تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بنیانهای کلاسیک در پارادایمهای جامعه شناسی خرد؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل بنیانهای کلاسیک در پارادایمهای جامعه شناسی خرد انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 104 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل بنیانهای کلاسیک در پارادایمهای جامعه شناسی خرد:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل بنیانهای کلاسیک در پارادایمهای جامعه شناسی خرد آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل بنیانهای کلاسیک در پارادایمهای جامعه شناسی خرد با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بنیانهای کلاسیک در پارادایمهای جامعه شناسی خرد از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل بنیانهای کلاسیک در پارادایمهای جامعه شناسی خرد، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بنیانهای کلاسیک در پارادایمهای جامعه شناسی خرد :

نوکانتیسم و جامعه شناسی

روش شناسی فلسفی کانت، چه به صورت آشکار و چه به صورت ضمنی، زمینه ای شد که بر اساس آن روش «تفهمی »،

(

verstehen

)

و همچنین کنش متقابل نمادین توسعه یافت. در میان منابع تاریخی، آثار جورج زیمل را که حاوی بنیانهای روش شناختی جستجو برای معناست، می توان از این نوع نظریه ها به شمار آورد. از این گذشته متفکران آمریکایی عمدتا وابسته به فلسفه عملگرایی اند که دنباله سنت [ فکری ] کانتی به شمار می آید. ویلیام جیمز به گونه ای متفاوت از زیمل به مسایل معرفت شناسی می پردازد. او تاکید می کند که باید میان محتوای ادراک از یک سو و مرتبه ای از واقعیت که توسط ادراک کننده به آن نسبت داده می شود از سوی دیگر تفاوت قائل شویم. بنابراین ادراک را نمی بایست از ارزیابی آنچه درک شده، مجزا کرد. در چنین وضعی است که تصور می شود افراد دارای این قابلیت اند که به یک نمود خاص معنا و مقصود [ مشخصی ] نسبت دهند. این امر مدتی بعد، برای اروینگ گافمن یکی از اهداف «تحلیل چارچوب » برای بازسازی فرایند انتساب معنا شد (گافمن، ۱۹۷۴ : ۳-۲).

چنانچه خواهیم دید، روش شناسی تعامل گرا با رویکرد «تفهمی » که معمولا به ماکس وبر نسبت داده می شود ارتباط [ نزدیکی ] پیدا کرد. اگرچه این نظر تا آنجا که اهمیت تلاش وبر برای بهبود این روش را مد نظر قرار می دهد نادرست نیست، اما ناکامل است زیرا تاثیر زیمل را روی ماکس وبر و نیز مکتب جامعه شناسی شیکاگو و احتمالا جورج هربرت مید، که او نیز مانند زیمل در برلین نزد ویلهلم دیلتای تحصیل کرد، کوچک و ناچیز شمرده است. در فهرست اسامی صاحب نظران آمریکایی که در زمانی که زیمل در دانشگاه برلین بود در آنجا تحصیل می کردند، نام آلبیون دبلیو. اسمال و رابرت ای. پارک نیز مشاهده می شود.

حلقه دوستانی که زیمل فیلسوف و جامعه شناس غالبا با آنها ارتباط داشت شامل هاینریش ریکرت، ادموند هوسرل و ماکس وبر بود. زیمل در تفکر فلسفی و جامعه شناختی خود، در زمینه آثار کانت، بیش از آن که نماینده فلسفه نو کانتی باشد، صاحب نظر و مفسری مستقل و مشهور بود. شاید بتوان زیمل را میانجی و پیونددهنده افکار و نظریات کانت به شمار آورد [ چرا که ] آشنایی عمیق زیمل با نوشته های کانت و نیز آگاهی ماکس وبر از نوشته های زیمل کاملا مستند است (زیمل، ۱۹۰۴; وبر، ۱۹۰۵). در این میان مقاله ای که زیمل در باب ماتریالیسم تاریخی نگاشته (زیمل، ۱۹۷۷: ۱۸۵)، به طرز شگفت آوری مورد غفلت واقع شده است.

زیمل احتمالا تاثیر بسیار زیادی بر روی اندیشه فیلسوفان و جامعه شناسان دانشگاه شیکاگو به جای گذاشته است. در زندگینامه جورج اچ. مید می خوانیم که وی از سال ۱۸۸۹ تا سال ۱۹۹۱ در دانشگاه برلین و پیش از آن در دانشگاه لایپزیک (۹-۱۸۸۸) به تحصیل اشتغال داشته است. روشن شدن این که آیا میان مید و زیمل ارتباط مشخصی وجود داشته یا خیر، بسیار سودمند خواهد بود; اما به نظر می رسد که تاکنون چندان توجهی به این مساله نشده است. در هر حال مدارک موجود نشان می دهد که مید در نظر داشت در برلین تحت راهنمایی ویلهلم دیلتای رساله ای تقریر نماید و در آن مفهوم مکان کانت را مورد بررسی قرار دهد. اما رساله برلین مید هرگز به اتمام نرسید زیرا مید در سال ۱۹۸۱ به سبب فراهم شدن یک موقعیت شغلی در ایالات متحده، با عجله اروپا را ترک کرد (جوس، ۱۹۷۸: ۱۲).

قطع نظر از این امر، زندگینامه زیمل نشان می دهد که وی در سال ۱۸۷۶، به عنوان دانشجوی سال اول به دانشگاه برلین وارد شد تا برای مدت پنج سال در آنجا تحصیل کند. عنوان رساله ای که بر مبنای آن، درجه دکتری به او اعطا شد «توصیف و ارزیابی دیدگاههای مختلف کانت در باب ذات ماده »،

(

essence of matter

)

بود. علاوه بر این، رساله ای که زیمل برای احراز مرتبه استادی نوشت درباره فلسفه کانت بود اما بیشتر روی نظریه کانت در باره مکان و زمان تمرکز داشت. پس از اشکالها و نقدهای فراوان از سوی اعضای دانشکده که تنها با مداخله دیلتای و جانبداری وی از زیمل غلبه بر آنها ممکن شد، او توانست رساله یادشده را بگذراند و در سال ۱۸۸۴ ، یعنی درست پنج سال قبل از ورود مید به برلین، استاد غیررسمی شود. کاملا بعید به نظر می رسد که مید، که رساله ای مشابه [ با رساله زیمل ] را تحت راهنمایی دیلتای می نوشت، موفق نشده باشد که آثار زیمل را مطالعه کند. به علاوه، تا آن زمان که مید به برلین وارد شود، زیمل از طریق سخنرانیهایی که در داخل و خارج دانشگاه انجام می داد به شهرت رسیده بود و مخالفان سبک نامتعارف او از این واقعیت که زنان و خارجیهای بسیار زیادی در سخنرانیهای درخشان او حضور می یافتند انتقاد می کردند و مید احتمالا یکی از آن خارجیها بود.

اگرچه تاثیر زیمل روی مید هنوز به روشنی به اثبات نرسیده است اما تاثیر زیمل روی وبر توسط خود وبر تایید شده است. از جمله وبر در نوشته های روش شناختی خود به زیمل استناد کرده است:

پیشرفته ترین توضیح منطقی از نظریه «تفهم » را شاید بتوان در چاپ دوم کتاب زیمل تحت عنوان مسائل فلسفه تاریخ یافت… زیمل در درون طیف وسیعی از معانی ممکن اصطلاح «تفهم »، میان فهم،

(

understanding

)

معنی یک پیام به لحاظ عینی و تفسیر،

(

interpreting

)

انگیزه های شخص (گوینده یا کنشگر) به لحاظ ذهنی، تفاوت آشکاری ایجاد کرد و بدین سبب تمامی اعتبار مترتب بر این امر باید به او تعلق گیرد (وبر، ۱۹۲۲: ۳-۹۲).

در کتابها و آثار وبر ارجاعهای فراوان دیگری به زیمل به چشم می خورد. در واقع زیمل مفهوم «تفهم » را دقیقا بر اساس فلسفه انت شرح داد و پیش از وبر آن را بر اساس این انگارش که دو نوع واقعیت مشخص و مستقل از یکدیگر، واقعیت اعیان،

(

reality

و واقعیت معنا،

(

reality of meaning

)

،وجود دارد، بنا کرد. فریدریش اچ. تنبروک در سال ۱۹۵۸ [ این نکته را ] متذکر شده که زیمل متون جامعه شناختی خود را بین سالهای ۱۸۹۰ تا ۱۹۰۰ نگاشته و پس از آن زمان توجه و دقت او صرف موضوعات فلسفی شده است; در حالی که ماکس وبر که در اصل یک مورخ حقوق بود، تا سال ۱۹۰۴ هنوز کارهای جامعه شناختی خود را آغاز نکرده بود. این امر بدین معناست که در مقام جامعه شناس، زیمل و وبر با هم معاصر نبوده اند. دونالد ان. لوین، در سال ۱۹۷۱ با انتشار یکی از دست نوشته های ماکس وبر که قبلا ناشناخته مانده بود، تحت عنوان جورج زیمل به عنوان جامعه شناس، سهم مهمی در [ روشن کردن ] مساله ارتباط میان زیمل و وبر ایفا کرد (لوین، ۱۹۷۲).

«تفهم » به منزله یک ترکیب

در این فصل اصطلاح «تفهم » در زمینه خاص بازشناسی معنا،

(

recognition of meaning

)

همچون تلاشی برای این منظور به کار برده شده تا با یک شیوه معتبر روش شناختی، مساله قدیمی تقسیم بندی را، که از سویی میان ذهن و عین و از سوی دیگر میان ذات و نمود ایجاد شده، حل کند.

ساختار هر تفهمی از همان آغاز، به طور ذاتی، ترکیبی از دو عنصر مجزاست. [ ۱ ] آنچه داده شده، نمودی متکی بر امر واقع،

(

factual appearance

)

است که هنوز فی نفسه فهم نشده است. [ ۲ ] آنچه به آن از درون ذهن – ذهنی که این نمود به او داده شده – اضافه می شود، چیزی دیگر است که یا مستقیما از خود این ذهن ظهور می کند یا ذهن آن فراگرفته و به کار می برد. این همان بازشناسی معناست که به طریقی به نمود متکی بر امر واقع داده شده اولیه نفوذ می کند و آن را به چیزی «فهمیده شده » تبدیل می کند (زیمل، ۱۹۱۸: ۴).

البته زیمل با تاکید بر این امر به چگونگی دستیابی ذهن به بازشناسی معنا نیز علاقه مند بود. بر اساس نظریه افلاطون، روح شناسا این بخت را دارد که در قلمرو اندیشه، خود را با کیفیات قابل شناسایی ذات آشنا کند. زیرا روح انسان پیش از آنکه در قالب موجود زنده بشری حلول کند در قلمرو ایده ها حضور داشته و قادر بوده است که تجارب پیش از تولدی،

(

prenatal

)

را کسب کند. [ به همین سبب ] بعدها ذهن [ انسان ] در زندگی این جهانی صورتهای مثالی را که پیش از تولد در اختیار داشته به خاطر می آورد. افلاطون این برداشت از بازشناسی معنا را در گفتگویی که با فایدون،

(

Phaidon

)

داشت یادآوری،

(

Anamnesis

)

نامید. روش شناسی زیمل آشکارا تداوم رویکرد افلاطون بود (زیمل، ۱۹۱۱: ۱۰۴).

کانت میان “

verstand

یا قوه فاهمه که بر اساس تجربه عمل می کند و

vernunft

یا عقل که فی نفسه دربردارنده بنیان تصورات است، تفاوت قائل می شود (کانت،

40 ,۷۰ :

n.d

) عقل آنچنان که افلاطون پنداشته، یادآور صورتی از هستی اسطوره ای پیش از تولد نیست، بلکه در پی ناخرسندی از نقص و محدودیت حواس، در جریان جستجو برای نومنا،

(

noumena

)

که از تجربه فراتر می رود، به کار می افتد. کانت با این استدلال گامی سرنوشت ساز به سوی چیزی برداشت که سالها بعد [ منجر به ] مفهوم «برساختن اجتماعی واقعیت » شد. در کلام کانت، بنیان فلسفی مفهوم «تفهم » را به صورت ترکیبی از عناصر برآمده از تجربه و عقل می توان یافت:

به هر روی اگر عقل با هیچ یک از کاربستهای قواعد ادراک تجربی کاملا قانع نشود… قوه فاهمه به خارج از حیطه اصلی فعالیت خود رانده می شود; از اینجا به بعد عقل آن موضوعات تجربه را متصور می شود که بسی فراتر از دسترس هرگونه ادراک تجربی گسترش یافته است، یا حتی (برای دستیابی به کمال) نومنایی را جستجو می کند که زنجیره افکار را از این جهت به آنها پیوند زند که دست آخر برای یک بار هم که شده از شرایط تجربه مستقل بشود و با این حال قادر به ایجاد این بینش گردد که به راه حلی دست یافته است (کانت

45 , ۷۵ ,

N.d

).

بر مبنای همین آموزه بود که زیمل، مید و دیگران به این موضع و دیدگاه رسیدند که سرچشمه بازشناسی معنای «تفهم » را در متن کنش متقابل جست وجو کنند. حتی در روش شناسی مید «واقعیت فی نفسه » را … همچنان که زیمل نیز قبلا بیان کرده بود، نمی توان تجربه کرد: واقعیت (دقیقا مانند ذهن شناسای ادراک) به گونه ای اجتماعی سازمان یافته است. در این معنا، واقعیت را فقط می توان از منظر بیشنهای متفاوت و در متن کنش متقابل تجربه کرد. زیمل آشکارا به کانت استناد کرده و به مساله ای که کانت به آن پرداخته اشاره کرده است: تصویر کامل طبیعت، به عنوان دستاورد مستقل عقل، زمانی می تواند ظاهر شود که مشاهده گر به دقت آن را به کار بسته باشد.

همچنین، زیمل در تداوم این آموزه کانتی اعتقاد داشت که وحدت،

(

unity

)

جامعه به گونه ای عینی حاصل نمی شود بلکه برساخته ای است ذهنی که مبتنی بر بازشناسی معناست. این برساختن اجتماعی واقعیت را زیمل قبلا نتیجه فرآیند کنش متقابل ،در باره موضوع «پیشینی »،

(

a priori

)

بودن جامعه، با طرح این سؤال که «چگونه جامعه امکان پذیر است؟» به بحث و بررسی پرداخت (زیمل، ۱۹۲۳: ۳۰-۲۱).

زیمل در نخستین اصل پیشینی خود، چیزی را که بعدها در روانشناسی اجتماعی مید مقوله ای اساسی شد، یعنی مفهوم «دگری عام »،

(

generalized other

)

را ، پیش بینی کرد (اشنابل، ۱۹۷۶: ۲۹۹). بر اساس گفته زیمل:

ما «دیگری » را صرفا به عنوان فرد نمی بینیم، بلکه بیشتر او را همچون همکار یا رفیق یا عضو حزب سیاسی خود، خلاصه آنکه به عنوان همشهری در همان دنیای خاص خودمان در نظر می گیریم. این پیش فرض اجتناب ناپذیر که به طور خودکار عمل می کند، یکی از شیوه های شکل گیری شخصیت و واقعیت خود آدمی در ادراک شخص دیگر بوده است و متناسب با ویژگیهایی است که جایگاه فرد در جامعه آن را طلب می کند (زیمل، ۱۹۲۲: ۲۵).

این عبارات نشان می دهد که میان مفهوم «تفهم » و رویکرد تعامل گرا پیوندهای روش شناختی نزدیکی وجود دارد.

ماکس وبر نیز از تاثیرپذیری شدید زیمل از کانت آگاه بود و نظریات وی را در کانون مفهوم کنش معنادار خود قرار داد. این مفهوم ترکیبی است از دو نوع واقعیت: نمود عناصر عینی کنش و معنایی که در جریان فعالیتی به نام «تفهم » بازشناخته می شود.

به عقیده وبر، ترکیب نمود و معنا در فرآیند کنش انجام می گیرد. آنگاه می توان اهداف فرهنگی و عینت بخشی هایی،

(

objectifications

)

را که در فرآیند کنش ایجاد شده فهمید; چنانچه پژوهشگر موفق شود فرآیندی را که طی آن به کنش معنا [ ی خاصی ] داده می شود بازسازی کند می تواند معنای آنها را بازشناسد. وبر نیز همچون زیمل، جامعه را از منظر فرهنگ آن می نگرد. او تاکید می کند که دو سطح جدایی ناپذیر و در هم تنیده، یکی مربوط به شی ء مادی و دیگری مربوط به معنا، در فرهنگ وارد می شوند. بنابراین وبر فرهنگ را این گونه تعریف می کند: «فرهنگ » بخشی متناهی از رویدادهای نامتناهی و بدون معنای جهان است که بشر آن را با توجه به چشم انداز و منظر خود انتخاب کرده و به نحوی فکورانه آن را معنادار کرده است (وبر، ۱۹۲۲: ۱۸۰). مجموع رویدادهای جهان، با یک بررسی سطحی و گذرا، بی انتها و بدون معنا به نظر می رسد. با این همه، نوع بشر این استعداد نهانی را دارد که به فعالیتها معنا و منظور بخشد و «فرهنگ » از این ارزیابیهای جمعی نشات می گیرد.

وبر در جلد اول مجموعه مقالات خود در باره جامعه شناسی دین، راجع به دشواری ارزیابی زندگی انسان به عنوان چیزی نسبتا کامل به تعمق می پردازد. او در باره دهقان دوره ماقبل صنعتی که در فرهنگ منطقه ای خود کاملا جا افتاده بود، می نویسد که او می توانست مثل ابراهیم خلیل، در حالی که سرشار از زندگی بود، بمیرد. همین امر برای مالک فئودال و قهرمان نجیب زاده نیز صادق بود. از نظر وبر این افراد شخصیتهایی هستند که چنانچه او بیان می کند می توانستند نوعی از هستی را به تمامی تحقق بخشند که فراسوی آن برای آنها معنایی در بر نداشت. بنابراین آنها می توانستند در مسیر [ زندگی ] خود به یک کمال درون دنیایی،

(

innerworldly

)

نائل شوند که از این حقیقت ناشی می شد که اساسا معنای زندگی آنها به سادگی بری از ابهام بود (وبر، ۱۹۲۰: ۵۷۰). برعکس، مردم فرهیخته امروزی، که از طریق فردی شدن فزاینده، زمینه های ساخت مند کنش متقابل را شت سر می گذارند، مستمرا خود را از هرگونه فرهنگ عینی منطقه ای دور می کنند. آنچه برای آنها باقی می ماند این وظیفه و تکلیف پایان ناپذیر است که از لحاظ عقلانی خود را به کمال برسانند.

وبر در باره ناکامیها و سرخوردگیها و حرمانی که چنین وظیفه ای به بار می آورد می نویسد: «هرچه محصولات فرهنگی و اهداف کمال نفس متمایزتر و متنوعتر شود، بخشهایی از آنها که فرد در طول زندگی خود می تواند با آنها – چه با بی اعتنایی و بدون شور و شوق و تنها به عنوان یک پذیرنده و چه به صورت فعال و شرکت کننده در خلق آنها – سر کند، کوچکتر می شود» (وبر، ۱۹۲۰: ۵۷۰). این ناکامی، سرنوشت محتوم فرد منزوی شده فرهنگ عقلانی مدرن است; فردی که، برعکس ابراهیم خلیل، عمر او در حالی که سرشار از زندگی است به پایان نمی رسد، بلکه درحالی که آکنده از اندوه و ازهم گسیختگی است خاتمه می یابد.

وبر تصویر فرهنگ عقلانی مدرن را با رنگهایی تیره ترسیم می کند. شگفت آنکه اگرچه وی این عبارات را بیش از شصت سال پیش نگاشته است، بسیاری از آنها هنوز تازه و جدید به نظر می رسند. او چیزی را توصیف کرده که در روزگار او اساسا مشکلات جماعت روشنفکر را، که صد البته خود او یکی از پیشروان و راهبرانش بود، تشکیل می داد. اما از آنجا که در دهه های اخیر روشنفکران تبدیل به مظهر و الگویی شدند که مردم بر اساس آن می خواهند زندگی خود را بیافرینند [ امروزه ] تحلیل وبر در باره فردی شدن بیش از اندازه در باره درصد فزاینده ای از جمعیت صادق است.

جهان تبدیل به مکانی مملو از نقص، بی عدالتی، رنج، گناه و بی ثباتی و محلی برای فرهنگی شده که بار سنگین گناه گریزناپذیر را به دوش می کشد که هر چه بیشتر آشکار و متمایز می شود، بیشتر از معنا تهی می شود. در تمامی این موارد، اگر این اصل مسلم دینی را مد نظر قرار دهیم که وجود جهان دارای معنایی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *