تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل تاریخ و عقاید فرقه های خوارج!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل تاریخ و عقاید فرقه های خوارج بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل تاریخ و عقاید فرقه های خوارج از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل تاریخ و عقاید فرقه های خوارج شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل تاریخ و عقاید فرقه های خوارج استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل تاریخ و عقاید فرقه های خوارج با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل تاریخ و عقاید فرقه های خوارج قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل تاریخ و عقاید فرقه های خوارج حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل تاریخ و عقاید فرقه های خوارج به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تاریخ و عقاید فرقه های خوارج :

پیدایش خوارج

« خـوارج به سبب جهل شان بر خود تنگ گرفتند. دین فراخ تر از آن است که آنان فـکر مـی کنند- امـام باقر(ع)».[۲]

در سال ۳۷ هجری و در جریان جنگ صفین در فردای لیله الهریر سپاه امیرمؤمنان (ع) در مقابل سپاه معاویه در آستانه پیـروزی نـهایی قـرار گرفت و چیزی نمانده بود که سپاه شام بـه طـور کامل شکست بخورد و بساط باطل برچیده شود که حیله گر های معاویه و دستیارانش از یک سو، و کم عقلی و بی تدبیری عده زیادی از سـپاه امـام از سـوی دیگر، سرنوشت جنگ را عوض کرد و سپاه حق را پراکنده، و سپاه بـاطل را از شکست حتمی نجات داد.

بنا به تدبیر عمرو بن عاص (م۴۳ق) سپاه شام قرآن ها را به نیزه کرده، خطاب به سپاه کـوفه یـک صدا گـفتند: دست از جنگ بردارید تا قرآن میان ما و شما حاکم باشد. امـام عـلی (ع) فریاد برآورد که این حیله است و فرمان به ادامه جنگ داد، اما مقاومت در مقابل قرآن برای بـسیاری از قـاریان قـرآن امکان پذیر نبود. دو پیشوای قرائت قرآن، یعنی مسعر بن فدکی تمیمی و زید بن حصین طـائی، عـلی (ع) را تـهدید کردند که اگر به ندای شامیان پاسخ مثبت ندهد، همچون عثمان با او رفتار خـواهند کـرد. حـضرت ناگزیر مالک اشتر را فراخواند و اشعث بن قیس هم نزد معاویه رفت و مقرّر شد که هـر یـک از دو طرف نماینده ای را برگزیند تا موافق کتاب خدا داوری کنند.[۳]

بنا به نظر بیشتر مورخان، مـخالفان حـکمیت در اقـلیت، و یمنی ها موافقان اصلی حکمیّت بودند. اشعث بن قیس به نمایندگی از آنان علی الخصوص قبیله کِنده سـخن مـی گفت. فرمانده قبیله ربیعه، خالد بن مُعَمّر سدوسی و رئیس قبیله بجیله، رفاعه بن شدّاد نیز طـرفدار مـتارکه جـنگ بودند.[۴]در ابتدا دو گروه از قاریان هر دو جبهه با هم دیدار و موافقت کردند که «آنچه را قرآن زنـده کـرده، زنده کنند و آنچه را میرانده، بمیرانند». شامیان عَمرو بن عاص را به عنوان حَکَم خود پیـشنهاد کـردند. در جـبهه امام علی (ع)، زید بن حصین و مسعر بن فدکی بر حکمیّت ابـوموسی اشـعری پای فـشرده، گفتند: به هیچ کس جز او راضی نیستند، زیرا او آنان را از ورود در جنگ بازداشته است، ولی قـاریان حرف او را نپذیرفته اند. بدین سان بحث ها به انتقاد آشکار از سیاست جنگی امام علی (ع) انجامید. آنگاه که مالک اشـتر را امـام علی (ع) به عنوان حَکَم پیشنهاد کرد، انتقادها آشکارتر شد و اشعث بن قیس کـه در بـرابر رقیب یمنی خود چندین بار شکست خـورده بـود، خـطاب به حضرت علی (ع) فریاد زد: «آیا کسی جـز اشـتر زمین را به آتش کشید؟ حکم او این بود که ما با شمشیر به جان هـم بـیفتیم تا مقصود تو و او برآورده شـود».[۵]

تـوافقنامه حکمیت چـهار روز پس از تـوقف جنگ در روز چهارشنبه پانزدهم صفر[۶]سال ۳۷ هـجری از سـوی هر دو طرف مخاصمه امضا شد[۷] و مقرّر گردید که هر دو حَکَم بر اسـاس احـکام قرآن و سنّت، جامع و عادلانه داوری کـنند و هفت ماه بعد، یـعنی در مـاه رمضان نظر خود را بیان کـنند. هـنگام قرائت متن توافقنامه حکمیت در میان سپاهیان کوفه، دو جوان از بنی عنزه فریاد برآوردند که: «لَا حُـکمَ إلّا لِلّه» و این چنین جمله بنیادین خوارج شـکل گـرفت. عـده ای دیگر از مردان سـپاه علی (ع) حَکَم قرار دادن اشخاص را در بـاب احـکام الاهی مورد انتقاد قرار دادند.

آنگاه که امام علی (ع) مسیر ساحل غربی فرات را بـرای بـازگشت به کوفه پیش گرفت، شکاف عمیق را بـه وضـوح در میان سـپاهیانش دیـد. طـرفداران و مخالفان حکمیت در طول راه بـه همدیگر ناسزا می گفتند. مسببان اصل حکمیت که اکنون پشیمان شده بودند، به حروراء عزیمت کـردند. شـعار آنان «لا حکم الاّ للّه» بود و شمارشان بـالغ بـر دوازده هـزار نـفر بـود. اینان شبث بـن ربعی را فـرمانده نظامی، و عبداللّه بن کواء از قبیله بکر بن وائل را امام جماعت خویش قرار دادند. رهبری یک تمیمی نشانگر حـضور گـسترده تـمیمیان در میان حروریّه نخستین است. برخی معتقدند کـه اغـلب خـوارج از قـبیله مـضر و قـیس بودند و کمتر کسی از قبیله کنده، همدان و حِمیر ـ که یمنی بودند ـ در این جماعت حضور داشت.[۸]

امام علی (ع) عبداللّه بن عباس را برای مذاکره با خوارج به اردوگاه آنها، یعنی حروراء گسیل داشت و سفارش کرد که با آنان با قرآن مـحاجّه نـکند و به سنت متمسک شود[۹]و نیز بحث با آنان را به تأخیر اندازد تا علی (ع) به او ملحق شود. اما ابن عباس بحث را پیش کشید و با استناد به قرآن به آنان گفت: قـرآن انـتخاب داور را میان زن و شوهر در نزاع خانوادگی پذیرفته است، زیرا می فرماید: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَ حَکَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بـَیْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا خـَبِیرًا».[۱۰]خـوارج در جواب گفتند: هر جا خداوند حکمیت را پذیرفته ما هم می پذیریم، اما در جایی که خداوند حُکم خود را به صراحت بیان کرده حَکَم لازم نیست و باید بـه حـکم خداوند عمل کرد. ابـن عباس بـه آیه دیگری تمسک کرد که حَکَم قرار دادن اشخاص را به صراحت تأیید می کند. قرآن در خصوص کفار کشتن حیوانات در احرام می فرماید: «یَـا أیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لاَ تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنتُمْ حُرُمٌ وَ مَن قَتَلَهُ مـِنکُم مـُّتَعَمِّدًا فَجَزَآءٌ مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنکُمْ هَدْیَا بَــلِغَ الْکَعْبَهِ…».[۱۱]خوارج پاسخ دادند که این موارد را نباید با مسئله ریختن خون مسلمانان مقایسه کرد.[۱۲]

ای کاش خوارج در سـال های بـعد هنگامی کـه خون دیگر مسلمانان را می ریختند، این جمله خود را به یاد می آوردند که چگونه در مقابل احتجاجات ابن عباس، ریختن خـون مسلمانان را عظیم شمردند. برخی از منابع قائلند که با احتجاجات ابن عباس حـدود دو یـا چـهار هزار نفر به کوفه بازگشتند، اما در برخی منابع آمده که کسی به ابن عباس جهت بازگشت به کـوفه پاسـخ مثبت نداد.[۱۳]

حضرت امیر(ع) خود به اردوگاه خوارج رفت و واقعه تحمیل حکمیت را بـه آنـان یـادآوری کرد و بیان داشت که حکمیت از آنِ قرآن است، اما چون قرآن صامت است و سخن نـمی گوید، این انسان ها هستند که آن را به نطق در می آورند. بنابراین حکمیت تحمیلیِ شما، حکمیت قـرآن نیست. بلکه اگر بـه قـرآن عمل نکنند، آرای آنها هیچ ارزشی ندارد. امام علی (ع) از آنان خواست تا به شهر بازگردند و همه آنها بازگشتند، اما عده ای بر دیدگاه خود پای فشردند و در کوفه جنجال به پا کردند. خوارج به امام پیـغام دادند که ما حکمیت را به تو تحمیل کردیم. این کفری بود که از آن تـوبه کـردیم. پس تو هم مثل ما توبه کن تا با تو بیعت کنیم. امام به صورت کلی فرمود: «به درگاه خدا توبه می کنم و از بابت همه گناهان مغفرت می طلبم».[۱۴]

حضرت امیر (ع) بـا تـأخیر، در ماه شوال ابوموسی اشعری را به دومه الجندل فرستاد و همین باعث شد که برخی از خوارجِ بازگشته به کوفه به امام اعتراض کرده، در خانه عبداللّه بن وهب راسبی جمع شوند. آنها عـبداللّه را رهـبر خود خوانده، تصمیم گرفتند به نهروان عزیمت کنند. عبداللّه بن وهب به خوارج بصره نیز نامه نوشت و آنان را از تصمیم خوارج کوفه باخبر ساخت. [۱۵]خوارج بصره با پانصد مرد جنگی بـه فـرماندهی مـسعر بن فدکی رهسپار نهروان شدند. بـه تـدریج حـدود دو هزار نفر از شهر و دیار خود به صورت پنهانی خارج، و در نهروان جمع شدند. برخی نیز در حین عزیمت از طرف قوم خود دستگیر و زنـدان شـدند. پس از خـروج خوارج از کوفه پیروان امام نزد وی رفته، بیعت خـود را تـجدید کردند و گفتند: «طرفدار کسانی اند که علی (ع) آنان را دوست دارد و با کسانی که او دشمن می دارد، سرِ ستیز دارند.» حضرت امیر(ع) تمسک بـه سـنت نـبوی را نیز شرط این پیروی دانست. برخی از سنّت ابوبکر و عمر یـاد کردند که حضرت فرمود: «اگر ابوبکر و عمر به غیر از کتاب خدا و سنّت پیامبر عمل کرده بودند، بر حـق نـبودند».[۱۶]

بـیعت افراد با امام موجب ناخشنودی خوارج گردید، زیرا در نظر خوارج بـیعت بـا شخص صحیح نیست، بلکه باید بر اساس تمسک به کتاب خدا، سنّت پیامبر و سنّت ابوبکر و عـمر صـورت بـگیرد. خوارج حق ویژه و شایستگی های فردی علی (ع) را نادیده گرفته، از بیان آن از سوی امیرمؤمنان ابـراز نـارضایتی مـی کردند. بعد از افشای خیانت حَکَم ها در دومه الجندل، امام علی (ع) به خوارج نامه نوشت و آنان را بـرای جـنگ بـا معاویه دعوت کرد. اما خوارج گفتند که اگر شهادت دهد که کفر ورزیده و از ایـن بـابت توبه کند، با او همراه خواهند شد.[۱۷]امام بعد از دریافت نامه آنها از همکاری و هـمیاری ایـشان نـاامید گردید. اخبار نگران کننده ای از کشته شدن مردم به دست خوارج به کوفه رسید. امام نـماینده ای فـرستاد کـه خوارج وی را نیز به قتل رساندند. امام فردی را نزد خوارج فرستاد و از آنان خواست که قاتل یـا قـاتلان را تسلیم کنند؛ اگر چنین کردند، آنان را رها کند تا به راه راست هـدایت شـوند. خـوارج پاسخ دادند که این قتل را همه با هم انجام داده اند و ریختن خون علی (ع) و یارانش را حـلال مـی دانند.

پیـغام خوارج در میان سپاهیان کوفه وحشتی عظیم ایجاد کرد و آنان از امام خواستند کـه پیـش از سپاهیان معاویه با آنان بجنگد، زیرا نمی توانند خانواده و اموالشان را با چنین مردمانی رها سازند و به جـنگ بـا شامیان روند. امام نیز از این بیم داشت که در غیاب سپاهیان، خوارج بـه کـوفه حمله کنند، لذا امام با سپاهیان خود در صـفر سـال ۳۸ هـجری[۱۸] رهسپار نهروان شد و فرمود: قتلگاه آنها ایـن طـرف رود است و از آنها ده نفر زنده نماند و از ما ده نفر کشته نشود.[۱۹] امام در نهروان بار دیـگر بـا آنان به احتجاج پرداخت. خـوارج فـریاد زدند کـه مـا بـا شما سخن نگفته و خود را برای دیـدار بـا خدا و رفتن به بهشت آماده کرده ایم. امام پرچم امان را به ابوایوب انـصاری داد تـا هر که می خواهد تسلیم شود. مـسعر بن فدکی با هزار نـفر بـه پرچم ابوایوب پناه جست. تـعدادی نـیز از جنگ کناره گرفتند و از چهار هزار مرد جنگی، تنها هزار و هفتصد یا هشتصد نـفر بـا عبداللّه بن وهب راسبی باقی مـاندند.[۲۰]

امـام بـه سپاهیان خود دسـتور داد کـه پیش از خوارج جنگ را شـروع نـکنند. جنگ از سوی خوارج شروع شد و اکثر خوارج کشته شدند. در میان از پای افتادگان، چهارصد زخمی وجـود داشـت که بنا به فرمان امام بـه قـبایلشان تحویل داده شـدند تـا بـهبود یابند. از سپاه امام فـقط هفت نفر و به روایتی دوازده یا سیزده نفر کشته شدند.[۲۱]البته این احتمال وجود دارد که بـسیاری از خـوارج نهروان که برای جنگ آماده شـده بـودند، از مـهلکه گـریخته بـاشند و از هزار و هشتصد نـفر، چـهارصد نفر زخمی و شاید هشتصد نفر و یا کمتر از آن کشته شده باشند. تعداد کشته شدگان سپاه امام نـیز شـاهدی بـر این مسئله است که تـعداد مقتولان نهروان باید کمتر از هزار نفر باشد.

امام علی (ع) بعد از جنگ نهروان در کوفه خطبه ای خواند و فرمود: «… من چشم فتنه را درآوردم و جز من کسی جرأت این کار را نداشت؛ آنگاه که موج تـاریکی بـر می خیزد و به اوج خود می رسد. از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید…».[۲۲]

حضرت پیشبینی خود را از آینده خوارج نیز بیان کرد و فرمود که «اگرچه نطفه هایی از آنان در پشت مردان و رحم زنان باقی خواهد مـاند، ولی آن ها پس از من گرفتار خواری و ذلت، و طعمه شمشیر برنده ستمکاران شوند.»[۲۳]همچنین به یاران خود سفارش کرد که بعد از من با خوارج نجنگید، زیرا آنان در جـست و جوی حـقّند، اما به خطا رفته، بـاطل را حـق می پندارند.[۲۴]اما یاران حضرت به فرموده ایشان عمل نکردند.[۲۵]

خوارج پس از نهروان

اگرچه در جنگ نهروان بسیاری از خوارج کشته شدند، تعدادی از آن ها برای فرار از مـرگ تـوبه کرده و به محض آنکه بـه کوفه بازگشتند، دوباره نغمه خارجی زدند. این افراد به همراهی خوارج دیگر بلاد و بازماندگان مقتولان نهروان هسته اصلی خوارجِ پس از نهروان را ایجاد کردند. در طی سال های ۳۸ تا ۴۰ هجری گروه های کوچک خوارج هـر از چـند گاهی، به اطراف حمله کرده و با پیروی از نهروانیان، خویش را به تهلکه می انداختند. بلاذری و ابن اثیر از پنج دسته از ایشان یاد کرده اند. اینان در گروه های دویست تا سیصد نفری به شهرها حمله می کردند و البـته هـمیشه با ارسـال سپاهی از سوی حضرت امیر(ع) سرکوب می شدند.[۲۶]در سال ۴۰ هجری عده ای از خوارج در مکه جمع شده و نقشه قتل امام عـلی (ع)، معاویه و عمرو بن عاص را طراحی کردند و تعدادی داوطلب انجام این کار شـدند. مـطابق بـا این توطئه، امام علی (ع) به شهادت رسید؛ اما معاویه در نماز جماعت حاضر نشد و از ترور جان سالم بـه در بـرد و عمرو بن عاص نیز زخمی شد.[۲۷]

در دوران معاویه، خوارج بارها قیام کردند و هر بار سرکوب شدند. یـکی از قیام های مهم خوارج در ایـن دوران، قـیام مستورد بن علفه تمیمی است. وی در حیره به جمع آوری نیرو و سلاح پرداخت و در سال ۴۳ هجری خروج کرد. حاکم اموی کوفه، مغیره بن شعبه معقل بن قیس از یاران وفادار امام علی (ع) را ـ که البته به فرمان امام عـمل نکرد و با خوارج جنگید ـ با سه هزار سپاهی به مصاف خوارج فرستاد. دیدگاه خوارج در نامه رهبر خوارج منعکس شده است. وی در نامه ای به یکی از فرماندهان جناح مقابل نوشت: «ما قومی هستیم کـه از تـعطیلی احکام غمگین بوده، تو را به کتاب خدا و سنت پیامبر و ولایت ابوبکر و عمر و برائت از عثمان و علی [ع] دعوت می کنیم. اگر بپذیری به راه راست در آمده ای وگرنه، هیچ عذری نداری و باید آماده جنگ شـوی».[۲۸]

در ایـن جنگ هم معقل بن قیس و هم مستورد بن علفه کشته شدند و بعد از آن حدود بیست سال از شورش خوارج چندان خبری نبود و شورش مهمی صورت نگرفت، اگرچه شورش های کوچکی در گوشه و کنار جـهان اسـلام صورت می گرفت که در ذیل سال های ۴۶، ۵۰، ۵۲، ۵۸ و ۶۱ در کتب تاریخی ثبت شده است. این گروه ها از خوارج نخستین بودند که می توان از آنها با نام محکّمه نخستین یاد کرد. در این دوران، یعنی از سال ۳۸ هجری تـا سـال ۶۵ هـجری هسته اولیه عقاید خوارج شـکل گـرفت و کـم کم اختلافات فکری میان آنان بروز کرد.

نام های خوارج:

ابوحاتم رازی در الزینه گوید: [۲۹]این گروه به پنج نام خوانده شوند: مارقه، شـُرات، خـوارج، حـروریّه و محکّمه؛ اما قدیم ترین نام «مارقین» است، زیرا پیـامبر فـرمود: یمرقون من الدین کما یمرق السهم مِن الرمیه. به نظر ابوحاتم، اینان را از آن جهت «مارقه» نامند که در دین وارد شدند و سـپس بـه سـرعت عبور تیر از شکار، از دین بیرون رفتند و هرگز از دین بهره ای نـبردند. بنا به نقل همه مورخان این جمله پیامبر در زمانی بیان شد که ذوالخویصره، از قبیله تمیم به پیامبر گـفت: «اِعـدِل یـا محمّدُ» و پیامبر فرمود: اگر پیامبر خدا عادل نیست، پس چه کسی عـادل اسـت، سپس فرمود که در نسل او افرادی خواهند آمد که از دین درگذرند، چنان که تیر از شکار می گذرد و هـرگز بـه دیـن بازنگردند. نشانه این گروه مردی سیاه چهره است که یکی از سینه هایش مـانند زنـان اسـت و یکی از دستانش نـاقص اسـت. [۳۰]

ابـوحاتم در ادامه می گوید که این نام را خوارج خوش ندارند و از آن به خاطر روایات و زشتی معنایش دوری مـی کنند و مـی کوشند تا نام مارقه بر ایشان اطلاق نشود، در حالی که از دیگر نام ها پروایی نـدارند. خـوارج نـخستین را «مُحَکِّمه اُولَی» نیز نامیده اند که برگرفته از شعار آنها مبنی بر «لا حکم الاّ للّه» است. بنا به گـفته ابـن منظور، اطلاق محکّمه بر خوارج جنبه سلبی دارد، زیرا آنها تحکیم را نپذیرفته و بر اساس آن امـام عـلی (ع) و دیـگر مسلمانان را به خاطر پذیرش تحکیم، تکفیر کردند. [۳۱]

به خوارج نخستین حروریّه نیز گویند، زیرا اولیـن مـکانی که بعد از جنگ صفین در آن اردو زدند و خود را از سپاه امام جدا کردند، حروراء بـود. امـام علی (ع) در مناظره با آنان فرمود: «شما را چه بنامم؟ شما حروریانید، زیرا در حروراء گرد آمده اید». شاعری چنین سـروده اسـت:

اکـرّ علی الحروریین مُهری لأحملهم علی وضح الطریق

اسبم را بر حروریان جولان مـی دهم تـا آنان را به راه روشن درآورم.[۳۲]

اما خوارج خودشان نام شُرات را بر خود می نهادند و می گفتند: «ما جان خـویش را بـه خداوند فروخته ایم و در راه او می جنگیم، می کشیم و کشته می شویم». خوارج این نام را از آیه «إِنَّ اللَّهَ اشـْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجـَنَّهَ یـُقَـتِلُونَ فـِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ»[۳۳]و آیه «وَ مِنَ النـَّاسِ مـَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ»[۳۴]اقتباس کردند. بر همین اساس، بسیاری از خوارج نـام شـاری ـ مفرد شُراه ـ را به آخر اسـم خـود اضافه مـی کردند، مـثل ابـوحمزه شاری.

اما مشهورترین نام محکّمه نـخستین در نـزد ملل و نحل نویسان، اصطلاح خوارج است که به عنوان عمومی تمام فرقه های آنـان تـبدیل گردیده است. ابوحاتم رازی در توضیح اصطلاح خـوارج گوید: چون اینان بـر هـر پیشوایی شوریدند، خوارج نام گـرفتند. آن ها عقیده داشتند که خروج و مبارزه واجب است، به طوری که ادامه فرمانبرداری از فـردی خـاص برای آنان مقدور نبود، مـگر آنکه از حـوزه حکمروایی اش بیرون رونـد و بـه جای دیـگر هجرت کنند. آن ها با هر مـسلمانی کـه با ایـشان هـم اندیشه نـبود، اعلان جنگ می کردند، چـرا که در نظر آنان، همه مسلمانان جز کسانی که با آن ها همراهی یا بیعت کنند یـا بـرای شنیدن کلام خدا به آنان روی آورنـد، کـافر و مـشرکند.[۳۵]

ایـن تـعریف همچون تعریف شـهرستانی یـک تعریف عام سیاسی است،[۳۶]ولی ابوالحسن اشعری نامگذاری خوارج را به خاطر خروج آنها بر امام علی (ع) دانـسته اسـت.[۳۷]ابـن حزم این دو تعریف را ترکیب کرده، می نویسد: «هر کـس بـا خـروج کنندگان بـر امـام عـلی (ع) در مسئله تحکیم و تکفیر اصحاب کبائر و خروج بر ائمه جور متفق است، خارجی است».[۳۸]

اما خوارج برای دفع دخل مقدّر به آیه «… وَ مَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا…»،[۳۹]تـمسک کرده، آن را مدح دانسته اند. این فرافکنی مانند عمل برخی از اباضیان معاصر است که میان محکّمه نخستین و خوارج متأخر فرق نهاده و معتقدند که اصطلاح خوارج بر گروهی اطلاق می شود که در زمان تـابعین شـکل گرفت و شامل افرادی چون نافع بن ازرق، نجده بن عامر، عبداللّه بن صفار و پیروان آن ها می شد. لفظ خوارج با محکّمه نخستین ارتباطی ندارد و اصطلاحی متأخر است.[۴۰]نگاه جدید و متفاوت اباضیان متأخر بـه خـاطر تطهیر خوارج نخستین از شورش نامشروع آنان علیه امام علی (ع) است. در بخش اباضیه به تفصیل به این موضوع پرداخته، بیان خواهیم کرد که تـبری از امـام علی (ع) تا قرن ششم در مـیان ابـاضیان معمول و مرسوم بوده است و کم کم سبّ و لعن از امام علی (ع) به حبّ تبدیل شده است. بر همین اساس در تألیفات جدید برای جمع میان پذیرش امـام علی (ع) به عنوان امام بـر حـق، و خروج محکمه نخستین بر امام علی (ع)، ظهور خوارج را در سال ۶۵ هجری دانسته، حدیث «یمرق مِن الدّین» را ناظر به آنها تلقی کرده اند و طبعا محکّمه نخستین را تطهیر کرده اند.

عقاید محکّمه یا خوارج نخستین

مـهم ترین عـقیده خوارج نخستین معطوف به حکومت اسلامی و صفات حاکم است که در شعار «لا حکم الاّ للّه» تبلور یافت. به عقیده آنها خلیفه می باید بی قید و شرط بـه آنچه قرآن حکم کرده، گردن نهد و احکام اسلامی را به طور کـامل اجـرا کـند. اگر مانند عثمان، معاویه ـ و به زعم آنان ـ امام علی (ع) از گردن نهادن به تک تک فرمان های الاهی خودداری کـند، بـاید او را به توبه فرا خواند. اگر از توبه خودداری کرد، صرف نظر از هر گونه حـسن سـابقه و بـدون هیچ مصلحت اندیشی بالاتری، باید با زور او را از کار برکنار ساخت. حاکمان به خاطر عدم رعایت یک فـرمان الاهی، از خلافت عزل شده، باید توبه کنند. اگر توبه نکردند، کشتن آنها جـایز است و با کسانی نـیز کـه از این خلفا و حاکمان حمایت کنند یا از آنان تبری نجویند، جنگ نه تنها جایز، بلکه لازم است. سرزمین تحت حاکمیت چنین حاکمی دارالکفر است و استعراض (قتل بدون دلیل شرعی) آنها جایز است.[۴۱]

در نـگاه آنان حکومت از آنِ خداست و هر کس تقید بیشتری نسبت به فرمان های خدا داشته باشد، هر چند برده ای سیاه باشد، خلیفه است. بنابراین محصورکردن امامت و خلافت در قریش صحیح نیست. در پندار خوارجِ نـخستین، حـکومت از آنِ خداست و خلیفه بر حق بر اساس شورا انتخاب می شود. بر این اساس به داوری گذاشتن آن میان دو نفر گناه کبیره است و نباید افراد را در تعیین حکم خدا که همان پذیرش خـلیفه بـر حق است، دخالت داد. آنان به آیه «إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفَـصِلِینَ»[۴۲]فراوان استناد کرده، آن را دلیل حقانیت خود و کفر امام علی (ع) ـ به دلیل پذیرش حکمیت ـ می دانستند.[۴۳]

بـنا به گـزارش ناشی اکبر در مسائل الامامه، همه خوارج به امامت افضل عقیده داشته، امامت مفضول را روا نمی دانند. آنان معتقدند که بهترین امام کسی است که خود را برای قیام مهیا سازد و مردم را بـه جـهاد فـراخواند. پس هر گاه یکی از آنان بـه ایـن امـر مبادرت ورزید برترین آنان و شایسته ترین شخص برای امامت است. به عقیده آنان امام می تواند از هر قوم و قبیله ای باشد و هیچ قوم و قـبیله ای بـر دیـگری برتری ندارد. به نظر آنها برتر دانستن گـروهی بـر گروه دیگر کفر است.[۴۴]به نظر خوارج نخستین، امام علی (ع) خلیفه بر حق بود و نباید حکمیت را که عملی بـر خـلاف گـفتار قرآن است، می پذیرفت. پذیرش حکمیت از سوی امام گناه کـبیره بـود و امـام باید توبه می کرد، اما امام از انجام توبه سر باز زد. معاویه و عـمرو بـن عاص نیز به خاطر عدم پذیرش خلیفه مسلمانان و کارهای ناشایسته شان کافر شدند. ابوموسی اشعری طبق عدل رفـتار کـرد و خـدعه عمرو بن عاص در خلع امام علی (ع) و تثبیت معاویه به عنوان خلیفه مسلمین خـدشه ای در رفـتار صـحیح ابوموسی اشعری وارد نمی کند. بنابراین او مرتکب گناه کبیره نشد و از راه حق عدول نکرد. بنابراین در لیست تـرور قـرار نـگرفت.[۴۵]

اکثر نویسندگان و محققان روح قبیله گری را در عدم درج ابوموسی اشعری در لیست ترور خوارج دخیل دانسته و مـعتقدند کـه چون وی یمنی بود، ترور نشد، ولی معاویه، عمرو بن عاص و امام علی (ع) هر سه از قـریش و قـبیله مـضر بودند، لذا در لیست ترور قرار گرفتند.[۴۶]

امام علی (ع) در خصوص پذیرش حکمیت می فرماید: «مگر آن وقت کـه از روی حـیله و مکر، قرآن ها را بر سر نیزه کردند… به شما نگفتم که این کار ظـاهرش ایـمان و بـاطنش کفر است… به هر صدایی بی اعتنا باشید و اگر به صدای آنها پاسخ دهید گمراه مـی شوید… امـا شما گفتید که آنها برادران دینی ما هستند و نظر آنها را می پذیریم…».[۴۷]

هـمچنین حـضرت در پاسـخ به شعار فریبنده «لا حکم الاّ للّه» فرمود «… آری درست است که حکمی جز حکم خدا نیست، ولی ایـن گـروه مـی گویند که زمامداری جز خدا نیست، در حالی که مردم در هر حال به زمـامدار نـیازمندند، چه نیکوکار باشد چه ظالم، تا مؤمنان در سایه او به کار خویش مشغول باشند…».[۴۸]

امام علی (ع) در خـطبه ای دیـگر با استناد به سنت پیامبر درباره رفتار با مرتکبان گناه کبیره بـه نـقد تفکر خوارج پرداخته، می فرماید: «اگر در این پنـدار اصـرار داریـد که من خطا کرده و گمراه شده ام، پس چـرا بـه خاطر گمراهی من همه اُمت محمد (ص) را گمراه می دانید و به خاطر خطای من آنـها را مـؤاخذه می کنید و چرا به خاطر گـناهان مـن آنها را تـکفیر می کنید؟ شـما شـمشیرهای خود را به دوش گرفته اید و از آن در بجا و نابجا اسـتفاده می کنید… پیامبر… زناکار… را سـنگسار مـی کرد اما بر وی نماز می خواند… دست دزد را می برید… ولی سهم او را از غنائم می داد. .. پیامبر مرتکب گناه کـبیره را بـه سبب گناهش کیفر می نمود. .. ولی هـیچ گاه نـام آنـان را از دفتر مسلمانان خـارج نـمی ساخت…».[۴۹]امام در موارد متعدد بـه نـقد آراء و افکار خوارج پرداخت و فرمود که قرآن، صامت است و احتیاج به ناطق دارد و این انسان بـرگزیده اسـت که می تواند ناطق قرآن باشد. بـنابراین مـا اشخاص را حـَکَم قـرار نـدادیم، بلکه آنها را زبان گـویای قرآن قرار دادیم تا هر چه را قرآن به آن حُکم کند، برای دیگران بیان کنند کـه حـَکَم ها متأسفانه خدعه کردند و حق را بیان نـکردند.[۵۰]

نـقد انـدیشه های خـوارج بـا استناد به قـرآن و مـخصوصا روش و سنّت پیامبر اسلام در رفتار با مرتکب گناه کبیره و فرمانداران و حاکمان خاطی مناطق، خوارج نخستین را به دو گـروه مـعتدل و تـندرو تقسیم کرد. این دو گرایش که در میان سـال های ۴۰ تـا ۶۰ هـجری قـمری ظـهور یـافت، مقدمه ای برای پیدایش فرقه های خوارج گردید. اگر بتوان عملکرد مستورد بن علفه را که در سال ۴۳ قیام کرد، در گروه تندرو قرار داد، روش و افکار ابوبلال مُرداس بن اُدَیّه از بزرگان خوارج در دهه پنجاه و شـصت هجری را باید تابلوی تمام نمای گروه اعتدالی خوارج نخستین دانست. ابوبلال در صفین حضور داشت و در نهروان در مقابل امام قرار گرفت و از معدود افرادی بود که از جنگ نهروان نجات یافت.[۵۱]وی در بصره به تبلیغ افـکار خـود پرداخت و مسجدی را بنا کرد و پایگاه خود قرار داد. عبیداللّه بن زیاد حاکم اموی عراق او را به زندان افکند. و بعد از آزادی از زندان به اهواز رفت و در سال ۶۱ قمری کشته شد. وی اعلام کرد که بـر کـسی شمشیر نخواهد کشید و با کسی نخواهد جنگید، مگر آن که مورد حمله قرار گیرد به عقیده وی چون مسلمانان نماز می خوانند، نمی توان اموال آنان را مـصادره کـرد. وی تقیه را جایز شمرد و کـسی را کـه نماز می گزارد مسلمان می شمرد که طبعا نمی توان حقوق او محترم، و کشیدن شمشیر بر او حرام است. وی استعراض را جایز ندانست و از خوارجی که این کار را می کردند، بیزاری مـی جست. وی خـروج زنان را نیز حرام مـی دانست و بـر خلاف خوارج تندرو به قعود (عدم خروج بر ظالم) نیز معتقد بود.[۵۲]

پیدایش فرقه های خوارج

بعد از مرگ یزید بن معاویه در سال ۶۴ هجری و ادعای خلافت توسط عبداللّه بن زبیر در مکّه، رهبران خوارج کوفه و بصره با هدف دفاع از مکّه و کعبه به وی پیوستند و با او بـه عـنوان خلیفه مـسلمین و امام بیعت کردند. امّا پس از چندی خوارج دیدگاه عبداللّه بن زبیر را در باب عثمان جویا شدند. او نسبت به عثمان و طـلحه اظهار ارادت کرد و زبیر را مورد ستایش قرار داد و از خوارج تبرّی جست. به هـمین عـلت خـوارج از او روی گردانده، عازم بصره و کوفه گردیدند و عده ای نیز راه یمامه را در پیش گرفتند.

نافع بن ازرق به عنوان یکی از بـزرگان خـوارج تندرو پس از چندی از بصره به اهواز عزیمت کرد و در نامه ای که به سران خوارج نـوشت، عـقاید خـود را بیان کرد. وی اقامت خوارج در میان کفار، و قعود و تقیه را تقبیح کرد و آنها را به هجرت دعوت نـمود. وی چنین می پنداشت که هر کس حتی از خوارج برای امر به معروف و نهی از مـنکر خروج نکند، کافر گـمراهی اسـت که کشتنش جایز است. نامه نافع بن ازرق و بیان پاره ای از عقاید خاص وی در باب مرتکب کبیره باعث پیدایش فِرَق خوارج نخستین و جدایی بزرگان خوارج از یکدیگر شد.[۵۳]بنابراین سال ۶۵ هجری مقطعی مهم در پیدایش فـرقه های گوناگون خوارج است. بزرگان خوارج همچون عبداللّه بن اباض، نجده بن عامر و عبداللّه بن صفار (یا اصفر) با وی به مخالفت پرداخته، هر کدام مؤسس فرقه ای در تاریخ خوارج گردیدند.

ملل و نحل نویسان تعداد خوارج را تکثیر کـرده تـا اختلاف میان گروه های اسلامی را زیاد نشان داده و عدد ۷۳ را تکمیل نمایند. ملطی در «التنبیه و الرّد» خوارج را بیست و پنج فرقه، بغدادی در الفرق بین الفِرَق بیست فرقه، شهرستانی در الملل و النحل بیست و سه فرقه، ابن جوزی در «تلبیس ابـلیس» دوازده فـرقه، ابومحمد یمنی در «عقائدُ الثّلاث و السّبعین فِرقهً» شانزده فرقه، و بقیه ملل و نحل نویسان نیز مشابه این نویسندگان به شمارش و تکثیر خوارج پرداخته اند.[۵۴]

ناشی اکبر نیز در کتاب مسائل الإمامه می گوید: «خوارج چـهار دسـته اند: ۱- ازارقه: پیروان نافع بن ازرق؛ ۲- نجدیّه: پیروان نجده بن عامر حنفی؛ ۳- اباضیه: پیروان عبداللّه بن اباض؛ ۴-صُفریه: پیروان عـبداللّه بـن صفّار، و دیـگر فرقه های خوارج از این چهار فـرقه مـنشعب شـده اند؛ زیرا امروزه کسی از خوارج را نمی یابی جز آن که ولایت یکی از این چهار نفر را پذیرفته، گمان می کند که با او همعقیده است و از مخالفان وی در خـوارج تـبرّی مـی جوید. گرچه پیدایش این فرق چهارگانه همزمان بوده اسـت، ولی در فـراخوانی و دعوتشان، برخی بر دیگری مقدّم اند».[۵۵]ابوالحسن اشعری در مقالات الإسلامیین می نویسد: «اصل اقوال خوارج از ازارقه، اباضیه، صفریه و نجدیه است و هـمه اصـناف دیـگر از صُفریه منشعب شده اند».[۵۶]

به هر حال، اگرچه به نظر مـی رسد که فرقه های مهم خوارج شش گروه باشند و بیهسیه، پیروان «ابوبیهس هیصم بن جابر»، و عجارده، پیروان «عبدالکریم بن عجرد» نیز از فـرقه های مـهم خـوارج اند، ولی چهار فرقه مذکور از اهمیت بیشتری برخوردارند. بنابراین، در این نوشتار بیشتر در پیـرامون ایـن چهار فرقه و برخی فرقه های دیگر مطالبی را بیان می کنیم.

فرقه ازارقه

نخستین فرقه خوارج که در پی جدایی از عـبداللّه بـن زبیر در سـال ۶۵ هجری به وجود آمد، ازارقه بود. نافع بن ازرق رئیس ازارقه اهل بـصره بـود. پدرش بـرده ای رومی بود که در بصره ساکن گردید. ابن ازرق از شاگردان ابن عباس بود و سؤال های وی در باب قرآن و تـفسیر و لغـت از ابـن عباس و پاسخ های ابن عباس در آثار مکتوب باقی مانده است.[۵۷]گزارشی از حضور وی در جنگ نهروان به دست مـا نـرسیده و احتمالاً از خوارج متأخر است که بعد از سال ۵۰ هجری به خوارج پیوسته است. هـنگامی کـه نـافع از ادعای خلافت و قیام عبداللّه بن زبیر در مکه آگاه شد، به وی پیوست تا در کنار وی در مقابل سـپاه شـام بجنگد. بعد از خاتمه جنگ امویان با عبداللّه بن زبیر، نافع از ابن زبیر پرسید که نـظرش در بـاره عـثمان چیست؟ ابن زبیر جواب داد: «منزلت هیچ کس به بزرگی و عظمت عثمان بن عفان نیست… او برای هر خیری اهل بـود و مـن دوستدار ابن عفان ام…».[۵۸] در این هنگام خوارج از وی جدا شده، عده ای به بصره و عده ای بـه یـمامه در جـنوب عربستان رفتند. ابن ازرق از بصره به سوی اهواز رفت و چون به خاطر مـرگ یـزید بن معاویه (م۶۴ق) و فرار عبیداللّه بن زیاد به شام اوضاع ولایت عراق آشفته بود، کارگزاران دولتی را از اهواز بیرون کـرد و خـراج را برقرار نمود. وی با لقب «امیرالمؤمنین» به اطراف حمله کرد و کشتار فجیعی بـه راه انـداخت و حتی زنان و کودکان را نیز به قتل رسـاند. سـپاهی از بـصره برای مقابله با ابن ازرق فرستاده شد کـه شـکست خورد. در برخی از منابع آمده است که والی بصره از عبداللّه بن زبیر درخواست کرد که مـهلب بـن ابی صفره (م۸۲ ق) را که در چند جنگ در مقابل خـوارج بـه پیروزی رسـیده بـود، بـرای دفع خوارج ازرقی، از خراسان فراخواند. مـهلب از خـراسان به بصره آمد و در رودخانه شوشتر در مقابل خوارج قرار گرفت که در این جـنگ نـافع بن ازرق کشته شد.[۵۹]البته طبری و اکـثر مورخان قتل نافع را در جـنگی قـبل از ورود مهلب ثبت کرده اند.[۶۰]جنگ نـافع نـه تنها جنگ میان مسلمانان و خوارج بود، بلکه نزاعی بین خوارج اهل قعود و خـارجیان اهـل قیام نیز بود. در این جـنگ تـندروان خـوارج از معتدلان جدا شـدند و در هـمین مقطع بحث هجرت از دارالکـفر یـا دارالشرک (شهرهای مسلمانان) به عنوان بحثی مهم در تاریخ خوارج ثبت گردید.

ازارقه بعد از نـافع

بـعد از مرگ نافع بن ازرق خوارج تندرو بـا عـبیداللّه بن ماحوز بـه عـنوان امـام بیعت کردند. ابن ماحوز در اهـواز مستقر شد و با اخذ خراج به بازسازی قوا پرداخت. ابن ماحوز نیز در جنگی در برابر مهلب در هـمان سـال ۶۵ هجری کشته شد و زبیر بن علی جـای او را گـرفت و بـه مـنطقه فـارس عقب نشینی کرد و آهـنگ اصـفهان کرد که در جنگ با مردم این شهر کشته شد.

بعد از وی قَطَری بن فجائه از خطبای معروف ازارقه رهـبر خـوارج ازرقـی شد.[۶۱]چندی بعد خوارج، قَطَری را از امامت خـلع و بـا عـبدربّه کـبیر بـیعت کـردند. در این دوران اعمال زشت غیر اخلاقی خوارج ازرقی به اوج خود رسیده بود و پایگاه اصلی آنها نواحی مرکزی ایران بود. حملات پی در پی مهلب بن ابی صفره به خوارج و نابودی آنها در تاریخ معروف است. با کشته شدن قَطَری و عبدربّه و کثیری از خوارج در سال ۷۹ هـجری عـملاً ازارقه مضمحل شدند و فقط معدود هواداران آنان در گوشه و کنار جهان اسلام حضور داشتند. برخی از آنها نیز توبه کرده، جذب گروه های دیگر شدند. [۶۲]در میان سال های ۱۱۲ تا ۱۱۶ یکی از خوارج ازرقی بـه نـام صبیح از سیستان به هرات حمله کرده و پس از شبیخون زدن به لشکریان اموی به سیستان بازگشت که در میانه راه دستگیر و اعدام شد.[۶۳]درباره قیام حمزه بن آذرک خـارجی عـجاردی در سیستان که حدود سی سـال از سـال ۱۸۰ تا ۲۱۳ قمری به طول انجامید، نیز آمده است: «… هنگام بازگشت از سفر حج در سال ۱۸۱ هجری گروهی از هواداران قطری بن فجاءه به وی پیوسته، با او به سیستان آمـدند…» ایـن نقل نشان می دهد کـه هـنوز در اواخر قرن دوّم و اوایل قرن سوّم هجری پیروان خوارج ازرقی به صورت پراکنده در جهان اسلام حضور داشتند و چون حمزه یکی از افراطی ترین شعب خوارج بود به او پیوستند.

آخرین نشانه های حضور ازارقه را مـی توان در انـتساب صاحب الزنج (قیام در سال ۲۶۵ ق) به ازارقه دانست. مسعودی در مروج الذهب می نویسد: «… رفتاری از وی سر زد که انتساب او را به ازارقه تأیید می کرد. او همچون ازارقه به قتل زنان و کودکان و پیران پرداخت و خطبه ای خواند و بـه عـبارت «ألا لا حکم إلاّ للّه» استناد کرد و تمام گناهان را شرک دانست…».[۶۴]گفتنی است که برخی از محققان در این نسبت تردید روا داشته اند و صرف ایـن شباهت را دلیل بر پذیرش آن عقیده نمی دانند.[۶۵]بنابراین، باید پذیرفت که ازارقـه در قـرن اوّل هـجری قدرت و شوکت داشته اند و در قرن دوّم به صورت پراکنده در نقاط مختلف ایران و عراق حضور داشتند و در قرن سوّم به کـلی از بـین رفتند و دیگر اثری از آنان در قرون بعدی دیده نمی شود.

عقاید ازارقه

مهم ترین دیدگاه ازارقـه ایـن بـود که همه را غیر از گروه خود ولو از خوارج باشند، مشرک می دانستند. بنابراین رفتار آنها با غیر ازارقـه رفتاری در حدّ کفر و شرک بود و تعرّض به جان، ناموس، اطفال و اموال آنان جایز. به همین علت، این فرقه در طول تاریخ اسلام همواره به عنوان تندروترین شاخه خوارج شناخته شده اند.

در نظر ازارقـه چون دیگران، همه مشرک و کافرند، لذا باید به سیره پیامبر نسبت به مشرکان در دوران مدینه عمل کرد و باید از دار شرک یا دار کفر به دار هجرت مهاجرت کرد تا بتوان شریعت اسلام را پیاده کرد، مثل پیـامبر کـه از مکه به مدینه هجرت نمود. بنابراین مخالفان آنها اعم از این که از مشرکان عرب باشند یا دشمنان آنها از اهل قبله، همه مشرکند و پذیرش ولایت آنها، باقی ماندن در شهر آنان، خوردن ذبیحه آنـها، ازدواج بـا آنهه جایز نیست.

نافع در خطابه ای چنین گفت: «مسلمانان مانند مشرکان عرب اند. از آنها جزیه قبول نمی کنیم و بین ما و آنان نسبتی نیست، مگر شمشیر یا اسلام. خداوند کشتن آنـان را بـرای ما حلال کرده و اموال آنان برای ما فیء است».[۶۶]

به تصریح ابوحاتم رازی از دیدگاه نافع سرباززدن از جهاد روا نیست و کسانی که از جهاد سر باز می زنند، کافرند.[۶۷]وی در نامه ای به نجده بن عامر بـه صـراحت خـوارج قاعد را تکفیر کرده، از آنان بـرائت جـست و افـرادی را که از ازارقه کناره می گرفتند مرتد لقب داد. همچنین هر کس به اردوگاه آنها وارد می شد، برای صدق رفتار و گفتارش باید فردی از مخالفان را کـه اسـیر ازارقـه بود، به قتل می رساند تا صدق مدعای او ثـابت شـود. ازارقه اطفال مخالفان را نیز کافر دانسته و آنها را در آتش دوزخ مخلّد می دانستند و خود را ملتزم به بازگشت امانات مسلمانان و مخالفان نـمی دانستند و در بـرخی از امـور فقهی دیدگاه های خاص داشتند، مثل این که حدّ رجم را منکر بـودند و دست دزد را چه کوچک و چه بزرگ قطع می کردند.[۶۸]

یکی دیگر از اعتقادات مهم ازارقه استعراض به سیف است. استعراض بـه مـعنای کـشتن مخالف بدون دعوت و اتمام حجت است که باعث وحشت مسلمانان مـی شد، زیـرا ازارقه شبانه و بدون اطلاع قبلی به مکانی حمله کرده و تمام افراد را اعم از زن و مرد، و کودک و پیـر بـه قـتل رسانده، در اموال آنها تصرف می کردند.

ازارقه تقیه را ـ چه در عمل و چه در قول و گـفتار ـ نـاروا مـی شمردند و از خوارج قاعد به خاطر رفتار تقیه گونه آنها انتقاد می کردند، آنـان را نـیز کافر می شمردند و مردم را به هجرت به مناطق ازارقه دعوت می کردند و اگر کسی هـجرت نـمی کرد، قـتلش را واجب می شمردند. ازارقه فرقی میان زن و مرد در هجرت و جهاد قائل نبودند و جهاد را برای زنـان هـمچون مردان جایز می دانستند.

ادله و براهین مورد استناد نافع از نامه های وی به خوبی به دست مـی آید. بـنابراین بـرخی از نامه های او را نقل می کنیم. مبرد در این باره می نویسد: اصحاب نجده بن عامر به وی گفتند: نافع قاعدان را کـافر، و اسـتعراض و قتل اطفال را جایز می داند… لذا وی به نافع نامه نوشت که «… تو کسانی را کـافر دانـستی کـه عذرشان در کتاب خدا آمده است: «لَّیْسَ عَلَی الضُّعَفَآءِ وَ لاَ عَلَی الْمَرْضَی وَ لاَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ مَا یـُنفِقُونَ حـَرَجٌ إِذَا نـَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ»[۶۹]… تو قتل اطفال را حلال دانستی، حال آن که پیامبر از آن نهی کـرده اسـت… اما دیدگاهت درباره قاعدان درست است، زیرا خداوند مجاهدان را بر قاعدان تفضیل داده است،

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *