تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جایگاه مادر در فرهنگ جاهلی و اسلامی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جایگاه مادر در فرهنگ جاهلی و اسلامی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جایگاه مادر در فرهنگ جاهلی و اسلامی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جایگاه مادر در فرهنگ جاهلی و اسلامی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جایگاه مادر در فرهنگ جاهلی و اسلامی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جایگاه مادر در فرهنگ جاهلی و اسلامی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جایگاه مادر در فرهنگ جاهلی و اسلامی :

مقدمه

غالباً چنین تصور می شود که در عصر جاهلی، دیدگاه عرب به زنان به طور کلی منفی بوده است؛ ولی این به آن معنا نیست که تمام فرهنگ، عقاید و باورهای عرب پیش از اسلام دربار زنان را افکار و عقاید منفی تشکیل داده است. مطالع ابعاد دیگر زندگی زنان جاهلی، چون جایگاه مادران، که از آن غفلت شده است، عنصری اساسی در تبیین جایگاه آنها می باشد. با بررسی دوران جاهلیت می توان به عناصر مثبتی دست یافت که در اسلام نیز تأیید شده اند؛ همچون بخشی از مناسک حج یا برخی از سنت های اجتماعی، مثل مهمان نوازی و پایداری به عهد و پیمان. جایگاه مادر نیز از دیگر ارزش های آن جامعه است که اسلام آن را در مواردی که با مبانی ارزشی و الهی منطبق باشد تأیید و امضا کرده است. در ادامه، ابتدا به بررسی جایگاه مادر در جاهلیت می پردازیم؛ سپس دیدگاه اسلام را در این باره بیان می کنیم.

جایگاه مادر در جاهلیت

مادر، واژ محبوب در هم زمان ها و مکان هاست. انسانی صبور، سلیم و فداکار که بدون طمع هیچ پاداشی، هم مصائب را پذیرا می گردد و ای بسا که به خاطر سلامت و سعادت فرزند خویش، حتی از حیات خود نیز دست می شوید. مادر، اساس هر خانواده است که نزد عرب نیز از جایگاهی والا برخوردار بود. اگر زنی فرزندی به دنیا می آورد، جایگاه ویژه ای را کسب می کرد. در وصف مردم عصر جاهلی آمده است: «و لا یعزّون المرأه الا اَن تکون اُماً» (اندلسی، بی تا، ج۲، ص ۲۶۴)؛ مردم عرب به زنی احترام نمی گذاشتند، مگر اینکه مادر باشد. در ادامه، به نمونه هایی اشاره خواهد شد که بیانگر وضعیت و جایگاه مادران عصر جاهلی است.

الف) افتخار به مادر

۱. افتخار به مادر آزاد

آنها برده بودن مادرانشان را برای خود عار می شمردند و در سروده هایشان، ضمن افتخار به مادران آزادشان، خود را از اینکه زاد مادری کنیز باشند، مبرا می کردند. قَتال کلابی چنین سروده است:

أنا ابن اسماء اعمامی لها و أبی

إذا ترامی بنو الإمْوان بالعار

أما الإماء فلا یدعوننی ولدا

إذا تحدّث عن نقضی و إمراری

لا أرضع الدهر إلا ثدی واضحه

لواضح الخد یحمی حوزه الجار

یعنی: من پسر اسماء هستم که عموها و پدرم از اویند؛ آن گاه که کنیززادگان به خفت و ننگ خوانده شوند. زمانی که سخن از حسب و نسب من، شود کنیزان مرا فرزند خویش نمی خوانند. تنها از سین زنی با اصل و نسب شیرخورده ام که رویش سفید است (سیاه و کنیز نیست) و همسر سفیدرویی است که از همسایه اش حمایت می کند (ابن منظور، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۸، ص ۴۷).

و در بیتی دیگر چنین سروده است:

لقد ولدتنی حُرّهٌ رَبعیه

من اللاء لم یحضِرن فی القیظ دِنْدنا

«مرا آزاده زنی از قبیل ربیعه زاییده است؛ از آن زنانی که در شدت گرمای تابستان برای گردآوری هیزم حضور نمی یابند.» (اصفهانی، بی تا، ج۲۴، ص ۴۶۹).

شنفری شاعر عیار نیز به مادر آزاد خویش می نازد و می گوید:

انا ابن خیار الحجر بیتاً و منسباً

و أمی ابنه الأحرار لو تعرفینها

«من از نظر خاندان و نسب، فرزند صاحبان دامن های نیک هستم؛ و اگر مادرم را بشناسید، او نیز دختر آزادگان است» (همان، ج۲۱، ص ۲۰۵)

مقدام بن زید بزرگ بنی حی بن خولان نیز افتخار به مادرش را با افتخار به پدرش در سروده اش جمع کرده، می گوید:

نمتنا الی عمرو عروقٌ کریمه

و خولان معقود المکارم و الحمد

و أمی ذات الخیر بنت ربیعه

ضَریه من عیصِ السماحه المجد

«رگ و ریشه های ارجمندی، ما را به عمرو می رساند و به دایی هایی که حمد و ستایش بر آنها بسته شده است. و مادرم که نیک است دختر قبیل ربیعه است که از عنصر مجد و بزرگواری است» (حموی، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص ۴۳۲).

گاهی در جاهلیت از زنان آزاد با عنوان «مَهیرات» تعبیر می کردند، زیرا مهریه فقط به زنان آزاد تعلق می گرفت. خَنْساء در سوگواری برادرش صخْر می گوید:

یابن القروم ذوی الحجا

وابن الحضارمه المرافد

وابن المهائر للمها

ئر زانها الشیم المواجد

«ای پسر بزرگان خردمند و کریمانی که عطایشان قطع نمی شود، ای پسر زنان آزاده که اخلاق و سرشت بزرگوارانه آنان را زیور بخشیده است» (خنسا، ۱۳۸۸، ص ۶۲).

۲. افتخار به مادران عفیف

شعرای جاهلی اکثراً در سروده هایشان به کرم، شرف و عفت مادرانشان نیز افتخار می کردند. ربیعه بن عبد دربار مادرش قِلابه، ملقب به ذَیبه می گوید:

انی لمن أنکرنی ابن الذیبه

کریمه عفیفه منسوبه

«به کسانی که مرا نمی شناسند، می گویم که من فرزند بانو ذیبه هستم که بزرگوار و پاکدامن و صاحب نسب است» (ابن حبیب، ۱۴۱۰ق، ص ۵۷).

افزون بر شعرا، برخی پادشاهان نیز به اسم مادرشان شهره بودند؛ عارق طایی در مقابل تهدید عمرو بن هند (پادشاه حیره) می گوید:

من مبلغٌ عمرو بن هند رساله

إذا استحقبتها العیسُ تُنضی من البعد

أیوعدنی والرمل بینی وبینه

تأمل رویداً ما أمامهُ من هند

«چه کسی نام مرا به عمرو فرزند هند می رساند؟ زمانی که شتران سرخ موی آن نامه را در کیسه حمل کردند، از طولانی بودن راه فرسوده و لاغر می شوند. آیا مرا تهدید می کند، درحالی که شنزار بین من و او حایل است؟ با دقت تأمل کن؛ مادر من امامه کجا و هند کجا؟» (حموی، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص ۱۱۵).

۳. افتخار به مادران مُنجِبه

در جاهلیت به مادرانی که حداقل سه پسر صاحب نام و شریف داشتند، «منجِبه» گفته می شد (بغدادی، ۱۳۶۱، ص ۴۵۵). در میان آنها نیز مادران منجبه چون ستاره ای می درخشیدند و فرزندانشان نیز به وجود چنین مادرانی بر خود می بالیدند. زنان مُنجِبه از رتبه ای عالی و برجسته در میان اعراب برخوردار بودند.

لُبید در افتخار به جده اش ام البنین چنین سروده است:

نحن بنو ام البنین الأربعه

ومن خیار عامر بن صعصعه

المطعمون الجفنه المدعدعه

والضاربون الهام تحت الخیضعه

«ما پسران مادر چهار پسریم و از نیکان خاندان عامربن صعصعه هستیم؛ کسانی که مردم را در ظرف بزرگ اطعام می کنند (سخاوتمندند) و سر هماوردان را در میدان نبرد از زیر کلاه می زنند» (اصفهانی، بی تا، ج ۱۶، ص ۲۲).

به دلیل مقام برجسته ای که زنان منجبه از آن برخوردار بودند، بعضی از آنها ضرب المثل گشته و شهر زمان خود شده بودند؛ مَثَل هایی چون: انجب من مأویه؛ انجب من ام البنین؛ انجب من عاتکه؛ انجب من خبیئه؛ انجب من فاطمه بنت الخرشب (میدانی، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص ۱۶۴) به نمونه هایی از این دست زنان دلالت دارد که از ارزش و مقام بالایی در آن جامعه برخوردار بودند.

ب) نقش مادر در تربیت فرزند

مادر، این انسان والا و باعظمت، موجودی است که فرزند را در کنار قلب خود و با شیر جانش می پروراند و در تربیت جسمی و روحی او تأثیر بسزایی دارد. عرب جاهلی نیز به چنین نقشی واقف بود و به آن اهمیت می داد. آنها برای تربیت جنین قبل از ولادت نیز اهمیت قائل بودند. بعضی از آنان بر این باور بودند که حاملگی بعد و قبل از حیض، موجب تولد بچه ای ناقص می شود. ابوکبیر هذلی در وصف پسرخوانده اش، تأبط شّرا – که مادرش در شرایط مساعد حاملگی به او حامله شده بود – می گوید:

و مبرّا من کل غُبَّر حیضهَ

و فساد مُرْضِعهٍ وداءٍ مُغیل

حَمَلَتْ به فی لیلهٍ مزؤده

کرهاً و عقدُ نطاقِها لم یحَلّل

«و دور است (بارداری او) از هر پس عادتی؛ و از هر شر نا خوشایندی در حال شیردادن زن! و از هر درد غول آسایی. مادرش در شبی که طولانی بود، ناخواسته به او باردار شد؛ درحالی که بند کمربندش هنوز باز نشده بود» (ابن قتیبه، ۱۴۱۴ق، ص ۴۴۹).

آنان همچنین بر این باور بودند که بسته شدن نطفه در اول ماه، موجب تولد فرزندی قوی می شود.

شاعر در وصف فرزندی که با رعایت هم شرایط با صحت و سلامت متولد شده است، می گوید:

لقحت فی الهلال عن قبل الطه‍

ر و قد لاح للصباح بشیر

«در شب اول ماه و در اوایل پاک شدن از حیض باردار شد؛ درحالی که بشارت دهند صبح درخشیدن گرفت» (جاحظ، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص ۲۲).

افزون بر این، سفارش بعضی از حکما برای تولد فرزندی شبیه پدر، خشمگین و عصبانی کردن زنان بود. آنها بر این باور بودند که اگر زن را عصبانی و خشمگین کنند و سپس با او هم بستر شوند، نطف مرد بر نطف زن غلبه می کند و فرزند شبیه پدرش خواهد بود (حوفی، بی تا، ص ۱۱۳).

پس از تولد کودک نیز شیر مادر کامل ترین و بهترین غذا برای کودک شمرده می شد. اعراب شیر زن حامله را برای کودک مضر می دانستند و در زمان حاملگی به نوزاد شیر نمی دادند، چنان که پیش تر بیان شد، ابوکبیر هذلی دربار مبرا بودن تأبَّطَ شَرَّا از چنین شیری سخن گفته است (ابن قتیبه، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص ۶۷۰).

در خانواد جاهلی، ادار امور خانه و تربیت فرزندان بر عهد مادران بود و مادر نقش بسزایی در تربیت فرزندانش بر عهده داشت. عرب بر این باور بود که فرزند ویژگی ها اخلاقی و جسمی را از پدر و مادرش به ارث می برد. برای نمونه، آنان معتقد بودند که حاتم طایی، جود و بخشش را از مادرش غُنْیه، دختر عفیف طایی به ارث برده بود. مادر حاتم از چنان جود و بخشش و کرمی برخوردار بود که چیزی را برای خود باقی نمی گذاشت و پیش از درخواست سائل، نیاز او را برطرف می کرد (میدانی، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص ۴۵۹). درباره ابورَماده نیز نقل شده که همسرش را به علت لکنت زبانش طلاق داد تا مبادا فرزندش نیز دارای لکنت زبان شود و از فصاحت و بلاغت بهره ای نداشته باشد (جاحظ، بی تا، ج۱، ص ۶۴). عرب در ازدواج، به انتقال ویژگی های اخلاقی از مادر به فرزند، بیش از زیبایی ظاهری زن اهمیت می داد و شرافت و اصل و نسب زن برای آنها دارای اولویت بود.

همچنین ضرب المثل هایی چون «نزعه عرق الخال» (طبری، بی تا، ج۱، ص ۹۹)، یعنی «اثر رگ و ریشه دایی ها» به خوبی تأثیرگذاری دایی را بر خواهرزاده اش در باور عرب نمایان می سازد».

مادران عرب در تربیت فرزندانشان و ملکه کردن ویژگی های اخلاقی در آنها، از ترانه و شعر و حرکات موزون بهره می بردند. آنها در سروده هایشان مضامینی چون کرم، شجاعت و ویژگی های اخلاقی دیگری را جای می دادند تا فرزندشان با چنین مضامینی پرورش یابند. برای نمونه، ضباعه دختر مرّبن قرط برای فرزندش مغیربن سلمه اشعاری که پر از تمجید و تحسین از سیادت و کرم و عزت اجدادش بود، می خواند:

نما به الی الذری هشامُ

قرمٌ و آباء له کرامُ

«او را پدرش هشام به بالاها پیوند داده که قهرمان است و پدرانی دارد که گرامی اند».

جحاجحٌ خضارمٌ عظامٌ

من آل مخزوم هم الاعلام

«بزرگانی که نام آورانی از خاندان مخزوم اند».

الهامه العلیاء و السنام

«آن سرفرازان و برجستگان» (اصفهانی، بی تا، ج ۲، ص ۱۱۶).

همچنین آورده اند فاطمه بنت اسد با سرودن اشعار زیر در بار فرزندش عقیل بن ابی طالب، حب کرم و صداقت را در روح و جان وی شعله ور می کرد:

أنت تکون ماجدٌ نبیل

اذا تهب شمأل بلیل

«هرگاه باد شمال شبانه بوزد، تو بزرگوار و نجیب خواهی بود» (کنایه از بزرگوار و صاحب سخاوت بودن اوست) (عفیفی، ۱۳۵۰ق، ج۱، ص ۷۲).

در مجموع، اشعار و اخبار و قصه ها به خوبی بیانگر نقش مهم مادران جاهلی در تربیت فرزندانشان می باشد و عرب نیز به آثار وراثتی و تربیتی مادر نسبت به فرزندش ایمانی قوی داشتند.

ج. پیوستگی انتساب به مادر

از زمان های قدیم، نسب به مادر در میان اعراب رسم شناخته شده ای بود و بسیاری از قبایل به مادرانشان نسبت داده می شدند. برای نمونه، تیر باهله از قبیله قیس عیلان، به نام مادرشان باهله بنت ضبّ بن سعد (حمیری، ۱۴۰۱ ق، ص ۱۰)، به بنی باهله، بنومره بن صعصعه به نام مادرشان به بنی سلول، و اوس و خزرج به نام مادرشان به بنی قیله (همان، ص ۱۰۹) معروف بودند. بنوطهیه (همان، ص ۷۷)، بنوالشقیقه (همان، ص ۱۰۱) و بنوعدویه (همان، ص ۷۷) نیز قبایل دیگری بودند که به مادرشان نسبت داده می شدند.

انتساب به مادر، امری شایع در تمام قبایل و در هم مکان ها در بین اهالی شمال و جنوب و شهرنشینان و بدویان عرب بود و فرقی بین مادر آزاده و برده نبود (حوفی، بی تا، ص ۸۹۹۰). انتساب به مادر، محدود به قبایل نبود، بلکه افراد نیز به دلایل متفاوت به مادرانشان نسبت داده می شدند.

محمد بن حبیب، در کتاب من نُسِب الی اُمّه من الشعراء، به معرفی ۳۹ شاعری که به مادرشان منسوب اند پرداخته است که از میان آنها ۳۶ نفر شاعر جاهلی اند. اشخاص زیادی در جاهلیت منسوب به مادرانشان بودند؛ از جمله: عبدمناف، جد نبی اکرم(ص)، که به مادرش زهره (ابن قتیبه، ۱۴۱۵ق، ص ۴۳) منسوب بود. شبیب بن برصاء که به مادرش برصاء منسوب بود، در این باره می گوید:

أنا ابن برصاء بها أجیب

هل فی هجان اللون ما یعیب

«من پسر برصاء هستم زمانی که مرا به نام او بخوانند پاسخ می دهم. آیا رنگ سیاه و تیر من باعث عار و ننگ است»؟! (اصفهانی، بی تا، ج۱۸، ص ۷۴)

انتساب به مادر بین اعراب به اندازه ای اهمیت داشت که حتی هنگام پادشاهی پدر نیز خود را به مادرشان نسبت می دادند. امرؤ القیسِ شاعر می گوید:

ألا هل أتاها و الحوادث جمه

بأن امرألقیس بن تَمْلِک بَیقَرا

«آیا به او خبر رسیده است، درحالی که سختی ها و حوادث بی شمار بود، که امرؤالقیس، پسر تملک، بادیه را ترک کرد و شهرنشین شد» (امرؤ القیس، بی تا، ص ۶۵).

افزون بر آنها، خفاف بن نُدْبه (ابن قتیبه، ۱۴۱۵ ق، ص۳۲۵) به مادرش سوداء، و اشهب بن نور به مادرش رُمیله هر دو از کنیزان عرب (اصفهانی، بی تا، ج۹، ص ۲۶۹) منسوب بودند و قیس بن منقذ بن عمرو و ربیعه بن عبد یا لیل ثقفی به اسم مادرانشان، حدادیه و قِلابه (ملقب به ذیبه) خوانده می شدند (الآمدی، ۱۴۱۱ق، ص ۱۵۹). غیر از ایشان، افراد دیگری نیز به مادرشان منسوب بودند که آوردن اسامی تمام آنان، فرصت مناسبی را می طلبد.

البته ناگفته نماند، گاهی نیز برای تحقیر فرزند، او را به مادرش نسبت می دادند؛ مانند آنجا که شاعری می گوید:

یا قَبَّح الله اقواما اذا ذُکروا

بنی عُمَیرَه رهط اللوم و العار

«خداوند زشت گرداند پسران عمیره را؛ هرگاه که نامشان به میان می آید، آنها اهل پستی و ننگ هستند.» (الطائی، بی تا، ج۴، ص ۴۹)

و سخن اعشی در رثای برادرش منتشربن وهب که خطاب به قاتل او می سراید:

اصبتَ فی حرم منا أخا ثقه

هندَ بن سلمی فلا یهْنا لک الظفر

«ای پسر سلمی! شخص امین و مورد اعتمادی را از میان ما کشتی. این پیروزی گوارای تو مباد!» (قرشی، ۱۴۲۴ق، ص ۲۸۲).

عنتره نیز به قومش اعتراض می کند و می گوید که در هنگام صلح، او را با تحقیر به نام مادرش صدا می کنند و در هنگام جنگ که نیازمند کمک و دلاوری او هستند او را ابن الاطایب (پسر نیکان) خطاب می کنند:

ینادوننی فی السلم بابن زَبِیبِه

و عند صِدامِ الخیل بابن الأطایب

«گاه امنیت و صلح، مرا به نام مادرم زبیبه می خوانند و هنگام شدت گرفتن کارزار، مرا ابن الأطایب (فرزندان نیکان) صدا می زنند» (ابن شداد، بی تا، ص ۲۵۴۳).

و همچنین از این نوع است، سخن بشر بن ابی خازم که می سراید:

قل للمثلم و ابن هند بعده

ان کنت دائم عِزّنا فاستقدم

«به مثلم و پس از آن به پسر هند بگو که اگر خواهان عزت و شرف ما هستی به پیش برو!» (قرشی، ۱۴۲۴ق، ص ۱۸۴).

گویا بشر با هدف تحقیر، یکی از دو رقیب و دشمن خود را به نام مادرش هند یاد کرده است.

در طول زمان، به تدریج و به دلایل متفاوتی، انتساب به مادر، به پدر منتقل شد. پیش از آنکه این نسبت به صورت کامل از بین برود، برای پسر ملحق شدن به قبیل پدر یا مادر که در مراسم خاصی با قربانی کردن انجام می شد جایز بود. این مسئله از ماجرای زهیر بن ابی سلمی که خواستار وصل به قبیل مادرش بود، به خوبی روشن می گردد (حوفی، بی تا، ص ۱۹۲). اما قاعد عمومی که به حکم عادت مقرر شده بود، انتساب پسران زن به قبایل شوهرانشان بود؛ یعنی نسبت دادن پسر به پدرش. گفتنی است که بعد از انتقال نسب از مادر به پدر، همچنان روابط پسر با نزدیکان و فامیل مادرش قطع نمی شد و با قبیله و فامیل مادر ارتباط داشت؛ تا جایی که گاه خواهرزاده، یکی از ورث دایی اش محسوب می شد و دایی برای او نیز ارثی برجای می گذاشت. چنان که شامه بن غدیر برای خواهرزاده اش زهیر بن ابی سلمی ثروت فراوانی به ارث گذاشت (اصفهانی، بی تا، ج۱۰، ص ۱۵۷).

د) نقش مادر در نام گذاری فرزند

پس از تولد فرزند، نام گذاری اش انجام می شد. آنها برای پسر، بیشتر از نام های خشن و برای دختر از نام های لطیف بهره می بردند. در جامع جاهلی، حق نام گذاری فرزند برای مادر و خانواد او، در مواقع و شرایط خاص وجود داشت؛ برای نمونه، وقتی عمرو بن هجر از ام ایاس دختر عوف بن محلم شیبانی خواستگاری کرد، عوف شرطِ قبولِ این ازدواج را آن دانست که حق نام گذاری فرزندان پسرِ دخترش و حق شوهر دادن فرزندان دخترِ دخترش از آنِ او باشد؛ ولی عمرو به این کار راضی نشد و گفت: ما پسرانمان را به اسم پدران و عموهایمان نام گذاری می کنیم و دخترانمان را نیز به هم کفومان از ملوک، شوهر می دهیم (اندلسی، بی تا، ج۶، ص ۸۶).

نمون دیگری که بر وجود حق نام گذاری برای مادران در دور جاهلی دلالت دارد، روایتی از عبدالله بن مسلم است که می گوید:

«سألت بعض آل أبی طالب عن قوله [علی](ع) «انا الذّی سمتنی امّی حیدره». فذکر أن ام علی کانت فاطمه بنت اسد ولدت علیا(ع) و ابوطالب غائب، فسمّته اسداً باسم أبیها. فلمّا قدم ابوطالب کره هذا الاسم الّذی سمّته به امه و سمّاه علیاً، فلمّا رجز علی(ع) یوم خیبر ذکر الاسم:

انا الّذی سَمّتنی اُمی حیدَرَه

ضرْغامُ آجامٍ و لیث قسوره»

عبدالله بن مسلم می گوید: زمانی که علی(ع) به دنیا آمد، ابوطالب حضور نداشت. مادرش فاطمه بنت اسد(ع) او را به اسم پدرش، حیدر نام گذاری کرد. هنگامی که ابوطالب برگشت، از اسمی که مادرش بر او گذاشته بود خوشش نیامد و او را علی(ع) نامید. در روز خیبر وقتی علی(ع) رجز خواند، نامی را بیان کرد که مادرش بر او گذاشته بود رجز او چنین بود:

منم کسی که مادرم نام مرا حیدر (شیر) گذاشته است، منم شیر بیشه ها و شیر شجاع نیرومند (ابن عنبه، ۱۴۲۵ق، ص ۶۷-۶۸).

از این روایت روشن می شود که فاطمه بنت اسد حق نام گذاری فرزند خود را در غیاب شوهرش داشته است؛ چرا که در صورت نداشتن چنین حقی باید آن را به دیگر اعضای خانواد شوهر ارجاع می داد.

بنابر آنچه گذشت، می توان گفت :

۱. با وجود جایگاه پایین زن در دور جاهلی، مادر در این جامعه جایگاه نسبتاً خوبی داشت؛ اما به مادرانی که کنیز بودند، با دید خوبی نگاه نمی شد. اسلام با بیان جایگاه والای والدین، از جمله مادر و تأکید بر یک سان بودن هم انسان ها، ضمن تأیید ضمنی عقید احترام به مادر در عصر جاهلی، با یک سان دانستن مادران آزاده و کنیز، به مقابله با فرهنگ بد جاهلیت پرداخت.

۲. از رسوم بد دوران جاهلیت این بود که نام گذاری فرزندان، مناسب شأن انسانی نبود و از نام های حیوانات و نام هایی با معانی نا مناسب استفاده می شد. اسلام این رسم غلط را مردود اعلام کرد و با اصرار بر اهمیت مقام انسان، به انتخاب اسامی مناسب برای فرزندان سفارش نمود.

۳. مردمان جاهلی، نوزادان پسر را برتر از نوزادان دختر می پنداشتند. اسلام با این رسم نادرست مخالفت کرد و هم انسان ها را در هر جایگاهی یک سان معرفی نمود. همچنین اسلام جنسیت انسان را به عنوان ملاک برتری، رد نمود و تقوا و پرهیزکاری(حجرات: ۱۳) را معیار سنجش و ارزش گذاری مقام انسان اعلام کرد.

جایگاه مادر در اسلام

توصیف شأن و مقام پدر و توصیه دربار او و نیز قدر و منزلت مادر، به طور وصف ناپذیری در خلال آیات و روایات بیان شده است. از آنجا که برای بررسی هر نظامی و به دست آوردن تفکر و نگرش حاکم بر آن باید متون اصلی و نیز گفتار و رفتار پیشوای آن مکتب را بررسی کرد. در اینجا نمونه ای ار آیات و روایات، همراه با شواهد تاریخی را بیان می کنیم:

الف) سفارش و احترام به مادر

«… و أَوْصانِی بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ ما دُمْتُ حَیاً وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیا» (مریم: ۳۱-۳۲)؛ (حضرت عیسی(ع) در گهواره چنین گفت): … تازنده ام خداوند مرا به نماز و زکات و نیز نیکی کردن به مادرم سفارش کرده و مرا جبّار و شقی نساخته است.

«وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمهُ کرْهاً وَوَضعَتْهُ کرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصالُهُ ثَلاثُون شَهْراً…» (احقاف: ۱۵)؛ ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش او را با ناراحتی حمل می کند و با ناراحتی بر زمین می گذارد و دوران حمل و از شیر گرفتنش سی ماه است.

«وَ وَصینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً علی وَهنٍ وَ فِصالُهُ فِی عامَینِ أَنِ اشْکرْلِی وَ لِوالِدَیک إِلَی الْمَصِیرُ» (لقمان: ۱۴)؛ و ما به انسان دربار پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد (به هنگام بارداری هر روز رنج و ناراحتی تازه ای را متحمل می شد)؛ و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان می یابد (آری به او توصیه کردم). که برای من و برای پدر و مادرت شکر به جای آور که بازگشت (هم شما) به سوی من است.

در چهار سوره از قرآن مجید نیز نیکی به والدین، بلافاصله بعد از مسئل پرستش خدا قرار گرفته است. هم ردیف بودن این دو مسئله بیانگر احترام ویژ اسلام به پدر و مادر است.

اینک نمونه هایی از رفتار پیامبر(ص) را که نشان دهند جایگاه مادر در اسلام می باشد، بیان می کنیم:

۱. آمنه

رسول خدا(ص) در سفر عمره ای که به صلح حدیبیه انجامید، هنگامی که از منطق ابواء عبور می کرد فرمود: «خداوند به محمد(ص) اجازه فرموده است که قبر مادرش را زیارت کند» آن گاه کنار قبر مادر خود آمد و آن را اصلاح کرد و گریست. مسلمانان نیز از گری آن حضرت گریستند. از آن حضرت پرسیدند: چرا می گریید؟ فرمود: «به یاد مهربانی او افتادم و گریستم» (ابن سعد، بی تا، ج ۱، ص ۹۸۹۹).

۲. حلیمه

رفتار پیامبر(ص) با حلیمه مادر رضاعی خویش بسیار قابل توجه است. ابن سعد گوید: آن حضرت تا زمان مرگ حلیمه از او تقدیر و تفقد می کرد؛ برای وی هدیه و صله می فرستاد و محبت و عطوفت خویش را نسبت به مادر رضاعی خویش ابراز می نمود (همان، ج ۱، ص ۸۹).

بعد از فتح مکه و در مدتی که رسول خدا(ص) در این شهر مقدس حضور داشت، عده ای از زنان بنی سعد از جمله، شیماء (خواهر رضاعی پیامبر (ص)) به دیدار حضرت آمدند و اسلام آوردند. آنان به همراه خود، ظرف هایی از روغن مرغوب و شیر پخته و خشک شده (جِرابِ اَقِط) به رسم هدیه برای پیامبر آوردند. آن حضرت هدیه های آنان را پذیرفت و سپس از احوال حلیمه سعدیه، مادر رضاعی خویش که از قبیل سعدبن بکر بود جویا شد و آنها خبر درگذشت او را دادند. اشک در چشم های حضرت حلقه زد و پرسید: آیا از خانواد او کسی مانده است؟ گفتند: برادران و خواهران او هستند و به خدا سوگند که نیازمند احسان و نیکی تو می باشند. پیامبر(ص) برای آنان هدایایی فرستاد (واقدی، ۱۴۰۵ق، ج ۲، ص ۸۶۹). آن حضرت حتی به سلمی، خواهر حلیمه احترام می گذاشت و ردایش را برای او پهن می کرد (ابن اثیر، ۱۴۰۹ ق، ج۵، ص ۴۷۸).

نکت قابل توجه اینکه در سال هشتم هجری و فتح مکه، بیش از شصت سال از عمر رسول خدا(ص) گذشته بود و بیش از ۵۵ سال از زمان حضور او نزد حلیمه می گذشت؛ اما آن حضرت هنوز به یاد حلیمه بود و از وضعیت خانواد او می پرسید و از نیکی و یاری به آنها دریغ نمی ورزید. این حس قدرشناسی، الگویی مناسب برای هم عصرها و نسل هاست.

۳. فاطمه بنت اسد

در مدتی که پیامبر(ص) در کفالت جناب ابوطالب بود، همسر ا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *