تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل امام حسین(ع) و رهبری بحران از مکه تا کربلا!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل امام حسین(ع) و رهبری بحران از مکه تا کربلا بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل امام حسین(ع) و رهبری بحران از مکه تا کربلا از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل امام حسین(ع) و رهبری بحران از مکه تا کربلا شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل امام حسین(ع) و رهبری بحران از مکه تا کربلا استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل امام حسین(ع) و رهبری بحران از مکه تا کربلا با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل امام حسین(ع) و رهبری بحران از مکه تا کربلا قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل امام حسین(ع) و رهبری بحران از مکه تا کربلا حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل امام حسین(ع) و رهبری بحران از مکه تا کربلا به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امام حسین(ع) و رهبری بحران از مکه تا کربلا :

مقدمه

در دل هر مشکلی فرصتهای بزرگتر و عالی تری نهفته است که انسانهای بزرگ قادرند مشکلات را به فرصتهای بزرگ تبدیل نمایند. [۱] برای خاندان رسول خدا(ص) و شیعیان آن خاندان مظلوم، روزی مصیبت بارتر و پر اندوه تر از روز عاشورای امام حسین(ع) و روز شهادت آن بزرگوار و یارانش نبوده و در تاریخ اسلام ثبت نشده است. در حدیثی از امام زین العابدین(ع) نقل شده که فرمود: روزی بر رسول خدا(ص) سخت تر از روز اُحد نبود که عمویش حمزه فرزند عبدالمطلب و شیر رسول خدا(ص) به شهادت رسید و پس از آن روز موته بود که عموزاده اش جعفرابن ابی طالب در آن روز کشته شد، آنگاه فرمود: «و روزی همانند روز حسین(ع) نبود که سی هزار مرد که خود را از این امت می دانستند به سوی آن حضرت هجوم برده و هر کدام با ریختن خون آن حضرت می خواستند به خد نزدیک تر شوند، و آن حضرت آنان را به یاد خدا می انداخت ولی اعتنا نکرده تا آنکه آن بزرگوار را از روی ستم و دشمنی کشتند. »[۲]

زمینه بحران

زندگی امام در برهه ای از زمان که با ستمگران مواجه بود، با بحرانهای زیادی رو به رو شده و تمامی وقایع گواه آنند که او مردی پولادین بود و با تکیه بر نیروی غیبی الهی هیچ گاه تسلیم نشد. روح بزرگ او بسان دریای ژرفی بود که همه ناگواری ها را در خود جای می داد و آنچنان دلش قوی و به فضل پروردگار بستگی داشت که هیچ قدرتی نتوانست در او خللی ایجاد کند. پیروان راستین اسلام هر کدام به نوبه خود و به مقتضای شرایط زمان و مکان، در طول تاریخ، در راه عمل به تکلیف و انجام وظیفه الهی حماسه ها آفریده اند و ثمرات گرانبهایی را برای اسلام و مسلمین از خود به یادگار گذاشته اند. بررسی تاریخ انبیای الهی و پیشوایان معصوم، این امر را روشن می سازد که سراسر حیات پربرکت آنان، تلاش و استقامت در راه ادای وظیفه تبلیغ رسالت الهی بوده است. و در این راه، هیچ چیز مانع انجام وظیفه آنان نگردیده است.

یک بحران ضمن آن که حامل جنبه های مخرب و منفی است ولی از جهات دیگری می تواند منشأ اثرات سازنده ای باشد و خلاقیت و نوآوری و تلاش ها و چالش های جدید ر ایجاد کند. [۳] با مرگ معاویه و روی کارآمدن یزید بحران به وجود آمد، اثبات فسق و فجور و بی بند و باری و بی دینی و کفر یزید نیز برای افراد بی غرض نیاز به استدلال زیادی ندارد. دوران خلافت یزید سه سال و شش ماه بیشتر طول نکشید، ولی در اثر بی سیاستی و پای بند نبودن به مقدّسات اسلام و پرده دری، در همین مدت کوتاه سه جنایت هولناک و بی سابقه انجام داد که برای همیشه نه تنها تاریخ بنی امیه را ننگین ساخت بلکه تاریخ اسلام را سیاه و مشوّه کرد. اجمال آنها این گونه بود:

۱- سال اول، شهادت امام حسین(ع) و یارانش و به اسارت بردن فرزندان و خاندان رسول خدا و گرداندن آنها در شهرها و قصبات و به شهادت رساندن زنان و کودکان بی گناه ایشان در کربلا و کوفه و شام و. . .

۲- فرستادن لشکری جرّار برای سرکوبی مردم مدینه و مباح شمرده خون مردم آن شهر که بزرگترین جنایتهای تاریخ را، لشکریان شام در کنار قبر مطهّر رسول خدا(ص) انجام دادند و جوی خون در مسجد مدینه به راه انداختند، خانه ای را سالم نگذاردند و. . .

۳- ویران کردن خانه های مکه و به خاک و خون کشیدن هزاران انسان در آن شهر و در کنار خانه خدا و حرم امن الهی و سوزاندن و به منجیق بستن خانه کعبه و ویران کردن قسمت هایی از آن و. . . [۴]

یزید بعد از به حکومت رسیدن سریعاً خواستار بیعت امام حسین(ع) با خود شد. در نقلی که یعقوبی در تاریخ خود آورد متن نامه یزید به ولید بن عتبه این گونه است: وقتی نامه من به تو رسید حسین بن علی و عبدالله بن زبیر را احضار کن و از آنها بیعت بگیر و اگر بیعت نکردند گردن آن دو را بزن و سر هر دو را برای من بفرست. امام حسین(ع) می دانستند که زمان شهادت نزدیک است (یا بیعت و یا جنگ و شهادت) در چنین محیطی، شخص آزاده و دینداری مانند امام حسین(ع) نمی تواند دست بیعت به او بدهد. پس شِق دوم یعنی جنگ و شهادت پیش روی حضرت قرار داشت. ابن اثیر و دیگران از عبداللّه بن عباس و جعفربن سلیمان ضبعی از امام حسین(ع) روایت کرده اند که فرمود: به خدا سوگند مرا رها نخواهند کرد تا وقتی که قلبم را از درونم بیرون آورند. [۵]

در همان کتاب کامل ابن اثیر نقل شده که آن حضرت به عبداللّه بن زبیر که علّت تصمیم او را از حرکت جویا شد فرمود:«براستی پدرم برای من حدیث کرد که شهر مکه را بزرگی است که به وسیله او حرمت این شهر شکسته شود، و من دوست ندارم که آن بزرگ من باشم و به خدا سوگند اگر من دو وجب بیرون مکه کشته شوم بهتر دوست دارم تا یک وجب و هر چه دورتر باشم از مکه و کشته شوم، پیش من محبوبتر است و به خدا سوگند اگر من در لانه جانوری از این جانوران باشم مرا بیرون آورده تا آنچه را خواهند نسبت به من انجام دهند. [۶]»

در قسمتی دیگر امام فرمود: اگر تعجیل نکنم مرا دستگیر خواهند کرد[۷] و بار دیگر فرمود: بنی امیه مالم را گرفتند، صبر کردم، به آبرویم تعرّض کردند، صبر کردم، خواستند خونم ر بریزند، گریختم. [۸]این نقلها شاهد صدق این گفته است که به هر روی، آنان تصمیم بر قتل او داشتند و امیدی به زنده بودن، به صورتی که بیعتی صورت نگیرد، نمی توانسته وجود داشته باشد. طرف دیگر قضیه رفتن به سمت عراق است. تا اینجا با قسمت یا روی منفی بحران مواجه هستیم (درد، رنج، تشنگی، قطعه قطعه شدن، آوارگی و. . . . . ) روی دیگر بحران، قسمت مثبت و هنر تبدیل مشکل به فرصت طلائی است. که سالار شهیدان به نحو شگفت انگیزی بحران را با موفقیت در جهت اهداف خود به حرکت درآورد و زمینه ای برای دگرگونی در تمامی نسلها و منش تمامی انقلابهای مردمی گردید.به همین علت است هنگامی که “ابن زیاد” به حضرت زینب(س) گفت: دیدی که خدا با برادرت چه کرد، فرمود: من بجز نیکویی چیزی ندیدم. [۹]

این حادثه می توانست با ماندن حضرت در مکه و شهادت او در آن نقطه مقدس به پایان برسد که اگر اینچنین می شد اثرات آن نمی توانست وسیع و ماندگار باشد و سرمشق رهبران آتیه قرار گیرد. خط مشی و استراتژی برخورد حضرت با این بحران می تواند راهنمای رهبران در سوگیریی های آتی گردد.عالمان وظیفه شناس، در طول تاریخ دین، به مقتضای عصر خویش برای انجام این مهم قیام کرده اند. اکنون این بار مسؤولیت بر دوش عالمان و دانشمندان زمان ما قرار دارد.

تعریف بحران

شاید در برخورد اولیه با موضوع، مفهوم بحران بدیهی انگاشته شود، اما زمانی که در مسأله بیشتر غور می کنیم در می یابیم که تعریف بحران کار چندان ساده ای نیست و نویسندگان مختلف هر کدام به گونه ای خاص آن را تعریف و توصیف کرده اند.

هرمان (Herman،۱۹۶۳) بحران را حادثه ای می داند که موجب سردرگمی و حیرت افراد شده، قدرت واکنش منطقی و مؤثر را از آنان سلب کرده، و تحقق اهداف آنان را به مخاطره انداخته است.

پرو (Perrow،۱۹۸۴) قبل از پرداختن به تعریف بحران، حادثه یا رویداد جزیی را تعریف کرده و آن را اختلال در یک جزء یا واحد از یک سیستم بزرگ می داند، که کارکرد کل سیستم ب این حادثه مورد تهدید واقع نمی شود و با اصلاح و رفع نقص از آن جزء، سیستم به کار خود ادامه می دهد. اما بحران اختلالی عمده است که کل سیستم را از کار باز داشته و جامعه را ب اشکالات عمده رو به رو می سازد و حیات آن را به مخاطره می اندازد.

هابرماس (Habermas،۱۹۷۳) رویدادهای مشکل آفرین و بحران را در دو سطح فیزیکی یا ملموس و اجتماعی و نمادین مورد مطالعه قرار می دهد. با تلفیق نظریات این دو عالم می توان نتیجه گرفت که بحران اختلالی است که از جهت سطح کل سیستم و از جهت نوع فیزیکی یا نمادی، سیستم را تهدید کرده و به مخاطره می اندازد. بدین ترتیب بحران ممکن است به دو صورت در جامعه به وجود آید؛ یکی بحران در زمانی که کل سیستم از جهت مادی و فیزیکی تحت تأثیر قرار گرفته و حیات آن به مخاطره افتاده است و دوم آنکه سیستم به جهت مسائل اعتبار و حیثیت اجتماعی و بطور نمادین دچار بحران گردیده، و به ورطه سقوط کشانیده شده است. بحران بقای جامعه و مشروعیت آن ر متزلزل ساخته و موجب محو یا تغییرات بنیادی در آن می گردد. [۱۰] که بحران کربلا از نوع دوم بود. مطالعه قیام حضرت سید الشهدا(ع) به خوبی نشان می دهد که عنصر اصلی این قیام مقدس، امر به معروف و نهی از منکر است و حضرت نیز در مناسبت های مختلف به این دو فریضه مهم، تصریح می کرد. آن بزرگوار قبل از خروج از مدینه، علت قیام خویش را این گونه بیان فرمود: «إنّی لَم أخرُج أشِراً و لا بَطِراً و لا مُفسِداً و لا ظالِماً و إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإِصلاحِ فی اُمَّهِ جَدّی(ص)؛ من از روی خودخواهی، خوش گذرانی، فساد و ستمگری قیام نکردم، بلکه برای اصلاح امت جدّم به پا خاسته ام». [۱۱]

در حالی که بنی امیه این گونه وانمود می کردند که آن بزرگوار بر خلیفه وقت و به ضرر اسلام خروج کرده است، امام حسین(ع) با این سخن روشن، هرگونه فساد، ستمگری و خودخواهی را نفی می نماید و در عوض، تأکید می نماید که حرکت و قیام او یک حرکت اصلاحی بر محوریت سیره و سخن پیامبر اکرم(ص) می باشد. و نیز فرمود: هدف من امر به معروف و نهی از منکر و حرکت بر اساس سیره جدّم رسول خدا(ص) و پدرم علی بن ابی طالب(ع) است.

مینتزبرگ (MINTZBERG) و همکارانش بحران را «وقوع ناگهانی و غیرمنتظره حادثه و یا اتفاقی که توجه فوری و فوتی به آن، برای اخذ تصمیمی فوری، ضروری است»، می دانند[۱۲].

ایگور آنسف (ANSOFF) بحران را به «تغییر و تحولاتی که بقا و حیات جامعه را به مخاطره انداخته و جامعه باید برای رهایی از نابودی و اضمحلال تلاشی فوق العاده نماید»، تعریف می کند. [۱۳]

رهبر معظم انقلاب اسلامی در این باره می فرمایند:اگر به تحلیل ظاهری قضیه نگاه کنیم، این قیام، قیام علیه حکومت فاسد و ضد مردمی یزید است؛ اما در باطن، قیامی برای ارزش های اسلامی و برای معرفت و برای ایمان و برای عزّت است؛ برای این است که مردم از فساد و زبونی و پستی و جهالت نجات پیدا کنند؛ لذ ابتدا که از مدینه خارج شد، در پیام به برادرش محمّد بن حنفیه – و در واقع در پیام به تاریخ – این طور گفت: «إنی لم أخرُج أشِراً ولا بَطراً ولا مُفسِداً ولا ظالما»؛ من با تکبر، با غرور، از روی فخر فروشی، از روی میل به قدرت و تشنه قدرت بودن قیام نکردم؛ «إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فی اُمّهِ جَدّی» می بینم که اوضاع در میان امّت پیامبر دگرگون شده است؛ حرکت، حرکت غلطی است، حرکت به سمت انحطاط است، در ضد جهتی است که اسلام می خواست و پیامبر آورده بود؛ قیام کردم برای اینکه با اینها مبارزه کنم. [*]

گروه دیگر از محققان معتقدند که بحران ممکن است «در اثر وقوع حادثه ای غیرمنتظره و یا بی توجهی تدریجی به مسائل که باعث سراشیبی سقوط قرار گرفتن جامعه شده و تنها با توجه فوری و اقدامات سریع و اضطراری می توان آن را نجات داد»، باشد. در همین راستا در تعریف دیگری از بحران می گویند: «واقعه پیش بینی نشده که به دلیل اضطرار و فوریت آن، باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا عدم توجه و رسیدگی بلافاصله به آن، به وخیم تر شدن اوضاع می افزاید. بدین ترتیب، روال عادی کار در جامعه متوقف و یا مختل می شود و رسیدگی به بحران، بر سایر مسائل در جامعه اولویت پیدا می کند». [۱۴] با توجه به چهار تعریف اخیر می توان «بحران» را از دیدگاه مدیریتی چنین تعریف کرد که: «وقوع ناگهانی پیش بینی نشده و یا غیرقابل پیش بینی و یا وقوع پیش بینی شده ولی غیرقابل پیش گیری که باعث به مخاطره افتادن هستی کل جامعه شود، بدین سبب تصمیم و اقدام عاجل مدیران را برای نجات جامعه از سقوط، نیاز داشته باشد. »

در مدیریت موضوع بحران به صورتی محدود بررسی گردیده و برخی از علمای این رشته بحران را از جهت آثار و تبعات آن مورد مداقه قرار داده و با افزایش کنترل به چاره اندیشی پرداخته اند(Hermann،۱۹۶۳). از این رو در بعضی از متون مدیریت مقابله با بحران با مدیریت ایمنی و حفاظت در برابر سوانح کاری یکی انگاشته شده است. در حالی که بحران را باید در سطحی وسیع تر بررسی کرد و آن را از جهت و جوانب مختلف مورد ملاحظه قرار داد. یک بحران ضمن آن که حامل جنبه های مخرب و منفی است ولی از جهات دیگری می تواند منشأ اثرات سازنده ای باشد و خلاقیت و نوآوری و تلاش ها و چالش های جدید را ایجاد کند. [۱۵]

بحران در زمان حکومت یزید

معاویه با تمام ترفندهای تبلیغاتی و نیرنگها و فشارها نتوانست از امام حسین(ع) برای ولیعهدی یزید بیعت بگیرد، و پیوسته نگران مخالفت و قیام آن حضرت بود.امام(ع) نیز با آنکه با خلافت معاویه و اعمال ننگین و جنایت بار او به سختی مخالف بود و در نامه های مختلف و سخنرانی های خود پیوسته بیدادگریها و اعمال خلاف اسلام معاویه را به خود مسلمانان گوشزد می کرد، اما روی مصالحی که احیاناً اشاره به برخی از آنها می کرد و به دوستان و شیعیان خود تذکر می داد قیام مسلحانه را در آن روزگار(شناخت شرایط) به صلاح اسلام و مسلمین نمی دانست و پیوسته در پاسخ نامه هایی که به آن حضرت می نوشتند یا حضوراً در خواست قیام می کردند می فرمود:

«تا معاویه زنده است من چنین کاری را مصلحت نمی دانم و شما نیز در خانه های خود باشید و منتظر فرصت باشید تا هر وقت مرگ معاویه فرا رسید در این باره تصمیم خواهیم گرفت. »[۱۶]با مرگ معاویه امام حسین(ع) با مسئله رو به رو نبودند، بلکه با بحران رو به رو بودند. حضرت می فرمایند: «إنّ القَومَ لا یترُکونی و إن أصابونی و إن لَم یصیبونی فَلا یزالونَ حَتّی أُبایعَ وأنا کارِهٌ أو یقتُلونی؛ والله!این جماعت رهایم نخواهندکرد تا به من برسند واگرنرسندبه دنبالم خواهند بود تا یا با کراهت بیعت کنم و یا مرا خواهند کشت». [۱۷]

از دید تصمیم گیر، بحران عبارت از وضعیتی است که:

۱- تهدید هدف های عالی و حیاتی

[۱۸] امام حسین(ع) علاوه بر این که بنی امیه را متهم به ظلم و عداوت می کرد، [۱۹] آنها را کسانی می دانست که «طاعت شیطان ر پذیرفته، طاعت خداوند را ترک گفته، فساد را ظاهر ساخته، حدود الهی را تعطیل و به بیت المال تجاوز کرده اند». [۲۰] جامعه اسلامی در سال ۶۱ هجری یعنی سال قیام کربلا، نسبت به آخرین سال زندگی پیامبر خدا(ص) تغییرات فراوانی کرده بود. در زمان معاویه و یزید از اسلام چیزی به غیر از نام باقی نمانده بود. ابواسحاق می گوید: شمر بن ذی الجوشن با ما نماز می خواند؛ پس از نماز دست های خود را بلند کرده و گفت: خدایا تو می دانی که من مردی شریف هستم، مرا مورد بخشش قرار ده. من بدو گفتم چگونه خداوند تو را ببخشد، در حالی که در قتل فرزند پیامبر(ص) معاونت کرده ای؟ شمر گفت: «ما چه کردیم؟ امرای م به ما دستور دادند که چنین کنیم. ما نیز نمی بایست با آنها مخالفت کنیم. چرا که اگر مخالفت می کردیم، از الاغ های آبکش بدتر بودیم. » من به او گفتم: این عذر زشتی است. اطاعت تنها در کارهای درست و معروف است. [۲۱]ابن زیاد هم، پس از دستگیری مسلم بن عقیل به او گفت: ای عصیانگر! بر امام خود خروج کرده و اتحاد مسلمین را از بین بردی. [۲۲]

نمایندگان عمر و بن سعید عاص، حاکم مکه، در زمان خروج امام حسین(ع) از مکه، گفتند: آیا از خدا نمی ترسی که از جماعت مسلمین خارج شده و تفرقه بین امّت ایجادمی کنی؟[۲۳]عمر و بن حجاج، یکی از فرماندهان ابن زیاد، با افتخار می گفت: ما، طاعت از امام را کنار نگذاشته و از جماعت کناره گیری نکردیم[۲۴] و به سپاه ابن زیاد نیز نصیحت می کرد: طاعت و جماعت را حفظ کرده و در کشتن کسی که از دین خارج گشته و مخالفت با امام ورزیده، تردیدنکنید. [۲۵]

افرادی چون عبدالله بن عمر، که از فقهای اهل سنّت و محدّثین روایات به حساب می آمد به امام می گفت: جماعت مسلمین را متفرّق نکن![۲۶] عبیدلله بن زیاد نیز به امام سجّاد(ع) گفت:«أو لم یقتل الله علیاً؛ آیا خدا علی اکبر را نکشت؟» امام فرمود:«کان لی أخ یقال له علی، أکبر منی قَتَله الناس؛ برادر بزرگتری با نام علی داشتم که مردم او را کشتند. »[۲۷]وقتی عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت که چرا به سبب حکومت ری، امام حسین(ع) را کشتی، گفت: این کار از جانب خدا مقدّر شده بود![۲۸]

در نگاه امام، یزید «تبهکار، شرابخوار و قاتل انسانهای محترم بود که آشکارا گناه می کرد»[۲۹]. امام حسین(ع) در واکنش به خلافت یزید آیه استرجاع را بر زبان راند: «إنا للَّه وإنّا الیه راجِعون، وعَلی الإسلامِ السّلامُ إذ قَد بُلِیتِ الاُمّهُ بِراعٍ مِثلِ یزید؛ باید با اسلام خداحافظی کرد که امّت اسلامی به فرمانروایی چون یزید گرفتار آمده است». [۳۰]حضرت بر این عقیده بود که حاکمان اموی «تمام سرزمین اسلام، بی دفاع زیر پایشان افتاده، و دستشان در همه جا باز است و مردم برده وار در اختیار آنانند»[۳۱]، مسند نشینان «اطاعت خدا ر ترک و پیروی از شیطان را بر خود فرض نموده اند؛ فساد را ترویج و حدود الهی را تعطیل ساخته اند»[۳۲]:

«فَیا عَجَبا وما لی لا أعجَبُ والأرضُ مِن غاشٍ غَشومٍ و مُتَصَدِّقٍ ظَلومٍ و عامِلٍ عَلی المؤمنینَ بِهِم غَیرُ رَحیمٍ؛ [۳۳]شگفتا! و چرا در شگفت نباشم که زمین از آن ستمگری دغل پیشه و باجگیری ظالم و حاکمی (شرور) است که بر مؤمنان رحم نیارد. »امام حسین(ع) برای اصلاح این وضعیت اسفبار تنها به مبارزه برای دگرگونی می اندیشید و خود را «سزاوارترین فرد برای تغییر این روند واژگونه می دانست»[۳۴] و می فرمود: «من به هدایت و رهبری جامعه مسلمان و قیام بر ضد این همه فساد و مفسدین، که دین جدم را تغییر داده اند، از دیگران شایسته ترم. »[۳۵]

۲- محدودیت زمانی

زمانی که پس از شهادت امام مجتبی(ع) مردم کوفه از امام حسین(ع) دعوت کردند تا به کوفه بیاید، امام پاسخ داد تا معاویه در قید حیات است او موافق با حرکت انقلابی نیست. [۳۶] امام حسین(ع) با مرگ معاویه و روی کارآمدن یزید با محدودیت شدید زمانی رو به رو بود. مروان بن حکم وقتی استاندار معاویه در مدینه بود[۳۷] به معاویه نوشت: «به من گزارش داده اند که مردانی از اهل عراق و سرشناسان حجاز نزد حسین بن علی(ع) رفت و آمد می کنند و بیم آن می رود که در صدد قیام باشد ولی من تحقیق کرده ام و به من گفته اند او فعلاً قصد انجام کاری را ندارد، اما برای آینده اطمینانی به او نیست. اکنون نظر خود را در این باره برای من مکتوب دار».

معاویه در پاسخ مروان نوشت:«نامه ات رسید و از مضمون آن اطلاع حاصل گردید و در مورد کار حسین بن علی(ع) سخت بر حذر باش از اینکه متعرض او شوی و تا وقتی که او متعرض تو نشده تو هم کاری به او نداشته باش، زیرا ما تا وقتی او به بیعت خود پای بند است و در حکومت ما به منازعه بر نخواسته، نمی خواهیم متعرض او شویم. تا چیزی از او ظاهر نگشته تو نیز هر چه دیدی پنهان دار. »[۳۸]

ابن اثیر و طبری در تاریخ خود نقل کرده اند که چون هنگام مرگ معاویه فرا رسید پسرش یزید را طلبید و به او چنین گفت:«ای پسرم، من براستی سختی ها و پستی و بلندی ها را برای تو هموار کرده و کارها ر برای تو آماده ساخته ام و دشمنان را برایت رام، و گروههای عرب را برای تو خاضع و آنچه ر هیچ کس برای دیگری جمع آوری نمی کند گرد آوردم، اینک تو نگران اهل حجاز باش که آنها اصل و ریشه تو هستند، و هر کس از ایشان که بر تو در آمد او را اکرام کن و هر کس که از ایشان غایب و پنهان بود از او احوال پرسی کن؛ بخصوص در مورد مردم عراق بنگر که اگر هر روز از تو خواستند که فرمانداری را عزل کنی حتماً این کار را بکن، زیرا عزل یک فرماندار آسانتر است از اینکه صدهزار شمشیر بر روی تو کشیده شود، و درباره مردم شام نیز بنگر که اینها باید پشتوانه و ذخیره تو باشند که اگر از دشمن خود چیزی مشاهده کردی آنها را به کمک گیری، و چون بهره خود را از ایشان گرفتی مردم شام را به شهرهای خود بازگردان که اگر اینها در غیر از شهرهای خود اقامت گزینند اخلاقشان دگرگون شود.

براستی که من از کسی بیمناک نیستم که با تو در امر خلافت به نزاع برخیزد جز از چهارنفر: حسین بن علی، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر، عبدالرحمن بن ابی بکر. اما عبدالله بن عمر که او مردی است که عبادت او را سرگرم و آرام ساخته و چون همه با تو بیعت کنند او نیز با تو بیعت خواهد کرد، و اما حسین بن علی مردی است سبکبار و مردم عراق هیچ گاه او را رها نخواهند کرد تا او را به قیام وادارند. و اگر قیام کرد و تو بر وی چیره شدی از او در گذر، که او را رَحِمی نزدیک و حقی بزرگ و خویشی نزدیک با محمد(ص) است». [۳۹]

چون معاویه از دنیا رفت و یزید به حکومت رسید ولید بن عتبه در مدینه حکومت داشت. از این رو در یک نامه کوتاهی که به ولید نوشت پس از خبر مرگ معاویه به او نوشت:«با رسیدن این نامه از حسین و عبدالله بن عمر و ابن زبیر بیعت بگیر و در این دستور هیچ گونه رخصتی نیست تا وقتی که آنها بیعت کنند، و السلام. » در نقلی که یعقوبی در تاریخ خود آورده متن نامه یزید به ولید بن عتبه این گونه است:«وقتی نامه من به تو رسید حسین بن علی و عبدالله بن زبیر را احضار کن و از آنها بیعت بگیر و اگر بیعت نکردند گردن آن دو را بزن و سر هر دو را برای من بفرست، و از مردم نیز بیعت بگیر و هر کس امتناع کرد همان دستور را درباره اش اجرا کن و همچنین درباره حسین بن علی و عبدالله بن زبیر. »

۳- محدودیت شرایط مکانی

ابن اثیر و دیگران از عبداللّه بن عباس و جعفربن سلیمان ضبعی از امام حسین(ع) روایت کرده اند که فرمود:«به خدا سوگند مرا رها نخواهند کرد تا وقتی که قلبم را از درونم بیرون آورند، و چون این کار را کردند خداوند کسی را بر سرشان مسلّط گرداند که خوارشان سازد تا آنجا که از کهنه حیض زنان خوارتر گردند. »[۴۰]در همان کتاب کامل ابن اثیر نقل شده که آن حضرت به عبداللّه بن زبیر که علّت تصمیم او را از حرکت جویا شد فرمود: «براستی پدرم برای من حدیث کرد که شهر مکه را بزرگی است که به وسیله او حرمت این شهر شکسته شود، و من دوست ندارم که آن بزرگ من باشم و به خدا سوگند اگر من دو وجب بیرون مکه کشته شوم بهتر دوست دارم تا یک وجب و هر چه دورتر باشم از مکه و کشته شوم پیش من محبوبتر است و به خدا سوگند اگر من در لانه جانوری از این جانوران باشم مرا بیرون آورده تا آنچه را خواهند نسبت به من انجام دهند. »[۴۱]

انتخاب شهر مکه توسط امام حسین(ع) انتخاب درستی بود؛ زیرا یمن یا هرنقطه دیگری، امنیت مکه را نداشت. در مکه این امکان بود آن حضرت، اوضاع را بسنجد و تصمیم بگیرد. تا اینجا علّت اصلی خروج از مدینه، در وهله نخست، گریز از شرایط حاکم بر این شهر برای گرفتن بیعت به زور است. در وهله دوم پیدا کردن شرایط مناسبی برای مبارزه با یزید و احیاناً اگر زمینه مساعد بود، ساقط کردن وی و به دست گرفتن حکومت.

امام حسین(ع) در بیست و هشتم ماه رجب از مدینه به سوی مکه براه افتاد و سوم شعبان (شب جمعه) که از قضا به نقلی روز تولد خود امام حسین(ع) است، به مکه وارد شد. امام حسین(ع) اندکی بیش از چهارماه – از سوم شعبان تا هشتم ذیحجه – در مکه ماند. وقت ورود، امام به خانه عباس بن عبدالمطلب وارد شد. [۴۲] دینوری نوشته است که حضرت در شِعْب علی وارد شد؛ مردم هر روز نزد وی آمده، اطرافش حلقه می زدند. حتی ابن زبیر هم در جمعی که اطراف امام بودند، حضور می یافت. [۴۳] روشن بود که ابن زبیر احساس می کرد که با وجود امام در مکه کسی با او همراهی نخواهدکرد. چرا که با ورود امام حسین (ع) به مکه «فَفَرِحَ به أهلها فرحاً شدیدا و جعلوا یختلفون الیه بکره و عشیه؛ [۴۴] با آمدن امام به مکه مردم آنجا خوشحال شده صبح و شام نزد وی رفت و آمد داشتند. »

امام حسین(ع) در مکه تلاش خود را برای فراهم کردن زمینه قیام آغاز کرد. دنیای اسلام در آن شرایط تنها دو بال داشت: عراق و شام. شام در انحصار امویان بود و این تنها عراق بود که می توانست نیروی لازم را برای یک قیام عمومی بر ضد امویان فراهم کند. بنابراین اگر کسی، انقلابی می اندیشید، تنها می بایست به عراق فکر می کرد. اگر این انقلابی فردی مانند امام حسین(ع) بود، آگاه بود که اگر شیعه ای هم برای او وجود داشته باشد، تنها در کوفه و احیاناً در بصره است و بس. برای همین امام چشم انتظار اعلام آمادگی شیعیان کوفه و بصره بود. در یمن نیز شیعیانی بودند؛ اما یمن از مرکزیت دنیای اسلام دور بود. اما در کوفه با مرگ معاویه، و بیعت نکردن امام حسین(ع) با یزید شیعیان کوفه جان تازه ای گرفتند و احساس کردند که رهبرشان برای مبارزه با یزید آماده شده است.

حکومت سهل گیرانه نعمان بن بشیر، حاکم انصاری کوفه از طرف معاویه، (که درباره اش گفته شده است: کان النعمان عُثْمانی مجاهرا، یبْغض علیاً، سی ء القول فیه[۴۵] و در عین حال درباره اش گفته شده است:کانَ رجل حلیماً یحبُّ العافیه)[۴۶] زمینه را برای رفت و آمد شیعیان با یکدیگر فراهم می کرد. سکوت شیعیان تا این زمان، به خاطر آن بود که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به آنان می گفتند تا معاویه زنده است، نباید دست به اقدامی بزنند. بنابراین همه صداها در گلو فرومانده بود؛ اکنون با آمدن یزید، آماده اعتراض و فریاد بودند. آنان از پیش انسجام سیاسی خود را داشتند و چند شخصیت معتبر که از اصحاب امام علی(ع) بودند، آنان را رهبری می کردند. برترین آنان سلیمان بن صُرَد خُزاعی بود. دست کم، یک سوم مردم کوفه احساس شیعی داشتند؛ اما به هر روی عامه مردم این شهر، تابع اشراف و رؤسای قبایل بودند که جدای از ویژگی های شخصی، حکومت به آنان اعتبار می داد.

در این زمان شیعیان کوفه تنها یک راه در پیش داشتند و آن دعوت از امام حسین(ع) بود. جلساتی میان خود آنان و در منزل سلیمان بن صرد برگزار شد. وی با آنان سخن گفت و اظهار کرد: اگر واقعاً می دانید که می توانید امام حسین(ع) را یاری کنید، از وی دعوت نمایید؛ فإن کنتم تعلمون أنّکم ناصروه و مجاهدو عدوّه، فاکتبوا إلیه. [۴۷] و در جای دیگر: «إن خِفْتُمُ الفشل فلا تغرّوه؛ اگر آگاهید که سست خواهید شد، او را فریب مدهید. »[۴۸]

پس از آن که از آنان عهد و پیمان گرفت، آنان شروع به نامه نگاری به امام حسین(ع) کردند. تجربه گذشته در سستی حمایت مردم کوفه از امام علی(ع) و فرزندش امام حسن(ع) نشان می داد که آنان در راهی که انتخاب می کردند، چندان استوار نبودند. این مطلبی بود که همه مخالفان حرکت امام حسین(ع) به کوفه به آن حضرت گوشزد می کردند. شیعیان کوفه که خبر عدم بیعت امام حسین(ع) با یزید را شنیده و آماده برای مبارزه شده بودند، تصمیم گرفتند تا امام را به کوفه بیاورند: «اجتمعت الشیعه فی منزل سلیمان بن صُرَد و تذاکرو أمر الحسین و مسیره الی مکه، قالوا: نکتب الیه یأتینا الکوفه؛ [۴۹]

آنان در منزل سلیمان اجتماع کردند و از کار حسین و آمدنش به مکه آگاه شدند و گفتند به او نامه می نویسیم تا به کوفه بیاید. » پس از آن نامه نگاری آغاز شد. سلیمان که مردی با تجربه بود، نپذیرفت تا به تنهایی نامه بنویسد؛ بلکه همه آنها را درگیر ماجرا می کرد. طبق تصریح همه مورخان، کوفیان نامه های فراوانی به امام حسین (ع) نوشتند. هر گروهی نامه ای را می نوشتند و دسته جمعی آن را امضا کرده، برای امام می فرستادند. در میان این افراد، افزون بر بزرگان شیعه، برخی از اشراف فرصت طلب هم مشارکت داشتند که از آن جمله می توان به شَبَث بن ربعی، حجار بن اَبْجر عِجلی و عمرو بن حَجّاج[۵۰] اشاره کرد که پس از برگشتن ورق، در کربلا حاضر شده و در رأس سپاه کوفه بر ضد امام حسین(ع) جنگیدند. این چند نفر با هم یک نامه نوشتند[۵۱] که این نشان از هماهنگی آنان در یک توطئه دارد. بعدها برخی از کوفی ها که به امام حسین(ع) پیوستند، درباره نامه نوشتن این قبیل اشراف نوشتند که هدف آنان این بود:لِیجْعلوک سوقاً و کسْباً؛ [۵۲] «تو را وسیله ای برای بهره مند شدن بیشتر از مال دنیا قرار دهند. » شاید برای جذب شیعیان به خود یا به گونه ای دیگر پس از پیروزی احتمالی امام حسین(ع) و یا حتی انداختن امام در دامی که امویان تدارک دیده بودند.رهبران شیعه که عبارت از سلیمان بن صُرَد، مُسیب بن نجبه، رفاعه بن شداد و حبیب بن (مظاهر) بودند، با هم یک نامه نوشتند. اینان بعد از کربلا، رهبر جریان توابین شدند.

حرکت امام به سمت عراق

نماینده رسمی امام، آمادگی مردم کوفه را تأیید کرده بود، و دیگر جای تأمل نبود. چرا که به طور مطمئن با توجه به نامه ها و نامه مسلم، شرایط برای قیام علیه بنی امیه آماده شده بود. امام در رفتن تسریع کرد، به طوری که در هشتم ذیحجه، یعنی در زمان مراسم حج، با تبدیل عمره تمتع به عمره مفرده عازم عراق گردید. لحظه ای تأخیر می توانست وضع عراق را دگرگون کند. اضافه بر این احتمال ترور امام در مکه وجود داشته و ماندن حضرت در مکه به هیچ صورتی مصلحت نبود. گفته اند همراهان امام هشتاد نفر بودند؛ اما از پاره ای اخبار دیگر چنین بر می آید که تعداد بیش از این بوده است. به احتمال، رقم مزبور مربوط به کسانی است که تا کربلا همراه امام ماندند.

اولین برخورد امام در طول راه برخورد با کاروانی بود که از یمن به سمت شام حرکت می کرد. این کاروان هدایایی را برای دربار یزید به شام می برد. امام کاروان هدایا را تصرف کرد و از افراد آن نیز دعوت کرد تا در صورت تمایل همراه او به عراق بیایند، در غیر این صورت باز گردند. [۵۳] امام از منطقه نقیم، که در آن با کاروان برخورد کرده بود، به سمت الصفاح حرکت کرد. در آنجا بود که با فرزدق – که آن زمان شاعری جوان بود – برخورد کرد. او در پاسخ سؤال امام از وضع کوفه گفت: «قلوب الناس معک و سیوفهم علیک». منطقه بعدی، بطن الرّمه بود. در آنجا ضمن نوشتن نامه ای به مردم کوفه، با اشاره به نامه مسلم، از آنها خواست آماده ورود او باشند. [۵۴] این نامه به دست قیس بن مسهّر سپرده شد تا آن را به مردم کوفه برساند. او در راه با سپاه حصین بن نمیر مواجه شده و توسط آنها دستگیر گردید. قیس در همان دم نامه را خورد و پس از آن در کوفه به دست ابن زیاد به شهادت رسید.

امام حسین(ع) در منطقه بعدی که زدود نامیده می شد، با زهیر بن قَین برخورد کرد. زهیر با این که عثمانی بود، با توجه به دعوت امام و نیز تحریک همسرش، به صورت یکی از یاران صمیمی امام در آمد. او همچنین از دوستانش خواست تا هر کدام دوستدار شهادت هستند با او بیایند، در غیر این صورت به راه خویش به طرف مکه ادامه دهند. [۵۵]در منطقه ذات عرق بود که شخصی از بنی اسد پیام شهادت هانی و مسلم را به امام حسین(ع) رساند. [۵۶]

گفته اند که امام قصد بازگشت داشت، اما برادران مسلم مانع شده و امام نیز به راه خود ادامه داد. به نظر نمی رسد برادران مسلم خواسته یا توانسته باشند در صورت مخالفت امام، آن حضرت ر وادار به ادامه مسیر کنند؛ بویژه که دیگران در تحریک امام بر رفتن گفتند: «والله ما أنت مثل مسلم بن عقیل ولو قدمت الکوفه لکان الناس إلیک أسرع؛ [۵۷] «شما مسلم نیستید، اگر به کوفه بروید، مردم به سرعت به شما خواهند پیوست. » امام حسین(ع) خود برای رفتن قاطع بود.

در منطقه زباله، پیام مسلم که در حین شهادت به عمر بن سعد گفته و از او خواسته بود که به امام حسین(ع) برساند، به دست امام رسید. [۵۸] هنوز چندی نرفته بودند که خبر شهادت قیس بن مسهّر[۵۹] و عبدالله بن بقطر، برادر رضاعی امام حسین(ع) نیز به دست امام رسید. این اخبار نشان می داد که اوضاع کوفه دگرگون گشته و شرایط، با زمانی که از زبان مسلم گزارش شده بود، کاملاً تفاوت کرده است. در این هنگام، امام، افرادی را که همراه او بودند گرد آورد و به آنها فرمود: «أیها الناس، قد خذلتنا شیعتنا فمن أراد منکم الانصراف فلینصرف؛ [۶۰]ای مردم! شیعیان ما، ما را تنها گذاشتند. هر کدام از شما می خواهد برگردد، از همین جا بازگردد. »اینجا بود که شماری از کسانی که در نیمه راه به امام پیوسته بودند، بازگشته و یاران خاص امام باقی ماندند. [۶۱] کسانی بودند که از مکه امام را همراهی کرده[۶۲] و یا حتی قبل از آن، از مدینه همراهیش کرده بودند. [۶۳] کسانی که از او جدا شدند، اعرابی بودند که فکر کرده بودند همراه حسین بن علی(ع) به شهری در می آیند که همه آنها تابعیت او را گردن نهاده اند. [۶۴] اکنون که روشن شد تصورشان نادرست بوده، از همان جا بازگشتند. پس از این مرحله نیز امام به حرکت خود ادامه داد. در اینجا کاملاً برای امام روشن شده بود که دیگر رفتن به کوفه با توجه به ارزیابی های سیاسی درست نیست و طبعاً ورای مسائل سیاسی، مطلب دیگری نیز بوده که می بایست حسابش را از ارزیابیهای سیاسی جدا کنیم. امام به سوی منطقه شراه حرکت کرد و شب را در آنجا ماند. فردای آن روز باز به حرکت ادامه داد. نیمه های روز بود که از دور سپاه ابن زیاد به طلایه داری حرّ بن یزید ریاحی پدیدار شده و راه را بر امام سد کرد.

۴- عواملی که رهبر را با بروز ناگهانی خود غافلگیر می کند

چهار عامل مهم در تعریف و تشخیص بحران از دیدگاه روش تصمیم گیری، نقش عمده ای دارند که عبارتند از: تهدید، محدودیت زمان، محدودیت مکان و غافلگیری. وضعیت های بحرانی به تناسب شدت تهدید، تداوم زمانی و درجه آگاهی با هم متفاوتند. [۶۵]

الف. وضعیت کاملاً بحرانی، [۶۶] تهدید شدید/ زمان کوتاه/ غافلگیری.

ب. وضعیت نوظهور، [۶۷] تهدید شدید / زمان بلند/ غافلگیری.

ج. وضعیت بطئی، [۶۸] تهدید ضعیف / زمان زیاد / غافلگیری.

د. وضعیت ویژه یا فوری، [۶۹] تهدید ضعیف / زمان کوتاه / غافلگیری.

ه. وضعیت انعکاسی، [۷۰] تهدید شدید/ زمان کوتاه / پیش بینی شده.

و. وضعیت عمومی[۷۱]، تهدید شدید / زمان بلند / پیش بینی شده.

ز. وضعیت عادی، [۷۲] تهدید ضعیف / زمان بلند/ پیش بینی شده.

ح. وضعیت اداری، [۷۳] تهدید ضعیف / زمان کوتاه / پیش بینی شده.

با توجه به انواع وضعیت بیان شده و خصوصیات ذکر شده از نظر زمانی، مکانی و نیروی انسانی تحت رهبری، امام حسین(ع) با وضعیت نوع(الف) وضعیت کاملاً بحرانی، تهدید شدید/ زمان کوتاه/ غافلگیری، رو به رو بودند.

مشخصات وضعیت بحرانی

در مطالعه ای که توسط هرمن کان و آنتونی واینر[۷۴] انجام شد، ویژگی زیر برای شرایط بحرانی ذکر گردیده است: [۷۵]

1- بحران معمولاً یک نقطه چرخش در یک سلسله رویدادها و عملیات است. (مرگ معاویه و روی کار آمدن یزید)

۲- بحران وضعیتی است که در آن ضرورت اتخاذ تصمیم بسیار بالا است. (تصمیم یزید مبنی بر بیعت گرفتن سریع از امام )امام در این مورد می فرمایند: اگر تعجیل نکنم مرا دستگیر خواهند کرد. [۷۶]

3- بحران یک تهدید واقعی نسبت به هدف ها و مقاصد عوامل درگیر است.«إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فی اُمّهِ جَدّی». [۷۷]

4- بحران نتایج مهمی را در پی دارد که عواقب آن، آینده روابط طرف های درگیر را معین می کند. زمینه از بین رفتن بنی امیه، ظهور مختار و. . .

۵- بحران حاصل برخورد رخدادها است و به شرایط تازه ای می انجامد. احیاء دین و زمینه دگرگونی مردم

۶- در بحران تصادم و درگیری بین عوامل دو طرف بحران افزایش می یابد. درگیری در مسیر حرکت و در کربلا (تاسوعا و عاشورا)

امام حسین(ع) و مدیریت بحران[۷۸]

در مدیریت بحران سه عامل نقش تعیین کننده ای را در موفقیت ایفاء می نمایند. این عوامل عبارتند از:

۱- ویژگیهای رهبر

یکی از نقش های مهم و اساسی رهبران، هدایت کردن امت در مراحل سخت و بحرانی است. خصوصاً آنگاه که دشمنان انسی و جنی سیل شبهات را به سوی جامعه روانه می سازند و اکثریت مردم را از یقین خارج ساخته و در دو راهی شک و گمان نگه می دارند. رهبر باید از کمالات لازم برخوردار باشد تا بتواند پناهگاه مردم باشد. عطار می گوید با شک و تردید نمی توان ادامه راه داده و به مقصد رسید. اگر امت به دام تردید افتادند فقط رهبر الهی که به علم و معرفت و معنویت مزین است می تواند مردم را به یقین رسانده و از شک برهاند. [۷۹]

رهبران در جامعه اصلی ترین عامل در تعیین بحران ستیزی و بحران پذیری می باشند. رهبران منفعل، مأیوس، جبرگرا و بی اراده مسلماً در انتظار وقوع حوادث می نشینند و تحرک و تلاشی از خود بروز نمی دهند، در حالی که انسان های فعال، خوشبین، با اراده و مصمم به استقبال بحران ها می روند و آنها را در هم می شکنند. به هر حال در مدیریت بحران، ابزارها و وسایل نیستند که نقش محوری را ایفا می کنند، بلکه این انسان ها هستند که محور اصلی مقابله با بحران می باشند.حفظ خویشتن داری و آرامش در تسلط بر اوضاع به هنگام بحران نقش مهمی دارد. به این علت، مدیریت بحران کاری است مشکل که به شجاعت و سرعت عمل نیاز دارد. لازمه تصمیم گیری در بحران تجربه و مهارت کافی است ولی افزون بر آن مدیر باید بتواند از شم خود استفاده کند. [۸۰]

۱-۱- قاطعیت

انسانهای موفق در صورتی که خواستار رسیدن به هدفی باشند به آن هدف خواهند رسید، آنها نمی گذارند هیچ چیز بین آنها و هدف حائل ایجاد کند، ممکن است شکلی از احساس هدفمندی باشد، دقیقا می دانند به کجا می خواهند بروند و به آنجا می رسند و شکست را تنها به مثابه گامی در مسیر موفقیت می پذیرند. [۸۱]رهبر در رأس جامعه قرار دارد و مرکز ثقل اندیشه ها، طرحها و پیشنهادهاست و در حقیقت، آخرین مرجع برای تجزیه و تحلیل، جمعبندی و اتخاذ تصمیم برای رفتارهاست.از این جهت و به لحاظ موقعیت خود به اراده نیرومندی نیازمند است تا پس از بررسی تمام جوانب، تصمیمی قاطع بگیرد. او باید از هر نوع تردید و دو دلی بپرهیزد و با اعتماد و اتکال به ذات مبارک خداوندی، نظر نهایی خود را اعلام کند و در پی گیری و اجرای آن بکوشد.

آیات و روایات و سیره معصومان(ع) حاکی از توجه فراوان به این اصل از اصول مهم رهبری است. خداوند متعال در قرآن کریم، پس از امر به مشورت به پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «اما هنگامی که تصمیم گرفتی (قاطع باش) بر خدا توکل کن». پیامبر اکرم (ص) در جنگ «احد» پس از ابراز پشیمانی اصحاب در پاسخ می فرماید: «هنگامی که پیامبری زره می پوشد، شایسته نیست آن را از تن به در کند تا زمانی که با دشمن به نبرد بپردازد. »حضرت حسین بن علی – علیه السلام – هم پس از تصمیم به قیام و تشخیص امر خدا و احساس وظیفه برای مبارزه با دستگاه غاصب یزید، قاطعانه وارد عمل می شود، به طوری که درخواست افراد مخلص و بزرگواری مانند عمربن عبدالرحمن مخزومی، عبدالله بن عباس و محمد حنفیه نمی تواند او را از تصمیمش منصرف سازد و او با اراده ای استوار، حرکت الهی خویش را برای رسیدن به اهداف والا و مقدسش آغاز می کند.

امام حسین در خطبه معروفش در مکه مکرمه می فرمایند:«مرگی که سرنوشت فرزندان آدم شده، همچون گردنبند بر گردن دختر جوان برازنده و زیباست. چنان به دیدار گذشتگانم مشتاقم که یعقوب در اشتیاق دیدار یوسف. برای من مصرع و مقتلی اختیار کرده اند که با عشق و افتخار با آن روبه رو می شوم. هم اکنون اعضای پیکر خویش را به چشم می نگرم که آن را گرگهای بیابان در منطقه ای بین «نواویس» و «کربلا» پاره پاره می کنند و روده های تهی و شکمهای گرسنه خود را از آنها پر می سازند. گریز از روزی نیست که با قلم مشیت پروردگار به نگارش در آمده است. خشنودی خدا، خشنودی خاندان پیامبر است. در برابر آزمایش او پایداری می کنیم و در برابر، پاداش مقاومت کنندگان را به دست می آوریم. »[۸۲]امام حسین در بیانی می فرمایند: «لا وَاللَّهِ لا اُعطیهِم بِیدی إعطاءَ الذَلیلِ وأقِرُّ إقرارَ العَبید؛ به خدا قسم! چون زبونان دست به سویشان دراز نخواهم کرد و چون بردگان به التماس و اقرار نخواهم افتاد». [۸۳]

۱-۲- داشتن هدف روشن[۸۴]

۱-۳- دین داری همراه بصیرت

امام حسین(ع) رهروی است که چون مقتدایش علی(ع) که در گرماگرم جنگ و چکاک شمشیرها به «ذعلب یمانی» فرمود: «أَفأَعبُدُ ما لا أری؛ مگر می شود خدایی راکه نمی بینم بپرستم» و آنگاه توضیح داد: «لَاتُدْرِکهُ الْعُیونَ بِمُشَاهَدَهِ الْعِیانِ، وَلکنْ تُدْرِکهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ». [۸۵] خدا را می دید و لذا می فرمود: «عَمِیت عَینٌ لاتَراک». [۸۶]

۱-۴- مشورت در امور

امام به سخن آنان که در لباس نصیحت گری ظاهر می شدند با کمال متانت گوش فرا می داد و آنگاه هر یک را به فراخور شخصیت، موقعیت و فهمش پاسخ می گفت. تاریخ، گواهی می دهد که حتی «مروان بن حکم» – که عناد و کینه توزی اش با خاندان وحی و بویژه اباعبداللَّه(ع) آشکار بود – وقتی به عنوان ناصح به نزد حضرت آمد حرفش را شنید. ابن طاووس نقل کرده است:«حسین به قصد اطلاع از اخبار، صبحگاهان در خارج از منزل بود که مروان بن حکم، همان انسان کینه توز که دیشب به ولید – حاکم مدینه – اشاره کرده بود، حسین اگر بیعت نکرد او را بکش، با او روبه رو شد و گفت: «یا أباعَبدِاللَّهِ إنّی لَک ناصِحٌ فَأطِعنی تَرشُد؛ ای اباعبدالله به نصیحت من گوش کن تا به راستی هدایت شوی».

حضرت فرمود: «ما ذاک؟ قُل حَتّی أسمَعَ؛ چه می خواهی؟ بگو تا بشنوم» گفت: ترا به بیعت با یزید بن معاویه که خیر دنیا و آخرت در آن است، دعوت می کنم. » آن حضرت فرمود: «إنّا للَّهِ وإنّا إلَیه راجِعون؛ آنگاه که امت مبتلا به حاکمی چون یزید گردد پس خداحافظ اسلام. » آنگاه ابن طاووس، می نویسد: «حسین(ع) از عاقبت امر خویش آگاه بود و تکلیفی داشت که باید در پی آن می رفت». [۸۷]از جمله افرادی که به تناسب، در لباس نصیحت به امام، ظاهر شده اند می توان به «عبدالله بن زبیر»، «ابن عباس»، «عمر بن علی الاطرف»، «محمد حنفیه»، «عمره بنت عبدالرحمن»، «عبدالله بن عمر»، «فرزدق»، «عبدالله بن مطیع» و. . . . اشاره نمود که سخن هر یک شنیدنی و پاسخ آن حضرت شنیدنی تر است.

۱-۵- استقبال از سختی ه

امام حسین(ع) در محضر پدر بزرگوارش آموخته بود که طی مسیر ایمان با همه وضوح و روشنایی اش سخت و نفس گیر است و در این میان، آنان که توفیق پیمایش آن را می یابند خاصّان و مشمولان عنایت حضرت حقند که در امتحانات الهی سربلند بوده اند. «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَایحْمِلُهُ إِلَّا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ للْإِیمَانِ، وَلَایعِی حَدِیثَنَا إِلَّ صُدُورٌ أَمِینَهٌ، وَأَحْلَامٌ رَزِینَهٌ». [۸۸]

بنابراین او می دانست که اهل بیت رسول خدا که بر جاده وسط و صراط مستقیمندباید سختی ها، غربت ها، تبعیدها، قلّت یاران و تمام حرمان های دنیایی رابه جان تجربه کنند و در موعد مقررّ الهی، سر و جان را نیز فدای حضرت دوست کنند: «خُیرَ لی مَصرَعٌ أنَا لاقیهِ». [۸۹]بر همین اساس، حسین بن علی(ع) که جلوه ای از این آیه کریمه بوده: «قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ»[۹۰]

هیچ نگرانی از عاقبت کار نداشت و با اطمینان خاطر به استقبال حوادث تلخ و شیرین می رفت و آنان را که در حقیقت، مقام والای امامتش را نفهمیده اند و گاهی ازسردلسوزی و بعضی به دلیل اغراض مختلف لب به نصیحت حضرتش می گشودند، به فراخور شأن و حال هر یک، جواب می داد. او از کمی یاران نیز، باکی نداشت، چون از پدرش علی(ع) گفته ای وحیانی را در ضمیر جانش محفوظ داشت که فرموده بود: «لَاتَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَی لِقِلَّهِ أَهْلِهِ، فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَی مَائِدَهٍ شِبَعُهَا قَصِیرٌ، وَجُوعُهَا طَوِیلٌ؛ [۹۱]در طریق هدایت به خاطر کمی رهروان، بیمناک نشوید چرا که (اکثر) مردم برگرد سفره ای نشسته اند که سیری اش کم و گرسنگی اش طولانی خواهد بود».

امام چهارم(ع) فرمود: «هنگامی که کار بر حسین(ع) سخت شد کسانی که با او بودند آن حضرت را نگریسته و دیدند که حال او بر خلاف ایشان است، زیرا آنها این گونه بودند که هر چه کار سخت می شد رنگشان دگرگون گشته و لرزه بر اندامشان افتاده و ترس دلهاشان را گرفته بود، ولی حسین(ع) و برخی از همراهان خاص آن حضرت رنگهاشان درخشیده و اعضای بدنهایشان آرام گشته و دلهایشان تسکین یافته بود. (با دیدن این منظره) برخی از آنها به یکدیگر گفتند: بنگرید که او از مرگ با کی ندارد! امام(ع) به آنها فرمود: آرام باشید و بردبار! ای کریم زادگان، که راستی مرگ جز پُلی نیست که شما را از سختی ها و فشارها به سوی ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *