توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل انسان و گرایش ذاتی به سلطه، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل انسان و گرایش ذاتی به سلطه شامل 44 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل انسان و گرایش ذاتی به سلطه در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل انسان و گرایش ذاتی به سلطه با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل انسان و گرایش ذاتی به سلطه نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل انسان و گرایش ذاتی به سلطه هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل انسان و گرایش ذاتی به سلطه اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل انسان و گرایش ذاتی به سلطه :
نوروز، ۱۱/۷/۸۰
چکیده: دکتر آیسفلت معتقد است که انسان ذاتا گرایش به سلطه بر دیگری دارد; ولی می توان این گرایش را با کار فرهنگی مهار و هدایت کرد . میزان خشونت در جوامع اولیه کمتر از جوامع فعلی بوده است . راه حل پیشنهادی ایشان برای مهار گرایش به سلطه و خشونت، آموزش، احیای اصل همبستگی و بالا بردن عشق و محبت است .
گذشته ما و همچنین وضعیت کنونی ما متاسفانه از طغیان های خشونت گرای انسانی، چه در شکل فردی و چه جمعی، سرشار است . آیا در تاریخ گذشته بشر هرگز جوامع بدون خشونت وجود داشته است؟
می توانم بگویم که تا امروز هنوز جامعه ای کشف نشده است که منزه از خشونت باشد و خشونت به طور پیوسته در گذشته انسان به شکل های متفاوتی وجود داشته است . همیشه کسانی بوده اند که می خواستند بر سایرین مسلط باشند . اما این که بگوییم زندگی جمعی انسان ها در مراحل اولیه تکاملی، مثلا در سطح فرهنگ دیرینه سنگی، در مقایسه با زندگی ما در قرن بیست و یکم از خشونت بیشتری برخوردار بوده، کاملا اشتباه است . این خطایی است که امروزه بسیار متداول شده است . در چنین جماعت های محلی کوچکی به طور معمول فقط شخصیت هایی که نقش راهنمایی و سرکردگی را داشتند به رهبری می رسیدند; یعنی کسانی که قادر بودند صلح و آرامش را در میان گروه برقرار سازند و درگیری ها را بهتر از سایرین فرونشانند، منابع و ذخایر را عادلانه تر تقسیم کنند و در کنار افراد ضعیف تر قرار گیرند . بدین ترتیب بود که صلح و آرامش درون گروه تضمین می شد .
آنچه در این خصوص از اهمیت به سزایی برخوردار است این است که در این گروه های کوچک هنوز هم تقسیم کار واقعی وجود ندارد; مگر بین زن و شوهر .
آیا این بدان معنی است که با سرعت گرفتن تقسیم کار، مطالبه برای رهبری و وسوسه برای برتری یافتن به کمک خشونت افزایش می یابد؟
بله . انسان دیرینه سنگی هنوز هم به مقدار بسیاری خودمختار و آزاد بود . او هرگز به طور واقعی به انسان دیگری وابسته نبود . هر کس در نهایت متکی به خودش بود و می بایست مستقلا در مقابل بسیاری از تحریکات، چالش ها و خطرات عکس العمل مناسب نشان دهد .
البته جامعه مبتنی بر تقسیم کار فواید بی شماری دارد . بدون تقسیم کار جامعه میلیونی به وجود نمی آمد; از فرهنگ سطح بالا خبری نبود و به همین ترتیب از کتابخانه ها، موزه ها، کنسرت های موسیقی و از این قبیل چیزهای اعجاب برانگیز اثری مشاهده نمی شد . اما همه اینها را ما به قیمت نوعی هراس از وجود به دست آورده ایم; هراسی که در برابر آن از نقطه نظر تاریخی تکاملی فاقد آمادگی مقابله هستیم .
اگر مهم ترین انگیزه برای اعمال خشونت، ترس از سلطه دیگری و یا آرزوی رسیدن به سلطه است، در چنین صورتی مشکل خواهد بود مهار فرهنگی قابل اطمینانی مستقر شود . فراموش نکنیم که در جوامع بسیار بافرهنگ خودمان، چه در گذشته و چه در حال، فوران های وحشتناک خشونت وجود داشته است .
با این حال پاسخ من این است که انسان بر اساس طبیعت خودش موجودی فرهنگی است . ما می توانیم گرایش ها و روش های برخورد با دیگران را در قالب فرهنگ درآوریم . آنچه گفتم، برای تمامی تکانه های غریزی و نحوه به کارگیری آنها معتبر است . ما تمایلات جنسی و همین طور غذا خوردن و نوشیدن و طبیعتا به همین نحو گرایش برای سلطه گری و تعارضات و کشمکش های ناشی از آنها را به جامه فرهنگ درمی آوریم . ما به طور پیوسته در حال آموختن و افزودن چیزهای تازه ای به آنها هستیم . بنابر این به طور کلی مهار خشونت با روش فرهنگی کاملا قرین موفقیت خواهد بود . در درجه اول موضوع این است که روش های فرهنگی را با موفقیت جایگزین خشونت فیزیکی به عنوان وسیله ای برای حل مناقشه ها و تعارض ها کنیم . انسان می تواند بیاموزد که گرایش به سلطه گری خود را در همبستگی و اتفاق نظر با دیگران مورد عمل قرار دهد .
آیا نمی توان این گونه نتیجه گرفت که این گرایش به سلطه از نظر قانون تکاملی نوعی تدبیر رفتارگرایانه و معقولانه برای تضمین بقاست؟
باید بگویم که در قلمرو حیوانات، حالت های تهاجمی معقول وجود دارد; مانند هنگامی که جانوری از نوزادان و یا قلمرو خود به دفاع برمی خیزد . در مورد انسان هایی که در سطح فرهنگ دیرینه سنگی زندگی می کنند مشاهده می شود که گروه های منفرد، هر قدر هم که اعضایشان بین یکدیگر در صلح و صفا زندگی کنند، به طور پیوسته با گروه های دیگر درگیر پیکارهای کوچک می شوند . چنین حالتی معمولا منجر به مصیبت های بزرگ نمی شود; زیرا این رفتارهای تهاجمی به نحوی در آنها به عمل درمی آید که فقط حاکی از حضور و استیلای آنها بر منطقه یا سرزمینی است که مورد مناقشه قرار گرفته . در این جا ما با یک میراث بسیار بغرنج و مساله ساز مواجهیم . انسان موجودی دوچهره است: از یک طرف بسیار مهربان و اجتماعی و آماده برای ارتباط با دیگران است و از طرف دیگر مخلوقی است بی رحم و بسیار قسی القلب . انسان برای این که نیمه تاریک [پنهان] خود را آشکار سازد، لازم است که ابتدا به یک مبارزه خوانده شود .
امانوئل کانت در اندیشه هایی درباره تاریخ عمومی گفته بود: «انسان به دنبال سازگاری است; اما طبیعت بهتر می داند که چه چیزی به صلاح نوع بشر است . او [طبیعت بشر] در جست وجوی ناسازگاری است » . کانت تصور می کرد که ما بدون تهاجم دارای چیزی در حد زندگی ابتدایی و چوپانی می بودیم; اما بدون خودپسندی و غرور رقابت جویانه و بدون آرزوی ارضاکننده، تمامی استعدادهای خود را از دست می دادیم . آیا به این دلیل که ما از وجه مثبت تهاجم گریزی نداریم، باید وجه منفی آن را نیز تحمل کنیم؟
کانت کاملا آگاه بود که این فقط گرایش و تلاش ما برای سلطه است که در مبارزه با نیروهای مخوف طبیعت امکان بقا را برای ما فراهم می آورد . ما به این نیروی غریزی نیازمندیم; بنابر این روش صحیح این است که با ویژگی هایمان به طور اصولی و با شناخت کافی و با فرهیختگی کنار بیاییم .
آنچه بیش از هر چیز دیگر نقش و جایگاه عشق و نفرت را برجسته می سازد این است که آنها از طریق سنت، یعنی فرآیندهای آموزش منتقل می شوند و از این رو توسط خود ما با چهره فرهنگی به جلو می روند . اهداف عشق و نفرت می توانند بر بنیاد فرهنگ تعریف شوند . برای مثال، آنها می توانند احساس همبستگی و تعلق درون فامیلی را بر نژاد، ملت و حتی تا ساختی فراملی، مانند اروپا گسترش دهند; اما پس از مرزبندی همواره جای یک نیاز اساسی خالی می ماند . چنین حالتی را در شروع تمدن و در تمامی سطوح فرهنگی می توانیم ببینیم . منظور من این است که هیچ جامعه ای بدون احساس «ما بودن » به وجود نخواهد آمد . البته بزرگی این احساس متغیر است . اتحاد و همبستگی صلح جویانه و داوطلبانه جمعیت های بزرگ
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل مال یتیم
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.