تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحلیل انقلاب اسلامی ایران در چارچوب حکمت متعالیه، با تأکید بر نظریات امام(ره) ـ قسمت اول، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل انقلاب اسلامی ایران در چارچوب حکمت متعالیه، با تأکید بر نظریات امام(ره) ـ قسمت اول شامل 96 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل انقلاب اسلامی ایران در چارچوب حکمت متعالیه، با تأکید بر نظریات امام(ره) ـ قسمت اول:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل انقلاب اسلامی ایران در چارچوب حکمت متعالیه، با تأکید بر نظریات امام(ره) ـ قسمت اول را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تحلیل انقلاب اسلامی ایران در چارچوب حکمت متعالیه، با تأکید بر نظریات امام(ره) ـ قسمت اول توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحلیل انقلاب اسلامی ایران در چارچوب حکمت متعالیه، با تأکید بر نظریات امام(ره) ـ قسمت اول را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیل انقلاب اسلامی ایران در چارچوب حکمت متعالیه، با تأکید بر نظریات امام(ره) ـ قسمت اول :

مقدمه

حکمت متعالیه ظرفیت های فراوانی دارد و با وجود این حکمت دینامیک و پویا نمی توان از زوال اندیش سیاسی در ایران سخن گفت. پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ نشانگر گوشه ای از ظرفیت های این حکمت توانمند است، و این حضرت امام بود که با تکیه بر آموزه های دینی و مبانی حکمت متعالیه که برخواسته از معارف وحیانی و مصداق بارز فلسف اسلامی است، بدون گرایش به فلسفه های غرب و شرق و نظریات سکولاریستی، لیبرالیستی و مارکسیستی، انقلاب را با یاری خدا، به سرانجام رساند.

بی شک امام خمینی از تأثیرگذارترین متفکران جهان معاصر و «چکیده و زبد مکتب ملاصدراست»(بیانات: ۸/ ۹ / ۱۳۸۶). گذشته از آنکه بازخوانی اندیشه های بنیانگذار انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی ایران کاری درخور و شایسته است، کاوش و تحقیق راجع به تفکرات ایشان می تواند نتایج مفیدی به دنبال داشته باشد. به ویژه اینکه آن تفکرات صبغه فلسفی و راهبردی هم داشته باشد، لذا در این نوشته، به گوشه ای از تفکر فلسفی امام خمینی که در پیروزی انقلاب اسلامی ایرن هم مؤثربوده، اشاره می شود.

برای طرح تفکر امام خمینی در چارچوب حکمت متعالیه از روش تحلیلی ـ توصیفی و سقراطی استفاده شده است. در روش اول به سؤالاتی از قبیل اینکه آیا تأثیر فلسفه در اندیش امام منحصر در دوران جوانی ایشان و به قبل از تدریس فقه و اصول وی محدود شده است یا خیر؟ جایگاه حکمت متعالیه در کدام جهت از جغرافیای فکری اندیش ایشان قرار دارد؟ آیا امام نوشته ای فلسفی دارد که به ما امکان یافتن دیدگاه وی، راجع به حکمت متعالیه را به دست دهد؟ و در روش سقراطی پاسخ این سؤال جسته شده که چگونه می توان از حکمت متعالیه به عنوان پشتوانه فلسفی انقلاب اسلامی ایران سخن گفت؟ به هر روی نوشت حاضر تلاشی در جهت نشان دادن جهت گیری تفکر فلسفی حضرت امام در چهارچوب حکمت متعالیه می باشد و سعی دارد سخنان حضرت امام را با این نگاه بکاود.

۱.امام خمینی و فلسفه

۱.۱امام خمینی و تدریس حکمت متعالیه

امام سالیان متمادی در فضایی به تدریس فلسفه اشتغال داشتند، که به گفت خود ایشان فلسفه، گناه و شرک شمرده می شد و وقتی در مدرس فیضیه فرزند خردسالشان، مرحوم آقا مصطفی از کوزه ای آب نوشید، کوزه را شستند، چرا که پدرش، که آن زمان به حاج آقا روح الله مشهور بود، فلسفه می گفت(امام خمینی، ۱۳۸۵، ج۲۱: ۲۷۹).

اینکه حضرت امام تدریس فلسفه و عرفان را به طور رسمی از چه زمانی شروع کرده اند، مبهم است (اردبیلی ۱۳۸۱ ج۱: دوازده)، اما آنچه می دانیم این است که ایشان «مدت ها قبل از سال ۱۳۰۸ شمسی» به تدریس فلسفه اشتغال داشته اند. حضرت امام خود می فرماید:

وقتی ساکن مدرس دارالشفای قم بودم، مدت ها فلسفه تدریس می کردم و در سال ۱۳۴۸ قمری (۱۳۰۸ شمسی) به خاطر تأهل از مدرسه خارج شدم (امام خمینی ۱۳۸۵ ج۳: ۱۸۳).

این گفته تصریح دارد که ایشان قبل از سال ۱۳۰۸ مدت ها به تدریس فلسفه اشتغال داشته است اما مدت آن، تاکنون بر ما روشن نیست.

حضرت امام خمینی یک دوره اسفار به غیر از مباحث جواهر و اعراض و بخش هایی از آن را به صورت مکرر و بیش از سه دوره شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری(۱۲۱۲هـ. ق-۱۲۸۹هـ. ق) تدریس نموده اند(اردبیلی ۱۳۸۱ ج۱: دوازده)

امام هر کسی را به شاگردی نمی پذیرفته؛ از ایشان نقل شده که: از شاگردان درس فلسفه می خواستم که درس را بنویسند و بیاورند، اگر می دیدم نمی فهمند، اجاز ورود به درس را نمی دادم(ضیائی ۱۳۸۱: ۱۳). ایشان به شاگردانشان هم توصیه می کردند فلسفه را از اهلش فرا بگیرند، چرا که برای هر علمی استادی خاص آن علم وجود دارد(امام خمینی ۱۳۷۶: ۶۸).

سید عزالدین زنجانی می گوید پس از آمدن علامه سید محمد حسین طباطبایی به قم و رواج نسبی فلسفه، حضرت امام درس فلسفه و معقول را تعطیل و درس فقه و اصول را شروع کردند( زنجانی، سید عزالدین، ۱۳۶۶: ۳۷-۳۸؛ به نقل از: ضیائی ۱۳۸۱) البته خود حضرت امام می فرماید بنا به درخواست برخی از شاگردانشان چون شهید مطهری به تدریس فقه مشغول می شوند و از تدریس علوم عقلی باز می مانند(امام خمینی ۱۳۸۵ ج ۱۹: ۴۲۷).

به هر حال وی از حدود سال ۱۳۲۸ شمسی به بعد آن چنان از تدریس فلسفه فاصله گرفتند و به صورت یک فقیه و اصولی و سپس به عنوان بنیانگذار و رهبر جمهوری اسلامی ایران وارد صحنه شدند که دیگر سابق بیست و چند سال تدریس حکمت متعالیه و عرفان ایشان از خاطره ها زدوده شد، به طوری که بسیاری از شاگردان حضرت امام که از ده سی به بعد، در شمار شاگردان ایشان درآمده اند، به خاطر ندارند که وی فلسفه تدریس کند(اردبیلی ۱۳۸۱ ج۱: دوازده و سیزده)

۲.۱.امام خمینی و صدرالمتألهین شیرازی

حضرت امام از صدرالمتألهین با عناوینی چون صدرالحکماء المتألهین، شیخ العرفاء الکاملین ( امام خمینی ۱۳۵۹: ۹۵)، شیخ العرفاء السالکین(همان: ۱۲۰)، شیخ العرفاء الشامخین (همان: ۱۷۵)، اعظم الفلاسفه علی الاطلاق حضرت صدرالمتألهین(۱۳۸۳: ۵۲۸)، «محقق فلاسفه و فیلسوف محققین صدرالمتألهین، قدس الله نفسه»(۱۳۸۳: ۳۸۶)، جناب محقق فلاسفه صدرالحکماء و المتألهین قدّس الله سرّه و اجزل أجره (همان: ۳۹۵)، جناب محقق فلاسفه و فخر طائفه حقه صدرالمتألهین رضوان الله علیه (همان: ۴۱۳)، «فیلسوف معظم جناب صدرالمتألهین. .. با بیاناتی بی نظیر که مختص به خود آن بزرگوار است (همان: ۴۱۶)، افضل الحکماء الاسلامیه (همان: ۵۸۶)، فیلسوف کبیر(همان: ۶۵۱) یاد می­کند و یک بار نیز در مقام تمجید از عظمت ملاصدرا فرمده­اند: ملاصدرا و ما ادراک ما ملاصدرا (۱۳۵۹: ۲۵؛ این مطلب را مترجم از قول حضرت امام خمینی نقل کرده است)

در بخشی از سخنانشان هم از ملاصدرا دفاع می کنند و می فرمایند:

«جناب صدرالمتألهین را که سرآمد اهل توحید است زندیق می خوانیم و از هیچ گونه توهینی درباره او دریغ نمی کنیم. (۱۳۸۳: ۴۵۶»

اما این علاق امام به ملاصدرا و متأثر شدن وی از صدرا، و تدریس بیست سال حکمت او به معنای پذیرش صددرصد مطالبی که ملاصدرا طرح کرده نیست. بلکه اما علاوه بر تدریس حکمت متعالیه به نقد ملاصدرا هم پرداخته اند از جمله در ردّ یکی از برداشت های صدرای شیرازی از قرآن کریم بی آنکه اسمی از او ببرند با صراحت می گویند:

«قرآن اول کتابی است که با صراحت حرکت زمین را بیان کرده و فرموده جبال مثل ابرها حرکت می کنند، خیال نکنید که اینها جامدند؛ وَ تَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَهً وَهِی تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ (نمل: ۸۸) بعضی از آقایان این را تعبیر کرده اند به حرکت جوهری و حال آنکه حرکت جوهری حرکتش مثل حرکت سحاب نیست؛ هیچ ربطی به او ندارد (ج ۲۰: ۲۹۹).

به هر صورت به تعبیر مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه­ ای، «حضرت امام – رضوان اللَّه تعالی علیه – چکیده و زبد مکتب ملاصدراست»(بیانات: ۸/۹/۸۶.) و حکیم حکمت متعالیه آیت الله جوادی امام را «قهرمان اسفار اربعه» می داند (۱۳۸۱: ۷۱).

۱. ۳.آثار فلسفی امام خمینی

امام خمینی کتاب یا رساله ای که به فلسفه اختصاص داشته باشد تدوین ننموده و فقط یک تعلیقه از ایشان بر مبحث اراد اسفار نقل شده است. حاشیه ای هم که حضرت امام بر اسفار نوشته، مفقود شده است (اردبیلی ۱۳۸۱ ج۱: ۱۷).

یکی از شاگردان حضرت امام، مرحوم سید عبدالغنی اردبیلی (۱۲۹۹-۱۳۶۹هـ.ش) است که درس فلسف ایشان را به دقت تقریر و تحریر نموده است. این تقریرات مربوط به سال­ های ۱۳۲۳- ۱۳۲۸ شمسی است و خوشبختانه چاپ شده است. جلد اول و دوم این کتاب، یک دوره شرح منظومه است، البته ظاهراً امام قسمت منطق این کتاب را تدریس نکرده اند و تنها از ابتدای فلسفه، یعنی از امور عامه شروع و تا انتهای طبیعیات تدریس کرده اند.

حال این سخن مطرح است که کتاب تقریرات فلسفه امام خمینی، چنانکه از عنوانش هم پیداست، نوشته های درس ایشان است و بنابراین نمی تواند منبع دست اولی در ارائه و بازتاب اندیش فلسفی وی تلقی شود. این نظر گرچه در بادی امر درست به نظر می رسد، اما نگارنده بر این باور است که این تقریرات مهر تأیید حضرت امام را بر پیشانی دارد، چرا که حضرت امام نوشته های تقریر شده را ملاحظه کرده و قبل از سال ۱۳۳۲ خطاب به آیت الله سیدعبدالغنی اردبیلی چنین مرقوم فرموده:

بسیار خوب و جامع الاطراف است، لکن مراعات عبارات قدری نشده است؛ مثلاً «وحدت و کثرت» به جای «وحده و کثره» نوشته شده است و این در عبارات عربی صحیح نیست (ج ۱: ۳۳).

این متن بسیار کوتاه، ضمن تأیید مطالب کتاب با دو عبارت “بسیار خوب” و “جامع الاطراف” به وضوح، عنایت ایشان به تقریرات را می رساند و روشن می کند که امام تا چه اندازه دقیق، این تقریرات را مطالعه کرده است.(۳

  1. .

    ۴.دستگاه فلسفی امام خمینی

سؤال مهم و قابل تأملی که در حوز تفکرات فلسفی حضرت امام مطرح است، این است که آیا ایشان دستگاهی فلسفی در چارچوب حکمت متعالیه دارد یا خیر؟

مهم تر از این سؤال، پاسخی است که به آن داده می شود، آن پاسخ هم یا مثبت است و یا منفی. برخی از اندیشمندان به این سؤال چنین پاسخ داده اند:

«این کتاب – تقریرات فلسفی امام خمینی – به شرح و توضیح عبارت های مرحوم حاجی نپرداخته به طوری که غرق در عبارت شده و اصل بحث فلسفی فراموش گردد. امام خمینی در این کتاب به بحث فلسفی روی آورده و دقت در عبارت، او را در هدف اصلی که ارائ یک نظام و دستگاه فلسفی است، غافل ننموده است. (عابدی ۱۳۸۴: ۲۱۸-۲۱۹).

این محقق بر این باور است که با حذف حرف های حاج ملاهادی سبزواری و حواشی کتاب می توان دستگاه و مکتب فلسفی را نمایاند.

با تأمل در تقریرات فلسفی حضرت امام و همچنین آثار دیگرشان، می توان به درستی این سخن صحّه نهاد و گفت که می توان انسان شناسی را هم به عنوان مبانی مکتب و دستگاه فلسفی ایشان مطرح نمود. انسان شناسی و یا به تعبیر فلسفی، معرفت نفس، از مباحثی است که اگر چه در بدایه الحکمه و نهایه الحکمه طرح نشده، حضرت امام در جلد سوم تقریرات به طور مفصل و مبسوط – در بیش از ششصد صفحه – و در شرح حدیث جنود عقل و جهل، شرح چهل حدیث و نیز در سخنرانی هایشان به آن توجه نشان داده است. اکنون ببینیم تعریف ایشان از فلسفه چیست.

۱. ۵.تعریف امام خمینی از فلسفه

در تعریف فلسفه از دیدگاه امام خمینی، سه دیدگاه قابل طرح است. برخی فلسفه را از منظر امام چنین تعریف می کنند:

حکمت یعنی معرفت و مشاهده حضوری خدا و شئون ذاتی و تجلیات اسماء و افعال او در حضرت علمیه و عینیه و نیز علم حضوری به کیفیت نکاح حضرات اسمائی(احمد عابدی ۱۳۸۴: ۲۱۸-۲۱۹ به نقل از امام خمینی، تعلیقات علی شرح فصوص الحکم ۵۵).

ایشان در تعریف عرفان از منظر امام خمینی بر این باور است که:

عرفان عبارت است از معرفت خدا و شئون ذاتی و تجلیات اسمائی و افعالی او در حضرت حضرت علمیه و عینیه به مشاهده حضوری، و نیز علم حضوری داشتن به کیفیت مناکحات و مراودات و نتایج الهی در حضرات اسمائی و اعیانی(احمد عابدی ۱۳۸۴: ۲۱۸-۲۱۹ به نقل از امام خمینی، تعلیقات علی شرح فصوص الحکم ۵۵).

به نظر می رسد یک تعریف و از یک منبع، با اندکی تلخیص و تغییر برای فلسفه و عرفان ذکر شده، و طبق این برداشت ظاهراً مرز دقیق فلسفه و عرفان به وضوح ترسیم نمی شود. دیدگاه دوم بر این باور است که حضرت امام اگر چه مباحث فلسفی دارند، اما در آثارشان تعریفی از فلسفه ارائه نداده اند(ضیائی۱۳۸۱: ۵)

دیدگاه سوم بر این نکته پا می فشارد که با توجه به اینکه امام نوشته اند:

چنانچه در تعریف فلسفه اعاظم ارباب صناعت فرمودند: هی صیروره الانسان عالماً عقلیا مضاهیاً للعالم العینی فی صورته و کماله (امام خمینی ب بی تا: ص ۲۰)

از آنجا که این تعریف را حضرت امام بدون هیچ گونه نقد و ردی و با تعبیر اعاظم ارباب صناعت ذکر کرده اند، به نظر می رسد وی در تعریف فلسفه، با همیین تعریف موافق باشند و ما بتوانیم از منظر ایشان با همین عبارات، فلسفه را تعریف کنیم. این تعریف کاملاً مبتنی بر حکمت متعالیه است و مشابه این تعبیر را ملاصدرا هم به کار برده است (صدرالمتألهین شیرازی ۱۴۲۵ ج ۵:. ۴۸).

۱. ۶.حکمت متعالیه، مصداق بارز فلسف اسلامی

حضرت امام، نه تنها معتقدند فلسف اسلامی وجود دارد، بلکه فلسف اسلامی را برتر و والاتر از هم فلسفه ها می دانند و معتقدند فاصله ای از زمین تا آسمان بین فلسف یونانی و فلسف بعد از اسلام که وی از آن به عنوان فلسف اسلامی یاد می کند، وجود دارد. عبارت وی چنین است:

وقتی شما فلسفه ارسطو که شاید بهترین فلسفه ها قبل از اسلام باشد ملاحظه کنید، می بینید که فلسفه ارسطو با فلسفه ای که بعد از اسلام پیدا شده است فاصله اش زمین تا آسمان است، در عین حالی که بسیار ارزشمند است، در عین حالی که شیخ الرئیس راجع به منطق ارسطو می گوید که تاکنون کسی نتوانسته در او خدشه ای بکند یا اضافه ای بکند، در عین حال فلسفه را وقتی که ملاحظه می کنیم فلسفه اسلامی با آن فلسفه قبل از اسلام زمین تا آسمان فرق دارد(امام خمینی ۱۳۸۵ ج۱۸: ۲۶۳).

امام در جایی دیگر ضمن ردّ سخن عده ای که می گویند فلسف اسلامی، فلسفه ای یونانی است، فلسف مشاء را هم ردیف فلسف یونانی مطرح می کند، وی می گوید:

سخنی که زبان زد بعضی است که این فلسفه از یونان اخذ شده، غلط است، کی فلاسف یونان از این حرف ها سر در آورده و چه کسی سراغی از این حرف ها در کتب آنها دارد؟ این حرف ها در کتب آنها نبوده و نخواهد بود. بهترین کتاب فلسفی آنها اثولوجیا است که دارای مختصری از معارف بوده و بقیه اش از طبیعیات است، بلی شفای شیخ، فلسف یونان است و در آن هم از این حرف ها نیست (اردبیلی ۱۳۸۱ ج۱: ۸۸).

به نظر می رسد وی بعد از آنکه فلسف اسلامی را از فلسف یونانی تفکیک می کند، فلسف مشاء را هم به دلیل یونانی بودن آن مفتخر به عنوان فلسف اسلامی نمی کند. ایشان در ادام جمل بالا که آن را در درس شرح منظوم شارح به نام حکمت متعالیه، حاج ملاهادی سبزواری عنوان کرده، چنین می گوید:

باز گمان نشود که حاجی و یا حکمای اسلامی این حرف ها را از خود در آورده باشند، بلکه این حرف ها در ادعیه بیشتر از منظومه است و صحیفه سجادیه و نهج البلاغه و قرآن، منبع و سرچشمه و مادر این حرف هاست(همان).

از این صحبت امام چنین به ذهن می رسد که وی فلسفه ای را اسلامی می داند که از قرآن و سنت نشأت گرفته باشد و روشن است که مصداق بارز چنین فلسفه ای حکمت متعالیه می باشد.

۱. ۷.فلسف غرب در کلام امام خمینی

راجع به فلسف غرب دو مطلب در کلام حضرت امام ذکر شده است: یک مطلب راجع به یونان باستان و مطلب دیگر دربار فلاسف غرب، به طور کلی و درمورد دکارت به صورت جزئی.

حضرت امام سرچشم فلسف یونان باستان را همچون ملاصدرا وحی الهی می داند(صدرالمتألهین شیرازی ۱۴۲۵ ج ۵: ۲۰۷ –

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *