تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل آشنایی با مکتب دئیسم؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل آشنایی با مکتب دئیسم شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل آشنایی با مکتب دئیسم را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل آشنایی با مکتب دئیسم با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل آشنایی با مکتب دئیسم با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل آشنایی با مکتب دئیسم تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل آشنایی با مکتب دئیسم را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آشنایی با مکتب دئیسم :

مقدّمه

مسئله گرایش به دین و دین باوری همواره یکی از دغدغه های اصلی بشر بوده است

.

در طول تاریخ، آیین ها و مکاتب گوناگون با باورها و دیدگاه های متفاوت به وجود آمده اند که محققان تنها بعضی از آن ها را لایق نام «دین» می دانند و بقیه را صرفا یک آیین یا مکتب می دانند

.

از طرف دیگر، مسئله کیفیت ارتباط عقل و دین یکی از سؤالات اصلی دین باوران بوده است و مکاتب گوناگونی در ارتباط با این مسئله پدید آمده اند

.

«

دئیسم

» (Deism)

مکتبی است که در قرن ۱۷ م پدید آمد و در قرن ۱۸ رو به افول نهاد. این مکتب، که رویکردی عقل گرایانه داشت، دین را از جهات جدیدی مورد بررسی قرار داد

.

در این مقاله، مکتب «دئیسم» و مسائلی همچون تعریف، عوامل پیدایش، اصول تفکر، انواع، مشکلات و اهمیت دئیسم مطرح شده اند

.

واژه شناسی لفظ «دئیسم

»

واژه انگلیسی

Deism

از نظر ریشه شناسی با

Theism

هم ریشه است

. «Theism»

از یک کلمه یونانی یعنی

Theos

که به معنای خداست، گرفته شده و

Deism

از یک کلمه لاتینی یعنی

deus

که این هم به معنای خداست، مشتق شده. هر دو کلمه به اعتقاد به وجود یک خدا یا خدایان اشاره دارند و از این رو، متضاد الحاد

(۱)

هستند. با این حال، چنان که در مورد مترادف ها معمول است، این دو کلمه کم کم از نظر معنایی از هم جدا شدند

. theism

فضای ارتدوکسی مذهبی خود را حفظ کرد (یعنی همان معنای خداباوری)، اما

deism

یک معنای صنفی غیر ارتدوکسی مذهبی به خود گرفت و در نهایت، یک معنای منفی پیدا کرد

.(۲)

تعریف «دئیسم

»

«

دئیسم» مکتبی است که تعاریف متفاوتی از آن ارائه شده است. بعضی از این تعاریف، اولیه و اصلی و بعضی دیگر ثانویه و احیانا منحرف شده اند. در مجموع، تا حدّی این مکتب دارای ابهام است. به بعضی از تعاریفی که از این مکتب ارائه شده است، اشاره می شود

:

ایان باربور می نویسد

: «deism

اعتقاد به اینکه عقل انسان می تواند بدون توسّل یا تکیه به الهام، وحی و تعهد به مذهب، به وجود خداوند آگاهی و اذعان داشته باشد

.

این قول در عصر روشنگری (قرن هجدهم) طرفداران بسیاری داشت. سابقه این نگرش در آثار اومانیست های دوره رنسانس و حتی پیش تر از آن هم، وجود داشته

در جای دیگر، با اشاره به نظریه آکویناس، اشاره ای نیز به باور دئیست ها می کند: «آکویناس خداوند را به عنوان پروردگار و مدبّر همیشگی طبیعت تعریف می کرد و نه صرفا آفریدگار و مبدع آن، و این نظر به ویژه با آنچه بعدها در خداپرستی طبیعیِ (= دئیسم) نهضت روشنگری

(Enlightenment)

عصر روشنگری [= روشن فکری] یا عصر عقل (جریانی عقل گرایانه و علم گرایانه و آزادیخواهانه و غیردینی و اومانیستی رایج در اروپای قرن هجدهم که تأثیر ماندگاری بر علم و فلسفه غربی باقی گذارده است) مطرح شد، تضاد دارد

(۳)

میرچا الیاده در دائره المعارف دین می گوید: «دئیسم، در معنای اصلی اش به معنای اعتقاد به خدای یگانه و یک عمل دینی، که تنها بر عقل طبیعی (نه وحی فوق طبیعی) استوار است، می باشد.» از این رو، ویرت

(Viret)

، ویژگی دئیست ها را چنین برمی شمرد: «آن هایی که به خدا به عنوان خالق آسمان و زمین اقرار می کنند، اما مسیح و آموزه های او را رد می کنند. مقدّمه جان دریدن

(John Dryden)

بر شعرش با نام

“Religio Laici” (1682)

دئیسم را به عنوان

نظریه آن ها که یک خدا را قبول دارند بدون پذیرش هرگونه دین وحیانی

تعریف می کند

.

رواج این اصطلاح در قرن ۱۸، بدون شک توسط مقاله ویرت در کتاب

Dictionnaire historique et critique(1697)

اثر پیربیل

(Pierre Bayle)

زیاد شد. دئیسم در چندین معنا غیر از معنای اصلی اش استفاده می شد. این واژه غالبا یک اصطلاح مبهم و بدون هیچ معنای معیّنی بود. بعضی از معانی ثانوی اصلی یا معانی منحرف شده این اصطلاح، عبارتند از

:

۱.

اعتقاد به یک وجود متعالی که هیچ گونه صفات شخصی مثل عقل و اراده ندارد

.

۲.

اعتقاد به یک خدا ولی انکار هرگونه تدبیر الهی نسبت به جهان؛

۳.

اعتقاد به یک خدا، اما انکار هرگونه زندگی پس از مرگ؛

۴.

اعتقاد به یک خدا، ولی ردّ هرگونه مواد دیگر اعتقاد دینی. (ساموئل جانسون

(Samuel Johnson)

در دیکشنریش چنین تعریف کرده است

.)

بعضی دئیست ها کاملاً همه ادیان کلیسایی و وحیانی را رد می کردند و رویکردهای ضدّ کشیشی اتخاذ می کردند. آن ها شریعت وابسته به کتاب مقدّس را به چالش می کشاندند و قابل اعتماد بودن حکایت های خارق العاده را مورد تردید قرار می دادند یا حتی عهد جدید را با عنوان جعلی یا دغل کاری رد می کردند. این است که ادوارد استیلینگ فلیت

(Edward stilling fleet) (

اسقف شهر وستر)، مخاطب خود در اثر جنجال برانگیزش با نام نامه ای به یک دئیست

(۴) (۱۶۷۷)

را با عنوان

یک شخص خاص که به وجود و مشیّت الهی اعتراف می کند، اما برای کتب مقدّس و دین مسیحیت احترام و اعتباری قایل نیست

توصیف می کند. با این حال، تعدادی از متفکران برجسته انگلیسی قرن ۱۷ و ۱۸ خود را با عنوان

دئیست های مسیحی

(۵)

توصیف می کردند؛ چرا که آن ها، هم دین مسیحیت را، که بر وحی فوق طبیعی استوار است، می پذیرند، و هم یک دین دئیستی را، که تنها بر عقل طبیعی که با مسیحیت سازگار است

(

اما از هرگونه مرجعیت وحیانی مستقل است.) و با وجود این، حتی مفهوم اصلی «دئیسم

»

که به اعتقاد به خدا بدون اعتقاد به وحی فوق طبیعی اشاره می کند اساسا مبهم است. نمی توان خط فارق مشخصی بین مسیحیت یا دئیست های معتقد به وحی و دئیست هایی که هیچ وحیی را قبول ندارند، کشید. گروه اول غالبا وحی مسیحی را دقیقا می پذیرند… اما گروه دوم غالبا هر نوع احترام کم برای کتب مقدّس مسیحی را رد می کنند. علاوه بر این، خطّ مشخصی نیست که دئیست های مسیحی و متکلّمان مسیحی ارتدوکس را از هم جدا کند. (مثل توماس آکویناس

(Thomas Aquinas)

یا دانس اسکوتوس

(Duns Scotus)

که قایلند بخشی از آموزه های مسیحی را می توان با عقل طبیعی فهمید

.)»(۶)

دائره المعارف روتلج نیز ضمن ارائه دو معنا از «دئیسم»، آن ها را باهمه مقایسه می کند: «دئیسم» در معنای معروفش، اظهار می دارد که یک موجود متعالی جهان را آفریده، اما سپس مانند یک مالک غایب از ملک، آن را رها کرده تا خودش به کار خود ادامه دهد. دئیسم در معنای صحیحش به یک خالق الهی برای جهان اعتراف می کند، اما هر نوع وحی الهی را رد می کند و اعتقاد دارد عقلِ بشر به تنهایی کافی است تا برای ما یک زندگی دینی و با اصول اخلاقی صحیح فراهم کند

ارتباط بین معنای معروف و معنای صحیح دئیسم چیست؟ کسی که اعتقاد دارد که خدا جهان را آفریده، اما جهان و سکنه اش را رها کرده تا برای خود آن را تغییر دهند، مطمئنا تکذیب می کند که خدا وحی خاصی را برای ما منظور کرده است. بنابراین یک دئیست در معنای معروف، یک دئیست در معنای صحیح نیز خواهد بود. اما ممکن است کسی یک دئیست در معنای صحیح باشد، اما یک دئیست در معنای معروف نباشد؛ کسی که به خدا اعتقاد دارد، اما وحی الهی را انکار می کند ممکن است با این حال، قایل باشد که عقل بشر کافی است یا قایل باشد که خدا نسبت به خلقش کنترل الهی اعمال می کند. در واقع، یک دئیست در معنای صحیح، حتی ممکن است بر این نکته تأکید کند که عقل به ما نشان می دهد که آن موجود متعالی، که جهان را آفریده، نه تنها کنترل الهی خود را بر خلقش اعمال می کند، بلکه کاملاً خیّر و عادل است و برای زندگی پس از مرگِ انسان ها، پاداش و مکافات در نظر گرفته است

.

بنابراین، نکته اصلی و مشترکی که دئیست ها را از خداباوران سنّتی جدا می کند، موضوع وحی الهی است. دئیست انکار می کند که خدا به ما حقایقی را وحی می کند؛ حقایقی که اعتقاد به آن ها برای ما اهمیت دارد، اما عقل بشر نمی تواند خودش به آن ها دست یازد. (بعضی دئیست ها حاضر بودند وجود یک وحی را اجازه دهند، اما به شرط آن که مفاد آن کاملاً برای عقل مرموز نباشد. آن ها ادعا می کردند که خدا نمی خواهد چیزهایی که ما نمی توانیم آن ها را بفهمیم، به ما وحی کند.) این دئیسم اصلی است

دئیستی که خدا را به عنوان خالق جهان، اما بی اهمیت نسبت به آینده آن و سعادت سکنه آن می بیند، دئیست اصلی است

(۷)

پل ادواردز در دائره المعارف فلسفه، پس از مقایسه

deism

و

theism

، ابهامات موجود در تعریف دئیسم را چنین برمی شمرد: «شرایط با یک تفسیر متافیزیکی فنی از دئیسم، که مربوط به قرن ۱۸ و ۱۹ است، پیچیده شد. در این تفسیر، معنا منحصر شد در اعتقاد به یک خدا یا عله العللی که جهان را خلق کرده و قوانین عمومی و تغییرناپذیر بنیان نهاده… که این قوانین تغییرناپذیرند و مانع حضور خدا هستند

. (

به طور خلاصه، مفهوم خدایی که مانند مالک غایب از ملک است.) پیچیدگی بیشتر، پذیرش دین طبیعی (یعنی دینی که می توان آن را با عقل بشری به دست آورد) توسط بسیاری از متکلّمان مسیحی ممتاز… بود. این متکلّمان به وحی و مداخله شخصی الهی در زندگی انسان اعتقاد داشتند. این نظریه توسط توماس آکویناس، واضح و معتبر شد

.

هیچ خط فاصلی نمی توان بین آموزه های چنین متکلّمانی عقل گرا و آموزه های دئیست ها ترسیم کرد، بخصوص آن ها که خود را

دئیست های مسیحی

می نامیدند. این نیز صحیح نیست که بگوییم: دئیست های تاریخی (که عمدتا مربوط به قرن ۱۷ و ۱۸ بودند) مثل دئیست های فیلسوف، همگی حضور خدا را انکار می کردند، هرچند آن ها گرایش داشتند که هرنوع وحیی و خصوصا وحی مسیحی عبری را انکار کنند. بنابراین، لازم است بین این دو دئیست تمایز قایل شویم… با این حال، می توان حکم کلی صادر کرد که هر گرایشی، که از دگماتیسم دینی و ایمان تلویحی و رموز دورباشد و در جهت آزادی فکر درباره موضوعات دینی باشد، تا حدّی نشانه دئیسم است

(۸)

در پایان این قسمت، تذکر این نکته لازم می نماید که در فارسی، برای واژه

deism

، معادل های گوناگونی ذکر شده است، از جمله

:

پرویز بابایی در کتاب فرهنگ اصطلاحات فلسفه چنین می نویسد: «خداگرایی طبیعی، خداگرای عقلانی، عقیده به این که خدا جهان را آفریده و آن را به عمل قوانین

(deism)

آن واگذاشته است و در خیر و شر امور آن دخالتی ندارد. نمایندگان بارز این نظریه، ولتر و روسو بودند

.

خداگرای طبیعی، خداگرای عقلانی

: deist

؛ طبیعت گرایی لاهوتی

(۹): deistic naturalism.»

فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعی، اثر ماری بریجانیان، نظر نویسندگان و مترجمان در مورد معادل این واژه ها را چنین برمی شمرد: خداگرایی طبیعی (آریانپور، فلسفه)، خداشناسی طبیعی، دئیسم (بهاءالدین خرّمشاهی، علم و دین)، خداباوری عقلی

(

آشوری، از فیخته تا نیچه)، اعتقاد به وجود خدا (حداد عادل، تمهیدات)، خداشناس تعقّلی، خداگرو تعقّلی، خداشناس استدلالی (ادیب سلطانی، سنجش خرد ناب

): deist

؛ خداشناسانه عقلانی، خداگروانه عقلانی، خداشناسانه تعقّلی (ادیب سلطانی، سنجش خرد ناب

).

طبیعت گرایی لاهوتی (آریانپور، فلسفه

): deistic naturalism

؛

طبیعت گرای لاهوتی (آریانپور، فلسفه

)(۱۰): deistic naturalist.

در مجموع، به نظر می رسد واژه های «خداگرایی طبیعی»، «خداشناسی طبیعی» و «دین طبیعی» برای اشاره به واژه

deism

مناسب تر هستند، هرچند بهتر آن بود که معادل این لفظ در فارسی، تنها یک واژه می بود؛ چرا که تعدّد اصطلاحات معادل احیانا موجب خلط مکاتب با یکدیگر می گردد. البته شاید یکی از علل این تعدّد، نبود یک اصول و اعتقاد مشترک و کلّی برای مکتب دئیسم است و همین باعث شده که هر نویسنده ای به سلیقه خود، معادلی برگزیند و این مؤیّد همان ابهامی است که تا حدّی در تعریف این لفظ وجود دارد (که به آن اشاره شد

.)

البته برای اشاره دقیق به

deism

و عدم خلط معانی، می توان از واژه «دئیسم» نیز استفاده کرد

.

اولین کاربرد واژه

«deist»

اولین استفاده معروف کلمه

«deist»

توسط نظریه پرداز کالوینیستی، پیر ویرت

(Pierre viret)

در کتابش با عنوان ساختار مسیحیت

(۱۱) (۱۵۶۴)

، ج ۲ بود

.

وی می نویسد: «من شنیده ام که او از گروهی است که خود را دئیست می نامند؛ یک کلمه کاملاً جدید که شاید آن را در مقابل

Atheist (=

ملحد) به کار برده اند.» در جای دیگر، دئیست را چنین معرفی می کند: «دئیست کسی است که به خداوند به عنوان خالق بهشت و زمین معتقد است، اما منکر عیسی مسیح و تعالیم او می باشد و هیچ تلقّی از دین وحیانی ندارد

(۱۲)

به گفته پل ادواردز، این تفسیر از طریق نقل قول پیربیل در مقاله اش درباره ویرت در

Dictionnaire historique et critique(1697

، ترجمه انگلیسی: ۱۷۱۰) انتشار فراوانی یافت

.

در مورد ظهور کلمه

deist

در انگلیس، پل ادواردز چنین می نویسد: «کلمه

deist

تا سال ۱۶۲۱ در انگلیس ناشناخته باقی ماند که در آن سال، این کلمه در کتاب بورتن

(Bur ton)

با نام

Anatomy of melancholy

ظاهر شد. بورتن پس از بحث درباره ملحدان و افراد نزدیک به آن ها ادامه می دهد

: “

همفکران این ها، بسیاری از فلاسفه و دئیست های بزرگ هستند

که هرچند خوب و اخلاقی اند، اما ملحدند. این عبارت

فلاسفه و دئیست های بزرگ

نیز بدون توصیف و شرح و تعریف باقی ماند. یک قرن و نیم بعد، هیوم در کتاب تاریخ انگلیس،

(۱۳)

شجاعانه افرادی همچون جیمز هرپنگتون

(James Harrington)

، الگرنون سیدنی

(Algernon sidney)

، سرجان وایلدمن

(sir john wildman)

و دیگران را به عنوان رهبران مشهور دئیست نام برد… به نظر می رسد اولین ظهور دئیسم در پیشگفتار دریدن

(Dryden)

بر شعرش با نام

Religio Laici(1682)

باشد که در آن دئیسم را با دین طبیعی برابر شمرد

…»(۱۴)

ظاهرا چارلز بلونت

(Charles Blount)

انگلیسی اولین کسی است که در قرن ۱۷ آشکارا اعتراف کرد که یک دئیست است

.(۱۵)

زمینه های پیدایش دئیسم

از آنجا که دئیسم یک پدیده مربوط به دو قرن ۱۷ و ۱۸ است، آشنایی با سه دوره

«

قرون وسطی»، «عصر رنسانس» و «عصر عقل» برای بررسی و تحلیل و روند پیدایش و رشد دئیسم، لازم به نظر می رسد. علی اصغر هادوی نیا در مقاله خود تحت عنوان «دئیسم و اصول نظام سرمایه داری»، با توجه به این سه عصر، زمینه های پیدایش دئیسم را چنین معرفی می کند

:

الف. مدرسیگری و الهیّات طبیعی: اروپای قرون وسطا، یادآور اندیشه «مدرسیگری

» (

اسکولاستیک) می باشد. مدرسیگری متکّی بر دو اصل است: یکی متون مسیحیت و دیگری اندیشه یونان باستان. آنان در عرصه معرفت به خدا، هم «الهیات طبیعی» (عقلی) و هم

«

الهیات وحیانی» (نقلی) را مطرح می کردند. چنین تمایزی توسط فلسفه توماس آکویناس رونق بیشتری یافت. به اعتقاد وی، الهیّات وحیانی جای گفت وگو ندارد، ولی آن دیگری را می توان مورد چون و چرا قرار داد. اگرچه هدف اصلی در نظام حکمی کلامی آکویناس از تمایز بین این دو الهیات آن بود که بعضی احکام جزمی کلیسا مانند تثلیث و تجسّد، که با عقل قابل اثبات و حتی فهم نبودند، هرگز مورد چون و چرا قرار نگیرند و بدون چون و چرا پذیرفته شوند، ولی چنین شیوه ای عملاً مؤثّر نیفتاد

.

آنچه از این تمایز پدید آمد این بود که احکام دین را در معرض آزمون و بررسی قرار داد. در نتیجه، برخی از دستورات دینی با توجه به زمینه تفکّر و تجربه حسی در قرون بعدی نتوانست آن طور که شایسته است، در برابر دلایل جدید علمی منطقی و آزمایش های نوین ایستادگی کند

.

وی وحی را نیز واجب می دانست؛ زیرا مهم ترین حقایق الهی یا الهیات، همچون تثلیث و تجسّد قابل دسترس عقل نیست. در هر صورت، فلسفه مزبور کمک شایانی در روی آوردن به عقل و الهیّات طبیعی (عقل) داشت. اما هنوز الهیّات طبیعی نسبت به الهیّات وحیانی (نقلی) در مرتبه ثانوی بود. با گذشت زمان، الهیّات طبیعی ارتقای رتبه یافت و هم رتبه الهیّات وحیانی شد. گالیله با استدلال بر این که آیات کتاب مقدّس و هم آیات طبیعت (که عقل یکی از آن هاست) هر دو کلمه الله هستند، طبیعت و متن مقدّس را هم تراز و رهنمون به خداوند می دانست. اما به نظر می رسد که او پا را فراتر نهاد و معتقد شد که باید «متشابهات» یعنی کتاب مقدّس رادر پرتو «محکمات

»

و علم جدید تفسیر نمود. قایل شدن به این مبنای طبیعی و مستقل برای دین، به تدریج، جای برداشت اهل کتاب را از وحی می گرفت. ریشه چنین عقب نشینی را باید در نارسایی و ضعف تعالیم کلیسا جست وجو نمود

(۱۶)

چنان که مطلب مزبور اشاره دارد، این خود کلیسا بود که باعث به وجود آمدن نهضت های ضد کلیسایی شد. یکی از این نهضت ها «دئیسم» بود. ضعف کلیسا از یک سو، مربوط به بعضی تعالیم کلیسا، بخصوص تعالیم مربوط به خدا بود؛ و از سوی دیگر، مربوط به رفتارهای ناشایست بعضی کشیشان و اختلافات آن ها

.

ب. خدا؛ یک موجود انسان نما: اصل «تجسّد» یا حلول لاهوت (خداوند) در ناسوت

(

عیسی مسیح)، که از دستورات الهیّات کلیسا شمرده می شود و بر آن تأکید می گردد، خداوند انسان نما را در ذهن ها ترسیم می نماید

.

خدای رخنه پوش: برخی معتقدند که انگیزه گرایش انسان به خدا، جهل و نادانی او نسبت به عوامل ناشناخته طبیعت می باشد. بنابراین، هر قدر علم بشر افزوده شود و بتواند علل طبیعی پدیده ها را کشف کند، انگیزه برای طرح فرضیه ای به نام «خدای آفریدگار و پروردگار» کاهش می یابد

.

تصویری که تعالیم کلیسا از تقابل علل طبیعی و ماورای طبیعی در اذهان ترسیم نمود و اصرار آن بر انتساب پدیده ها تنها به علل ماورای طبیعی و ناتوانی بیش از حد این نظریه، با پیشرفت های علمی عصر نوزایی مقارن گشت. بنابراین، زمینه مناسب برای تبیین طبیعت خودکار در افکار دانشمندانی همچون لابلاس فراهم آمد

.

با توجه به تصویر «خدای انسان نما» و «خدای رخنه پوش»، که در اثر تعالیم کلیسا در اذهان مردم شکل گرفته بود، بهتر می توان به گفته آگوست کنت درباره علت پیدایش خداپرستی طبیعی پی برد: «علم پدر طبیعت و کائنات را از شغل خود منفصل و او را به محل انزوا سوق داد و در حالی که از خدمات موقّت او اظهار قدردانی کرده او را تا سر حدّ عظمتش هدایت نمود.» «پدر خوبِ منفصل از خدمت» تعبیر شایسته ای است که می توان از خدای دئیسم نمود؛ خدایی که آفریدگار نظام احسن کنونی بوده، اما به دلیل کوتاهی دست او از هرگونه تصرف و اعمال نظر، بایسته سمت پروردگار نمی باشد

(۱۷)

انحطاط اخلاقی: اگرچه اکتشافات علمی عصر نوزایی زمینه مساعدی برای شکل گیری سؤالات بسیاری در اذهان درباره تعلیمات کلیسا به وجود آوردند، اما انحطاط اخلاقی کشیشان، لطمات بیشتری بر پیکره این نهاد وارد کرد. تناقض رفتاری ارباب کلیسا با تعالیمی که دعوت به رهبانیت و دوری از دنیا می نمود؛ زمینه مساعدی برای خشم و طغیان و شورش مردم سامان داد

.

اختلافات درون مذهبی: انحرافات اخلاقی ارباب کلیسا، زمینه پیدایش اصلاح طلبان مذهبی همچون لوتر، زونیگلی و کالون را در عصر نوزایی آماده نمود. آیین آنان مبتنی بر بازگشت به ریشه های مسیحیت بود. حاصل اختلافات مزبور، جنگ های متعدد میان کاتولیک ها و پیروان مذهب نوپای پروتستان بود. این جنگ ها فاتح نداشتند. اما چون پروتستان ها به فرد استقلال می دادند، به گونه ای که می توانست بی آنکه کشیش واسطه باشد، با خدای خود راز و نیاز کند، در عمل موفق به گسترش مذهب خود شدند

.

این امر برای کاتولیک ها سنگین به نظر می رسید. به همین دلیل، متوسّل به تشکیل دادگاه تفتیش عقاید، که محکمه ای مرکّب از کشیشان بود، شدند. آنان که از آیین کاتولیک روی برگردانده بودند، محاکمه شده و بلافاصله تحویل مقامات مسئول می شدند تا به عنوان «مفسد» سوزانده شوند. در هر صورت، تقارن نهضت اصلاح گرایان دینی همچون لوتر و کالون با چنین عملکرد وحشیانه ای که از سوی کلیسا صورت می گرفت، این تفکر دینی قرون وسطا را، که ایمان در درجه اول قبول حقایق وحی شده بر مبنای قبول و وثاقت کلیسا می باشد، مورد تردید قرار داد و زمینه را برای توجه به بینش های صرفا فلسفی همچون «خداشناسی طبیعی، که ناهمگونی کامل با تعالیم مسیحیت داشت، فراهم آورد

(۱۸)

علاوه بر این موارد، ظهور بعضی جنبش ها و مکاتب از قرن ۱۶ میلادی نیز به پیشرفت دئیسم، کمک کرد؛ مکاتبی همچون

:

مکتب ضدّ تثلیت گرایی

:anti – Trinitarianism

مکتب وابسته به کلیسای یونیتاری که تثلیث و الوهیت عیسی را قبول نداشتند

: unitarianism

مکتب سکولاریزم (طرفدار جدایی دین از سیاست

): Secularism

مکتب مخالف کلیسا

:anti cleri calism

مکتب وابسته به توماس اراستوس که قایل به سلطه دولت بر کلیسا بود

:Evas tianism

مکتب آرمین گرایی که در مقابل کالونیسم بود

: Arminianism

مکتب سوسینیوس گرایی که منکر تثلیث و الوهیت عیسی بود

:Socinianism

شورش های عمومی علیه مرجعیت کلیسا نیز از عوامل دیگر بودند

.(۱۹)

چنان که قبلاً گفته شد: دئیسم پدیده ای است مربوط به دو قرن ۱۷ و ۱۸. بررسی اوضاع و احوال این دوران و فضای علمی حاکم بر آن نیز می تواند به تبیین بیش تر مکتب دئیسم کمک کند. ایان باربور در کتاب علم و دین خود، قرن ۱۸ و جریانات فکری مربوط به این قرن را چنین توصیف می کند: «قرن هیجدهم را

عصر عقل

(۲۰)

می نامیدند و انتظار می رفت که آرمان عقلانیت که در علم جلوه گر شده بود، عرصه همه فعالیت های انسانی را در بر بگیرد. این نهضت فکری نوین، که

روشنگری

(۲۱)

نامیده می شد، پدیده چند چهره ای بود. طبیعت چونان دستگاهی جبری و خود استوار نگریسته می شد که کار و کردارش باید بر حسب نیروهای طبیعی تبیین شود. خداوند در حد یک فرضیه قابل بحث بود که بعضی به عنوان فرض معقول

(۲۲)

از آن دفاع می کردند و دیگران به عنوان جزم

(۲۳)

یا عقیده جزمی بی پایه ای که ساخته و پرداخته کلیسای مرتجع است، آن را تخطئه می کردند. سرانجام، روحیه غالب، همانا اطمینان به کمال پذیری انسان و نیل به جامعه دلخواه به مدد کاربرد علم در همه شئون زندگی بود

.

البته در اروپای قرن هیجدهم بسیاری کسان بودند که هنوز به مفاهیم سنّتی دینی اذعان داشتند، ولی نظرگاه متمایز و در واقع، صفت ممیّزه رهبران فکری روشنگری همانا

شریعت عقل

(۲۴)] =

دین عقلانی] بود که رشد و غلبه و افولش را می توان در سه مرحله متداخل

(۲۵)

پی جویی کرد: در مرحله نخستین، که به نوعی ادامه نگرش اهل

ذوق

بود، شریعت عقل و وحی را دو طریقه بدیل یا علی البدل می شمردند که هر دو به حقایق بنیادی یگانه ای منتهی می شوند. هسته مشترک این حقایق بنیادی و مقبولات عام را شامل سه مفهوم عمده، یعنی خداوند، سلوک اخلاقی و بقای روح می دانستند. این سه اصل را از جوهر مسیحیت می گرفتند و مسیحیت را «یک نوع شریعت عقل می شمردند که اصولش را هر کسی در هر عصری می تواند برای خودش کشف کند

مرحله دوم که رونق بازار خداپرستی طبیعی (= دئیسم) بود، الهیات طبیعی را جانشینی برای وحی تلقّی می کرد. تعریف و مفهوم سنّتی خداوند تا حدّ زیادی تحت تأثیر علم جدید تعدیل یافته بود… در کفایت عقل، کوچک ترین شک و شبهه ای نبود و به وحی یا کتاب مقدّس نقش تبعی داده شده بود. الهیّات مبتنی بر وحی (= وحیانی) در موضع دفاعی بود؛ چنان که فی المثل از کتاب دین طبیعی و الهی

(۲۶) [۱۷۳۶]

، اثر اسقف باتلر برمی آید. نشانه بیماری نمای زمانه او همین است که باتلر تلاش می کند وحی را با قیاس کردن آن با الهیّات [که به نظر او چندان قبول عام یافته بوده، که نیاز به دفاع نداشت [توجیه کند

….»(۲۷)

ایان باربور در ادامه توصیف قرن ۱۸، تعالی انسان را در این قرن چنین شرح می دهد: «خوش بینی به انسان در بسیاری از نوشته های قرن هیجدهم، فرق و فاصله عمده ای را از سنّت مسیحی نشان می دهد. در این آثار، می خوانیم که انسان گناه کار فطری نیست، بلکه با فطرت نیک

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *