توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل امام کاظم علیه السلام و سازمان وکالت؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل امام کاظم علیه السلام و سازمان وکالت با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل امام کاظم علیه السلام و سازمان وکالت:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل امام کاظم علیه السلام و سازمان وکالت به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل امام کاظم علیه السلام و سازمان وکالت با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل امام کاظم علیه السلام و سازمان وکالت تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امام کاظم علیه السلام و سازمان وکالت :
مقدمه
از عصر امام صادق(ع) به بعد، با توجه به گسترش تشیع و مناطق شیعه نشین و مقتضیات و ضرورت های موجود، تشکیلاتی ایجاد شد تا بدان وسیله، امامان با سهولت بیش تری بتوانند با شیعیانشان در دورترین نقاط عالم اسلامی مرتبط باشند و شیعیان نیز از طریق این تشکیلات، بتوانند نیازهای شرعی و دینی خود را مرتفع سازند. این تشکیلات، رفته رفته دارای نظم و گستردگی و هماهنگی بیش تری شد تا آن جا که در بعضی از اعصار همچون عصر امامین عسکریین و سپس عصر غیبت، به اوج گسترش و انسجام رسید و غالب نقاط شیعه نشین آن زمان در عالم اسلامی را زیر پوشش قرار داد. پژوهش حاضر، به بررسی نقش امام کاظم(ع) در ارتباط با سازمان وکالت می پردازد. پرسش هایی که در این
زمینه وجود دارد، عبارت است از:
۱. نقش امام کاظم (ع) در تأسیس سازمان وکالت چه بوده است؟
۲. وکلای آن حضرت (ع) چه تعداد، چه کسانی و دارای چگونه شخصیت و عملکردی بوده اند؟
۳. وظایف وکلا چه بوده است؟
۴. فعالیت وکلا در (ع) کدام نقاط بوده است؟
۵. شیوه های ارتباطی امام کاظم (ع) با وکلای خود و از طریق آنان با شیعیان چگونه بود؟
۶. کدام یک از وکلا پس از آن حضرت به انحراف گراییدند؟
معرفی سازمان وکالت
در نیمه دوم دوران امامان معصوم یعنی از عصر امام صادق (ع) به بعد، شاهد فعالیت نهادی دینی و اجتماعی هستیم که بی توجهی به آن، ظلمی فاحش در حق معصومان(ع)، و نشانگر فقدان شناخت دقیق اوضاع عصر آن بزرگواران و چگونگی مجاهدت آنان و یاران مخلصشان خواهد بود. عملکرد مدبرانه امامان معصوم(ع) پس از حادثه خون بار کربلا، روند رو به رشدی را برای شیعیان و مناطق شیعه نشین فراهم آورد؛ به گونه ای که با وجود فشارهای فزاینده اموی و عباسی بر شیعیان و امامان معصوم(ع)، تشیع نه تنها نابود نشد، بلکه مسیر تبدیل نهالی نوپا به درختی تناور را پیمود. یکی از مهم ترین ابزار در اختیار معصومان، راه اندازی و بهره گیری از وکلا و نمایندگانی بود که از سوی امامان معصوم(ع)، مأمور اقامت و ایفای نقش در نواحی شیعه نشین بودند. با توجه به ساختار این تشکیلات و نوع مأموریت و عملکرد وکلا، می توان متناسب با مقتضیات و وضعیت آن دوره، نام «سازمان وکالت» را بر این تشکیلات اطلاق کرد. این سازمان، همچون مجموعه هایی که به طور سازمان یافته و نظام مند در پی انجام دادن هدفی مشترک هستند، دارای شالوده ای منظم و منسجم بود. این ساختار و شالوده را به مثابه هرمی می توان تصور کرد که بالاترین بخش آن را رهبری سازمان، (یعنی امامان معصوم) تشکیل می داد و به ترتیب به سمت قاعده هرم، ابتدا وکلای ارشد و سپس وکلای نواحی مختلف قرار داشتند.
این سازمان که به ظاهر برای جمع آوری و تحویل وجوه و حقوق شرعی همچون خمس، زکات، نذرها و همین طور هدایای شیعیان به ائمه تأسیس شده بود، در کنار این مهم، وظایفی دیگر داشت از جمله: نقش علمی و دینی، نقش ارشادی در معرفی امام معصوم (ع) پس از شهادت امام پیشین، تحویل نامه های حاوی سؤالات شرعی و درخواست های شیعیان از امامان (ع)به محضر آنان و متقابلا دریافت و تحویل پاسخ آن ها به شیعیان، رفع اختلافات و منازعات شیعیان و غیره.
امام معصوم در این تشکیلات، رهبر سازمان تلقی می شد و وکلای برجسته ای که از آن ها با عنوان سر وکیل یا وکیل ارشد می توان یادکرد، نقش نظارت بر عملکرد وکلای نواحی مختلف را ایفا می کردند. گاهی مناطق شیعه نشین، بر حسب میزان و کیفیت تجمع شیعیان، به چندین منطقه کلی تقسیم می گردیدند و هر منطقه، به وکیلی خاص و برجسته سپرده می شد که نقش نظارتی بر کار سایر وکلا را نیز بر عهده داشت. امامان معصوم نقش رهبری خود بر این سازمان را به نحوی دقیق اعمال می نمودند. از جمله مواردی که آنان انجام می دادند عبارت است از: نصب وکلا به مقام وکالت و معرفی شخصیت و جایگاه آنان، تعیین جانشین برای وکلایی که از دنیا رحلت می کردند و یا به منطقه ای دیگر منتقل می شدند، نظارت بر عملکرد وکلا، منع آنان از تداخل در امور یکدیگر و تعیین قلمرو فعالیت هر یک، مؤاخذه و حساب رسی از وکلای فاسد و خائن، آگاه نمودن شیعیان و سایر وکلا از کذب دعاوی دروغین وکالت و بابیت و عزل، لعن و طرد این مدعیان دروغین، و تأمین مالی و دینی وکلا.
در این سازمان، برای برقراری ارتباط ائمه با وکلا و شیعیان، و ارتباط وکلا با یکدیگر، از ابزارهای خاصی استفاده می شد. گرچه ارتباطات رو در رو و مستقیم و ارتباطات مکاتبه ای، هر دو وجود داشت، برای رعایت اصل تقیه و پنهان کاری، در مواردی که ارتباط حضوری خطرساز بود، ارتباطات غالبا شکل مکاتبه ای داشت و در قالب نامه ها و توقیعات ائمه انجام می گرفت. توجه به حجم زیاد این توقیعات و نامه ها در منابع روایی، اهمیت و ترجیح این روش را نسبت به ارتباط مستقیم روشن می کند. امامان شیعه، به ویژه در دوران شدت گیری جو اختناق و فشار، معمولا از تماس مستقیم و برخورد مشافهی با شیعیان و حتی وکلایشان پرهیز داشتند. این نکته به ویژه در عصر امامین عسکریین بیش از هر زمان دیگر محسوس است. از این رو، مسأله توقیعات و محتوا و کیفیت ارسال آن ها، از مسائل مهم مبحث سازمان وکالت محسوب می شود.
همراه با روش مکاتبه ای، در بسیاری مواقع، شیعیان و وکلا، به صورت حضوری با امامان ملاقات می کردند و راهنمایی های لازم را دریافت می داشتند. چنان که موسم حج، بهترین موقعیت برای تماس اعضای این سازمان با یکدیگر و با امام، دور از چشم حکومت های ظالم بود.
دوره فعالیت سازمان وکالت از عصر امام صادق تا پایان دوره غیبت صغرا ادامه داشت.
متأسفانه، عواملی که در طول تاریخ، سبب از بین رفتن اطلاعات تاریخی در عرصه های گوناگون شد، دامان مباحث مربوط به سازمان وکالت را نیز گرفت و نتیجه آن شد که امروزه تنها به اسامی و عملکرد بخشی از وکلای ائمه دست رسی داریم. بر اساس پژوهش انجام گرفته در این زمینه، اسامی نزدیک به یک صد تن از وکلا در طول دویست سال فعالیت آن قابل شناسایی است.[۱]
با وجود دقت و تأکید امامان بر سلامت اعتقادی و اخلاقی وکلا، اما طبع ذلت پذیر بشری، موجب انحراف معدودی از آن ها شد که بعضی از آن ها از وکلای امام کاظم بودند.
مهم آن که امامان معصوم با بروز انحراف در وکلا، بلافاصله با آنان برخورد لازم و متناسب را انجام می دادند.
مؤسس سازمان وکالت؛ امام صادق(ع)یا امام کاظم(ع)؟
در این جا با این پرسش مواجه ایم که تاریخ آغاز فعالیت تشکیلات وکالت، مربوط به عصر کدامین امام معصوم و به ابتکار کدام یک از آن ذوات مقدسه بوده و نقش امام کاظم(ع) در این زمینه چگونه بوده است؟
از شواهد موجود، چنین برمی آید که سابقه تشکیلات وکالت به دوره امامت امام صادق(ع) بازمی گردد. گرچه در متون روایی و تاریخی، به اسامی وکلایی برای معصومان قبل از امام صادق(ع) نیز برمی خوریم، وکالت در این دوره ها در مفهومی غیر از معنای آن در پژوهش حاضر مطرح بوده است.[۲] وکالت به مفهوم «نمایندگان ائمه برای انجام دادن یک سلسله وظایف خاص در میان شیعیان» در واقع از عصر امام صادق(ع) به بعد پدید آمده است.
اما جای این پرسش باقی است که چرا سابقه چنین تشکیلاتی را در عصر امام باقر(ع) و دوره های قبل از ایشان نمی یابیم و از سوی دیگر، چرا معتقدیم که این تشکیلات از عصر امام صادق(ع)- و نه عصر امام کاظم(ع) – آغاز به فعالیت کرده است؟
برای پاسخ به پرسش اول، باید به دو نکته توجه کرد: نخست آن که تعداد شیعیان و میزان گسترش آن ها در مناطق مختلف، آن قدر نبود که به اعزام نماینده و وکیل از جانب امام باقر(ع) و امامان پیش از ایشان احساس نیاز شود.[۳] دوم سختی اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در عصر امام باقر(ع)، به ویژه دوران هشام بن عبدالملک، مانع فعالیت بیش تر آن حضرت برای گسترش دامنه تشیع بود.[۴] جمع وجوه مالی و هدایا و نذورات شیعیان از اهداف عمده تشکیل این سازمان بود. در عصر بنی امیه، شیعیان در نهایت تنگ دستی به سر می بردند. با توجه به مجموع این زمینه ها، می توان دریافت که چرا در منابع رجالی، هیچ گونه تصریحی به وکالت کسی از اصحاب امام باقر(ع) و امامان پیش از ایشان نشده است.[۵]
از عصر امام صادق(ع) به بعد، با روی کار آمدن بنی عباس و درگیری های آنان با بنی امیه، زمینه هایی برای گسترش تشیع فراهم شد و اوضاع سیاسی برای پایه ریزی چنین تشکیلاتی مساعد بود. این که تعداد محدثان و شاگردان روایت کننده از امام صادق(ع) حدود چهار هزار نفر ذکر شده، گویای میزان رشد کمی شیعیان در این عصر است. از این رو، ادعای پی ریزی مقدمات سازمان وکالت توسط امام صادق(ع)، گزاف نخواهد بود.
شیخ طوسی تنها کسی است که به اسامی تعدادی از وکلای امام صادق(ع) اشاره کرده است.[۶] وی در فصل معرفی سفرای عصر غیبت، ابتدا وکلای ممدوح و مذموم ائمه پیش از عصر غیبت را معرفی کرده و از حمران بن اعین، مفضل بن عمر جعفی، معلی بن خنیس، نصر بن قابوس لخمی و عبد الرحمان بن حجاج به عنوان وکلای امام صادق(ع) نام برده است. او درباره معلی بن خنیس می گوید: «کان من قوام ابی عبد الله». درباره نصر بن قابوس و عبد الرحمان بن حجاج تعبیر «کان وکیلا لابی عبدالله»را به کار برده و درباره حمران بن اعین و مفضل بن عمر جعفی، گرچه تصریح به وکالت ندارد، با توجه به عنوان فصل که مربوط به برشماری وکلای ممدوح ائمه و نیز معاصر بودن آنان با امام ششم است، وکالتشان برای امام صادق(ع) محرز می شود.
بنابراین، با توجه به تصریح شیخ به وکالت این پنج نفر، جای تردید باقی نمی ماند که پی ریزی سازمان وکالت مربوط به این عصر است، گرچه فعالیت و گسترش آن مانند دوران امام کاظم(ع) نبوده است. برخی از پژوهش گران، این گونه وکالت ها را وکالت در امور شخصی امام صادق(ع) قلمداد کرده اند؛ یعنی این افراد را خدمت کاران حضرت می دانند که وجوه مالی را که شیعیان به مدینه می آوردند نیز دریافت می کردند.[۷] اما با توجه به تصریح شیخ طوسی به وکالت آن پنج نفر، لزومی ندارد تمامی این افراد را خدمت کاران شخصی حضرت به شمار آوریم. شواهدی نیز مؤید این مدعاست، از جمله سخن زید بن علی بن الحسین به امام صادق(ع) مبنی بر دریافت اموالی از شرق و غرب،[۸] و روایت دال بر تحویل اموالی توسط دو مرد خراسانی به امام صادق(ع)[۹] و نیز فرستادن جاسوسی توسط منصور عباسی به عنوان فردی شیعی از اهالی خراسان که قصد داشت با تحویل وجوه شرعی و اموال به امام صادق(ع) و عبدالله بن حسن و گرفتن دست خط از آنان، سندی مبنی بر فعالیت آنان علیه حکومت عباسی فراهم کند.[۱۰] این امر وجود رابطه مالی بین امام و خراسان و آگاهی منصور از این امر را نشان می دهد. افزون بر این موارد، گزارش شیخ طوسی مبنی بر آن که یکی از وکلای امام صادق(ع) به نام نصر بن قابوس لخمی به مدت بیست سال مخفیانه وکیل امام صادق(ع) بود، شاهد روشنی بر این مدعاست که وکالت وی فراتر از وکالت در امور شخصی امام بوده زیرا در آن صورت نیازی به این همه مخفی کاری در این مدت طولانی نبود. بنابراین، در مجموع می توانیم همچون برخی از پژوهش گران،[۱۱] تأسیس این سازمان را در عصر امام صادق(ع) و گسترش آن را در عصر امام کاظم(ع) بدانیم.
در دوران امام کاظم(ع) ، هرچند این سازمان با مشکلاتی همچون دستگیری و شکنجه حضرت و برخی از وکلا مواجه شد،[۱۲] ولی نواحی زیر پوشش و محدوده فعالیت وکلا گسترش یافت.
نقش امام کاظم(ع) در رهبری سازمان وکالت
در معرفی سازمان وکالت، گفتیم که این تشکیلات را به مثابه هرمی می توان دانست که در رأس آن امام معصوم و در بدنه، وکلای خاص و در قاعده آن، وکلای مقیم در نواحی مختلف شیعه نشین قرار داشتند. بنابراین، امام معصوم نقش اصلی را در هدایت این تشکیلات بر عهده داشتند. در ادامه، بر اساس آنچه از شواهد و مستندات تاریخی و روایی در دست است، می کوشیم نقش آن حضرت در رهبری وکلا و سازمان وکالت را تبیین کنیم.
یکی از ابتکارات امامان نسبت به وکلا، معرفی جایگاه و شخصیت آنان به شیعیان بود.
توصیف و تمجید امام کاظم(ع) از مفضل بن عمر جعفی و نیز ارجاع شیعیان به اوست که در بخش معرفی وکلای ایشان مستند این مدعا خواهد آمد.
مقابله با جریان های انحرافی نفوذی در بین وکلا، از دیگر نقش های امامان در رأس سازمان وکالت بود. جریان واقفه یکی از مهم ترین انحرافات پدیدآمده در میان وکلا محسوب می شد. هر چند، این جریان پس از شهادت امام کاظم(ع) پدید آمد، بر اساس برخی روایات، امام در زمان حیاتشان گاه هشدارهایی را به رهبران واقفه می دادند.[۱۳] اما از آن جا که علم امام نسبت به رفتار آینده افراد نمی توانست ملاک عملکرد معصومان باشد، سران واقفه در دوره امام کاظم(ع) در منصب خود باقی بودند.
با توجه به فضای خفقان آمیز عصر عباسی و حساسیت دستگاه حکومتی در برابر فعالیت های وکلا، امامان معصوم نقش مهمی در رعایت نهان کاری برای حفظ امنیت وکلا و مجموعه تشکیلات وکالت را بر عهده داشتند. نمونه شایان ذکر از امام کاظم دراین باره، به فرستاده های علی بن یقطین به مدینه مربوط می شود که حضرت در خارج مدینه با آنان دیدار کردند و اموال و نامه ها را تحویل گرفته، آنان را از ورود به مدینه منع فرمودند.[۱۴] آن سان که از بررسی و تحلیل این جریان برمی آید، گویا رعایت مسائل امنیتی، موجب این نوع حرکت آن حضرت شده است. امام کاظم(ع) برای رعایت اصل نهان کاری، گاه از قبول مستقیم اموال از شیعیان پرهیز می کردند و آنان را به وکلا ارجاع می دادند؛ مستند این مدعا را در بخش معرفی مفضل بن عمر جعفی می آوریم.
بالاخره نقش ارتباطی سازمان وکالت که از مهم ترین وظایف این تشکیلات بوده مورد امام کاظم(ع) به گونه های مختلفی اعمال می شد. ارتباطات وکلا و شیعیان با آن حضرت در صورت فقدان خطر، به صورت مستقیم بود. برای مثال، یکی از شیعیان – و شاید یکی از وکلای خراسان – به قصد تحویل اموال شرعی و نامه های حاوی پرسش های شیعیان آن سامان، به مدینه آمد و پس از اطلاع از شهادت امام صادق(ع)، ضمن دیدار با امام کاظم(ع) و یقین به امامت آن حضرت، آنچه را همراه آورده بود به آن حضرت تحویل داد.[۱۵]
گونه دیگر ارتباط در شبکه وکالت، از طریق مکاتبه و نیز پیک بود. به نمونه ای از بهره گیری از پیک ها، در روایت مربوط به فرستادگان علی بن یقطین به مدینه، پیش از این اشارت رفت. اما درباره بهره گیری از ابزار مکاتبه، روایت جالبی حکایت از آن دارد که امام کاظم(ع) در دوران حبس، بدین وسیله با برخی از شیعیان یا وکلا در تماس بودند.
آن حضرت در یک مورد، نامه های حاوی دستورهایشان را از طریق فردی به نام حسین بن مختار به خارج از زندان فرستادند.[۱۶] در موردی دیگر، شخصی به نام علی بن سوید به امام کاظم(ع) نامه ای مشتمل بر چند سؤال ارسال کرد و امام نیز به طور پنهانی، پاسخ نامه او را از زندان برایش ارسال کردند.[۱۷]
درباره مناطق و قلمرو فعالیت وکلای امام کاظم(ع) چنان که در توضیحات مربوط به معرفی شخصیت و عملکرد وکلای آن حضرت خواهید دید وکلای آن حضرت در نقاطی مثل کوفه،[۱۸] بغداد،[۱۹] مدینه،[۲۰] مصر،[۲۱] اهواز[۲۲] و برخی نقاط دیگر به فعالیت مشغول بودند.
شخصیت و عملکرد وکلای امام کاظم(ع)
به طور قطع می توان گفت: آنچه از اسامی وکلا در منابع موجود باقی مانده، به مراتب کم تر از تعداد واقعی وکلای آن حضرت است اما با وجود این، از خلال بررسی شخصیت و عملکرد اسامی موجود، به تصویری نزدیک واقع از وضعیت سازمان وکالت در عصر آن حضرت می توان دست یافت. منابع موجود به اسامی سیزده نفر از وکلای آن حضرت اشاره کرده اند که عبارتند از:
مفضل بن عمر جعفی، عبدالرحمان بن حجاج، عبدالله بن جندب، علی بن یقطین، اسامه بن حفص، ابراهیم بن سلام نیشابوری، یونس بن یعقوب، علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی، احمد بن ابی بشر سراج، عثمان بن عیسی رواسی، منصور بن یونس بزرج و حیان سراج.
گفتنی است که بعضی از آنان، از طرف امام صادق(ع) یا امام رضا(ع) و حتی امام جواد(ع) نیز وکالت داشته اند. در ادامه به معرفی وکلای آن حضرت و عملکرد آنان می پردازیم.
۱. مفضل بن عمر جعفی
شیخ طوسی وی را در عداد وکلای شایسته امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) دانسته است.[۲۳] از برخی روایات کشی نیز وکالت وی برای امام کاظم(ع) استفاده می شود.[۲۴] درباره وی بین رجالیان وحدت کلمه دیده نمی شود؛ برخی به دلیل وجود روایاتی در ذم وی، و همین طور اتهام گرایش های غلوآمیز به وی، به تضعیف او پرداخته اند. گروهی دیگر، با توجه به روایات عدیده ای که بر مدح و جلالت مقام وی دلالت دارند، به دفاع از وی و توجیه روایات ذامه پرداخته اند. به نظر می رسد که با توجه به مقام وکالت او و نیز روایات عدیده دال بر مدح و تمجید از وی، می توان دیدگاه مدافعان او را تأیید نمود.
بنا به روایت کلینی، امام صادق(ع)، او را مأمور رسیدگی به مشکلات و منازعات شیعیان کردند و حتی به او وکالت دادند که در صورت لزوم، اموالی را نیز در این راه مصرف کند.[۲۵] این روایت، به خوبی بر نزدیکی وی به امام ششم دلالت دارد و این که آن جناب وی را امین خودساخته و برای رفع دعاوی، صالح تشخیص داده بودند.
طبق روایت دیگر، هنگامی که «ابوالخطاب» رو به انحراف نهاد، گروهی از شیعیان عراق از امام صادق(ع) خواستند که کسی را به آنان معرفی فرمایند تا در امور دینی و مسائل شرعی خود به وی مراجعه کنند. آن جناب ضمن معرفی مفضل بن عمر، در وصفش فرمودند: «همانا مفضل را برای شما نصب کردم، از او بشنوید و بپذیرید؛ زیرا او جز حق را به خدا و من نسبت نمی دهد».[۲۶]
وی مدتی از دوران امامت امام کاظم(ع) را نیز درک کرد و در عصر آن حضرت رحلت نمود. بنا به نقل کشی از عیسی بن سلیمان، وی هنگام بیماری مفضل، به حضور امام کاظم(ع) شرفیاب شد و خبر بیماری او را به حضرت ابلاغ نمود و طلب دعا کرد.
حضرت در پاسخ فرمودند: «خداوند مفضل را رحمت کند؛ او از محنت و رنج این دنیا راحت شد!» وی گوید: «هنگامی که از نزد امام بیرون آمدم، به اصحاب حاضر در آن جا گفتم که مفضل رحلت نموده است. سپس به سمت کوفه رفته، پس از ورود به آن، خبر رحلت او را در سه روز قبل، یعنی همان روزی که حضرت خبر رحلتش را داد، شنیدم».[۲۷]
از روایت شیخ طوسی و کشی، چنین برمی آید که امام کاظم(ع) ، وی را به عنوان وکیل ارشد و تنها واسطه بین خود و سایر وکلا و شیعیان قرار داده بودند. موسی بن بکر گوید: «در مدتی که در مقام خدمت گزاری امام کاظم(ع) انجام وظیفه می کردم، ندیدم چیزی به دست حضرت برسد جز آن که از طریق مفضل بن عمر بود و چه بسا کسی چیزی نزد حضرت می آورد و ایشان آن را نمی پذیرفتند و می فرمودند آن را به مفضل برسان!» هشام بن احمر نیز گفته: «اموالی را به مدینه برای امام کاظم(ع) آوردم، ولی آن حضرت نپذیرفتند و فرمودند: “آن ها را بازگردان و به مفضل بن عمر تحویل بده! “؛ پس تمامی آن ها را به جعفی برده و بر در خانه مفضل نهادم».[۲۸] از این روایت و روایات پیشین، بر می آید که مدینه و کوفه، محل فعالیت مفضل بوده است.
مفضل را می توان محرم اسرار امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) دانست؛ کسی که نهایت شفقت و ارادت را نسبت به آن بزرگواران اظهار می کرده، به گونه ای که هر دو امام، از وجود این روحیه در مفضل به نیکی یادکرده و ستوده اند. هشام بن احمر گوید: «روزی درحالی که امام صادق(ع) در مزرعه شان حضور داشتند و عرق از سر و روی آن حضرت سرازیر بود، خواستم درباره مفضل از آن جناب سؤال کنم که خود حضرت ابتدا به سخن کرده فرمودند: “نیکو بنده ای است مفضل بن عمر! و این سخن را چندبار تکرار فرمودند و ادامه دادند: “او در شفقت همچون پدری است “.[۲۹]
بر اساس روایتی دیگر، روزی فیض بن مختار، به امام صادق(ع) عرضه داشت: «من در کوفه، میان حلقه اصحاب نشسته، حدیث می شنوم و گاه دچار تردید می شوم. و زمانی تردیدم از بین می رود که نزد مفضل می روم و او درباره صحت و سقم احادیث قضاوت می کند. در این هنگام جانم آرام گرفته، به یقین و اطمینان می رسد». امام صادق(ع) فرمودند: «آری او همان گونه است که تو می گویی».[۳۰] امام کاظم(ع) نیز به محمد بن سنان فرمودند: «مفضل محل انس و مایه آرامش جان من است!»[۳۱]
۲. عبدالرحمان بن حجاج بجلی
شیخ طوسی وی را جزء اصحاب امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) برشمرده[۳۲] و تاریخ وفات وی را در عصر امام رضا(ع) ذکر کرده است.[۳۳] بدین ترتیب، باید آن جناب را نیز درک کرده باشد؛ چنان که نجاشی به این امر تصریح کرده است.[۳۴] علامه حلی نیز بر همین مبنا، وفات وی را به عصر امام رضا(ع) مربوط دانسته است.[۳۵] اما این سخن، با آنچه مسعودی درباره اجتماع سران شیعه در منزل عبدالرحمان بن حجاج در بغداد پس از شهادت امام رضا(ع) برای مشورت درباره امر جانشینی آن حضرت آورده، منافات دارد.[۳۶]
بنابراین، به نظر می رسد که وی تا عصر امام جواد(ع) در قید حیات بوده است؛ زیرا روایت مسعودی از حیات وی در این عصر و حضورش در جمع سران شیعه که در خانه او تجمع کرده بودند، حکایت دارد. با عنایت به سخن شیخ طوسی و کشی، وکالت وی برای امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) اثبات می شود. سخن مسعودی نیز بر وکالت و رهبری وی برای شیعیان عراق دلالت دارد. بدین ترتیب، می توان وکالت وی برای چهار امام معصوم را از این نقل ها به دست آورد. تعبیر شیخ طوسی درباره وی چنین است: «و کان عبدالرحمان بن الحجاج وکیلا لأبی عبدالله(ع) و مات فی عصر الرضا(ع) علی ولایته».[۳۷] از این سخن، وکالتش برای امام صادق(ع) اثبات می گردد. کشی نیز از وی چنین روایت کرده است: «یک سال، درحالی که مال بسیاری متعلق به ابوابراهیم (امام کاظم(ع) ) به همراه داشتم، [به قصد ملاقات با آن جناب ] خارج شدم و علی بن یقطین نیز نامه ای به من داد تا به حضرت برسانم که ضمن آن، از حضرت طلب دعا کرده بود».[۳۸]
از این سخن که مال بسیاری متعلق به امام کاظم(ع) به همراه داشته، همچون برخی رجالیان،[۳۹] وکالت وی برای آن حضرت را می توانیم استنباط کنیم؛ زیرا بعید است که این اموال، وجوه شرعی شخصی وی بوده باشد! مؤید این سخن آن که وی دارای سابقه وکالت در عصر امام صادق(ع) بوده و طبیعی است که ائمه بعدی، از وجود کسانی بهره می بردند که دارای سابقه و تجربه وکالت برای ائمه پیشین بوده اند. نقل یاد شده، هم چنین بر نقش ارتباطی وی بین مرکز رهبری سازمان وکالت در مدینه و وکلای امام کاظم(ع) ، همچون علی بن یقطین در عراق، دلالت می کند.
اما وکالت وی برای امام رضا(ع) و امام جواد(ع) نیز با توجه به نقل یاد شده از مسعودی، قابل استفاده است. تأمل در این نقل می تواند ما را به چیزی فراتر از وکالت، درباره عبدالرحمان بن حجاج رهنمون گردد. اجتماع سران شیعه در منزل او برای مشورت درباره این امر مهم، از نوعی رهبری وی برای شیعیان عراق و به ویژه بغداد حکایت می – کند و با توجه به سابقه مصاحبت او با سه امام پیشین و وکالت آنان، وی بایستی «وکیل ارشد» یا «سروکیل» برای وکلای عراق بوده باشد؛ چنان که برخی از محققان نیز بدان تصریح کرده اند.[۴۰]
روایات متعددی درباره جلالت قدر وی نزد ائمه وجود دارد. شیخ مفید وی را در زمره شیوخ و خواص و ثقات از اصحاب ابی عبدالله برشمرده است.[۴۱] بنا به نقل کشی از نصر بن صباح، امام کاظم(ع) درباره عبدالرحمان بن حجاج شهادت دادند که: «وی از اهل بهشت است». امام صادق(ع) همواره به او می فرمودند: «یا عبدالرحمان! کلم اهل المدینه فانی احب أن یری فی رجال الشیعه مثلک!»[۴۲] این سخن بر مقام علمی و معرفتی وی و جایگاه والایش نزد امام صادق(ع) دلالت دارد.
کشی روایت دیگری درباره وی نقل کرده که درباره مفهوم آن نظرهایی ابراز شده است. بنابر این روایت، هنگامی که نزد امام کاظم(ع) سخن از عبدالرحمان بن حجاج به میان رفت، آن حضرت فرمود: «انه لثقیل علی الفؤاد»[۴۳]. ظاهر این جمله را برخی از رجالیان، دال بر ذم وی دانسته اند! ولی برای آن، احتمالاتی ذکر کرده اند که بر مدح وی دلالت دارد. مثلا این که مراد، سنگینی وی بر قلوب مخالفان است؛ یا این که مراد، ثقل این دو اسم، یعنی : «عبدالرحمان» و «حجاج» است؛ زیرا نام «ابن ملجم» و «حجاج بن یوسف» را تداعی می کند؛ یا این که، به معنای «موقر» و «معظم» در قلوب است.[۴۴]
سخن دیگر درباره عبدالرحمان» آن که بنابر نقل نجاشی، وی به گرایش به «مذهب کیسانیه» متهم بوده است: «وی پس از امام کاظم(ع) در قید حیات بوده و رجوع به قول حق کرده و امام رضا(ع) را ملاقات نموده است».[۴۵] شیخ طوسی نیز وی را از جمله آن دسته از گروندگان به مذهب وقف، پس از شهادت امام کاظم(ع) عنوان کرده که ابتدا در امامت امام رضا(ع) تردید کردند، ولی پس از یقین به امامت آن جناب، رجوع به قول حق نمودند.[۴۶] بنا به نقل ابن شهرآشوب، عبدالرحمان با مشاهده معجزه ای از امام رضا(ع) از قول به وقف دست کشید.[۴۷] برخی از رجالیان در مقام توجیه سخن اول (گرایش به کیسانیه) گفته اند: کسی تصریح به این سخن نکرده و صرفا نجاشی آن را با تعبیر «رمی بالکیسانیه» آورده که نمی تواند دلالت بر چیزی داشته باشد.[۴۸] اما گرایش وی به مذهب وقف و تشکیک در امامت امام رضا(ع) با توجه به تصریح شیخ طوسی انکار ناپذیر است، ولی می توان آن را چنین تحلیل نمود که در جریان وقف، با توجه به این که سردمداران این مذهب، برخی از وکلای برجسته امام کاظم(ع) و افراد سرشناس شیعی بودند و روایاتی به ظاهر موجه نیز درباره مهدویت امام کاظم(ع) در میان شیعیان متداول بود، لذا جو فکری و عقیدتی پدید آمده به صورت موجی گذرا، تردیدی در قلب برخی از شخصیت های برجسته شیعی مانند عبدالرحمان بن حجاج، یونس بن یعقوب، جمیل بن دراج، رفاعه بن موسی، حماد بن عیسی، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی و حسین بن علی وشاء ایجاد کرد، ولی تمامی آنان پس از مدت کوتاهی، به بطلان این مذهب آگاه شده، به امامت امام رضا(ع) معتقد گشتند.
از روایت کلینی به نقل از امام صادق(ع) چنین بر می آیدکه عبدالرحمان در مدینه رحلت نموده و همان جا دفن شده است. در این روایت، امام صادق(ع) فرمود: «هرکسی که در مدینه از دنیا رود، خداوند در قیامت وی را جزو آمنین مبعوث فرماید» و از جمله آنان، یحیی بن حبیب، ابوعبیده حذاء و عبدالرحمان بن حجاج را ذکر فرمود. البته با توجه به این که وی و یحیی بن حبیب پس از امام صادق(ع) از دنیا رفته اند، سخن حضرت را بایستی حمل بر اخبار از غیب نمود؛ نه بر این که آنان در عصر آن جناب رحلت کرده بودند.[۴۹]
بنا به نقل نجاشی، عبدالرحمان بن حجاج در اصل کوفی بوده و به شغل فروش سابری (نوعی لباس تنگ و زیبا یا زره باریک بافت، یا خرمای نیکو) مشغول بوده و در بغداد سکونت داشته است. به گفته نجاشی، دختر پسرش، با پیرزن هایی از اقوام نجاشی رفت وآمد داشته و از عبادات
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.