تعداد بازدید
2 بازدید
ریال119.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل بازخوانی قرائت های مختلف از قطعنامه ۵۹۸؛ از روایت تا حقیقت؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی قرائت های مختلف از قطعنامه ۵۹۸؛ از روایت تا حقیقت شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی قرائت های مختلف از قطعنامه ۵۹۸؛ از روایت تا حقیقت را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل بازخوانی قرائت های مختلف از قطعنامه ۵۹۸؛ از روایت تا حقیقت با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی قرائت های مختلف از قطعنامه ۵۹۸؛ از روایت تا حقیقت با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی قرائت های مختلف از قطعنامه ۵۹۸؛ از روایت تا حقیقت تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی قرائت های مختلف از قطعنامه ۵۹۸؛ از روایت تا حقیقت را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بازخوانی قرائت های مختلف از قطعنامه ۵۹۸؛ از روایت تا حقیقت :

مقدمه

در مورد جنگ تحمیلی و مخصوصا قطعنامه ۵۹۸ کتاب های فروان و با ارزشی نوشته شده است برخی از این کتاب ها خاطرات مسئولان است و برخی بر اساس تحقیقات پژوهشگران تدوین شده اند. اما اکثرا به بیان تاریخی رویدادهای جنگ پرداخته اند البته برخی نیز وقایع را تحلیل کرده اند. با توجه به تمام تالیفاتی که انجام شده است باید خاطر نشان ساخت هنوز جنگ تحمیلی به ویژه قطعنامه ۵۹۸ به عنوان بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی، از مباحثی است که ابهامات بسیاری را در خود جایی داده است. با توجه به این مطلب، مسئله این تحقیق تجمیع روایت ها از قطعنامه ۵۹۸ است که به ما نشان می دهد در ورای این روایت ها، امری نهفته وجود دارد مبنبی بر «پروژه تئوری سازی پذیرش قطعنامه ۵۹۸»، چه از سوی مسئولان و چه از سوی محققان، این امر در واقع وجه متمایز کننده این پژوهش از سایر نوشته ها محسوب می گردد.

به نظر می رسد سیری که پژوهشگران در نوشته هایشان در روند بیان رخداد جنگ طی نموده-اند مخاطب را به نوعی به این گرایش متمایل می سازند که پذیرش قطعنامه از سوی مسئولان حرکتی مدبرانه و صلحی به اصطلاح شرافتمندانه! بوده است و به نوعی با پذیرش این قطعنامه کشور از افتادن به ورطه زوال، رهایی یافته است؛ چرا که در صورت ادامه جنگ حتما کشور دچار فروپاشی می گردید.

به طور حتم باید پذیرفت یکی از پیش آمدهای تلخ تاریخ انقلاب اسلامی، قطعنامه ۵۹۸ است که مسئولان وقت و پژوهشگران وابسته به جریانات مختلف داخل نظام، به «تئوری سازی» تصمیمی که بر رهبر انقلاب تحمیل نمودند اقدام کرده اند. متأسفانه با توجه به روایت های مختلف از این واقعیت، برخی از محققین حوزه تاریخ انقلاب اسلامی نیز به این گونه روایت، یاری رسانده اند. بر اساس چنین فرضیه ای لازم است به بررسی برخی نوشته های محققان پرداخته شود. توجه به این مطلب لازم است که تمامی کتبی که در این تحقیق نام برده می شود با غرض ورزی نوشته نشده اند بلکه برخی کتاب ها اطلاعات جامعی از واقعیت زمان، مطرح کرده اند اما چون به نقد عملکرد مسئولان نپرداخته اند در واقع دست مایه ای برای اثبات ادعای مسئولین مبتنی بر بحرانی بودن وضعیت جنگ قرار گرفته اند.

از جمله کتاب هایی که به روند پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در خلال مباحثش پرداخته، کتاب «تحولات سیاسی اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی در ایران» است (ر.ک. فوزی، ۱۳۸۷: ۲/۵ – ۹۱) نویسنده در این کتاب، ضمن مباحثی که مطرح نموده است به تبیین موضوع قطعنامه نیز پرداخته و با نوعی ملاطفت به نقد عملکرد نقش آفرینان قطعنامه پرداخته، در این نوشتار در تبیین پذیرش قطعنامه ۵۹۸، تاریخ جنگ را به سه دوره تقسیم می کند و به گونه ای جنگ را ترسیم می نماید که در دوره سوم، علاوه بر هجمه های دشمنان علیه نظام جمهوری اسلامی، کشور نیز در ورطه مشکلات اقتصادی، نظامی و سیاسی گرفتارشده بود و کارگزاران نظام چاره ای جز پذیرفتن قطعنامه نداشتند. در یک نگاه کلی می توان گفت ایشان در تئوری سازی نظریه قبول قطعنامه روند حوادث را به گونه ای پیش می برد که تنها چاره نجات کشور از بحران ها، پذیرش قطعنامه بوده است و در واقع عملکرد مسئولین نظام در پذیرش قطعنامه را توجیه کرده است. در حقیقت نویسنده با نگارش این متن به نوعی به تغذیه اندیشه تئوری سازی پرداخته است.

کتاب «تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران » (ر.ک،ولایتی، ۱۳۸۴) به فشارهای سیاسی بر ایران در نیمه دوم ۱۳۶۵ و بهار ۱۳۶۶برای پذیرش صلح و آتش بس تاکید دارد. همچنین کتاب «روند پایان جنگ » (ر.ک، درودیان، ۱۳۸۴، ۴) به گونه – ای تحولات را بیان می کند که تن دادن مسئولان به قطعنامه به خاطر فشارهای سیاسی دولت- های غربی و کمک های نظامی آن ها به عراق بوده و ایران به خاطر ضعف در تسلیحات و مشکلات اقتصادی به ناچار قطعنامه را پذیرفته است.

معاون امور بین الملل وزارت خارجه ایران در بیاناتش در ۲۱ / ۷ / ۱۳۶۶ می گوید «در مورد قطعنامه اولین اقدام ما این بود که با مانورهایی مناسب، تقریباً همه دندان های تیز قطعنامه را کشیدیم.» (لاریجانی، دی ماه ۱۳۸۶: ۱۴) اما باید پرسید که چرا با توجه به این که شما با دیپلماسی مذاکره، «دندان های تیز قطعنامه» را کشیدید باز برای حضرت امام از زهر کشنده تر بود.

کتاب «روند جنگ ایران و عراق»، دلایل پذیرش قطعنامه را تهاجمات ارتش عراق در سال -های آخر جنگ، تهدیدات عراق مبنی بر استفاده از روش های جدید در جنگ، دخالت نظامی آمریکا و ناتوانی اقتصاد کشور می داند. (ر.ک، علایی، ۱۳۹۱) در کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ تنبیه متجاوز» (ر.ک. اردستانی، ۱۳۸۷) ضمن بیان نبوغ و خلاقیت فرماندهان در عملیات ها، بر نبود امکانات و مشکلات نظامی و اقتصادی مهر تائید می زند اینگونه روایت در خاطرات اکثر فرماندهان عملیات ها پس از جنگ، کاملا مشهود است.

باید متذکر شد تمامی این نوشتارها و حجم بسیار دیگر، با علقه های فکری مختلف در تاریخ-نگاری جنگ، در بسترسازی چنین تفکری کمک شایانی نموده اند.

البته در خلال کتاب هایی که در مورد قطعنامه ۵۹۸ نوشته شده، آثاری نیز وجود دارد که به تبیین واقعیت بر اساس مستندات و با تکیه بر گفته های خود مسئولین وقت به تجزیه و تحلیل ماجرای قطعنامه پرداخته است. از جمله این کتاب ها می توان به کتاب «راز قطعنامه» نوشته «کامران غضنفری» اشاره کرد. (ر.ک. غضنفری، ۱۳۹۲) همچنین کتاب «جستاری بر پایان جنگ» نوشته محمد مهدی بهداروند (ر.ک. بهداروند، ۱۳۹۰) که ایشان ضمن بررسی فشارهای سیاسی سازمان ملل بر اجرای قطعنامه، به جریان صلح طلب در داخل نیز اشاره می-کند که خوستار اتمام جنگ و ایجاد صلح بودند، دارد. اما جدا از چنین نوشته های محدودی که موشکافانه حقیقت مسائل را بیان می کنند و با توجه به حجم بالایی از نوشته ها در خصوص جنگ و قطعنامه ۵۹۸، باید اذعان داشت عموم نوشته هایی که در مورد جریان قطعنامه ۵۹۸ نوشته شده اند اکثرا یک مسیر را طی نموده اند و آن ضرورت پذیرش قطعنامه به دلیل نبود امکانات و مشکلات اقتصادی بود.

با توجه به آنچه ذکر شد در این پژوهش سعی شده است آنچه از مسئولین و پژوهشگران در مورد روند پذیرش قطعنامه به عوامل فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی بیان شده است مورد بررسی قرار گیرد تا با توجه به مستندات به تحلیل دقیق مسئله قطعنامه پرداخته شود.

در این تحقیق با توجه به اینکه این مقاله ریشه تاریخی دارد، تکنیک جمع آوری اطلاعات هم به شیوه «اسنادی و تاریخی» خواهد بود؛ یعنی با رجوع به اسناد دست اول، کتب، مدارک معتبر تاریخی، روزنامه ها و بیانیه ها، و سخنرانی های مربوط به این واقعه، مطالب مورد نظر استخراج می شود که با توجه به این داده های تاریخی، در دو سطح «توصیف» و «تبیین» به تحلیل وقایع تاریخی پرداخته می شود؛ بنابراین در این مقاله، روش تحلیل پژوهش، کیفی و مبتنی برداده ها و شواهد تاریخی است؛ که مورد مطالعه تحلیلی قرار می گیرد. امید است مورد اقبال اصحاب قلم، اساتید و پژوهشگران قرار گیرد و خدمتی به جامعه علمی و فرهنگی کشور باشد.

وضعیت فرهنگی

برخی محققان و مسئولان جهت ارائه دلیل پذیرش قطعنامه بر عامل فرهنگی تکیه کرده اند و دراین باره مدعی بودند که حضور نیرو در جبهه ها کم رنگ شده بود؛ در این باره آقای هاشمی در سال ۱۳۶۵ پیش از عملیات «کربلای ۵» اظهار می دارد که:

وضع جنگ الآن به جایی رسیده است که هر محاسبه ای نشان می دهد ما باید هر چه زودتر جنگ را به پایان برسانیم. (درودیان، ۱۳۷۹: ۱۲۴)

همچنین آقای خاتمی معاون تبلیغات و روابط عمومی وقت بیان می کند «مردم خسته شده اند و دیگر تمایلی به جبهه ها ندارند!» (خبرگزاری فارس، ۲ / ۵ / ۱۳۹۲) این ادبیات در نوشته های زیادی آمده است. اکثر کتاب هایی که در خصوص مسئله جنگ نوشته شده است ازجمله خاطرات آقای هاشمی، خاطرات آقای محسن رضایی و خاطرات سایر مسئولین و محققین، به وفور این مسئله نمایان است.

مسئولین با چنین اظهار نظراتی نتیجه می گرفتند که باید سیاستی اتخاذ کرد که به «صلح شرافتمندانه» منتهی گردد. در واقع مسئولان به جای اینکه فکری در ایجاد و نشر فرهنگ مقاومت نمایند و از این طریق خط مقدم جبهه را تقویت نمایند به دنبال این بودند تا عدم استقبال مردم از جبهه ها را دستاویزی برای خاتمه جنگ قرار دهند. افزون بر این باید اذعان داشت، برفرض چنین ادعایی، باید گفت عامل نرفتن و خستگی رزمندگان و طرح چنین مطالبی از سوی برخی از مسئولین بود. دراین باره سردار حسین همدانیان می گوید:

یکی از بزرگ ترین اشتباهات، این بود که فرمانده جنگ «آقای هاشمی» بعد از عملیات کربلای ۵، از پایان جنگ سخن گفت و رزمندگان احساس کردند نیازی به ادامه جنگ نیست. در نتیجه چنین تفکر و تصمیمی به جبهه ها نیز سرازیر شده بود که منجر به تضعیف جبهه ها گردید. خبر اینکه می خواهیم مذاکره کنیم و جنگ را تمام کنیم به جبهه ها رسید و روحیه رزمندگان را به هم ریخت. (حسینی مقدم، مهر۱۳۹۰: ۱۵)

علاوه بر این، باتوجه به اذعان خود آقای هاشمی رفسنجانی، حضرت امام، تمایلی به مطرح شدن موضوع آتش بس، صلح و پایان جنگ نداشتند؛ چراکه باعث دلسردی نیروها در جبهه می گردید و با توجه به اینکه آقای خامنه ای و حاج احمد آقا، اطلاع دادند که حضرت امام دستور داده اند در نماز جمعه اعلام شود سیاستی جز تنبیه متجاوز در پیش نداریم، (هاشمی رفسنجانی، ۱۳۸۹: ۲۹۱) آقای هاشمی مکررا از آتش بس و صلح سخن به میان آورد و به دنبال تلاش برای پایان دادن جنگ از طریق مذاکرات سیاسی برآمد.

در ادامه ابراز ناتوانی برای ادامه جنگ، رجال سیاسی و مسئولان تبلیغات جنگ نیز بارها خدمت حضرت امام نامه نوشتند و از ضعف نیروی انسانی علاوه بر نبود امکانات برای نیروهای موجود، سخن گفتند. درنتیجه چنین برداشت ها و نگاه های مأیوسانه به ادامه جنگ بود که منجر به فشار بر نظام و پذیرش قطعنامه از سوی رهبر انقلاب گردید. حضرت امام در نطقی نرفتن مردم به جبهه ها را سخن مسولان می داند و می فرماید:

مسئولان سیاسی می گویند مردم فهمیده اند پیروزی سریعی به دست نمی آید شوق رفتن به جبهه در آن ها کم شده است. (روزنامه ایران: ۲۷ / ۴ / ۱۳۸۹)

حضرت امام در مقابل چنین سخنانی بر نیروی ایمان تاکید می کند و معتقد است با تنها ایمان می شود برای اسلام فداکاری کرد ایمان است که در جبهه ها، این عزیزان، تا حد شهادت فداکاری می کنند، اگر این ایمان و تعهد به اسلام حفظ شود هرگز آسیب نخواهید دید. ایشان عامل اصلی نارسایی در خدمات به رزمندگان را ضعف و خستگی مسئولان دانست. بر این اساس فرمودند:

این روزها باید تلاش کنیم تا تحولی عظیم در تمامی مسایلی که مربوط به جنگ است به وجود آوریم. باید همه برای جنگی تمام عیار علیه آمریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم «امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است»، غفلت از مسایل جنگ، خیانت به رسول الله ولایه علی بن ابیطالب حصنی است. این جانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه های نبرد، تقدیم می نمایم. (امام خمینی، ۱۳۷۸: ۲۱/۶۹)

حضرت امام در نامه تاریخی خود، به صورت کاملاً شفاف ابراز ناتوانی دولت در تأمین نیاز جبهه ها و خواسته های فرمانده سپاه و اعلام مسئول تبلیغات جنگ در کاهش «شوق رفتن به جبهه»را دلیل اصلی پذیرش جام زهر مطرح می کنند. (امام خمینی، ۱۳۷۸: ۲۱/۴۰۶ – ۴۸)

باید اذعان داشت نقطه مقابل اندیشه کلاسیک بر محوریت ابزار و امکانات در جنگ، اندیشه نوین انقلابی بود که برپایه ایمان و مقاومت قرار داشت و در عملیات های عظیمی به موفقیت نیزرسیده بود در واقع چون مسئولین نتوانستند بر اساس نرم افزار عملکرد الهی تفکر کنند به محاسبات و کارشناسی مادی روی آوردند. در نتیجه منجر شد احساس ضعف شود. در این خصوص حضرت امام ضمن تاکید بر اینکه محوریت مقدورات انسانی هرگز در محاسبه اندیشه دفاعی مادی جای نمی گیرد، معتقد است جریان معنویتی که بر محور کلمه حق شکل می گیرد و ظرفیت هایی را ایجاد می سازد در تغییر موازنه قدرت، شناسایی نمی شود. ایشان می -فرمایند:

اشتباهات در همین است که خیال می کنند زیادی جمعیت و زیادی اسلحه کار انجام می دهد و نمی دانند این چیزی که کار را انجام می دهد، بازوی قوی افراد است افراد کم، با بازوان قوی، قلب مطمئن و قلب متوجه به خدای تبارک و تعالی و عشق به شهادت و عشق به لقاءالله، اینهاست که پیروزی می آورد. پیروزی را شمشیر نمی آورد، پیروزی را خون می آورد، پیروزی را افراد و جمعیت های زیادی نمی آورد، پیروزی را قدرت ایمان می آورد. (امام خمینی، ۱۳۷۸: ۱۶/۹۰)

از دستاوردهای جنگ تحمیلی که رمز پیروزی آن محسوب می شود، پرورش نیروی انسانی بر محور ایمان به خدای متعال بود.

اسماعیل کوثری از فرماندهان سپاه در جنگ تحمیلی درباره جنگ می گوید:

فرماندهان و رزمندگان درخواست می کردند که وزیران و مسئولان در جبهه حضور پیدا کنند و باعث تقویت روحیه رزمندگان شوند. اما نه تنها امکانات به هیچ وجه اضافه نشد، بلکه وقتی دولت به ظاهر در ستاد کل قوا مسئولیت گرفت، موجب پذیرش قطعنامه شد و جام زهر را به حضرت امام نوشاندند. (خبرگزار فارس: ۲ / ۰۵ / ۱۳۹۲)

وضعیت اقتصادی

مهم ترین نکته ای که برخی مسئولان سیاسی – اقتصادی به ریاست میرحسین موسوی دنبال می کردند، نامناسب جلوه دادن شرایط جنگ و اقتصاد کشور بود. چنین ادبیاتی در نوشته های پژوهشگران به وفور مشاهده می گردد. محققین ضمن ارائه آمار اقتصادی از دهه نخست نظام جمهوری اسلامی اذعان داشتند که وضعیت اقتصادی وخیم بوده و کشور با چالش مواجهه شده بود؛ البته درباره اوضاع اقتصادی سال های پایانی جنگ، تحلیل ها و آمارهای بسیار بدی وجود دارد، اما آیا به راستی گزارش نخست وزیر به امام درباره عدم تأمین مالی جنگ صحیح و منطبق بر واقعیت بوده است؟ این مسئله نیاز به بررسی دارد. البته این نکته را نیز باید در نظر داشت که شواهد تاریخی نشان می دهد در سال پایانی جنگ، دولت دست به هر عملی می زند تا از ادامه جنگ جلوگیری کند. بر این اساس تلاش های بسیاری از سوی برخی مسئولین در پایان دادن به جنگ صورت می گیرد.

باید دانست که نظام جمهوری اسلامی ایران در بدو تاسیس با مشکلات ضد انقلاب و سپس تهاجم عراق روبرو شد که بدیهی است با نابسامانی اقتصادی مواجه گردد. کسی این را منکر نیست؛ بلکه موضوع این است که وقتی چندین سال با چنین وضعیتی کشور اداره می گردد مشخص می شود سخن از نبود بودجه و. .. مشکل اصلی نیست؛ بلکه «افول اندیشه مقاومت» در مسئولان است که آنها را به سمت «صلح به اصطلاح شرافتمندانه!» سوق داده است. در این خصوص آقای روغنی زنجانی «وزیر برنامه وبودجه دولت میرحسین موسوی» می گوید در سال ۱۳۶۷ میرحسین موسوی از وی خواسته است تا نامه ای برای حضرت امام بنویسد و عدم توان تأمین مالی جبهه ها را عنوان نماید. (مهرپور، ۸ / ۰۷ / ۱۳۹۱: ۱۰) ایشان در مصاحبه- ای می گوید:

در جریان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نامه ای به امام نوشتم که در پایان دادن به جنگ تأثیرگذار بود و امام با این استدلال که دستگاه برنامه ریزی کشور به عنوان کارشناس، اعلام می کند منابع مورد نیاز برای ادامه جنگ به حداقل ممکن رسیده است، جنگ را متوقف کردند. (فصلنامه حضور، زمستان ۱۳۸۷: ۶۶)

این در حالی است که محمدجواد ایروانی «وزیر اقتصاد دولت موسوی» ضمن اذعان به اینکه درآمد نفتی در سالهای ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۵ تقلیل یافته، معتقد است که حوزه اقتصاد هیچ گاه مانع از ادامه جنگ نبود و ما از نظر اقتصادی توان اداره جنگ را داشتیم و بخش اقتصادی هیچ گاه موجب اختلال در دفاع از کشور نشد. (ویژه نامه روزنامه ایران، ۱۳۸۹: ۲۵)

آقای هاشمی رفسنجانی مسائل مربوط به ماه های منتهی به پذیرش قطعنامه را در خاطراتش این گونه می نویسد:

وضع اقتصادی ما بد شده بود و دنیا تصمیم گرفته بود بدون رعایت مقررات جنگ، اجازه بدهد صدام هر کاری می خواهد انجام دهد. ما نگذاشتیم این شرایط حاد به وجود بیاید و با پذیرش قطعنامه و تحمیل شرایط، ما جنگ را به پایان رساندیم. (روزنامه ایران، ۲۷ / ۴ / ۱۳۸۹)

همچنین آقای هاشمی می گوید دولت رسماً نامه نوشت به امام، یعنی وزرای برنامه ریزی اقتصادی کشور، نامه نوشتند به امام که دیگر نمی توانیم از لحاظ اقتصادی جنگ را پشتیبانی کنیم. سپاه هم نامه ای به امام نوشت که اگر می خواهید ما بجنگیم و عملیات موفق داشته باشیم نیازهای ما را تأمین کنید. (سجاده آتش، مرداد ۱۳۷۸)

آقای نخست وزیر و وزیر دارایی در گزارش خود به امام می گویند کشور توان تأمین هزینه های جنگ را ندارد؛ حتی از خط قرمز هم فراتر رفته ایم. (هاشمی رفسنجانی، ۱۳۹۰: ۴۵) البته از کسانی که در دوران جنگ تحمیلی نقش عمده ای در ممانعت دولت از حمایت همه جانبه از جبهه ها بازی می کرد، مهندس بهزاد نبوی «وزیر صنایع سنگین» و در اصل مغز منفصل دولت میرحسین موسوی بود.

اسماعیل کوثری از فرماندهان سپاه در جنگ تحمیلی، درباره تأمین هزینه های جنگ از سوی دولت می گوید:

رئیس ستاد آقای موسوی می گفت: پول نداریم، معاونت پشتیبانی و لجستیک یعنی آقای بهزاد نبوی می گفت: امکانات نداریم؛ معاونت تبلیغات و روابط عمومی یعنی آقای خاتمی می گفت: مردم خسته شده اند و دیگر تمایلی به جبهه ها ندارند! نه تنها مشکلی را حل نکردند بلکه همین اظهارنظرها باعث شد امام قطعنامه را بپذیرد و جام زهر را بنوشد. (خبرگزاری فارس: ۲/۵/۱۳۹۲)

چنین اظهار نظراتی حاکی از بکارگیری تمام امکانات جهت ایجاد جبهه ای در مقابل دیدگاه مقاومت بود این جریان با نوشتن نامه هایی از سوی مسئولین مختلف بدنبال تلقین ایده «پایان به اصطلاح عادلانه جنگ» بودند.

آنچه در تاریخ نگاری پس از قبول قطعنامه در نوشته های محققین به جامعه عرضه گردید روایتی بود که این جریان از مسائل اقتصادی بیان کرده بودند. در این خصوص کتاب ها و نوشته های بسیاری در راستای توجیه قبول قطعنامه به لحاظ بحران های اقتصادی سال های ۱۳۶۵ – ۱۳۶۷ تزریق گردید. ازجمله این کتاب ها می توان به نوشته کامران مفید با عنوان «پیامدهای اقتصادی جنگ ایران و عراق» (ر.ک، مفید، و نوشته فرهاد دژپسند و حمیدرضا رئوفی با عنوان «اقتصاد ایران در دوران جنگ تحمیلی» (ر.ک، دژپسند، ۱۳۸۷) اشاره کرد؛ البته خاطرات مسئولین نیز در پیش برد چنین نگرشی در خط مقدم قرار دارند.

نکته قابل توجه این است که بر اساس آمار ارائه شده توسط خود دولت از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷، میانگین سالانه سهم امور دفاعی در کل هزینه های دولت ایران، برابر ۱۲ درصد بوده است. اختصاص فقط ۱۲ درصد درآمد ارزی کشور برای جنگ، از سوی دولت موسوی در حالی صورت گرفته بود که امام بارها در سخنانشان «جنگ را در رأس امور کشور خوانده بودند.» (امام خمینی، ۱۳۷۸: ۱۷/۳۲۱)

این امر مسلم است که وقتی جنگی رخ می دهد بسیج همگانی منابع و عوامل اقتصادی باید برای تامین نیازهای جنگ صورت گیرد. با این وجود شاهد هستیم دولت تنها مقداری ناچیز را در این امر هزینه نموده است و زمانی که سیاست مسئولین مبنی بر «جنگ تا یک پیروزی » ناکارآمد می گردد؛ دولت احساس هدررفت منابع می کند؛ در نتیجه بدنبال حفظ نظام اقتصادی و جلوگیری از نارضایتی عمومی می رود، ازاین رو نارسایی ها در مدیریت جنگ بروز می کند. در این خصوص آقای محسن رضایی معتقد است:

کل هزینه های ارزی جنگ، ۲۲ میلیارد دلار بیشتر نبوده، کسی غیر از این نمی تواند جواب ما را بدهد. ایران در سال ۱۳۶۲ فقط ۲۵ میلیارد دلار درآمد نفتی داشته، درحالی که هر سالی از جنگ، تنها کمتر از ۳میلیارد دلار از کل هزینه های ارزی کشور را مصرف کرده یعنی از حدود۱۰۰ میلیارد دلار درآمد ارزی ۸ ساله کشور، فقط ۲۲ میلیارد دلار خرج جنگ شده و این یعنی کمتر از ۲۰ درصد و با ۸۰ درصد دیگر کشور اداره می شد. (رضایی، ۱۳۹۰: ۱۲۶)

در مدیریت اقتصاد جنگ و پشتیبانی جبهه ها، ضعف ها کاملا مشهود بود و نخست وزیر به صراحت اعلام می کرد نمی تواند جنگ را اداره کند. به نظر می رسد چون موتور محرک دولت، عامل اقتصادی است. این جریان بسیار بر نابسامانی و افول قدرت اقتصادی کشور تاکید می کنند و به گونه ای وضعیت اقتصادی را تشریح می کند که نظام جمهوری اسلامی به لحاظ اقتصادی دوران احتضار را طی می کند؛ البته در اینگونه بیانات و گزارشات نوعی «تهدید پنهان» نیز وجود دارد؛ به گونه ای که ادامه جنگ منجر به عبور نظام جمهوری اسلامی از خط قرمز خواهد شد. این جریان برای مقصود خود دست به ایجاد جبهه ای زدند و نامه هایی از سوی مراکز مختلفی به حضرت امام نوشته شد تا اینگونه تلقین نمایند که جنگ تمام ارکان کشور را مختل کرده است.

وضعیت سیاسی

دلایل سیاسی درحوزه جنگ تحمیلی از اهمیت بسیاری برخوردار است. اگرچه، دلایل اقتصادی، نظامی و فرهنگی و ملاحظات دیگر نیز در پذیرش قطعنامه مزبور نقش داشتند، اما به نظر می رسد دلایل سیاسی وجه غالب این روند محسوب می شود. هرچند تاکنون مسئولان رسمی کشور، دلایل سیاسی پذیرش قطعنامه را به صورت رسمی و روشن اعلام نکرده اند، اما از محتوای اظهارات آنها می توان استنباط کرد که تحولات بین المللی و منطقه ای نیز از جمله دلایل پذیرش قطعنامه بوده است. دلایل سیاسی به دو بخش تقسیم می گردند دلایل سیاسی داخلی و دلایل سیاست خارجی؛ در کتاب های بسیاری که در این تحقیق نام برده شده اند این دلایل مطرح شده اند. ازجمله کتاب هایی که به تحولات بین المللی پرداخته است کتاب «تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران »، کتاب «تحولات سیاسی – نظامی از تابستان ۱۳۶۱ تا فروردین ۱۳۶۷»، کتاب «شورای امنیت و جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران» نوشته «عباس هدایتی خمینی» که نویسنده تلاش دارد عملکرد شورای امنیت را در برخورد با ایران و عراق، عادلانه جلوه دهد. به گونه ای که در اعمال سیاست، شورای امنیت توازن را رعایت کرده است و اگر روش شورای امنیت با ایران خصمانه شده بخاطر عملکرد رهبران انقلاب در مواجهه با بیانیه های این شورا بوده است.(ر.ک، هدایتی خمینی، ۱۳۷۰)

در حوزه سیاست داخلی، کتب و سخنرانی های زیادی در خور توجه است اکثر فرماندهان و مسئولین در خاطراتشان از وضعیت متشنج آن زمان سخن گفته اند از جمله کتاب «جنگ به روایت فرمانده »، (ر.ک، رضایی، ۱۳۹۰) «پایان جنگ، آغاز بازسازی» و دیگر نوشته ها که به تمام دلایل ختم جنگ پرداخته اند، هرچند که به نوعی در این کتاب ها نویسنده خود را تبرئه کرده و به گونه ای جنگ را روایت می کند که چاره ای جز پذیرش قطعنامه ندارد. باید خاطرنشان ساخت تمام این فعالیت ها و روایت ها در راستای تئوری سازی برای موجه جلوه دادن قطعنامه است.

ازجمله وقایعی که در این زمان اتفاق افتاد می توان به جریان میرحسین اشاره کرد. آقای هاشمی می گوید در دو ماه آخر جنگ بنا به تصویب شورای عالی دفاع، آقای موسوی به عنوان «رییس ستاد فرماندهی کل قوا » مسئولیت اداره جنگ را به صورت مستقیم برعهده گرفته بود:

شب آقای محسن رضایی شمخانی از سپاه آمدند. درباره اقدامات جدید برای تمرکز امور جنگ و ترکیب ستاد فرماندهی قوا مذاکره شد. پیشنهاد کردند نخست وزیر میرحسین موسوی رییس ستاد شود که امکانات دولت پشتوانه کار شود. (هاشمی رفسنجانی، ۱۳۹۰: ۱۴۴)

قبل از پذیرش قطعنامه، به پیشنهاد میرحسین از سوی آقای هاشمی، «سیدمحمد خاتمی» وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان «مسئول تبلیغات جنگ» و بهزاد نبوی وزیر وقت صنایع سنگین به عنوان «مسئول لجستیک ستاد کل قوا» منصوب شدند. این انتصاب ها در سال پایانی جنگ انجام شد. چنین مهره هایی بی تردید جهت تکمیل فرایند اعمال سیاست صلح و پذیرش قطعنامه بکار گرفته شده بودند. لازم به ذکر است که آقای هاشمی رفسنجانی، محسن رضایی و علی شمخانی در حالی آقای موسوی را مناسب ترین فرد برای ریاست فرماندهی کل قوا اعلام می کنند که هم زمان از مقام نخست وزیری استعفا کرده بود و عراق نیز فاو، جزایر مجنون، مهران و شلمچه را اشغال کرده، در حال پیشروی بود. چنین تصمیمی جز ایجاد تضعیف در روند مدیریت جنگ ثمره ای دیگر نداشت. در این رابطه اسدالله بیات زنجانی از طرفداران موسوی در مجلس می گوید:

با همراهی آقای هاشمی موفق شدیم آقای میرحسین موسوی را به عنوان رییس ستاد جنگ معرفی کنیم. .. پس ازآن شیخ عبدالله نوری «مسئول برنامه ستاد» و آقای خاتمی «مسئول ستاد تبلیغات» شدند. .. ازآن پس فضا به آرامی به سمت پذیرش قطعنامه رفت. به همین دلیل من معتقدم مهندس موسوی و آقای هاشمی (به عنوان جانشین فرماندهی کل قوا) در اتمام جنگ نقش مؤثری داشتند. (سخنور، ۱۲ / ۱۲ / ۱۳۸۶ )

در واقع انتصاب موسوی به عنوان رییس ستاد کل قوا از سوی هاشمی برای پایان دادن به جنگ و پذیرش قطعنامه بوده است.

جلال الدین فارسی درباره ماجرای استعفای موسوی از نخست وزیری می گوید:

در دوران نخست وزیری موسوی هم زمانی که امام راحل قطعنامه را پذیرفتند، میرحسین با دادن استعفا مخفی شد تا این گونه در جامعه القا کند من موافق قطعنامه نبودم و در افکار عمومی از خودش قهرمان بسازد. (فارسی، ۱۰ / ۱۲ / ۱۳۸۸)

مسئله داخلی دیگر، موضوع انتخابات مجلس است. در این دوران جریان های سیاسی، به جای اینکه جنگ را در راس امور قرار دهد تلاش دارند با دستاویز قرار دادن جنگ، گروه مقابل را از میدان رقابت بیرون رانند. چنین رفتار سیاسی آنچنان فضای جامعه را ملتهب ساخت که حضرت امام، ضمن هشدارهایی نسبت به دور ساختن مردم از صحنه های انقلاب، خاطرنشان می سازد «درنگ امروز فردای اسارت باری را به دنبال دارد.» (امام خمینی، ۱۳۷۸: ۲۱/۱۲ )

وضعیت نظامی

در نوشته های زیادی در مورد تاریخ جنگ تحمیلی، اهتمام خاصی بر نامناسب بودن وضعیت نظامی ایران شده است؛ ازجمله کتاب ها در این خصوص می توان به کتاب «نگاهی به هشت سال جنگ تبلیغاتی» نوشته مرتضی منطقی؛ «سیری در جنگ ایران و عراق» و کتاب «از خرمشهر تا فاو» نوشته محمد درودیان؛ «سوداگری مرگ» از احمد تدین و. .. اشاره کرد. مواردی که محققین در نوشته هایشان بر آن تاکید ورزیده اند می توان به این موارد اشاره کرد؛ اینکه در اواخر جنگ ذخایر تسلیحاتی ایران تمام شده بود، هواپیماها نیاز به قطعات استراتژیک داشتند که بخاطر تحریم در دسترس نبود. در سوی دیگر، عراق از کشورهایی چون شوروی، فرانسه، آلمان، انگلستان، ایتالیا و. .. تسلیحات مدرن با حمایت مالی ارتجاع عرب منطقه، خریداری کرده بود. بنابر این کشور در جنگی نابرابر از لحاظ تسلیحاتی قرار گرفت. در راستای این فعالیت ها، فشارهای سیاسی و حمایت های جهانی از عراق نیز وضعیت کشور را وخیم نموده بود؛ آقای هاشمی رفسنجانی درباره این موضوع در خاطرات اش بر این مسئله تاکید دارد که جبهه ها با کمبود تسلیحات روبرو شدند. همچنین ایشان معتقد است امکانات عراق برای حمله به شهرها یکی از عوامل مهم ختم جنگ بود. (سفیری،

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *