تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تاریخ فلسفه دین *؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل تاریخ فلسفه دین * انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل تاریخ فلسفه دین *:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل تاریخ فلسفه دین * آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل تاریخ فلسفه دین * با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تاریخ فلسفه دین * از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل تاریخ فلسفه دین *، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تاریخ فلسفه دین * :

اشاره

فلسفه دین و بررسی ابعاد عقلانی آن در سال های اخیر مورد اهتمام خاصی واقع شده است، از یک سو، متدینان دلایلی عقلانی بر اثبات برخی آموزه های دین اقامه می کنند و از سوی دیگر، ملحدان و منکران دلایلی به ظاهر عقل پسند بر نفی دیدگاه متدینان و اثبات نظرگاه خود ارائه می دهند. نگاه عقلانی به دین هم مطابق فطرت حقیقت جویی آدمی است و هم می توان با استمداد از این اندیشه های عقلانی دفاعی مبتنی بر عقل از آموزه ها و عقاید دینی داشت و به استحکام موضع دین مدد رساند.

از جمله مسایل مهمی که در فلسفه دین مورد بحث قرار می گیرد، براهین اثبات وجود خدا، بحث در حقیقت صفات خدا، مسأله شر به عنوان دلیلی بر نفی وجود خدا و… است. متفکران مسلمان نیز از قرون اولیه اسلامی به بسیاری از این مسایل تفطن داشته و در مواردی به تفصیل به آن ها پرداخته اند. ترجمه مقالاتی از این دست که به قلم یکی از استادان به نام حوزه دین و فلسفه ویلیام آلستون به رشته تحریر درآمده، می تواند از اهم مباحث فلسفه دین آشنایی اجمالی به دست دهد. یکی از ثمرات این نگاه تطبیقی به مسایل کشف و ارائه پاسخ ها و راه حل هایی است که متفکران مسلمان با الهام از معارف عمیق و غنی اسلامی برای این مباحث بیان نموده اند.

مقدّمه

«فلسفه دین» عبارت است از هر بحث فلسفی درباره سؤالات برامده از دین. این مبحث اساسا عبارت از توضیح و ارزیابی انتقادی باورها و مفاهیم بنیادین یکی از سنّت های دینی است. عمده مسائل مورد توجه در فلسفه دین شامل براهین له یا علیه وجود خدا، مسائل مربوط به صفات خدا، مسأله شر و معرفت شناسی باور دینی است.برجسته ترین براهین اثبات وجود خدا را می توان در چهار نوع رده بندی کرد: اول براهین جهان شناختی که پیشینه آن ها به افلاطون و ارسطو برمی گردد. این براهین، وجود جهان را با ارجاع به وجودی که همه ماسوا در وجود خود بدان وابسته اند، تبیین می کنند.

دوم براهین غایت شناختی که تلاش می کنند تا تناسب جهان را (برای مثال، شیوه سازگاری موجودات زنده بانیازهایشان) از راه فرض صانع مدبّر جهان تبیین کنند.

سوم براهین وجودشناختی که اول بار توسط آنسلم ارائه شدند. این براهین با تمرکز بر مفهوم وجود کامل، بر ناسازگاری انکار وجود چنین موجودی استدلال می کنند.

در نهایت، براهین اخلاقی بیان می کنند که منزلت ها، تمایزات یا اصول عینیِ اخلاقی بر موجودی الهی به عنوان کانون عینیتِ خود دلالت دارند. بحث های صفات خداوند بر دو صفت «علم مطلق» و «قدرت مطلق» متمرکز شده اند. این بحث ها مسائل متعددی برمی انگیزند. برای مثال: آیا علم پیشین کامل خداوند به اعمال انسان با اختیار او سازگار است؟ همچنین این صفات به ضمیمه خیرخواهی کامل خداوند، مسأله شر را مطرح می سازند. اگر خداوند قادر مطلق و عالم مطلق و خیر کامل است، پس چگونه ممکن است شرارت، رنج و امور نامطلوب دیگر در جهان وجود داشته باشند؟ این مسأله مکرر از گذشته تاکنون موردبحث بوده است.

معرفت شناسی باور دینی به سؤالاتی در باب چیستی رهیافتی مناسب برای ارزیابی باورهای دینی (از حیث عقلانیت، توجیه و مانند آن) و با [نحوه [این ارزیابی ها مربوط است. بسیاری از مباحث این باب بر محور مقایسه نقش عقل آدمی و وحی خدا به انسان دور می زند. در این باره، دیدگاه های گوناگونی اتخاذ شده اند، بسیاری همچون آکویناس، سعی در ارائه ترکیبی از هر دو داشته اند. کانت و پیروانش تلاش کرده اند تا بنای دین را منحصرا بر عقل پی ریزی کنند. دیگران و به طور بسیار چشمگیر، کی یرکگور، معتقدند: در معرضِ مداّقه عقلی قرار دادن باور دینی، تخریب کننده ایمان دینیِ راستین است. اخیرا گروهی از «معرفت شناسان اصلاح شده» (وجه تسمیه آنان به دلیل تأثیر عمیق الهیات اصلاح شده کالون و پیروانش بر تفکر ایشان است) به «قرینه گرایی» حمله کرده و استدلال نموده اند که باورهای دینی به صورت عقلانی توجیه پذیرند، حتی اگر انسان هیچ دلیل و مدرکی در دست نداشته باشد.

۱. فلسفه دین چیست؟

«فلسفه دین» اصطلاحی نسبتا جدید است که شروع آن تنها به اواخر قرن هجدهم باز می گردد. فلسفه دین تحت تأثیر هگل که نظام فلسفی اش نقش برجسته ای به فلسفه مضاف تاریخ، هنر، روح و نیز دین بخشید، گسترش یافت. اما سابقه تأمّل فلسفی در باب مسائل دینی، به قدمت خود فلسفه است. یکی از نخستین انگیزه های شکل گیری فلسفه در یونان باستان، ظهور شک هایی در باب سنّت های دینی بود. مقاله حاضر «فلسفه دین» را به عنوان بحثی فلسفی درباره سؤالات برامده از دین تفسیر می کند، خواه تحت این عنوان گنجانیده شوند یا خیر.

این ابحاث بسیار متفاوتند. ادیان متفاوت مسائل متفاوتی را بسط می دهند. برای مثال، این مسائل بسته به این که آیا دین حول ایمان به خدای شخصی تمرکز یافته است یا خیر، اختلاف دارند. فلسفه پردازی آن گاه که انجام می پذیرد، تصور متفکر از کار فلسفی را بازتاب می دهد. فلسفه دینِ متافیزیکدانی نظری همچون هگل فرسنگ ها از فلسفه دین یک فیلسوف تحلیلی، که وظیفه فلسفه را ایضاح مفاهیم می داند، فاصله دارد. و حتی آن هنگام که این دو متغیر، ارزش های خاصی را تعیین می کنند، در مورد آن که چگونه فلسفه دین به بهترین نحو می تواند در فهم دین سهیم باشد، دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. دغدغه اصلی، توضیح و ارزیابی انتقادی باورها و مفاهیم بنیادی یک سنّت دینی خاص است. اما برخی فلاسفه در دو قرن اخیر، به دلیل تأثیرپذیری از هگل و پدیدارشناسی، درصدد ارائه دیدگاهی اجمالی از دین در تمام جنبه ها و نه فقط جنبه های مفهومی و عقیدتی آن، و بررسی و ایجاد ارتباط، بین اَشکال متفاوت تحقق آن بوده اند. (نک:Van der Leeuw, 1963)

با روبه رو شدن با این تنوّع حیرت انگیز و تاریخ طولانی، مقاله ای در این حجم تنها قادر است نمونه مختصری ارائه دهد. بنابراین، این مقاله بر تلاش های فلسفه غرب، که به سؤالات فلسفی بر آمده از سنّت یهودی مسیحی می پردازند، متمرکز خواهد بود و در میان این تلاش ها، بر تلاش هایی متمرکز خواهد بود که به طور خاص می توان آن ها را الهیات فلسفی نامید. لازمه این امر، تلاش به منظور بحث از مفاهیم و باورهای دینی اساسی به شیوه ای فلسفی است که «فلسفی بودن» آن متضمّن دو محدودیت است:

اول آن که وقتی هدف ما فلسفی است، ما با فهم (توضیح و تبیین) مطالب و ارزیابی انتقادی آن ها برای رسیدن به حقیقت، سازگاری و عقلانیتْ سر و کار داریم و نه با توصیف یا کشف قوانین حاکم بر آن ها. (این امر، فلسفه دین را از تاریخ، جامعه شناسی یا روان شناسی دین متمایز می کند.)

دوم آن که این اقدام از هیچ تعهد دینی سمت و سو نمی گیرد و تنها به چیزی متوسّل می شود که نزد هر انسان عاقلی که به دقت در موضوع تأمّل می کند، حاضر است (یا ادعا می شود که هست،) این مطلب، «الهیات فلسفی» را از «الهیات جزمی» متمایز می کند.

حتی با این محدودیت، موضوعات فراوانی را می توان انتخاب و مورد توجه قرار داد. در این جا فهرستی از آنچه غالبا در رساله ها و کتب درسی رایج درباره این موضوع وجود دارد، ارائه می شود:

۱. براهین اثبات وجود و عدم وجود خدا؛

۲. مسائلی درباره صفات متعدد خدا؛

۳. مسأله شر؛

۴. مسائل دین درباره ماهیت انسان، بخصوص امکان حیات انسان پس از مرگ و اختیار؛

۵. ارتباط دین با اخلاق؛

۶. چگونگی فهم مفاهیم بنیادین دین؛ همچون ایمان، نجات، خلقت و معنویت؛

۷. سؤالاتی در باب فعل الهی، بخصوص این عقیده که خداوند با به وقوع رساندن رویدادهایی که اگر تنها علل طبیعی محض در کار بودند، رخ نمی دادند، در جهان «مداخله» می کند (معجزات)؛

۸. معرفت شناسی باور دین.

نوشتار حاضر به مهم ترین عناصر در تاریخ موضوعات ۱، ۲،۳ و ۸ می پردازد؛ علاقه اصلی فلاسفه معاصر دین باعث این انتخاب شده است.

۲. براهین اثبات وجود خدا برهان جهان شناختی

سابقه الهیات فلسفی به یونان باستان برمی گردد؛ به زمانی که نارضایتی عقلانی از سنّتِ دینیِ چندخدایی به تلاش هایی از جانب فلاسفه برای ایجاد رویکرد دینی عقلانی تر منجر شد. می توان گفت: افلاطون در قوانین، طرح ارائه براهین فلسفیِ اثبات وجود خدا را آغاز کرد. و بسیار جالب است که این طرح در زمینه ای سیاسی رخ می دهد. وی با استدلال به این که انکار حقایق کلامیِ خاص حمله ای جدّی به نظم اجتماعی است، به اثبات این حقایق اقدام می کند و با وجود خدا آغاز می نماید. او شکلی از برهان جهان شناختی را ارائه می دهد که بر محور «علت» حرکت دور می زند. به طور خلاصه، افلاطون در این برهان می گوید: حرکتی که به وسیله چیز دیگری ایجاد شده است، بر محرّک فی نفسه ای دلالت دارد؛ یعنی بر وجودی که خود به خود حرکت می کند. افلاطون این «محرّک فی نفسه» را با «روح»(۱) یکی می داند. وی به دنبال آن نیست که نشان دهد می توان منشأ همه تغییرات را در یک منبع خود متغیر واحد یافت. به عکس، او معتقد است که دست کم دو منبع باید وجود داشته باشند، اگرچه او «برترین روح» را روح عالی می داند. استدلالی دقیق تر با استفاده از حرکت را در کتاب ۱۲متافیزیک ارسطو می توان یافت. (نک:(Aristotle 16

زمان ضرورتا قدیم است، چرا که اگر حادث باشد، دلالت می کند بر زمانی که قبل از آن، زمان وجود داشته است؛ و اگر بنا بود زمان متوقف شود، در این صورت، پس از آن زمانی وجود می داشت؛ زمانی بدون هیچ زمان. ارسطو همچنین معتقد است که زمان نمی تواند بدون حرکت باشد.

بنابراین، حرکت قدیم است و چون حرکت دلالت بر جواهری می کند که متحرکند، ضروری است که همواره جواهری وجود داشته باشند که در حال حرکتند. اما اگر تمامی جواهر فناپذیر بودند (قوّه عدم داشتند)، ممکن بود که در یک زمانی هیچ جوهری موجود نباشد. بنابراین، دست کم باید یک جوهر موجود باشد که فعلیت صرف است، بدون قوّه ای تحقق نیافته در آن. و این ضامن قدیم بودن جواهر متحرک است. به دلیل آن که این جوهر، فعلیت صرف است، متحرک نیست و از آن رو که هر ماده ای مستلزم قوّه است، پس این جوهر غیر مادی است. به عنوان منبع همه حرکت ها، این جوهر اولین «محرّک غیر متحرک» است. از آن جا که محرّک اول مصون از هر نوع تغییری است، می تواند تنها به عنوان آنچه ارسطو «علت غایی» می نامد یعنی غایت و هدفی که یک فرایند به آن میل می کند منبع حرکت باشد. این محرّکِ اول افلاک را بسان موضوع عشق و محبت به حرکت در می آورد (که افلاک نیز به نوبه خود، همه چیزهای دیگر را به حرکت در می آورند) و چون غیر متحرک است، در تعامل علّی با جهان داخل نمی شود، آن گونه که خدا در سنّت یهودی مسیحی داخل می شود، بلکه خود را در اندیشه صرف محدود می کند. او «اندیشه ای است که در خود می اندیشد.»

نه ارسطو و نه افلاطون خدا را خالق جهان مادی نمی دانستند، اما خدای افلاطون تا اندازه ای فعّال تر از خدای ارسطو است. افلاطون در تیمائوس، خدا را به عنوان «عقل فعّال»(۲) توصیف می کند که به بی شکلی که در آغاز با آن مواجه شده بود، نظم بخشید. اما ایجاد اندیشه افراطی «خلقت ماسوای خدا از عدم» به الهیات مسیحی وانهاده شد.

نوافلاطون گرایی، که به کامل ترین وجه، به وسیله فلوطین در «انادها» بسط یافت، متضمّن دیدگاه عرفانی تری بود که در آن، واقعیت اعلا یک واقعیت مطلق است، عاری از هر گونه تمایزی، و تنها برای تجربه وحدانی عرفانی که در آن حتی تمایز میان ذهن و عین از میان رفته، دست یافتنی است. نو افلاطون گرایی عمیقا بر الهیات مسیحی تأثیر گذارد و این تأثیر عمدتا از طریق متفکری که در حدود سال ۵۰۰ میلادی تحت نام دیونی سیوس (Dionysius) رساله های عرفانی می نوشت، انجام گرفت. (نک: Pseudo Dionysius) تأثیر او حتی بر متفکرانی که عمدتا در زمره متکلّمان عارف نبودند، همچون آنسلم و اکویناس، آشکار است. هر دوی ایشان به آموزه «بساطت مطلق خدا» معتقد بودند.

نو افلاطون گرایی پایه اصلی فلسفی الهیات مسیحی از آگوستین تا قرن دوازدهم که آثار ارسطو در اروپای غربی بازکشف شد می باشد. تا نیمه دوم قرن سیزدهم، تفکر فلسفی در غرب کاملاً ارسطویی بود. در باب براهین اثبات وجود خدا، پنج راه توماس آکویناس در کتاب کلیات الهیات(۳) تا روزگار ما بر الهیات فلسفی کاتولیک رومی حاکم بوده است. سه راه از این پنج راه را می توان جهان شناختی تلقّی کرد. یک برهان، که یاداور برهان ارسطو است، درباره نخستین محرّک غیر متحرک است. برهان دیگر مشابه با علت اول (وجود) که خود معلول نیست، می باشد. برهان سوم، که باز یادآور ارسطو است، طرح شده است تا نشان دهد جهان نمی تواند صرفا از موجودات ممکن (موجوداتی که وجود و عدم وجودشان برابر است) تشکیل شده باشد، بلکه باید شامل موجودی واجب باشد که ضرورتش بذاته است. اما اگرچه این براهین به شدت و قطعا مرهون ارسطویند، اما آکویناس از این براهین نتایجی بسیار موافق با الهیات مسیحی استنتاج کرد. آکویناس همچون ارسطو استدلال می کند که علت غیر معلولِ نخستین باید فعلیت محض باشد؛ چرا که این علت بر همه موجودات دیگر مقدّم است و فعلیت، مقدّم بر قوّه است. اما او همچنین معتقد است که علت نخستین باید تمامی کمالات موجوداتی را که در وجود خود به او وابسته اند دارا باشد؛ چرا که علیت عبارت است از: بالفعل کردن تمامی قوّه ها. و فاعل تنها می تواند فعلیت هایی را که از قبل داراست، اعطا کند. این جزء کوچک اما مهمی از آن چیزی است که آکویناس نیاز دارد تا نشان دهد که علت نخستین، مطلقا کامل است و از این جا وی اقدام به استنتاج صفات اساسی خدای مسیحی می کند: علم مطلق، قدرت مطلق، خیر کامل، عشق و مانند آن.

براهین «محرّک اول» و «علت نخستینِ» آکویناس مستلزم این نظرند که سلسله بی نهایت علل یا محرّک ها غیر ممکن است و از این رو، هر سلسله این چنینی باید از عضوی نخستین سرچشمه بگیرد که همه عضوهای بعدی در منشأ اثر بودن خود به آن وابسته اند. طبیعی است که آکویناس را منکر این معنا بدانیم که سلسله علل می توانند زمانا بی نهایت باشند. در این صورت، نتیجه گیری وی آن خواهد بود که علت اولِ زمانی برای جهان وجود دارد و در نتیجه، جهان در یک دوره متناهی از زمان گذشته به وجود آمده است. اما از آن رو که وی در جای دیگر امکان ارائه دلیل بر آغاز داشتن جهان را انکار می کند، این مطلب نمی تواند مقصود او باشد، بلکه ادعای او آن است که ممکن نیست سلسله ای بی نهایت از مراتب وابسته به هم داشته باشیم. این چنین سلسله ای برای مثال با حرکت قلم که وابسته به حرکتِ هم زمان دست من است، آغاز می شود که این حرکت دست به نوبه خود، بر اراده من متوقف است و این به نوبه خود بر… اما بسط این طریق فکری توسط آکویناس به حسب فیزیک قرون وسطایی بوده است که به طور جدّی از هر آنچه امروزه به دست آمده فاصله دارد. بنابراین، در دوران جدید، تلاش های مکرّری صورت گرفته است تا این برهان را از گرفتاری های علوم کهنه و قدیمی رها کند. یک نمونه چشمگیر ساموئل کلارک (Samuel clarke I,1938) است. یک بحث درخشان انتقادی معاصر در خصوص این برهان، توسط راو (۱۹۷۵ Rowe) مطرح شده است. برای اجتناب از جزئیات پیچیده تقریر کلارک، نظر اساسی را می توان به صورت ذیل ارائه داد:

۱. جهان طبیعی زمانمند است، خواه متناهی باشد یا غیر متناهی.

۲. اگر متناهی باشد، آغاز وجود آن باید به سبب علتی باشد.

۳. اگر غیر متناهی باشد، باید علتی وجود داشته باشد که فعالیت او مسؤول این واقعیت باشد که این جهان وجود دارد و نه جهان دیگری یا اصلاً هیچ جهانی.

۴. حتی اگر علت وجود جهان ما وجود خود را مرهون دیگری باشد، تسلسلی نامتناهی از چنین عللی غیر ممکن است.

۵. بنابراین، کل نظام در نهایت، وجود خود را به علت غیر معلولِ نخستین مرهون است؛ علتی که به ضرورت ذات خود موجود است (واجب الوجود).

در این تعبیر، سلسله عللی که ادعا شده ضرورتا متناهی اند، به طور کلی خارج از جهانِ زمانی و مکانی اند. و از آن رو که این برهان از جهان به عنوان یک کل آغاز می کند، بر دیدگاه علمی خاصی از نظام درونی آن جهان مبتنی نیست.

در این تعبیر، ابتنای برهان بر چیزی که «اصل دلیل کافی» نامیده می شود، آشکار است. طبق این اصل، برای وجود هر امر واقع (وضع امر) باید دلیل کافی موجود باشد، حال یا دلیلی از خودش یا از علتی خارجی. مقدار زیادی از بحث در باب این برهان حول این اصل متمرکز شده است که با دفاع تاریخی مهمی از جانب لایب نیتس مواجه شد. (۳,II)

۳. براهین اثبات وجود خدا برهان غایت شناختی

در این جا، ادعای قاطع آن است که برای تبیین نظم یا سازگاری که در جهان می یابیم یعنی شیوه ای که اشیا تجهیز شده اند تا به اهداف خاصی نایل شوند نیازمند ناظمی جهانی هستیم. راه پنجم آکویناس یک نمونه قدیمی است. تفکر او بر حسب فیزیکِ غایت شناختی است که در آن، همه فرایندهای فیزیکی با جهت گیری به سوی اهداف تبیین می شوند؛ مثلاً، چنین تصور می شد که هر نوع ماده به دنبال جایگاه مناسب خود در جهان است. اجسام در طلب مرکز می باشند. (با مرکز زمین همسانند.) آتش به دنبال سطح پیرامونیِ زمین است و مانند آن. پس او استدلال می کرد که این راهنماییِ به سوی هدف تنها در صورتی برای موجوداتِ بی جان ممکن است که این موجودات توسط موجودی عاقل، به این اهداف راهنمایی شوند. اما با زوال فیزیک غایت شناختی در دوران جدید، نمونه های اصلی نظم در قلمرو موجودات زنده یافت می شوند، به گونه ای که ساختار و عملکرد موجودات زنده به خوبی با ارضای نیازهای آنان سازگار می شود.

برای مثال، گوش بیرونی، که حیوانات خشکی دارند و ماهی ها از آن بی بهره اند، مناسب آن است که امواج صوتی را، که در هوا ضعیف تر از آب هستند، متمرکز نماید، و گوش های حیوانات شکاری برای دریافت صدا از جلو مناسب است، در حالی که شکار آن ها گوش هایی دارند که صدا را از پشت سر بهتر دریافت می کنند. مثالی مشهور از این برهان را در کتاب کلام طبیعی پالی (Paley 1802) می توان یافت. در این کتاب، او مجسّم می کند که ساعتی روی زمین پیدا شده است و یابنده از راه این که طرح و نظم ساعت منجر به نشان دادن دقیق زمان می شود، قانع می گردد که این ساعت را طرّاح و ناظمی عاقل ساخته است. سپس او استدلال می کند که ما باید همین مطلب را درباره چشم آدمی بگوییم (نک: Paley,W.2)

دیوید هیوم در کتاب گفت وگوهایی درباره دین طبیعی (۱۷۷۹) این برهان را مورد انتقادهای متعددی قرار داد که بسیاری از آن ها مستلزم تردید در همسانی کافی جهان به عنوان یک کل با ساعت یا هر مصنوع دیگر به سبب تأیید برهان بود. در یک و نیم قرن گذشته، انتقاد عمده از این برهان این بوده که نظریه «تکامل»، تبیین طبیعت گرایانه بهتری از سازگاری انداموار، که این برهان بر آن مبتنی است، ارائه می دهد. موجودات زنده برای بقا، در محیطی که در آن یافت شده اند؛ به بهترین نحو سازگار شده اند، چرا که در غیر این صورت، نابود می شوند. مناسب ترین راه برای بقا، تنازع بر سر منابع کمیاب است. در برابر چنین انتقادی، این برهان تغییر جهت داد؛ شبیه تغییر جهتی که قبلاً در برهان «جهان شناختی» بیان شد. به جای آن که از موارد خاص سازگاری، که می توان تبینیات علمی برای آن ها ارائه نمود، آغاز کنیم، از جهان به عنوان یک کل آغاز می کنیم و می پرسیم: به هر نحوی که اشکال خاص حیات لازم است بر حسب عوامل درون جهان تبیین شوند، چرا جهان این چنین مناسب برای حیات ساخته شده است؟ برای این سؤال هیچ علمی توانایی ارائه پاسخ ندارد؛ چرا که علم با نظام درونی جهان سر و کار دارد، به هر نحوی که یک بخش یا یک جنبه به بخش یا جنبه دیگر مرتبط باشد.

با پیشرفت های اخیر در مطالعه مبدأ و گسترش جهان فیزیکی، این شکل کیهانی تر برهان قوّت یافته است. این قوت از این ملاحظات ناشی می شود که اگر جهان قرار است تکیه گاه حیات باشد، باید ثابتات اساسی فیزیکی دارای هماهنگی دقیق باشند. (نک: Leslie,1988و RELIGION AND SCIENCE 6) این برهان همچنین بسط یافت تا تعداد بیش تری از ویژگی هایی را که گفته می شود نیازمند طراح و ناظمند، شامل شود؛ از قبیل نظام ریاضیاتی و زیبایی (ر.ک: تننت، ۱۹۳۰)

۴. براهین اثبات وجود خدا برهان وجودشناختی

این برهان آخرین عضو از مجموعه سه عضوی براهین سنّتی است. این برهان نخستین بار توسط آنسلم، اهل کانتربری، برجسته ترین متفکر قرن ۱۱ به طور واضحی در کتابش، موسوم به خطابه (۱۰۷۷ ۱۰۷۸) بیان شد. تفاوت این برهان با دو برهان دیگر در این است که این برهان در پی تبیین واقعیات تجربی نیست. این برهان صرفا پیشینی است و عبارت است از: تحلیل مفاهیم. در تفسیر آنسلم، این برهان تحویل به محال(۴) است. وی می گوید: فرض کنید که وجودی که بزرگ تر از آن را نمی توان تصور کرد (به طور اختصار وجود کامل) تنها در ذهن وجود داشته باشد و نه در واقع. سپس ما می توانیم وجودی بزرگ تر را تصور کنیم؛ وجودی که درست همانند وجود قبلی است، با این تفاوت که در خارج نیز موجود است. اما این غیر ممکن است که ما وجودی را تصور کنیم بزرگ تر از وجودی که

مراد از «شر» در این جا هر چیز غیر مطلوب است؛ هر چیزی که ما بدون آن راحت تر و خوشحال تر می بودیم. شر بر خلاف کاربرد معمول آن، محدود به اعمال نادرست یا رذالت و پستی نیست، بلکه شامل رنج موجوداتِ دارای احساس نیز می شود که «شر طبیعی» نامیده می شود، در مقابل «شر اخلاقی».بزرگ تر از آن را نمی توان تصور کرد. بنابراین، فرضی را که با آن آغاز کردیم این که وجود کامل در خارج وجود ندارد باید رد کرد.

راهبی به نام گونیلو نقدی از این برهان برای آنسلم فرستاد که یکی از نکاتی که در آن مطرح شده، این بود که باید خطایی در این برهان روی داده باشد؛ زیرا می توان با برهانی دقیقا همانند این برهان، وجود جزیره ای کامل و یا هر چیز کامل دیگر را نشان داد. آکویناس این برهان را به این دلیل رد کرد که از روی خطا شناخت ذات خداوند مفروض انگاشته است. اما پایدارترین نقدی که ایمانوئل کانت به طور ساده در کتاب نقد عقل محض (۱۷۸۱) بیان داشته، آن است که این برهان از روی خطا وجود را نوعی صفت شمرده است؛ در حالی که هنگامی می گوییم «موجودی وجود دارد»، چیزی به تصور خود از آن موجود (یعنی به فهرست صفات آن) نمی افزاییم.

این برهان در طول این قرون طرف دارانی از جمله دکارت، لایب نیتس و نیز منتقدانی داشته است. لایب نیتس دریافت که درباره امکان وجود کامل، سؤال

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *