توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اندیشه ی اخلاقی شهید عبدالحسین دستغیب و خاستگاه قرآنی آن؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل اندیشه ی اخلاقی شهید عبدالحسین دستغیب و خاستگاه قرآنی آن با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل اندیشه ی اخلاقی شهید عبدالحسین دستغیب و خاستگاه قرآنی آن:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل اندیشه ی اخلاقی شهید عبدالحسین دستغیب و خاستگاه قرآنی آن به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل اندیشه ی اخلاقی شهید عبدالحسین دستغیب و خاستگاه قرآنی آن با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل اندیشه ی اخلاقی شهید عبدالحسین دستغیب و خاستگاه قرآنی آن تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اندیشه ی اخلاقی شهید عبدالحسین دستغیب و خاستگاه قرآنی آن :
درآمد
در جهان اسلام، جریانهای فکری و فرهنگی بسیاری با مبانی نظری متفاوت رواج داشته اند؛ مکاتبی که می توانشان حاصل بینشهای مختلف از قرآن و سنت، و هم، دستاورد نظری تعامل مسلمانان با سنتهای اخلاقی رایج در هر بوم تلقی کرد. نظریه پردازی اخلاقی در فرهنگ اسلامی فراوان صورت گرفته است. بااینحال، نباید گمان برد که هم این نظریه پردازیها در یک چارچوب فلسفی بازنموده شده اند. گرچه آثار متعددی از عالمان اخلاق اسلامی را می توان یاد کرد که صبغه ای فلسفی دارد (برای نمونه هایی از کتب اخلاقی فیلسوفان مسلمان، رک: آقابزرگ، ۱/ ۳۷۰ بب)، حجم بسیار بیشتری از آثار اخلاقی را نیز می توان در جهان اسلام سراغ گرفت که هرگز در چنین قالبی عرضه نشده اند و مثلا، اثری در تفسیر قرآن کریم، شرح روایات اسلامی، یا حتی گلچینی ادبی به شمار می روند. بسیاری از متفکران اخلاقی جهان اسلام هرگز در پی عرض اندیش خویش در قالب یک نظام فلسفی نبوده اند؛ بلکه برای ارائ اندیشه ها بر پای روایات، آیات قرآن، سخنان بزرگان یا منابع معتبر دینی کوشیده اند.
نباید با تکیه بر ارائ غیر فلسفی این اندیشه ها گمان برد که یکسر از مبانی فلسفی تهی هستند. به یک معنا، هر انسانی فلسفی می اندیشد؛ یعنی برای خود مبناهایی دارد و می کوشد میان باورهای ذهنی خرد و کلان خویش انسجام پدید آورد. فلسفه از اساس، چیزی جز دانش بحث در بار کلیات و مبانی امور با روش منطقی و رویکرد نقادانه نیست. بنابراین، هر گاه خود را با یک ساختار فکری منسجم روبه رو ببینیم که مؤلف آن کوشیده است میان گزاره های مختلفی در بار کلیات و مبانی امور پیوند و سازگاری پدید آورد، به نوعی با یک تفکر فلسفی روبه رو خواهیم بود.
بر پای این تمایز میان «تفکر فلسفی» و «بیان فلسفی» باید گفت متفکران اخلاقی بسیاری در جهان اسلام، اندیش منسجمی داشته اند که بر مبانی فلسفی قابل دفاعی در یک چارچوب فکری خاص استوار شده است؛ گو اینکه هرگز در مقام بیان و ترویج دستاوردهای خویش از شیو فیلسوفان بهره نجسته اند. بر این پایه، لازم است با قدری تَوَسُّع در مفهوم، در پی جویی «مکاتب اخلاقی جهان اسلام» خود را محدود به جریانهای تفکر فلسفی نکنیم، و از دیگر سو، برای شناخت تفکر فلسفی غالب در جهان اسلام، این قبیل جریانهای تفسیری، محدثانه، ادبی، و جز اینها را نیز بازشناسیم.
طرح مسئله
از جمل شخصیتهای برجست مروج اخلاق در دوران معاصر، شهید عبدالحسین دستغیب (۱۲۹۲ -۱۳۶۰ ش) است. وی فقیهی است شیرازی، و ساکن شیراز، با آثار اخلاقی متعدد. شناخت جایگاه دستغیب همچون یک مفسر معاصر و یک معلم اخلاق ضروری است. عمد آثار وی، موضوعات و مباحثی تفسیری و اخلاقی را دربرمی گیرند (برای فهرستی از این آثار، رک: «نظری…»، ۳۸-۳۹). برخی از این آثار عناوین اخلاقی را پوشش می دهند و برخی دیگر، در قالب تفسیر قرآن یا سیر اهل بیت (ع) عرضه شده اند. بااینحال، در هم آنها می توان همزمان رویکردی اخلاقی و تفسیری را بازشناخت. هر یک از این آثار بارها در دور قبل و بعد از انقلاب چاپ شده، و نوعاً از دید خوانندگان، جذّاب و خوش خوان و اثرگذار محسوب شده اند (رک: همان، ۳۷).
الف) مطالعات در بار دستغیب
صبغ اخلاقی و کثرت داستانهای برگرفته از روایات اسلامی در آثار دستغیب، معمولا سبب شده است کمتر به این آثار همچون متونی بازتابانند درکی خاص و متمایز از قرآن کریم نگریسته شود. وی را همواره معلم اخلاق شناخته اند. بااینحال، شاخصهای اندیش اخلاقی او هم هرگز کاویده نشده است. با آن همه که در بار زندگی سیاسی و اجتماعی او نوشته اند (تنها برای چند نمونه، رک: دستغیب، «زندگی مجاهد…»، صحرایی، سراسر دو اثر)، و نقش وی در مبارزه با رژیم پهلوی، همکاریش با نهضت اسلامی، و خدمات اجتماعی گسترده اش را یادآور شده اند، کمتر کوششی برای تبیین چارچوب کلی تفکر اخلاقی وی، و بیان وجوه تمایز آن با دیگر متفکران اخلاقی معاصر به خرج داده اند. شخصیت سیاسی دستغیب، دیگر ابعاد شخصیتی وی را با گذشت زمان کمرنگ و مبهم کرده، و تثبیت یک ایدئولوژی اسلامی در دوران پس از انقلاب، سبب شده است همگان با تکیه بر نقاط اشتراک اندیش اخلاقی وی با این بینش، احساس نیازی به مطالع جداگانه اش نکنند.
بدین سان، با وجود تکی فراوان بر بُعد تهذیبی آثار دستغیب و جایگاه اجتماعی وی همچون معلم اخلاق (تنها برای یک نمونه، رک: نورمحمدی، سراسر اثر)، در عمل تلاشی برای بازشناسی دقیق این منظوم فکری، جایگاهش در میان جریانهای اخلاقی ایران معاصر، و احیانا، مرزهای دقیق میان آن با تفکر دیگر عالمان عصر نهضت اسلامی دیده نمی شود (برای اشاره به ضرورت چنین مطالعه ای، رک: دستغیب، «معلم اخلاق…»، پاراگراف سوم). به همین ترتیب، گرایش و روش تفسیری وی، مبانی او در تفسیر قرآن کریم، و منابعش برای فهم آیات، هرگز کاویده نشده اند (برای کوششی به منظور دسته بندی گرایش تفسیری وی، رک: مهروش، «گرایشها…»، ۴۱).
ب) رسالت این مطالعه
این مطالعه گامی نخست برای شناخت چارچوب کلی تفکر اخلاقی دستغیب و جایگاه نگرشهای تفسیری خاص وی در آن است. می خواهیم با مطالع آثار مختلف دستغیب، رویکرد اخلاقی وی را به قرآن کریم، و جایگاه آن را در میان جریانهای اخلاقی دوران معاصر بازشناسیم. بناست بدانیم، اولاً، مهم ترین ارزشهای اخلاقی از نگاه دستغیب کدامهایند؛ ثانیاً، آیا می توان ارزشهای اخلاقی بازتابیده در آثار وی را در قالب یک نظام منسجمِ اندیش اخلاقی تبیین کرد؛ ثالثاً، چه رابط نظری میان اندیش اخلاقی دستغیب و همراهی او با جریان انقلاب اسلامی می توان سراغ داد؛ و رابعا، چارچوب کلی تفکر اخلاقی وی بر کدامین آیات و مفاهیم قرآنی بنا شده است.
پ) ادبیات بحث
مطالع پیش رو، گامی نخستین برای شناخت فهم اخلاقی دستغیب از قرآن محسوب می شود و از این حیث، الگویی ندارد. بااینحال، مطالعاتی چند را می توان سراغ داد که هر یک به نوعی الگو و پیش نمونه برای آن به شمار می روند. یک نمونه، مطالع خالق اُف در بار اندیش اخلاقی مرتضی مطهری است. وی کوشیده است از طریق مقایس تفکر اخلاقی مطهری با مکاتب اخلاقی سنت فلسف غرب، شاخصه های کلان اندیش اخلاقی وی را بازشناسد و نشان بدهد که دیدگاههای اخلاقی مطهری از انسجام و هماهنگی کامل برخودارند. او بر این تکیه و تأکید می ورزد که مطهری عناصرتشکیل دهند مکتب خویش یعنی هستی شناسی و انسان شناسی خود را تبیین دقیق نموده، و به بحثهای فرااخلاق و اخلاق هنجاری نیز، توجه کامل داشته است (رک: خالق اف، سراسر اثر).
نمون شایان توجه دیگر، مطالع لکزایی دربار جایگاه آزادی و حیات معقول در اندیش اخلاقی محمد تقی جعفری، فیلسوف ایرانی معاصر است. وی با بررسی مفهوم اخلاق و آزادی از نگاه جعفری و اولویت آزادی بر اخلاق در اندیش وی، «حیات معقول» را همچون کمال اخلاقی انسان از نگاه جعفری تبیین می کند. از دیدگاه وی، با نظر دقیق به جایگاه این کمال اخلاقی در اندیش جعفری، زوایای به نظر نامنسجم، پرتنوّع، و متکّثر اندیش وی همه در یک انسجام فلسفی کنار یکدیگر می نشینند. لکزایی باور جعفری به آزادی انسان و ناممکنی حیات معقول را بدون آن، شاه کلید فهم تفکر اخلاقی جعفری می شناساند (رک: لکزایی، سراسر اثر).
الگوی دیگر این مطالعه، تحلیل مهروش از اندیش اخلاقی ابن مسعود، صحابی پیامبر اکرم (ص) است. مهروش در بازخوانی آرای اخلاقی ابن مسعود کوشیده است نخست بر پای روایات بازمانده از ابن مسعود، هستی شناسی و انسان شناسی وی را تبیین کند. آن گاه بدین پرسش جواب دهد که از نگاهی فردی با چنین دیدی به هستی و چنان جایگاهی برای بشر در آن، چه کمالی برای انسان، و هم، چه راهی برای رسیدن به کمال، تصور شدنی است (رک: مهروش، «اندیش اخلاقی…»، سراسر اثر). همین رویکرد را می توان در برخی مطالعات دیگر نیز بازجست (برای نمونه، رک: شمس آبادی، آذرکیش، سراسر هر دو اثر).
ت) روش تحقیق
در هم موارد یاد شده، محققان کوشیده اند با کوشش برای شناخت نگرش یک متفکّر نسبت به مجموع هستی و جایگاه انسان در آن، خیر اعلایی را که وی برای انسان تصور کرده است به تصویر کشند و نحو سلوک مقتضی برای دست یابی بدان خیر اعلا را از دید او بازشناسند. شاید برای شناخت اندیش اخلاقی دستغیب نیز، همین روش مناسب ترین باشد. برای آزمودن چنین روشی، لازم است ما نیز نخست مبانی هستی شناختی و انسان شناسان دستغیب را بکاویم و آن گاه، نگرش وی به کمال را با تکیه بر همین مبانی تبیین کنیم. آن گاه خواهیم توانست از نظر به چارچوب کلی تفکر اخلاقی دستغیب، گرایشها و روشهای تفسیری او را نیز بهتر تبیین کنیم.
۱. مبانی اندیش اخلاقی دستغیب
نگرشهای هستی شناسان دستغیب، تا حدود زیادی همان است که از یک مسلمان و خاصه یک شیعه انتظار می رود. وی با اشاره به خطب منقول از حضرت زهرا (س)، آفرینش جهان را ابداعی، و بدون نقشه و نمونه می داند (دستغیب، بندگی…، ۶۵). از نگاه وی، هدف از آفرینش دو چیز است؛ یکی ظاهر ساختن صفات جمالی، یعنی قدرت بی پایان و فضل خدا، و دیگر، ظهور صفات جلالی او. صفات جمالی همانهایند که به نحو کامل در شیو برخورد خدا با نیکان و صاحبان ایمان در عالم آخرت آشکار می گردند؛ چه، آن قبیل از این صفات که در دنیا دیده می شود، صرفا برای نمونه است. صفات جلالی حق نیز، همان عدل حقیقی و قهر شدید خداوند است که به طریقی مشابه، تنها روز قیامت و در برخورد خدا با اشرار و کفّار تجلی خواهد کرد (دستغیب، تفکر، ۲۴-۲۵).
الف) ساحتهای مختلف هستی
دنیا جلوه گاه کاملی برای صفات الاهی نیست؛ ولی در قرآن و اخبار از آن رو در بار اهمیّت آن تذکّر داده شده که وسیل حیاتِ باقی است (دستغیب، ایمان، ۵۷۴). هم موجودات جهان از این قابلیّت برخوردارند که استعدادهای خود را به نحوی شگفت انگیز تکامل بخشند. یک دانه از حبوبات می تواند گاه محصولی تا هفتصد برابر پدید آورد. این استعدادی است که خدا در زمین دنیا قرار داده است. به همین ترتیب، خدا در حقیقت دنیا، این استعداد را نهاده است که مزرع آخرت باشد؛ یعنی تخم اعمال صالح را در آن قرار دهند. آن گاه بسیار بیشتر و حتی بی حساب، نتیجه و محصول بردارند. از نگاه وی انسان بالفطره آگاه است که ایمان و عمل صالح سرمای سعادت ابدی را تنها در این جهان می تواند حاصل کند و پس از مرگ، دفتر عمل پیچیده می شود. وی معتقد است از همین رو هر عاقل عاقبت اندیشی، زندگی دنیوی را دوست دارد و عمر دراز را آرزومند است؛ همچنان که از فرارسیدن مرگش وحشت زده می شود (دستغیب، صلاه الخاشعین، ۹۷).
به هر روی، با مرگ، فرد پا به عالم برزخ می نهد. دنیا و آخرت مانند آب شور و شیرینند که در موج دریایند و در عین حال، در یکدیگر ناپدید نمی شوند. بر این پایه، برزخ هم عالمی است بین دنیا و آخرت. این هر دو به وصف خود باقیند و برزخ، حائلی در میان آنها ست. مرگ انسان، همان جدایی بین روان و بدن و قطع کلّی روح از تن است و این، یعنی پا نهادن به عالم برزخ و آغاز زندگی برزخی فرد. زندگی برزخی نیز مثل حیات دنیوی و اخروی می تواند همراه با لذت یا درد باشد. بعضی انسانهای مؤمن به واسط عذابی که در برزخ می شوند، در قیامت از بعضی گناهانشان پاک محشور می شوند (دستغیب، برزخ، ۷۵-۷۷). دستغیب با استناد به آیات و روایاتی از این دیدگاه دفاع می کند که در عالم برزخ نیز، نیکان از حوض کوثر متنعّمند (همان، ۹۹).
وی در به تصویر کشیدن قیامت، ابتدا به تعریف معاد پرداخته است. برگشت روح به بدن از نگاه وی، مؤلف اصلی تعریف معاد است. او تنها راه رسیدن به درکی درست از معاد را وحی دانسته، و معتقد است، هیچ انسانی در هر مقامی ادراکش از حدود همین عالم تجاوز نخواهد کرد (دستغیب، تفکر، ۵؛ برای آشنایی با توصیفات شاخص وی از حیات پس از مرگ، رک: همان، ۸۰ – ۸۱، ۹۰-۹۱، ۱۳۶- ۱۵۵).
ب) ساحتهای مختلف وجود انسان
دستغیب در تبیین ساحتهای مختلف وجود انسان بر قرآن کریم، روایات اسلامی، و هم البته تبیینهای رایج در میان فیلسوفان مسلمان تکیه می کند. انسان از دید وی موجودی است مرکب از جسم و روح که خداوند آن را از خاک آفریده (دستغیب، توحید، ۱۸)، و با گذراندن این خاک از مراحل چندگان زندگی جنینی و تبدیلش به نطفه، عَلَقه، مُضغه، استخوان و سرآخر خلق گوشت، ساختمان جسم او را شکل داده است. وی برای اشاره به مرحل خلقت جسمانی انسان، از تعبیر قرآنی «نشئ اولی» (واقعه / ۶۲) بهره می جوید. از نگاه دستغیب، در پی این مرحله که چهار ماه نخستین زندگی جنینی فرد را دربرمی گیرد، خلقت جسم کمابیش روی می دهد و سپس روح در این جسم دمیده می شود؛ یا «نشئ اخری» روی می دهد. روح انسان از نگاه وی مادی است؛ اما چنان لطیف که به چشم هیچ حیوانی دیده نمی شود. بااینحال، همین روح مای قوام جسم است (دستغیب، برزخ، ۶۸ – ۷۵؛ برای خاستگاه فلسفی تبیین روح به مثاب جسم لطیف و خاستگاه آن در تفکر اعتزالی و شیعی، رک: ابن ابی الحدید، ۷/ ۲۳۷-۲۳۸؛ ایجی، ۳/ ۶۶۲؛ سبزواری، ۱/ ۲۳۶).
ساحت مادی بدن انسان از نگاه دستغیب، شگفت انگیز و نشان قدرت الاهی است. بحث در بار حکمت آفرینش اندامهای مختلف و فایده و کارکرد هر یک، ازمباحث گسترده و بسیار پربسامد ضمن کتابهای مختلف دستغیب است (تنها برای چند نمونه، رک: دستغیب، اخلاق اسلامی، ۳ -۳۵؛ همو، توحید، ۵۱). بااینحال، آن ساحت وجود انسان که رفتار فرد را در مهار و ضبط خویش دارد، روح است (برای تبیین دستغیب از رابط جسم و روح، رک: دستغیب، تفکر، ۸؛ همو، بندگی، ۸۸). روح به بدن محیط است و بدن، خادم آن محسوب می شود (دستغیب، صلاه الخاشعین، ۲۶). وی در استدلال بر این مدعا بیان می دارد که جسم، هیچ وقت بر مثل خود محیط نخواهد شد. پس آن که می تواند به باطن مواد و خواصّ آنها راه جوید و کیفیّت حرکت آنها را ادراک و فهم کند، روح است. وی چنین ادراکاتی را بزرگترین شاهد بر تجرّد روح می داند (دستغیب، بندگی، ۸۸).
از نگاه دستغیب، روح انسان قابلیت پرورش دارد. پس از تعلّق گرفتن روح به بدن، از آن جا که باید روح با مرکب جسم به قرب الاهی برسد (دستغیب، ایمان، ۱/ ۹۸)، می توان با اصلاح رفتار جسم، روح را نیز پرورش داد. به هر روی، اگر انسان بر فطرتش حرکت کند که به سوی پاکیها رفتن است، روح او حق شناس و حقیقت بین خواهدشد. به همین ترتیب، کوشش برای حرکت خلاف مسیر فطرت، به انحطاط روحی می انجامد ( دستغیب، توحید، ۱۸).
پ) استعدادهای فطری انسان
با نظر در آثار مختلف دستغیب می توان دریافت که نگرش خاصّی نسبت به انسان بر نگاه او حاکم بوده، و بر هم درکهای اخلاقیش اثر نهاده است. وی استعدادها و قابلیّتهای انسان را شگفت انگیز می داند: انسان، مرکّب از استعدادهای مفطور در موجودات مختلف است و خداوند استعدادهایی را که به موجودات مختلف داده، همه را یکجا به انسان ارزانی داشته. از یک سو صفات رذیل هم حیوانها در انسان هست؛ چنان که انسان درّندگی گرگ، شکمبارگی گوسفند، شهوترانی خوک، حقّه بازی روباه، و امثال آن همه در بنی آدم نیز دیده می شود. همزمان، استعداد خیرخواهی و کمک رسانی ملائک نیز در انسان به ودیعت نهاده شده است (دستغیب، اخلاق اسلامی،۴۰-۴۱).
افزون بر صفات شاخص دیگر موجودات، صفتی خاص نیز به انسان اختصاص داده شده است: قدرت اندیشه. وی انسان را بر خلاف دیگر حیوانات، موجودی عاقل می داند که «نفس ناطقه» دارد. انسان با نفس ناطقه می تواند خدایش را بشناسد، شگفتیهای آفرینش او را بداند، و به شناخت هستی برسد (همان، ۲۰-۲۱). خدای متعال نیرویی را به بشر اختصاص داده که شرافت انسان نیز، به آن نیرو است. آن قوّه عقل است. بشر می تواند آن را برای شناخت حقایق امور و عالَم ماوراء مادّه به کار گیرد (دستغیب، توحید، ۳۴۴).
از نگاه وی، تمام علوم بالقوّه در عقل آدمی نهفته است و البته، ادراکشان به مُذکِّر و یادآورنده نیاز دارد. اگر انسان حرکتی برای یادآوری کرد، علم در او آشکار می شود؛ و گرنه به حال جمود و قوّه می ماند. قوّ ادراک هم علوم در عقل تنها به نحو مقتضی موجود است، نه چون علّت تامّه؛ یعنی باید موانع را کنار بزنیم تا عالم شویم. به بیان دیگر، در عین حال که علوم فطری است، نیاز به مذکِّرات خارجی هم دارند. اگر بعضی انسانها نمی توانند با تکیه بر فطرت خویش به خداشناسی راه جویند، از آن رو ست که نور عقلشان تحقّق نمی یابد و روشنی ذاتشان آشکار نمی شود (همان، ۳۱۹-۳۲۰).
قابلیّت رشد و کمال، دیگر ویژگی مهم انسان از نگاه دستغیب است. به ترتیبی مشابهِ زمین و دیگر موجودات، خداوند به زمینِ نفس انسان هم این استعداد را بخشیده است که چون تخم روحانیت را در آن بکارند و به آب عنایت و آفتاب شریعت پرورش دهند، ثمرات قُرب و معرفت چنان بردارند که در وهم و فهم و عقل هیچ آفرید ه ای نگنجد. به عبارت بهتر، انسان هم از این قابلیت برخوردار است که استعدادهای خود را تکاملی شگفت بخشد (دستغیب، گناهان کبیره، ۵، ۶). یک استعداد مهم برای انسان، استعداد خیرخواهی و رسیدن به مقام ملائک و برتر از آن است (همو، توحید، ۲۶۳-۲۶۵).
ت) کمال انسان
دستغیب معتقد است خداوند به هر نوعی از موجودات، استعدادی خاص خودش داده است و کمال آن موجود، بر پای همان استعداد خاص تعریف می شود. بدین سان هر نوعی از موجودات را دارای کمالی ویژه می داندکه به خاطر آن کمال آفریده شده است. مثلاً اسب را برای دویدن در جنگ و کمک به انسان، و الاغ را برای بار کشیدن آفریده اند. اگر اسب از کمال خویش بازمانَد، او را پالانی سازند و مانند الاغان به بارکشی برند. بر این پایه، انسان را هم استعدادی ویژه ای است که سایر موجودات از آن بی بهره اند. این استعداد خاص انسان از نظر وی، همان قو عاقله است. عقل از آن رو به انسان عطا شده است که فرد به واسطه اش خدا را بشناسد و از دام خشم و شهوت برهد. کمال انسان هم تنها با شکوفایی همین قو عاقله حاصل شدنی است (دستغیب، صلاه، ۲۴).
اینچنین، دستغیب کمال انسان را در کمال عقل می داند و البته، کمال عقل را هم در کسب یقین می جوید. بدین سان، گاه در عبارات وی کمال مترادف با یقین فرض می شود (دستغیب، توحید، ۱۴۲). مراد وی از یقین، همان باور ثابت و جازمی است که مطابق با واقع باشد و فرد افزون بر تصدیق عقلی، با عواطف و ایمان خود نیز آن را گواهی کند. چنین تعریفی از یقین را گرچه وی به تصریح یاد نمی کند، می توان در مقایس دو تعریفش از کمال بازشناخت. وی که کمال را در یقین می جوید، جای دیگر آن را بریدن از غیر و توجه به پروردگار، یا به قول خودش، «درک مَعیّت حق» می شناساند (دستغیب، ایمان، ۱/ ۸۴). شاید به نظر برسد که این دو کمال با هم ربطی ندارند؛ اما با تکیه بر توضیحات دستغیب می توان دریافت کمال حقیقی از نظر وی در توجه به خدا و بریدن از غیر اوست؛ و البته این «بریدن از غیر» وقتی روی می دهد که فرد به مقام یقین برسد.
پس برای شکوفایی قو عاقله همان استعداد خاص انسان و رسیدن به کمال دو چیز لازم است؛ یکی درک حقایق، و دیگر، دلبستگی بدانها، و بدان حقایق والا عشق ورزیدن و برای آنها زیستن. این دلبستگی همان است که با تعبیر «ایمان» یاد می شود و دستغیب آن را برای رشد قو عاقله و رسیدن به یقین ضروری می داند. نیز، به همین سبب است که دستغیب معرفت را «شناخت قلبی» تعریف می کند (دستغیب، ایمان، ۳۴۴) و بر نقش قلب یا همان عواطف و احساسات شخص در مسیر کسب معرفت تأکید می ورزد.
این علم و ایمان ضروری برای رسیدن به یقین، خود از نگاه دستغیب رابطه ای دوسویه، و با هم تعاضد و تعامل دارند. از یک سو، به تعبیر وی، «مرجع ایمان به علم است»؛ یعنی در عین حال که کمال قو عاقله جز با دلبستگی به حقایق حاصل نمی شود، نباید جایگاه بنیادین علم یا همان کشف حقایق را نادیده گرفت. از آن سو، نباید پنداشت که کشف حقایق یکسر با کسب علوم نظری حاصل شدنی است؛ چرا که ایمان در مسیر کشف حقایق نیز کارآیی بسیار دارد. ایمان هر فرد، به مقدار علمی است که به دل فرد حیات می بخشد و نوری را در قلب او روشن می کند. هر اندازه حجابهای نفسانی برداشته شود، این نور بیشتر می گردد؛ چنان که اگر ایمان قوی تر و کامل تر شود و هم دل را نور فراگیرد، شرح صدر نصیب انسان می گردد و حقائق اشیاء را می فهمد. آن گاه بر او غیب آشکار می شود و هر چیز را به جای خود می بیند (همو، ایمان، ۱/ ۳۲۷-۳۲۸).
از نگاه دستغیب، نتیج کسب علم و ایمان با هم، عبودیت است. وی با اشاره به سخن امام صادق (ع)، حقیقت عبودیت را در سه چیز می داند: اوّل، بنده در آن چه خدا به او عطا فرموده است، هیچ تصرّفی برای خود نبیند و مال را در راهی که فرمان داده شده است صرف کند. دوّم، برای خودش تدبیر نکند؛ بدین معنا که اعتراضی به قضا و قَدَر الاهی نداشته باشد. سوّم، تنها به اوامر و نواهی الاهی سرگرم باشد. یگانه راه برای رسیدن به قرب خداوند همین بندگی است. انسان تا در این دنیا عبد مطلق نشود، سلطان مطلقِ عالَم آخرت نخواهد شد.
رسیدن به رشد عقلی حاصل از علم و ایمان، یا همان دست یابی به مقام بندگی، سبب می شود که فرد عظمت دستگاه خلقت و خالق آن را دریابد؛ چرا که نزدیکی به بزرگ، سبب کسب بزرگی برای انسان است: خدا غنیّ مطلق است و بند حقیقی او نیز، غنی خواهد شد. همانطور که خداوند هرچه اراده کند واقع می شود، بندگان خاص وی نیز چنین خواهند بود. اگر مؤمنان در بهشت هر آنچه اراده کنند، چندین برابر دنیا موجود می شود، از همین روست؛ و البته، از همین رو انبیاء خدا نیز در همین دنیا چنین توانند کرد. از آن سو، اگر انسان به جای کوشش برای کسب علم و ایمان و حرکت به سمت شناخت عظمت خدا خود را به دلخوشیهای کودکانه وادارد، «بزرگ شناس» نخواهد شد (دستغیب، بندگی، ۱۴۴).
آنجا که دستغیب معرفت و عبودیّت را دو بال برای اوج گرفتن تا مقام علوّ و قرب می شناساند (همان، ۲۴-۲۵)، همین معنا را مد نظر دارد. فرد صرفا با معرفت الاهی به عبودیّت می رسد و از آن سو نیز، رسیدن به قرب خدا منوط به همراهی معرفت با عبودیّت است؛ عبادت با علم اثر دارد؛ وگرنه قطع نظر از عقل و فهم، عبادتها جسم را به جایی نمی رساند (دستغیب، ایمان، ۱/ ۳۵). از آن سو، علم بدون عبودیت نیز، راه به جایی نمی برد. باری، در صورت همراهی علم و ایمان، حجابها مرتفع، و فرد برای خدا خالص می گردد و این خلوص در بندگی نیز موجب می شود که فرد موحّد، خدا را بری از هر نقص و عیب و حدّ و شریک بداند و عجز خویش را در برابر او دریابد (دستغیب، توحید، ۲۶۳-۲۶۵).
۲. تعلیم یا تحصیل معرفت
از نگاه دستغیب، این حد از معرفت فطری در ذات هر بشری نهاده شده است که با دیدن عالَم وجود، یا نگاهی به اجزای بدن خویش و نظم و حکمت آنها یقین کند که آفریننده ای دانا و توانا هستی را پدید کرده است. بااینحال، باید این معرفت اجمالی را با تعلیم رشد بخشید و سپس با ایمان زیاده کرد؛ چنان که فرد از مرحل نظاره و تصور این حقایق به مرحل تصدیق معرفتی آنها برسد و از این مرحله نیز، تا مرتب یقین و اذعان قلبی فراتر برود و هیچ شکّی در وجودش باقی نماند (رک: دستغیب، توحید، ۱۸)؛ یعنی شناخت فرد وی را تا بدانجا رساند که معیَت الاهی نزدش از هر واضحی واضح تر، و از هر روشنی روشن تر باشد (همو، ایمان، ۱/ ۱).
الف) متعلَّق معرفت
از نگاه دستغیب، تحصیل معرفت به اقتضای روایت نبوی مشهور «طلب العلم فریضه علی کل مسلم» بر همه واجب است. آموزش صحیح نیز، فراگیری برنام تبلیغی پیامبران و دانش قرآن و راز آفرینش است. همه باید با علم دین، خداشناسی، محرّمات و واجبات، و آفات نفس و عمل آشنا باشند (دستغیب، زندگانی فاطم زهرا (س)، ۶).
متعلَّق معرفتی نیز که کمال انسان در اکتساب و یقین بدان است، ۱۳ امر است. وی بدان معارف با تعبیر «مَجاری یقین» اشاره می کند. مجاری یقین همان اصول دین هستند؛ مباحثی چون توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی، عدل الاهی، و جز آنها (دستغیب، توحید، ۱۳۶). از نگاه دستغیب، کسب دانش در بار این امور می تواند از سه رویکرد متفاوت صورت پذیرد: خودشناسی، خداشناسی، و شناخت طبیعت. کسب معرفت از هر سه منظر لازم است و این شیوه ها، مکمل یکدیگرند.
وی می گوید سرآغاز دین الاهی و نخستین دعوت هم پیامبران کمال معرفت خدا ست؛ چنان که در نهج البلاغه هم از قول علی (ع) چنین آمده است (خطب ۱ «اول الدین کمال معرفته»). پس باید اوّلین حرکت فکری بشر نیز، برای شناخت خدا و توحید باشد (دستغیب، توحید، ۱۷). از نگاه او، انسان تنها با چنین آغازی می تواند از شناخت اجمالی فطری، رو به کمال برود و به معرفت تفصیلی راه یابد (همان، ۱۸). دستغیب شواهد توحید را بی نهایت می داند. پروردگار عالم، برای ثابت نمودن هر موضوعی، هزاران دلیل می آورد. بلکه به عدد برگ درختان و ماهیان دریا برای وحدانیّت و صفات کمالیّه اش گواه آورده است (دستغیب، بندگی، ۱۳۲).
آرمان این حرکت فکری برای دست یابی به بصیرت توحیدی آن است که انسان به نور عقل و تفکّر در آیات قرآن مجید، خدا را مالک حقیقی هستی بشناسد؛ یعنی خود و تمام اجزاء جهان را مملوک خدا و تحت تصرّف او ببیند؛ خود و تمام اجزاء عالم را مربوب او بداند و بفهمد که تنها خداست که همه را به سوی کمال مناسبشان می برد. وی بدین منظور، مکرّر انسان را به دقّت در حالت نخستین خود و دیگر اجزاء عالم دعوت می کند (دستغیب، زندگانی…، ۳۷۲) و اینچنین، میان خودشناسی و خداشناسی پیوند می زند.
دستغیب ریش هر خوبی را توحید، و ریش هر بدی را شرک معرفی می کند. به باور او اگر کسی حقیقت توحید را بداند، این نور عظیم دستگاه فکریش را نیز یکسر نورانی می کند. رضا، صبر، و توکل، همه اش نتیج توحید است و هر خودبینی و خودخواهی و نفس پرستی از شرک نتیجه می شود (دستغیب، بندگی، ۵۶ ۶۰).
وی برای سلوک بهینه تفکّر دربار چند مسئله را ضروری می شمرد. یکی از این مسائل، شناخت «خود» فرد است. خودشناسی از نگاه دستغیب، یعنی دانستن این که وجود انسان مرکّب از دو ساحت جسم و روح است. از دید وی، باید با اندیشیدن در این دو ساحت، اصالت و اهمّیت ساحت روح و تقدّم آن بر ساحت جسمانی انسان را دریافت (دستغیب، ایمان، ۱/ ۵۰). از نگاه دستغیب، اصرار تعالیم دینی بر ضرورت شناخت بهتر انسان و شگفتیهایش بی دلیل نبوده، و از آن رو ست که خودشنا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل وضعیت اجتماعی عصر فیض کاشانی (ره)
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.