تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل بازتاب سخنان امام حسین علیه السلام و اهل بیت ایشان در قیام عاشورا؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بازتاب سخنان امام حسین علیه السلام و اهل بیت ایشان در قیام عاشورا، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل بازتاب سخنان امام حسین علیه السلام و اهل بیت ایشان در قیام عاشورا با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بازتاب سخنان امام حسین علیه السلام و اهل بیت ایشان در قیام عاشورا آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل بازتاب سخنان امام حسین علیه السلام و اهل بیت ایشان در قیام عاشورا به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل بازتاب سخنان امام حسین علیه السلام و اهل بیت ایشان در قیام عاشورا ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بازتاب سخنان امام حسین علیه السلام و اهل بیت ایشان در قیام عاشورا، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل بازتاب سخنان امام حسین علیه السلام و اهل بیت ایشان در قیام عاشورا را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بازتاب سخنان امام حسین علیه السلام و اهل بیت ایشان در قیام عاشورا :

مقدمه

قیام اباعبدالله(ع) در شرایطی صورت گرفت که ارزش های اسلامی تغییر یافته و در حال نابودی بودند؛ به طوری که سیدالشهداء(ع) دراین باره می فرمایند: دنیا تغییر یافته و به زشتی گراییده است؛ خیر آن رفته و پیوسته بدتر شده است (ابن طاووس، بی تا، ص۸۰). در این زمان بود که امام(ع) با قیام خود، علاوه بر احیای دین، موجب بیداری امت اسلامی گشت و روح شهادت طلبی و شجاعت را در مسلمانان دمید و درس فداکاری و ایثار را به بشریت آموخت. قیام عاشورا، نه تنها دستگاه خلافت اموی را با خطرات جدی روبه رو ساخت و سبب قیام ها و نهضت های خونینی گردید، که در کوتاه مدت به سقوط خلافت آل ابوسفیان و در درازمدت به برچیده شدن خلافت بنی امیه انجامید؛ بلکه در طول تاریخ به یک الگو و سرمشق بزرگ و بی نظیر تبدیل شد و شیو مبارزه را به آزادگان جهان، به ویژه مسلمانان نشان داد. در طول این قیام، سیدالشهداء (ع) و اهل بیت ایشان با ایراد خطبه ها و احتجاجات متعدد با مخالفانشان، اعم از افراد حکومتی و غیرحکومتی، ضمن اینکه افراد مختلف را گاه به صورت فردی و گاه به صورت گروهی مورد خطاب قرار دادند، بشریت را نیز در تمامی زمان ها و مکان ها مخاطب خود ساختند. این مخاطبان، چه در آن زمان و چه در طول تاریخ، واکنش های مختلفی را در مقابل پیام عاشورا از خود نشان دادند.

در کتاب هایی مانند مقتل جامع سیدالشهداء(ع) (۱۳۹۳) و دانشنام امام حسین(ع) (۱۳۸۹) برخی از واکنش های بعد از شهادت امام(ع) مانند عزاداری و قیام بررسی شده است؛ اما واکنش های قبل از شهادت سیدالشهداء(ع) بررسی نشده اند. این پژوهش درصدد است با بررسی قیام عاشورا، واکنش های مخاطبان مستقیم یا غیرمستقیم اباعبدالله(ع) و اهل بیت آن حضرت، را تحلیل و بررسی کند. نکته بدیع در این پژوهش آن است که تأثیر سخنان امام حسین(ع) و اهل بیت ایشان نشان داده می شود. این واکنش ها ابتدا بر اساس زمان شهادت سیدالشهداء(ع)، به دو دست قبل از شهادت و بعد از شهادت ایشان تقسیم شده، سپس با تبیین زیرمجموعه های هریک، تحلیل و بررسی گردیده اند.

پرسش اصلی این است که چه واکنش هایی در برابر قیام عاشورا در جامع بشری رخ داد؟ و پرسش فرعی اینکه آیا این قیام هنوز هم بر بشریت تأثیرگذار است؟

مفاهیم اصلی

۱. «احتجاج» از ریش «حجج» است و حجّ در اصل به معنای قصد است (جوهری، بی تا، ج۱، ص۳۰۳؛ ابن فارس، ۱۴۰۴ ق، ج۲، ص۲۹؛ ابن منظور،۱۴۱۴ ق، ج۲، ص۲۲۶؛ فیومی، بی تا، ج۲، ص۱۲۱). حجت یکی از مشتقات آن و به معنای دلیل و برهان (جوهری، بی تا، ج۱، ص۳۰۴، راغب اصفهانی، بی تا، ص۲۱۹؛ ابن اثیر،۱۳۶۷، ج۱، ص۳۴۱؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۲۲۸) یا چیزی است که هنگام دعوا و خصومت، پیروزی با آن حاصل می شود (فراهیدی، بی تا، ج۳، ص۱۰؛ ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۳۰؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۲۲۸). و احتجاج بدین معناست که با ارائ حجت و دلیلی بخواهیم با کسی نزاع کنیم و قصد غلبه نمودن بر او را داشته باشیم و او را از دلیل خود منصرف نماییم؛ و این، هم با اسکات خصم و هم با اقناع او محقق می شود.

۲. «خُطبه» از ریش «خطب» که به معنای سبب و علت کار است (فراهیدی، بی تا، ج۴، ص۲۲۲؛ ازهری، بی تا، ج۷، ص۱۱۱؛ جوهری، بی تا، ج۱، ص۱۲۱)، مشتق شده و کلامی است که دارای ابتدا و انتها (ازهری، بی تا، ج۷، ص۱۱۲) و غالباً موزون (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۳۶۱) است، و به منظور وعظ و هدایت مردم ایراد می شود (راغب اصفهانی، بی تا، ص۲۸۶؛ فیومی، بی تا، ج۲، ص۱۷۳؛ طریحی، ۱۳۷۵، ج۲، ص۵۱).

۳. «مخاطب» اسم مفعول از ریش «خطب» در باب مفاعله است؛ و مخاطب کسی است که روی سخن گوینده (دهخدا، ۱۳۷۷، ج۱۳، ص۲۰۴۷) به منظور انتقال مطلبی به سوی اوست (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۳۶۱؛ فیومی، بی تا، ج۲، ص۱۷۳؛ طریحی، ۱۳۷۵، ج۲، ص۵۱).

۱. واکنش های مخاطبان امام حسین(ع) و اهل بیت ایشان قبل از شهادت امام(ع)

در این بخش واکنش های مخاطبانی که به صورت فردی یا گروهی با ایراد خطبه، احتجاج یا کلامی کوتاه و ارسال نامه از آغاز قیام عاشورا تا زمان شهادت اباعبدالله(ع)، مورد خطاب مستقیم امام(ع) و اهل بیت ایشان قرار گرفته اند، بررسی خواهد شد.

۱-۱. پذیرش حقانیت امام(ع)، اما خودداری از یاری

برخی از مخاطبان سیدالشهداء(ع) و اهل بیت ایشان، معترف به حقانیت آن حضرت بودند و به نوعی حقانیت ایشان را تأیید کردند. آنها می دانستند که امام(ع) فرزند رسول الله(ص)، پیرو حق و بند صالح خداوند است؛ اما از یاری امام(ع) خودداری کردند. آنها که از اقشار مختلف جامعه بودند، خواصی چون عبدالله بن عمر، صحابی پیامبر (ص)، و ولیدبن عتبه حاکم اموی مدینه، و عوامی چون عمروبن قیس مشرقی و پسرعمویش، در دل آرزوی پیروزی اباعبدالله(ع) را داشتند و از شهادت ایشان بیمناک بودند؛ اما به دلیل دنیادوستی یا ترس از مرگ، حاضر به یاری ایشان نشدند و از جنگ کناره گیری کردند. برای مثال:

۱-۱-۱. ولیدبن عتبه

اولین فردی که در قیام عاشورا به نوعی حقانیت امام(ع) را تأیید و از جنگ با ایشان خودداری می کند، ولیدبن عتبه والی مدینه است. با مرگ معاویه و به خلافت رسیدن یزید، او از طرف یزید مأموریت می یابد، که از اباعبدالله(ع) بیعت بگیرد و در صورت امتناع، ایشان را به قتل برساند (یعقوبی، بی تا، ج۲، ص۲۴۱). او شبانه سیدالشهداء (ع) را برای بیعت به دارالاماره فراخواند (مفید، بی تا، ج۲، ص۳۰). سیدالشهداء(ع) با حضور در دارالاماره، در احتجاجی که با ولید داشتند، ابتدا با این استدلال که بیعت پنهانی من فایده ای ندارد، از بیعت با یزید خودداری می کنند و ولید با تأیید سخنان امام(ع)، به ایشان اجاز خروج می دهد. در این هنگام مروان بن حکم که به عنوان مشاور ولید در این جلسه حضور دارد، با اعتراض به ولید از او می خواهد در صورت امتناع امام(ع)، او را بکشد. آن حضرت بعد از اینکه مروان را مورد عتاب قرار می دهند، با مقایس خصوصیات خود و یزید، چنین بیعتی را غیرممکن می دانند (ابن اعثم، ۱۳۹۱ ق، ج۵، ص۱۳) و اعلام می کنند که حاضر به بیعت با یزید نیستند و از آنجا خارج می شوند. ولید با گوش دادن به سخنان امام(ع) و سکوت، به نوعی سخنان ایشان را تأیید می کنند. سپس مروان دوباره به ولید اعتراض می کند که چرا حسین(ع) را نکشتی. ولید با اعتراف به جایگاه سیدالشهداء(ع) و عاقبت قاتل ایشان می گوید هرگز حاضر نمی شود حسین(ع) را بکشد: «وای بر تو! تو می خواستی دین و دنیایم را بر باد دهی…. سبحان الله! حسین(ع) را بکشم، چون گفت: بیعت نمی کنم؟! به خدا سوگند، گمان نمی کنم کسی با (جرم ریختن) خون حسین(ع)، خدا را ملاقات کند، جز آنکه (اعمال او) سبک وزن خواهد بود و خدا در روز قیامت به وی نظر نمی کند و او را پاک نمی گرداند و عذاب دردناک خواهد داشت» (ابن طاووس، بی تا، ص۲۴). این سخنان ولید نمایانگر اعتقادش به ایمان و اخلاص و منزلت سیدالشهداء(ع) نزد خداوند است: او برخلاف تبلیغات امویان که عدم بیعت امام(ع) و قیام او را خروج بر خلیف رسول الله(ع) اعلام کرده بودند، عدم بیعت ایشان را جرم و گناه ندانسته، بلکه قتل ایشان را گناه و حرام می داند.

۱-۱-۲. عبدالله بن عمر

در احتجاجی که بین ابن عمر و ابن عباس با سیدالشهداء(ع) در مکه صورت می گیرد، ابن عمر با استناد به حدیث پیامبر(ص)، بنی امیه را قاتل امام(ع) می داند و به حقانیت اباعبدالله(ع) و واجب بودن یاری ایشان اعتراف می کند؛ اما با وجود این، از ایشان می خواهد برای حفظ جانش با یزید صلح کند؛ لکن امام(ع) با اشاره به حدیث پیامبر (ع) دربار یزید و معاویه، چنین بیعتی را جایز نمی دانند: «من با یزید بیعت و سازش کنم، درحالی که پیامبر(ص) دربار او و پدرش، آن فرمود که فرمود؟!» (ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۳۸).

ابن عمر دوباره از امام(ع) درخواست می کند با یزید صلح کند یا گوش عزلت گزیده، به او اعتراضی نکنند. سیدالشهداء(ع) پیشنهاد او را زشت و نادرست می دانند و از او دربار حقانیت خود اعتراف می گیرند: «اُف بر این سخن، تا آن زمان که آسمان ها و زمین هستند! ای عبدالله! تو را به خدا، من در این کار، دچار خطایم؟ اگر در نظر تو بر خطا هستم، مرا [از خطایم] بازگردان که من فروتن، شنوا و پذیرایم». ابن عمر گفت: نه؛ خدایا! خداوند، پسر دختر پیامبرش را بر خطا ننهاده است و یزیدبن معاویه، همانند تو که پاک و برگزید نسل پیامبر خدایی نیست (قرشی، ۱۴۲۹ ق، ج۲، ص۳۱۹).

۱-۱-۳. عبیدالله بن حر جعفی

وقتی اباعبدالله(ع) در منزلگاه بنی مقاتل فرود آمدند، خیم عبیدالله را دیدند. امام(ع) با ارسال قاصدی از او دعوت کردند که نزد ایشان بیاید؛ اما عبیدالله دعوت ایشان را رد کرد. در این هنگام سیدالشهداء(ع) خود به چادر او می روند و او را به یاری می طلبند؛ اما عبیدالله با اعتراف به سعادت و رستگاری یاری کنند امام(ع) در آخرت، با این بهانه که هنوز آماد مرگ نیست، از یاری ایشان امتناع می کند: «به خدا سوگند می دانم که هر کس تو را همراهی کند، در آخرت خوشبخت خواهد بود؛ ولی هنوز برای مردن آماده نیستم» (دینوری، ۱۹۶۰، ص۲۵۱).

۱-۱-۴. عمروبن قیس مشرقی و پسرعمویش

همچنین در این منزلگاه امام(ع) با عمروبن قیس و پسرعمویش دیدار می کنند و از آنها یاری می طلبند؛ اما آنها با آوردن این بهانه ها که بدهکار و عیال وار هستیم، حاضر به یاری ایشان نمی شوند (مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج۴۵، ص۸۴)؛ درحالی که به حقانیت امام(ع) اعتقاد داشتند. بهانه آوردن آنها برای عدم یاری امام(ع)، خود نشان اعتقادشان به حقانیت ایشان است؛ چراکه اگر به حقانیت امام(ع) عقیده نداشتند، بهانه نمی آوردند؛ بلکه اعلام می کردند چون شما خطاکارید، ما در خطای شما شریک نمی شویم.

۲-۱. انکار حقانیت امام(ع) و تصمیم به جنگ با ایشان

برخی از مخاطبان امام(ع) و اهل بیت ایشان، از قبول سخنان ایشان خودداری کردند و با ایشان جنگیدند. آنها که از امویان یا کارگزاران و هواداران آنها بودند، یا به سبب بی ایمانی و ارتکاب گناهان کبیره مسخ شده بودند، به طوری که دیگر حق و حقیقت را تشخیص نمی دادند و بنی امیه را برحق می دانستند. مانند شمربن ذوالجوشن، یا فرصت طلبانی بودند که همواره بنا بر مصالح دنیوی شان، به گروهی که احتمال پیروزی آن را می دادند، می پیوستند، مانند عمروبن حجاج و شبث بن ربعی که از جمله دعوت کنندگان امام(ع) به کوفه بودند، آنها وقتی دعوت گسترد کوفیان را از سیدالشهداء(ع) مشاهده کردند، با نوشتن و ارسال نامه ای به خیل دعوت کنندگان امام(ع) پیوستند؛ اما با تغییر شرایط کوفه و تسلط ابن زیاد بر آنجا، به سپاهیان او پیوستند و حتی منکر دعوت کردن از اباعبدالله(ع) شدند. سخنان برخی از این افراد، چون شبث بن ربعی، دلالت می کند که حداقل برخی از آنها حقانیت امام(ع) را قبول داشته اند؛ اما به دلیل دنیادوستی با ایشان جنگیدند. برای مثال:

۱-۲-۱. مروان بن حکم

اولین فردی که به انکار حقانیت امام(ع) پرداخت و درصدد قتل ایشان برآمد، مروان است. او که شاهد احتجاج سیدالشهداء(ع) با ولید بود، با اعتراض به عملکرد ولید و استهزای سخنان او دربار جایگاه امام(ع)، به انکار حقانیت اباعبدالله (می پردازد (ابن قتیبه دینوری، بی تا، ج۱، ص۱۷۶). سپس فردای آن روز با اباعبدالله(ع) دیدار می کند و می گوید: «من خیرخواه توام. به حرفم گوش بده و با یزید امیرمؤمنان بیعت کن که در آن، خیر دنیا و آخرت توست». امام(ع) رهبری یزید را باعث نابودی اسلام می دانند و با استناد به حدیث پیامبر(ص)، خلافت را برای یزید حرام می دانند؛ اما مروان سخنان ایشان را نمی پذیرد و دلیل عدم بیعت امام(ع) را دشمنی شخصی ایشان (آل علی(ع)) با آل ابوسفیان اعلام می کند: «به راستی که شما فرزندان ابوتراب، پر از کینه و دشمنی با خاندان ابوسفیان هستید» (قرشی، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۵۷).

۱-۲-۲. بیشتر سپاهیان بنی امیه و شمربن ذی الجوشن

سیدالشهداء(ع) در روز عاشورا، خطاب به لشکریان بنی امیه، با استناد به حدیث نبوی: «هذانِ سَیدا شبابِ أهِلِ الجَنَّهِ» (طبری، بی تا، ج ۵، ص۴۲۵) فضیلت و جایگاه خود را بیان کردند؛ اما سپاهیان منکر شنیدن این حدیث می شوند و وقتی که سیدالشهداء(ع) چند شاهد را معرفی می کنند، آنها با این جمله که باید تسلیم ابن زیاد شوی، سخنان ایشان را نمی پذیرند (ابن نما، ۱۳۱۸ق، ص۲۵۲۶)؛ سپس شمر با متهم کردن امام(ع) به نفاق، حقانیت آن حضرت را انکار می کند: «او خدا را (تنها) به زبان می پرستد» (طبری، بی تا، ج۵، ص۴۲۵). همچنین شمر هنگامی که می بیند اباعبدالله(ع) با آتش زدن خندقی که در پشت خیمه های ایشان قرار دارد، سدی در برابر حمل آنها ایجاد کرده اند، با گفتن این سخنان که: «ای حسین! قبل از قیامت به سوی آتش شتافتی » (مقرم، ۱۳۹۴ق، ص۲۷۷)، حقانیت سیدالشهداء(ع) را انکار می کند.

۱-۲-۳. رهبرانی از سپاه بنی امیه

در همین روز، امام(ع) با خطاب قرار دادن برخی رهبران سپاه بنی امیه که از دعوت کنندگان ایشان به کوفه بودند دربار این دعوت از آنها می پرسند؛ اما آنها منکر می شوند. اباعبدالله(ع) می فرمایند: «ای شبث بن ربعی! ای حجاربن ابجر! ای قیس بن اشعث! ای یزیدبن حارث! آیا به من ننوشتید که: میوه ها رسیده و همه جا سبز شده اند. بیا که بر لشکری مجهز و آراسته درمی آیی؟!» آنها گفتند: نه ننوشتیم (طبری، بی تا، ج ۵، ص۴۲۵).

۳-۱. پذیرش حقانیت امام(ع) و اعلام آمادگی برای یاری ایشان

برخی از مخاطبان اباعبدالله(ع) که معترف به فضایل و جایگاه ایشان بودند، دعوت امام(ع) را پذیرفتند و اعلام آمادگی برای یاری ایشان کردند؛ اما به دلایلی موفق نشدند.

۱-۳-۱ عبدالله بن عباس

یکی از کسانی که حاضر به یاری سیدالشهداء(ع) شد، ابن عباس، مفسر و صحاب جوان پیامبر(ص) است، که در دوران پرفراز و نشیب حیات خود، رسالت های گوناگونی را به انجام رساند و همواره به سبب خویشاوندی با پیامبر(ص) و مکانت علمی برجسته، از منزلت اجتماعی بی بدیلی برخوردار بود و به دفاع از حق می پرداخت. مهم ترین حقی که ابن عباس در سرتاسر زندگی، سرسختانه از آن دفاع کرد، حق ولایت است. او خلافت را حق مسلم اهل بیت پیامبر(ص) می دانست و در دفاع از این حق، احتجاجات متعددی با عمر، عثمان، عایشه، معاویه و ابن زبیر داشت (نیل ساز، ۱۳۹۳، ص۱۴۳ -۱۴۴). ابن عباس بعد از شهادت امام علی(ع)، مردم را به بیعت با امام حسن(ع) فراخواند (ابوالفرج اصفهانی، بی تا، ص۳۳) و زمانی که معاویه، او و اباعبدالله(ع) را برای بیعت با یزید فراخواند، به معاویه گفت: به خدا قسم این امر از آنِ ذری رسول خدا(ع) و کسی که از اصحاب کسا و از خاندانی مطهر است (حسین(ع)) می باشد (ابن قتیبه دینوری، بی تا، ج۱، ص۱۶۱).

در مکه، هنگامی که اباعبدالله(ع) قصد عزیمت به کوفه را داشتند، احتجاجی بین ابن عمر و ابن عباس با سیدالشهداء(ع) صورت می گیرد. بعد از اینکه امام(ع) با اشاره به حدیث پیامبر(ص) دربار یزید و معاویه، بیعت با یزید را جایز نمی دانند، ابن عباس با نقل حدیث موردنظر آن حضرت، سخنان ایشان را تأیید می کند و یاری ایشان را مانند ادای نماز و زکات بر امت واجب می داند (خوارزمی، بی تا، ج۱، ص۱۹۱) و در ادامه، دشمنان و ظلم کنندگان به اباعبدالله(ع) را با تطبیق آیات ۵۴ سور توبه و ۱۴۲ و۱۴۳ سور نساء بر آنها، منافق می داند و به رغم نابینایی اش، آمادگی خود را برای یاری ایشان اعلام می کند: «به خدایی که جز او خدایی نیست، اگر با این شمشیرم در پیش روی تو چنان ضربه زنم که شمشیرم به تمامی خرد شود، یک صدم حقّ تو را نگزارده ام. اینک پیش روی توام. به من فرمان بده». (ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۳۸-۴۲). اما امام(ع) بعد از تعریف و تمجید از ابن عباس، به او سفارش می کنند که به مدینه بروند و ایشان را از اخبار آنجا مطلع سازند. او هم به مدینه می رود (خوارزمی، بی تا، ج۱، ص۱۹۳).

۱-۳-۲. یزیدبن مسعود

امام(ع) در مکه نامه ای به رؤسا و بزرگان پنج قبیل بصره می نویسند و با بیان جایگاه خود و حقانیتشان برای خلافت و همچنین با استناد به وضعیت جامعه، آنها را به یاری خود به منظور اجرای احکام قرآن و سنت پیامبر(ص) دعوت می کنند (ابن کثیر، بی تا، ج۸، ص۱۵۷). در پاسخ به این نامه، یزیدبن مسعود سران قبیله های بنی تمیم، بنی سعد و بنی حنظله را به یاری امام(ع) دعوت کرد؛ سپس در نامه ای که نشان ادب و احترام و تقدیر فراوانش از اباعبدالله(ع) بود، برای یاری ایشان اعلام آمادگی نمود؛ اما متأسفانه هنگامی که آماد حرکت شد، خبر شهادت ایشان را دریافت کرد (ابن نما، ۱۳۱۸ق، ص۱۲ -۱۳).

۴-۱. پذیرش حقانیت امام(ع) و یاری ایشان

یاری کنندگان اباعبدالله(ع) افرادی باایمان و بابصیرت بودند که زندگی دنیوی را حقیر و ناچیز می شمردند و برای رسیدن به سعادت اخروی، از آن چشم پوشیدند. آنها آگاهانه و آزادانه با انتخاب شهادت به یاری ایشان شتافتند. بیشتر آنها که در قل ایمان قرار داشتند، به امامت ایشان ایمان داشته، راه سعادت و رستگاری را در پیروی و اطاعت از ایشان می دانستند و برخی دیگر با پی بردن به حقانیت اباعبدالله(ع) و ضلالت و گمراهی دشمنانشان، از دنیا دل کندند و به یاری آن حضرت شتافتند. برای مثال:

۱-۴-۱. یزیدبن ثبیط و دو پسرش

یزیدبن ثبیط در پاسخ به نام امام(ع) به سران بصره، با همراهی دو پسرش برای یاری ایشان حرکت کردند و در مکه به ایشان پیوستند و در کربلا به شهادت رسیدند (طبری، بی تا، ج۵، ص۳۵۳).

۲-۴-۱. زهیربن قین

امام(ع) در مسیر کوفه، در منزل زرود، پیکی نزد زهیربن قین که در آنجا چادر زده بود، فرستادند و او را به ملاقات دعوت کردند. او که از هواداران عثمان بود و از ملاقات با امام(ع) اکراه داشت، با تشویق همسرش، به حضور سیدالشهداء(ع) رسید و طولی نکشید که با چهره ای گشاده (که حاکی از تحول اساسی در روحی او بود)، بازگشت و دستور داد که خیمه اش را به نزدیکی خیمه های اباعبدالله(ع) منتقل کنند و به ایشان پیوست (طبری، بی تا، ج۵، ص۳۹۶). شب عاشورا وقتی که سیدالشهداء(ع) به یاران اجازه دادند ایشان را ترک کنند، زهیر ایستاد و با این جملات زیبا و شگفت انگیز، نسبت به امام(ع) اظهار ارادت و وفاداری کرد: «به خدا سوگند، دوست دارم که کشته شوم؛ آن گاه دوباره زنده گردم و باز کشته شوم و تا هزار بار کشته شدنم تکرار شود و خداوند با این کشته شدنم، از تو و از این جوانان خاندانت، کشته شدن را برطرف کند» (مفید، بی تا، ج۵، ص۴۲۰).

۳-۴-۱. حربن یزید ریاحی

یکی از کسانی که به ندای «هل من ناصر ینصرنی» اباعبدالله(ع) پاسخ مثبت می دهد، حر بود. او که به دستور ابن زیاد، به فرماندهی سپاه هزار نفری، در ذوحسم راه را بر امام(ع) بست و مانع حرکت ایشان به سمت کوفه یا حجاز شد. بعد از شنیدن سخنان سیدالشهداء(ع) و تعقل و تفکر در آنها، از حقانیت ایشان اطمینان می یابد. در روز عاشورا بعد از شهادت بیشتر یاران و اهل بیت امام(ع)، آن حضرت یاری می طلبند و می فرمایند: «آیا فریادرسی نیست که ما را به خاطر خدا، یاری کند؟ آیا مدافعی نیست که از حرم پیامبر خدا(ص) دفاع کند؟» (ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۱۸۵) حر با شنیدن این کلمات، مضطرب می شود و نزد عمربن سعد می رود و به او می گوید: «آیا دلایلی که حسین(ع) در حقانیتش ذکر کرده، مانع جنگ نمی شود؟» ابن سعد در پاسخ، ضمن اعلام اکراه خود از این جنگ، می گوید: «برای اجرای دستور ابن زیاد با امام(ع) می جنگد» (خوارزمی، بی تا، ج۲، ص۹). در این هنگام لرزه ای بر اندام حر می افتد؛ چراکه او می داند، در صورت جنگ با آن حضرت، گرچه ممکن است به متاع زودگذر دنیوی برسد، اما سرانجامی جز دوزخ ندارد؛ و در صورت یاری ایشان، قطعه قطعه می شود و با مرگ سختی می میرد؛ اما به سعادت و بهشت جاودان دست می یابد (قرشی، ۱۴۲۹ق، ج۳، ص۲۰۲). او که خودش را در دو راهی انتخاب بهشت یا جهنم می بیند، با انتخاب بهشت، به آرامی از سپاه کناره می گیرد؛ به امام(ع) می پیوندد و بعد از توبه، راهی میدان جنگ می شود و به شهادت می رسد (خوارزمی، بی تا، ج۲، ص۹-۱۰).

۵-۱. پذیرش حقانیت امام(ع) اما جنگ با ایشان

برخی از افرادی که در کربلا در لشکر بنی امیه بودند، حقانیت اباعبدالله(ع) را قبول داشتند؛ اما آن قدر فریفت دنیا شده بودند و حرص و طمع جلوی چشمانشان را گرفته بود که حاضر به جنگیدن با امام(ع) شدند؛ درحالی که می دانستند آخرتشان را تباه می کنند و دچار عذاب الهی می شوند. همان طور که فرزدق به سیدالشهداء(ع) عرض کرد: دل هایشان به تو مایل است و شمشیرهایشان بر ضدّ تو برکشیده می شود (قرشی، ۱۴۲۹ق، ج۳، ص۱۶۰).

۱-۵-۱. عمربن سعد

او فردی است که با اقرار به حقانیت سیدالشهداء(ع)، برای رسیدن به حکومت ری حاضر به جنگ با امام(ع) می شود. در کربلا، هنگامی که بریربن خضیر او را به سبب بستن آب بر روی اهل بیت پیامبر(ص) توبیخ می کند، عمر صریحاً اقرار می کند که با وجود حقانیت امام(ع)، برای رسیدن به ولایت ری با ایشان می جنگد. بریر گفت: «ای عمر! آیا می گذاری که خاندان نبوت از تشنگی جان بدهند و مانع آنان می شوی که از آب فرات بنوشند و ادعای شناختن خدا و پیامبرش را می کنی؟!» عمربن سعد لحظاتی به زمین چشم دوخت؛ سپس سرش را بلند کرد و گفت: «به خدا سوگند، من این را به یقین می دانم که هر کس با آنان بستیزد و حقشان را غصب کند، ناگزیر در دوزخ خواهد بود؛ اما وای بر تو ای بریر! آیا نظرت این است که فرمانداری ری را رها کنم تا به کسی جز من برسد؟! در خود نمی بینم که بتوانم از این ملک درگذرم» (ابن اعثم، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۱۷۱ -۱۷۳).

همچنین امام(ع) در احتجاج با ابن سعد، با یادآوری جایگاهشان، او را موعظه می کند و به یاری خود فرا می خواند. ابن سعد با آوردن بهانه هایی که نشان دنیادوستی اوست، به نوعی سخنان امام را می پذیرد؛ اما از یاری ایشان خودداری می کند و به جنگ با آن حضرت می پردازد. اباعبدالله(ع) می فرماید: «وای بر تو! آیا از خدایی که بازگشتت به سوی اوست، پروا نمی کنی؟ ای مرد! آیا با من می جنگی، درحالی که می دانی من فرزند چه کسی هستم؟ این قوم را واگذار و با من باش که در این حال، به خدا نزدیک تری». عمر گفت: «بیم دارم که خانه ام ویران شود!» امام حسین(ع) فرمود: «من آن را برایت می سازم». عمر گفت: «می ترسم که مزرعه ام را بگیرند». امام(ع) فرمود: «من بهتر از آن را از ملکم در حجاز به تو می دهم». عمر گفت: «من خانواده ای دارم که بر آنها بیمناکم». امام(ع) فرمود: «من سلامت آنها را ضمانت می کنم ». عمر ساکت ماند و پاسخی نداد (خوارزمی، بی تا، ج۱، ص۲۴۵).

۱-۵-۲. شبث بن ربعی

او یکی از دعوت کنندگان اباعبدالله(ع) و فرماندهان سپاه بنی امیه و از جمله کسانی است که با اقرار به حقانیت ایشان، به دلیل دنیادوستی با ایشان جنگید. شبث از جنگ با امام(ع) راضی نبود و بعد از شهادت مسلم بن عوسجه، هنگامی که سپاهیان از شهادت ایشان ابراز شادی و سرور کردند، با اعتراف به جایگاه و فضایل مسلم، آنها را سرزنش کرد (بلاذری، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۰۰).

۲. واکنش های مخاطبان امام حسین(ع) و اهل بیت ایشان بعد از شهادت امام(ع)

در این بخش، واکنش های مخاطبانی که به صورت فردی یا گروهی با ایراد خطبه، احتجاج یا کلامی کوتاه در طول قیام عاشورا، مورد خطاب مستقیم یا غیرمستقیم امام(ع) و اهل بیت ایشان، در طول تاریخ بعد از شهادت امام(ع) تاکنون قرار گرفته اند، بررسی می شود.

۲-۱. عزاداری

یکی از پیامدهای شهادت مظلومان امام(ع) و دیگر شهدای کربلا، که بی درنگ بعد از شهادت ایشان آغاز شد و در واقع بازتاب عاطفی و پرالتهاب حادثه و گونه ای واکنش طبیعی در برابر آن مصائب جان گداز بود، گریستن و اقام عزا بود. عظمت این مصیبت به حدی بود که حتی دشمنان امام(ع) هم در مظلومیت ایشان گریستند. امام سجاد(ع) در این باره فرمودند: «کدامین چشم می تواند اشک خود را نگاه دارد و آن را از ریختن بازدارد؟» (ابن طاووس، بی تا، ص۲۰۱). در نتیج این غم و اندوه جان گداز بود که بلافاصله بعد از شهادت سیدالشهداء(ع) ابتدا توسط اهل بیت ایشان و سپس افراد دیگر، مراسم عزاداری برپا شد و تا کنون که قرن ها از این حادث مصیبت بار می گذرد، برپایی این مراسم توسط ملت ها و مذاهب مختلف، به شکل های مختلفی ادامه دارد. البته علاوه بر مظلومیت جان گداز شهدای کربلا و جنایات وحشتناک قاتلانشان، اقام عزاداری توسط معصومان(ع) و تأکید آنها بر آن به منظور زنده نگاه داشتن یاد و خاطر شهادت اباعبدالله(ع) و یارانشان، عامل مهم دیگری است که سبب برگزاری این مراسم می شود؛ زیرا برپایی سوگواری، باعث زنده نگاه داشتن نهضت حسینی است و زنده داشتن نهضت عاشورا، موجب ترویج مکتب قیام و انقلاب در برابر طاغوت ها و تربیت کننده و پرورش دهند روح حماسه و ایثار است (ر.ک: مطهری، ۱۳۸۹، ج۱، ص۹۸-۱۰۳). بررسی این عزاداری ها از عهد این نوشتار خارج است و به یک پژوهش مستقل نیاز دارد. بنابراین تنها نمونه هایی ذکر می شود.

۲-۱-۱. عمربن سعد

اولین فردی که از سپاه بنی امیه برای امام(ع) می گرید، ابن سعد است. در آخرین لحظات عمر امام(ع)، وقتی حضرت زینب (ع) از خیمه ها بیرون آمدند و متوجه شدند که اباعبدالله(ع) را به شهادت می رسانند، بر ابن سعد چنین نهیب زدند: «ای عمر! آیا راضی می شوی درحالی که تو نظاره گری، اباعبدالله(ع) را بکشند؟» (قرشی، ۱۴۲۹ ق، ج۳، ص۳۰۰). برای لحظاتی دل سنگ عمر، که حقانیت امام را باور داشت تکان خورد و وجدان خفت او بیدار شد؛ اشک بر گونه هایش جاری گشت و از شدت شرمندگی صورت خود را از حضرت زینب(ع) مخفی کرد (ابن کثیر، بی تا، ج۸، ص۱۸۷).

۲-۱-۲. یزید

ازآنجاکه شامیان با تربیت بنی امیه پرورش یافته و با بغض اهل بیت پیامبر(ص) (یا آل علی(ع)) تربیت شده بودند، اکثریت آنها بنی امیه را حق و حسین(ع) و اهل بیت ایشان را باطل می دانستند و با ورود اسرا، غرق شادی و سرور شدند و به جشن و پایکوبی پرداختند (قرشی، ۱۴۲۹ق، ج۳

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *