بالاخره دزدی وخیانت و احتکار و ارتشاء و اختلاس و فساد و فحشاء موج می زند، اگر چه درهمین گونه جوامع شاهد فراوانی تظاهرات دینی و تعهد ظاهری به شعائر مذهبی می باشیم، در واقع فقیران به تجربه در می یابند که دین ورزی تا حدودی می تواند مرهمی بر آلام جگر سوز آنان باشد. داغ فقر و ناداری هرگز فراموش نمی شود، فقر عقده سوزانی است که به سادگی و سرعت قابل درمان نمی باشد ولو آنکه فرد پس از تحمل دوران سخت فقر و ناداری در اثر تلاش به ثروت و مکنت نائل شود یا در اسراف و اتراف فرو می رود و یا در خسّت و بخل و امساک و حرص و زیاده خواهی هلاک می شود، جز آن قلیل افرادی که دل و جان خویش را به آب مصفای عرفان دینی شستشو داده اند و به معرفت معنوی دست یافته اند.

۴.فشار تعصب حزبی (فامیلی و گروهی)

تعصب با توجه به ریشه لغت عربی آن به معنای حمایت از خویشان پدری و خویشاوند سالاری، و تعصب فامیلی به مفهوم خاص آن حمایت و جانبداری از فرد یا گروهی خاص به خاطر روابط نسبی است و تعصب گروهی حمایت از منافع گروه خاص در جامعه به دلیل اهداف و افکار مشترکی که رابطه بین اعضاء گروه را محقق می سازد و تعصب حزبی(۷) شامل همه نوع تعصبات گروهی می شود.

در گذشته که جوامع کوچکتر و از یکدیگر دورتر بودند افراد فامیل و آنها که روابط نسبی یا محلی داشته اند در دورن جامعه، حزب و گروه خاصی را به وجود می آوردند تا از منافع خود در برابر سایرین دفاع نمایند، به ویژه در زندگی صحرانشینی و بیابانگردی بالاخص در میان اعراب بدوی ضرورت حفظ جان و مال جمع فامیل و تصاحب مراتع و مزارع و دفع تجاوزات و احیانا تعدی به منافع اقوام دیگر، گروههای متخاصم اجتماعی و احزاب مختلف را به وجود می آورد.

لازمه دفاع از حقوق فامیل یا حزب و گروه نفی و نادیده گرفتن حقوق سایر طوائف و گروههاست، شکل حاد طایفه گرایی و تحزب و تعصب گروهی به صورت نژادپرستی در می آید که منتهی به سیستم آپارتاید و تفکیک نژادها و برتری ذاتی یک نژاد بر سایر نژادها می شود.

اگر چه پیوندهای خویشاوندی و روابط گروهی گاهی می تواند روابط عاطفی و حمایت های اجتماعی را به دنبال بیاورد(۸) لکن وقتی به جانبداری و تعصب تبدیل شود موجب تعدی به حرمت و حقوق دیگر گروهها می گردد. وقتی عصبیت حزبی به کانون قدرت سیاسی و اجتماعی دست یابد به سمت انحصارگری و تمامیت خواهی گرایش می یابد و کانون انواع تشاجرات و تخاصمات در جامعه می شود و زمینه رقابت های غیر منصفانه و خصمانه بین گروههای اجتماعی می گردد. ابن خلدون جامعه شناس اسلامی در کتاب معروف خود المقدمه تأکید دارد که ظهور و سقوط هر دولت و حکومتی به عصبیت های قومی و حزبی بستگی دارد، عصبیت در آغاز کانون اقتدار و انحصار می شود اما چون امکانات اجتماعی و عمومی را درتیول کامل خویشان و یاران حزبی قرار می دهد خشم و خشونت سایر گروهها و فقر و فساد و مظالم گسترده اجتماعی را موجب می شود و در نهایت به شورش و انقلاب و سقوط منتهی می گردد. ابن خلدون علت تفوق بنی امیه بر بنی هاشم را به جهت استفاده از عصبیت فامیلی برای تصاحب منصب حکومت و خلافت می داند در حالیکه بنی هاشم از این ابزار مهم استفاده نکرده و در عرصه رقابت های سیاسی به حاشیه نشست. (۹)

عصبیت حزبی و فامیلی گاهی صبغه دینی پیدا می کند، یعنی از ابزار دین برای استقرار گروه خویش نیز سود می برد چنانکه دفاع خلفای اموی و عباسی و بسیاری از سلاطین و خوانین از مذهب و شعائر دینی صرفا برای جلب منافع بیشتر سیاسی و تحکیم پایه های قدرت و فریفتن عوام الناس بوده است. امروزه نیز حمایت برخی از روشنفکران برجسته جهان عرب از معالم اسلامی به جهت اعتقاد به تعلق ذاتی اسلام به قومیت عربی می باشد، در واقع به خاطر تعلق خاطر به عربیت از اسلام نیز حمایت می نمایند. (۱۰)

فشار تعصبات گروهی و حزبی و انحصارگری و تمامیت خواهی آنان گروهها و طبقات مختلف جامعه را در عرصه رقابت آمیز مبارزات سیاسی برای کسب قدرت وارد می سازد و سرمایه های مادی و معنوی اجتماع را در جریان مخاصمات و تبلیغات سیاسی به نابودی می کشاند و در عین حال بسیاری را ازحضور در عرصه فعالیتهای اجتماعی و سیاسی محروم می سازد و انسانهای شایسته و کاردان را از

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *