تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل اعترافات تکان‌دهنده یک رزمنده – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل اعترافات تکان‌دهنده یک رزمنده شامل 34 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل اعترافات تکان‌دهنده یک رزمنده:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل اعترافات تکان‌دهنده یک رزمنده به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اعترافات تکان‌دهنده یک رزمنده به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اعترافات تکان‌دهنده یک رزمنده با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل اعترافات تکان‌دهنده یک رزمنده با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اعترافات تکان‌دهنده یک رزمنده با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل اعترافات تکان‌دهنده یک رزمنده را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اعترافات تکان‌دهنده یک رزمنده :

آن چه پیش رو دارید، روایتی است جذاب و خواندنی از محفوظات تاریخی سردارِ آزاده و جانباز «مرتضی حاج باقری». او از پاسدارانِ «لشکر ۴۱ ثارالله» بود و در مقاطع مختلف، فرماندهی «گردان تخریب» و فرماندهی یکی از تیپ های لشکر و معاونت عملیات همین لشکر را بر عهده داشت:

یک روز رفتم واحد موتوری لشکر و به مسئولش آقای «محمد اسماعیل کاخ» گفتم: به راننده می خوام شجاع، نترس، نماز شب خون و خلاصه؛ عاشق شهادت کپی بچه های تخریب». «اسماعیل کاخ» گفت: « اتفاقا به دونه راننده دارم که همه ویژگی ها رو داره». خیلی خوشحال شدم. گفتم: «زود بگو بیاد». رفت از داخل چادر اسکان یک بلندگوی دستی آورد و صدا زد: «آقای فلانی به دفتر موتوری» داشتم لحظه شماری می کردم برای دیدن راننده ای که به قول «اسماعیل کاخ» تمام ویژگی های تخریب را داشت. خیلی طول نکشید. جوانی آمد با موهای بلند و فری. یک دستمال یزدی دور گردنش بسته بود، یکی هم دور دستش. دگمه های یقه اش باز بود و آستین هایش کوتاه. یک جفت دمپایی هم زیر پایش. لخ لخ کنان آمد جلو، رفت پیش «اسماعیل کاخ». من اعتنایی نکردم. چون منتظر راننده ای با آن ویژگی هایی مذکور بودم. «اسماعیل کاخ» داشت با جوان تازه وارد پچ پچ می کرد. مرا نشان می داد و آهسته در گوشش چیزهایی می گفت. یک لحظه شک کردم. نکند راننده ی مورد نظرش همین باشد؟! صدایم کرد: «آقا مرتضی!»

– بله.

– بفرما. این هم راننده ای که می خواستی!

– چی؟!

به یک باره جا خوردم. خیال کردم شوخی می کند. چون آن بنده ی خدا به همه چیز می خورد، الا آن کسی که من گفته بودم. «اسماعیل کاخ» را کشیدم کنار، یواشکی در گوشش گفتم: «مرد مؤمن! شوخیت گرفته؟»

گفت: «نه والا. این همونه که تو می خوای. تازه یه چیزی هم بالاتر. اصلا نگران نباش. با خیال راحت برش دار، برو تا از دست ندادیش». گفتم: «آخه سر و وضعش. ..»

گفت: «اتفاقا برای اینه که ریا نشه. عمدا سر و تیپش رو این طوری کرده».

گفتم: «عجب!». خیلی تحت تأثیر حرف «اسماعیل کاخ» قرار گرفتم. اگر این طور بود که او می گفت، پس عجب نیروی باحالی گیرم آمده بود.

یک لندکروز تازه به ما داده بودند. سوئیچش را دادم به او و گفتم: «بفرما برادر. روشنش کن بریم گردان تخریب». نشست پشت فرمان. من هم نشستم کنار دستش. رفتیم تخریب علاوه بر رفتار سؤال برانگیزش، مانده بودم سر و تیپش را چگونه برای بچه های تخریب توجیه کنم. توکل بر خدا کرده، با اعتماد به حرف های «اسماعیل کاخ» تصمیم گرفتم حساسیتی نشان ندهم. سه ماهی از این ماجرا گذشت. یک روز به اتفاق همین راننده داشتیم از «کوشک» می رفتیم «اهواز». در جاده «خرمشهر» بودیم که رو به من کرد و گفت: «برادر مرتضی!» گفتم: «بله». گفت: «اگر به چیزی به شما بگم، از تخریب بیرونم نمی کنی؟!» تعجب کردم. یعنی چه می خواست بگوید؟! با این حال گفتم: «نه برادر. برای چی بیرونت کنم؟» گفت: «مردونه؟» گفتم: «مردونه». یکهو برگشت، گفت: «برادر مرتضی! من بلد نیستم نماز بخونم!»

مرا می گویی؟ شوکه شدم. سه ماه از سابقه اش در تخریب می گذشت، «اسماعیل کاخ» آن همه از عرفانِ مخفی او حرف زده بود، حالا خودش داشت اعتراف می کرد: «من بلد

نیستم نماز بخونم!»

باورم نشد. گفتم: «شما که همیشه میای نماز خونه، تو صف نماز می ایستی! خودم دیدمت». گفت: «بله، میام. ولی این قدر خودمو مشغول می کنم تا صف ها پر بشه و من صف آخر

بایستم. اونوقت هر کاری دیگران می کنن، منم می کنم. الکی لب هامو می جنبونم. هر وقت دولا می شن، منم می شم. دستاشون رو می گیرن جلو صورت، منم می گیرم. ولی راستش هیچی بلد نیستم.»

متحیر ماندم. هم از خبری که می داد، هم از زرنگی اش. خیلی زرنگ و باهوش بود. رانندگی اش حرف نداشت. رد گم کنی اش از آن بهتر. من در این سه ماه متوجه بی نمازی اش

نشده بودم. یک پیش نماز داشتیم به نام «عباس دهباشتی». بچه ی «زابل» بود. طلبه ای وارسته که شهید شد. رفتم پیش اش و گفتم: «آقای دهباشتی! بین خودمون باشه. این بنده ی خدا نماز بلد نیست. یادش بده. هیچ کس هم نفهمه».

شروع کرد. راننده هم حسابی دل داد به آموزش. ول کن حاج آقا نبود. هر وقت کم ترین فرصتی گیرش می آمد، می رفت سراغ حاج آقا. بین مأموریت ها اگر ده دقیقه وقت خالی بود، همان ده دقیقه را غنیمت می شمرد. قرآنش را بر می داشت. می گفت: «حاج آقا کجاست؟»

یک روز حاج آقا دهباشتی آمد سراغم. گفت: «برادر مرتضی! این کیه فرستادی پیش من؟ پدر منو در آورده!» گفتم: «چرا؟ مگه چی شده؟» گفت: «دیر اومده، زود هم می خواد بره! می گم تو قنوت یه دونه صلوات بفرست، همین برای شروع کافیه. می گه نه. شما یه چیزی می گین که خیلی طولانیه. همون رو یادم بده. یه شبه می خواد نماز یاد بگیره، قرآن یاد بگیره، دعا یاد بگیره. بابا آتیشش خیلی تنده.» گفتم: «حوصله کن حاج آقا. اون باهوشه. زود یاد می گیره». خلاصه به هر سختی بود، حاج آقا نماز را یادش داد. تازه خیال من راحت شده بود که یک بار دیگر با همان حالت آمد سراغم. گفت: «برادر مرتضی!» گفتم: «بله عزیزم.»

– یه چیزی بگم از تخریب بیرونم نمی کنی؟

مغزم گُر گرفت. گفتم این دفعه دیگر چه اعتراف تکان دهنده ای دارد؟! خودم را کنترل کردم و گفتم: «بفرما برادر. ناراحت نمی شم.»

گفت: «راستیاتش، من سیگاری ام!»

عج

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *