تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی قیام امام حسین (ع) به مثابه نزاع گفتمانی علویان و امویان – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی قیام امام حسین (ع) به مثابه نزاع گفتمانی علویان و امویان شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی قیام امام حسین (ع) به مثابه نزاع گفتمانی علویان و امویان:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی قیام امام حسین (ع) به مثابه نزاع گفتمانی علویان و امویان به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی قیام امام حسین (ع) به مثابه نزاع گفتمانی علویان و امویان به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی قیام امام حسین (ع) به مثابه نزاع گفتمانی علویان و امویان با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی قیام امام حسین (ع) به مثابه نزاع گفتمانی علویان و امویان با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی قیام امام حسین (ع) به مثابه نزاع گفتمانی علویان و امویان با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی قیام امام حسین (ع) به مثابه نزاع گفتمانی علویان و امویان را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی قیام امام حسین (ع) به مثابه نزاع گفتمانی علویان و امویان :

مقدمه

حادثه شهادت مظلومانه امام حسین(ع) و هفتاد و دو تن از یاران ایشان در روز دهم محرم سال ۶۱ ه.ق یکی از برجسته ترین رویدادهای تاریخ اسلام و بالاخص تاریخ تشیع می باشد که همواره مورد توجه غالب نظریه پردازان و مورخان بوده است. به دلیل اهمیت تاریخی و مذهبی این واقعه، قیام امام حسین(ع) یکی از حوادث بحث برانگیز و جنجالی تاریخ اسلام بوده که تا همین امروز در مورد تبیین آن اختلاف نظرهای جدی وجود دارد. این واقعه که به واقعه عاشورا مشهور است همواره با نگاهی مذهبی و بعضاً تاریخی نگریسته شده است، اما به ابعاد سیاسی این واقعه کمتر توجه شده است. محقق این مقاله بر آن است برای تحلیل علمی و دقیق این واقعه و پیامدهای آن از نظرگاه سیاسی، استفاده از نظریه تحلیل گفتمان بسیار مفید فایده می باشد. در این مقاله واقعه عاشورا تحت عنوان نزاع گفتمانی میان گفتمان علوی با محوریت دال امامت به رهبری بنی هاشم و امام حسین(ع) در مقابل گفتمان اموی با محوریت دال خلافت اسلامی آمیخته با سلطنت ایرانی به رهبری بنی امیه تلقی می شود. از این دیدگاه آنچه که موجب پدید آمدن واقعه عاشورا شده تلاش های نمایندگان دو گفتمان برای برتری و رسیدن به موقعیت هژمونی و مقاومت در برابر سلطه دیگری بوده است. در ابتدای امر به تبیین و تشریح نظریه تحلیل گفتمان می پردازیم و سپس به کاربست این نظریه در موضوع قیام امام حسین(ع) اهتمام می ورزیم.

چارچوب نظری

در سال های اخیر نظریه گفتمان در حوزه های مختلف علوم انسانی کاربرد وسیعی یافته است. مهم ترین دلیل رشد این نظریه نارضایتی از پوزیتیویسم به خصوص در رشته هایی چون علوم سیاسی و جامعه شناسی می باشد. همچنین گسترش نظریه های چرخش زبانی، هرمنوتیک، نظریه انتقادی و پسا ساختارگرایی در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی از دیگر عوامل موثر بر رشد این نظریه بوده است. این نظریه بر نقش زبان در بازنمایی و نیز ایجاد واقعیت اجتماعی تاکید می کند. بنابراین نظریه، دسترسی به واقعیت تنها از طریق زبان میسر است، اما بازنمایی واقعیت از طریق زبان هرگز بازتاب واقعیت از پیش موجود و عینی نیست، بلکه در این بازنمایی، زبان در ایجاد واقعیت نقش ایفا می کند (سوسور، ۱۳۷۸: ۲۱). در واقع جهان محصول گفتمان ها است. البته این نظریه وجود واقعیت را نفی نمی کند، اما معتقد است پدیده ها و اشیاء تنها از طریق گفتمان معنا می یابند؛ برای مثال طغیان رودخانه و جاری شدن سیل حادثه ای است که مستقل از تفکر و ذهنیت مردم روی می دهد، اما از همان زمان که مردم شروع به معنادهی به آن می کنند تبدیل به موضوعی گفتمانی می شود و افراد براساس گفتمان های مختلف، آن را به خشم خدا، سو مدیریت دولتی، ال نینو و. .. نسبت می دهند و به این ترتیب این واقعه بر اساس هر گفتمان معنای متفاوتی پیدا می کند؛ اما دامنه گفتمان فقط به معنا بخشی محدود نمی شود بلکه هر یک از این دریافت ها سلسله اعمال خاصی را ایجاب می کنند و پیامدهای خاص اجتماعی به دنبال دارند؛ از این رو در مثال بالا بر اساس هر گفتمان تصمیمات متفاوتی چون ساختن سیل بند، دفاع از سیاست های زیست محیطی، انتقاد از دولت یا تقویت دین داری اتخاذ می شود. بنابراین گفتمان ها به واقعیت معنا می دهند و جهان اجتماعی در نتیجه همین فرآیند معنابخشی ساخته می شود و تغییر می کند؛ به عبارت دیگر در این نظریه زبان صرفا گذرگاه انتقال اطلاعات و بازنمایی صرف واقعیت نیست بلکه ماشینی است که جهان اجتماعی را می سازد و معنادار می کند. هویت ها و روابط اجتماعی نیز محصول زبان و گفتمان ها هستند و تغیر در گفتمان، تغییر در جهان اجتماعی را به همراه خواهد داشت و نزاع گفتمانی به تغییر و بازتولید واقعیت اجتماعی منجر می شود. همچنین این نظریه بر تاریخی بودن و فرهنگی بودن هویت و دانش انسانی تاکید می کند. در گرایش های مختلف علوم انسانی تفسیرهای مختلفی از نظریه گفتمان وجود دارد. در حوزه علوم سیاسی لاکلا و موفه مهمترین نظریه گفتمانی را ارائه کرده اند.

نظریه گفتمانی لاکلا و موفه

این دو متفکر نظریه خود را با استفاده از سنت مارکسیستی به خصوص اندیشه های گرامشی و ساختارگرایی آلتوسر و پسا ساختارگرایی دریدا و فوکو اولین بار در کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی در سال ۱۹۸۵م بسط دادند. هدف این کتاب ارائه تحلیلی جدید از جامعه سرمایه داری صنعتی و راهبردی مناسب برای چپ بحران زده اروپا است. به نظر لاکلا و موفه، چپ نباید در مقابل سرمایه داری و نولیبرالیسم موضع انفعالی به خود بگیرد و آرمان های خود را فراموش کند و از سوی دیگر اصرار بر مارکسیسم در شکل کلاسیک یا حتی نظریات اخیر مارکسیستی نمی تواند راه مناسبی برای چپ تلقی شود و همچنان بحران را حفظ خواهد کرد. هدف لاکلا و موفه استفاده از روش گفتمانی برای تبیین جامعه معاصر و ارائه استراتژی رادیکال دموکراسی به عنوان راهبردی مطمئن برای احزاب و متفکران چپ در دنیای معاصر است. آنها بر ارزش های لیبرال دموکراسی همچون آزادی و برابری تاکید می کنند و معتقدند به جای طرد این ارزش ها باید سرمایه داری را به عنوان نظام سلطه ای که امکان تعمیق این ارزش ها را از بین برده است، به نقد کشید (Laclau and Mouffe, 2001, p: 5). بنابراین لاکلا و موفه بر خصلت ضد کاپیتالیستی اندیشه های خود تاکید می کنند و با هرگونه تسلیم در مقابل سرمایه داری به بهانه هایی چون جهانی شدن مخالفند و همچنان از سوسیال دموکراسی دفاع می کنند. به عبارت دیگر هدف لاکلا و موفه تثبیت یک جبهه جدید علیه سرمایه داری است.

این کتاب در فصل اول به نقد تاریخ مارکسیسم می پردازد. به نظر این دو، مارکسیسم از همان اوایل ظهورش به عنوان یک گفتمان سیاسی با بحران رو به رو بود؛ بحرانی که ریشه در تعارض منطق جبر و ضرورت از یک سو و منطق تصادف، اراده و امکان از سوی دیگر داشت. این تعارض در نوشته های مارکس کاملا مشهود است (Laclau , 1990, p: 8). عدم تحقق پیش بینی های جبرگرایانه مارکس زمینه تحول در مارکسیسم را فراهم آورد. برنشتاین با توجه به تحولات جامعه سرمایه داری، بر استقلال حوزه سیاست در شرایط جدید تاکید کرده و اکونومیسم جبرگرایانه را مردود شمرده است. بنابراین تحت تاثیر واقعیت های اجتماعی جبرگرایی و اقتصاد گرایی به تدریج رنگ باخت و مارکسیسم به عنوان یک رهیافت علمی و کاشف قوانین عینی تاریخ فراموش شد. کوشش مارکس در فهم قوانین عینی تحول تاریخی عملاً به شکست انجامیده و این امر راه را برای گسترش حوزه امکانیات و تصادفی دیدن پدیده ها باز می کرد. لاکلا و موفه سپس به تحولات مفهوم هژمونی در مارکسیسم می پردازند. تاریخچه این مفهوم در واقع گسترش حوزه سیاست را در مارکسیسم نشان می دهد. از کائوتسکی، مارکسیست ها به اهمیت حوزه سیاست پی بردند. بررسی نقش روشنفکران به عنوان واسطه سیاسی که آگاهی و هویت طبقه کارگر را رشد می دادند در همین راستا بود، اما همچنان تصور این بود که طبقات پدیده هایی عینی و ضروری اند و هویت فرد را کاملا تثبیت می کنند. از گرامشی مفهوم هژمونی به عنوان یک فرایند سیاسی که عناصر مختلف را مفصل بندی می کنند و هویت ها را شکل می دهد وارد اندیشه مارکسیستی شد. فرایند هژمونی فرایند تثبیت موقت هویت ها بود. بدین ترتیب اتحاد و انسجام طبقاتی به مجموعه ای از موقعیت های متزلزل ولی به هم پیوسته تجزیه شد که از طریق فرایند هژمونی منسجم می شدند. در واقع هویت های فردی جمعی و انسجام طبقاتی محصول هژمونی بود و نه پیامد قوانین عینی و ضروری حوزه اقتصاد. منطق هژمونی هویت های ثابت و عینی را درهم می شکند و آنها را حاصل مفصل بندی های هژمونیک که کاملا امکانی و تصادفی هستند، می گیرد.

لاکلا و موفه نظریه خود را بر بسط مفهوم هژمونی و پیامدهای آن متکی می کنند و از طریق بسط این مفهوم به این نتیجه می رسند که هویتی که به کارگزاران اجتماعی داده می شود تنها با مفصل بندی در درون یک صورت بندی هژمونیک به دست می آید و هیچ ثبات و عینیتی ندارد. فرایند هژمونی و صورت بندی های هژمونیک نیز خود موقتی اند و لذا هیچ گاه جامعه به تثبیت نهایی نمی رسد. بنابراین تاکیدی که مارکسیسم بر کارگران به عنوان کارگزاران سوسیالیسم می گذاشت در منطق هژمونی رنگ می بازد؛ هیچ ارتباط ضروری میان سوسیالیسم و موقعیت کارگزاران اجتماعی در روابط تولید وجود ندارد و ارتباطی که بین اینها برقرار می شود از طریق مفصل بندی های هژمونیک بیرونی و سیاسی است. بنابراین هرگونه پیوند بین عناصر اجتماعی و اهداف خاص سوسیالیستی و غیر سوسیالیستی رابطه ای هژمونیک است. هیچ گونه قانون ضروری در تحولات تاریخی نیز وجود ندارد. جهت گیری تاریخ را نمی توان پیش بینی کرد. همه چیز بستگی به صورت بندی های هژمونیک سیاسی دارد که نزاع ها و تقاضاهای مختلف اجتماعی را در درون خود مفصل بندی می کنند و به آنان جهت می دهند. منطق نظریه هژمونی نفی سوژه های تاریخی است که کارگزار تحولات اجتماعی تلقی می شدند. بنابراین لاکلا و موفه با استفاده از نظریه گرامشی و مفهوم هژمونی، نظریه گفتمانی خود را توضیح می دهند. در اینجا تبیین این نظریه را با مفاهیم اصلی آن آغاز می کنیم.

مفاهیم

۱. مفصل بندی (articulation)

هر عملی که میان عناصر پراکنده ارتباط برقرار کند، به نحوی که هویت و معنای این عناصر در نتیجه این عمل اصلاح و تعدیل شود (Laclau and Mouffe, 2001, p: 105).

۲. گفتمان (discourse)

کلیت ساختار دهی شده ای که از عمل مفصل بندی حاصل می شود گفتمان نام دارد. گفتمان ها از مجموعه ای از اصطلاحات تشکیل می شوند که به شیوه ای معنادار به هم مرتبط شده اند (Laclau and Mouffe , 2002, p:139).

در واقع گفتمان ها صورت بندی مجموعه ای از کدها، اشیاء، افراد و.. هستند که پیرامون یک دال کلیدی جایابی شده و هویت خویش را در برابر مجموعه ای از غیریت ها به دست می آورند. گفتمان ها تصور و فهم ما از واقعیت و جهان را شکل می دهند. بنابراین معنا و فهم انسان از واقعیت همواره گفتمانی و لذا نسبی است. همچنین گفتمان از این منظر تمام قلمرو زندگی اجتماعی را در بر می گیرد. لاکلا و موفه تمایز حوزه گفتمانی و غیر گفتمانی را که در نظریه فوکو و بسیاری از اندیشمندان دیگر وجود دارد مردود می شمارند و بر گفتمانی بودن تمام حوزه های اجتماعی تاکید می کنند. بنابراین تحلیل گفتمانی لاکلا و موفه با مجموعه وسیعی از داده های زبانی و غیر زبانی (گفتارها، گزارش ها، حوادث تاریخی، مصاحبه ها، سیاستگذاری ها، اعلامیه ها، اندیشه ها، سازمان ها و نهادها) به مثابه متن برخورد می کند.

۳. عناصر (elements)

دال ها و نشانه هایی که معنای آنها تثبیت نشده است و گفتمان های مختلف سعی در معنا دهی به آنها دارند. عناصر، دال های شناوری (floating signifiers) هستند که هنوز در قالب یک گفتمان قرار نگرفته اند. هر دال قبل از ورود به گفتمان عنصر محسوب می شود.

۴. لحظه ها (moment)

دال ها و عناصری هستند که در درون یک گفتمان مفصل بندی شده اند و به هویت و معنایی موقت دست یافته اند؛ برای مثال آزادی که در گفتمان لیبرالیسم کلاسیک در معنای عدم اجبار خارجی موقتا تثبیت شده است. باید توجه داشت که معانی و هویت ها همواره نسبی اند و امکان تغییر آن ها بر حسب تغییر گفتمان وجود ندارد. هیچگاه معنا کاملا تثبیت (fix) نمی شود.

۵. انسداد و توقف (closure)

تعطیل موقت در هویت بخشی به نشانه ها و تثبیت موقت معنای یک نشانه در یک گفتمان یا به طور کلی تثبیت گفتمان که البته هیچگاه کامل نیست و همواره موقتی و نسبی است. هر عنصر زمانی که به لحظه تبدیل می شود موقتا از شناور بودن خارج شده و معنایی ثابت می گیرد.

۶. دال مرکزی (nodal point)

این مفهوم را لاکلا و موفه از لاکان وام گرفته اند. دال مرکزی نشانه ای است که سایر نشانه ها در اطراف آن نظم می گیرند. هسته مرکزی منظومه گفتمانی را دال مرکزی تشکیل می دهد و جاذبه این هسته سایر نشانه ها را جذب می کند؛ مثلا آزادی در لیبرالیسم یک دال مرکزی محسوب می شود و مفاهیمی چون دولت، فرد و برابری در سایه این دال و با توجه به آن معنا پیدا می کند.

۷. حوزه گفتمانگونگی (field of discursivity)

محفظه ای از معانی اضافه و بالقوه در بیرون منظومه گفتمانی خاص که توسط آن طرد شده اند و مواد خامی برای مفصل بندی های جدید محسوب می شوند. هر دال معانی متفاوتی می تواند داشته باشد و هر گفتمان با تثبیت یک معنا، معناهای بالقوه زیادی را طرد می کند. این معانی همچنان موجودند و امکان ظهور در گفتمانی دیگر و شرایطی دیگر را دارند.

۸. امکان و تصادف (contingency)

از مفاهیم بنیادین نظریه لاکلا و موفه محسوب می شود. این مفهوم که ریشه در مفهوم تصادف و عرضیات در فلسفه ارسطو دارد، در مقابل هرگونه تصور ذاتی و ضروری در حوزه اجتماع قرار می گیرد. در فلسفه ارسطویی مفهوم تصادف در زمانی به کار می رفت که امکان استناد به یک علت معین وجود نداشته باشد (Laclau, 1990, p:18). در فلسفه مسیحی مفهوم امکان با تصادف همراه شد؛ ممکن وجودی بود که شرایط وجودش در بیرون تعیین می شد. به عبارت دیگر وجودش وابسته به غیر بود. لاکلا این مفهوم را در هر دو بعد خود به کار می گیرد. از یک سو امکان یعنی فقدان قانون های عینی تحول تاریخی و نفی ضرورت و در واقع تصادفی دیدن پدیده های تاریخی که ناشی از وابستگی آنها به مفصل بندی های هژمونیک است و از سوی دیگر امکان به بیرونی بودن شرایط وجود هر ماهیت اشاره دارد. وجود و هویت یک ماهیت ناشی از بیرون است. این بیرون یا غیر نقش اصلی را در هویت بخشی و فعلیت گفتمان ها ایفا می کند. هیچ گفتمانی بدون تمایز و غیریت سازی ایجاد نمی شود.

۹. منازعه و خصومت (antagonism)

این مفهوم در ادامه مفهوم قبلی مطرح می شود. خصومت با تضاد هگلی و مارکسیستی متفاوت است. نزاع طبقاتی مارکس دارای یک جهت گیری از پیش تعیین شده و بنا بر قوانین ضروری است، اما خصومت در این جا فاقد هر گونه قانون ضروری و جهت گیری از پیش تعیین شده است. تضاد در مارکسیسم در درون نظام روی می دهد و به فروپاشی آن منجر می شود، اما خصومت بیرونی است و باعث شکل گیری و انسجام گفتمان و در عین حال تهدید و فروپاشی آن می شود. خصومت به رابطه یک پدیده با چیزی بیرون از آن اشاره دارد که نقش اساسی در هویت بخشی و تعیین آن پدیده ایفا می کند. لاکلا مفهوم «بیرون سازنده» را برای توضیح ویژگی های غیریت به کار می برد و همچون دریدا برای شکل گیری هویت ها و تثبیت معانی بر وجود دشمن یا غیر تاکید می کند. به هر حال خصومت از یک سو مانع شکل گیری کامل هویت ها و تثبیت هویت یک پدیده و یا گفتمان می شود و آن را در معرض فروپاشی قرار می دهد و از سوی دیگر نقش اساسی در شکل گیری آن ایفا می کند. بنابراین خصومت عملکردی دو سویه دارد؛ از یک سو مانع عینیت و تثبیت گفتمان ها و هویت ها است و از سوی دیگر سازنده هویت و عامل انسجام گفتمانی است. هر گفتمان در سایه دشمن شکل می گیرد و تحت تأثیر همان رو به تغییر و احیانا زوال می رود. خصومت در نظریه لاکلا به امکانی بودن و تصادفی بودن نهایی پدیده ها و گفتمان ها اشاره دارد. اگر خصومت همواره وجود یک گفتمان را تهدید می کند و همواره آن را در معرض فروپاشی قرار می دهد. پس همه گفتمان ها خصلتی امکانی و موقتی دارند و هیچ گاه تثبیت نمی شوند. به هر حال شرایط وجودی یک گفتمان وابسته به غیر است. به نظر لاکلا و موفه این غیر به همراه هویت هایی که ایجاد می کند یک کل تفکیک ناپذیر را تشکیل می دهند؛ لذا فاصله ای بین آن ها متصور نیست. خصومت هر چند مانع ایجاد کامل هویت می شود و لذا آن را امکانی و تصادفی می سازد، اما از سوی دیگر نیروی متخاصم بخشی از شرایط وجودی هویت است.

۱۰. زنجیره هم ارزی و تفاوت (chain of equivalence and difference)

در عمل مفصل بندی دال های اصلی با یکدیگر در زنجیره هم ارزی ترکیب می شوند. این دال ها نشانه های بی محتوایند یعنی به خودی خود بی معنایند تا اینکه از طریق زنجیره هم ارزی با سایر نشانه هایی که آنها را از معنا پر می کنند ترکیب می شوند و در مقابل هویت های منفی دیگری قرار می گیرند که به نظر می رسد تهدید کننده آنها باشند. گفتمان ها از طریق زنجیره هم ارزی تفاوت ها را می پوشانند. همان طور که اشاره شد جامعه ذاتا متکثر است. زنجیره هم ارزی این تکثر را پوشش می دهد و نظم و انسجام می بخشد. در هم ارزی، عناصر خصلت های متفاوت و معناهای رقیب را از دست می دهند و در معنایی که گفتمان ایجاد می کند منحل می شوند؛ مثلا در واکنش به نژاد پرستی سفید پوستان، تمام افراد غیر سفید چه هندی تبار، چه آسیایی و چه آفریقایی در زنجیره هم ارزی گفتمان سیاه قرار می گیرند و تفاوت اصلی آنها با یکدیگر فراموش می گردد، اما هیچ گاه هم ارزی نمی تواند به حذف کامل تفاوت ها بینجامد. همواره امکان ظهور تفاوت و تکثر و خروج عناصر از زنجیره هم ارزی وجود دارد. منطق هم ارزی منطق ساده سازی فضای سیاسی است. در مقابل، منطق تفاوت به خصلت متکثر جامعه اشاره دارد و می کوشد تا از طریق تاکید بر تفاوت ها زنجیره هم ارزی موجود را به هم بریزد. در اینجاست که مفهوم خصومت و غیریت برجسته می شود. منطق تفاوت بر تمایزات و مرزهای موجود میان نیروهای موجود تاکید می کند و منطق هم ارزی می کوشد از طریق مفصل بندی بخشی از این نیروها، تمایزات آنها را کاهش داده و آنان را در مقابل یک غیر منسجم نماید. بنابراین منطق هم ارزی شرط وجود هر صورت بندی است.

۱۱. هویت (identity)

در نظریه لاکلا و موفه، هویت ثابت دائمی و از پیش تعیین شده نیست. هویت ها را گفتمان ها ایجاد می کنند و شکل گیری گفتمان مقدم بر شکل گیری هویت ها است. بنابراین هویت ها گفتمانی اند و به عبارت بهتر هویت ها موقعیت هایی هستند که در درون گفتمان ها به فرد یا گروه اعطا می شوند. هویت گفتمانی از طریق زنجیره هم ارزی که در آن نشانه های مختلف در تقابل با زنجیره های دیگر با هم مرتبط شده اند، ایجاد می شود. هویت ها همچون نشانه های زبانی در تمایز با غیر شکل می گیرند و لذا ارتباطی و نسبی اند و هیچ گاه کاملاً تثبیت نمی شوند. به عبارت دیگر معنای یک نشانه در درون یک گفتمان هیچ گاه تثبیت نمی شود و همواره احتمال رسوخ معنایی دیگر و گفتمانی دیگر وجود دارد؛ لذا هویت گفتمانی متزلزل و ناپایدار است. دلیل این تزلزل وجود منازعه بی پایان گفتمانی و خصومت است. بنابراین در بحث هویت باید به نسبی بودن و در معرض نفی قرار داشتن توجه کرد. نیروی خصومت دو نقش متفاوت ایفا می کند؛ از یک سو از ایجاد هویت کامل و تثبیت آن جلوگیری می کند و از سوی دیگر خود بخشی از شرایط وجودی هویت است. چون هویت ها تنها در پرتو غیر یا خصم مشخص می شوند، یک فرد با توجه به گفتمان های مختلف موقعیت های مختلفی را می تواند اشغال کند؛ برای مثال فردی چون سیاه پوست است به عنوان سیاه در گفتمان سیاهان و چون کارگر است به عنوان کارگر در گفتمان مارکسیستی و چون مسیحی است به عنوان مسیحی در گفتمان مسیحیت و چون زن است در گفتمان فمینیستی صورت بندی می شود و این مساله در صورتی که گفتمان ها متعارض باشند، خود می تواند منشأ بحران هویت تلقی گردد.

۱۲. سوژه و موقعیت سوژگی (subject positions)

لاکلا و موفه همچون فوکو خصلت ماقبل گفتمان سوژگی را نفی می کنند و نقش سازنده ای را که عقل گرایی و تجربه گرایی به افراد انسانی می دهد، نمی پذیرد. به نظر اینها سوژه عاقل، شفاف و خودآگاهی که منشأ روابط اجتماعی و سازنده نهادها و اشکال اجتماعی تلقی شود وجود ندارد؛ لذا در نفی سوژه خودمختار با نیچه، فروید و هایدگر همراه هستنند. نظریه سوژه در لاکلا عمدتاً متأثر از آلتوسر است. آلتوسر نظریاتی را که سوژه را خالق و خودآگاه می دانستند و منافع اقتصادی معینی را در سوژه ها مفروض می گرفتند نمی پذیرفت. او برای تبیین سوژه از مفهوم موقعیت گذاری سخن می گفت. افراد توسط کردارهای ایدئولوژیک به عنوان سوژه موقعیت گذاری می شوند. این ایدئولوژی است که جایگاه فرد در جامعه و موقعیت و هویت او را تعیین می کند. لاکلا ضمن پذیرش این که هویت سوژه ها از طریق اعمال گفتمانی ساخته می شود نقدهایی نیز بر آلتوسر وارد می کند. اولاً لاکلا معتقد است بر خلاف تصور آلتوسر اعمال ایدئولوژیک حوزه نسبتاً خود مختار صورت بندی اجتماعی و متمایز از اعمال سیاسی و اقتصادی نیستند بلکه اعمال اجتماعی همگی گفتمانی اند، ثانیاً تصور ساختارهای اجتماعی از پیش موجود که اعمال ایدئولوژیک را تعیین می کنند در نظریه گفتمانی قابل پذیرش نیست. اصولاً مفهوم ایدئولوژی که در مارکسیسم کاربرد وسیعی داشت در این نظریه رتگ می بازد، زیرا این مفهوم ریشه در تمایز رو بنای سیاسی و ایدئولوژیکی از زیربنای اقتصادی دارد، اما در این جا تمام قلمرو اجتماعی گفتمانی است و لذا مبنای زیربنا و روبنا فرو می ریزد (Laclau, 1990, p:140).

به هر حال لاکلا و موفه سوژه را به موقعیت های سوژگی که گفتمان ها برای خود فراهم می کنند تقلیل می دهند و از این طریق مفهوم سوژه خودمختار با هویت و منافع ثابت را طرد می نمایند. هر موقعیت سوژه ای از طریق روابط متمایز با موقعیت های سوژه ای دیگر ساخته می شود. سوژه ها در درون ساختار گفتمانی به هویت شناخت از خود دست می یابند و بر اساس آن به عمل دست می زنند. همواره تکثری از موقعیت ها و گفتمان ها وجود دارد که انسان در آنها می تواند به هویت دست یابد. بنابراین هر فرد می تواند موقعیت سوژه ای مختلف داشته باشد.

۱۳. سوژگی سیاسی (political subjectivity)

این مفهوم به شیوه هایی اشاره دارد که افراد به عنوان عاملان اجتماعی عمل می کنند. در نظریه آلتوسر و ساختارگرایان سوژه از هیچ اختیار و استقلالی برخوردار نیست و مقهور ساختارها و گفتمان ها است، اما در نظریه لاکلا و موفه سوژه در شرایط خاص از نوعی استقلال و اختیار برخوردار است. به نظر لاکلا این مفهوم به حل مشکل دیرین ساختار- کارگزار در علوم اجتماعی کمک می کند. لاکلا می گوید به دلیل اینکه گفتمان ها و ساختارها هیچ گاه تثبیت نمی شوند و همواره نوعی تزلزل و بحران در آن ها وجود دارد و به دلیل امکانی بودن و تصادفی بودن گفتمان ها و جوامعی که ایجاد می کنند می توانیم شاهد ظهور سوژه سیاسی باشیم. زمانی که یک گفتمان دچار تزلزل می شود و نمی تواند به عاملان اجتماعی هویت اعطا کند امکان ظهور سوژه سیاسی فراهم می گردد (Laclau, 1990, p:69). در اینجا افراد به عنوان رهبران و سیاستمداران و متفکران بزرگ در نقش سوژه ظاهر می شوند. این ظهور پیامد امکانی بودن و عدم تثبیت کامل گفتمان ها و بحران هویت در شرایط تزلزل گفتمانی است. به عبارت دیگر سوژه ها بر لبه های متزلزل ساختارهای گفتمانی ایجاد می شوند. در واقع زمانی که گفتمان مسلط دچار ضعف می شود زمینه ظهور سوژه و مفصل بندی های جدید فراهم می گردد و در این شرایط افراد در مورد گفتمان تصمیم گیری می کنند و نه در درون آن.

۱۴. هژمونی (hegemony)

اعمال هژمونیک نمونه ای از اعمال سیاسی اند و شامل پیوند هویت های متفاوت و نیروهای سیاسی به یک پروژه مشترک و ایجاد نظم اجتماعی جدید از عناصر پراکنده و متنوع است. مفهوم هژمونی ریشه در اندیشه گرامشی دارد. این مفهوم در اندیشه وی به روند تولید معنا برای تثبیت قدرت اشاره دارد و گاه از آن به رهبری اخلاقی و فکری تعبیر می کند. به نظر گرامشی طبقه کارگر برای تقویت خود در مبارزه سیاسی باید نیروهای مختلف اجتماعی را نمایندگی نماید. برای این منظور باید شعارها و تقاضاهای خود را ارتقا دهد و منافع عام مردم یا ملت را نمایندگی نماید. بنابراین هژمونی همواره با نوعی عامگرایی همراه است. هژمونی منطق سیاسی است که به ایجاد اجماع و عقل سلیم جدید منجر می شود. لاکلا تلاش پروژه های سیاسی برای تثبیت گفتمان های محدود و معین را اعمال هژمونیک می نامد. این اعمال دو شرط دارند: اول وجود خصومت و نیروهای متخاصم و دوم بی ثباتی مرزهایی که این نیروها را متمایز می کند. بنابراین زمینه اعمال هژمونیک حوزه اجتماعی خصمانه و پروژه های مختلفی است که باهم در نزاع و رقابتند و عناصری که می توانند جذب و مفصل بندی شوند. هدف اعمال هژمونیک ایجاد یا تثبیت نظام معنایی یا صورت بندی هژمونیک است. این صورت بندی ها در اطراف دال مرکزی سازمان یافته اند که جامعه در اطراف آن شکل می گیرد. هژمونیک شدن یک گفتمان به معنای موفقیت آن در تثبیت معانی مورد نظر خود است.

تحلیل گفتمانی قیام امام حسین(ع)

همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره شد این مقاله قیام امام حسین(ع) را یک پدیده سیاسی می بیند و درصدد است تا تحلیلی سیاسی و گفتمانی بر این مسئله داشته باشد. از این دیدگاه هر پدیده محصول شرایط تاریخی است. قیام امام حسین(ع) نیز متاثر از شرایط تاریخی زمان خود می باشد و برای تحلیل آن باید ریشه های تاریخی آن بررسی شود. ریشه های اولیه قیام امام حسین(ع) به رحلت پیامبر اکرم(ص) و نزاع بر سر جانشینی آن حضرت بر می گردد. زمانی که پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) رحلت نمود اولین نطفه های اختلاف و نزاع بر سر آینده قدرت و رهبری در جهان اسلام میان قبایل مختلف شبه جزیره عربستان پدید آمد. روسای قبایل در سقیفه بنی ساعده جمع شدند تا رهبر آینده جهان اسلام را تعیین نمایند. در جلسه سقیفه چندین گفتمان و خرده گفتمان در رقابت با یکدیگر بودند. مهمترین نزاع، میان دو کلان گفتمان انصار و مهاجرین بود. این دو گفتمان محصول مهاجرت پیامبر اکرم(ص) از مکه به مدینه و نزاع میان مردم دو شهر نامبرده بود. دو گفتمان یاد شده در طول حیات پیامبر (ص) از اوایل تاسیس دولت اسلامی در مدینه باهم در رقابت و گاها نزاع پیدا و پنهان بودند. پیامبر گرامی اسلام (ص) در جهت ممانعت از برخورد این دو گفتمان با یکدیگر تاکتیک های سیاسی مختلفی اتخاذ کردند؛ برای مثال در اولین اقدام بعد از تشکیل دولت اسلامی در مدینه، اعلام کردند که همه مسلمانان اعم از مکی و مدنی باید با هم عقد اخوت و برادری منعقد کنند و هرچه دارند با هم تقسیم کنند. این تدبیر برای جلوگیری از ایجاد گفتمان های متخاصم مهاجر- انصار و آزاد- برده در زیر پوشش زنجیره هم ارزی مسلمان بودن بود. ایشان تلاش داشت تا با استفاده از هویت مسلمانی و زنجیره هم ارزی مسلمان بودن، تشابهات هویتی درون گفتمانی اسلام را برجسته کرده و از بروز تکثر و برجسته شدن تفاوت هایی نظیر آزاد، برده، مهاجر و. .. جلوگیری کند. پیامبر(ص) توانست تا حدی با استفاده از توانایی های انسجام بخشی هویتی که وجود غیر یا خصم، کفار، به گفتمان اسلام می داد جلوی بروز تکثر در درون گفتمان اسلام را بگیرد، اما پس از فتح مکه و نابودی مهمترین دشمن گفتمانی خود، گفتمان اسلام از نظر انسجام هویتی با تزلزل رو به رو شد. اصولاً زمانی که یک گفتمان به موقعیت هژمونی دست می یابد و خصم خود را نابود می کند در آستانه تزلزل قرار می گیرد، زیرا غیر یا دشمن جزء ارکان اصلی هویت یک گفتمان است و تضعیف یا نابودی گفتمان بت پرستی گرچه حکایت از هژمونی گفتمان اسلام داشت، اما در روی دیگر حادثه فتح مکه، تزلزل انسجام درون گفتمانی اسلام نیز نهفته بود. از این زمان به بعد زنجیره هم ارزی مسلمان بودن نتوانست جلوی بروز تکثرها را بگیرد و خرده گفتمان های مهاجرین و انصار، اوس و خزرج، هاشمی و اموی، قحطانی و عدنانی شروع به پر رنگ شدن کرد. مسئله ای که هرچه به رحلت پیامبر(ص) نزدیک می شد برجسته تر می شد و با رحلت ایشان منشأ بروز تعارضات گفتمانی شد. این تعارضات در مسئله جانشینی پیامبر(ص) خود را نشان می دهد. مسئله اول در جلسه سقیفه این بود که قدرت سیاسی پس از پیامبر(ص) باید در دست گفتمان انصار باشد یا گفتمان مهاجرین؟ شکاف دیگر در درون گفتمان انصار بود که به دو خرده گفتمان متخاصم اوس و خزرج تقسیم می شد. یادآوری این نکته ضروری است که در شرایط آن روز جهان اسلام، معمولاً هویت های گفتمانی با هویت های قبیله ای همپوشانی داشتند. برای مثال هویت های خرده گفتمان های اوس و خزرج که در درون گفتمان انصار و با زنجیره هم ارزی انصار بودن جایابی شده بودند مبتنی بر هویت قبیله ای بود. این دو قبیله سالیان دراز باهم در نزاع بودند و زمانی که پیامبر(ص) به مدینه مهاجرت کرد و در آنجا دولت اسلامی تشکیل داد خصومت این دو گفتمان قبیله ای، در زیر پوشش هویت کلان تر مسلمان بودن تضعیف شد. البته خصومت هویتی میان آن ها همچنان باقی ماند تا اینکه با حذف خصم کفار، این خصومت فعال شد. همین شکاف در ماجرای سقیفه دستاویز خوبی برای مهاجرین شد تا با تشدید تکثر هویتی اوس و خزرج در درون گفتمان انصار، انسجام گفتمان یاد شده را متزلزل کنند و قدرت سیاسی را از دست آنها خارج کنند.

در گفتمان مهاجرین، سه نفر نخبه از قبیله قریش توانستند با اتحاد با یکدیگر نقش سوژه سیاسی را ایفا کنند و گفتمان خود را به موقعیت هژمونی برسانند. این افراد عبارتند از ابوبکر، عمربن خطاب و ابوعبیده جراح، این سه نفر با تشدید اختلاف و تکثر در گفتمان انصار و برجسته کردن هویت های اوسی و خزرجی و ایجاد نگرانی در میان طرفین از قرار گرفتن رهبری سیاسی جهان اسلام در دست گفتمان رقیب تا حدی توانستند ادعای انصار را برای دستیابی به رهبری جهان اسلام خنثی کنند. عمر با بیان حدیثی منسوب به پیامبر(ص) مبنی بر اینکه «الائمه من القریش » بحث قریشی بودن خلیفه مسلمین را مطرح و تئوریزه کرد و با توجه به اینکه قریش بزرگترین گفتمان قبیله ای در میان مهاجرین بود، انصار و مهاجرین غیر قریشی از عرصه رقابت بر سر قدرت سیاسی جهان اسلام و مشروعیت برای قرار گرفتن در موقعیت هژمونی محروم شدند. در نهایت پس از بحث ها و جدل های فراوان ابوبکر به عنوان یک سوژه سیاسی که هویت هایی نظیر صحابی پیامبر (ص) بودن، مهاجر بودن و قریشی بودن را داشت، خلیفه مسلمین شد و به این ترتیب گفتمان قریش به موقعیت هژمونی رسید. لاکلا و موفه معتقدند در هر گفتمانی هویت های متکثری وجود دارد که در سایه یک دشمن یا خصم و با کمک زنجیره هم ارزی، تفاوت هایشان تضعیف و تشابهشان تقویت می شود، اما هر یک از این هویت های متکثر که در یک گفتمان مفصل بندی شده اند به صورت موقت در آن جایابی شده اند و بالاخره در شرایط مناسب به گفتمان دیگری می پیوندند. همان گونه که گفته شد در کلان گفتمان اسلام دو خرده گفتمان مهاجرین و انصار قرار داشتند. در هر یک از این گفتمان ها هویت های خردتری وجود داشت؛ برای مثال در گفتمان انصار دو هویت اوس و خزرج باهم در نزاع بودند. در مورد گفتمان مهاجرین هم هویت قریشی با هویت غیر قریشی در نزاع و رقابت بود. در درون گفتمان قریش چهار هویت که مبتنی بر هویت های قومی بودند با هم در رقابت بودند که مهمترین آنها، هویت های اموی و هاشمی بود. این دو هویت در زنجیره هم ارزی قریشی بودن در مقابل دیگر گفتمان ها و هویت ها باهم منسجم می شدند، اما زمانی که ابوبکر از قریش به قدرت رسید و با حدیث «الائمه من القریش» هژمونی قریش در امت اسلامی مشروعیت یافت و موقتاً تثبیت شد، زنجیره هم ارزی قریشی بودن تضعیف و تکثر هویت های اموی و هاشمی تقویت شد. چهار هویت قبیله ای خردتر گفتمان قریش عبارت بودند از بنی تمیم، بنی عدی، بنی امیه و بنی هاشم. دو قبیله نخست به لحاظ نفرات و شاخص های سخت و نرم قدرت فاقد توان کافی برای تبدیل شدن به گفتمان های قدرتمند و حفظ قدرت سیاسی بودند، اما دو قبیله بنی امیه و بنی هاشم این توان را داشتند تا با مفصل بندی عناصر مختلف سیاست آن روز جهان اسلام قدرت سیاسی را در دست بگیرند و در موقعیت هژمونی قرار بگیرند. بدین ترتیب هرچه به سمت جلو می رویم و از خلافت ابوبکر می گذرد دال های هاشمی و اموی موفق به مفصل بندی دال های مورد نظر خود و ایجاد گفتمان می شوند. گفتمان اموی که مبتنی بر هویت قبیله ای بنی امیه بود و توسط سوژه های سیاسی چون ابی سفیان و معاویه بن ابی سفیان رهبری می شد انسجام و موجودیت خود را مدیون تقابل و دشمنی با گفتمان هاشمی یعنی بنی هاشم بود که توسط سوژه های سیاسی مانند ابوطالب و امام علی(ع) رهبری می شد. زمانی که ابوبکر از یکی از قبایل کوچک قریش خلیفه شد، گفتمان هاشمی و اموی حاضر به پذیرش مشروعیت قدرت وی نشدند. در خانه امام علی(ع)، ابوسفیان به عنوان رهبر گفتمان اموی پیشنهاد اتحاد با گفتمان هاشمی برای مقابله با قدرت ابوبکر را داد اما گفتمان هاشمی به دلیل عمیق دیدن غیریت با امویان، حاضر به اتحاد تاکتیکی با این گفتمان نشد. گفتمان هاشمی در نهایت برای حفظ یکپارچگی امت اسلامی و تضعیف نشدن هویت مسلمان بودن سکوت پیشه کرد. در اینجا توجه به این مسئله حائز اهمیت است که در تاریخ مورد بحث در این مقاله به دلیل پایین بودن سطح توسعه سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی، گفتمان ها به شدت تحت تأثیر سوژه های سیاسی هستند و حیات و ممات یک گفتمان بسیار متاثر از ویژگی های سوژه های آن گفتمان می باشد، به گونه ای که گاه مرگ و حذف یک سوژه سیاسی می توانست به فروپاشی یک گفتمان منجر شود. همچنین عامل دیگری که منجر به وابستگی بالای گفتمان های علوی و اموی به رهبرانشان می شد یک خصلت عام قدرت سیاسی در سیاست عربی- اسلامی بود به این معنی که قدرت در اندیشه اسلامی و عربی خیمه ای است. خیمه یا چادر توسط یک میله یا عمود بر پا می شود. همه چیز خیمه حول عمود بنا می شود و نبود عمود به معنای نبود خیمه است. به تعبیری عمود همان سوژه یا رهبر سیاسی است. یعنی کل قدرت سیاسی حول محور امام و خلیفه شکل گرفت. این مساله در مورد گفتمان های اسلامی نیز صادق است. گرچه با توجه به خصلت گفتمان ها تداوم گفتمان های اسلامی به رغم حذف سوژه های سیاسی دیده می شود و مثلاً گفتمان علوی بعد از شهادت امام علی (ع) یا امام حسن(ع) و… همچنان تا به امروز به حیات خود ادامه داده است یا گفتمان اموی پس از مرگ سوژه سیاسی قدرتمندش یعنی معاویه بن ابی سفیان در سال ۵۰ ق تا سال ۱۳۲ق تداوم می یابد، اما بارها در تاریخ گفتمان های اسلامی دیده شده در مواقعی که سوژه های سیاسی قدرتمند و تاثیرگذارشان حذف می شوند، آن گفتمان ها با خطر تزلزل رو به رو می شوند. هویت هاشمی در فرایند سیاسی شدن در قالب گفتمان بزرگتر «علوی» جایابی می شود. این بدین معنا نیست که تمامی سوژه های گفتمان علوی الزاما هویتی هاشمی داشتند بلکه هویت های متکثری در درون گفتمان علوی جای گرفته بودند، اما موتور محرک و سوژه های سیاسی تأثیر گذار این جریان از هاشمان بوده اند. بدین ترتیب دو گفتمان علوی و اموی در رقابت و خصومتی دائم با یکدیگر بودند. نباید از یاد برد که گفتمان علوی در عین خصومت با امویان، با کلان گفتمان اهل سنت نیز که توسط خلفا رهبری می شد، درگیر بود.

با حادثه سقیفه ابتدا قدرت به قبیله بنی تمیم (به سوژگی ابوبکر) می رود، آنگاه به قبیله بنی عدی (به نمایندگی عمر بن خطاب) وارد می شود، اما هیچیک از این قبایل توانایی تبدیل شدن به گفتمان سیاسی و حفظ قدرت را در دستان خود ندارند. زمانی که عمربن خطاب توسط یکی مخالفان خود «ابولولو » که به گفتمان علوی تعلق داشت زخمی شد، در بستر بیماری دستور تشکیل شورای شش نفره برای انتخاب جانشین را داد. این انتخاب برای معادلات گفتمانی جهان اسلام بسیار سرنوشت ساز بود، زیرا دو کاندیدای شورای شش نفره برای خلافت از دو گفتمان رقیب اموی و علوی (هاشمی) بودند و انتخاب هرکدام موجب می شد تا آن گفتمان به موقعیت سلطه در جهان اسلام نزدیک شود. انتخاب عثمان بن عفان از بنی امیه توسط شورای شش نفره منصوب عمر باعث شد تا قدرت سیاسی به گفتمان اموی راه یابد و به این ترتیب با توجه به استعداد بالقوه هژمونی در این گفتمان، بنی امیه توانست به یکی از سلسله های قدرتمند در سیاست جهان اسلام تبدیل شود و گفتمان رقیب خود یعنی علویان و بنی هاشم را به حاشیه رانده در موضع اپوزیسیون قرار دهد.

با آغاز خلافت عثمان و روی کار آمدن امویان شکاف گفتمانی علوی به نمایندگی امام علی(ع) در مقابل گفتمان اموی به نمایندگی عثمان و سپس معاویه بن ابی سفیان شکل جدی تری به خود گرفت. از این به بعد نزاع اصلی سیاسی در جهان اسلام میان دو گفتمان علوی و اموی است. در این زمان بنی امیه آنچنان در

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *