توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ترجمه و شرح دعای صباح؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل ترجمه و شرح دعای صباح با 115 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل ترجمه و شرح دعای صباح:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل ترجمه و شرح دعای صباح به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل ترجمه و شرح دعای صباح با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل ترجمه و شرح دعای صباح تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ترجمه و شرح دعای صباح :
تحقیق: رمضانعلی انتظاری
درآمد
محمدتقی بن محمد شفیع کازرونی بوشهری از علمای بنام شیعه در قرن چهاردهم به شمار می آید . بنابر آنچه آقا بزرگ در نقباء البشر آورده ، پدر بزرگوار ایشان از شاگردان بنام میرزای بزرگ شیرازی و استاد پسر میرزای شیرازی سید میرزا علی آقا بوده است .
محمدتقی در سال ۱۳۰۵ق ، در شهر بوشهر چشم به جهان گشود و از همان دوران کودکی موردتوجه پدر بوده و بعضی از دروس پدرش را تقریر کرده است .
این عالم وارسته در سال ۱۳۲۹ق ، به همراه خانواده به زیارت عتبات مشرف می شود . در نجف اشرف پدرش بیمار می شود و در هفتم ربیع الاول همان سال فوت می نماید و در وادی السلام ، مدفون می گردد .
بعد از چند روزی که وارد سامرا می شوند ، تنها برادرش هم بیمار می شود و دار فانی را وداع می کند و در همان جا مدفون می شود . مؤلف بعد از این اتفاق تا سال ۱۳۳۵ق ، بنا به آنچه که در ضمن یکی از تالیفاتش آمده ، در سامرا حضور داشته و به تقویت بنیه علمی خود پرداخته است .
بعد از این سال ها به طرف بوشهر حرکت کرده و در آن شهر ساکن شده و محل رجوع مردم مؤمن آن منطقه بوده است .
او در این شهر به سال ۱۳۵۷ق ، کتاب روضه الشهداء خود را تالیف نموده است .
متاسفانه با تحقیق و تفحص در کتاب های تراجم (شرح حال) از تاریخ فوت و محل دفن ایشان اطلاعی به دست نیامد .
تالیفات
محمدتقی بوشهری ، آثار مختلفی در علوم اسلامی تالیف نموده که تاکنون آثار زیر از وی شناخته شده است .
۱ – شرح تصریف العزی که از آن ، دو نسخه به خط مؤلف در دست است . (۱)
۲ – رضوان المتعلمین که شرح فارسی العوامل المئه ملا محسن قزوینی است و آن را در دوازده سالگی تالیف کرده و پایان نگارش آن به تاریخ ۲۲ شعبان ۱۳۱۷ق ، بوده است . (۲)
۳ – شرح تهذیب المنطق . (۳)
۴ – جنگ مراثی که قطعات و قصایدی است به عربی در مراثی شهدای کربلا . (۴)
۵ – جنگ مراثی فارسی برای مراسم سینه زنی و مرثیه خوانی . (۵)
۶ – رساله در هیئت و جغرافیا به فارسی که در مدرسه سعادت سامرا در سال ۱۳۲۸ق ، تالیف نموده است . (۶)
۷ – روضه الشهدا به فارسی که به صورت جنگ نوشته شده و تالیف آن در سال ۱۳۵۷ق ، در بوشهر صورت گرفته است . (۷)
۸ – الدروس النحویه که تالیف آن را در ۲۱ رمضان ۱۳۲۰ به اتمام رسانیده است . (۸)
۹ – اجابه المضطرین که شرح احادیث ائمه علیهم السلام است . (۹)
۱۰ – شرح الدره النجفیه ی بحر العلوم . (۱۰)
۱۱ – شرح و ترجمه دعای صباح (رساله حاضر) .
دعای صباح و شروح آن
دعای معروف صباح ، منسوب به امیر مؤمنان علی علیه السلام ، دارای شرح های فراوانی است .
علامه فقید شیخ آقا بزرگ تهرانی (م ۱۳۸۸ق) در الذریعه (۱۱) از ۲۳ شرح فارسی و عربی منظوم و منثور این دعا نام می برد .
علاوه بر شروح مزبور ، شرح های دیگری نیز موجود است که برخی به طبع رسیده و برخی جزء کتب خطی کتاب خانه ها هرست شده است:
۱ – شرح دعای صباح ، از علامه میر محمد عبد الحسیب بن امیر سید احمد بن زین العابدین (م ۱۱۲۱ق) . (۱۲)
۲ – شرح دعای صباح ، از حاج سید جواد بنان مدنی . (۱۳)
۳ – شرح دعای صباح ، از آیه الله حاج سید حسن حسینی خراسانی قوچانی (مشهور به آقا نجفی قوچانی) . (۱۴)
۴ – شرح دعای صباح ، از امیر سید نور الله شریف حسینی شوشتری . (۱۵)
۵ – شرح دعای صباح ، از مصطفی بن محمد ترک خویی . (۱۶)
۶ – شرح دعای صباح ، از قاسم میرکی . (۱۷)
۷ – شرح دعای صباح ، از احمد بن حسن یزدی مشهدی . (۱۸)
شرح بوشهری
مؤلف ، این شرح را در بوشهر تالیف نموده و در شب سه شنبه ۱۸ رمضان ۱۳۲۱ به پایان رسانیده است .
مؤلف در این شرح ، بیشتر به ترجمه دعا توجه داشته و کم تر به شرح پرداخته است .
تصحیح این رساله از روی نسخه منحصر به فرد آن که به خط مؤلف بوده و به شماره ۷۵۳ در کتاب خانه دفتر تبلیغات اسلامی قم نگهداری می شود ، صورت گرفته است .
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم یا من دلع لسان الصباح بنطق تبلجه!
ترجمه ظاهرش این که: می خوانم آن خدایی را که بیرون آورد به حکمت کامله و قدرت شامله زبان صباح را ، یا زبان خفتگان را در وقت صباح ، مقارن به گفتن صبح صادق ، یا می گوییم بیرون آورد بیاض صبح نماینده را یا مشعل خورشید تابنده را ، که زبان بیان به گفتن ثنای و منطق روشن فصیح ، که اشاره باشد به مقتضای آیه شریفه «وان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم » . (۱۹)
وسرح قطع اللیل المظلم بغیاهب تلجلجه .
ای آن کسی که ارسال کرد و روان گردانید پاره های شب به غایت تاریک را که مقارن بود به تردد ; یعنی آن که تاریکی ها به واسطه دور شدن و روان گردانیدن ، متردد و متحرک بودند . مقصود این که از روی دانش به وجود آورد اسباب صبح نورانی را ، و از طریق بینش به عدم برد شب ظلمانی را ، تا ظاهر سازد و هویدا گرداند موجودات را .
واتقن صنع الفلک الدوار فی مقادیر تبرجه .
ای آن کسی که محکم و پر فایده گردانید آفریدن کواکب و سیاره را ، یا خلق کردن فلک دوار در مقدارهای مزین ، از قرب و بعد که میان کواکب از ثوابت و سیار واقع است به مفاد آیه «انا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب × وحفظا من کل شیطان مارد» (۲۰) یا از مقادیر خواص غریبه و آثار عجیبه که بر ایشان مرتب است ، به حسب انتقال از برجی به برج دیگر و غیر ذلک .
وشعشع ضیاء الشمس بنور تاججه .
ای آن که برافروخت و زیاد گردانید ضیای آفتاب عالمتاب را ، در محل طلوع به سبب برافروختگی و زبانه کشیدن آن نور ! مقصود آن که چون آفتاب از حجاب زمین بیرون آید ، شعله برق آتش کردارش زبانه به اطراف سطح عالم خاک کشد .
از این جهت ، نور جهان ، تابش زیاده می پذیرد ، به حدی که خاصیت دهد موجودات را .
یا من دل علی ذاته بذاته!
ای کسی که راه نمود به صفات ذاتی خود ، غیر خود را به ذات ! یعنی به وسیله و دلیل بر شناخت ذاتی خود ، هم خود اوست نه غیر او ، و می تواند بود که از این عبارت ، استدلال جویند به آن که عینی ذات است نه زاید بر ذات ; یعنی: دلالت نموده ای غیر خود را به معرفت ذات خود ، که این دلالت عینی ذات است ، نه زاید بر ذات .
وتنزه عن مجانسه مخلوقاته .
یعنی: ای کسی که منزه و پاک است از جنسیت و مانند بودن آفریده های خود! مراد از تنزیه [از] جنسیت مخلوقات ، عدم مشارکت ذات واجب است با ممکنات در ذاتیات ; والا در کتب کلامی واقع است که ذات سبحانه و تعالی ، مشارکت با ذات در مفهوم ذات که بشی ء قائم بنفسه والغیر قائم به اوست .
وجل عن ملاءمه کیفیاته .
جلال و عظمت و ملائمه ، فراهم آوردن است و فراهم آمدن ، و کیفیت ، جمع او «کیفیات » است و کیفیت ; به معنی چگونگی است ; یعنی: ای آن کسی که بزرگ است ، از فراهم آوردن کیفیات او! هیچ کس مطلع نمی تواند شد بر کیفیات ذات اقدس و صفات مقدس او – جل جلاله – .
یا من قرب من خواطر (۲۱) الظنون!
«قرب » ، نزدیکی است و «خواطر» ، جمع خاطر است و خاطر ، عبارت است از اندیشه که در دل آید و «ظنون » ، جمع ظن است و ظن ، گمان و این جا مراد از ظن ، تصدیق است مطلقا ، و اضافه خواطر به ظنون بیانیه است ; یعنی: ای آن کسی که نزدیک است به خواطری که مقصود از آن ، تصدیق است به وجود او (۲۲) ! و ما حصل این دو فقره آن که از چشم و دیدن دور است و به دل دانستن ، نزدیک است .
ای به دل نزدیک و دور از دیده گریان من
نیستی غایب زمانی از دل و از جان من (۲۳)
و در بعضی نسخه ، «خطرات الظنون » واقع شده و «خطرات » ، جمع «خطره » است ، به معنی خطور .
وبعد عن ملاحظه (۲۴) العیون .
«بعد» ، دور است و «ملاحظه » ، نگریستن به گوشه چشم و «عیون » ، جمع عین ; یعنی: ای آن کسی که دور است از نگریستن او را به گوشه چشم ها! کنایت از دیدن چشم ظاهر باشد مطلقا ، و غرض از بعد ، نهایت بعد بوده باشد ، که امتناع است از رؤیت حضرت رب العزه – جل جلاله – به چشم ظاهر و عدم آن ; سخن بسیار است «والله اعلم بحقائق الامور» . و می تواند بود که مراد آن باشد که حق تعالی ، بصیر است و منزه از نگریستن به چشم است .
وعلم بما کان قبل ان یکون .
این جا «کان » تامه واقع شده ، نه ناقصه ; یعنی: دانست و داناست بدانچه ثابت و متحقق گردد ، و بیشتر از ثبوت و تحقیق آن «هی انه ذاتی وازلی وابدی » بود . علم او به جمیع اشیا در جمیع ازمنه ، یکسان خواهد بود .
یا من ارقدنی فی مهاد امنه وامانه!
«ارقاد» ، خوابانیدن است و «مهاد» ، جمع مهد است و مهد ، گهواره است و «امان » ، بی خوف بودن ; یعنی: ای آن کسی که خوابانید مرا در گهواره بی خوف بودن و زنهار او و تشبیه نمود بی خوف بودن را به حال طفل که در گهواره خواب کرده باشد .
وایقظنی الی ما منحنی به من مننه واحسانه .
«ایقاض » ، بیدار کردن است و متنبه ساختن و «منح » ، عطیه [دادن] و «منن » ، جمع منت است و «من » انعام و احسان و نیکویی کردن است ; یعنی: ای آن کسی که متنبه و بیدار ساخت مرا از انعامات و نیکویی کردن خود!
وکف اکف السوء عنی بیده وسلطانه .
«کف » ، باز داشتن و «اکف » ، دست ها و «سوء» ، بدی کردن ; یعنی: ای آن کسی که بازداشتی دست های کس بد را از من ، به دست قدرت خود و غلبه خود – جل قدره وعظم سلطانه – !
صل اللهم علی الدلیل الیک فی اللیل الالیل .
«صلواه » ، از خدا رحمت است و رحمت ، عبارت از افاضه اوست خیر و کمال را و «دلیل » راهنمای است و «لیل الیل » ، شب بسیار تاریک ; یعنی: افاضه کن – خدایا – خیر افضال و کمال را بر کسی که راهنماست به سوی شناخت ذات مقدس و صفات تو در شب تاریک! و کفر را به شب تاریک تشبیه کرده . چنانچه در شب دیجور بی مهتدا به راه نتوان رفت ، در عدم معرفت ذات حق – سبحانه و تعالی – و احکام شرعیه نیز راه به مقصد نجات و منزل فلاح (۲۵) را نتوان برد .
والماسک من اسبابک بحبل الشرف الاطول [وماسک من اسباب جنابک بحبل الشرف الاطول (۲۶) ] .
«ماسک » ، تمسک جوینده است و تمسک ; به معنی اعتصام واعتصام ، چنگ در زدن است ، به چیزی و «حبل » ، ریسمان و «اطول » مبالغه طول است ; یعنی: رحمت کن – خدایا – بر کسی که چنگ در زده است به اسباب رحمت تو ، بحبل الشرف الاطول ، یعنی قرآن مجید که حبل المتین است ، وطول وشرف او ظاهر است و باقی است از حین نزول تا نفخ صور ، به خلاف کتب سماوی دیگر چون تورات و انجیل و زبور و غیرها .
در حدیث آمده که: القرآن حبل الله المتین لا ینقض عجائبه ، ولا یخلق عن کثره الرد ; من قال به صدق ، و [من] عمل به رشد ، ومن اعتصم به هدی الی صراط مستقیم . (۲۷)
و در اکثر نسخ ، این فقرات بر واو عطف مسطور است:
والناصع (۲۸) الحسب فی ذروه الکاهل الاعبل .
«ناصع » ، پاکیزه و خالص است از هر مکر و «حسب » ، فضایلی را گویند که از آبای خود شمارند و «ذروه » هر شی ء بلندی آن شی ء بود و «کاهل » میان دو شانه و «اعبل » ، بزرگ بدن است ; یعنی: خدایا ! رحمت کن بر کسی که خالص و پاک است فضایل آبای او در مرتبه که بسی رفیع است! تشبیه نموده رفعت مرتبه را به ذروه کاهل اعبل: که بلندی میان دو شانه شخص بزرگ تن است ، از قبیل تشبیه معقول است به محسوس .
والثابت القدم علی زحالیفها فی الزمن الاول .
«ثبات » ، ایستادن و استوار کردن است ، و «زحالف » ، یعنی مزالق و مزالق ، محل های لغزیدن است و «زمن » ، جمع زمان است ; یعنی: خدایا! رحمت کن بر کسی که استوار قدم است عقل کامل او در زمان های اول یا از ازل .
وعلی آله الطیبین الاخیار المصطفین الابرار .
مراد اهل بیت است – صلوات الله علیهم کما شاء – بقوله تعالی: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس » (۲۹) الی آخر الآیه . تاویل آن جهت عموم و شمول بر اصحاب ، چنانچه بعضی کرده اند ، نهایت تکلیف است ، و «اخیار» ، جمع خیر است و «مصطفی » ، برگزیده . «ابرار» ، جمع بر ، و بر ، صاحب بزرگی ، یعنی: خدایا! رحمت کن بر اهل بیت او که برگزیده و ارباب خیر و بزرگی اند!
وافتح اللهم لنا مصاریع الصباح بمفاتیح الرحمه والفلاح .
«فتح » ، گشادن است و مصاریع ، جمع مصراع و «مفاتیح » ، جمع مفتاح است و مفتاح ، کلید و «فلاح » نجات است و فیروزی و بقای عمر ; یعنی: بگشای – خدایا – از برای ما درهای صباح را به کلیدهای رحمت و فیروزی و بقای عمر و رستگاری! (۳۰)
والبسنی اللهم من افضل خلع الهدایه والصلاح .
«الباس » ، پوشانیدن است و خلع ، جمع خلعت است ; یعنی: بپوشان – خدایا – مرا از فاضل ترین و بهترین خلعتی از خلعت های هدایت و نیکوکاری! این جا کلام بنا بر تشبیه است و الباس ، ترشیح التشبیه .
واغرس اللهم بعظمتک فی شرب جنانی ینابیع الخشوع .
«غرس » ، درخت نشاندن است و «شرب » ، به کسر شین ، خط بردن از آب و «جنان » ، دل است و «ینابیع » ، جمع ینبوع است ; درخت (۳۱) است مخصوص و قیل: شجره یتخذ منه القنی ، و «خشوع » ، فروتنی ; یعنی: بنشان – خدایا – از سبب بزرگی و عظمتی که تو راست ، در زمین آن جوی و دل من درخت های فروتنی را! ، و در بعضی نسخه «ینابیع » واقع شده که جمع ینبوع باشد و «ینبوع » ، چشمه و بر این تقدیر ، مراد از غرس ، استحکامی است که لازم درخت نشاندن است و در بعضی نسخه «واغرز اللهم » واقع شده و «غرز ،» (۳۲) فرو بردن است و بر این تقدیر نیز معنی عبارت نسخه اصل ، ظاهرتر است و اضافه شرب به جنان بیان است و در فروتنی ، استعاره مصرحه است . غرس ترشیح الاستعاره ، و نیز احتمال دارد که بنای کلام بر تشبیه باشد .
واجر اللهم لهیبتک من آماقی زفرات الدموع .
و «اجراء» ، روان کردن است و «هیبت » ، ترسناکی و «آماق » ، جمع موق که عبارت از گوشه چشم مایل به طرف بینی است . و «زرفات » ، جمع زرف است و زرف ، سیل (۳۳) و «دموع » جمع دمع ودمع ، اشک چشم ، و در بعضی نسخ «ظفرات الدموع » واقع است و «ظفرات » ، جمع ظفره است وظفره ، عبارت است از: نفس دردناک کشیدن (۳۴) ، و بر این تقدیر ، اجراء ظاهر نیست و محتاج به تکلف است ; یعنی: روان کن – خدایا – از سبب مخافت و ترسناکی که مراست از تو [از] گوشه های چشم من قطرات اشک را !
وادب اللهم نزق الخرق منی بازمه القنوع .
تادیب: به اصلاح آوردن است و «نزق » به سکون زاء ، خفت مزاج و سبک باری و «خرق » بضم فاء و سکون راء ، بدخویی است و «ازمه » جمع زمام است و زمام ، مهار شتر است و «قنوع » ، قناع است ; یعنی: به صلاح آور – خدایا – سبک باری و بدخویی که مراست ، به مهار قناعت! تشبیه قناعت به زمام شتر تشبیه بالکنایه است و زمام ، رشح التشبیه .
الهی ، ان لم تبتدئنی الرحمه منک بحسن التوفیق .
یعنی: اگر سبقت آن رحمت از تو به توفیق نیکوکاری [نبود] . مراد آن است که در هر کاری از کارها ، اگر حسن توفیق تو پیشی نمی گرفت .
فمن السالک بی الیک فی واضح الطریق ؟
«سالک » ، رونده است و به باء ، تعدیه یافته و «اضح » (۳۵) ، مبالغه واضحیت است ، و «طریق » راه ; یعنی: پس که باشد برنده مرا به سوی شناختن تو و روشن ترین راهی ؟
وان اسلمتنی اناتک لقائد الامل والمنی .
اسلام به معنی سپردن آمده است و «انات » ، به معنی حلم و سکون و تانی است و «قائد» کشنده و «امل » ، امید و «منی » ، جمع منیه و منیه ، آرزو و «اسلمتنی » ، صیغه واحده است و فاعل «اناتک » واقع شده ، و در بعضی نسخه «اسلمت » واقع شده که صیغه واحد مخاطب است . و بر این تقدیر ، معنا ظاهر نیست ; یعنی: اگر مرا سپرد حلم و سکون و تانی تو ، مرا بکشند امید و آرزوها! که کنایه از نفس باشد .
فمن المقیل عثراتی من کبوات الهوی ؟
«مقیل » ، عفو کننده است و «عثرات » جمع عثرت و عثرت ، زلت (۳۶) است و لغزیدن و «کبوات » ، جمع کبوت است و کبوت ، صحت (۳۷) نفس است ، مراد از لغزیدن ; یعنی: پس که باشد عفو کننده لغزیدن ها و ذلت ها! و مراد از سبب ، هوای نفس ، [و] مراد از لغزیدن و زلت (۳۸) ، در ربودن است از جناب حق ، گناهان .
وان خذلنی نصرک عند محاربه النفس والشیطان .
«خذلان » ، فروگذاشتن و «نصر» ، یاری کردن و «محاربه » ، با یکدیگر حرب و نزاع نمودن ; یعنی: اگر فروگذارد مرا یاری کردن تو وقت نزاع من با نفس و شیطان ، یا در وقت جنگ نفس با شیطان ، و این جا مراد از نفس ، نفس ناطقه یا (۳۹) نفس مطمئنه خواهد بود .
فقد وکلنی خذلانک الی حیث النصب والحرمان .
«وکل » ، بازگذاشتن کار است ، و «نصب » ، به فتح صاد ، به رنج و تعب ، و «حرمان » ، ناامید بودن ، و در بعضی «وکلتنی » واقع شده ، چنانچه در «اسلمتنی » گذشت ; یعنی: پس به تحقیق که باز گذاشت مرا این فروگذاشت تو به سوی تعب و رنج که دوری است از درجات رحمت تو و ناامید (۴۰) بودن از برکات عنایت تو .
الهی ، اترانی ما اتیتک الا من حیث الآمال ، ام علقت باطراف حبالک الا حین باعدتنی ذنوبی عن دار الوصال .
«رؤیت » ، دیدن است ، «اتیان » ، آمدن و «آمال » ، جمع امل ; یعنی: خدایا ! می بینی مرا و می دانی که آمدن من نیست به سوی تو ، مگر از برای امیدها ، و اگر مراد استفهام انکاری [است] معنی استثنایی تکلف واقع می تواند شد . «علاقه » ، وابستگی است و «اسباب » ، جمع سبب و «حبال » ، جمع حبل و «ذنوب » ، جمع ذنب و ذنب ، گناه ، و در بعضی نسخ «علقت » آمده است و علق ، بند کردن است ; یعنی: آیا متعلق شدم به اسباب رحمت تو که همچو حبال است؟ یعنی: ریسمان های محکم و موصل است به مطلوب من ، مگر وقتی که دور کند مرا گناهان من و قطع تعلقات از ما سوای مطلق .
فبئس المطیه التی امتطات نفسی من هواها .
«بئس » ، کلمه ذم است و «مطیه » ، مرکب ; وامتطات (۴۱) ای اخذت المطیه ، یعنی: پس چه مرکب [بدی] است آن مرکبی که نفس من او را مرکب ساخته است ، از سبب آرزوهای خود !
فواها لها لما سولت لها ظنونها ومناها .
«فواها» ، کلمه تعجب است و «تسویل » ، زینت دادن و معنی ظنون ومنا گذشته ; یعنی: پس در عجبم از (۴۲) چیزی که تزیین کرد و آراسته ساخت از برای نف
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.