توضیحات
فایل پاورپوینت کامل انواع عقلانیت از دیدگاه ماکس وبر؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل انواع عقلانیت از دیدگاه ماکس وبر شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل انواع عقلانیت از دیدگاه ماکس وبر را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل انواع عقلانیت از دیدگاه ماکس وبر با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل انواع عقلانیت از دیدگاه ماکس وبر با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل انواع عقلانیت از دیدگاه ماکس وبر تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل انواع عقلانیت از دیدگاه ماکس وبر را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل انواع عقلانیت از دیدگاه ماکس وبر :
بنیادهایی برای تحلیل فرآیندهای عقلانی شدن در تاریخ(۱)
عقلانیت (rationality) را مضمون تقریبا اصلی آثار ماکس وبردانسته اند. شارحانی که به این مضمون پرداخته اند، عموما خصلت چند شکل آن را محدود ساخته اند. این مقاله فهرستی از معناهای مورد نظر وبر از «عقلانیت» و «عقلانی شدن» (rationalization) در اقتصاد و جامعه و مجموعه مقالات جامعه شناسی دین ارائه می کند. چهار نوع عقلانیت، شناسایی و با یکدیگر مقایسه می شوند:
عملی، نظری، ذاتی و صوری. فقط «عقلانیت ذاتی اخلاق» شیوه های زندگی روشمند را به وجود می آورد. تمامی چهار نوع [عقلانیت [در فرآیندهای چندگانه عقلانی شدن تجلی می یابند؛ این فرایندها در تمام سطوح فرایند جامعه ای و تمدنی هماهنگ می شوند. نظر [وبر [بر این است که فرایندهای طولانی عقلانی شدن، ریشه در ارزش ها دارند نه در منافع. استیلای تحقق عقلانیت عملی، نظری و صوری در جوامع مدرن غربی، برای آن شخص نوعی که مستعد زندگی در این جوامع است، مستلزم پیامدهای عظیمی است.
هرچند «عقلانیت» و جلوه های گوناگون آن در فرایندهای تاریخی عقلانی شدن را عموما مضمونی عمده و شاید تنها مضمون عمده در مجموعه آثار ماکس وبر دانسته اند، معدودی از شارحان، این مضمون را به جدّ بررسی کرده یا انواع گوناگون عقلانیت را به یکدیگر ربط داده اند، کوشش های شلاختر (۲)[Schluchter] و وایس (۳)[Weiss] دچار نقصی مشترکند. هر دو، «معناها» و «ابعاد»ی از عقلانیت را ذکر کرده اند که به طور منسجم قابل ردیابی در مباحث فراوان راجع به «عقلانیت» و فرآیندهای عقلانی شدن در اقتصاد و جامعه و مجموعه مقالات جامعه شناسی دین نیستند. به علاوه، تعریف های آنان به تحلیل های گوناگون تاریخی جامعه شناختی که وبر راجع به مسیرهای فرایندهای عقلانی شدن در تمدن های مختلف ارائه می کند سازگار نیستند. بحث اخیر دانلد لوین [Donald Levin](1979) در باب تصور وبر از «عقلانیت» به علت آن که تا حد زیادی به (کاربرد) اصطلاحات در نزد وبر وفادار بوده، از این مشکلات به دور مانده است؛ با وجود این، او بحث جامعی از این مفهوم ارائه نمی دهد و همچنین ذکری از این موضوع به میان نمی آورد که انواع عقلانیت چگونه در تاریخ به مثابه فرآیندهای مجزای عقلانی شدن [باهم [ترکیب می شوند یا تلاش می کنند تا بر یکدیگر غلبه کنند. از این گذشته، تمایزی که لوین بین انواع کنش اجتماعی و انواع عقلانیت در نزد وبر قایل شده مانند توضیحات الریک فوگل [Olrike Vogel](1979) و آن سویدلر [Ann Swidler](1974) به حد کافی تفکیک نشده است.
بسیاری از کاوش ها در باب فهم وبر از «عقلانیت» نتوانسته اند بر مظاهر چند پهلوی آن تأکید گذارند. روشن ترین تقریر از این رویکرد این است که در مجموعه آثار وبر، فرایندهای عقلانی شدن، معنایی جز «افسون زدایی از دنیا»[Disenchantment of the world]، دیوانسالار شدن، یا فقدان فزاینده آزادی ندارد. دیگر شارحان، از عقلانیت صرفا به عنوان معادل فراگیر شدن فزاینده کنش اجتماعی از نوع [مبتنی بر محاسبه [وسیله هدف بحث کرده اند.(۴) با این همه، نویسندگان دیگر، بررسی هایشان را در باب تصور وبر از «عقلانیت» و جلوه های آن در فرایندهای تاریخی عقلانی شدن، به عرصه های خاصی از زندگی از قبیل عرصه دین محدود ساخته اند.(۵)
تا حد زیادی خود وبر مسئول عدم وضوحی است که تحلیل وی از «عقلانیت» و تأثیر متقابل فرایندهای چند وجه عقلانیشدن در تاریخ را احاطه کرده است. بحث های پراکنده و مجزای او راجع به این مضمون، به احتمال بیشتر، به جای روشنگری، موجب سردرگمی می شوند.(۶) و علی رغم محوریت این مضمون، در هیچ جا تبیین موجزی از آن ارائه نمی دهد. همچنین سبک آشفته نوشتار و نیز موارد فراوان بی دقتی او، تمام کوشش ها برای تهیه فهرستی از عمده معانی موردنظر او از «عقلانیت» و «فرآیندهای عقلانی شدن» را با مشکل روبه رو می کند: از آنجا که در آثار وی پیش از [لغت[ «عقلانی» صفت مناسبی برای توصیف آن نمی آید، کسی که راجع به وبر تحقیق می کند معمولاً دست به انتخاب می زند؛ انتخاب بین اینکه نتیجه بگیرد که استعمال وی یک مسیر واحد را طی کرده، و اینکه عهده دار تکلیف ناخوشایند بررسی نظام مند صدها عبارتی شوند که این اصطلاح در آنها آمده است. به علت آنکه در چاپ های فراوان آثار وبر به زبان انگلیسی، ترجمه های گوناگونی از
(۷)Rationalisierung,Rationalitt,Rationalismus
- و نیز اصطلاحات کلیدی مرتبط [با آن ها [صورت گرفته است، خواننده ای که به متون آلمانی دسترسی ندارد با وضعیت نومیدکننده ای روبه رو می شود.
این مقاله، معنای موردنظر وبر از «عقلانیت» و «عقلانی شدن» را به طور جامع و به روش پیمایشی [Survey]برمی رسد و این اصطلاح ها را همان گونه مورد توجه قرار می دهد که در آثار عمده تطبیقی تاریخی جامعه شناختی وی که پس از سال ۱۹۰۴ نوشته شده (اقتصاد و جامعه و مجموعه مقالات جامعه شناسی دین(۸)) آمده اند. گزینش این نوشته ها به جای مقالات روش شناختی یا سیاسی، به دلیل هدف دیگر این مقاله بوده است: بازسازی تصور وبر در سطح صرفا مفهومی از چندگانگی فرآیندهای عقلانی شدن؛ فرایندهایی که به انحای گوناگون در سطوح جامعه ای و تمدنی، باهم درگیر یا در هم ادغام می شوند.(۹) از آنجا که انواع جداگانه عقلانیت، بنیادهای این فرایندهای عقلانی شدند، فهرستی از مشخصه ها و روابط متقابل آنها آنگونه که در جامعه شناسی تطبیقی وبر یافت می شوند، شرط ضروری چنین بازسازی ای است.(۱۰) اما پیش از مداقّه در انواع عقلانیت، برای آنکه بیهوده دچار خلط مبحث نشویم باید از باب مقدمه به برخی موضوعات بپردازیم.
۱.مشخصه های کلی انواع عقلانیت و عقلانی شدن در نزد وبر:
در این بخش، شأن مفهومی چهار نوع عقلانیت وبر در ارتباط با چهار نوع کنش اجتماعی که مطرح می سازد، همین طور دو خصیصه کلی انواع عقلانیت و فرایندهای عقلانی شدن [یعنی [عام بودنِ [universality] آن ها و خاص بودنِ [specificity] آن ها در مورد «عرصه زندگی» توضیح داده می شوند.
انواع کنش اجتماعی و انواع عقلانیت
نوع شناسی چهارگانه وبر در مورد کنش اجتماعی کنش عاطفی، سنتی، عقلانی ناظر به ارزش و عقلانی ناظر به وسیله هدف به ظرفیت های عام انسان اندیشه ورز اشاره دارد. وجود این انواع کنش اجتماعی، وابسته به مجموعه های جامعه ای، فرهنگی و تاریخی نیست [بلکه] به مثابه ویژگی های انسان شناختی انسان، «در ورای تاریخ» قرار دارد.
وبر در برابر انسان شناسی قرن نوزدهمی فرانسه استدلال می کرد که انسان، «عقلانیت» خود را با نهضت روشنگری به دست نیاورده و افراد هیچگاه در دوران های گذشته، ناتوان از کنش عقلانی نبوده اند. بر عکس، حتی کنش های روزانه انسانِ «ابتدایی» ممکن بود از نظر ذهنی، عقلانی ناظر به وسیله هدف باشد، مثلاً مانند وقتی که مناسک ویژه دینی با هدف جلب عنایات خدا اجرا می شد. از دید وبر، این ارتباط را داد و ستد محض، آن گونه که در قربانی و نیایش وجود داشت(۱۱) در صورت، با محاسبه ای که بازرگان مدرن راجع به مناسب ترین وسیله کسب سود انجام می دهد یکسان است. همین طور این واقعیت که ارزش های جوامع پیشامدرن فاصله وسیعی از ارزش های مدرن دارند، به نظر وبر، ظرفیت اساسی انسان برای جهت دهی عقلانی به کنش هایش بر اساس ارزش ها را زیر سؤال نمی برد. از سوی دیگر، کنش سنتی و عاطفی، به میزانی که حرکت های نوسازی پیش می روند ریشه کن و محو نمی شود.
انواع چهارگانه کنش اجتماعی هرقدر عام باشند، وبر کاربرد این نوع شناسی را به کنش های خاص ومعینی محدود می ساخت. با وجود این، او به عنوان جامعه شناس تطبیقی تاریخی قایل نبود صرفا جهت گیری های کنش را به طور مجزّا بررسی کند؛ یکنواختی ها و الگوهای کنش، بسیار بیشتر مورد علاقه وی بودند. الگوها ممکن است در سطوح متکثر فرایندهای اجتماعی تاریخی یافت شوند؛ از آن فرایندهایی که در مسیرهای اصلی حرکت تمامی تمدن ها جلوه گر می شوند گرفته تا آن هایی که خاص تحولات دراز مدت تاریخی یا حرکت های کوتاه مدت جامعه اند. یکنواختی های کنش همچنین در درون نهادها، سازمان ها، قشرها، طبقات و گروه ها در تمام جوامع ظاهر می شوند. نوع شناسی انواع عقلانیت، طبقه بندی ای که باید از نوشته های وبر استخراج شود، یکی از طرح های معنوی متعددی است که او برای تحلیل این یکنواختی ها و الگوها به کار می گیرد. عقلانیت «عملی»، «نظری»، «صوری» و «ذاتی» این نوع شناسی را تشکیل می دهند. یکنواختی های آگاهانه کنش که تمامی این انواع عقلانیت ایجادشان می کنند، موجب احاطه بر واقعیت های مجزا و بی ارتباط می شوند.
از آنجا که قرارگاه این انواع عقلانیت در کنش عقلانی ناظر به وسیله هدف و کنش عقلانی ناظر به ارزش است،(۱۲) الگوهای مشخص کننده فرایندهای تمدنی و جامعه ای، صرفا مستلزم [وجود[ یکنواختی های آگاهانه ای در جهت دهی افراد به کنش هایشان(۱۳) و در مواردی [مستلزم] «شیوه های زندگی» هستند.(۱۴) شیوه های زندگی یا «ایستارها»ی منسجمی که در کلّ سازمان زندگی رخنه کرده اند مانند فرایندهای اجتماعی تاریخی از این نظر که تا چه حد متضمن کنش روشمندند از یکدیگر بسیار فاصله دارند.(۱۵) به نظر وبر، دامنه وسیع تنوع، در تحلیل نهایی بستگی دارد به کثیری از ایده ها، ارزش ها، منابع و عوامل اقتصادی، سیاسی، جامعه شناسی و تاریخی که با یکدیگر در تعاملند. فرایندهای عقلانی شدنی که در جوامع و در کل تمدن ها اهمیت تاریخی دارند، زمانی آغاز گشته اند که مجموعه ای از عوامل، آن شیوه های مورد تشویق روشمند و عقلانی زندگی را متبلور ساخته اند. همان گونه که در ذیل ذکر خواهد شد، وبر اظهار می دارد که دقیقا همین شیوه های زندگی بر ارزش ها استوارند نه بر منافع.
عام بودن انواع عقلانیت و فرایندهای عقلانی شدن
وبر غالبا انواع عقلانیت و فرایندهای گوناگون عقلانی شدن را با لحاظ مسیر متمایز نوسازی در تمدن غرب مورد بحث قرار می دهد. این جهت گیری غالب، به بیش ترین وجه در «مقدمه نویسنده» بر مجموعه مقالات جامعه شناسی دین هویداست. وبر در این مقاله و نیز در کل مجموعه مقالات جامعه شناسی دین، به ویژه در نظر دارد به این موضوع بپردازد که چرا تمدن های چینی، هندی و تمدن باستانی خاور نزدیک، آن نوع فرایندهای عقلانی شدن را که خاص تمدن اروپایی امریکایی است در پیش نگرفتند. وبر گرچه این بررسی ها را به سوی این سؤال سوق می داد که چرا «جوامع عقلانی شده» فقط در غرب پدید آمدند، شکل گیری انواع عقلانیت و فرایندهای عقلانی شدن کمابیش عمومیت دارد. «مقدمه نویسنده» خود روشن ترین شواهد را بر این عام بودن در اختیار می نهد. در آنجا وبر در اشاره به انواع خاصی از عقلانیت و فرایندهای عقلانی شدن که در تمدن غرب پدیدار گشته است، تلویحا بیان می دارد که در تمدن های غیرغربی نیز، عقلانی شدن، هرچند غالبا به گونه ای متفاوت، تحقق می یابد.(۱۶) برای مثال، او در موارد بسیار فراوان «عقل گرایی» را در یهودیت باستان(۱۷) و آیین کنفوسیوس(۱۸) و عقلانی شدن تأمل عرفانی(۱۹) نشان می دهد.
اف .ایچ. تنبروک (Tenbruck) در تحلیلی از عقلانی شدن دین به همین نتیجه رسیده است. تنبروک پس از بررسی نسخه اصلی اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری متعلق به سال ۱۹۰۵ و «مقدمه نویسنده» که پس از آن نوشته شده، «روان شناسی اجتماعی ادیان جهانی» [The Social Psychology of the World Religious] و «انحای دنیاگریزی در ادیان» [Religious Rejections of the World]استدلال می کند که در اینجا مهم ترین تحول در مضمون، گسترش [دایره [فهم وبر از «عقلانیت» و فرایندهای عقلانی شدن است.(۲۰) در چاپ اول اخلاق پروتستانی، وبر با آگاهی از جریان های فکری رایج زمانه اش، توجهش کاملاً به عقلانی شدن در غرب معطوف بوده است. با وجود این، او تا زمان نگارش مقالات بعدی اش تصور خود از عقلانی شدن را به ابعاد جهانی تاریخی بسط داده بود؛ ابعادی که تحولات تمدن مشرق زمین را نیز در برمی گرفت.(۲۱)
خاص بودن «عقلانیت» و فرآیندهای «عقلانی شدن» در عرصه زندگی
وبر مفاهیم «عقلانیت» و «عقلانی شدن» را به نحو کلی به کار نمی گیرد تا فقط به پیدایش کلی تمدن ها اشاره کند. بلکه فرایندهای عقلانی شدن با کیفیات متفاوت که [هر یک] با سرعت خاص خود بالقوه پیش می روند، در سطوح گوناگون اجتماعی فرهنگی و در عرصه های متفاوت زندگی تحقق می یابند، هم در آن عرصه هایی از زندگی که به «سازماندهی دنیا» مربوطند، مانند عرصه های حقوق، سیاست، اقتصاد، سلطه و معرفت، و هم در عرصه های «درونی» [یعنی] دین و اخلاق، فرایندهای عقلانی شدن را در عرصه های زیبایی شناسی و شهوانیات نیز می توان یافت.(۲۲)
اعتقاد وبر مبنی بر اینکه عقلانی شدن در عرصه های متنوع زندگی رخ می دهد، او را واداشت تا بررسی کند که یک عرصه واحد را تا چه میزان می توان «حامل» [carrier] تلقّی کرد؛ [یعنی [عرصه ای که تمام فرایندهای دیگر عقلانی شدن، در پی آن کمابیش هماهنگ می شوند. وی در مقام طرح این سؤال، در وهله اول مایل بود تأکید مارکسی را بر عرصه اقتصاد به عنوان زیرساخت تمام دیگر عرصه ها مورد مداقه قرار دهد. در این باب، وبر تأکید مارکسی را دچار نقض می یافت: از نظر او فرایندهای عقلانی شدن ممکن است در هر عرصه، مستقل از سایر عرصه ها و در یک هر یک به میزانی تحقق یابند. برای مثال، صورت «عقلانی» قانونگذاری از کشورهایی که ابتدا صورت های مدرن سرمایه داری را پدید آوردند سرچشمه نگرفت؛ بلکه در رُم باستان پدید آمد و به صورتی عالی از عقلانیت نایل شد. این امر، بسیار پیشتر از آغاز صنعتی شدن در کشورهای کاتولیک اروپای جنوبی، در آن منطقه صورت پذیرفت نه در انگلستان که اولین کشور صنعتی بود. همین طور، فلسفه های «عقلانی» این دنیاییِ محض، پیش از همه در فرانسه و همراه با نهضت روشنگری ظهور یافته نه در انگلستان یا هلند که «عقل گرایی» اقتصادی در آن ها به اعلا مراحل خود رسیده بود. به علاوه، وبر پس از مقایسه فعالیت شدید سرمایه داری فلورانس در قرن های ۱۴ و ۱۵ با عقب ماندگی اقتصادی پنسیلوانیا در قرن ۱۸، نتیجه می گرفت که سرمایه داری مدرن به تنهایی نمی توانسته است به وجودآورنده «اخلاق اقتصادی» باشد.(۲۳) از این رو، وی تمام نظریاتی را که پیشرفت «عقلانیت» را فرایندی تحولی و تک خطی، با شدتی برابر در تمام عرصه های جامعه ای قلمداد می کردند مورد تردید قرار می داد. وی بدین دلیل، نحوه عقلانی شدن کنش در عرصه هایی خاص را مورد بررسی قرار داد.
هدف از این ملاحظات مقدماتی در باب مشخصه های کلی انواع عقلانیت و فرایندهای عقلانی شدن وبر، فقط ارایه چهارچوبی دم دستی برای تعریف این مفاهیم و بررسی روابط متقابلشان است. خود وبر بخصوص در نوشته های بعدی اش، کرارا به خوانندگانش گوشزد می کرد که به چند پهلو بودن معنای «عقلانیت» و «عقلانی شدن» در نزد وی توجه داشته باشند.(۲۴)
۲. انواع عقلانیت از نظر وبر: عملی، نظری، ذاتی و صوری
در مقام بررسی پیمایشی انواع عقلانیت، هدف در این بخش، به طور ویژه، نشان دادن خصلت چند شکل «عقلانیت» در آثار وبر است. کرارا بر این اصل موضوع وبر تأکید خواهیم کرد که الگوهای بسیار متفاوت کنش و شیوه های زندگی ممکن است «عقلانی» باشند.
عقلانیت عملی
وبر هرگونه شیوه زندگی را که فعالیت دنیایی را با لحاظ منافع فردی در وجه صرفا عملگرایانه خودخواهانه اش می نگرد و داوری می کند، واجد عقلانیت عملی می نامد.(۲۵) شیوه زندگی مبتنی بر عقلانیت عملی، متضمن الگوهای کنش نیست که به نیابت از نظام ارزشی مطلق، مثلاً برخی از امور عادی زندگی روزمره را فعالانه در کنترل داشته باشد بلکه به برخی از واقعیات گردن می نهد و به صرفه ترین وسیله را برای غلبه بر مشکلاتی که آن واقعیات پیش می آورند درنظر می گیرد. کنش عملگرایانه بر حسب منافع روزمره، رو به بالا دارد، و برای نیل به اهداف عملی معین باید مناسب ترین وسیله را با احتیاط سنجید و با دقتی فزاینده در نظر گرفت.(۲۶) بنابراین این نوع عقلانیت جلوه ای از توانایی انسان برای کنش عقلانی ناظر به وسیله هدف است.
هر جا قید و بندهای جادوی ابتدایی قطع شده باشد، خواه در اعصاری که ادیان مبتنی بر رستگاری اخلاقی نقش خود را به شدت بر آن ها حک کرده اند یا در دوران های کاملاً عرفی، «قابلیت و میل» اشخاص برای الگوهای کنش مبتنی بر عقلانیت عملی پدیدار می گردد..(۲۷) به نظر وبر گوناگونی در یکنواختی های کنش مبتنی بر عقلانیت عملی، از دو امر ناشی می شود: تفاوت وسایل در دسترس برای مهار مسائل روزمره، از حیث ظرافت نسبی(۲۸) و [دیگر[ اینکه تعالیم اخلاقی دین تا چه حد، الگوهای کنش مبتنی بر عقلانیت عملی را از طریق گذاردن «تأکیدهای روان شناختی» بر آن ها تقویت می کنند.(۲۹) تمام اقشار «شهری» به ویژه بازرگانان ، صنعتگران، کسبه در نتیجه فعالیت های عادی شان، گرایشی آشکار به تنظیم شیوه زندگی شان بر اساس منافع شخصی و عقلانیت عملی بروز می دهند.(۳۰) این شیوه زندگی به ویژه، خصیصه کنش روزمره مردم ]Liberum arbitrium[ مانند ایتالیایی ها و فرانسوی هاست.(۳۱)
تمایل عملگرایانه و این دنیایی به الگوهای کنش مبتنی بر عقلانیت عملی، مستلزم پیروی افراد از برخی واقعیات و همراه با آن، گرایش به مخالفت با هر جهت گیری مبتنی بر تعالی امور روزمره است. چنین اشخاصی نه فقط به هر تلاشی در جهت ارزش های غیرعملیِ «آن دنیایی»، اعم از اتوپیای دینی و عرفی، بلکه به عقلانیت نظری انتزاعی تمام اقشار روشنفکر نیز بی اعتمادند.
عقلانیت نظری
این نوع عقلانیت، متضمن مهار کردن آگاهانه واقعیت است، نه از طریق کنش بلکه از طریق ساختن مفاهیم انتزاعی دارای دقت فزاینده. چون در اینجا مواجهه شناختی شخص با تجربه اش مانند فرایندهای فکری از قبیل قیاس و استقرای منطقی، فراوان رخ می دهد، اسناد علیت و ایجاد «معانی» نمادین، اموری عادی اند. به طور کلی تر، تمام فرایندهای انتزاعی مربوط به شناخت، در تمام صورت های فراگیر و فعالشان، نشانه های عقلانیت نظری اند.(۳۲)
وبر انواع فراوانی از متفکران نظام ساز [systematic thinkers] را یافت که این نوع عقلانیت را اختیار می کردند. در نخستین مراحل تاریخ، جادوگران و روحانیان مناسک پرست در پی وسیله ای انتزاعی برای مهار کردن طبیعت و امور فوق طبیعی بودند. با پیدایش ادیان مبتنی بر رستگاری اخلاقی، روحانیان اخلاقی، راهبان و الهیات دانان، ارزش هایی را که به طور ضمنی در آیین ها [doctrines] وجود داشتند در قالب مجموعه های ارزشی دارای انسجام درونی یا جهان بینی ها عقلانی کردند؛ این مجموعه های ارزشی و جهان بینی ها، تداوم رنج را به طور جامع تبیین می نمودند. فیلسوفان نیز از هر نحله ای در باب طبیعت و جامعه غور کرده اند و کرارا طرح های مفهومی را در «توضیح» طرز کار آنها [طبیعت و جامعه [بهبود بخشیده اند. همچنین [دو گروه دیگر] ممکن است فرایندهای تحقق عقلانیت نظری را محقق سازند: قاضیان که نطفه جهان بینی ای را که در اساسنامه های سیاسی موجود است تفسیر می کنند، [و] یا حواریون یک نظریه پرداز انقلابی، مانند آنهایی که پیوسته به منظور پالایش آیین مارکسی ظهور کرده اند.
متفکران نظام ساز، غالبا عالمانی[Scientists]اند که پس از مرگ وبر، در دهه های عاری از امیدهای انقلابی یا شوردینی، خود را وقف آن کرده اند که جهان بینی علمی را عقلانیت نظری ببخشند. تفکر نظری از آنجا که همیشه در پی روابط متقابل و ساختن تبیین هایی جامعه و «کل نگر» است، بخصوص نسبت به خصیصه گسیختگی جادو موضعی خصمانه دارد.
وبر اظهار می دارد که بر خلاف کنش عقلانی، ناظر به وسیله هدف که بنیان عقلانیت عملی صرفا سازگار شونده را فراهم می آورد، فرایندهای تحقق عقلانیت نظری را «نیاز فراطبیعی» برخاسته از سرشت متفکران و نظام سازان و «خواست مهار نشدنی» آنان، تقویت و تشدید می کند؛ [بدین معنا که می خواهند [از صرف برخی امور عادی فراتر روند و برای وقایع تصادفی زندگی روزمره «معنایی» یکپارچه تدارک ببینند.(۳۳) انگیزه غایی این اشخاص، جست وجوی پاسخ برای سؤالی است که اساس کلّ مابعدالطبیعه تشکیل داده است: «اگر دنیا در کلّ و زندگی به طور خاص می بایست معنایی داشته باشد، آن معنا کدام است، و دنیا باید چگونه باشد تا با آن معنا تطابق داشته باشد؟.»(۳۴) به اعتقاد وبر، این معما، اعم از آنکه در صورت های دینی یا فلسفی اش بررسی شود، نقش بی اندازه چشم گیری در تلاش های اندیشمندان در جهت گذر از واقعیات روزمره و فهم دنیا به مثابه عالَمی «معنادار» بازی کرده است. در فرایندهای تحقق عقلانیت نظری در قرن بیستم، این سؤال فقط در محدودترین صورش قابل مشاهده بوده است. وبر معتقد است که مواجهه نظری با واقعیت ممکن است بر کنش آن متفکر اثرگذار و یکنواختی های جدیدی را در کنش ایجاد کند، گرچه این امر همیشه رخ نمی نماید. برای مثال، معمولاً به ندرت اتفاق می افتد تغییری که عالم جدید در معادله ریاضی می دهد، بر کنش روزمره او تأثیر گذارد. از طرف دیگر، استنتاج عقلی جادوگر از تجربه مشترک، مبنی بر اینکه قدرت های شیطانی فراطبیعی در درون درختان، صخره ها و سایر اشیای طبیعی ساکنند یا در پشت آن ها کمین می کنند، برای خود او و در صورت [وجود [آرایشی از عوامل صرفا جامعه شناختی که انتشار تفکر آن جادوگر را تسهیل نموده باشد برای کل جامعه اش، مستلزم شیوه جدیدی از تعامل با این عرصه متعالی است.(۳۵) برای مثال، پس از آنکه ایده روح وجود یافت، غرض از تشریفات تدفین، تدارک وسایل آسایش برای مردگان در قبرهایشان بود.(۳۶) وقتی خدایان قدرتمند به مثابه موجوداتی مطرح شدند که نقش های تخصصی دارند و می توانند انسان ها را از بلایا حفظ کنند ولی از عهده این امر برنیامدند، تفکر منطقی مجددا وارد مقابله با این سردرگمی شد: تفکر انتزاعی به این نتیجه رسید که این خدایان، موجوداتی خودخواهند و فقط با التماس و مناجات می توان خشمشان را فرو نشاند.(۳۷) خود این نتیجه گیری های «عقلانی» محض، به چند طریق بر کنش اجتماعی اثر می گذاشتند. شاید مهم ترین آن ها این بود که ضرورت خشنود کردن خدایان، نیرو[ی لازم] را برای تبلور یافتن قشر جدید متخصصان دینی [یعنی [روحانیان، به منظور اجرای مراسم عبادی فراهم می آورد. روحانیان به نوبه خود، مفاهیم مربوط به عرصه فراطبیعی را عقلانیت نظری بیشتری می بخشیدند. در این فرایند، روش های متنوع مناجات و التماس در انواع صور عبادتِ منظم، از جمله دعا، ستایش ها، توبه و امساک نظم می یافتند. روحانیان همچنین «رفتار خوب» را رفتار مقبول خدایان تعریف می کردند و عبادت کنندگان فرا می گرفتند که چگونه از طریق عمل بر طبق توقعات الهه، نظر لطف او را به خود جلب کنند. این شیوه های تعامل با این عرصه طفیلی، به شرط [وجود] مجموعه ای از نیروهای جامعه شناختی تسهیل کننده، در سراسر جامعه رواج می یافت.(۳۸)
در فرایندعقلانی شدن دین در مرحله ای متأخرتر، جهان بینی ها در نتیجه این امر ظهور یافتند که مفاهیم مربوط به عرصه فوق طبیعی، عقلانیت نظری یافتند. این دیدگاه های جامع در باب جهان [universe] و جایگاه انسان در آن، مدعی ارایه تبیین هایی جامع راجع به مصیبت انسان و تجربه مکرر او از بی عدالتی بودند. در فرایندهای بعدی تحقق عقلانیت شناختی محض، متفکران دینی همواره درصدد بودند تا ارزش های دینی را که تلویحا در جهان بینی وجود داشتند در [قالب [آیین هایی با انسجام درونی فزاینده، از نو نظم دهند و آن ها را نظام مند سازند؛ این متفکران در این کار، بدان امید بودند که الگوهایی را برای کنش استنتاج کنند که مرحمت [خدا یا خدایان] را برای معتقدان تضمین نمایند. طبق نظر وبر، خود آیین های دینی مانند آیین هندی کارما، ایمان کالونیستی به سرنوشت، و توجیه لوتری از طریق ایمان می توانستند در اوضاع و احوال معینی، تأثیر چشمگیری بر شیوه های عملی زندگی بگذارند. این فقط بدان علت بود که این آیین ها اعتبارشان را از تبیین های منسجمی کسب می کردند که راجع به رنج مداوم ارایه می کردند.(۳۹) بنابراین هرچند عقلانیت نظری واقعیت ها را از طریق تفکر مهار می کند، بالقوه می تواند به طور غیرمستقیم الگوهای کنش را ایجاد نماید. در واقع وبر اظهار می دارد که فرایندهای انتزاعی عقلانی شدن که حاملان آن ها متفکران نظام سازند، در فرایندهای جادوزدایی (۴۰)[de-magification] نقش تعیین کننده ای داشته اند؛فرایندهایی که ویژگی [روند [تبدل کاتولیسیسم قرون وسطا به کالونیسم را تشکیل می دادند.
عقلانیت ذاتی
عقلانیت ذاتی از این نظر که کنش را مستقیما به سوی الگو هدایت می کند مشابه عقلانیت عملی است، هرچند شباهتی به عقلانیت نظری ندارد. اما این [هدایتگری] نه بر پایه بررسی راه های حل مسائل روزمره از طریق محاسبه محض وسیله هدف، بلکه در ارتباط با «اصلی ارزشی» که در گذشته، حال یا بالقوه موجود است صورت می گیرد.(۴۱) اصل ارزشی نه صرفا یک ارزش واحد مثل ارزشگذاری مثبت بر ثروت یا اجرای وظیفه بر مجموعه های کاملی از ارزش ها دلالت دارد که از حیث جامعیت، انسجام درونی و محتوا متفاوتند. بنابراین، این نوع عقلانیت نشانه قابلیت ذاتی انسان برای کنش ارزشی عقلانی است.
عقلانیت ذاتی ممکن است محدود باشد [یعنی] قلمرو محدودی از زندگی را سامان دهد و تمامی دیگر قلمروها را دست نخورده رها کند. برای مثال، هر جا دوستی، متضمن پای بندی به ارزش هایی چون وفاداری، همدردی و تعاون باشد، عقلانیت ذاتی را می سازد. همچنین کمونیسم، فئودالیسم، لذت گرایی، مساوات طلبی، کالونیسم، سوسیالیسم، بودیسم، هندوییسم و دیدگاه رنسانسی راجع به زندگی ،هر قدر هم که قابلیتشان برای تنظیم کنش و نیز محتوای ارزشی شان متفاوت باشد، همچون تمام عقاید زیباشناختی در باب «امور زیبا»، مثال هایی از عقلانیت های ذاتی اند.(۴۲)
در تمام موارد، عقلانیت ذاتی «معیاری معتبر» تلقّی می شود؛ یعنی «ملاکی» منحصر که با تکیه بر آن، رویدادهای بی پایان تجربی را که در عالم واقع جریان دارند، می شود مورد گزینش، سنجش و داوری قرار داد.(۴۳) از آنجا که مواضعی که اصول ارزشی پیش می کشند علی القاعده ممکن است نامحدود باشند، کنش ممکن است در [قالب] الگوها، و در واقع به طرق بیشمار در [قالب[ شیوه های کامل زندگی نظم یابد. گروه های کوچک، سازمان ها، نهادها، هویت های سیاسی [political entities]، فرهنگ ها و تمدن ها، در هر عصری بر حسب اصول ارزشی قابل تشخیص، نظم و ترتیب یافته اند، حتی اگر چه این اصول به آسانی برای مشارکت کنندگان در آن ها قابل شناسایی نباشند و احتمالاً چنان غرابت شدیدی با ارزش های پژوهشگر اجتماعی داشته باشند که پژوهشگر به سختی بتواند نهادهایی را تصور کند که این اصول در آن ها از اعتبار برخوردارند.
نامحدود بودن اصول ارزشی ممکن، به وجه مهمی از تصور وبر از عقلانیت ذاتی اشاره دارد: مفهومی به شدت چشم اندازگرایانه [perspectivism] است. از نظر او عقلانیت ذاتی و فرایندهای عقلانی شدن مبتنی بر آن، همیشه به دیدگاه ها یا «جهت گیری ها»ی نهایی برمی گردند:(۴۴) هر دیدگاه متضمن ترکیب مشخصی از ارزش هاست؛ این ترکیب، تعیین کننده جهت فرایند عقلانی شدن است که بالقوه در آینده روی خواهد داد. از این رو، هیچ مجموعه منطقی از ارزش های «عقلانی» وجود ندارد که مجموعه «ملاک ها»یی همیشگی بر «امور عقلانی» و برای فرایندهای عقلانی شدن تلقّی شود. در عوض، چشم اندازگرایی شدیدی حاکم است؛ در این چشم اندازگرایی، وجود فرایند عقلانی شدن بستگی دارد به این که فرد به طور تلویحی یا صریح ناآگاهانه یا آگاهانه، برخی ارزش های نهایی را ترجیح دهد و کنش خود را برای انطباق با این ارزش ها نظام مند سازد. «عقلانیت» این ارزش ها دستاورد شأن آن ها به عنوان اصول ارزشی منجسم است. بدین سان، امور «غیر عقلانی»، ثابت و به خودی خود «غیرعقلانی» نیستند بلکه از نمونه عالی ناسازگاری یک مجموعه نهایی از ارزش ها با مجموعه ای دیگر ناشی می شود: هیچ چیز به خودی خود «غیر عقلانی» نیست بلکه زمانی به این صفت متّصف می شود که از موضع «عقلانی» خاصی بررسی شود. هر شخص مذهبی، از نظر شخص غیرمذهبی «غیر عاقل» است و همین طور هر لذتگرا، هرگونه شیوه زاهدانه زندگی را غیرعقلانی قلمداد می کند، حتی اگر «عقلانی شدن» بر حسب ارزش های نهایی آن [زهد] محقق شده باشد. این جستار، اساسا اگر بتواند منشأ اثری باشد، درصدد است ماهیت چند بعدی مفهومی [مفهوم [«عقلانی» نشان دهد که فقط در ظاهر، ساده می نماید.(۴۵) (بر گردان از مترجم و تأکید از متن اصلی است.)(۴۶)
در هر حوزه ای از زندگی، دست کم یک دیدگاه قابل تشخیص وجود دارد که در اصلی ارزشی ریشه دارد. این اصول ارزشی، مرجع «عقلانیت» و فرایندهای بالقوه عقلانی شدن در درون عرصه معینی از زندگی اند. عرصه های زندگی به یک معنا از اصول ارزشی خودشان به عنوان اموری «عقلانی» دفاع می کنند و به اصول ارزشی دیگر عرصه های زندگی برچسب «غیر عقلانی» می زنند. برای مثال، از منظر بازده و بهره وری در عرصه اقتصاد، تمام انحصارات منزلتی به دلیل آنکه گسترش بازار آزاد را محدود می کنند «غیر عقلانی»اند، همان طور که سرمایه داری از چشم انداز ارزش های فئودالیسم که در آن، انحصارات منزلی از همه برجسته تر بودند غیرعقلانی تلقّی می شود.(۴۷) به همین سان، حسابگری سرمایه دار و قدرت دوستی سیاستمدار، از موضع ادیان رستگاری اخوت، «غیر عقلانی» است و عکس این نیز صادق است.(۴۸) همین طور، به نظر اندیشمند مدرن که فقط بر علم و معرفت تجربی تکیه می کند، تکیه انسان مذهبی برایمان، در قلمرو امور «غیرعقلانی» قرار می گیرد.(۴۹)
دیدگاه های دارای عقلانیت ذاتی، همچنین ممکن است در درون یک عرصه واحد متفاوت باشند. برای مثال در عرصه دین، بسیاری از مواضع ارزشی نهایی و جهان بینی ها در مقابل یکدیگر قرار می گیرند و هر یک خود را واحد «عقلانیت» اعلام می دارد. اخلاق اجتماعی انداموار هندویی به عنوان شیوه زندگی، برای عارف بودایی که نیروانا را در خلال زندگی همراه با تأمّل طلب می کند قابل فهم نیست، همان گونه که کنش زاهد در این دنیا نیز برایش مفهومی ندارد.(۵۰)
از سوی دیگر، طرق رستگاری در این ادیان شرقی، برای زاهد کاملاً بی معناست،(۵۱) چنانکه مطالعه ادبیات کلاسیک توسط اشرافزاده کنفوسیوسی چنین است.(۵۲) همین طور در عرصه اخلاق، طرفداران اخلاق باور همواره مدعی اند که پای بندان به اخلاق مسئولیت، در تحلیل نهایی، حامی موضعی «غیر عقلانی»اند. حامیان ارزش های عام، همین ادعا را در مورد پشتیبانان ارزش های خاص دارند. در هر یک از این موارد، عکس آن ها نیز صادق است.
مفسّران انواع عقلانیت تقریبا به طور کامل، از این جنبه مهم [اندیشه وبر [غفلت کرده اند؛ این امر تا حد زیادی پیامد این بوده است که آثار دست دوم، عموما ناظر به اخلاق پروتستانی بوده اند نه اثر متأخرِ «انحای دنیاگریزی در ادیان» که چشم اندازگرایی شدید ارزشی وبر در آن از همه جا واضح تر است.(۵۳) همچنین این غفلت از طرفی، نتیجه این بوده است که عموما گرایش داشته اند حالت چند بعدی فرایندهای عقلانیت را به یک بعد (مثلاً دیوانسالار شدن) تقلیل دهند و از طرفی دیگر، نتوانسته اند مانند وبر ارزش های شخصی پژوهشگر را از سعیش برای تعریف علمی بنیان های تاریخی، پیش شرط های جامعه شناختی و پیامدهای مهم پدیده اجتماعی تمیز دهند. برای مثال، هربرت مارکوزه،(۵۴) به ویژه استدلال می کند که وبر عقلانیت صوری سرمایه داری را با عقلانیت به معنای دقیق کلمه یکی می دانست و در آثار علمی اش این نظام اقتصادی را به عنوان نظامی که با ارزش مطلق عقل به معنای هگلی اش انطباق دارد، مورد تأیید قرار می داد. برعکس، تحقیق وبر راجع به عقلانیت و فرایندهای عقلانی شدن، به هیچ وجه به معنای تمایل شخصی او به طرفداری از گسترش یا محدودیت آن ها نیست.
چشم اندازگرایی شدید وبر، [یعنی] تصور وبر از عقلانیت ذاتی و جامعه شناسیِ Verstehende [تفهمیِ] او به عنوان یک کل، همه بر محور این اعتقاد می چرخند که ارزش ها با روش های علمی قابل اثبات نیستند،(۵۵) اما در عصر حاضر تنها قلمروی خواهد بود که در آن، فرد مختار با «شیاطین خودش» مواجه می شود. اینکه تحقق عقلانیت حتی به دقیق ترین صورت و «صحیح ترین وجه فنی» مثلاً در عرصه اقتصاد را نمی توان به عنوان «پیشرفت» در سطح ارزش ها، مشروع و «معتبر» دانست، فرض ثابت تمام تحلیل های جامعه شناختی وبر است. همین طور علم نمی تواند از سوی دیگر اثبات کند که ارزش های راهب بودایی یا ارزش های مربوط به تعالیم و مواعظ مسیح علیه السلام از هر ترکیب ارزشی دیگر «برتر» است.(۵۶)
عقلانیت های صوری به حادترین صورت در تضاد مستقیم با بسیاری از عقلانیت های ذاتی قرار گرفته اند. تعارض همیشگی این انواع عقلانیت، نقشی به ویژه سرنوشت ساز در تحقق عقلانیت در غرب بازی کرده است.
عقلانیت صوری
برخلاف خصلت بین تمدنی و فراعصری انواع عقلانیت عملی، نظری و ذاتی، عقلانیت صوری به طور کلی(۵۷) مرتبط است با عرصه های زندگی (بخصوص عرصه های اقتصاد، حقوق و علم) و ساختار سلطه (بخصوص شکل دیوانسالارانه سلطه) که فقط همراه با صنعتی شدن، حدود و ثغور آن ها دقیق و مشخص گشتند. در حالی که عقلانیت عملی همواره نشانگر گرایشی مبهم است به محاسبه و حل مسائل روزمره از طریق الگوهای کنش بر مبنای عقلانیت وسیله هدف و با لحاظ منافع شخصی در مقام عمل، نهایتا همان محاسبه مبتنی بر عقلانیت وسیله هدف را عقلانیت صوری با ارجاع به قواعد، قوانین یا مقرراتی که کاربرد عام دارند مشروعیت می بخشد.
به هر میزان که محاسبه محض بر حسب قواعد انتزاعی [بر تصمیم گیری ها [حکمفرما باشد، تصمیم ها «بدون توجه به اشخاص» اتخاذ می شوند. تطبیق کنش با قواعد رسمی و قوانین، معادل نفی هرگونه خودرأیی است: عاملگرایی و محاسبه بر حسب مقررات موضوعه، در اینجا دقیقا در تقابل با تصمیم گیری بر حسب خصوصیات شخصی افراد مربوطه قرار دارد. شخصیت های متمایز حتی شخصیت های فرهمند به مانند تفاوت های مبتنی بر منزلت، مشمول احکام آیین نامه های دارای عقلانیت صوری اند. برای مثال، مرحمت یا درخواست شخصی ای که ارباب تیولدار می کند، کاملاً با «روح» دیوانسالاری بیگانه است.(۵۸)
وبر سلطه دیوانسالارانه را واجد عقلانیت صوری می داند چون کنش منطبق با قواعد و قوانین عامی که به لحاظ نظری قابل تحلیل باشند، و نیز انتخاب مناسب ترین وسیله برای پیروی مستمر از آن ها، در این نوع سلطه برجسته تر است. از دیدگاه فنی، «عقلانی»ترین نوع سلطه در دیوانسالاری یافت می شود، فقط بدان دلیل که هدف دیوانسالاری چیزی بیش از این نیست که دقیق ترین و کاراترین وسیله را برای حل مسائل از طریق قرار دادن آن مسائل در تحت مقررات عام و انتزاعی طراحی کند.(۵۹)(۶۰)
عقلانیت صوری در حقوق زمانی وجود دارد که حقوقدانانی که آموزش رسمی دیده اند، قوانین قابل اجرا نسبت به تمامی شهروندان کشور را اجرا کنند، به نحوی که «… فقط ویژگی های عام و بی ابهام پرونده، برحسب عوامل صرفا حقوقی و مرتبط با مراحل دادرسی، مورد لحاظ قرار گیرند.» (ترجمه آزاد).(۶۱)
این گونه رویه حقوقی در تضاد با عقلانیت ذاتی در حقوق است که در آن، احکام با لحاظ دقیق اصل نهایی عدالت صادر می شوند. به همین سان، در عرصه اقتصاد، عقلانیت صوری تا بدانجا دامن می گسترد که تمامی محاسباتی که از نظر فنی در حیطه «قوانین بازار» امکان پذیرند، به طور عام انجام می گیرند، بدون توجه به اینکه بر تک تک اشخاص چه تأثیری دارند یا چقدر عقلانیت های ذاتی [در عرصه] اخلاق را زیر پا می گذارند.(۶۲)
شیوه های تجربی علمی نیز از آنجا که با صورتبندی فرضیات که به قلمرو عقلانیت نظری تعلق دارند در تضادند، از نظر وبر کاملاً واجد عقلانیت صوری اند. در این مورد، محاسبه با توجه به قواعد مشترک آزمایش ادامه می یابد. این قواعد به احتمال بسیار به گونه ای پیچیده تر از قواعد موجود در شکل دیوانسالارانه سلطه یا عرصه های اقتصاد و حقوق اجرا می شوند: در اینجا مشاهده دقیق تجربی، کمّی کردن و سنجش نظام مند، بخصوص در آزمایشگاه به بالاترین حد کنترل روشمند می رسند. اجرای تمام محاسبات عقلانی که بر مبنای وسیله هدف امکان فنی دارند، درست مانند سایر عرصه های زندگی، «بدون توجه به اشخاص» صورت می گیرند. محاسبه محض قاعده محور که مستقیما بر کنش اثر می گذارد، گرچه فقط در مواردی معدود و خاص، در عرصه دین هم رخ می دهد. وبر عقلانیت صوری در دین را کنشی قلمداد می کند که «طبق برنامه نظم می یابد»: فنون روشمند از قبیل تأمل یا یوگا، در اینجا مطابق شیوه های ثابت اجرا می شوند.(۶۳)
۳. مقایسه و مقابله انواع عقلانیت
مقایسه و مقابله انواع عقلانیت صوری، ذاتی، نظری و عملی باید معطوف به زمان حاضر باشد. این کار بیش از همه، در ضمن بررسی جوانب مشترک چهار نوع عقلانیت، ارتباط بین چهار نوع کنش اجتماعی و انواع عقلانیت، و این که انواع مختلف عقلانیت چگونه یکنواختی ها و الگوهای کنش را و نیز در مواردی شیوه های زندگی را ایجاد می کند امکان پذیر است. با طرح این موضوعات، تمام گام های اولیه برای بحثی تحلیلی راجع به فرایندهای چندگانه عقلانی شدن که وبر طرح آن را داده برداشته شده است.
جوانب مشترک انواع چهارگانه عقلانیت
انواع عقلانیت هر قدر هم که در محتوا متفاوت باشند، فرایندهای ذهنی مهار کردن آگاهانه واقعیت، در تمام آن ها مشترکند. با صرف نظر از اینکه ویژگی آن ها محاسبه محض وسیله هدف است یا تابع ارزش ها قرار دادن واقعیات پراکنده یا فرایندهای انتزاعی اندیشگی، همچنین با صرف نظر از اینکه بر طبق علایق رخ می دهند یا قواعد رسمی و قوانین یا ارزش ها یا مسائل نظری محض، همه این فرایندها از نظر وبر، به طور نظام مند جریان بی پایانی از وقایع ملموس، رویدادهای بی ارتباط به هم و اتفاقات جدا از یکدیگر را در پیش رو دارند. هدف مشترک آن ها در مقام مهار کردن واقعیت این است که ادراک های مربوط به جزئیات را کنار بگذارند، بدین طریق که آن ها را در نظم های فراگیر و «معنادار» جای دهند.(۶۴)
اهمیت فرایندهای ذهنی برای وبر در درجه اول، ناظر به میزان قابلیت آن ها برای تبدیل شدن به الگوهای کنش اجتماعی است. در مواردی همچون عقلانیت عملی، یکنواختی های کنش به حدی تابع محاسبه مرتبط با منافع شخصی اند که خود فرایند ذهنی به سختی قابل درک است. از سوی دیگر، عقلانیت نظری، انتهای دیگر [این طیف] را نشان می دهد: در اینجا فرایندهای شناختی، غالبا الگوهای کنش را به وجود نمی آورند، هرچند به طور غیرمستقیم چنین می کنند. به طور کلی، ارتباط کاملاً مستقیم بین فرایند شناختی و کنش منطبق بر عقلانیت های صوری و ذاتی برقرار است (نگاه کنید به جدول ۱).
از نظر وبر، مجموعه هایی از عوامل تاریخی و جامعه شناختی تعیین می کند که نوع خاصی از عقلانیت، عملاً فقط به صورت فرایندهای ذهنی، یا علاوه بر آن به صورت یکنواختی های کنش به مثابه فرایندهای اجتماعی فرهنگی تثبیت شده، تجلّی آشکار یابند، [همین طور تعیین می کنند که این تجلّی] در سطح گروه ها باشد یا سازمان ها یا جامعه ها یا کلیّت تمدن ها. این توان مشترک انواع عقلانیت برای مهار کردن واقعیت، سنگ بنایی است که آگاهانه در تحلیل وبر از فعلیت یافتن فرایندهای گوناگون عقلانی شدن در تمدن های گوناگون وجود دارد.
انواع کنش، انواع عقلانیت و نظم های مشروع
چون یکنواختی های آگاهانه کنش که در پی مهار کردن واقعیتند، انواع عقلانیت عملی و صوری، نوعا مبتنی بر قابلیت انسان برای کنش عقلانی معطوف به وسیله هدف هستند؛ عقلانیت ذاتی نوعا از کنش ارزشی عقلانی ناشی می شود. از سوی دیگر، حتی گرچه عقلانیت نظری، نه در کنش بلکه در فرایندهای انتزاعی شناختی ریشه دارد، کنش عقلانی و حتی الگوهای کنش عقلانی ممکن است به طور غیرمستقیم از تفکر نظریِ عقلانی تبعیت کند (نگاه کنید به جدول ۲).
انواع عقلانیت ذاتی، صوری و نظری، در طرح وبر صرفا یکنواختی هایی اجتماعی فرهنگی و بی شکل برای کنش باقی نمی مانند، بلکه با فرض وجود ترکیب هایی از عوامل تسهیل کننده جامعه شناختی و تاریخی، به صورت یکنواختی های هنجاری کنش در درون «نظم های مشروع» نهادینه می شوند:(۶۵)] یعنی در درون[ سازمان ها،(۶۶) اَشکال سلطه سنتی (پدرسالاری، موروثی، فئودالی) و عقلانی قانونی (دیوانسالاری) ،انواع ساختارهای اقتصادی، آیین های اخلاقی، طبقات و اقشار. خصلت پراکندگی و مسئله گشایی عقلانیت عملی، معمولاً آن را به قلمرو مشکلات عادی، روزمره و عملی محدود می سازد.
«قرابت های انتخابی» آشکاری بین برخی نظم های مشروع و انواع خاصی از کنش برقرار است. زمانی که عقلانیت های ذاتی به دست پیامبران، روحانیان و عالمان الهیات به صورت آیین های رستگاری اخلاقی درمی آیند و در سازمانی اعم از کلیسا، فرقه یا سلسله مراتب نهادینه می شوند، مؤمنان نوعا [با تمسّک] به ادله ارزشی عقلانی، خود را ملزم به رعایت این «عقلانیت ذاتی اخلاقی» احساس می کنند. ا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل آنکه از وصفش زبان گردیده الکن زینب است
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.