تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل امام زمان و غیبت؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل امام زمان و غیبت انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 105 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل امام زمان و غیبت:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل امام زمان و غیبت آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل امام زمان و غیبت با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل امام زمان و غیبت از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل امام زمان و غیبت، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امام زمان و غیبت :

چگونه انسان می تواند عالم را گلستان کند؟

اگر بالجد مردم تبعیّت از اصل هدایت را – که هادیان الهی، هدایت را در مکارم اخلاق تبیین کردند – پذیرفته بودند؛ عالمی که به وجود می آمد، به قول اولیاء خدا جنّتی در دنیا می شد و در این جنّت الصغیره، تمام خوبی ها جلوه می کرد.

علّت غیبت حضرت حجّت(اروحنا فداه) هم این است که مردم به اخلاق الهی مزیّن شوند و برای آن زمانی که آن جنّت الصغری در مقابل جنّت الکبری تبیین می شود، آماده شوند. ولو این زمان را همه، در دنیا درک نکرده باشند، إلّا یک عدّه خاص.

اولیاء خدا گفته اند: درجات ایمان، همین طور با اخلاق بالا می رود. حال انسان ها متغیّر می شود و این حال، حالی است که مبدّل به عبد شدن حقیقی می شود و وقتی انسان، عبدالله شد؛ دیگر اوست که دنیا را گلستان می کند.

اگر ابراهیم خلیل(ع) آتش را گلستان کرد، اولیاء خدا یک معنی آن را این گرفتند که اگر کلّ دنیا، جهنّم شد؛ وقتی انسان بخواهد، به شرط الهی شدن، می تواند آن را گلستان کند. یعنی وقتی انسان، الهی شد، دنیا، گلستان می شود. این مطالب گلستان خلیلیّه، تمثیل است که انسان به گلستان انسانیّه برسد و عالم را گلستان کند. دیگر معلوم است که حال او، حال متخلّق شدن به اخلاق الهی است.

چشیدن بندگی در بستر اخلاق

مگر پیامبر(ص) نفرمودند: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق »؟! در حقیقت سه مطلب در این فرمایش پیامبر(ص) وجود دارد. اوّل: هدف بعثت. دوم: تمام کردن این هدف. سوم: اوج این هدف در مکارم اخلاق. لذا پیامبر(ص) می خواهند بفرمایند که همه ما این گونه؛ یعنی برای مکارم اخلاق مبعوث شده ایم.

حتّی اگر حکومت تشکیل می شود، برای این است که انسان ها را متخلّق به اخلاق الهی کنند، «الَّذینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاه»، این عنوان «أَقامُوا الصَّلاه» عندالاولیاء، تبیین بندگی در بستر اخلاق است که نکته بسیار مهمّی است.

مرحوم آیت الله العظمی آخوند خراسانی، صاحب کفایه، فرموده بودند: اگر کسی خودش و اطرافش را مزیّن به مکارم اخلاق کند؛ آن موقع اصل بندگی را می چشد و إلّا اصل بندگی را نمی فهمد.

بعد فرموده بودند: اگر نماز که به عنوان بندگی محسوب می شود و اوّل سؤال هم در عالم قبر همین است «فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّ مَا سِوَاهَا»، در بستر اخلاق باشد؛ همه جزو مصلّین هستند. لذا اصل حکومت هم همین می شود که مکارم اخلاق و بندگی را زنده کند.

عرض کردیم: پیامبر عظیم الشّأن(ص) فرمودند: این بندگی در باب ایمان که متخلّقین به اخلاق الهی دارند، ده نکته دارد. یکی از آن هایی که حضرت تبیین فرمودند، معرفت و دیگری اخلاق است، «الْإِیمَانُ فِی عَشَرَهٍ الْمَعْرِفَهِ وَ الطَّاعَهِ ». اگر دارای معرفت شدند، آن وقت به طاعت می رسند؛ یعنی مطیع محض می شوند. امّا اگر به معرفت نرسیدند، طبیعی است به هیچ عنوان مطیع امر خدا نمی شوند.

چه کسانی مطیع می شوند؟ آن هایی که بپذیرند اصل در بندگی، مکارم اخلاق است. اگر این اصل را پذیرفتند، تمام است.

محکم ترین ریسمان ایمان

از وجود مقدّس حضرت ختمی مرتبت، محمّد مصطفی(ص) سؤال کردند: آقا جان! محکم ترین ریسمان ایمان چیست؟ «لَمّا سُئلَ عَنْ أوثَقِ عُرَی الإیمانِ» حضرت فرمودند: «المَکارِمُ الأخلاق»؛ یعنی اگر انسان به مکارم اخلاق مزیّن شد، در حقیقت ایمان دارد.

در باب معرفت که یک بحث جدایی را می طلبد ولی بعضی از نکات آن را در این جلسات اخلاق عرض کردیم، بیان می شود: اهل معرفت، یعنی آن هایی که دیگر جدّی خداشناس می شوند، خودشان را می شناسند و اهل شناخت نفس می شوند؛ کسانی هستند که متخلّق ترین افراد در جامعه هستند؛ چون فهمیدند راه نجات، همین است.

وجود مقدّس امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: گیریم بهشت و جهنّم نبود، آنکه خداشناس شود، می فهمد طاعت پروردگار عالم واجب است.

ذیل این مطلب، علّامه سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی به نقل از آسیّد هاشم حداد می فرمودند: آیت الله قاضی، آن موحّد عظیم الشّأن می فرمودند: اگر کسی به فرض اینکه جهنّم و بهشتی نبود، اهل طاعت می شد؛ موقعی است که اهل معرفت می شد و این معرفت، خودش را در بستر اخلاق نشان می داد. یعنی دیگر مطیع اوامر پروردگار عالم می شد.

لذا مکارم اخلاق یعنی همین که بپذیرد چون پروردگار عالم به او گفته نماز بخواند، او هم مطیع است؛ یا اینکه بپذیرد وقتی پروردگار عالم به او گفته که رفتارش با همسایه اش باید چگونه باشد، او مطیع است. یا با اهل خانه چگونه رفتار کند، مطیع است. با دیگران چگونه برخورد کند، مطیع است. حتّی در مورد اینکه با خودش هم چگونه برخورد کند، مطیع است.

آن حقوقی که حضرت زین العابدین(ع) در کتابی به عنوان رساله حقوق بیان کردند، موقعی شناخته می شود که انسان، معرفت پیدا کند. این رساله حقوق، با اینکه به نام حقوق تبیین شده که حقّ دست این است، حقّ چشم این است، حقّ دیگران این است و. ..، امّا وقتی کنه قضیّه را می بینید، اصلاً خودش به عنوان یک رساله اخلاق است؛ یعنی انسان، متخلّق به اخلاق الهی شود.

طاعت؛ نور چشم

لذا وقتی باب معرفت باز شد، معلوم است دیگر این طاعت برای انسان به وجود می آید و انسان، اهل طاعت می شود. برای همین است که پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) می فرمایند: «الطَّاعَهُ قُرَّهُ الْعَیْن »، این روایت خیلی عجیب است. طاعت، نور چشم است.

صورت ظاهر وقتی انسان مجبور است مطیع باشد، یک مواردی برای او سخت است. امّا چرا پیامبر(ص) می فرمایند: نور چشم است؟! دلیلش این است: وقتی با معرفت جلو رفت، فقط و فقط دلش می خواهد مطیع باشد و بنده و عبد شود.

لذا در تمثیل ها به انواع مختلف بیان کردند که مثلاً یک موقعی پادشاه و اربابی خربزه ای را پوست کنده بود و خودش خورده بود، امّا از روی مهربانی یا سیری مقداری از آن را به غلامش داد. این غلام می خورد و می گفت: به به! به به! طوری که مجدّداً خود این ارباب، دلش از این خربزه خواست. یک قاچی از این خربزه خورد. تا گاز زد، دید تلخ است. غلام را بازخواست کرد و گفت: چرا این همه تعریف می کردی؟ اینکه تلخ است! غلام گفت: یک عمر از دست شما غذا گرفتم و همه خوب بوده، دور از انصاف بود که امروز که شما این خربزه را به من دادی و تلخ بود، من اعلان انزجار کنم. لذا هر چه از دست شما برای من برسد، شیرین است.

لذا همین است که به یک تعبیری بیان می شود: پسندم آنچه را جانان پسندد. برای همین طاعت، موقعی روشنی چشم می شود که انسان در باب معرفت بداند عبد است و هر چه پروردگار عالم گفت، انجام دهد. این همان مکارم اخلاقی می شود که تبیین می کردم.

چگونه می توان به آنچه نزد خداست، رسید؟

اولیاء خدا می گویند: هیچ کس نمی تواند به کنه آن چیزی که عندالله تبارک و تعالی است، برسد. چون بارها و بارها عرض کردم که ما چون فعل فاعل و مفعولیم، محدودیم و محدود بالاخره حد دارد و نمی تواند به آن کنه حقیقی برسد. امّا باز پیامبر(ص) به نوعی می خواهد بگوید: انسان می تواند به آنچه نزد خداست، برسد. چگونه؟!

پیامبر(ص) می فرمایند: «فَإِنَّهُ لَا یُدْرَکُ شَیْ ءٌ مِمَّا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِطَاعَتِه »، این «بِطَاعَتِه » که تبیین می شود، همه حرف ها را زده است. به آنچه نزد خداوند است، جز با مطیع فرمان پروردگار عالم شدن، نمی توانید برسید.

البته طبیعی است که این هم در حدّ انسانی است، چون خود انسان، محدود است. امّا حرف خیلی بزرگی است. وقتی مطیع شد، دیگر تمام است.

لذا اینکه پیامبر(ص)، اوّل معرفت و بعد طاعت را بیان می فرمایند، از این جهت است که در باب معرفت، می رسد به اینکه او خداست و من، عبدم. اتّفاقاً اینجا دیگر این بندگی شیرین می شود و با آن بندگی که بعضی تصوّر می کنند، تفاوت دارد. به تعبیر عامیانه در این بندگی، یک دنیا آقایی نهفته است. گرچه عرض کردیم آن که عبد خدا شود، اصلاً لذّتی را که در این عبد شدن می چشد، هیچ موقع در آقایی نمی چشد. لذا اینکه بیان می فرمایند: طاعت، نور چشم است، همین است.

لذا اولیاء خدا هیچ موقع آقا نیستند، بلکه عبد خدا هستند. انبیاء هم هیچ موقع آقا نیستند. اگر هم برای ما آقا هستند، چون خدا گفته، این گونه است. ولی خودشان با خدای خودشان حالت عبد را دارند و هیچ موقع هم احساس نمی کنند برای ما آقا هستند. می گویند: ما هادی و «بشیراً و نذیراً» هستیم. این خیلی مهم است، وقتی به آن رسید، دیگر تمام است و به همه مطالب می رسد.

طاعت خدا؛ غنیمت زیرکان!

اتّفاقاً خیلی عجیب است. زیرک چه کسی است؟ زیرک، آن کسی است که بگوید من از طاعت الهی، شانه خالی می کنم؟! چنین کسی نمی فهمد یعنی چه. همه این طاعت هم که از باب روایی عرض می کنیم، اخلاق و مکارم اخلاق است و اینکه فرمودند: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق »، همین است.

مولی الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابی طالب(ع) می فرمایند: «الطَّاعَهُ غَنِیمَهُ الْأَکْیَاس »، در این روایت، خیلی حرف است. کلمات آن حضرات قصار است، امّا غوغایی از مطلب است. طاعت پروردگار عالم، غنیمت زیرکان است.

اتّفاقاً کسی که زیرک است، بهترین غنیمتش در زندگی، طاعت است. معمولاً این طور است که باید بهترین چیز را به عنوان غنیمت بردارند که همین طاعت پروردگار عالم است؛ یعنی هر چه او بگوید.

وقتی این طور شد، یک خصوصیّت خواهد داشت و آن اینکه اصلاً برای او مهم نیست که امروز به تعبیری در صدر است یا برعکس است، رئیس یا مرئوس است، امروز بر صدر مصطفی است «یوم علی صدر المصطفی» و یا امروز به صورت ظاهر صورتش را به خاک مالیدند «یوم علی وجه الثری»؛ یعنی نعوذبالله، او را خوار کردند و… هیچ کدام از این ها برایش مهم نیست و هر دو یکی می شود و اصلاً هیچ تفاوتی ندارد.

حتّی در مورد اینکه می گویند: آن «یوم علی وجه الثری»، انسان را بالا می برد؛ بعضی بزرگان می گویند: اتّفاقاً این طور نیست و هر دو برایش یکی است؛ چون بنده و عبد خداست و عبدالله است. وقتی این طور شد، برنده است.

رعایت سه مطلب و تضمین پیامبر(ص) بر دیدن آنچه به ظاهر دیده نمی شود!

برای اینکه این را برای همه بیان کنند که بدانیم با تن دادن به مکارم اخلاق، به طاعت خدا می رسیم؛ پیامبر(ص) یک روایتی را فرمودند که اگر شما سه چیز را داشته باشید، من پیغمبر تضمین می کنم، آن چه که با این چشم ظاهر دیده نمی شود، می بینید.

فرمودند: یکی بطن است؛ یعنی شکمتان را از حرام دور نگاه دارید. این طاعت است؛ یعنی باید مراقب لقماتی که می آید، معاملاتی که انجام می دهیم و. .. باشیم که نکند یک موقع معامله نعوذبالله شبه حرامی انجام دهیم و یا لقمه شبهه ناکی بخوریم که همه این ها اثر دارد. لذا این شکم را مواظبت کنیم.

فرمودند: دوّم چشم است. چشمتان را از نامحرم بپوشانید. هر چه که خدا گفت: نه، آن نامحرم می شود. اصلاً می دانید نامحرم یعنی چه؟ یعنی همان که خدا گفته این را انجام نده، نبین و. … پس هر چه خدا برای من حرام کرده، نامحرم است. فرموده: این را نبین؛ چشم نمی بینم. فرموده: این را ببین؛ چشم می بینم. اصلاً نامحرم یعنی همین که هر چه را خدا گفت نبین، نبینی.

خیلی عجیب است، حتّی گندمی که خدا می گوید: آن را نبین، نامحرم است. لذا شجره ممنوعه نامحرم می شود و نگاه به آن نامحرم، عامل هبوط می شود.

لذا هر کدام از این ها این طور است و حرام فقط این نیست که مثلاً نگاه به زن نامحرم باشد، بلکه هر چه خدا گفته نبین، دیگر برای ما نامحرم است.

پروردگار عالم بیان فرمود: آنچه که در دست کفّار است، شما را نلرزاند، آن ها را نبینید. لذا اگر همان را هم ببینی، چشم دوختن به نامحرم می شود.

بعد فرمودند: سوم مطلب این است که زبان را کنترل کنید، غیبت نکنید، تهمت نزنید، دروغ نگویید و. … یعنی این زبان باید ذکر خدا را بگوید و برای خدا کار کند. این زبان باید مراقبه داشته باشد.

لذا هر کدام از این اعضاء و جوارح دارد طاعت خدا را انجام می دهد. وقتی خداوند می گوید: نه، او هم انجام نمی دهد و همین طاعت است. طاعت این نیست که حتماً آن چه را که می گویند انجام بدهید، انجام بدهید، بلکه اگر هم گفتند: انجام ندهید، انجام ندهید، این طاعت می شود که غنیمت زیرک است.

طاعت؛ عزّت گرفتاران و گنج توانگران

الله اکبر، طوری است که همه به این طاعت نیاز دارند. فرمودند: طاعت این طور نیست که یک عدّه خاص آن را بخواهند. خود طاعت، برای فقیر، عزّت است و برای توانگر، گنج است. این را وجود مقدّس امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «الطَّاعَهُ عِزُّ الْمُعْسِر، کَنزُ المُوسِرِ» طاعت برای آن کسی که در سختی ها گرفتار است، عزّت است و برای آن کسی که در آسانی ها است، گنج است؛ یعنی همه نیاز دارند.

البته همه این ها عندالله ابتلائات است. کسی که ثروت دارد، به این معنی نیست که خدا به او لطف کرده، بلکه این ابتلاء اوست و کسی هم که فقیر است؛ به این معنی نیست که خدا چشم از او برداشته، بلکه هر دو امتحان است. یکی را آن طور امتحان کرده و یکی را هم این طور. پس این طور نیست که فقرا بگویند: خدا به ما فقرا کاری ندارد و ثروتمندان هم بگویند: لطف خدا شامل حال ما شده است. البته اینکه انسان همیشه باید شاکر باشد و بگوید: همه از لطف خدا است، درست است، امّا اگر تصور کند که چون من ثروت چنین و چنان دارم؛ پس لطف خدا شامل حال من شده، اشتباه است.

ما دائم مشمول لطف خدا هستیم. اصلاً اینکه من و شما انسان آفریده شده ایم، لطف و محبّت و بزرگواری خداست، ولو در فقر باشیم. حال، یکی در صحّت و سلامت آن چنانی است و یکی هم دائم در مریضی است. همه لطف خداست و نباید گفت: اصلاً خدا معلوم نیست چه می کند، هر چه سنگ است برای پای لنگ است و…

خدا حاج آقای صراطی را رحمت کند، یک بار دیگر هم عرض کرده ام که با اینکه سال ها بود سکته کرده بودند، در بستر بودند و حتّی برای رفع حاجت باید بغلشان می کردند و می بردند، امّا ما هر موقع دیدنشان می رفتیم و می گفتیم: حاج آقا! چطورید؟ می فرمودند: خوب، خوب، بهتر از این نمی شوم. طوری برخورد می کردند و روحیه بالایی داشتند که انسان چند دقیقه که می نشست، اصلاً یادش می رفت ایشان مریض هستند. عبد بودن همین است، دیگر برایش مهم نیست که سالم است یا مریض. این طور نیست که فقط موقعی که تنش سالم است، خدا را شکر کند.

لذا اطاعت کردن فرمان پروردگارعالم، دلیل بر این است که انسان بنده خداست و مکارم اخلاق یعنی همین، که هر چه پروردگارعالم گفت، چه اوامر و چه نواهی اش را اطاعت کنیم و مطیع شویم؛ آن وقت دنیا گلستان می شود و آن جنّت الصغری که عرض کردیم به وجود می آید.

عبد است و چشم چشم گفتن!

لذا در زمان حضرت حجّت(روحی له الفداء) که به عنوان مدینه فاضله بیان می شود؛ این حال در عموم مردم است که وجودشان را به طاعت پروردگار عالم مزیّن کرده اند. اینکه بیان می شود: یک دختر زیبارو از یمن تا شامات تنها می رود و تنها برمی گردد، کسی نگاه چپ به او نمی کند و او راحت می رود و می آید؛ به این دلیل است که همه به اخلاق مزیّن شده اند. نامحرم را نباید ببینند، چشم. عبد و مطیع خدا می شوند و وقتی مطیع پروردگار عالم شدند، چشم می گویند.

اصلاً یک تعریفی که برای عبد، عند الاولیاء است، این است که عبد را با «نعم»، یا به تعبیر خود ما، با «چشم» بشناس. این کار را بکن، چشم؛ این کار را نکن، چشم. چشم یعنی همین که پیامبر(ص) فرمودند: «قرّه عین»، یعنی واقعاً پذیرفت. نور دیده است. شما وقتی می گویید: چشم، یعنی بالای چشمم، انجام می دهم. هر چه خدا بگوید، عبد می گوید: چشم. لذا اگر عبد را می خواهی بشناسی، بدان که او همیشه «چشم» می گوید. به تعبیر عامیانه نافش را با چشم بریدند. هر چه پروردگار عالم گفت، چشم مطلق است. گناه نکن، چشم. این را ببین، چشم. این را نبین، چشم.

مثالش را هم بارها بیان کردم، این کدها لازم است و باید از آن ها استفاده کنیم. مثال آن، مثال خود صیام است. دو تا اذان است، یک اذان می گوید: نخور، حتّی لقمه حلال خودت را که به تعبیر عامیانه با عرق جبین به دست آوردی، نخور. تا امروزر می گفتم: حرام نخور، گفتی: چشم؛ بارک الله. گفتم: شبهه ناک نخور، گفتی: چشم؛ بارک الله («فتبارک اللّه احسن الخالقین»؛ این بارک الله ی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *