تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره حضرت رقیه سلام الله علیها – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره حضرت رقیه سلام الله علیها شامل 85 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره حضرت رقیه سلام الله علیها:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره حضرت رقیه سلام الله علیها به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره حضرت رقیه سلام الله علیها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره حضرت رقیه سلام الله علیها با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره حضرت رقیه سلام الله علیها با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره حضرت رقیه سلام الله علیها با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره حضرت رقیه سلام الله علیها را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره حضرت رقیه سلام الله علیها :

دختری به نام رقیه

مهم ترین بحث در این دوران درباره حضرت رقیه(س) این است که آیا اصلاً چنین دختری وجود داشته؟ و آیا امام حسین(ع) فرزند دختری سـه یا چـهارساله به این نام داشته است؟

پاسخ به این پرسش، آسان نیست. از یک سو وجود قبری در شام به این نام و پذیرش وجود این دختر در جامعه شیعی، آن هم به صورت مسلم و انکارناپذیر و نقل دهها داستان درباره کرامت او و حـتی بـعضی غلوّها و تندرویها از ناحیه برخی مدّاحان درباره سرگذشت او، مسئله را آن چنان مسلم و حتمی جلوه داده است که کسی به راحتی جرئت نمی کند این پرسش را مطرح کند؛ چرا که امکان متهم شدنش از ناحیه اذهان جامعه شـیعی بـه شدّت وجود دارد. از سوی دیگر، کمبود منابع تاریخی دسته اوّل و قدیمی در این باره به این پرسش دامن می زند که آیا به واقع، چنین دختری وجود داشته است؟ ممکن است حتّی برخی افراد مغرض به دلیل اثر سـازنده و جـانسوزی که زیارت و مـصائب این سه ساله بر روح مردم دارد بـه این پرسـش دامـن بزنند و وجود او را در هاله ای از ابهام ببرند. آنچه اکنون در پی آن هستیم، بررسی این قصّه تاریخی است، به دور از افراط و تفریط ها و براساس آنچه از منابع گذشته و حال در دسـت مـا وجـود دارد.

تعداد دختران امام حسین علیه السلام و منابع تاریخی

مورخان و مـقتل نویسان در بـیان فرزندان حضرت ابا عبد اللّه(ع) هنگامی که به دختران او رسیده اند، به ذکر دو دختر به نامهای «فاطمه» و «سکینه» بسنده کرده اند.[۱]برخی نام «زینب» را نـیز بـدانها افزوده اند.[۲] و البته در منابع متأخران، گاه تا هشت دختر برای آن حضرت نام برده اند که عبارت اند از: فاطمه کبری، فـاطمه صـغری، زبـیده، زینب، سکینه، امّ کلثوم، صفیه و دختری که در خرابه وفات کرده است که بعضی نامش را زبـیده و بـعضی رقـیه گفته اند.[۳] امّا در هیچ یک از منابع تاریخی اوّلیه، نامی از دختر خردسالی سه یا چهار ساله برای امام حـسین(ع) که اسـم آن رقیه یا فاطمه صغری و یا با نامی دیگر، دیده نشده است و نیز اینکه هنگام اقامت کاروان اسیران در شـام، چـنین دختری با آن صحنه غمناک و شهادت اسفناک مشاهده نشده است. آری، در برخی کتاب های متأخر، شـرح حـالِ این دخـتر آمده است که به زودی بدان اشاره می شود.

اکنون این پرسش مطرح می شود که چرا از چنین دختری بـا آنـ سرنوشت غمبار، در کتاب های تاریخی اوّلیه، سخنی به میان نیامده است و این جریان را ثبت نـکرده اند. در جـواب بـاید گفت که شیعیان در طول تاریخ بر اثر حکومت حاکمان جور، یا فرصت و مجال ثبت حوادث تاریخی را پیدا نـکرده اند و یا در صـورت ثبت، ستمگران آثار علمی و تاریخی شان را سوزانده اند و از بین برده اند؛ مانند کتاب سوزی مشهور مـحمود غـزنوی در ری در سـال ۴۲۳ ق، کشتار و کتاب سوزی طغرل در بغداد در عصر شیخ طوسی، داستان حسنک وزیر و آوارگی فردوسی، کشتارها و کتاب سوزی های «جزّار» حـاکم مـشهور عـثمانی در شامات، در جنوب لبنان و…»[۴]از اینرو ممکن است این جریان در کتب تاریخی گذشته بـوده؛ ولی سـپس از بین رفته باشد. شاهد این ادّعا از بـین رفـتن کتـاب پرارج «الحاویه فی مثالب معاویه»، تألیف قاسم بـن مـحمّد بن احمد مأمونی از علمای اهل سنّت است. کامل بهائی، اصل قصّه رقیه را از آن نـقل کرده اسـت.[۵] به این سبب است که در مسائل فـقهی، گـاهی منبع و مـدرک یک حـکم از بـین رفته است. فقها، شیاع یک حکم را بـین شـیعه در صورت اتصال به دوران معصوم، معتبر می دانند.

شواهدی بر وجود رقیه

با اینـکه در تـواریخ رسمی قرون اوّلیه، سرگذشت رقیه نیامده اسـت؛ ولی با این حال برخی روایات و مـنابع بـه اسم او اشاره کرده اند که به نـمونه هایی اشـاره می شود:

۱.محدّث و مورّخ جلیل القدر، مرحوم سید بن طاووس(متوفای ۶۶۴ ق) می نویسد: «حضرت سـید الشـهداء، زمانی که اشعار معروف «یا دَهْرُ اُفٍّ لَک مـِنْ خـَلِیلٍ…» را ایراد فرمود، زینب(س) و اهـل حـرم، فریاد به گریه بـلند کردنـد. حضرت آنان را امر به صبر کرد؛ آن گاه فرمود: «یا اُخْتاهُ یا اُمَّ کلْثُوم، وَاَنْتِ یا زَینَبُ وَ اَنْتِ یا رُقـَیهُ وَ اَنـْتِ یا فاطِمَهُ، وَ اَنْتِ یا رُبابُ، اُنْظُرْنَ اِذا اَنَا قـُتِلْتُ فـَلا تَشْقَقْنَ عـَلَی جـَیباً وَلا تـَخْمَشْنَ عَلَی وَجْهاً وَلا تَقُلْنَ عـَلَی هَجْراً[۶]؛ خواهرم امّ کلثوم و تو ای زینب و تو ای رقیه و تو ای فاطمه و تو ای رباب دقّت کنید زمـانی که مـن به قتل رسیدم،[در مرگم] گریبان چـاک نـزنید و صـورت نـخراشید و کلامـی ناروا بر زبـان نـرانید.»طبق این سخنان، نام رقیه به زبان امام حسین(ع) جاری شده است. پس باید یکی از بستگان نزدیک حضرت بـاشد و از آنـجا که بین خواهران و یا همسران، شخصی با این نام نـداشته ایم به احتمال، دختر حضرت، مقصود اسـت.

۲.امام حسین(ع) پس از شهادت علی اصغر به ظاهر به عنوان خداحافظی به خیمه آمد؛ آن گاه فریاد برآورد: «یا اُمَّ کلْثُومَ، وَ یا سَکینَهُ وَیا رُقَیهُ وَ یا عَاتِکهُ وَ یا زَینَبُ یا اَهْلَ بَیتِی عَلَیکنَّ مِنِّی السَّلامُ؛[۷] ای امّ کلثـوم! ای سـکینه! ای رقیه! ای عاتکه! ای زینب! ای اهل بیت من! خداحافظ!»اینجا هم از رقیه در ردیف خواهران و دختران نام برده شده است.

۳.آورده اند که امام حسین(ع) در آخرین لحظات حیات خویش، هنگام مواجهه با شِمرْ چنین فـرمود: «اَلا یا زَینـَبُ یا سَکینَهُ! اَیا وُلْدِی! مَنْ ذا یکونُ لَکمْ بَعْدِی؛ اَلا یا رُقَیهُ! یا اُمَّ کلْثُومَ! اَنْتُمْ وَدِیعَهُ رَبِّی، الْیوْمَ قَدْ قَرُبُ الْوَعْدُ؛[۸] ای زینب! ای سکینه! ای فرزندان من! چه کسی بعد از مـن بـرای شما[و سرپرست شما]خواهد بود؟ ای رقـیه! ای ام کلثوم! شما امانت پروردگار من هستید. امروز وعده[شهادت] نزدیک است.»اینجا هم در ردیف خواهران و دختران اسم او وجود دارد؛ به ویژه کلمه ودیعه می رساند که در این مجموعه نزدیکانی بـوده اند که حـضرت در قبال آنها مسئولیت دارد و بـه عـنوان امانت الهی برای حضرت مطرح بوده اند.

۴.در برخی روایات آمده است که حضرت سکینه در روز عاشورا به خواهر سه ساله اش که به احتمال قوی همان رقیه باشد، گفت: «بیا دامن بابا را بگیریم و مانع رفتن و کشـته شـدنش شویم.»

شه سوی میدان بی امان می رفت

نو گلان تشنه، باغبان می رفت

دختری آمد راه میدان بست

سوره کوچک ره به قرآن بـست

بابا! از وداعی که با حرم کردی

شد به من معلوم برنمی گردی

شه به یاد آورد روی نیلی را

بـوسه باران کرد جـای سـیلی را

امام حسین(ع) با شنیدن این سخن، بسیار اشک ریخت و آن گاه رقیه صدا زد: «بابا! مانعت نمی شوم. صبر کن تا تـو را بـبینم.» آن حضرت، او را در آغوش گرفت و لبهای خشکیده اش را بوسید. در این هنگام، آن نازدانه ندا داد: «اَلْعَطَشُ اَلْعَطَشُ فـَاِنَّ الظـَّمأَ قـَدْ اَحْرَقَنِی؛[بابا] تشنه ام، تشنه ام، شدّت تشنگی،[جگر] مرا آتش زده است.» امام حسین (ع) به وی فرمود: «کنـار خیمه بنشین تا برای تو آب بیاورم. » آن گاه امام حسین(ع) برخاست تا بـه سوی میدان برود. بـاز هـم او، دامن پدر را گرفت و با گریه گفت: «یا اَبَهُ اَینَ تَمْضِی عَنَّا؟؛ باباجان چرا از پیش ما می روی؟»امام یک بار دیگر آن دردانه را در آغوش گرفت و آرام کرد و سپس با دلی پُرخون از او جدا شد.[۹]شبیه این قصه با تفاوت هایی از هلال و دیگران نقل شده اسـت که در آینده به آنها اشاره می شود. احتمال دارد که تعدد این داستان ها به سبب وداع های متعدد حضرت باشد و احتمال می رود که یک قصه با بیان های مختلفی نقل شده است که ما به اهمّ آن نقل ها اشاره مـی کنیم.

۵.هـنگامی که زینب(س) در کوفه با سر بریده ابا عبد اللّه(ع) مواجه شد، اشعاری سرود که در ضمن آن آمده است: «یا اَخِی فاطِمُ الصَّغِیرَهُ کلِّمْهَا فَقَد کادَ قَلْبُها اَنْ یذُوبا[۱۰]؛ ای برادرم! با فاطمه کوچک سخن بگو که نـزدیک است قلبش ذوب شود[و تهی شود].»فـاطم صغیره در ذهن متأخران و متقدمان بر رقیه اطلاق می شده است. با توجه به اینکه فاطمه، دختر بزرگ امام حسین (ع) بوده و به عقد حسن مثنی در آمده است، نمی تواند این فاطمه، همان فـاطمه بـاشد. پس بـاید دختر دیگری برای ابا عـبد اللّه(ع) بـاشد که به سر بابا خیره خیره نگاه می کرده است.

۶.اشعار سیف بن عمیره نخعی کوفی[۱۱] که در دوران امام صادق(ع) می زیسته است، در ضمن این قـصیده آشـکارا دوبـار، نام رقیه را آورده است:

وَسکینَهُ عَنْها السَّکینَهُ فـارَقَتْ

لَمَّا اَبـتَدَیتَ بِفُرقَهِ وَتَغَیرِ

وَ رُقَیهُ رَقَّ الْحَسُودُ لِضَعْفِها

وَ غدا لِیعْذِرَهَا الَّذِی لَمْ یعْذَرُ

وَ لِاُمِّ کلْثُومَ یجِدْ جَدِیدها

لثم عقیبٍ دَمُوعُها لَمْ یکرر

لَمْ اَنْسِها وَسَکینَه وَ رُقَیهَ

یبْکینَهُ بـَتَحسُّرٍ وَتـَزَفُّرٍ

یدْعُونَ اُمـَّهُم البتوله فاطماً

دعوی الحزین الواله المُتَحیرُ

یا اُمَّنا هَذا الْحُسَینُ مَجدلاً

مُلْقی عَفیراً مـَثْلُ بَدر فرهر…

وَ عَبیدُکمْ سَیفُ فَتی ابن عُمَیره

عـَبْدٌ لِعـَبْدٍ عَبِید حِیدَر قَنْبَرُ…[۱۲]

در اشعار فوق دو بار به نام رقیه اشاره شده است.

۷.هلال بـن نـافع می گوید که در میان دو صف لشکر(دشمن) ایستاده بودم. کودکی از حرم امام حسین(ع) بیرون آمد. امـام بـه سـوی میدان می آمد که کودک با گام های لرزان، دوان دوان خود را به امام رسانید و دامن آن حضرت را گرفت و گفت: «یا اَبَه! اُنـْظُرْ اِلَی فـَاِنِّی عَطْشانٌ؛ ای پدر! به من بنگر و ببین من تشنه ام.»این تقاضا آن چنان جانسوز بود که اشـک از دیدگـان امـام حسین(ع) جاری ساخت و فرمود: «بُنَیهُ اَللَّهُ یسْقِیک فَاِنَّهُ وَکیلِی؛ دخترم[می دانم تشنه ای]خداوند تو را سیراب کنـد که او وکیل[و پنـاهگاه] مـن است.» هلال گفت: «پرسیدم این دختر چه کسی بود و با امام حسین(ع) چـه نـسبتی داشت؟» گفتند: «او رقیه دختر سه ساله امام حسین (ع) بود.»[۱۳]در قصّ کربلا داستان به این صورت آمده اسـت که چـون حضرت خواست به میدان برود، التفاتی به سوی دخترش کرد. او از زنان جدا شـده بـود و در گوشه ای می گریست و ندبه می کرد. امام نزد او آمـد و وی را تـسلّی داد و این زبـان حال اوست:

هَذَا الْوَدَاعُ عَزیزَتِی وَ الْمَلْتَقَی

یوْمَ الْقِیامَِ عـِنْدَ حـَوْضِ الْکوْثَرِ

ای عزیز من! این آخرین وداع است و ملاقات روز قیامت نزد حـوض کوثـر خواهد بود.

فَدَعَی الْبُکاءَ وَ لِلْاَسـَارِ تـَهَییء

وَاسْتَشْعِرِی الصـَّبْرَ الْجَمِیلَ وَ بَادِرِی

گـریه را رهـا کن، برای اسارت مهیا بـاش و بـردباری نیکو را شعار خود قرار بده:

وَ اِذَا رَاَیتَنِی عَلَی وَجْهِ الثَّرَی

دامِی الْوَریدِ مُبَضَّعاً فَتَصَبِّرِی

و چون پیکر قطعه قطع مـن را روی خـاک مشاهده کردی، در حالی که از رگ هایم خون جاری اسـت، شـکیبایی کن. در پاورقی، صـفحه ص ۵۱۸، اضـافه کرده اسـت که در لحظه وداع، دخترکی از آن حضرت، آب مـطالبه کرد. حضرت به او فرمود که به نزد تو باز خواهم گشت و شاید مراد از بازگشت، سر مقدس آن حـضرت بوده است.[که نزد رقیه بازگشت]؛ واللّه العـالم.[۱۴]

۸.عـصر عـاشورا که دشـمنان بـرای غارت به خـیمه ها ریخـتند، آنجا در مجموع ۲۳ کودک از اهل بیت علیهم السلام را یافتند. به عمر سعد گزارش دادند که این ۲۳ کودک بر اثر شدّت تشنگی در خـطر مـرگ هـستند. وی اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتی نوبت بـه حـضرت رقـیه رسـید، آنـ حـضرت، ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد. یکی از سپاهیان دشمن پرسید: «کجا می روی؟» حضرت رقیه فرمود: «بابایم تشنه بود. می خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم.» او گفت: «آب را خودت بنوش که پدرت را با لب تشنه شهید کردنـد.» حضرت رقیه گریه کنان گفت: «پس من هم آب نمی آشامم.»[۱۵]البته این نقل سازگاری ندارد با آنچه که در رابطه با قصّه خرابه آمده اسـت که حضرت رقیه، سراغ بابا را می گرفت و گویا از شهادت او اطلاع نداشت؛ ولی به این مقدار می تواند مؤید باشد که دختری به این نام، از دختران امام حسین (ع) بوده است. همچنین نقل شده است که رقیه لحظه نـماز ظـهر، سجّاده بابا را پهن کرد و منتظر آمدن او بود که نماز گزارد.[۱۶]همچنین نقل شده است که این نازدانه در شب شام غریبان، کنار جَسَد بابا بوده است.[۱۷] این مطلب، نـاسازگار اسـت با آنچه در کتب معتبر تـاریخی قـرن هفتم به بعد آمده است، یعنی اینکه بانوان، مرگ و شهادت پدران را از کودکان پنهان می کردند و گویا شخص رقیه از شهادت بابا خبر نداشته است.

رقیه در کتب تـاریخی قـرن هفتم به بعد

۱.قـدیمی ترین مـوّرخی که درباره این کودک به عنوان دختر امام حسین(ع) و قصّه او در شام سخن گفته است، مورّخ خبیر عماد الدین حسن بن علی بن محمّد طبری، معاصر خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب «کامل بهائی» است.[۱۸]او می نویسد: «زنـان خـاندان نبوّت، در حال اسیری، حال مردانی را که در کربلا شهید شده بودند، بر پسران و دختران ایشان پوشیده می داشتند و هر کودکی را وعده مـی دادند که پدر تو به فلان سـفر رفـته است و بازمی آید؛ تا اینکه ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکی چهارساله بود. شبی از خواب بیدار شد و گفت: «پدر من حسین کجاست؟ این ساعت، او را در خواب دیدم که س

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *