تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل امتحان و ابتلاء در سختی ها و مشکلات دنیا؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل امتحان و ابتلاء در سختی ها و مشکلات دنیا، محتوای خود را در قالب 72 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل امتحان و ابتلاء در سختی ها و مشکلات دنیا با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل امتحان و ابتلاء در سختی ها و مشکلات دنیا آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل امتحان و ابتلاء در سختی ها و مشکلات دنیا به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل امتحان و ابتلاء در سختی ها و مشکلات دنیا ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل امتحان و ابتلاء در سختی ها و مشکلات دنیا، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل امتحان و ابتلاء در سختی ها و مشکلات دنیا را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امتحان و ابتلاء در سختی ها و مشکلات دنیا :

امام علی علیه السلام در کلمه چهل و دوم نهج البلاغه می فرماید: «وَ قَالَ ع لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ فِی عِلَّهٍ اعْتَلَّهَا جَعَلَ اللَّهُ مَا کانَ [مِنْک ] مِنْ شَکوَاک حَطّاً لِسَیئَاتِک فَإِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِیهِ وَ لَکنَّهُ یحُطُّ السَّیئَاتِ وَ یحُتُّهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِی الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَیدِی وَ الْأَقْدَامِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یدْخِلُ بِصِدْقِ النِّیهِ وَ السَّرِیرَهِ الصَّالِحَهِ مَنْ یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّهَ». این کلمه نورانی ۴۲ درباره بیماری که بعضی از اصحابش مبتلا شدند حضرت آن را تحلیل کرد. فرمود بیماری کار نیست که خدا اجر بدهد. بیماری یک رخداد آزمونی است که ذات اقدس الهی انسان را می آزماید. اگر کسی در این آزمون سرفراز به درآمد و خدا را شاکر بود، صابر بود، اجر می برد و اگر شاکر و صابر نبود، از نظر زبان سخنی نگفت، از نظر قلب کاری نکرد، همه این امور را به حسب ظاهر تحمّل کرد، باز فضل الهی شامل حالش می شود، برخی از سیئات او را می بخشد.

یک بیان نورانی هست که حضرت فرمود اگر این سه چیز نبود، سرِ بشر را چیزی خم نمی کرد: مرگ، مرض و فقر. این سه عامل برای آزمون است که بشر از این غرور پایین بیاید. اگر این سه امر نبود، چیزی بشر را از آن مرکَب غرور پیاده نمی کرد. بعد فرمود: «وَ إِنَّهُ مَعَهُنَّ لَوَثَّابٌ» با اینکه این سه امر هست: مرگ هست مرض هست فقر هست، با این وجود او جنب و جوش بی فایده ای دارد. ما دشمنان خارجی داریم که اینها یا به آب و خاک ما طمع دارند یا به سایر اندوخته های ما. اما دشمن درونی هیچ کاری با منافع بیرونی ندارد، این فقط با دین ما و با آبروی ما و با حیثیت ما می جنگد. شما در سوره مبارکه «اعراف» ملاحظه بفرمایید ذات اقدس الهی این قصّه آدم و حوا و جریان شیطان را که تحلیل می کند می فرماید: یا بَنی آدَمَ، شیطان با جدّتان چه کرد؟! این یک داستان است. حالا وضع وجود مبارک حضرت آدم در بهشت چگونه بود؟ منظور از این بهشت چیست؟ چگونه وارد بهشت شدند؟ چگونه از بهشت به درآمدند؟ این یک امر آسانی نیست، ولی «آن قدر هست» به قول حافظ که «بانگ جرسی می آید».قافله ای دارد حرکت می کند. برخی ها باخبرند این قافله از کجا آمده و به کجا می رود و مقصدش چیست. ولی اکثر مردم از هدف این قافله بی خبرند، صدای زنگ گردن اسب یا شتر این قافله را می شنوند. حرف حافظ این است: «کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست»، اینها وارد خاک می شوند از کجا سر در می آورند؟ اما «این قَدَر هست که بانگ جَرسی می آید»، جَرس یعنی زنگ. آن قدر هست که انسان صدای زنگ گردن شتر قافله را باید بشنود.

جریان قصّه آدم و حوا و اینها برای خواص تا حدودی قابل حلّ و روشن شده است؛ اما برای توده مردم حلّ آن آسان نیست. در سوره «اعراف» این قسمت را بیان کرده، فرمود: یا بَنی آدَمَ لا یفْتِنَنَّکمُ الشَّیطانُ، این شیطان چندین کار با شما می کند؛ شیطان نه تنها با بدن شما مخالف است، نه تنها با مال شما مخالف است، نه تنها با دین شما مخالف است، با انسانیت شما هم مخالف است. حالا بر فرض شما را کافر کرد، مگر دست بردار است؟! این تا انسان را مسلوبالحیثیه نکند رها نمی کند. این طور نیست که در محیط کافر شیطان نباشد، آنجا هم هست. آنها را نمی خواهد کافر کند آنها کافرند، آنها را نمی خواهد بی دین کند آنها بی دین اند. دو تا کار را نمی کند: نه آنها را از دین بیرون می کند، چون داخل دین نیستند. نه جلوی آنها را می گیرد از دین پذیری، برای اینکه آنها درصدد دین پذیری نیستند. می خواهند اینها را مسلوبالحیثیه کنند، بی آبرو کنند، با انسانیت مخالف اند. بنگرید در سوره مبارکه «اعراف» ذات اقدس الهی چگونه تحذیر می کند. فرمود: یا بَنی آدَمَ، سخن از «یا ایها الذین آمنوا» نیست، سخن از فرزند آدم است؛ یعنی همان آثار تلخی که برای آدم اثر گذاشت در شما هم هست. یا بَنی آدَمَ لا یفْتِنَنَّکمُ الشَّیطانُ کما أَخْرَجَ أَبَوَیکمْ مِنَ الْجَنَّهِ، تا اینجا روشن است که اینها را از بهشت بیرون کرد. از بهشت بیرون آمدند خیلی رنج و دردی ندارد. بعد فرمود تمام تلاش و کوشش او این است که به آدم(سلام الله علیه) اصرار کرد که نه تنها از بهشت بیرون برود: لِیبْدِی لَهُما ما وُورِی عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما،حالا ما که نمی توانیم این آیه را درست باز کنیم. ما هم در تعبیرات فارسی می گوییم او را بی حیثیت کرد، مسلوبالحیثیه کرد، لباسش را کَند. آنجا نقصی نبود، اینها زن و شوهر بودند، این ننگی نبود. حالا بر فرض لباسشان را به در آورد، این تعبیر تعبیر کنایه ای است؛ یعنی او تا آدم را بی آبرو نکند رها نمی کند، همین! این طور نیست که حالا اگر کسی ـ معاذالله ـ از اسلام به در آمده کافر شده، شیطان او را رها کند؛ لذا وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التّحیه و الثّناء) فرمود: «أَعْدَی عَدُوِّک نَفْسُک الَّتِی بَینَ جَنْبَیک»؛ بدترین دشمن همین غرور و خودخواهی و هوس است که دامنگیر ماست و اگر این برطرف بشود دیگر هیچ باکی نیست.

گر شود دشمن درونی نیست باکی از دشمن برونی نیست

در این جمله نورانی وجود مبارک حضرت امیر فرمود بیماری، عمل نیست که ثواب داشته باشد. آن صبر و بردباری و شکر است که باعث ثواب است؛ البته انسان بیمار، گاهی ممکن است همین کیفر بعضی از رفتارهای تلخ او باشد. فرمود: «جَعَلَ اللَّهُ مَا کانَ [مِنْک ] مِنْ شَکوَاک حَطّاً لِسَیئَاتِک»؛ برخی از گناهان تو را کفّاره گناهانتان باشد، این امید هست؛ اما بخواهی ثواب ببری، با بیماری نمی شود ثواب برد، چون بیماری کار کسی نیست، فعل انسان نیست تا انسان ثواب ببرد. «فَإِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِیهِ»، حالا کسی که مریض شد ثوابی ببرد! ثواب در اثر کار خوب، حرف خوب، نوشتن خوب، قیام خوب، اقدام خوب و مانند آن است. «وَ لَکنَّهُ یحُطُّ السَّیئَاتِ وَ یحُتُّهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ»، «حَطّ» با طای مؤلف یعنی فروریختن. آن «حَتّ» با تای منقوط یعنی درخت را از برگ ریختن. فرمود گناهان از انسان ریخته می شود آن طوری که برگ ها در پاییز از درخت ریخته می شود. گناه ریخته می شود؛ اما انسان ثواب ببرد چون کاری نیست که ثواب برده باشد. «وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِی الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَیدِی وَ الْأَقْدَامِ» انسان یا با قدم، با پا جایی می رود کار مثبتی انجام می دهد، یا با دست کاری انجام می دهد، یا با زبان کاری انجام می دهد اینها سربازان الهی هستند. مستحضرید اینها ما نیستیم اینها ابزاری اند که در اختیار ما هستند. اینها وقتی در قیامت حرف می زنند تعبیر قرآن کریم این است که اینها شهادت می دهند: یوْمَ تَشْهَدُ عَلَیهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیدیهِمْ، حالا اگر کسی ـ خدای ناکرده ـ با این دست رومیزی یا زیرمیزی گرفت، این دست گناه نکرد، برای اینکه وقتی این دست در قیامت حرف می زند می گویند شهادت داد. اگر این دست گناه می کرد باید می گفت اقرار کرد! شهادت یعنی بیگانه علیه کسی حرف می زند. یعنی اگر این شخص گناه کرد دیگری جریان او را بازگو کرد، می گویند شهادت داد؛ اما خود این شخص اگر حرف می زند می گویند اقرار کرد. یک اقرار داریم که مربوط به خود تبهکار است. یک شهادت داریم که مربوط به دیگری است. تعبیر قرآن این نیست که کسی که با دست گناه کرد این دست در قیامت حرف می زند اقرار کرده است! دست گناه نمی کند، دست ابزار کار ماست، ما هستیم که گناه می کنیم، یوْمَ تَشْهَدُ عَلَیهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ و کذا و کذا. حتی زبانی که فحش می دهد غیبت می کند، این زبان گناه نمی کند این ما هستیم که زبان را وادار به عصیان می کنیم؛ لذا این زبان هم در قیامت که حرف می زند: یوْمَ تَشْهَدُ عَلَیهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ. پس ماییم و ماییم و ماییم و ما! این است که گفتند خودت را بشناس. این دست و پا و اینها از ما جداست، ابزار کار ماست تا برسیم به خود ما که ما خودمان مالک خودمان هستیم یا نیستیم؟ ولی «این قدر هست» به قول حافظ که «بانگ جرسی می آید». این دست پس برای ما نیست، این ابزار کار ماست. تا اینجا روشن است که وقتی اگر واقعاً دست خلاف کرد رشوه گرفت، دست اگر خلاف کرد یا کسی را زد ستم کرد، این را باید بگویند اقرار کرد، نباید بگویند شهادت داد. پس دست برای ما نیست ابزار کار ماست.

حالا این دست برای چه کسی است؟ ما که نیستیم، این ابزار کار ماست. در بیان نورانی وجود مبارک حضرت امیر در بحث های دیگر نهج البلاغه که گذشت فرمود: «جَوَارِحُکمْ جُنُودُه»؛ یعنی اگر شما شنیدید که در قرآن آمده است: لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، شنیدید که ما یعْلَمُ جُنُودَ رَبِّک إِلاَّ هُوَ، بشنوید که اعضای شما هم سربازان الهی اند: «جَوَارِحُکمْ جُنُودُه وَ خَلَوَاتُکمْ عِیانُه ». اگر خدا ـ خدای ناکرده ـ خواست کسی را بگیرد از جای دیگر لشکرکشی نمی کند، با همین دست، با همین پا با زبان انسان، انسان را می گیرد. حرفی می زند رسوا می شود، چیزی را می گیرد رسوا می شود، جایی می رود رسوا می شود. این دست، سرباز خداست. این طور نیست که از جای دیگر لشکرکشی بکند؛ لذا فرض ندارد که کسی در برابر خدا بخواهد مقاومت کند. فرمود: «جَوَارِحُکمْ جُنُودُه…وَ خَلَوَاتُکمْ عِیانُه»، جایی را امضا می کند رسوا می شود. پس معلوم می شود ما نیستیم.

بنابراین این ابزار را به ما دادند برای آزمون. آن کارهایی که در درون درون ماست آنها هم این چنین است. گاهی انسان فکری می کند که باعث رسوایی اوست. فرمود مواظب دستتان باشید، مواظب پایتان باشید، تا آبرومندانه زندگی کنید. تمام تلاش و کوشش انبیای الهی و فرشته های الهی این است که ما آبرومندانه زندگی کنیم.

این نکته هم قبلاً به عرض شما رسید که خدا بعضی از چیزها را به ما داد تملیک کرد به حسب ظاهر، بعضی از چیزها را به ما نداد، ما را امین قرار داد، ما مالک آن نیستیم. ما مالک خونمان هستیم. مالک مالمان هستیم. مالک وقتمان هستیم. اگر کسی به زور و اجبار اینها را از ما گرفت، اگر عِوضی داد داد، نداد اگر ما راضی شدیم مسئله حلّ است. اینها را خدا به ما تملیک کرد ظاهراً. اما آبرو را به ما نداد که تملیک کرده باشد، مِلک ما شده باشد. آبرو برای اوست ما را «امین الله» قرار داد. فرمود آبروی مؤمن برای من است، من این مؤمن را امین خود قرار دادم. حالا لازم نیست ما این مسئله فقهی را باز کنیم. برخی از مسائل است که اگر ـ خدای ناکرده ـ تجاوز به عنف بشود همه رضایت بدهند همچنان پرونده باز است. این مثل خون نیست که اگر کسی را کشتند: مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیهِ سُلْطانا؛ اولیای دم اگر رضایت بدهند پرونده مختومه است. در تجاوز به عنف چه در مرد چه در زن، هر کسی از بستگان رضایت بدهند پرونده همچنان باز است، چون آبرو و حیثیت مرد یا زن مربوط به او نیست، تا او بگوید من حالا صرف نظر کردم. این مربوط به خداست، انسان «امین الله» است رضایت امین چه اثری دارد؟!

پس ما یک بخش از امور را مالک هستیم «باذن الله»، یک بخش از امور

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *