تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت: امام هادی (علیه السلام) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت: امام هادی (علیه السلام) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت: امام هادی (علیه السلام):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت: امام هادی (علیه السلام) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت: امام هادی (علیه السلام) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت: امام هادی (علیه السلام) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت: امام هادی (علیه السلام) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت: امام هادی (علیه السلام) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت: امام هادی (علیه السلام) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت: امام هادی (علیه السلام) :

حضرت علی بن محمد علیهما السلام ملقب به هادی دهمین امام شیعیان است که بنا به روایت ثقه الاسلام کلینی، شیخ مفید و شیخ طوسی و نیز ابن اثیر، در نیمه ذی الحجه سال ۲۱۲ هجری[۱] و بنا به نقل دیگر-که خطیب بغدادی و جمعی دیگر آن را روایت کرده اند-در سال ۲۱۴[۲] چشم به جهان گشود. آن حضرت و فرزند گرامیش امام حسن بن علی علیهم السلام به عسکریین شهرت یافتند؛[۳] زیرا خلفای بنی عباس آنها را از سال ۲۳۳ به سامرّا(عسکر)برده و تا آخر عمر پر برکتشان در آنجا تحت نظر گرفته بودند.

امام هادی(ع)به لقبهای دیگری مانند: نقی، عالم، فقیه، امین و طیّب شهرت داشته و کنی مبارکش ابو الحسن است. از آنجا که کنی امام موسی کاظم و امام رضا(ع)نیز ابو الحسن بود، لذا برای اجتناب از اشتباه، ابو الحسن اول به امام کاظم، ابو الحسن ثانی به امام رضا و ابو الحسن ثالث و یا ابو الحسن ماضی به حضرت هادی(ع)اختصاص یافته است.

مادر ایشان ام ولدی به نام سمانه از اهالی مغرب بود. نقش انگشتر امام هادی(ع)بنا به روایت ابن صبّاغ مالکی «اللّه ربّی و هو عصمتی من خلقه»بوده است.[۴]

آن حضرت چنانکه مفید و دیگران روایت کرده اند در ماه رجب سال ۲۵۴ پس از بیست سال و نه ماه اقامت در سامرا رحلت کرد.[۵] در آن زمان معتز، سیزدهمین خلیفه عباسی، بر اریکه قدرت بود. به نقل ابن شهر آشوب آن حضرت به مرگ طبیعی از دنیا نرفته و در این باره روایتی از ابن بابویه-دایر بر اینکه معتمد عباسی او را مسموم کرده-آورده است.[۶] و روشن است که معتمد در سال ۲۵۵ یعنی هر حدود یک سال پس از رحلت آن حضرت به خلافت رسیده است. به هر حال اصل شهادت و مسمومیت آن امام همام در تاریخ ثبت شده است، گر چه بسیاری از مورخان یا اصلا اشاره ای به آن نکرده و یا آن را قولی در مقابل اقوال دیگر تلقی کرده اند. چنانکه مسعودی و سبط بن جوزی از مسمومیت و شهادت آن حضرت به عنوان یک روایت یاد نموده اند.[۷] ولی با توجه به دشمنی و عنادی که از طرف زورمداران آن عصر، نسبت به خاندان علوی بویژه بزرگان آنها و امامان شیعه، اعمال می شد و با در نظر داشتن اینکه امام هادی(ع)پس از دوران طولانی اقامت اجباری در سامرّا، هنگام وفاتش در حدود چهل و چهار سال از زندگی خود را پشت سر گذاشته بود و ناراحتی جسمی خاصی نیز برای آن حضرت در تاریخ گزارش نشده است، احتمال صحّت روایت-حاکی از مسمومیت و شهادت ایشان-قوی به نظر می رسد.

امامت امام هادی(ع)

پس از شهادت امام جواد علیه السلام در سال ۲۲۰، فرزندش امام هادی(ع)که هنوز بیش از شش سال نداشت به امامت رسید. از آنجا که شیعیان مشکل بلوغ در امام را در مورد امام جواد(ع)تجربه کرده بودند، در زمین امامت امام هادی(ع)تردید خاصی برای بزرگان شیعه به وجود نیامد. به نوشته شیخ مفید و همچنین نوبختی هم پیروان امام جواد(ع)به استثنای افراد معدودی، به امامت امام هادی (ع)گردن نهادند. آن عده معدود که از قبول امامت حضرت هادی (ع)سرباز زدند تنها برای مدت کوتاهی به امامت موسی بن محمد(م ۲۹۶)معروف به موسی مبرقع مدفون در قم[۸] معتقد گردیدند، ولی پس از مدّتی از امامت وی روی بر تافته و امامت امام هادی(ع)را پذیرفتند.[۹] سعد بن عبد اللّه بازگشت این افراد به امام هادی(ع)را معلول آن می داند که خود موسی مبرقع از آنان بیزاری جست و آنان را از خود راند.[۱۰]

از نظر طبرسی و ابن شهر آشوب، همین اجماع شیعیان به امامت امام هادی(ع)دلیل محکم و غیر قابل تردیدی است به صحّت امامت آن حضرت.[۱۱] با وجود این مرحوم کلینی و دیگران نصوص مربوط به امامت حضرتش را بر شمرده اند و از پاره ای روایات چنین بر می آید که امام جواد(ع)هنگامی که از طرف معتصم عباسی به بغداد فرا خوانده شد-به دلیل آنکه این احضار را تهدیدی برای خود تلقی نموده و احساس خطر کرده بود-امام هادی(ع)را به جانشینی خود برگزید.[۱۲] حتی نصّ مکتوبی دربار امامت ایشان به جای گذاشت تا پس از وی هیچگونه تردیدی در این خصوص باقی نماند.[۱۳]

سیاست متوکل در برابر امام هادی(ع)

معتصم عباسی از رجب سال ۲۱۸ تا ربیع الأول ۲۲۷ و پس از وی واثق تا ذی حجّه ۲۳۲ حکومت کردند. سپس متوکل عباسی تا شوال ۲۴۷ زمام خلافت را در دست داشت. پس از متوکل، منتصر(۲۴۸)مدّت یک سال و پس از وی مستعین تا اواخر سال ۲۵۱ و سپس معتزّ تا سال ۲۵۵ بر مسند خلافت نشستند[۱۴] و سال وفات امام هادی(ع)چنانکه گذشت ۲۵۴ بوده است.

تا پیش از آنکه متوکل سر کار آید، روال معمول سیاست خلفا همان سیاست مأمون بود. این سیاست، معتزله را تحت حمایت خود گرفته بود که به خودی خود، فضای سیاسی نسبتا مساعدی برای علویان به وجود آورده بود. با آمدن متوکل، تنگ نظریها از نو آغاز شد و با حمایت از اهل حدیث و برانگیختن آنها بر ضدّ معتزله و شیعه، سرکوبی این جریانات با شدّت هر چه بیشتر دنبال شد.

ابو الفرج اصفهانی در آغاز سخن از نهضتهای علوی که در عصر متوکل صورت می گرفت، به برخورد ناهنجار وی با طالبی ها اشاره ای کرده و وزیر او عبید اللّه بن یحیی بن خاقان را نیز مانند خودی وی، از دشمنان سرسخت خاندان علوی بر شمرده است. از جمله برخوردهای تند و ناخوشایند متوکل با طالبیان: تخریب مقبره حضرت سید الشهداء امام حسین(ع)و شخم زدن و هموار کردن زمینهای اطراف مقبره و زراعت بر روی آن و سختگیری شدید بر زائران امام حسین و مجازاتهای هولناک آنهاست.[۱۵] و این تنشها تنها بدان دلیل بود که قبر امام حسین(ع)در کربلا می توانست ارتباط عاطفی توده مردم را با طرز تفکر شیعی و امامان آنها تقویت نماید. همچنین ابو الفرج نمونه هایی از سخت گیری این خلیفه نسبت به علویان در مدینه می آورد که بسیار ناراحت کننده است.

احضار امام هادی(ع)به سامرا

متوکل در گرماگرم این سختگیریها به یاد امام هادی(ع)افتاد و دستور داد آن حضرت را در مدینه بازداشت نموده و به سامرّا بیاورند. بدین ترتیب می توانست آمد و شدهای مردم با امام هادی(ع)را از نزدکی و بخوبی تحت کنترل خود در آورد و این همان سیاست مأمون بود که قبلا درباره امام رضا(ع)اعمال شده بود.

در منابع حدیثی و تاریخ، گزارشهای زیادی درباره جلب امام هادی(ع)از مدینه به سامرا وجود دارد که اینک ما می کوشیم با تلفیق آنها گزارش نسبتا جامعی در این زمینه ارائه دهیم. متوکل در سال ۲۳۳ به فکر احضار امام از مدینه به سامرا می افتد، شیخ مفید تاریخ احضار آن حضرت به سامرا را سال ۲۴۳ دانسته که صحیح نیست، بلکه در این تاریخ یکی از شیعیان، نامه متوکل دایر بر احضار امام هادی(ع)را استنساخ کرده است.[۱۶]

در آن سال عبد اللّه بن محمد هاشمی ضمن نامه ای به متوکل نوشت: اگر نیازی به حرمین داری علی بن محمد را از آن طرد کن؛ زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و جمعیت زیادی به دعوت وی پاسخ مثبت داده اند. همسر متوکل نیز نامه تحریک آمیزی در همین زمینه به او نوشت.[۱۷] به دنبال همین گزارشها بود که متوکل برای جلب امام به سامرّا، اقدام کرد.[۱۸] ۱۸ابن اثیر با اشاره به رفتار خشن متوکل با خاندان علوی، از برخی ناصبیان و نیز همین عبد اللّه بن محمد هاشمی نام می برد که مرتب بر آتش خشم خلیفه دامن می زدند.

این افراد همواره متوکل را از علویان بیم داده و او را به تبعید و رفتار خشونت آمیز با آنها تحریک می کردند.[۱۹] ابن جوزی پس از اشاره به سعایت برخی افراد بدبین به خاندان رسالت در پیش متوکل، ادامه می دهد: متوکل به دلیل همین گزارشهای حاکی از میل مردم به امام هادی(ع)او را به سامرّا احضار کرد.[۲۰]

شیخ مفید می نویسد: امام هادی(ع)طی نامه ای به متوکل، این گزارشها را تکذیب نمود.[۲۱] و متوکل در پاسخ امام، نامه احترام آمیزی نوشته و ضمن عزل عبد اللّه بن محمد هاشمی-که امور مربوط به نماز و جنگ در مدینه را به عهده داشت-زیرکانه از امام خواست تا به سامرّا(عسکر)حرکت کند. مرحوم کلینی و همچنین شیخمفید، متن نامه متوکل را آورده اند. متوکل در این نامه با تأکید بر اینکه او شخصیت والای امام را درک می کند و حاضر است هر نوع کمکی که لازم باشد در حق وی انجام دهد، خبر عزل عبد اللّه بن محمد و جانشینی محمد بن فضل به جای او را به اطلاع امام رسانده و افزوده بود که به محمد بن فضل دستور داده، احترام امام را رعایت کرده و از رأی و فرمان وی سر نتابد و ادامه داده بود: او مشتاق تجدید عهد با امام است و قصد دیدار او را دارد، بدین جهت لازم است آن حضرت خود به همراهی هر کسی که می خواهد -در فرصت مناسب و با آرامش کامل- رهسپار سامرّا شود و اگر تمایل دارد، یحیی بن هرثمه و سپاهیان همراه وی-که از فرمان آن حضرت اطاعت خواهند کرد -[۲۲] در این سفر او را همراهی نمایند. آنگاه یحیی را خواسته و به او دستور داد با سیصد تن نظامی به کوفه رفته و در آنجا بار و بنه بنهاده و از طریق بادیه به مدینه رفته و علی بن محمد(هادی-ع-)را با رعایت احترام نزد او بیاورد.[۲۳] روشن است که متوکل، از آن روی برنام کار خود را چنین ریخته بود که حساسیت مردم برانگیخته نشده و مسافرت اجباری امام، پی آمدهای ناملایمی به دنبال نداشته باشد، ولی مردم مدینه از همان آغاز متوجه موضوع شده بودند. ابن جوزی در این مورد از یحیی بن هرثمه چنین نقل می کند: من به مدینه رفته و داخل شهر شدم، مردم بسیار ناراحت و برآشفته شدند و دست به یک سری عکس العملهای غیر منتظره و در عین حال ملایم زدند. بتدریج ناراحتی مردم به حدی رسید که به طور علنی داد و ناله راه انداختند و در این کار چنان زیاده روی کردند که تا آن زمان، مدینه چنین وضعی به خود ندیده بود. آنها بر جان امام هادی علیه السلام می ترسیدند؛ زیرا او افزون بر اینکه به طور مرتب در حق آنها نیکی می کرد، همواره ملازم مسجد بوده و اصلا کاری به کار دنیا نداشت. در مقابل این وضع ناچار شدم به مردم اطمینان داده و آنها را به خویشتن داری و حفظ آرامش دعوت کنم. نزد آنها قسم خوردم که من هیچ گونه دستوری مبنی بر رفتار خشونت آمیز با امام هادی(ع) را ندارم و هیچ خطری امنیت آن حضرت را تهدید نمی کند.[۲۴]

ولی او در واقع مأموریت داشت تا امام را اجبارا به سامرّا ببرد و بدین سبب -چنانکه در ادامه روایت بالا آمده-به تفتیش منزل امام پرداخت و جز کتبی در بار ادعیه و علم، چیزی نیافت و همین باعث شد که یحیی بن هرثمه خود، شیفته امام شده و به امامت آن حضرت گرایش قلبی پیدا کند.[۲۵] روایتی در عیون المعجزات حاکی از آن است که یحیی بن هرثمه نخست نزد عبد اللّه بن محمد هاشمی رفته و نامه متوکل را به رؤیت او رسانیده و آنگاه با هم نزد امام آمده و او را سه روز مهلت داده اند که خود را برای سفر آماده سازد و پس از سه روز که به سراغ امام آمده اند آن حضرت آماده بوده است.[۲۶] روایتی در دست است که امام هادی(ع)فرموده: او به اجبار به سامرّا آورده شده است.[۲۷]

اقامت امام در سامرّا

امام با استقبال از طرف مردم وارد سامرّا شد و در خان خزیمه بن حازم سکنی داده شد.[۲۸]

یحیی به هرثمه می گوید: وقتی در سر راهمان وارد بغداد شدیم، اسحاق بن ابراهیم طافری را که والی بغداد بود دیدم. او دربار امام به من چنین گفت: ای یحیی، این مرد فرزند رسول خداست، با توجه به وضعیت اخلاقی متوکل-که خود بدان آشنایی کامل داری-اگر درباره او گزارش تحریک آمیزی به خلیفه بدهی او را می کشد، و اگر چنین شود در روز قیامت کارت با رسول خداست. و هنگامی که به سامرّا رسیدیم نخست وصیف ترکی را دیده و خبر ورود امام را به اطلاع وی رساندم. او گفت: چنانکه یک مو از سر این مرد کم شود خودت بازخواست خواهی شد. سپس پیش متوکل رفتم و گزارشی حاکی از حسن سیرت و ورع و زهد امام و اینکه در جریان تفتیش از منزل او چیزی جز چند کتاب علمی و مصحف در آن پیدا نکرده ام به عرض رساندم.[۲۹] به سخن شیخ مفید: نخستین روزی که امام وارد سامرّا شد متوکل دستور داد تا او را یک روز در خان[۳۰] صعالیک نگاه داشته و روز بعد به خانه ای که برای اسکان او در نظر گرفته شده بود ببرند.[۳۱] از نظر صالح بن سعید این اقدام به قصد تحقیر امام(ع)انجام شد. او می گوید: در همان ابتدای ورود امام(ع)خطاب به وی گفتم: اینها همواره سعی در فرو نشاندن نور و نادیده گرفتن موقعیت الهی شما دارند و برای همین شما را در این خان که به خان الصعالیک معروف است، جای داده اند.[۳۲] امام (ع)تا پایان عمر خود-بیش از بیست سال- در این شهر به سر برد، شیخ مفید با اشاره به اقامت اجباری امام در سامرّا می نویسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام خلیفه بود، ولی باطنا به وسیله متوکل دسیسه هایی بر علیه آن حضرت می شد که هیچ کدام از این نقشه ها در عمل موفق نبود.[۳۳]

برخوردهای متوکل با امام(ع)

در فاصله اقامت اجباری امام در سامرّا، آن حضرت بظاهر زندگی آرامی داشت، ولی متوکل جز نظارتهای کلی می خواست با نشان دادن وی در نقش یکی از درباریان، او را تحت کنترل خود در آورده و از ابهت و عظمت آن بزرگوار در چشم مردم بکاهد. طبرسی می نویسد:

متوکل سخت در تلاش بود تا شخصیت امام را پیش مردم خرد کند.[۳۴]

مسعودی مورّخ مشهور دو نمونه از برخوردهای امام(ع)با متوکل را چنین آورده است:

۱-محمد بن یزید مبرد می گوید: روزی متوکل از امام پرسید: فرزند پدر تو(خود آن حضرت)در مورد عباس بن عبد المطّلب چه می گوید؟امام در پاسخ فرمود:

ای خلیفه، فرزند پدرم درباره شخصی که خداوند اطاعت فرزندانش را بر مردم و اطاعت او را بر فرزندانش واجب کرده، جز نیکی چه می تواند بگوید؟

متوکل که پاسخ امام را موافق میل خود تلقی کرده بود خوشحال شد و یکصد هزار درهم به آن حضرت بخشید. مسعودی پس از نقل این موضوع اضافه می کند: هدف واقعی امام از این پاسخ: وجوب اطاعت از دستورهای خداوند بر فرزندان عباس بود که این چنین به اشارت آن را بیان کرد.[۳۵]

این گونه پاسخگویی بخوبی نشان می دهد که آن حضرت مستقیما در معرض تهدید متوکل قرار داشت، بنابراین می بایستی تقیه پیشه کرده و جواب را با چنان زیرکی ادا کند که فقط اهل دقت و فهم، هدف اصلی امام را دریابند.

متوکل دریافته بود که از نظر امام آی شریف:

یوم یعضّ الظالم علی یدیه[۳۶]

اشاره به برخی از خلفا است. از این رو به فکر سوء استفاده از این مسئله افتاد و خواست با مطرح کردن آن، حضرت را به شکلی در مقابل«عامّه»قرار دهد. بدین جهت وقتی همه جمع شدند درباره این آیه از امام سؤال شد. آن حضرت فرمود:

منظور دو مرد هستند که خداوند از آنها به کنایت سخن گفته و با عدم تصریح به نامشان، بر آنان منت نهاده است؛ آیا خلیفه می خواهد آنچه را که خدا مخفی نگاه داشته بر ملا کند؟متوکل گفت: نه.[۳۷] و بدین شکل امام از خطری که برایش تدارک دیده بودند رهایی یافت.

۲-به متوکل گزارش داده بودند که در منزل امام هادی(ع)ادوات جنگی و نامه هایی از شیعیانش به او و. . . وجود دارد و او دستور داد تا عده ای از سربازان و مأمورین-نابهنگام و غافلگیرانه-به منزل امام حمله برند. دستور اجرا شد و وقتی وارد خانه شدند او را در اطاقی که زیرانداز آن شن و ماسه بود تنها یافتند در حالی که در را بر روی خود بسته، لباسی پشمینه بر تن کرده، روپوشی بر سر انداخته و آیاتی از قرآن در مورد وعد و و عید را زمزمه می کند. حضرتش را در همان حال پیش متوکل آوردند. امام وقتی به مجلس متوکل وارد شد که او کاسه شرابی در دست داشت، متوکل آن حضرت را در کنار خود جای داد و پیاله را به طرف او گرفت و گفت بنوشید. امام عذر خواسته، فرمود: گوشت و خون من تا به حال با شراب آلوده نشده است. آنگاه متوکل خواست تا آن حضرت شعری که او را به وجد و نشاط آورد برایش بخواند. امام فرمود: کمتر شعر می خوانم. اما متوکل اصرار ورزید و آن حضرت این اشعار را برایش خواند:

تیاتوا علی قلل الأجبال تحرسهم

غُلبُ الرّجال فما تنفعهم القلل

و استُنزلوا بعد عزّ من معاقلهم

فأودِعوا حُفَراً یا بئس ما تزلوا

ناداهُم صارخ من بعد ما قبروا

أین الاساور و التیجان و الحُلَل

أین الوجوه التی کانت منعّمه

من دونها تضرب الأستار و الکلل

فاصفح القبر عنهم حین سائلهم

تلک الوجوه علیها الدود تنتقل

قد طال ما أکلوا دهراً و قد شربوا

و أصبحوا الیوم بعد الأکل قد أکلوا

و طالما عمرّوا دوراً لتحصنهم

ففارقوا الدور و الاهلین و انتقلوا

و طالما کنزوا الأموال و ادّخروا

فخلّفوها علی الأعداء و ارتحلوا

أضحَت منازلهم قفرا معطلّه

و ساکنوها إلی الأجداث قد رحلوا

بر بلندای کوهها شب را به سحر آوردند در حالی که مردان چیره و نیرومندی از آنان پاس می دادند ولی آن قل کوهها بر ایشان سودی نبخشید.

از پناهگاههایشان پایین کشیده شدند و در زیر خاک سیاه قرار گرفتند و چد بد جایی رحل اقامت افکندند.

پس از آنکه در قبرهای خود قرار گرفتند فریاد زنی بر آنها بانک زد: کجا رفت آن بازو بندها، کو آن تاجها، و کجاست آن زر و زیورها.

کجا رفت آن چهره ها که با ناز و نعمت پرورش یافته و مقابل آنها پرده های گرانبهای نازک آویخته بودند.

هنگامی که این سؤال از آنها می شود قبرهایشان از طرف آنها جواب می دهد: آن چهره ها هم اکنون محل آمد و شد کرمهای لاشخوار شده اند.

عمرهای درازی خوردند و آشامیدند و اکنون پس از آن همه عیش و نوش، خود خوراک کرمها شده اند.

چه بسیار کاخها ساختند که آنها را در بر گیرد ولی سرانجام آن کاخها و عزیزان خود را واگذاشتند و در گذشتند.

چه بسیار اموالی که روی هم انباشته و ذخیره کردند ولی آن را برای دشمنانشان بر جای گذاشتند و زندگی را بدرود گفتند.

عاقبت نشیمن گاههای آنان به ویرانی گرایید و به حال خود رها شد و ساکنین آن کاخها به سوی قبرهایشان شتافتند.

امام (ع)با اشعارش کلیه حاضرین را تحت تأثیر قرار داد حتی شخص متوکل را، که از کثرت گریه صورتش خیس گردید. آنگاه خلیفه دستور داد بساط شراب را برچینند. . . و سپس دستور داد امام را با احترام به خانه اش باز گردانند.[۳۸]

متوکل امام را وا می داشت تا مانند رجال دربار وی از قبیل وزرا، امرا، نیروهای نظامی و دیگر اطرافیانش، لباسهای فاخر پوشیده و خود را در بهترین شکل و قیافه بیاراید و مانند دیگران در رکاب متوکل-که سوار بر اسب حرکت می کرد-پیاده راه برود. تنها کسی که از پیاده رفتن در برابر خلیفه مستثنی بود فتح بن خاقان وزیر کینه توز وی بود که او نیز مانند متوکل سواره می رفت. این وضع، برای امام بسیار دشوار و غیر قابل تحمل بود و به دنبال همین ماجرا بود که آن حضرت به خواندن«دعاء المظلوم علی الظالم»توسل جست.[۳۹]

متوکل همچنین اصرار داشت تا امام در مجالس بزم او حضور داشته باشد و طبیعی است که از این طریق بهتر می توانست آن حضرت را-که امام شیعیان و پیشوای پاک مردان بود -تحقیر کرده و از دیده ها بیندازد و پیروان او را از دور و بر ایشان پراکنده سازد، چنانکه متوکل خود اعتراف داشت:

مقاومت امام مانع از آن گشته که بتواند او را در بزم شراب حاضر کند.[۴۰]

امام در سامرا از چنان شخصیت والا و عظمت روحی برخوردار بود که همگان در مقابل وی فروتنی نشان می دادند و ناخواسته در برابر او تواضع کرده و سخت محترمش می داشتند.[۴۱]

متوکل در آخرین روزهای زندگی خود تصمیم گرفت آن حضرت را به شهادت برساند، ابن ارومه می گوید: در آن روزها به سامرا رفته بودم، دیدم متوکل امام هادی (ع)را به دست سعید حاجب سپرده و می خواهد به قتل برساند، اما متوکل دو روز بعد-همانگونه که امام پیش گویی کرده بود-شبانه مورد حمله ترکان قرار گرفت و در خانه اش-در حالی که در بستر خود آرمیده بود-به قتل رسید و بدین ترتیب امام از چنگال وی رهایی یافت.[۴۲] در روایات دیگری آمده:

وقتی متوکل دستور بازداشت امام را داد سه روز بعدش به قتل رسید.[۴۳]

پس از متوکل فرزندش منتصر بر سر کار آمد و این خود باعث شد فشار حکومت بر خاندان علوی از جمله امام هادی (ع)کاستی گیرد. گر چه در بلاد مختلف، فشار دولتمردان بر شیعیان، همچنان ادامه داشت.[۴۴]

کاهش نسبی اختناق نسبت به زمانهای قبلی، سازماندهی شیعیان را در بلاد مختلف تقویت کرد و در هر زمان که یکی از وکلای امام در شهرها، دستگیر می شد آن حضرت شخص دیگری را به جای وی بر می گزید. یکی از وکلای آن حضرت علی بن جعفر بود که بازداشت شده، به زندان افتاد.[۴۵] و همچنین محمد بن فرج در مصر دستگیر و به عراق آورده شد و مدت هشت سال در زندان بود.[۴۶]

دکتر جاسم حسین در این باره می نویسد: بنا به نوشته کندی، امامیه در مصر به دست یزید بن عبد اللّه ترکی-حاکم مصر از طرف خلیفه-مورد آزار قرار می گرفتند. همو ابو حمزه یکی از رهبران علوی مصر را همراه پیروانش دستگیر کرد. اینها متهم به فعالیتهای زیرزمینی بودند که در سال ۲۴۸ به عراق رانده شدند.[۴۷] و شیخ کلینی می نویسد: عملیات تعقیب و دستگیری، بر پیروان امام هادی(ع)اثر نامطلوبی گذاشت.[۴۸])به عنوان نمونه محمد بن حجر کشته شد و املاک سیف بن لیث مصادره شد و همزمان در عراق برخی از پیروان امام هادی(ع) ساکن سامرا دستگیر شدند[۴۹] و ایوب بن نوح وکیل آن حضرت در کوفه، تحت تعقیب قاضی شهر قرار گرفت.[۵۰]

امام هادی(ع)شیعیان خود را سفارش فرموده بود: ظاهری آراسته و مرتب داشته و شخصیت اجتماعی خود را حفظ کنند. او روزی یکی از شیعیان خود را دید که ماهیی در دست گرفته، راه می رود، خطاب به او فرمود: شما گروهی هستید که دشمنان زیادی دارید، هر چه می توانید ظاهری آراسته داشته باشید.[۵۱] از دیر باز، شیعیان به دستور ائمه طاهرین(ع)داخل در مناصب حکومتی شده و در مناسبتهای لازم به شیعیان کمک می کردند. یعقوب بن یزید کاتب، از منشیان منتصر عباسی بوده و در عین حال چندین کتاب در موضوعات بداء و کتاب المسائل و کتاب نوادر الحج تألیف کرده است.[۵۲] روشن است که این گونه افراد بسیار مخفیانه عمل می کردند، و گرنه اگر خلفا پی به ماهیت آنان برده و از روابطشان با امام هادی(ع) مطلع می شدند، آنها را تحت فشارهای شدید گذاشته و طردشان کرده و مقرری شان را قطع می کردند.[۵۳]

صرف نظر از شیعیان و پیروان امام هادی(ع)قریب یکصد و نود صحابی راوی آن حضرت برای ما شناخته شده اند که از حدود یکصد و هشتاد نفر آنها احادیثی در ابواب مختلف، در دسترس ماست. در آن زمان شیعیان کتابهای حدیث مدون فقهی و کلامی وکلای ائمه را در اختیار داشتند و از طریق همین وکلا مشکلات خود را از امام می پرسیدند. امام نیز آنها را به آن دسته از اصحاب خود که سابقه زیادی داشته و بسیار علاقمند به اهل بیت بودند رهنمون می شدند.[۵۴] از قرائن بعدی-گر چه تاریخ، اطلاعات دقیق حاکی از وضعیت شیعه در آن زمانها، در دسترس ما نمی گذارد-بخوبی می توان فهمید که تشیع در عصر ائمه از دامنه وسیعی برخوردار بود که مطمئنا این گسترش، مدیون فعالیتهای منظم آن بزرگواران و وکلای آنان و همچنین مدیون محبت عمیق مسلمانان به اهل بیت رسول خدا بوده است.

در دوره امام هادی(ع)ائمه زیدیه نیز قیامهای نسبتا وسیعی در سرتاسر بلاد اسلامی به راه انداختند. زیدیه در مجموع-به دلیل برخورد تندشان با امامیه-از نظر ائمه مطرود بودند. ولی برخی از اوقات که در قیام خود صداقت و خلوص نیت نشان می دادند، شیعیان امامی نیز از نظر عاطفی با آنان همدردی می کردند. اخبار مربوط به این قیامها را در مقاتل الطالبین ابو الفرج اصفهانی می توان دید.

وکلای امام هادی(ع)و اختیارات آنان

عصر آخرین امامان شیعه معمولا همراه با اختناق شدید از سوی خلفای عباسی بود. در عین حال در همین دوران، شیعه در سرتاسر بلاد اسلامی گسترده شده بود. رشد جمعیتی شیعه در این ازمنه از آثار ضد شیعی که از این دوره به جا مانده و همچنین از اقدامات سیاسی و نظامی حکام به منظور جلوگیری از گسترش روز افزون آنها بخوبی روشن است. به همان صورتی که بعد از این در مورد ارتباط امام هادی(ع)با شیعیان ایران خواهد آمد، میان آن حضرت و شیعیان عراق، یمن، مصر و نواحی دیگر نیز رابطه برقرار بود. سیستمی که ضامن پیدایش و دوام و استحکام این ارتباط بود مسئله وکالت بود. کسانی که به عنوان وکالت از طرف امام رضا(ع)و پس از آن امام جواد و امام هادی(ع)کار ایجاد و تنظیم ارتباط در میان امام و شیعیانش را بر عهده داشتند علاوه بر جمع آوری خمس و ارسال آن به امام، در معضلات کلامی و فقهی نیز، نقش سازنده ای داشته و در جا انداختن امامت امام بعدی، موقعیت محوری در منطقه خود داشتند. گاهی افرادی از این وکلا دستخوش انحراف از خط امام شده و مورد تکذیب آن حضرات قرار می گرفتند و بلافاصله کسان دیگری جایگزین آنها می شدند. خلاصه نظام وکالت در تثبیت موقعیت سیاسی و فرهنگی شیعه امامیه، نقش اساسی ایفا می کرد.

به نوشته دکتر جاسم حسین: چنانکه از روایات تقسیم می شود شهرهای مورد نظر برای تعیین وکلا به چهار منطقه تقسیم می شد: منطقه اول بغداد، مدائن، سواد و کوفه؛ منطقه دوم بصره و اهواز؛ منطقه سوم قم و همدان؛ و بالأخره منطقه چهارم حجاز، یمن و مصر را شامل می شد.[۵۵]

وکلای ائمه نوعا به وسیله نامه و توسط افراد مطمئن با امام در ارتباط بودند. چنانکه در شرح حال امام جواد و نیز امام یازدهم(ع)بر این نکته تأکید کرده ایم، بخش عمده ای از معارف فقهی و کلامی آن بزرگواران، طیّ نامه هایی به شیعیانشان می رسید که به نقل از آن نامه ها در مصادر حدیثی آمده و امروزه در دسترس ما قرار گرفته است. علی بن جعفر یکی از وکلای امام هادی (ع)و اهل همینیا از قرای بغداد بود. درباره وی گزارشهایی به متوکل رسیده بود که به دنبال آن او را بازداشت و زندانی کرد. وی پس از گذراندن دور طولانی زندان، به دستور امام هادی(ع) رهسپار مکه گشت و تا آخر عمر در آنجا ماندگار شد.[۵۶]

امام هادی(ع)در صدد تأیید موقعیت وی در برابر یکی از رؤسای غلات- به نام فارس بن حاتم قزوینی-نامه هایی در پاسخ برخی از اصحاب نوشته اند؛ این نامه ها در سال ۲۴۰ نوشته شده است.[۵۷]

یکی دیگر از وکلای آن حضرت، ابراهیم بن محمّد همدانی است که بنا به روایت کشی چهل بار به زیارت حج مشرف شده است.[۵۸] امام هادی(ع)طی نامه ای به وی نوشت:

قد وصل الحساب تقبّل اللّه منک و رضی عنهم و جعلهم معنا فی الدّنیا و الآخره.[۵۹]

وجوه ارسالی به من رسید خدا از تو قبول فرمود و از شیعیان ما راضی باشد و آنان را در دنیا و آخرت در جوار ما قرار دهد.

از این روایت به طور صریح، مسئولیت مالی این وکیل که اموالی را از شیعیان دریافت و به امام ارسال می داشته است استفاده می شود. امام در ادامه این نامه خطاب به وکیل مذکور می نویسد: سفارش شما را به نضر(بن محمد الهمدانی)[۶۰] کرده و موقعیت تو در نزد خودم را به اطلاع وی رساندم و به او نوشتم که متعرّض شما نباشد. به ایوب(بن نوح بن دراج)[۶۱] نیز نظیر همین دستور را داده ام، همچنین به دوستان خود در همدان نامه ای نوشته و به آنان تأکید کردم که از شما پیروی نمایند؛ زیرا ما جز تو وکیلی در آن ناحیه نداریم.[۶۲]

حسین بن عبدربّه و یا-بنا به گزارش برخی دیگر -فرزند او علی[۶۳] از وکلای امام هادی(ع)بوده که پس از وی ابو علی بن راشد از طرف آن حضرت به عنوان جانشین او تعیین و اعلام شد. امام در سال ۲۳۲ طی نامه ای به علی بن بلال چنین نوشت:

ثمّ انّی اقمت ابا علیّ مقام الحسین بن عبد ربّه و ائتمنته علی ذلک بالمعرفه بما عنده الّذی لا یتقدّمه احد و قد اعلم انّک شیخ ناحیتک فاحببت افرادک و اکرامک بالکتاب ذلک فعلیک بالطّاعه له و التسلیم الیه جمیع الحقّ قبلک و ان تحضّ موالیّ علی ذلک و تعرّفهم من ذلک ما یصیر سببا الی عونه و کفایته فذلک توفیر علینا و محبوب لدینا و لک به جزاء من اللّه و اجر فانّ اللّه یعطی من یشاء افضل الاعطاء و الجزاء برحمته و انت فی ودیعه اللّه و کتبت بخطّی و احمد اللّه کثیرا.[۶۴]

من ابو علی را به جای حسین بن عبد ربّه برگزیدم و او را در این مقام امین خود قرار دادم؛ زیرا به دیانت و امانت او-که کسی در آن بر او پیشی نمی گرفت-آشنا بودم. می دانم که تو شیخ منطقه خودت هستی و لذا خواستم از تو تجلیل کرده، طی نامه ای تو را خصوصا از این موضوع آگاه سازم. پس از ابو علی اطاعت کن و کلیه وجوهی که پیش تو است به وی بسپار و دوستان ما را به اطاعت از وی تشویق کرده و بدانها چنان آگاهی ده که این آگاهی انگیزه یاری شیعیان ما از وی و سبب کفایت او در انجام کارهایش باشد و این اقدام تو به عنوان رعایت احترام او مطلوب ما بوده و به خاطر این کار خداوند تو را پاداش و اجر عطا می فرماید.

خدا به هر کس که خواهد به رحمت خود برترین پاداشها را عطا می فرماید. تو را به خدا می سپارم. این نامه را به خط خود نوشته و خدا را حمد و سپاس فراوان می کنم.

دقت در متن این نامه وظایف و حوزه اختیارات یک وکیل و نحو ارتباط وکلای جزء را با آنان که در یک منطقه وسیعی عمل می کرده اند بخوبی نشان می دهد. درباره همین ابو علی بن راشد نامه دیگری از امام هادی(ع)در دست است که در آن ضمن بیان موقعیت ابن راشد، اطاعت از وی، اطاعت از خدا و امام قلمداد شده است. عین عبارت امام در نامه یاد شده چنین است: فقد اوجبت فی طاعته طاعتی و الخروج الی عصیانه الخروج الی عصیانی فالزموا الطریق یأجرکم اللّه و یزیدکم فی فضله.[۶۵]

اطاعت از خودم را در پیروی از وی قرار دادم و اقدام به سرپیچی از فرمان او سرپیچی از فرمان من است پس این رویّه را حفظ کنید که خدا به شما اجر دهد و از فضل خود بر شما بیفزاید.

همینطور در نامه دیگری خطاب به ایوب بن نوح نوشته اند: از برخورد با ابو علی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *