تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان خطبه ی امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان خطبه ی امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان خطبه ی امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان خطبه ی امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان خطبه ی امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان خطبه ی امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان خطبه ی امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان خطبه ی امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان خطبه ی امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان خطبه ی امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی :

مقدّمه

گفتمان در گستر مفهومی خود، به ویژه در بیان غیر فنّی، صرفاً به مفهوم صحبت، مکالمه یا گفتگو می باشد؛ که گاه به طور تلویحی بیانگر نوعی هدف آموزشی و تعلیمی نیز هست، از این رو خطابه، موعظه، سمینار، سخنرانی و رساله را می توان نوعی گفتمان به معنای عامّ کلمه به حساب آورد؛ امّا در معنای فنّی، علمی و زبان شناسان آن، گفتمان به جنبه هایی از زبان می پردازد، که تنها می توان آن ها را با ارجاع به متکلّم، وضعیّت یا موقعیّت مکانی و زمانی وی یا با ارجاع به متغیّرهایی دیگر بیان نمود، که در مشخّص کردن بسترهای بافت موضعی پاره گفتار به کار می روند. بنابراین هر نوع گفتار، کلام و نوشتار، جریانی اجتماعی محسوب می شود. گفتمان ها بر حسب زمان و مکان متفاوت هستند. (مک دائل دایان، ۱۳۸۰: ۵۵)

گفتمان، نقدی است ادبی که آثار ادبی و هنری را به منظور بیان زیبایی ها، تصویرگری ها و روش های آن و تأثیر برخواننده و برانگیختن احساس وی و میزان ابداع و نوع آوری آن ها از جانب ادیب و هنرمند تحلیل می کند و بین ذات ادیب و هنرمند و واقعیّتی که تصویرش می کند، ارتباط برقرار می کند». (حفنی، بی تا: ص۲۳)

تحلیل گفتمان Discourse Analysis یا سخن کاوی چگونگی تبلور و شکل بندی معنا و پیام واحدهای زبانی را در ارتباط با عوامل درون زبانی و عوامل برون زبانی (بافت اجتماعی، فرهنگی و موقعیّتی) بررسی می کند (لطفی پور ساعدی، ۱۳۷۱: ۱۰). در واقع، تحلیل گفتمان رویکردی میان رشته ای است که به مطالعه ساختارهای متون می پردازد و برای آن که چگونگی تکوین معنا را توضیح دهد، ویژگی های زبانی، اجتماعی و فرهنگی متون را مورد بررسی قرار می دهد (مکاریک، ۱۳۸۴: ۲۶۰).

در تحلیل گفتمان برخلاف تحلیل های سنّتی زبان شناختی، صرفاً با عناصر نحوی و لغوی تشکیل دهنده جمله به عنوان عمده ترین مبنای تشریح معنا، یعنی بافت متنی Textual Context سروکار نداریم؛ بلکه فراتر از آن با عوامل برون زبانی یعنی بافت موقعیّتی Context of situation، فرهنگی و اجتماعی نیز روبه رو هستیم. به این دلیل است که براون و یول در تعریف تحلیل گفتمان نوشته اند: تحلیل گفتمان ضرورتاً تجزیه و تحلیل زبان در کاربرد آن است که در این صورت نمی تواند منحصر به توصیف صورت های زبانی مستقلّ از اهداف و نقش هایی باشد که این صورت ها برای پرداختن به آن ها در امور انسانی به وجود آمده اند (Brown &amp ; Yule , 1983:1). تحلیل گفتمان در پی آن است که کشف کند کارکردهای اجتماعی ای که مختصّات آن در لایه های زیرین گفتمان لانه گرفته اند، چگونه در گفتمان در لایه های زبرین تصویرسازی یا بازنمایانده شده اند. در چنین پژوهشی، تعدادی از مؤلّفه ها یا ساختارها که گفتمان مدار Discursive هستند، انتخاب می شوند و سپس، با به کارگیری این مؤلّفه ها می توان به تجزیه و تحلیل متون مورد نظر پرداخت (یارمحمّدی، ۱۳۸۵: ۳۵).

تحلیل گفتمان را می توان به سه شاخه تقسیم کرد: ۱. تحلیل گفتمان ساخت گرا که برای تحلیل زبان در سطحی بالاتر از سطح جمله به کار گرفته می شود؛ ۲. تحلیل گفتمان نقش گرا که گفتمان را به مثابه زبان به هنگام کاربرد تعریف می کند و اولویّت را به نقش و بافت کاربرد زبان می دهد؛ ۳. تحلیل انتقادی گفتمان که بافت های وسیع تر اجتماعی، قدرت و ایدئولوژی را نیز در تحلیل به کار می گیرد (سلطانی، ۱۳۸۴: ۳۵-۳۶).

تحلیل گفتمان انتقادی Critical Discourse Analysis به دنبال آن است که نگرش صورت گرایی نسبت به زبان را به مسایل اجتماعی پیوند دهد و آن را به جهتی بکشاند که زبان شناس خود را عنصری مسئول نسبت به مسایل اجتماعی بداند. تحلیل گفتمان انتقادی به تحلیل در سطح توصیف بسنده نمی کند، بلکه، به مرحله تبیین نیز نظر دارد (آقاگل زاده، ۱۳۸۵: ۲۲۸-۲۳۰). درواقع، تحلیل گفتمان انتقادی با ارتقا بخشیدن تحلیل متن از سطح توصیف به سطح تبیین و دخالت دادن عواملی هم چون ایدئولوژی، قدرت، تاریخ و… در ارتباط با زبان، از واقعیّت زبان شناختی جامع تری در تفسیر متن برخوردار است و در خوانش متن، بافت موقعیّتی متن را به وضوح آشکار می سازد.

در تحلیل گفتمان، دو عنصر مهمّ مورد بررسی قرار می گیرند: یکی بافت متن و دیگری بافت موقعیّت.

منظور از بافت متن این است که یک عنصر زبانی در چارچوب چه متنی قرار گرفته است و جملات ماقبل و ما بعد آن عنصر در داخل متن، چه تأثیری در تبلور صوری، کارکردی و معنایی آن دارند. در بافت موقعیّتی، یک عنصر یا متن در چارچوب موقعیّتی خاصّ که تولید شده است، بررسی می شود. (بهرامپور، ۱۳۷۹: ۱۴۲) در دیدگاه نخست، متن به عنوان فرآورده ای در نظر گرفته می شود که به ساختار و سازمان بین جمله ای آن توجّه می کند و با در نظر گرفتن توالی روابط آن ها تعریفی از متن ارایه می دهد؛ در دیدگاه دوم، متن برحسب رویه های ارتباطی، تأویل ساختار متن، توالی عناصر آن و روابط اجتماعی حاصل از تعامل عناصر و سازه های متن مورد توجّه قرار می گیرد. (برکت، ۱۳۸۶: ۳۰)

در بافت متنی، یکی از غرض ها و انگیزه های خوانش متن، دست یابی به جلوه های هنری و زیباشناختی متن ادبی است. (گرجی، ۱۳۹۰: ۱۸۰) دراین عرصه از نقد متن، که توصیف ساختارهای متن می باشد، به بازنمایی ویژگی های صوری متن، که باعث انسجام و پیوند واژگانی میان جملات است، می پردازد. ویژگی انسجامی در هر متن، ویژگی های صوری متنی را بیان می کند که دارای نقش پیوندی است و سرنخی از پیوند ایجادشده میان یک جمله و جمل دیگر است. (فرکلاف، ۱۳۷۹: ۱۹۹)

ویژگی های صوری متن، در چهار ساحت تحقیقات زبانی علم لغت، علم نحو، علم بلاغت، علم عروض و قافیه است (گرجی، ۱۳۹۰: ۱۰۷)؛ علم لغت شامل کاربرد واژگان و مفهوم و اصطلاح آن، ترادف و تضادّ واژگانی،…است؛ علم نحو شامل ساختارهای دستوری متن در سطح واژه، گروه واژگانی و جمله است؛ علم بلاغت، آرایه ها واسلوب های ادبی را در متن اشاره می کند؛ عروض و قافیه بیش تر مختصّ شعر و کلام آهنگین و موسیقی است.

۱- فنّ خطابه

خطابه و خطاب به معنی سخن گفتن رودررو (فراهیدی، ۱۴۰۵: ۳/۲۲۲) یا فریفتن به زبان است (تهانوی، ۱۹۶۶: ۱/۷۴۹) و در اصطلاح منطق، صناعتی علمی که هدف آن اقناع مخاطب است (فارابی، ۱۴۰۸: ۱/۴۵۶، ابن سینا، ۱۳۷۳: ۱۵، ابن رشد، ۱۹۶۷: ۲۸).

سوفسطاییان نخستین کسانی بودند که آن را به صورت یک فنّ و با هدف رسیدن به مقاصد سیاسی و شخصی خویش به کار گرفتند و در قبال مزد و پاداش به دیگران نیز آموختند. این رویکرد به دلیل نیاز فراوان آن زمان به ایراد سخنان قانع کننده در دادگاه ها بود. (کاپلستون، ۱۳۸۵: ۱/۱۰۲)

صاحب نظران منطق معتقد هستند بهترین شیوه برای اقناع مخاطب عوامّ، کاربرد صناعت خطابه است؛ زیرا چنان در روان مردم تأثیر می گذارد که حتّی اگر صدق یا شهرت بحث خطابی را نپذیرند، ناخودآگاه از آن منفعل و به فعل وادار می شوند؛ از این رو است که در اکثر ملّت ها و مذاهب، کسانی هستند که با مقیاس های اقناعی دل مردم را به مسلک دل خواهشان متمایل می کنند. (حلّی، ۱۳۸۱: ۳۸۶)

این خطبه که پس از پشت سر گذاشتن سختی های اسارت ایراد گردید، در حقیقت شکوائیّه ای بود که امام سجّاد(ع) از وضع زمانه و مردم کوفه ابراز داشت وحاوی مطالب و مسایل عمیق فکری بسیار است که نشان از آگاهی و معرفت ایشان به بینش اسلامی دارد. اوج فصاحت و بلاغت این خطبه زمانی بروز می یابد که ایشان با توجّه به موقعیّت، بهترین کلام را متناسب با آن جایگاه، بیان می دارد. به عبارت دیگر، زیبایی های تمام ساختارهای متنی کلام ایشان، از ساختارهای کلّی و بنایی آن تا ساختارهای اسلوبی و درونی، همگی در ارتباط با بافت موقعیّتی آن ظهور پیدا می کنند.

۲- پیشین تحقیق

مقاله های «تحلیل گفتمانی شعر پیغام ماهی ها از سهراب سپهری»، (فرهنگی،۱۳۸۵)، «تحلیل گفتمان غالب در رمان سووشون سیمین دانشور» (قبادی و همکاران، ۱۳۸۸)، «تحلیل گفتمانی رمان کولی کنار آتش منیرو روانی پور» (گرجی و همکاران،۱۳۹۱) از مقاله هایی است که با رویکرد تحلیل گفتمانی به خوانش متون ادبی پرداخته اند. هم چنین مقال «مفهوم فراست در گفتمان عرفی و عرفانی» (نیکویی و بخشی، ۱۳۸۹) از جمله مقاله هایی است که مفهوم خاصّ فراست را در گفتمان عرفی و عرفانی تحقیق کرده است و مقال «تأثیر بافت متن بر معنای متنی» (ساسانی، ۱۳۸۹) از جمله مقاله هایی است که به صورت ویژه، رابط اجزای متن را در معنای متنی بررسی و تحلیل می نماید.

در زمین تجزیه و تحلیل ادبی خطبه نیز مقالات «تحلیل گفتمان ادبی خطبه های حضرت زینب (س)» (روشنفکر و محمّدی، ۱۳۸۸) و «تجزیه و تحلیل ادبی خطب حضرت زینب(س) در کوفه» (حسینی اجداد نیاکی، ۱۳۸۸) به رشت تحریر درآمده است؛ امّا در زمینه تحلیل گفتمان انتقادی در خطب امام سجّاد (ع) تاکنون پژوهشی منتشر نشده است، به این دلیل ضرورت دارد که در حوز ادبیّات دینی به تحلیل و بررسی این خطبه که سرشار از مضامین ادبی و اخلاقی است، توجّه شود.

۳- مضمون خطبه

این خطبه نخستین خطب امام سجّاد(ع) پس از واقع تلخ عاشورا است که بعد از ایراد خطب مشهور حضرت زینب(س) و خطب حضرت ام کلثوم(س) برای کوفیان بیان شده است، امام سجّاد(ع) پس از این که آن دو خطبه شرایط لازم را برای توبیخ کوفیان و بیدار کردن وجدان های خفت آن ها تا حدودی فراهم کرده بودند، به ایراد خطب خود پرداختند. حضرت در میان انبوه جمعیتی که برای تماشای اسیران آمده بودند و تحت تأثیر وضعیّت اسف بار کاروان اسرا قرار گرفته بودند، فرصت را برای انجام رسالت خود غنیمت شمردند و به ایراد خطبه و افشاگری پرداختند.

امام سجّاد(ع) در این خطبه، به افشاگری ماهیّت امویّان و حکومت پلیدشان می پردازند و آنان را قاتلان و هتّاکان به حرمت رسول اکرم (ص) معرّفی می کنند و کوفیان را انسان هایی فریبکار و پیمان شکن و شریکان جرم های یزید و خاندانش قلمداد می کنند و آنان را از عواقب وحشتناکی که انتظارشان را می کشد، بیم می دهند. کوفیان که تحت تأثیر قرار می گیرند، اطاعت تامّ و تمام خود را از امام (ع) اعلام می دارند؛ امّا ایشان با توبیخ و یادآوری خیانت های گذشته، آن فریبکاران را از خود می رانند و از آنان می خواهند که نه به نفع اهل بیت(ع) کاری انجام دهند و نه به ضرر اهل بیت(ع)؛ هم این بیانات به این منظور است که کوفیان به ماهیّت اصلی امویّان و دلیل قیام امام حسین(ع) پی ببرند و در جهت احیای اسلام ناب به پا خیزند.

۴- تحلیل و بررسی گفتمان خطبه براساس بافت متنی و بافت موقعیّتی

۴-۱: فراز اوّل خطبه

«أَیهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یعْرِفْنِی فَأَنَا عَلِی بنُ الْحسَینِ بن علی بن أبِی طَالِبِ – الْمَذْبُوحِ بِشَطِّ الْفُرَاتِ مِنْ غَیرِ ذَحْلٍ وَ لَا ترَاتٍ أَنا ابْنُ مَنِ انْتُهِک حَرِیمُهُ وَ سُلِبَ نَعِیمُهُ وَ انتُهِبَ مالُهُ وَ سبِیَ عِیالُهُ أَنَا ابْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً فکفَی بذَلِک فَخْراً» (ابن شهر آشوب مازندرانی، ۱۳۷۹: ۴/۱۱۵، طبرسی، ۱۴۰۳: ۲/۳۰۵-۳۰۶، ابن طاووس، ۱۳۴۸: ۱۵۷-۱۶۰، ابن نما حلّی، ۱۴۰۶: ۸۹-۹۰، بحرانی اصفهانی، ۱۴۱۳: ۱۷/۳۸۱-۳۸۲)

«ای مردم! کسی که مرا می شناسد، می شناسد؛ اما کسی که مرا نمی شناسد بداند که من علیّ، پسر حسین هستم. پسر کسی هستم که در کنار نهر فرات، بدون پیشین کینه و دشمنی، سرش بریده گشت. من پسر کسی هستم که حرمتش درهم شکسته شد، اموال و دارایی اش به غارت برده شد و خاندانش اسیر گردیدند. من فرزند کسی هستم که با شکنجه کشته شد و همین افتخار او را بس است».

الف- بافت متنی

در بافت متنی به ویژگی های صوری متن چون کاربرد واژگان، نکات نحوی، ارتباط میان جملات، بافت موسیقایی کلام و… اشاره می شود که خواننده را برای درک هر چه بهتر خطبه آماده می سازد.

بند اوّل خطبه، از لحاظ بافت کلّی و بنایی دارای معرّفی خطیب، مقدّمه ای دالّ بر جنایات یزیدیان با تأیید سکوت کوفیان، و افتخار به شهادت در راه حقّ و رضایت به رضای الهی از جانب خطیب می باشد. این بند در یک نگاه کلّی، هم حوادث کربلا و ارتباط آن با شخص خطیب و دیدگاهش را به زیبایی ترسیم می کند. به طوری که تمام معانی مطلوب در یک چارچوب زیبایی با هماهنگی الفاظ و معانی گرد آمده است. هم چنین، چند جمل کوتاه که بیانگر مصایب خطیب و بار عاطفی است، با آهنگی تأثیرگذار برجسته شده است، به عبارت دیگر مهمّ ترین بعد لفظی و معنایی ساختار بافت متنی این بند، عنصر عاطفه می باشد. «در واقع عواطف هم چون عطری هستند که در سرتاسر گفتمان پخش می شوند و فضای آن را با بوی ملایم یا تند خود تحت تأثیر قرار می دهند» (شعیری، ۱۳۸۵: ۱۳۷)

ویژگی دیگر این بند، دلالت آشکار فعل های آن است که از جهت ساختارهای نحوی، بیش تر به صورت ماضی آمده است و این روایی بودن متن خطبه را در این بند اثبات می کند. حضرت(ع) برای بیان مقصود خود، توبیخ مشارکان و تحریک اراده های آنان برای قیام، با کمک بافت موقعیّتی، از واقعه ای تلخ روایت می کنند که در گذشت نزدیک اتّفاق افتاده است. نکت بارز دیگر این که هم زمان های روایی این بند به صورت مجهول آمده است تا به صورت غیر مستقیم، خطیب را به اهدافش که همان قیام علیه عاملان اصلی این مصایب است، برساند. اسم مفعول «الْمَذْبُوحِ» و فعل های «انتُهِکَ»، «سُلِبَ»، «انتُهِبَ»، «سُبِیَ» و «قُتِلَ» به سبب معنای مجهولی، یقیناً افکار مخاطبان را به عاملان اصلی جنایت کربلا سوق می دهد؛ در ظاهر، مخاطب سخنان حضرت، مردم کوفه هستند؛ امّا کوفیان قاتلان واقعی امام حسین(ع) نیستند؛ بلکه قاتلان حقیقی ایشان بنی امیّه می باشند؛ ولی حضرت بنا بر دلایلی خاصّ به ویژه دلایل سیاسی به صورت آشکارا از آنان نام نمی برند؛ استفاد مکرّر ایشان از چند فعل مجهول (انتُهِک، سُلِبَ، انتُهِبَ، سُبِیَ، قُتِلَ) به همراه اسم مفعول «الْمَذْبُوحِ» به سبب خفقان سیاسی شدید است؛ حضرت(ع) با این افعال مجهول فقط جرم را مشخّص می کنند و تعیین مجرمان را بر عهد شنوندگان می گذارند. بی تردید، مهمّ ترین دلیل استفاده از این افعال مجهول، حفظ جان امام(ع) و ذخیره امام برای سخنرانی در جایگاهی مهمّ تر نظیر مسجد امویّ در شام است. این شیوه برای هدف امام(ع) از ایراد خطبه کافی است. (شبّر، ۱۹۹۸: ۲۳۹)

از سوی دیگر، این اسم مفعول و پنج فعل ماضی از جهت معنا تقریباً یک هدف و یک ایده را تبیین می نمایند؛ تکرار، هم معنایی، شمول معنایی و رابط جزء و کلّ و هم آیی آن از موارد انسجام واژگانی است. البتّه «توصیف روابط انسجامی در متن به تنهایی فاقد ارزش است؛ بلکه باید به همراه توصیف دقیق، تفسیر و تحلیل مستدلّ باشد تا به نتیج مطلوب و قابل اطمینان برسد». (بهنام، ۱۳۷۹: ۳-۴)

از جهت ارتباط بین جملات، تکرار فعل ها با استفاده از چند جمل کوتاه و اطناب آن نیز دلیل بر تأکید بر جرم و جنایتی است که اراد خطیب را در اثبات معنای مطلوب در دل و جان شنوندگان نشان می دهد. استفاده از اطناب در اسلوب سیاسی بسیار ضروری است. تکرار از یک تعبیر به صورت تکرار معنویّ در این بند بر تأثیر مراد خطیب نقشی به سزا دارد؛ عبارات «انْتُهِک حَرِیمُهُ وَ سُلِبَ نَعِیمُهُ وَ انْتُهِبَ مَالُهُ وَ سُبِی عِیالُهُ و قُتِل» مبنیّ بر معنای اسارت خاندان امام حسین(ع) دارای معنایی واحد هستند که برای تأثیر بیش تر و ظرافت در تعبیر با عبارات مختلف به کار رفته است.

موسیقی در بافت متنی، تأثیری زیاد در درک صفات اسلوبی خطابه دارد؛ هماهنگی کلمات در این بند و تناسب ایقاع واژگان و عبارات در جهت هماهنگی با اندیشه و عاطف خطیب تبلور دارد. عدم تکلّف و بدیهی بودن سجع در عبارات «وفُرَات و تِرَات» و «عِتْرَتِی و حُرْمَتِی» و «مَالُهُ وَ عِیَالُهُ» و «حَرِیمُهُ وَ نَعِیمُهُ» و «لَهَازِمِی وَ حنَاجِرِی» باعث گوشنواز شدن خطبه و دلنواز گشتن آن شده است. موسیقی واژگان، کاملاً وابسته به نوع انتخاب الفاظ است و اگر سلیس و روان باشد، نفوذش در دل ها بیش تر است.

در بافت متنی همان طور که وضوح الفاظ وظیف اقناع مخاطب را بر عهده دارد، برانگیختن عواطف، ترغیب مخاطبان را نیز به همراه دارد؛ چرا که اسلوب خطابی به برانگیختن تمایلات و احساسات جهت خیزش مخاطبان نیازمند است. در همین راستا، استفاده از خیال و استعاره ها و معنای مجازی بسیار راه گشا است، استفاده از معنای مجازی در استعاره های دو عبارت «سُلِبَ نَعِیمُهُ» و «أنا إبنُ من قُتِلَ صَبْراً» دلیلی بر این مدّعا است.

«انْتُهِبَ» به معنای به زور گرفتن و به تاراج بردن است (فیومی، ۱۴۱۴: ۲/۶۲۷)؛ یعنی اموال امام(ع) که در جنگی نابرابر به تاراج رفت. «قُتِلَ صَبْراً» به معنای مرگ تدریجی و زیر شکنجه کشته شدن است؛ یعنی موجودی زنده را زندانی کنند و با چیزی به آن بزنند تا بمیرد (مدنی شیرازی، ۱۳۸۴: ۸/۲۲۳)؛ این جمله، یک جمل خبری است که هدف از القای آن استرحام و استعطاف است. کوفیان، امام حسین (ع) را با شمشیر، نیزه، چوب، عصا و سنگ کشتند و پس از کشتنشان، روی بدن های مطهّرش، با اسب تاختند؛ آنان با خاندان پیامبر(ص) به گونه ای رفتار کردند که پیامبر اکرم (ص)، آنان را از اعمال این شیوه برای کشتن حیوانات نهی نموده بودند. (طریحی، ۱۳۷۵: ۳/۳۶۰) زیرا در زمان جاهلیّت، برای کشتن حیوانات، آن ها را در مکانی حبس می کردند و آن قدر با سنگ و چوب و کلوخ بر بدنش می زدند تا بمیرد. این جمله ها، خبریّه است که از معنای اصلی خود عدول کرده و به معنای استرحام و استعطاف و توبیخ به کار رفته است. جملات خبریّ پشت سر هم، نوعی تأکید مبنیّ بر معرّفی را می رساند که گوینده سعی در شناسایی کامل خود دارد تا حجّت کاملاً بر مخاطبان، در راستای عدم شناخت خطیب تمام شود که این شیوه نیز به اقناع مخاطبان منتهی می گردد.

ب- بافت موقعیّتی

در بافت موقعیّتی، این خطبه را بر حسب رویه های ارتباطی، تأویل ساختار متن، توالی عناصر آن و روابط اجتماعی حاصل از تعامل عناصر و سازه های متن در نظر می گیریم و به تحلیل آن می پردازیم.

مخاطبان در کوفه با شرایط خاصّ پیمان شکنی و یاری نرساندن به شهدای کربلا، موقعیّتی را ایجاد کرده بودند که اسلوب عاطفی بیش تر از اسلوب منطقی و استدلالی می توانست اثرگذار باشد. به همین سبب امام سجّاد(ع) بعد از معرّفی خود با چند عبارت کوتاه «فَأَنَا علِی بنُ الْحُسَینِ، الْمَذْبُوحِ بِشَطِّ الْفُرَاتِ»، «مِنْ غَیرِ ذَحْلٍ وَ لَا تِرَاتٍ»، «أَنَا ابْنُ مَنِ انتُهِک حرِیمُهُ وَ سُلِبَ نَعِیمُهُ وَ انْتُهِبَ مَالُهُ وَ سُبِی عِیالُهُ» و «أَنا ابنُ منْ قُتِلَ صَبْراً» از چنین اسلوب های عاطفی و غنایی استفاده کرده اند.

ایشان (ع) در ابتدای خطبه، خود را به مخاطبان معرّفی می نمایند؛ شناخت گوینده تأثیری به سزا در اقناع مخاطبان دارد؛ زیرا مخاطب سخن را از کسی که وی را بشناسد و به او اعتماد داشته باشد، بهتر می پذیرد. این اسلوب از گذشته باقی است که خطیب در ابتدای خطابه اش، خود و حسب و نسبش را معرّفی می کند البتّه این کار وقتی صورت می گیرد که خطیب دارای حسب و نسبی باشد که به آن افتخار می کند و آن برایش فضیلت محسوب می شود؛ «شناخت شخصیّت خطیب اثر فزاینده ای در تأثیر بر مخاطب دارد» (بدوی، ۱۹۹۴: ۱۱۵)

حضرت، دورنمایی از شخصیّت خود را برای شنوندگان به تصویر می کشند و فضیلت و بر حقّ بودن خود را به اثبات می رسانند؛ زیرا «از مواردی که تأثیر اسلوب خطابی را افزایش می دهد، منزلت خطیب در نزد شنوندگانش است» (هاشمی، ۱۳۸۶: ۴۴)

حضرت با این دیدگاه که برخی از مخاطبان حاضر، وی را می شناسند و بر حقّانیت ایشان واقف هستند بر نفوذ کلام خود افزودند، امام (ع) وقتی لب به سخن گشودند که پیش تر توسّط حضرت زینب(س) و حضرت امّ کلثوم (س) تا حدودی معرّفی شده بودند و مردم کوفه ایشان را به عنوان فرزند امام حسین(ع) می شناختند. با این حال انتظار می رفت که برخی امام (ع) را نشناسند و از منزلت ایشان آگاه نباشند، حضرت این دو جمله را برای اطّلاع دادن به کوفیان بیان می کنند از این رو هر دو جمله را به صورت خبری می آورند و به دلیل اتحاد در خبریّه بودن، جمل «مَنْ لَمْ یعْرِفْنِی» را بر جمل «مَنْ عَرَفَنِی» وصل کرده اند. حضرت برای کسانی که ایشان را نمی شناسند خود را فرزند حسین(ع) معرّفی می کنند. نام آشنای حسین (ع) آن روز، شناخته شده ترین نام نزد کوفیان است، نامی است که برای مدّتی طولانی بر سر زبان های آنان بوده است، آنان که با شناخت ایشان، وی را برای حکومت بر خود دعوت می کنند و اصراری فراوان برای آمدن آن حضرت از مدینه دارند، امام سجّاد(ع) و کاروان گرامی همراهشان، آن قدر برای کوفیان شناخته شده هستند که بنی امیّه نمی توانند شخصیّت ایشان را پنهان دارند، به همین دلیل هر تلاشی برای پنهان ماندن نام ایشان و خاندانشان بی نتیجه خواهد ماند.

در ضمن ذکر نام حسین (ع)، ضربه ای تکان دهنده برای کوفیان و توبیخی به علّت اعمال و خیانت های دیروز آنان است. علاوه بر آن، ذکر حسین (ع)، در خاطر کوفیان، پژواکی از احادیث متواتر پیامبر (ص) است که دربار امام حسین(ع) و برادر ارجمندشان امام حسن(ع) بارها و بارها، با تأکید نام این دو بزرگوار، ذکر شده بود. (إبن حیّون، ۱۴۰۹: ۳/۱۱۲، مفید، ۱۴۱۳: ۲/۱۲۷، طبرسی، ۱۳۹۰: ۲۱۷، إربلی، ۱۳۸۱: ۲/۶، بحرانی، ۱۴۱۳: ۴/۱۵۴)؛ از سوی دیگر، ذکر نام «علیّ(ع)» هشدار و توبیخی دیگر برای کوفیان است که در خذلان و تنها گذاشتن امیر مؤمنان(ع) شهر آفاق بودند.

۴-۲: فراز دوم خطبه

«أَیهَا النَّاسُ نَاشَدْتُکمْ بِاللَّهِ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّکمْ کتَبْتُمْ إِلَی أَبِی وَ خَدَعْتُمُوهُ وَ أَعْطَیتُمُوهُ منْ أَنفُسِکمُ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ وَ الْبَیعَهَ ثُمَّ قَاتَلْتُمُوهُ وَ خَذَلْتُمُوهُ فَتَبّاً لَکمْ مَا قَدَّمْتُمْ لِأَنْفُسِکمْ وَ سُوءً لِرَأْیکمْ بِأَیهِ عَینٍ تَنْظُرُونَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ (ص) یقُولُ لَکمْ قَتَلْتُمْ عِتْرَتِی وَ انْتَهَکتُمْ حُرْمَتِی فَلَسْتُمْ مِنْ أُمَّتِی.» (ابن شهر آشوب مازندرانی، ۱۳۷۹: ۴/۱۱۵، طبرسی، ۱۴۰۳: ۲/۳۰۵-۳۰۶، ابن طاووس، ۱۳۴۸: ۱۵۷ -۱۶۰، ابن نما حلّی، ۱۴۰۶: ۸۹-۹۰، بحرانی اصفهانی، ۱۴۱۳: ۱۷/۳۸۱-۳۸۲)

«مردم! شما را به خدا سوگند، مگر شما نبودید که به پدرم نامه نوشتید و با او پیمان بستید و بیعت کردید، امّا به او نیرنگ زدید و به جنگ با او برخاستید. مرگ بر شما با این کرداری که از پیش برای خویش فرستادید و ننگ بر این اندیش شما! اگر رسول خدا به شما بگوید: اهل بیت (ع) مرا کشتید و حرمت مرا درهم شکستید، شما از امت من نیستید، شما با چه رویی به او خواهید نگریست؟»

الف- بافت متنی

در ابتدای این فقره از خطبه، امام سجّاد(ع) با اسلوب قسم، به مردم یادآوری می کنند که خودشان برای امام حسین(ع) نامه نوشتند و ایشان (ع) را در آوردن به کوفه فریب دادند. سوگند در ادبیّات، جایگاه بنیادین دارد؛ چرا که ریش بسیاری از حوادث را می توان در پیمان شکنی جستجو کرد. عهد و پیمان در ردیف ارزش های اخلاقی، مذهبی و اجتماعی در آیین گذشتگان دیده می شود (رضی، ۱۳۷۶: ۴۵۳)؛ روشن است که به سبب زیاد بودن تأثیر این گونه پیمان ها در سرنوشت افراد جامعه، عهد و پیمان مربوط به دین نسبت به دیگر پیمان ها بسیار مهمّ تر و بنیادی تر بوده است.

حضرت به جای استفاده از سایر فعل هایی که به معنای سوگند دادن بود از فعل «ناشَدَ» استفاده کردند؛ نَاشَدَ به معنای سوگند دادن به همراه درخواست کردن است. (ابن منظور، ۱۴۱۴: ۳/۴۲۱)؛ نوع سوگند ملتمسان حضرت و درخواست جواب نیز دلالت بر توبیخ و سرزنش کوفیان دارد و عبارت «خدَعْتُمُوهُ» و جملات بعدی این بند از خطبه، صدق این ادعا را تأیید می کند.

«هل» اسم استفهامی است که برای پرسش از تصدیق به کار می رود؛ امّا در این جا استفهام از معنای اصلی خود خارج شده و به معنای توبیخ و سرزنش به کار رفته است؛ گویی به انکار علم آنان پرداخته است و جهالتشان را به تصویر می کشد؛ بیان سرزنشگران ایشان(ع) با عبارت «آیا می دانید که شما به پدرم نامه نوشتید»، نشانگر آن است که گویی کوفیان کارها و نامه های خود را فراموش کرده اند، اما حضرت با شمارش تک تک اعمالشان، به آنان یادآوری می کنند که چه جرم هایی مرتکب شده اند، نامه نوشتند و نیرنگ کردند، عهد و پیمان بستند ولی بعد از عهد و پیمانشان با ایشان جنگیدند و دست از یاری امام حسین(ع) کشیدند.

حضرت برای توصیف نام کوفیان از «أَنَّ» برای تأکید استفاده می کنند، گویی که کوفیان منکر این مسأله هستند. در واقع باید حضرت(ع) با یک جمل ابتدایی و بدون تأکید، نامه نوشتن را به رخ آنان می کشیدند؛ امّا چون اعمال زشت کوفیان و خیانتشان طوری فضا و مقام را ترسیم کرده بود که انگار کوفیان خود زمینه ساز این جنایت نبودند و دعوت از امام حسین(ع) را فراموش کرده بودند؛ بنابراین جمل انکاری نازل منزل جمل ابتدایی شده است.

حضرت فعل «خَدَعَ» را به کار می برند؛ «أَلْخِدْع» به معنای «خلاف باطن خود گفتن و نیرنگ زدن» است و تفاوت معنایی آن با سایر لغات مترادفش مثل «کیْد» در آن است که «خُدْعَه» بدون فکر و اندیشه و برنام قبلی است؛ امّا سایر لغات مثل «کیْد» به همراه تفکّر و اندیشه و برنام قبلی است (مصطفوی، ۱۳۶۸: ۱۰/۱۴۳) که این مسأله خود نشانگر آن است که کوفیان بدون ذرّه ای فکر و اندیشه از عهد و پیمان خود بازگشتند و حضرت با انتخاب این فعل از میان سایر لغات هم معنایش، تصمیم بدون اندیشه کوفیان را به رخ آن ها کشیدند.

«بَیْعَه» مصدر دوم فعل «بَایعَ» به معنای «سرسپردگی و تسلیم و اطاعت» است که معنایی کامل تر نسبت به دو واژ قبلی دارد. حضرت با کاربرد سه واژ هم معنا و در عین حال معنایی متفاوت، بر شدّت توبیخ کوفیان می افزایند. تکرار واژه های «الْعَهْدَ، الْمِیثَاقَ وَ الْبَیعَهَ» برای سرزنش است. حضرت این واژه ها را به صورت معرفه آورده اند تا بر شدّت توبیخ و سرزنش خود بیفزایند؛ زیرا کوفیان کاملاً از آن عهد و پیمان و بیعت آگاه بودند.

ایشان از فعل «خَذَلَ» استفاده می کنند؛ «خَذَلان» به معنای «یاری نرساندن و رهاکردن و ترک کمک از کسی که گمان یاری اش می رفت، به کار می رود. (فیومی، ۱۴۱۴: ۲/۱۶۵، ابن منظور، همان: ۱۱/۲۰۲، راغب اصفهانی، ۱۳۷۴: ۱/۵۸۸، قرشی بنایی، ۱۴۱۲: ۲/۲۳۳، مصطفوی، ۱۳۶۸: ۳/۳۱)؛ این فعل بهترین گزینه برای به تصویر کشیدن افعال کوفیان بود که با تعداد بی شمار نامه ها، امید یاری آن ها می رفت؛ امّا کوفیان طبق عادت دیرین خود باز هم دست از یاری کسی کشیدند که برای یاری کردنش سوگندها یاد کرده بودند و پیمان ها بسته بودند، این کار برای کوفیان خیلی دشوار نبود؛ زیرا آنان قبلاً نیز این جفا را در برابر امیرالمؤمنین(ع) انجام داده بودند و امام علیّ(ع) در خطب ۲۷، دربار علّت شکست کوفیان در برابر تهاجم سربازان معاویه به شهر انبار در خطب بی نظیر «جهاد» می فرمایند: «أَفْسَدْتُمْ عَلَی رَأْیی بِالْعِصْیانِ وَ الْخِذْلَانِ» «با نافرمانی و ذلّت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید.» (دشتی، ۱۳۸۷: ۵۰)

بهره گیری از استفهام در معنای سرزنش و نکوهش در عبارت «بأَیَّهِ عیْنٍ تَنْظُرُونَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ…» مخاطب را به شرمندگی وادار می کند. این سبک استفهامی در قرآن، فراوان به چشم می خورد. از شیوه های رایج استفهام های قرآنی این است که خداوند گفتمانی را در قالب پرسش و پاسخ بین افراد و گروه های گوناگون نظیر خدا و پیامبران، پیامبران و مردم، مئکه و خداوند، ابلیس و خداوند، بهشتیان و جهنّمیان و بالعکس به تصویرمیکشد و با نشان دادن فرجام عملکردشان شخصیّت واقعی آنها را به مخاطب مینمایاند. استفاده از این روش در خطب امام سجّاد(ع)، عوه بر اینکه به کم زیبایی خاصّ میبخشد، تأثیری شگرف بر روح و جان مخاطب میگذارد، عواطف و احساسات او را برمیانگیزد، حسّ کنجکاوی او را ارضا میکند و او رابه فهم عمیقتر مسایل میرساند این خود یکی از زیباترین هنرهای بغی محسوب میشود.

در ساختارهای نحوی این گفتمان، افعال «خَدَعْتُمُوهُ»، «أَعْطَیتُمُوهُ الْعَهْد!»، «قَاتَلْتُمُوهُ» و «خَذَلْتُمُوهُ» بر «کتَبْتُمْ» عطف شده است و انگیز عطف آن ها، اتحاد این جمله ها در خبریّه بودن است. استفاده از چند فعل ماضی به صورت پی در پی، نمادی از به تصویر کشیدن گذشت زشت و ناشایست کوفیان است و هم چنین استفاده از جملات فعلیّه، موقّتی بودن زندگی ناشایست و گذشت تلخ آنان را نمایان می کند؛ امری که به زودی ضمن سپری شدن این حالت تلخ و زشت، آنان را به فرجام بد اخروی رهسپار می کند.

ایشان پس از مواخذ کوفیان، با بهره بردن از جملات انشائیّ استفهامی، لحن خود را به نفرین تغییر می دهند به طوری که حتّی فرصت صدق و کذب دلایل خود را از مخاطبان می ستاند. «فَتَبّاً لَکمْ مَا قَدَّمْتُمْ لِأَنْفُسِکمْ وَ سُوءً لِرَأْیکمْ»، هم چنین، حضرت برای سرنزش کوفیان از فعل مضارع استفاده می کنند که در بردارند حدوث و تجدّد است و این امر، نشان دهند پیوستگی مواخذ آنان، در برابر رسول خدا (ص) است.

از جهت ارتباط بین جملات، تکرار فعل ها و اطناب آن نیز دلیل بر تأکید بر جرم و جنایتی است که اراد خطیب را در اثبات معنای مطلوب در دل و جان شنوندگان نشان می دهد. استفاده از اطناب در اسلوب سیاسی بسیار ضروری است. تکرار از یک تعبیر با معانی مختلف به صورت تکرار معنویّ در این بند بر تأثیر مراد خطیب نقشی به سزا دارد در عبارات «وَ أَعطَیتُمُوهُ منْ أَنْفُسِکمُ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ وَ الْبَیعَهَ» کلمات «الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ وَ الْبَیعَهَ» دارای معنای واحد هستند که با الفاظ متفاوت بیان شده اند و عبارات «انْتُهِک حَرِیمُهُ وَ سُلِبَ نعِیمُهُ وَ انتُهِبَ مَالُهُ وَ سُبِی عِیالُهُ» مبنیّ بر معنای اسارت خاندان امام حسین(ع) می باشد که برای تأثیر بیش تر در الفاظ مختلف به کار رفته است. در عبارت «قَبِلَ نَصِیحَتِی وَ حَفِظَ وَصِیتِی»، «ثُکلُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ ثکلُ أَبی وَ بَنِی أَبِی وَ جَدِّی» و «مرَارَتُهُ بینَ حَنَاجِرِی وَ حَلْقِی وَ غُصَصُهُ تَجْرِی فِی فِرَاشِ صَدْرِی» نیز چنین است.

ب- بافت موقعیّتی

برای دستیابی به چارچوب فکری خطبه، دانش زمینه ای بسیار کارآمد است و در تحلیل گفتمانی متون ادبی، باید به این نکته بیش تر توجّه کرد. یکی از مباحث عمده در سازمان دادن و پردازش گفتمان به صورت متن و استخراج و استنتاج معنی از متن، مبحث معرفت زمینه ای Background knowledge یا اطّلاعات قبلی است. (یارمحمّدی، ۱۳۸۳: ۳۰) خطیب، شنونده و یا نویسنده و خواننده در هنگام ایراد خطبه، گفتگو یا نوشتن و خواندن، با توجّه به اطّلاعات قبلی که تصوّر می رود بین آن ها،

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *