تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل اطاعت از خداوند متعال در کلام آیت الله بهجت(ره)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل اطاعت از خداوند متعال در کلام آیت الله بهجت(ره) شامل 92 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل اطاعت از خداوند متعال در کلام آیت الله بهجت(ره) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل اطاعت از خداوند متعال در کلام آیت الله بهجت(ره) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل اطاعت از خداوند متعال در کلام آیت الله بهجت(ره) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل اطاعت از خداوند متعال در کلام آیت الله بهجت(ره) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل اطاعت از خداوند متعال در کلام آیت الله بهجت(ره) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اطاعت از خداوند متعال در کلام آیت الله بهجت(ره) :

هم به بت خانه می رویم و هم به مسجد!
«وَ مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللّه إِلاَّ وَ هُم مُّشْرِکُونَ » بیشتر آنان ایمان نمی آورند مگر این که مشرک اند. (سوره ی یوسف، آیه ی ۱۰۶) هم به بت خانه می رویم و هم به مسجد.
باید ملتفت باشیم که به غیر خدا توجّه نکنیم و حرف های ما حسابی باشد. گمان می کنم هر کس همین یک کلمه را رعایت کند، کارش تمام است؛ ولی ما این که به این مطلب علم داریم، برخلاف آن عمل می کنیم. انسان باید ملتفت باشد که در هر حال و هر جا و با هر کس، سر و کارش با ذات واحد اَحَد عالم مطّلع، جامع صفات خیر، جالب خیرات و دافع شرور و مضرّات، صاحبِ صفات جمال و جلال و مستجمعِ همه ی کمالات است، و خدا را در همه ی احوال، اَمْکِنه و اَزْمِنه حاضر، و بر خود و کارهای خود ناظر ببیند، و بداند که خداوند نسبت به تمام امور، حتّی نسبت به آن چه در دلش و در خیالش می گذرد، مطّلع است، و همه چیز نزد او واضح و آشکار و حاضر است:
«یَری أَثَرَ النَّمْلَهِ فِی الصَّفا، وَ یَسْمَعُ وَقْعَ الطَّیْرِ فِی الْهَواءِ.»ردّ پای مورچه در سنگ بسیار سخت را می بیند، و صدای پرکشیدن پرنده را در هوا می شنود. اگر انسان به همین یک مطلب همواره توجّه داشته باشد، از دیگران مستغنی است. اهل جهنّم آتش خود را از همین جا با خود می برند!
هر کس که فردا به جهنّم می رود و می سوزد و به عذاب آن گرفتار می شود، در حقیقت اسباب سوختن و جهنّم و وسایل عذاب را به وسیله ی اعمالی که انجام داده از این جا با خود می برد؛ چنان که می فرماید: «إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ»(سوره ی طور، آیه ی ۱۶؛ سوره ی تحریم، آیه ی ۷) تنها به آن چه انجام می دادید پاداش داده می شوید.
فردا، جزای عمل، همان عمل است که این جا کرده ایم. هیدجی دیوانی دارد که اشعارش نوعا مضامین عالی دارد، در یکی از اشعار ترکی خود که خیلی مضمون عالی دارد، می گوید:
اهل جهنّم آتش خود را از همین جا با خود می برند. امثال مانند حِکَم است، و در عربی کتاب های امثال خیلی نوشته شده است. اگر امثال ترکی را هم جمع آوری می کردند، خیلی به جا بود.

اگر به اندازه ی ترس از یک پاسبان از خدا می ترسیدیم…
در زمان پهلوی که تشکیل مجالس روضه خوانی و همه ی اجتماعات دینی و مذهبی ممنوع بود، مردم در مسجدی اجتماع کرده بودند و شخص بزرگواری در بالای منبر مشغول سخنرانی بود.
از قضا، پاسبانی از پنجره ی مسجد سری به مسجد کشید تا اوضاع مسجد را مشاهده کند، مردم همه وحشتناک به سوی او نگاه می کردند، در این حال آن آقا که بر بالای منبر بود، فرمود:
اگر به اندازه ی ترس از یک پاسبان، از خدا می ترسیدیم، کار ما امروز به این جا نمی کشید!

رؤیت خداوند
خداوند انسان را طوری آفریده که می تواند از راه عبودیت و بندگی خالص از مقام ملایکه گام فراتر نهد و مقامات انبیاء و اولیاء را کسب نماید.
رؤیت خداوند متعال در دنیا(منظور دیدن با قلب است.) به همان ملاک رؤیت در آخرت امکان دارد. در سخنان حضرت امیر علیه السّلام در جواب آن شخص که از آن حضرت پرسید: «هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ؟»؛ (آیا پروردگارت را دیده ای؟) چنین آمده است: «ما کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّا لَمْ أَرَهُ.» من کسی نیستم که پروردگارِ ندیده را بپرستم.
هم چنین می فرماید: «رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقآئِقِ الاْءِیمانِ.» دلها او را با ایمانهای واقعی می بینند.
و در دعای عرفه می خوانیم:«عَمِیَتْ عَیْنٌ لاتَراک عَلَیْها رَقِیبا.» چشمی که تو را نگاهبان بر خود نبیند کور است [کور باد].

نعمت های خدا را برای خود نقمت می کنیم؟!
مگر ما انسان ها می گذاریم، همه از نعمت های خدادادی یا ساخته ی بشر استفاده کنند و راحت زندگی کنیم؟!
نعمت های خدا را برای خود نقمت می کنیم؟!
مسلمان ها از جهتی که مسلمان هستند چنین نمی کنند، بلکه از جهت حیوانیت، یا بشریّت می کنند (نه از جهت انسانیّت و مسلمان بودنشان) و هر کدام گناه را به گردن دیگری می اندازند؟!
مگر همین بشر نیست که در روستاهای محروم با نان خشک تغذیه می کند؟!
انسانی که نان خشکی او را سیر می کند، و یا با سبزی و ماست و پنیر می تواند زندگی کند، این همه حرص و طمع به دنیا و مال دنیا برای چه؟!
چه کسی برای همیشه شاه بوده است؟
خداوند این کارها را می کند تا بشر بداند که از ناحیه ی خودش نیست و امور به دست دیگری است.

چه کیمیایی بالاتر از خداشناسی؟!
کسانی که از مقداری معنویّات برخوردار بودند، دنبال کشف و کرامت نمی رفتند، می گفتند:
کیمیا را می دانیم، ولی به کسی یاد نمی دهیم، ما می دانیم که چه چیز را به دیگران یاد دهیم.
کسی که از معنویّات و معرفت خدا بهره مند است، چه حاجت به کیمیا دارد؟!
چه کیمیایی بالاتر از خداشناسی؟!
همه ی واجبات برای تحصیل معرفت و مقدّمه ی آن است، و تنها معرفه اللّه، واجب نَفْسی و ذاتی و اعظم واجبات است.

گفتا : درست بنگر، شاید رسیده باشی

گفتم: به وصل آن دوست خواهم رسید روزی گفتا :درست بنگر، شاید رسیده باشی

اگر معنای این شعر فهمیده شود، معنای این آیه ی شریفه معلوم می شود که می فرماید :
« سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم أنه الحق، اولم یکفی بربک أنه علی کل شیئ شهید »
به زودی آیات خود را در آفاق و نواهی [زمین و آسمان] و در درون آنها، را به آنان می نمایانیم، تا بر آنان آشکار گردد که خداوند فقط حق است.
آیا برای حق بودن پروردگارت همین بس نیست که او بر هر چیز مشهود است.

هر قدر این درک حضور تقویت شود…
به حُکمِ « أَلْحِکْمَهُ ضآلَّهُ الْمُؤْمِنِ، فَلْیَأْخُذْها وَلَوْ مِنَ الْکافِرِ. »؛ (۱) (حکمت گمشده ی مؤمن است، لذا مؤمن باید آن را ولو از کافر فرا گیرد.) با تأمّل در احوال دیگران حتّی کافران برای انسان تنبّه حاصل می شود.
نقل شده که دو نفر مرد و زن از کفّارِ محض، با یکدیگر مواعده ی خلاف دین و شرع می گذارند و جای خلوتی پیدا می کنند به گونه ای که هیچ مانعی وجود نداشته است، با این وجود یکی از آنها (مرد یا زن) مطّلع می شود که روی صورت بُت آنها باز است و مثلاً ما را نگاه می کند. لذا بلند می شود و جامه ای بر صورت بت می اندازد تا به اصطلاح آنها را نبیند.
این داستان چه قدر عبرت است برای مؤمن! آن کافر صورت بتی را که هیچ نمی داند می پوشاند.
بنابراین، ما اگر خدا را همه جا حاضر و ناظر ببینیم چگونه باید باشیم؟!
از نگاه یک انسان عادی هراس داریم، و به خاطر عدم اطّلاع افراد معمولی در را می بندیم، بلکه از طفل حیا می کنیم چه رسد به نظر خدا. با توجّه به « فَلْیَأْخُذْها وَ لَوْ مِنَ الْکافِرِ. » از این ماجرا باید عبرت بگیریم که در برابر ذاتی که حیلولت و جدایی او از ما محال است و در همه جا حاضر و بر ما ناظر است، چگونه باید باشیم و مرتکب معاصی نشویم؟!
هر قدر این درک حضور تقویت شود، انسان محفوظ تر و مأمون تر است؛ و هر قدر تضعیف شود، مصونیّت و مأمونیّت او کمتر است.

سر سفره او نشسته ایم
بدانید که در وقتی [که] ما خلوت کردیم [خداوند] مطّلع است، وقتی جلوی مردم هستیم مطّلع است، حرف می زنیم مطّلع است، ساکتیم مطّلع است.
همین که شخص مطّلع شد – صاحب این خانه، صاحب این عالم، از هر فرد فرد، به تمام افعال و تروک، به تمام زوایا مطّلع شد، آنچه که نیّت کرده و می کند، آنها را هم مطّلع است؛ بلکه نیّت خیر را می نویسد، نیّت شرّ را نمی نویسد تا شرّ محقّق نشده، شرّ هم که محقّق شد، یک مقدار صبر می کند تا ببیند توبه می کند یا نه، برمی گردد یا نه؟ – کار تمام است.
مقصود، همین که انسان بداند که خدا می داند، کار تمام شد، دیگر معطّل نباشد، همه چیز را تا به آخر می فهمد، [که] چه باید بکند و چه باید نکند، از چه منتفع می شود و از چه متضرّر می شود، [خداوند] ما را می بیند.
[آیا] می توانیم [با اینکه] سر سفره او نشسته ایم، با همدیگر نزاع بکنیم؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر دیدم، من باید بخورم؛ او می گوید من اوّل این را برداشتم، من باید این غذا را بخورم، سر این دعوا بکنیم و مقابله بکنیم؟
تمام این جنگهایی که حکومتها دارند، از همین قبیل است؛ سر سفره کریم نشسته اند، او هم می بیند.
دستور هم معلوم است که چیست، [خداوند] از چه خوشش می آید، از چه بدش می آید: از آزار به غیر حقّ بدش می آید؛ از احسان به حقّ در جایش خوشش می آید، همه اینها را می داند و ما هم می دانیم که او این دستور را داده و اینها را می داند و می بیند، آیا این کار [ها] را می کنیم؟
آدم جلوی یک نفر آدم عادی هر گونه معصیّت نمی کند، با اینکه شخص عادی است، شاید قدرت من از قدرت او بیشتر باشد نتواند به من [کاری کند]، اما همینقدر به من بدبین می شود، با من بد می شود، یک وقتی اگر فرصت پیدا کرد کار ما را تصفیه می کند. اما خدا که این جور نیست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و می داند ((چه کسی می داند و چه کسی نمی داند))، همه اینها را می داند.
[آیا] جلوی او می توانیم مخفی بکنیم، یا نه آشکار کنیم طوری نمی شود، نمی تواند کاری بکند، آیا این جور است؟ [آیا] هیچ فایده برای ما دارد، [آیا] می توانیم مخفی کنیم؟
انسان یا غیرانسان مکلّف، به جایی شقاوتش می رسد که اصلاً این مطالب کانّه به گوشش نخورده که خدایی داریم بیناست، شنواست، داناست، قادرست، رحیم و کریم است. قادرست یک سر سوزنی اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، یک همچنین [خدایی است].

مقایسه خوشی های دنیا و لذت مناجات و انس با خدا
ولید بن عبدالملک از بنی مروان، که مدعی خلافت رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله وسلّم بود، می گفت: زمانی که شراب می خورم زن ها را نزدیک من نیاورید، موسیقی کار آن ها را می کند. در روایت آمده است:
«أَلْغِناءُ تَصُدُّ عَنْ ذِکْرِ اللّه.» آواز خوانی انسان را از یاد خدا باز می دارد. گفته اند: شراب، با این که در ابتدای تناول آن بسیار تلخ و تیز به نظر می رسد و تنفّر طبع از شرب آن حاصل می شود و باید چیزی روی آن خورده شود، ولی بعدا موجب نعشه و خروج از غم های این عالم و چه و چه می شود.
ولی سرانجام چه بسا کسی که شراب خورده چاقو در دست گرفته و یکی از نزدیکان خود را زخمی کند و یا به قتل رساند؛ به خلاف تریاکی که بی حال و سست می شود. آیا لذّت شب نشینی ها و اختلاط زنان و مردان و تناول مشروبات و عیش های نامشروع، با لذّت انس با خدا و مناجات با او برابر است؟ این لذّت همه ی آن لذّت ها و تمام کمالات آن عیش ها را دارد، و اصلاً نقص های آن ها را ندارد. در انجیل برنابا دارد: شبی حضرت عیسی علیه السّلام مشغول تهجّد و توغّل در عبادت شد: «حَتّی صارَ کُلُّ شَیْ ءٍ لَهُ عُرْیانا مَکْشوفا.»
تا این که واقعیّت تمام اشیا برای او نمایان و مکشوف گشت. یکی از آقا زاده ها می گفت: «در عرض چند دقیقه، حرم کربلا یا اهل حرم را مشاهده کردم.» چه مطالبی چه کشفیّاتی؟ بعضی متوجّه به بعض، و بعضی متوجّه به حضرت، چه چیزها را مشاهده نمودم!

آیا ما حق کشی نمی کنیم؟!
اگر ما جای خلفای بنی امیّه و بنی عبّاس که خلافت را از اهلش غصب نمودند بودیم و توانایی داشتیم رادع و مانعی از نابودی دشمنان خود نداشتیم و شرایط و قدرت و امکاناتی که برای آنها فراهم بود، برای ما هم فراهم می شد، آیا مانند آنها عمل نمی کردیم؟!
الآن چه می کنیم؟
آیا حق کشی نمی کنیم؟!
از خدا می خواهیم که مورد چنین امتحانی قرار نگیریم، البته اگر مورد امتحان قرار گرفتیم نیز از خدا می خواهیم که ما را حفظ نماید.
انسان در مقام امتحان یا مانند سلمان رحمه اللّه و در أعلی علیین قرار می گیرد و یا مانند یزید و معاویه از هالکین و در اسفل سافلین.

محک تجربه و آزمایش بندگی
از مرحوم آقا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی نقل شده که فرمود:
آیا هیچ شده است که خود را در صدق عبودیت و بندگی امتحان کنید تا بدانید آیا بنده ی خدایید یا نه؟
فکر کنید اگر با زن و فرزند خود به قصد زیارت کربلا مهیّای حرکت سفر نموده و با زحمت فراوان و هزینه ی زیاد تا لب مرز برسید، ولی در آن جا می بایست حرامی (مانند کشف حجاب یا نظر اجنبی به همسر و دختران همراه) را مرتکب شوید تا مقدّمه ی خروج از گمرک و گرفتن گذرنامه و مجوّز عبور از مرز باشد؛ در این صورت خود را چگونه می یافتید؟
آیا با خود می گفتید: این یک حرام عیب ندارد، ما که این همه زحمت کشیده و هزینه نموده ایم تا به این جا رسیده ایم، بگذار این حرام انجام گیرد و عبور کنیم؛ و یا با کمال شجاعت و مردانگی و متانت مثل گُل با آن همه رنج و دوریِ راه و تحمّل مخارج و هزینه ی سفر، با عائله ی خود برمی گشتید؟ زیرا کسی که فرموده: زیارت مستحبّ است و همان کسی که من به قصد قربت و به داعی(انگیزه.) امر او تا به این جا آمده ام و متحمّل این همه خسارت شده ام، ارتکاب حرام را جایز نمی داند و به داعی نهی و زجر او باید دوباره بدون هیچ گونه نگرانی و ناراحتی برگردم؛ چرا که من بنده ام، من می خواستم زیارت حضرت سیّد الشّهدا علیه السّلام را برای رضای خدا انجام دهم، نه برای خواهش دل خود. اگر برای خداست، خدا می فرماید: کار حرام را انجام نده و با انجام گناه به زیارت مرو، لذا باید امتثال نمایم و برای او به زیارت نروم. بنابراین، اگر این طور نکرد و برنگشت، یقینا ناقِصُ الإیمان است؛ زیرا خداوند سبحان می فرماید:
«فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِیآ أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا»(سوره ی نساء، آیه ی ۶۵) پس به پروردگارت سوگند، ایمان نمی آورند، مگر این که در اختلافی که میان آنها پیش آمده تو را حاکم کنند، سپس از آن چه قضاوت نمودی در دل خود هیچ دلتنگی احساس نکنند، و چنان که باید خود را تسلیم [خدا و حکم شما] کنند. بنده ی با ایمان باید تسلیم فرمان و حکم الهی باشد، نه تابع خواسته های خود و مطیع نفس و شیطان.

معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است
از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل بی نیاز می

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *