تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی مبانی و مبادی کلامی در مسائل زنان / (نسبیّت معرفت دینی و نسبیّت دین)؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی مبانی و مبادی کلامی در مسائل زنان / (نسبیّت معرفت دینی و نسبیّت دین) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 106 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی مبانی و مبادی کلامی در مسائل زنان / (نسبیّت معرفت دینی و نسبیّت دین):

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی مبانی و مبادی کلامی در مسائل زنان / (نسبیّت معرفت دینی و نسبیّت دین) آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل بررسی مبانی و مبادی کلامی در مسائل زنان / (نسبیّت معرفت دینی و نسبیّت دین) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی مبانی و مبادی کلامی در مسائل زنان / (نسبیّت معرفت دینی و نسبیّت دین) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی مبانی و مبادی کلامی در مسائل زنان / (نسبیّت معرفت دینی و نسبیّت دین)، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی مبانی و مبادی کلامی در مسائل زنان / (نسبیّت معرفت دینی و نسبیّت دین) :

ضرورت شناخت مبادی و مبانی شبهه ها در رابطه با مسائل زنان

شبهات و شکاکیت ها در تاریخ فکر بشر، سابقه ای طولانی دارند چه بسا بتوان گفت قدمت تاریخ با شبهات به قدمت تاریخ بشریت می رسد و کهنسالی شجره تشکیک و تدقیق در معمای وجود زن، به سالخوردگی چنار دیرپای آفرینش زن و مرد است.

ادیان و متون دینی تاریخ طرح این معما را به سرآغاز آفرینش می رسانند، یعنی در همان هنگام که سپیده دم خلقت آدم، همه عوالم را روشن کرد و آوازه در ملأ أعلی افتاد که پرگار تدبیر، زیباترین صور را در لوح هستی، نقش زدواست، سؤالاتی پیرامون وجود اسرار آمیز زن برای ساکنان آسمانها مطرح شد. و بعد از آن نیز تاریخچه فکر بشر شاهد زنده ای است. بر این خلقت این موجود لطیف همواره فکر متفکران و روانشناسان، جامعه شناسان و انسان شناسان و فیلسوفان و دین پژوهان و حقوقدانان و سیاستمداران و… را بارها و بارها به خود مشغول کرده است و همیشه صدها عامل از قبیل مقتضیات زمان، توسعه و تکنولوژی، مقتضیات محیطی و جغرافیایی و میراث فرهنگی و… خواسته یا ناخواسته در چگونگی طرز تفکر متفکرین درباره جایگاه زن و شؤونات مربوط به وی، دخیل بوده است.

به همین جهت تضادّ و تطوّر عجیبی در جهان بینی ها و آداب و رسوم مربوط به زنان، در أقصی نقاط عالم مشاهده می شود. مثلاً «در کشور تبت، یک زن می تواند زن رسمی چهار مرد شود و گاه چهار برادر یک زن دارند» و «در مناطق قطب شمال، میزبان، همسرش را به عنوان پذیرائی در اختیار میهمان می گذارد» و «در هند معابدی است که در آن جا زنان را وقف ارضای جنسی زائران می کنند»(۱)

مسلما تضادّ این آداب و رسوم با قوانینی که برای زن، آنسان حرمت قائل می شوند که حتی از یک نگاه تجاوزگرانه به او ممانعت می نمایند، قابل توجه و چشمگیر است. ما معتقدیم که تضاد در روشها از تضاد در بینش ها حاصل می شود و معتقدیم که باید شبهات را بررسی و ریشه یابی کرد. تا به مبادی و مبانی آنها رسید با شناخت مبادی و تحلیل مبانی نظریات می توانیم به نتایج خوبی برسیم.

آنچه مهم است این است که در پی پاسخ این سؤال ها را باشیم که بالاخره یوسف حقیقت را در این بازار که امین حجره و به چه تمنی ارائه می کنند؟ و راههای نشان دادن این حجره به چشمهای حقیقت جویان چیست؟

هم اکنون در آغاز قرنن «پست مدرنیسم در عرصه تجلی اندیشه های نوین و شگفتی زا، بیش از زمان دیگر، عطش درک معیارهای حقیقت شناسی، احساس می شود. حجم عظیمی از گفتارها و نوشتارها در فضای باز فرهنگی ما، بر روی مسائل مربوط به زنان است. برخورد سنت های وابسته با دنیای پیشینیان و آداب و ارزشهای روز در عرصه حقوق و وظائف زنان، مشکلات فراوانی را ایجاد می کند.

در این معرکه اگر نتوانیم ملاک و معیارهای حقیقی را برای شناخت تبیین کنیم، ممکن است ارزشها به جرم قدمت، و ضدارزشها به بهانه نوظهور بودن، «توهین» یا «تکریم» شوند و در نتیجه در بازار مکارگی ها، دین به پوسیدگی متهم شود و متدینان را متحجران خوانند. بلی امروز بیش از هر زمان دیگر باید به دنبال ارائه میزان شناختهای صحیح و رفع شبهات باطل بود زیرا حاصل معرکه بزرگ این قرن، غوغای گفتگوی تمدنها و افکار است گاهی حرفهای بسیار زیبا، ریشه های بسیار باطلی دارند و در نتیجه ثمرات بسیار تلخی به بار می آورند. باید ریشه شناسایی کنیم و مبادی و مبانی هر حرفی را استخراج نماییم تا به صحت و بطلان آن حرف و سخن واقف شویم. گاهی در اثر بی احتیاطی، «دین» قربانی هیاهوها می شود. بلی احکام دین با آن مبانی قویم گاهی مظلوم و نجیب در نگارخانه معصومیّت، غریب می ماند و مبانی باطل در مقابل آنها جبهه می آرایند. ازدحام ها و جنجالهای «زر» و «زور» و «تزویر» حجره ها می آرایند و در بازار عوام فریبی با تبلیغات رنگارنگ خود، قوس و قزح های الوان نظریات مختلف درباره زن و حقوق وظائف او را در معرض تماشای نسل حاضر می گذارند. و در اینجاست که باید سلاح قلم را بر گرفت و به میدان آمد و شبهه ها و تردیدها را صید کرد و به کارخانه تجزیه و تحلیلها فرستاد تا معلوم شود که مواد خام اولیه آنها چیست؟ اگر معلوم شد که ماده سازنده یک شبهه، فاسد است، صورت آن هرچند نیکو باشد و آرایش و پیرایش آن هرچند زیبا و متلوّن و پرزرق و برق جلوه کند، آن شبهه از اساس ویران خواهد شد و هرچه یک مطلب فاسد را با اصطلاحات عمیق و دقیق فلسفی آزین کنند و در اشکال منطق صوری در صورت استدعاهایی تویم و محکم و مستحکم آنها را ساخت و پرداخت نمایند، باز هم بطلان و سقم آن استدعاها را با ریشه یابی آنها باید آشکار نمود. بعضی از شبهه هایی که ریشه های کلامی و فلسفی دارند، چون عمیق و دقیق و علمی به نظر می رسند بعضی ها را فریب می دهند ولی با تحلیل ساده ای از آنها می توان به این نتیجه رسید که آن ها فقط و فقط حبابهایی زیبایند و بس که با ریشه یابی و تحلیل و تعقیب به وادی فنا خواهند رفت.

تأثیر اختلاف مبانی در اختلاف نظر درباره زن و شؤونات او

مسئله شخصیت زن و شؤونات وجودی و حقوق و وظائف مربوط به وی از قضایای مهمی است که در سیر ادوار تاریخی و جریان تطورات دیدگاههای کلامی و فلسفی، مورد تحقیق و بررسی و تجزیه وتحلیل های وافر و متفاوتی قرار گرفته است.

مادر هر فراز بایستیم و به مسائل زنان بنگریم، زاویه دید و شعاع نگرش ما در «تبیین و تعیین» و «توجیه» چگونگی این حقوق و وظائف مربوط به زن، بی تأثیر نخواهد بود. به عنوان مثال، شخصیت زن، در بعضی از دیدگاههای روانشناسانه، گاهی به رنگ عاطفه و احساس، جلوه می کند و در یک زاویه نگرش «جامعه شناسانه» بیش از هرچیز زن به عنوان محور واحد اصلی اجتماع (یعنی خانواده) محسوب می گردد و در «مکتب فرویدی» (froidiesm) زن عنوانی جز مسّکن غریزه جنسی و اطفاء شهوت ندارد و در مکتب «فمینیستی (femenism)» زن به عنوان موجودی مقابل مردی، با تأکید بر حیثیت تقابل) محسوب می شود و در مکاتب الحائی و ماتریالیسیم (Materialism)، زن موجودی سرگردان و بی هدف تلقی می گردد.

رژیم ها، مسلک ها و فلسفه های سیاسی و اجتماعی، هر یک تنوریهای را برای حل مسائل زنان ارائه داده و می دهند «کاپیتالیسم (Capitalism) » با اعطاء آزادی لجام گسیخته به زن عملاً او را به عنوان یک سرمایه و در کنار ابزار تولید به حساب می آورد «کمونیسم (Communism)» از زن همه گونه آزادی و ابتکار عمل را گرفته و فقط به عنوان یک ماشین اقتصادی بر روی او ارزش گذاری می کند و نگاه «پراگماتیسم (Pragmatism) » به زن در صورتی مثبت است که بتواند نتایجی را که در دنیا تحصیل می کند نشان دهنده ارزش و جایگاه او باشد در یک سیستم «اریستو کراسی (Aristocracy)» زن در صورتی شرافت دارد که از خانواده اشراف باشد و در یک مکتب «اپورتنیسم (Opportanism)» زن برحسب نرخ روز، باید نانِ خود را بخورد و در نگاهی «انارشیسمی» زن موجودی ست که هرگز و هیچگاه نباید به هیچ وعایت و زعامتی، تن بسپارد و در یک نظام پلوتراکسی (Plutocracy) زن در صورتی که غنی و ثروتمند باشد حتی می تواند حکومت کند. و با معیارهای موبوکراسی (mobocracy)، زن هرچند که هیچ عقل و تجربه ای نداشته باشد و در ردیف عوام و رجامه ها به شمار آید می توان به هر شأنی و جایگاهی از منزلت سیاسی و اجتماعی که بخواهد واصل شود و در مکاتب ناسیونالیستی (Nationalism) آنچه که سبب ارزش زن می شود، نژاد و قومیّت اوست و در مکاتب «اپتی میسمی» (optimism) به زن، خوش بینانه می نگرند و در مکاتب «پسی میسمی» (Pessimism) بدبینانه به زن نگاه می کنند.

درمسلک «اکوالیتریانیسم» (Equalitarianism) از مساوات زن با مرد طرفداری می شود و در زیر پنجه های امپریالیسم (Imperialism)، برای وصول به توسعه اراضی و استثمار و استعمار کشورهای ضعیف، برای قربانی زنان نیز همچو مردان نقشه های شومی ریخته می شود.

بینش قرآنی و عرفانی، ملاک ارزش زن را به تقوای او می داند و زن را مظهر جمال و آیت فعل و قول حق محسوب می کند و او را مانند مرد بر همه کائنات شرافت می دهد و ذکوریّت و انونیت را در حقیقت انسانیّت دخیل نمی داند.

چنانچه مشاهده می شود، همه دیدگاهها چه بینش های دینی و چه بینش های سیاسی و اجتماعی و فلسفی و… به نوعی بر قضایای مربوط به زن، تأثیر گذار است، زیرا همیشه جهان بینی ها هستند که ایدئولوژی را می سازند و همیشه نگرشهایند که روشها را پایه ریزی می کنند و همواره جزئیات از کلیات تأثیر می پذیرند.

تأثیر تحولات دیدگاهها کلامی و فلسفی بر مسائل زنان

شعاع تحولات عمده ای که در عرصه فلسفه و کلام، در چهار قرن اخیر، در مغرب زمین اتفاق افتاده است گاهی به اقصی نقاط جهان و حتی به جوامع اسلامی نیز رسیده. به عنوان نمونه آنگاه که عالم فلسفه در اثر نقادی ذهن انسان و معرفت او (توسط اشخاص مانند کانت و هیوم…) متحول می شود، این تحول در مشرق زمین برای بعضی از متدینین این سؤال را ایجاد می کند که اگر قرار باشد اعتبار روش و مقولات و مفاهیم ارسطویی که قرنهای متمادی به عنوان روش تفکر شناخته شده بود زیر سؤال برود، پس با کدام مقولات و مفاهیم باید درباره مسائل دینی سخن گفت؟ مثلاً شاید چنین سؤالی از زوایای اندیشه یک متدین متفکّر و متخصص در مسائل اسلامی مربوط به زنان عبور کند که…

تعریف دین

در قرون اخیر، علم پدیدار شناسی متکفل بحث از ماهیت و اشکال مختلف ادیان گردیده و در این زمینه تلاش هایی کرده است ولی با این همه باید گفتن با روش هایی که این علم برای شناخت و تعریف دین پیش گرفته است، شاید نتوان به شناسایی مطلوب رسید دین پژوهان گاهی همین مطالب را با قاطعیّت بیشتر بیان می کنند می گویند:« ما هرگز نمیتوانیم با تدوین چند تز کلّی به ماهیّت واقعی دین پی ببریم. (۲) غیر از علم پیدارشناسی علمی دیگر به نام فلسفه در این نیز متکفّل ایجاد یک نوع، تفکّر فلسفی درباره دین شده است. (البته باید نظر داشت که دفاعیات فلسفی از دین غیر از تفکّر فلسفی درباره دین است.)×

«تعاریف متفاوت از دین به قدری زیاد است که حتی ارائه فهرستِ ناقصی از آنها غیر ممکن می باشد»(۳)

ویلیام جیمز (۱۸۴۲ ۱۹۱۰)، فیلسوف و روانشناس آمریکائی در کتاب «تجربه دینی» خود می نویسد: «دین یک استراتژی برای رستگاری است.»(۴)

از آن جا که دین، پدیده ای است مبتلا به همگان، لذا غیر از فلاسفه دین و دین پژوهشان بسیاری از صاحب نظران و صاحب قلمان عرصه های مختلف درباره تعریف آن اظهار نظرهایی دارند:

«تامس پپین میهن پرست انقلابی و نظریه پرداز سیاسی می گفت: «دین یعنی کار نیک کردن» و ماتیو آرنوند، شاعر انگلیسی می گفت: «دین یعنی اخلاق با عاطفه» و جیمز باری، نمایشنامه نویس و رمان نیوسی اسکاتلندی می گفت: «دین یعنی آن چه بیش از هر چیز بدان علاقه داری» و «وایتهد» می گفت :دین یعنی همان کاری که فرد با تنهایی خودش می کند، «ادوارد تایلور»، انسان شناس می گفت :«دین یعنی اعتقاد به موجوات مجّرد» و «امیل دورکیم» می گفت :« دین یعنی نظام واحدی از عقاید و اعمالی که به امور مقدّس ربط دارند»(۵) و منظور ما از دین در این بحث، «مجموعه ای است که اعتقاد به اصول سه گانه توحید و نبوت و معاد از عناصر اصلی آن است.»(۶)

بعد از تعاریفی که از قول غربیان درباره دین نقل کردیم به سراغ دین مبین اسلام آئیم تا تعریف دین را در اینه تعلیمات آن به تماشا بنشینیم. دین اسلام حاوی یک «تعرف درون دینی» است که بدون هیچ تعصّب دینی با قاطعیژت باید گفت از عمیق ترین تعاریف ممکن است و باید چندین مقاله بلکه چندین رساله متکفّل بیان حقائق، لطائف، اشارات این آیه شوند تا به صورت برهانی این ایمان برای صاحب نظران حاصل آید و این تعریف این است:

«فره الله التی فطرالناس علیها، لاتبدیل اخلق الله، ذلک الدین القیّم»

(آیه ۳۰ سوره روم)

دین قیّم، همان فطرت و خلقتی است که خداوند مردم را بر آن منظور نمود و در آن هیچ تغییر و تبدّلی نیست. بر طبق این تعریف درون دینی دین اسلام، دین باید دارای نوعی استراتژی و نظام اعتقادی و عملی باشد که هم در مسائل اعتقادی، نظریتش با دریافت های عقل فطری از «هست ها» و «نیست ها» مطابقت کند و همه در اخلاق اخلاقی و فقهی با همه سرشت و طینت انسان در زمینه «بایدها» و «نبایدها»، سازگاری داشته باشد.

بنابراین دین «متشکشفات فطرت هم شامل کبرویات دین می شود و هم صغرویات و مسائل جزئی دین برای فطرت انسان کامل، قابل انکشاف است»(۷)

نکته بسیار بسیار مهم و تابل توجهی که در این تعریف از دین نهفته است این است که وصف ثبات و عدم تغییر و تبدّلی در احکام دینی را به عنوان یک وصف لازم و لاینفک در توصیف گزاره های دینی آورده است و از مفهوم مخالف این تعریف این نکته قابل استنتاج است که بنابراین هر گزاره ای که دستخوش تغییر و زوال شود منتسب به دینِ قیّم الهی نیست و همچنین این نکته نیز قابل استنباط است که بگوئیم از آن جا که دین همان فطرت و فطرت همان دین است، تمامی احکام فطرت منطبق با دین و تمام احکام دین منطبق با فطرت است و دلیل ثبات احکام دینی، ثبات احکام فطری است. (الّبته ما در ضمن بحث و ادامه گفتار در آن جا که سخن از ثبات و تغیّر در گزاره های دینی است، مجدّدا در ذیل تفسیر این آیه، نکاتی بسیار دقیق را متذکّر خواهیم شد.)

تا به حال به تعریف «پدیده ئ دین» از دیدگاه بعضی صاحب نظران و سپس به تعریف آن در بینش قرآن اشاره ای کردیم و لکن برای ورود به پاسخ شبهه « نسبیّت معرفت دینی»، باید به «معرفت دینی» نیز شناخت پیدا نموده و مشخص نماییم که شامل چه بخش ها و چه قسمت هایی است. و به راه و روش اثبات گزارهای دینی و قلمرو هر کدام از آنها ولو اجمالاً و اشاره ای داشته باشیم و سپس در تعریف نسبیّت معرفت دینی، برهان ترابط را بیان نماییم.

معرفت دینی

در جواب این سؤال که معرفت دینی از کجا به دست می آید و باید گفت معارف دین همان گزاره هایی هستند که از طریق عقل (با شرایط خاصی که در دین بیان شدن) و از طریق نقل (یعنی کتاب و سنّت) و یا (از طریق اجماع) به دست می آیند و در جواب این سؤال که معارف دینی شامل چه بخشهایی می شود باید گفت یکی از متداول ترین تقسیمات، تقسیم دینی به سه بخش عقاید، اخلاق و احکام است و در جواب این سؤال که قلمرو و روش اثبات هر کدام از این معارف دینی چیست؟ باید پاسخ داد که راه اثبات معارف دینی در بخش عقاید و جهان بینی و هر آن چه مربوط به «متافیزیک» است، هرگز نمی تواند یک «تجربه حسی» باشد. پس بخش مهمی از معرفت دینی، غیر حسّی و غیر تجربی است. امّا در باب احکام و اخلاق نیز باید گفت بعضی از معارف دینی با تجربه حسّی نیز قابل شناخت و اثباتند و در بعضی از گزاره های معرفتی، عقلی، اثباتا و یقینا نمی تواند به تصدیق و یا تکذیب آن گزاره ها، حکم نماید و بعضی از معارف نیز با عقل، قابل اثباتند و بعضی از معارف دینی از دایره ادراکات عقلی و حسی و بلکه از دایره بعضی از شهودهای عرفانی نیز خارج بوده و فقط از راه وحی به دست می آیند.

«بعضی از فلاسفه فلسفه دین سعی کرده اند که امور مشترک درون دینی میان ادیان و یا مبادی و مسائل برون دینی را بررسی عقلانی کنند تا در پرتو ان کاوش عقلی مشخص گردد که آیا این مسائل خرد پذیرند ولی آن چه مسلم است آن است که اگر تعریفی از «خرد» ارائه دهیم که با تعریف عقل فطری معادل باشد نتیجه خواهیم گرفت که همه احکام دین خردپذیرند.(ration) یا خردگریز (antiraional)»(۸)

نظریه نسبیّت معرفت دینی و مسئله ترابط معارف

قائلین به این نظریه با یک نگاهِ برون دینی مسئله اختلافِ شرایع و مذاهب و اعتقادات در همه ملل و نحل و أدیان و مسلک ها را به تماشا نشسته و می گویند: هیچ فهمی از موحّد یا مُلحدی مطلق نیست، بلکه هر یک در هر عصر و مصری ها واقع شده اند، نظراتشان از جوّ آن زمان و آن مکان، متأثّر می شود. این نظریه با وجود ظاهرِ آراسته ای که دارد، نتایج کرایه المنظری در پی می آورد منجمله این که اعتقاد به مسئله نسبیّت در معرفت دینی با اعتقاد به مسئله نسبیّت در خود دین، فرق چندانی نخواهد داشت، زیرا در هر دو صورت ما با بی ثباتی و تزلزل در کلیّه گزاره های دینی را نتیجه بگیریم.

لازم به ذکر است که بعضی از این نظریه پردازان، ادّله متفاوت و متعدّدی را برایِ اثباتِ ادعای خود بیان می نمایند و ما به جهتِ ضیق مجال و عدم ظرفیّتِ مقال و رعایت مناسبت موضوع، ناگزیریم به بیان اجمالی یکی از براهین مربوطه به نام

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *