تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان مذهب گریزی در نوشتارهای محمدرضا پهلوی؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان مذهب گریزی در نوشتارهای محمدرضا پهلوی با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان مذهب گریزی در نوشتارهای محمدرضا پهلوی:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان مذهب گریزی در نوشتارهای محمدرضا پهلوی به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان مذهب گریزی در نوشتارهای محمدرضا پهلوی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان مذهب گریزی در نوشتارهای محمدرضا پهلوی تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان مذهب گریزی در نوشتارهای محمدرضا پهلوی را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان مذهب گریزی در نوشتارهای محمدرضا پهلوی :

مقدمه

در بازنمایی گنجینه های تفسیری- تعبیری محمدرضا شاه، معنی و مفهوم شناسی بُعد استعاری سخنان شاه در قبال نیروهای مذهبی از جایگاه منحصر به فردی برخوردار است. آن چه درباره محمدرضا پهلوی باید مورد توجه قرار گیرد این است که مجموعه مشترکی از اصول و قواعد تعامل یا تمایز را در مواجهات رودررو برای بیان نظراتش در قبال نیروهای مذهبی به کار می گرفت. در این راستا با فرض این که همه انسان ها در گنجینه های تفسیری- تعبیری خود از بیگانه و دیگری، گنجینه های مشخصی دارند که از سرچشمه های متفاوت می جوشد؛ ما در این پژوهش با بررسی گفتارها و نوشتارهای محمدرضا شاه سعی کرده ایم تا شیوه ای را که محمدرضا شاه به تعریف و توصیف دیگری، که بخشی از آن مربوط به نیروهای مذهبی می شود را استخراج کنیم. چنان که مشخص است هر شخص، دیگری را در سمت گیری ها و جهت گیری هایی که نسبت به وی می گیرد توصیف می کند. آن چنان که در گفتارها و نوشتارهای محمدرضا شاه هویداست نیروهای مذهبی به مثابه بیگانه به کار گرفته می شود. با توجه به این امر، ما در ابتدای تحقیق در یک نگاه کلی تلاش کرده ایم تا نیروهای مذهبی به مثابه دگرِ ذهنی محمدرضا شاه را از گفتارهای او استخراج کنیم. برای انجام این کار در ابتدا دگرهای ذهنی شاه در مقوله های گروه های موافق و مخالف تقسیم بندی شدند، اما به دلیل آن که نگرش های ایدئولوژیک اهمیت بیشتری در این نوشتار دارد گروه های مخالف مورد تاکید واقع شدند. بنابراین در مقوله بیگانه هراسی بسامد واژگان مشخص که ارجاع به مذهب گریزی شاه می دادند مورد کاوش واقع گرفتند. با توجه به پژوهش های انجام گرفته آن چه که برای نویسندگان جلب توجه می کند؛ این است که محمدرضا شاه در گفتارها و نوشتارهایش هر کدام از متغیرهای زبانی مذهب گریزی را در جایگاه ویژه ای به کار می برد)منظور از متغیرهای زبانی، الفاظ و واژه هایی است که در نوشتار و گفتار نسبت به یک موضوع به کار می رود) که طرز تفکر شاه نسبت به نیروهای مذهبی را نشان می دهد. وی در برابر نیروهای مذهبی اقدام به گفتمان سازی می کند و با استفاده از کلمات و الفاظ مخصوص به خود شیوه ای خاص از تعریف و توصیف دیگران را در قبال نیروهای مذهبی بر می گزیند. شیوه ای که نشان می دهد نیروهای مذهبی در ذهن و زبان وی جایگاه ویژه ای یافته اند. با ترسیم واکنش های شاه به دو دسته رتوریک و استعاری براساس مدل وترل مشخص شد؛ که نیروهای مذهبی در کاربرد استعاری و گاهی در کاربردهای رتوریک لفاظی گونه وی جای می گیرند. به طور کلی شاه تا سال های دهه شمسی نیروهای مذهبی را به مثابه بیگانه به شمار نمی آورده است و آن چه باید مدنظر قرار گیرد این است که با سخنرانی های روشنگرانه امام خمینی (ره) بود که نیروهای مذهبی به مقابله با سلطنت پهلوی برخاسته و این گروه ها به عنوان بیگانه ی شاه در کاربردها و متغیرهای زبانی شاه جا باز کردند.

الف- مبانی نظری

روانشناسی گفتمانی یکی از رویکردهای تحلیل گفتمان است و هدف آن انجام پژوهش های انتقادی است که با تجزیه و تحلیل مناسبات قدرت، دیدگاه های هنجاری را صورت بندی می کند (Potter& wetherell, 1992: 168). نقطه شروع رویکرد روانشناسی گفتمانی این است که همواره از طریق زبان به واقعیت می رسیم و به کمک زبان بازنمایی هایی از واقعیت خلق می شود که به هیچ وجه بازتابی از یک واقعیت از قبل موجود نیست. در این چارچوب فرض بر این است که گویندگان از محیط اجتماعی شان آگاهی دارند و بر گنجینه زبانی خود مسلط اند و می دانند که از چه صورت زبانی بهره گیرند. در این پژوهش به طور عمده از آثار جاناتان پاتر و مارگارت وترل در حوزه نظریه، روش و تحقیق های تجربی و روانشناسی گفتمانی بهره خواهیم برد. چرا که آثار این دو، نقش اساسی در گسترش این رویکرد داشته است. پاتر و وترل به جای گفتمان «گنجینه های تفسیری»را به کار می برند و بیان می کنند که گفتمان چگونه در ارتباط با کنش اجتماعی ساخته می شود، چگونه در تعامل اجتماعی درکشان از جهان را می سازند و این درک ها چه کارکرد ایدئولوژیکی برای حمایت از گونه های مختلف سازمان اجتماعی مبتنی بر مناسبات قدرت نابرابر دارند. پاتر و وترل گفتمان را هرگونه تعامل شفاهی و مکتوب، معانی، گفت گوها، روایت ها، تبیین ها، تفسیرها و لطیفه ها تعریف می کنند و با بیان اصطلاح گنجینه تفسیری تاکید می کنند که کاربرد زبان در زندگی روزمره انعطاف پذیر و پویاست. یک گنجینه تفسیری حاوی تعداد محدودی اصطلاح است که در چارچوب یک سبک و گرامر به کارگرفته می شوند. منظور از گنجینه تفسیری، خوشه های قابل فهم اصطلاحات، توصیفات و صنایع ادبی است که حول استعاره ها یا تصاویر روشن بیان می شوند. پاتر و وترل نیز از این روش به دنبال تحلیل محرک هایی هستندکه از طریق آن ها این گنجینه ها به صورت بازنمایی ای صحیح یا غلط برساخته می شوند و تحلیل می کنند که چگونه برداشت افراد از خودشان، تجربیاتشان و رخدادها به مثابه اموری یک دست، واقعی و پایدار تثبیت و چگونه تفسیرهای رقیب به نام تفسیرهای باطل و دارای سوگیری معرفی می شوند و به تفسیر تأثیرات ایدئولوژیک تفسیرهای افراد علاقه مندند (یورگنسن؛ فیلیپس: : – ). براساس تحلیل گنجینه های تفسیری در آثار مکتوب و شفاهی می توان نشان داد که مؤلفان یا مشارکت کنندگان در گفتمان چه برساخته گفتمانی از واقعیت در ذهن دارند و آن را در زبان روزمره به کار می گیرند.

ب- متغیرهای زبانی شاه درباره نیروهای مذهبی انقلابی

در نخستین مخالفت هایی که از سوی نیروهای مذهبی در سال های پایانی دهه شروع شده و طی دهه تکرار می شد، شاه را نگران نمی کرد. او توانسته بود آرا تعداد زیادی از آیات عظام را برای حمایت از خود جلب کند؛ در طول این سال ها شاه مخالفت چندانی با نیروهای مذهبی نداشت. اما دوران نخست وزیری امینی و پس از آن نخست وزیری علم، دور جدیدی از روابط که بیشتر تقابل و تضاد بود شروع شد. پس از مخالفت آیت الله خمینی (ره) و طرفداران ایشان با اصول انقلاب سفید، طرز برخورد شاه با روحانیون تغییر کرد. شاه هم چون فردی که وارد فضای جدیدی شده است، واژه هایی که به کار می برد که در نوع خود مثال زدنی بودند. استعاراتی که برای توصیفشان به کار می برد براساس اگرها و پیش فرض های ذهنی بود که بر زبان جاری می ساخت. آن چه درباره شاه باید گفت این است که او» عدول های راهبردی «را در گفتارها و نوشتارهایش به نمایش گذاشته و گروه های مذهبی را تهدید می کرد و هرگونه توهینی را نسبت به آن ها روا می داشت. (عدول های راهبردی به کارکردهایی اطلاق می شود که موجب می شوند شرایط حاکم بر تعامل به نحوی نظام مند و قابل تعبیر از وضعیت مورد انتظار خارج شود تا به واسطه آن تحقق برخی کنش های ارتباطی، گفتاری و رفتاری خاص هم چون تهدید و توهین ممکن شود) در این دوران بود که او طی نطقی که در همدان ایراد کرد؛ نیروهای مذهبی را برای اولین بار با صفت های خاصی وصف کرد. می گفت «دو قوه از پای نخواهند نشست [.]. یکی از آن ها ارتجاع سیاه یا هر کسی که مثل یک مرتجع سیاسی فکر می کند» او در این سخنان می خواست بیان کند که این گروه به دنبال عقب ماندگی ایران هستند. شاه طی سخنرانی اسفند مخالفان مذهبی را ستون های پنجم وابسته به خارجی می دانست. در خرداد نیروهای مذهبی را کسانی می دانست که برای کشورهای خارجی کار می کنند و وابسته به خارج اند. می گفت: «جای تأسف است که عده ای آلت دست خارجی شده و به ایجاد بلوا دست زدند ».

طرفداران آیت الله خمینی با هرگونه مماشات با رژیم شاه پس از خرداد مخالف بودند. اما شاه آنان را متعصبین و کهنه پرستان کشور و نیروهای ارتجاعی می نامید (پهلوی، ، ج : ). محمدرضا شاه معتقد است مخالفت هایی که در سال در مسیر انقلاب سفید روی داد نتیجه تحریکات روحانیون بوده است. از سویی دیگر محمدرضا شاه قصد داشت تا برای وصف مخالفان از واژه هایی بهره گیرد که در نزد ملت پایگاه اجتماعیشان را تضعیف سازد. آن ها را ستون های پنجم می نامید تا مردم احساس کنند آن ها در خدمت بیگانه اند. آن ها را مارکسیسم اسلامی می نامید تا بدبینی نسبت به دین مخالفان رژیم به وجود آید. او خود را مذهبی می دانست و با روایتی از مذهب که به دنبال دخالت در سیاست نبودند دوستی می کرد تا پایگاه اجتماعی خود را در بین مردم از دست ندهد.

پ- گنجینه فردی شاه

۱- مذهب گرایی شاه

محمدرضا پهلوی در دهه های و که تهدیدات مختلفی از سوی حزب توده و طرفداران مصدق متوجه وی بود سعی می کرد خود را فردی مذهبی نشان دهد. هم چنین در صدد بود، از مذهب و سنت به عنوان یکی از منابع مشروعیت بخش به سلطنت بهره ببرد. شاه اقداماتی انجام داد که نیروهای مذهبی باورشان شد که محمدرضا شاه آن رویه مبارزه جویانه پدرش به مذهب را رها ساخته است. اولین اقدام محمدرضا شاه در راستای گرایش های مذهبی، بازگرداندن آیت الله قمی بود (میلانی، ۸: ). هم چنین به دیدار آیت الله بروجردی زمانی که در بیمارستان بستری بود رفت و دست روحانیت و نیروهای مذهبی برای انجام امور مذهبی بازگذاشت. این ها اموری بودند که روحانیون را وارد فاز جدیدی برای فعالیت می نمود و این قشر را تقویت کرد تا در مقابل نیروهای بیگانه ای که به دنبال تجزیه ایران بودند، شاه با یاری روحانیت اتحاد ایران را حفظ کنند. (مقصود از نیروی بیگانه، چپ ها هستند).

شاه در گفتارها و نوشته هایش خود را فردی معتقد به امور مذهبی نشان می داد که همواره مورد توجه و مرحمت اولیای دین بوده و آنان وی را از دو حادثه بیماری و سوءقصد نجات داده اند (پهلوی، : ). شاه به زیارت اماکن مذهبی می شتافت؛ در مراسم عاشورا در مسجد سپهسالار و کاخ گلستان شرکت می کرد. هر سالِ نو به زیارت مشهد مقدّس می رفت. دوبار هم به زیارت خانه کعبه رفت. به انتشار قرآن مجید همّت می گماشت و مراسم سلام رسمی در روزهای عید سعید فطر، عید قربان، عید غدیرخم و مبعث برگزار می شد؛ شرکت می جست و بر این تصور بود که خداوند پشتیبان اوست (برژنسکی، : ).

با افزایش قدرت و تمرکز همه اختیارات در دست شاه، وی خود را موجودی برگزیده شمرد که به وسیله خداوند برای انجام رسالت نجات کشور انتخاب شده است. وی ادعا می کرد شخص وی و سلطنتش مورد تأیید و حمایت خداوند است و تا زمانی که خداوند مقرّر کرده هیچ اتفاقی برای او نخواهد افتاد (فالاچی، : – ). محمدرضا شاه در تمام طرح ریزی ها، برنامه ها و نقشه هایش نقش اسلام را اساسی، مقدس و مهم می دانست او می گوید: در تمام این طرح ریزی ها و نقشه ها، دو عامل می بایست به هر حال برای ما اساسی و مقدس باشد: یکی اتکا به اصول معنویت و اعتقادات مذهبی که طبعاً در مورد ما عبارت از مذهب اسلام است و دیگری حفظ آزادی های فردی و اجتماعی و حتی تقویت آن ها به طوری که از هر وقت دیگر در تاریخ ما قوی تر و بیشتر باشد، زیرا هر قدر هم پیشرفت مادی درخشان باشد، اجتماعی که در آن ایمان مذهبی و اصول معنوی و آزادی های فردی و اجتماعی وجود نداشته باشد؛ قابل دوام نیست و تازه در آن لطف و جاذبه ای نمی توان یافت. فکر می کنم اصولاً برخوردار نبودن از لذات معنوی و روحی خود ابتلا بزرگی است که برای کمتر جامعه ای قابل تحمل است (پهلوی، : ).

۲- شاه و مناسک

از رهگذر پیچیدگی ها و ظرایف تعاملات محمدرضا پهلوی است که می توان درک درستی از رفتار او در برابر گروه های مذهبی دریافت. محمدرضا شاه که از همان ابتدای سلطنت خود را مذهبی می دانست، در گفتارها و نوشتارهای خود به گونه ای سخن می راند که می توان دیدگاه مثبت وی را در قبال نیروهای مذهبی مشاهده کرد؛ آن گونه که در دهه اول و دوم از طیف های مسالمت جو و مصلحت اندیش حمایت می کرد. او برپایی مراسمات مذهبی را آزاد گذاشته بود؛ روحانیت و نیروهای مذهبی به قدری آزادانه فعالیت داشتند که می توانستند شبکه گسترده، منسجم، شگفت انگیز و پیوند ناگسستنی با مردم ایجاد کنند. هم چنین خود را در میان گروه مذهبی می دید و در مراسمات و جشن های مذهبی حضور می یافت و می توان گفت در این دوران با مذهب همراه بود. خود را مورد عنایت خداوند می دانست و اعتقاد داشت که اگر خداوند او را حمایت نمی کرد در چندین سوءقصد جان داده بود. در این دوران می خواست با استفاده از گفتمانی اسلامی دیگر مخالفان را به حاشیه براند. اعتقاد پیدا کرده بود که خداوند او را در انجام امور همراهی می کند و مایل بود ایران را به دوران باعظمت باستان برساند و دوران کوروش کبیر را بازسازی کند. امّا برخلاف این باورش مجذوب آیین های ایران باستان شده بود که به دوران پیش از اسلام بر می گشت. با طراحی ایده تمدن بزرگ، دیگر اسلام را از بدنه حکومت به حاشیه رانده بود و مطابقت تصمیماتش با آیین های اسلامی برایش مهم نبود و رویه ای در پیش گرفت که با رفتارهایش متناقض می نمود. آن طور در گفتارهایش بارها خود را مذهبی می دانست اما در مقابل رویه ای غیراسلامی و سکولار در پیش گرفته بود. در این دوران شیوه رفتاری و گفتاری خاص در وجود او نمایان بود و سعی می کرد اسلام را با پیشرفت های مورد نظرش همسان سازد که این دو با همدیگر نمی ساخت. آن طور که گاه شمار شاهنشاهی را جایگزین تقویم اسلامی کرد و هم چنین آغاز آن را تاریخ قدرت یابی کوروش می دانست که به سال قبل بر می گشت. این تغییر آن قدر برایش مهم بود که تصمیم گرفت در سالگرد سال شاهنشاهی ایران جشن هایی برگزار نماید که پرخرج ترین جشن های تاریخ ایران به شمار می رفت. هم چنین در آن دوران بارها از دوران کوروش کبیر به عنوان نماد ایران یاد کرده بود که بنیان نخستین پادشاهی تاریخ را گذاشته است و خواهان بازیابی قدرت آن دوران بود. در مقابل مقبره کوروش چنان خودنمایی می کند و خود را مدیون کوروش می داند که تاریخ چنان ادای دینی را به یاد نداشت و خود را وارث آن می دانست. محمدرضاشاه همه مخالفان را با شیوه ای گفتاری خاص خود مورد خطاب قرار می داد و می خواست میان اسلام و غرب آشتی به وجود آورد و گفتمان پهلوی را بر عرصه سیاسی ایران حاکم کند. بنابراین اساس اسلام را مورد هجوم قرار داده بود و می خواست آیین ایران باستان را جایگزین آن سازد.

۳- بافتار اجتماعی

بافت تعامل برخی از عناصری را که گوینده برای برقراری ارتباط به آن ها نیاز دارد فراهم می کند. عواملی را از بافت انتخاب می کند که مایل است در جریان تعامل آن ها را برجسته سازد. چنان که گوینده ممکن است بر تعامل یا تمایز خود با دیگری و یا بر تفاوت ها و یا تاکید بیش از حد بر واقعیتی نماید تا آن واقعیت برجسته گردد و یا گروه هایی را نسبت به خود غریبه بداند و یا دیگرانی را که درباره آن ها به گفت گو نشسته را نادیده انگارد و یا بخواهد بر وجود ارتباطی نزدیک یا خویشاوندی خود با برخی از اعضا گروه مخالف تاکید ورزد. کاربردهای زبانی محمدرضا پهلوی تحت تأثیر بافت اجتماعی ایرانیان قرار داشت و هم چنین از موقعیت اجتماعی وی نشأت می گرفت. آن چه در بافت زبانی محمدرضا پهلوی قابل کشف است کاربرد الگوهای منحصر به فرد برای تعبیر عناصر و عوامل موجود در تعامل است. محمدرضا شاه در دورانی به قدرت رسید که هیچ گونه تجربه حکومتی نداشت. کسانی او را به قدرت رساندند که خواهان روی کار بودن شاه عروسکی تحت سلطه بودند. محمدرضا شاه می دانست که پدرش با سرکوب، اختناق و خفقانی که به وجود آورد باعث جدایی حکومت از بدنه اجتماع شده بود. شروع حکومت محمدرضا پهلوی برای گروه های سیاسی و مذهبی مایه امید بود. محمدرضا شاه برخلاف پدرش چهره دیگری در مقابل روحانیت داشت. هم چنین در عرصه دخالت روحانیون در سیاست برخلاف پدرش به دنبال حضورشان در صحنه بود. اما در زمینه مدرنیزاسیون و تجددخواهی پیرو برنامه های پدرش بود. او روحانیون را متحدینی می دانست که جدای از حمایت از او در مقابل گروه های اجنبی و وابسته به مرام های خارجی از او حمایت می کنند.

اما با آغاز تجدد و مدرنیزاسیون، مذهب در نزد محمدرضا شاه نیز محلی از اعراب ندارد. اما نیروهای مذهبی به گونه ای مستتر به تشکیل شبکه ای به غایت گسترده دست زدند که در یک سر طیف مخالفان رژیم پهلوی و به قول محمدرضا شاه «اسلام گرایان رادیکال» و در سوی دیگر آن مشروطه خواهان بودند که به دنبال اجرای کامل قانون اساسی مشروطه بودند و می خواستند اختیارات شاه را کاهش دهند. آزادی هایی که برای نیروهای مذهبی به وجود آمد باعث شد نیرویی قدرتمند و منسجم مذهبی شکل بگیرد و با بحرانی که بر رژیم پهلوی سایه افکند محمدرضا شاه را از ارائه بدیلی که با اوضاع هم خوانی داشته باشد؛ ناتوان گذاشت و این باعث شد نیروهای مذهبی یکه تاز میدان سیاست ایران گردند.

ت- منزلت زبانی گروه های مذهبی در نزد شاه

متمایز ساختن منزلت اجتماعی در نزد اشخاص به گونه ای است که ممکن است گروهی در نزد فردی از منزلت اجتماعی بالا و پایین برخوردار باشد. در چنین موقعیتی شخص حاکم می کوشد از آن دسته متغیرهای زبانی استعمال نماید که برای گفت گو با افراد دارای منزلت آن گروه مناسب باشد و بدین طریق گروه های مقابل را متقاعد نماید نسبت به آنان از جایگاه بالاتری قرار دارد حتی اگر واقعیت امر غیر از آن باشد. با این تمهید گوینده مبنایی را برای مفاهمه در تعامل برقرار می سازد که براساس آن گروه های دیگر در منزلت اجتماعی پایین و گوینده در منزلت بالا قرار گیرد. از این منظر نیروهای مذهبی که در برابر شاه قرار می گرفتند به چند دسته ی مصلحت اندیش، مداراگرایان و انقلابیون تقسیم می شدند. از بین گروه های نامبرده گروهی که در ذهن و زبان شاه منزلت استعاری قابل مشاهده ای یافتند انقلابیون بودند. شاه کسانی را که با عملیات های انقلابی در پی سرنگونی رژیم پهلوی و تشکیل حکومت اسلامی بودند را مخالفان اصلی مذهبی می دانست. شاه اعتقاد داشت که با قدرت یابی این گروه اساس حکومتش متزلزل خواهد شد. اما گروهی که با منش مصلحت اندیشانه با وی رفتار می کردند را حامیان خود قلمداد می کرد. در زیر به صورت مبسوط تری به این گروه ها پرداخته شده است.

۱- گروه مصلحت اندیش تأییدگرا

این گروه چنان که به نظر می آمد نیروهای مذهبی بودند که در ذهن شاه جایگاهی نیافته بودند؛ چرا که وی را تهدید نمی کردند و عکس العملی از خود نشان نمی دادند. این گروه تعداد قابل توجهی از آیات عظام را در بر می گرفت که غیر سیاسی بودند. رهبران این گروه کسانی چون آیت الله خویی نجفی، آیت الله احمد خراسانی و آیت الله مرعشی نجفی بودند. آن ها اعتقاد داشتند که باید از کار سیاست دوری کرد و به مسائل معنوی، تبلیغ کلام خداوند، تحصیل در حوز ه های علمیه و آموزش طلّاب پرداخته شود. در راستای این مواضع بود که محمدرضا شاه به دنبال اتحاد با این گروه از روحانیت بود و آن ها را متحدینی می دانست که می توانند در برابر مخالفانش مخصوصاً به گفته او «اتحاد سرخ و سیاه» منبع مشروعیت او باشند.

اما این گروه در میانه دهه به دلیل تدوین و اجرای سیاست های نامطلوب توسط دولت که بازار و نهادهای دولتی را زیر سوال می برد و هم چنین از بی میلی مقامات دولتی در جلوگیری از آن چه انحطاط فزاینده اخلاق عمومی قلمداد می شد؛ ناراضی بودند. این عوامل باعث شد تمام گروه های مذهبی قبل از انقلاب، با آیت الله خمینی هم رأی شوند. پس از انقلاب اسلامی آیت الله خمینی در این باره می گویند: اکثریت عمده آخوندها تا دهه غیر سیاسی بودند. نه با شاه مخالفت می کردند و نه آشکارا پشتیبان او بودند. شاه تا همان لحظه آخر سلطنتش سعی می کرد این گروه را با خود همراه ساخته و از مخالفان مجزا کند.

۲- گروه مبارز غیر انقلابی مداراگر

این گروه کسانی بودند که ذهن شاه را بیشتر از گروه انقلابی به خود جلب کرده بودند؛ چرا که شاه قصد کرده بود با ارائه سخنانی گروه مخالف انقلابی را از گروه مصلحت اندیش مجزا سازد. این حربه او هر چند در سال های اول دهه کارساز بود امّا شاه واهمه داشت که اگر این گروه میانه رو به جمع انقلابیون بپیوندند در مقابل مذهب و جمع بزرگی از روحانیت قرار خواهد گرفت. در این راستا شاه می خواست مداراگران را به جمع مصلحت اندیشان نزدیک سازد. این گروه را می توان روحانیون مخالف میانه رو نامید. این گروه توسط آیت الله محمدرضا گلپایگانی، آیت الله محمد هادی میلانی در مشهد و از همه مهم تر آیت الله شریعتمداری در قم و آیت الله زنجانی در تهران رهبری می شد. این گروه گرچه در برخی از مسایل چون دادن به حق رأی زنان مخالف رژیم بودند؛ امّا ترجیح می دادند که هم چنان با شاه ارتباط داشته باشند؛ تا شاید با این شکل بتوانند سیاست های حکومت را تعدیل کنند و در حد امکان با نفوذ پنهانی از منافع حیاتی نهادهای مذهبی محافظت نمایند.

محمدرضا شاه این گروه را در پاسخ به تاریخ این گونه معرفی می کند: روحانیون طراز اول شیعه… با فکر ایجاد جمهوری در ایران مخالفت ورزیده و چنین اظهار داشتند که نظام شاهنشاهی در ایران عامل وحدت ملی و همبستگی اقوام مختلفی است که با ادیان مختلف متدیّن بوده، به زبان های مختلف سخن می گویند و تنها شاهنشاه است که می تواند اتحاد آن را تحقق بخشد (پهلوی، : ). این گروه خواهان سرنگونی رژیم پهلوی نبودند، بلکه خواستار اجرای قانون اساسی مشروطیت و بنابراین سلطنت مشروطه بودند. امیدوار بودند کمیته ای پنج نفری از مجتهدین تشکیل یابد تا قوانین مصوب مجلس را با شرع مقدس که در قانون اساسی آمده بود مطابقت دهند. امّا با تعرض حکومت به بازار و حوزه ها درهای امید به یاس بدل شد و شاه با شکل دادن حزب رستاخیز برای در دست گرفتن کامل تشکیلات و نهادهای مذهبی وارد عمل شد و موضع نیمه انفعالی این قشر میانه رو دیگر توجیه پذیر نبود.

۳- گروه انقلابی تقابل گرا

این گروه در ذهن شاه به مثابه نیروهای مذهبی نبودند بلکه آن ها را از بدنه نیروهای مذهبی مجزا کرده بود و با توصیفات و استعارات زبانی مورد خطاب قرار می داد قابل توجه ترین این استعارات همان «ارتجاع سیاه » بود که پس از وقایع دهه چهل به این گروه نسبت می داد. این گروه شبکه ای غیررسمی و فعال در ایران به شمار می رفت که به دنبال شکل گیری تفکر سیاسی روحانیت بودند. در سال های ابتدای دهه تئوریسین اصلی این گروه آیت الله خمینی بود و آیت الله منتظری نیز از شخصیت های بارز این گروه به حساب می آمد. این دو شخصیت به سازماندهی مخالفان رژیم می پرداختند و با مصوبات مجلس که با قوانین اسلامی مغایرت داشت مخالفت می کردند. آیت الله خمینی رهبر این گروه در تبعید به سر می برد و با دشواری کمتری می توانست با رژیم به مخالفت برخیزد. آیت الله خمینی طی بیانیه هایی که برای طرفداران خود در ایران می فرستاد مردم را به سرنگونی شاه ترغیب می کرد. ایشان هدف خود را ایجاد حکومت اسلامی، بدون وجود شاه می دانست (موسوی خمینی، بی تا: – و ).

شاه در برابر این گروه با حمله به مدرسه فیضیه و انتشار سرمقاله ای در روزنامه اطلاعات که روحانیون را به طور کلی و آیت الله خمینی را به ویژه به عنوان «مرتجعین سیاه و هم دست فئودالیسم، امپریالیسم و البته کمونیسم محکوم کرد » (اطلاعات، دی ماه ) و بر اقدامات خود علیه روحانیت افزود. از سویی دیگر محمد رضاشاه بارها اقداماتی که علیه او صورت می گرفت را به گروه های «واپسگرا» و به تحریک آیت الله خمینی نسبت می داد. آیت الله خمینی را شخصیتی می دانست که با بیگانه در ارتباط بوده و هویت ایشان را زیر سوال می برد. ارتباط شاه با روحانیت پس از شکل متفاوتی به خود گرفت. با وقوع حادثه خرداد محمدرضا شاه علیه نیروهای مذهبی سخنرانی کرد و آن ها را در کنار حزب توده عامل ایجاد شورش می دانست و از آن ها به عنوان مرتجعین یاد می کرد و آن ها را کسانی می دانست که مخالفان آزادی ملت اند چرا که این آزادی منافعشان را از بین می برد. می گفت: دو قوه از پای نخواهند نشست، چون در آزادی ملت ایران و رفاهیّت آن ها آن دو قوه مرگ خودشان را مشاهده کردند. یکی از آن ها ارتجاع سیاه یا هر کسی که مثل یک مرتجع سیاسی فکر می کند [… ] تجلّی روح مرتجعین سیاه را در روز پانزدهم خرداد در شهر تهران مشاهده کردیم (پهلوی، : -). شاه هم چنین طرفداران امام خمینی را تروریست و مارکسیسم اسلامی معرفی می کند.

ج- شکاف و اختلاف بر سر مفهوم دین

مجادله بر سر وجوه دین و را

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *