تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل تجلّی عملی ولایت فقیه در ادوار پیشین!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل تجلّی عملی ولایت فقیه در ادوار پیشین بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل تجلّی عملی ولایت فقیه در ادوار پیشین از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل تجلّی عملی ولایت فقیه در ادوار پیشین شامل 108 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل تجلّی عملی ولایت فقیه در ادوار پیشین استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل تجلّی عملی ولایت فقیه در ادوار پیشین با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل تجلّی عملی ولایت فقیه در ادوار پیشین قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل تجلّی عملی ولایت فقیه در ادوار پیشین حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل تجلّی عملی ولایت فقیه در ادوار پیشین به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تجلّی عملی ولایت فقیه در ادوار پیشین :

مقدّمه

پیش از پرداختن به اصل بحث، نکاتی در ذیل به صورت اشاره به نظر می رسد:

اول. ولایت فقیه یا حاکمیت تخصّص و تعهد (تخصّص در علوم اسلامی و تعّهد نسبت به اصول اخلاق اسلامی) پس از دوران غیبت صغرای امام زمان (عج) همواره در جوامع اسلامی، به ویژه در میان شیعیان، در جلوه های گوناگون وجود داشته است. بر این اساس، ولایت فقیه در عینیت عملی رهبری سیاسی اجتماعی جوامع شیعی، به خصوص شیعه امامیه، همواره تحقّق داشته، گرچه عنوان ولایت فقیه در افواه توده مردم آن روز از اشتهار چندانی برخوردار نبوده است.

دوم. تردیدی نیست که اندیشه «جدایی دین از سیاست» از بیگانگان نشأت یافته است و چند گروه بدان دامن می زنند؛ از جمله:

۱. سرخوردگان از کلیسا و ناآشنایان به مکتب حیات بخش اسلام؛

۲. خودباختگان در مقابل پیشرفت های علم و صنعت؛

۳. شیفتگان مکاتب مادی؛

۴. دانشمندان بی اطلاع یا کم اطلاع از عمق منطق دین و حقایق آسمانی؛

۵. عافیت طلبان؛

۶. استعمارگران و اذناب آنان.

سوم. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در زندگی روزمره خود، دو نوع عمل وسیره داشتند که عبارتند از:

۱. عمل و سیره مربوط به زندگی شخصی به عنوان یک انسان و فردی از افراد بشر؛ پیامبر صلی الله علیه و آله در مواردی، چه در باب مسائل فردی و چه اجتماعی، همانند دیگران، غذا می خوردند، می خوابیدند، عبادت می کردند، به زن و فرزند خود رسیدگی می نمودند، در رفع احتیاجات آنان می کوشیدند، با دیگران داد و ستد می کردند و هزاران مسائل فردی و اجتماعی دیگر.

۲. عمل و سیره مربوط به زعامت و پیشوایی جامعه؛ بدین معنا که چون آن حضرت دارای سمت نبوّت و رهبری امّت بودند، دارای یک سلسله ویژگی ها و وظایف و مسؤولیت ها بودند و در این زمینه، همگان طبق رهنمود آسمانی «ما اتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (حشر: ۷) باید از او پیروی نمایند، تردیدی نیست که پس از ارتحال ایشان، امام معصوم علیه السلام به عنوان خلیفه و نایب آن حضرت عمل می کند و بدون شک، نیابت امام علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله در همه شؤونات مربوط به زعامت و پیشوایی آن حضرت یعنی نوع دوم از عمل و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد، نه اعمال و رفتار نوع اول؛ چون در این باره امام علیه السلام نیز همچون پیامبر و سایر افراد بشر دارای اعمال و رفتار فردی و اجتماعی مخصوص به خود است و در همه آنچه به عنوان نوع دوم به حساب می آید. امام علیه السلام بدون استثنا و به طور مطلق، سمت نیابت از رسول خدا صلی الله علیه و آله را دارد و استثنایی در کار نیست. (ولایت مطلقه امام.)

چهارم. در زمان غیبت امام معصوم، نایب او به جای او عمل می کند و آنچه از نوع دوم عمل و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله ، که امام معصوم علیه السلام عهده دار آن ها بوده، اکنون (دوران غیبت) نایب امام یعنی فقیه جامع الشرائط عهده دار آن است و در این باره نمی توان پذیرفت کسی که نایب امام معصوم است، برخی از مسؤولیت های امام را عهده دار باشد و برخی دیگر از وظایف تعطیل گردند و در جامعه متروک شده، مورد توجه نباشند.

بنابراین، همه آنچه امام معصوم به عنوان نیابت از رسول خدا صلی الله علیه و آله بر عهده داشت، بدون استثنا توسط نایب او باید جامه عمل بپوشد و مسؤولیت نایب امام علیه السلام در زمان غیبت در این زمینه مطلق است (ولایت مطلقه فقیه) و استثنایی در کار نیست. از این رو، صاحب جواهر (فقیه بزرگ) می گوید: منصب ولیّ فقیه همان منصب امام بوده و دست او دست امام است؛ «منصبه منصب الامام»(۱)؛ «یدهُ کید الامام»(۲)؛ «… یصیره من اولی الامر الّذین اوجب اللّه علینا طاعتهم»(۳)

امام راحل قدس سره خاطرنشان می کند: «فللفقیه العادلِ جمیعُ ما للرّسول و الائمه ممّا یرجعُ الی الحکومهِ و السیاسه و لا یعقل الفرق.»(۴)

آنچه فقیه جامع الشرائط باید بدان ها بپردازد همان هایی هستند که برای رسول و امامان علیهم السلام مقرّر بوده است (ولایت مطلقه فقیه) و نمی توان پذیرفت که فقیه، در برخی از مسائل اساسی مورد نیاز جامعه مسؤولیتی نداشته باشد و آن مسائل مورد بی توجهی قرار گیرد و اجرای آن بدون متصدّی خاصی باشد. فقیه نامدار، محقّق کرکی، یکی از صاحب نظران و فقهای نامدار، در کتاب معروف جامع المقاصد یاداور می شود: اتفق اصحابنا رضوان اللّه تعالی علیهم علی انّ الفقیه العدل الامامی الجامع شرائط الفتوی المعبّرعنه بالمجتهد فی الأحکام الشرعیه نائبٌ من قِبل الائمه صلوات اللّه و سلامه علیهم فی حال الغیبه فی جمیع ما للنیابه فیه مدخل»؛ همه فقهای شیعه بر این عقیده اند که فقیه جامع الشرایط در دوران غیبت امام معصوم علیه السلام ، عنوان نیابت از امام را دارد ، در همه اموری که نیابت از آن صحیح است. وی همچنین یاداور می شود: «من تأمّل فی کثیرٍ من احوال کبراء علمائنا السالفین… نظر متأملٍ منصفٍ لم یعترضه الشکُّ فی أنّهم کانوا یسلکون هذا المنهج.»؛(۵) کسی که به دیدگاه بسیاری از بزرگان دین ما بیندیشد، درمی یابد که آنان دارای همین نگرش بوده اند.

وی همچنین می نویسد: «انّ الفقیه الموصوف بالاوصاف المعینّه منصوبٌ من قبل ائمتّنا علیهم السلام نائب عنهم فی جهه ما للنیابه فیه مدخلٌ»؛(۶) فقیه، که دارای صفات ویژه ای در این رابطه است از سوی امامان معصوم بدین سمت منصوب است.

همچنین نویسنده کتاب گران سنگ مفتاح الکرامه با توجه به آگاهی ویژه ای که از دیدگاه های فقهای شیعه دارد و کتاب ارزنده اش هنوز در این باره منحصر به فرد است، می نویسد: «فقیهان شیعه در مسأله ولایت فقیه اتفاق نظر دارند و احتمال دارد که این اتفاق نظر پس از استقرار دلیل عقلی بر لزوم و ضرورت حضور آن در جامعه آن باشد.»

وی تصریح می کند که فقیه، نایب امام زمان علیه السلام است و منصوب از ناحیه آن حضرت می باشد.(۷) در این زمینه شیخ محمدحسن نجفی، قهرمان میدان فقاهت، در کتاب جواهرالکلام می نویسد: ولایت فقیه از امور مسلّم، قطعی،(۸) ضروری(۹) و روشنی است که نیاز به دلیل ندارد.(۱۰) استوانه های مذهب به ولایت فقیه حکم کرده اند(۱۱) و فقیهان در موارد متعددی آن را ذکر نموده اند.(۱۲)

وی همچنین می نویسد: منکر ولایت فقیه طعم شیرین فقه را نچشیده و رمز سخنان امامان معصوم علیهم السلام را نفهمیده است.(۱۳) وی ادامه می دهد: منصب فقیه، منصب امام علیه السلام است.(۱۴) فقیه مصداق «اولی الامر» است و اطاعت از وی واجب(۱۵) می باشد.

محقّق نراقی،(۱۶) حاج آقا رضا همدانی(۱۷) و آیه اللّه بروجردی(۱۸) نیز ولایت فقیه را از امور بدیهی و مسلّم می دانستند و هرگز به تجزّی آن نظر ندادند، بلکه آن را به گونه ای مطلق می شمردند.

آیه اللّه بروجردی در مسأله ولایت فقیه نظریه ای وسیع داشت. وقتی تصمیم گرفت در کنار مرقد شریف حضرت معصومه علیهاالسلام ، مسجد اعظم را بنا کند، در مورد زمین این مسجد به مقبره هایی برخورد شد که می بایست خراب گردند تا ضمیمه مسجد شوند. این مقبره ها خریدنی نبودند، یا ورثه بعضی از مقابر مشخص نبودند. ایشان دستور دادند که همه را خراب کنند.

آیه اللّه شیخ مرتضی حائری، فرزند ارشد آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم، به خدمت آقای بروجردی رسیدند و در این باره از ایشان پرسیدند: شما برای فقیه، چه سمتی قایل هستید که دستور به هم زدن ساختمان های قبور را می دهید؟ (منظور ساختمان های قبوری است که امکان نداشت از صاحبانشان رضایت بگیرد.)

آقای بروجردی در پاسخ فرمودند: «ما فقیه را در قدرت و اختیار، تالی تلو (جانشین بسیار نزدیک) امام معصوم علیه السلام می دانیم.»(۱۹)

ارکان ولایت فقیه

تردیدی نیست که ولایت فقیه یک اصل مورد توجه میان صاحب نظران طراز اول در مسائل اسلامی است و همچنین روشن است که طرح چنین مباحثی گویای آرزوی صاحب نظران در باب عملی ساختن آن هاست و قابل ذکر آن که، در قرون پیش بر اثر مهیّا نبودن زمینه عملی، مطلق و کامل این اصل، صاحب نظران به تجلّی عملی ناقص آن نیز بسنده می کردند.

ولایت فقیه به نوبه خود، دارای چند اصل به عنوان ارکان است. این اصول عبارتند از:

ارکان ولایت فقیه

۱.اعتقادبه مسأله غیبت ونیابت

انتظار ظهور موعود اسلام و امام غایب، یکی از اصول اساسی ولایت فقیه است؛ زیرا تصدّی امور جامعه و اجرای دستورهای الهی پس از شهادت امام یازدهم (امام عسگری علیه السلام ) بر عهده او (امام زمان«عج») است.(۲۰) او بنا به مصالح الهی در پس پرده غیبت به سر می برد. وی ذخیره خدا برای هدایت بشر است و روزی ظهور خواهد کرد.(۲۱) امام خمینی قدس سره می فرماید: و چون غایب است، سیاست گذاری جامعه در دوران غیبت کبرا با ولایت فقیه است؛(۲۲) زیرا ولایتی که رسول اللّه صلی الله علیه و آله در اداره جامعه داشت، پس از او به عهده امام معصوم علیه السلام می باشد و در غیبت امام معصوم علیه السلام بدون تردید، برای ولی فقیه نیز ثابت است(۲۳) تا او ظهور کند.»(۲۴)

۲. اجرای قوانین الهی و تعالیم اسلامی

دومین رکن ولایت فقیه اجرای دستورات خدا و فرامین اسلام است. امام راحل قدس سره با تأکید می فرمود: انقلاب ما متّکی به خدا و معنویات است(۲۵) و شما از قوانین مخالف با شرع مطهّر بدون هیچ ملاحظه ای جلوگیری نمایید؛(۲۶) زیرا هیچ رژیمی همچون جمهوری اسلامی پای بند به اسلام، اخلاق و ارزش های انسانی نیست.(۲۷) و البته اتکال و تکیه کردن به خدا منشأ همه گونه خیرات و موفقیت هاست(۲۸) و سرمشق ما در همه حرکات و سکنات، بزرگ مرد جهان بشریت، حضرت امیر علیه السلام می باشد.(۲۹) و ما فقط یک مقصد داریم و آن تحقق اسلام است.(۳۰) مقصد اصلی ما مکتب ماست.(۳۱)عقیده حضرت امام قدس سره این بود که ما مکلّفیم اسلام را حفظ کنیم و این تکلیف است که ایجاب می کند تا خون ها ریخته شوند.

با توجه به ارکان مسأله ولایت فقیه، به روشنی می توان بدین حقیقت دست یافت که منشور سیاسی حکومتی دوران غیبت کبرا بر این اصل استوار است که حاکمیت جامعه از آنِ تخصص و تعهد اسلامی است که اصل انتظار و اعتقاد به غیبت امام زمان (عج) و نیز اصل اجرای دستورات خدا توسط نایبان آن حضرت از پایه های اساسی آن است.

۳. اسلام شناس راستین و انسان کامل در رأس تصدی امور

سومین رکن ولایت فقیه آن است که در رأس امور جامعه باید فردی که عادل و متعبد به آیین اسلام بوده و نیز اسلام شناس و فقیه برجسته احکام نورانی اسلام باشد قرار گیرد؛ زیرا چنین شخصی از جهت صفت و سیرت به امام زمان (عج) شباهت دارد. بدیهی است که نایب باید شباهتی با منسوب داشته باشد. کسی که بتواند مجسمه فقه اسلام در سیرت و کردار و عقاید و ایده های خود در جامعه بشر می باشد.

اندیشه تأسیس حکومت اسلامی

در بسیاری از موارد، حضور عینی ولایت فقیه در جوامع گذشته به چشم می خورد، گرچه با عنوان امروزی (ولایت فقیه) اشتهار نداشته است.

پس از غیبت صغری

در سال ۲۵۵ ه. امام زمان علیه السلام تولد یافت و پس از ۵ سال از میلاد آن حضرت، با ارتحال امام یازدهم، آن حضرت به امامت رسید و ۶۹ سال پس از آن، دوران غیبت کبرای آن حضرت آغاز گردید. پس در حدود سال های ۳۲۹ غیبت کبرا شروع شد. چندی بعد ولیّ فقیه آن زمان شیخ مفید درخشید که با طلوع او، ولایت فقیه تجلّی بیش تری یافت.

نظریه ولایت فقیه ریشه در احادیث امامان معصوم علیهم السلام دارد؛ زیرا در این گونه احادیث، از فقها به عنوان نوّاب عام در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام نام برده شده است. شیخ مفید در مطالبی که از اصول نظریه ولایت فقیه آورده، آشکارا حکومت بر جامعه را از سلاطین عرفی نفی نموده و آن را حق «فقهای جامع الشرائط» می داند: باید فقهای عادل، اهل حق، صاحب نظر، خردمند و با فضیلت ولایت آنچه را بر عهده سلطان عادل (امام معصوم) است، برعهده گیرند.(۳۲)

شاگردان شیخ، یعنی سید رضی و برادرش سید مرتضی علم الهدی، یکی پس از دیگری، به مدت سی و سه سال امارت حاجیان و حرمین و نقابت اشراف و منصب قاضی القضاتی را در زمان القادر بالله و بهاءالدوله دیلمی بر عهده داشتند.(۳۳)

البته این سه نفر در این زمینه استثنا نبودند، بلکه قاضی عبدالعزیز حلبی، که شاگرد سید مرتضی بوده، نیز از طرف شیخ طوسی، مدت بیست سال در طرابلس به امر قضاوت اشتغال داشته است.(۳۴)

شیخ مفید درباره اجرای حدود الهی می نویسد: «خداوند متعال، اجرای حدود را به عهده معصومان علیهم السلام گذاشته است و آن بزرگواران در زمان غیبت، این منصب را به فقیهان تفویض کرده اند. هرگاه سلطان عادل (امام معصوم) غایب باشد، فقیهان عادل که دانشمند، با فضیلت و دوراندیش باشند همانند امام علیه السلام ولایت دارند.»(۳۵)

شیخ طوسی در باب ولایت فقیه می گوید: «تنها کسانی می توانند میان مردم قضاوت کنند که امام معصوم علیه السلام به آنان اجازه داده باشد. معصومان نیز در زمان غیبت، این منصب را به فقیهان شیعه تفویض کرده اند.»(۳۶) در این دوران، زمینه اجتماعی، چندان مساعد نبود که فقها در عمل، مسأله «ولایت مطلقه فقیه» را مطرح سازند. بر این اساس، به تحقق بخشی از آن قناعت می نمودند.

ابن ادریس حلی (قرن ۶ ق) بهترین نظر را در مورد نیابت عام فقها ارائه کرد. او که از دانشمندان بزرگ شیعه است و پس از شیخ طوسی، بنای جدیدی را در باب مسائل فقهی پایه ریزی کرد، به دنبال فلسفه سیاسی «ولایت» بوده و بر این اعتقاد بود که فلسفه ولایت، اجرا و برقراری دستورات و اوامر الهی است؛ زیرا در غیر این صورت، دستورات بیهوده خواهند بود. وی می گوید: «مقصود از احکام تعبّدی، اجرای آن هاست»؛ یعنی چنانچه احکام الهی اجرا نشوند لغو هستند. بنابراین، کسی باید اجرای احکام را برعهده گیرد. البته از نظر ابن ادریس هر کسی صلاحیت اجرای دستورات را ندارد و بجز امام معصوم علیه السلام و یا شیعه ای که در زمان غیبت و یا در صورت عدم توانایی معصوم، از سوی او منصوب شده، کس دیگری حق تصدی این مقام را ندارد. البته وقتی کسی از سوی امام معصوم به این مقام منصوب می شود که دارای هفت شرط باشد: جامع شروط علم، عقل، رأی جزم از روی تحقیق و اجتهاد، بردباری وسیع، بصیرت به مواضع صدور فتاوای متعدد و امکان قیام به آن ها و عدالت باشد. هرگاه این شرایط در کسی جمع شود، تصدّی حکومت به او واگذار می گردد.(۳۷)

دوران مغول

دوران مغول از دوران های پرفراز و نشیب تاریخ ایران و اسلام است. در این دوران با نزدیک شدن افرادی همچون خواجه نصیرالدین طوسی و سید بن طاووس و علّامه حلّی به حکم رانان مغول، آنان را به اسلام، بلکه به تشیّع کشاندند و از این منظر، خدمت ارزنده ای به مردم، کشور، دین و فرهنگ اسلامی نمودند.

خواجه نصیرالدین طوسی (۶۷۲ ه. ق): محمدبن حسن طوسی، ملقّب به «خواجه نصیرالدین طوسی» از دانشمندان بزرگ فقه، فلسفه، ریاضی، نجوم، حکمت و سیاست در قرن هفتم هجری بود. او به هنگام حمله هلاکوخان مغول به ایران، با یک آینده نگری دقیق، وارد دستگاه هلاکوخان مغول شد و جان بسیاری از مسلمانان، به خصوص شیعیان ایرانی، را نجات داد و با تدبیری خاص، از کشتارهای دسته جمعی مردم به وسیله مغولان جلوگیری کرد. آن فرزانه جاوید بر جدا نبودن دیانت از سیاست و حکومت از امامت تأکید می ورزید و در بخشی از سخنان خود، چنین نوشته است: «دین و حکومت، همراه یکدیگرند و هیچ یک بدون دیگری کامل نخواهد بود.»(۳۸)

در تجرید می نویسد: «الامامه رئاسه دینیّهٌ مشتمله علی ترغیب عموم النّاس فی حفظ مصالحهم الدینیه و الدّنیا و زجرهم عمّا یضرُّهم بحسبها.»

از طایفه چنگیزخان مغول، ۱۷ تن در ایران به حکومت رسیدند که ۹ تن آنان در کمال اقتدار حکومت کردند و به دلیل نزدیک شدن علما به آن ها، آنان را به اسلام و برخی را به تشیّع و وسیله پیشرفت این مذهب قرار دادند.(۳۹)

خواجه نصیرالدین طوسی، که در حبس والی خلیفه عباسی، مستعصم، بود و پس از آن نیز در حبس فرقه اسماعیلیه قرار گرفت، توسط هلاکوخان مغول آزاد شد و به دربار راه یافت.

سید بن طاووس، فقیه نامدار و عارف فرزانه ای است که با تربیت شاگردان و نگارش کتب برجسته و دست یابی به مراتب فضل، زهد و عرفان، هنوز هم از چهره های بی بدیل فقه و عرفان به شمار می آید. او در زمان خود، طبق مقتضیات زمانه، در مسائل سیاسی نیز دخالت می کرد.

زهد و پارسایی و تقوای بی نظیر او هرگز مانع آن نبود که در صورت مصلحت جوامع اسلامی، از پذیرفتن تصدّی برخی مسائل سیاسی شانه خالی کند.(۴۰)

در سال ۱۷۰۳ الجایتو، از خاندان چنگیزخان مغول، مشهور ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *