تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه واقفیه؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه واقفیه شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه واقفیه را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه واقفیه با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه واقفیه با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه واقفیه تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه واقفیه را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه واقفیه :

مقدمه

واقـفه یا واقفیه در اصطلاح عام به تمام فرقه هایی گفته می شود که بر امامی از ائمـه معصومین(ع)، قبل از امام دوازدهـم(عـج) توقف کردند و او را آخرین امام دانستند و امامت امامان بعدی را نپذیرفتند. امّا این واژه در معنای خاص خود، به گروهی گفته می شود که بر امام موسی بن جعفر(ع) توقف کرده، ایشان را آخرین امام دانستند و امـامت امامان بعدی شیعه را نپذیرفتند و خود به گروه هایی تقسیم شدند که این گروه ها، گرچه در کیفیت وفات، حیات، غیبت و رجعت ایشان با یکدیگر اختلاف داشتند ولی همگی بر این عقیده بودند که امام هـفتم(ع)، هـمان مهدی موعود است و پس از ایشان، امام دیگری وجود ندارد. این فرقه که پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) در سال ۱۸۳ هـ. ق به وجود آمد، ویژگی های خاص و منحصر به فردی داشت که موجب رواج سریع و دوام بـیشتر آن، نسبت به دیگر فرقه های واقفیه در زمان دیگر امامان شد. همین ویژگی ها باعث برخورد و مبارزه سخت تر و جدی تر امام رضا(ع) و پیروان فداکارش با این فرقه گردید. در ادامه، پس از بررسی این ویـژگی های خـاص، به رابطه و تعامل امام هشتم(ع) با این فرقه پرداخته می شود.

مروری بر پژوهش ها

در مورد امام رضا(ع) و همچنین فرق واقفیه، کتاب ها و مقالات مختلفی نوشته شده است که به برخی از آنـها اشـاره مـی شود. دربار امام رضا (ع)، کتب مـختلف و بـسیاری نـوشته شده است که از جمله می توان به آثار کنگره امام رضا(ع) و کتاب های بسیار دیگری مثل «الحیا السیاسه للإمام الرضا(ع)» از جعفر مرتضی حـسینی عـاملی اشـاره کرد.

در مورد فرق واقفیه نیز تحقیقات مختلفی صـورت گـرفته که شاید مهم ترین آنها دو جلد کتاب «الواقفیه دراسه تحلیلیه» از ریاض محمد حبیب الناصری، مقال «فرقه های درون شیعی دوران امامت امام رضـا (ع) (بـا تـکیه بر فطحیه و واقفیه)» از نعمت الله صفری فروشانی چاپ شده در شمار ۲۸ مـجل طلوع، مقال «واقفیه» از حسن حسین زاده شانه چی که در فصلنامه تاریخ اسلام شمار۲۳ به چاپ رسیده است و همچنین مقاله ای از م. عـلی بـیوکارا، تـحت عنوان «دو دستگی در شیعیان امام کاظم (ع) و پیدایش فرقه واقفه» چاپ شده در مـجل عـلوم حدیث، شماره۳۰ و نیز یک پایان نامه در مؤسسه آموزشی- پژوهشی امام خمینی(ره) از سید جلال امام، با عنوان «بـررسی زمـینه ها و عـوامل پیدایش اندیشه توقف بر امامان شیعه» باشند. نوشت حاضر درصدد است تـا ضـمن اسـتفاده از پژوهش های مذکور، در طرح و قالبی نو در حد توان به بسط و تحلیل موضوع- تعامل امام رضـا (ع) بـا فـرق واقفیه بپردازد.

ویژگی ها

فرقه واقفیه دارای خصوصیات و ویژگی هایی بود که بررسی و توجه به آن ها، بـیانگر عـلل رشد سریع آن است.

مهم ترین ویژگیِ فرقه واقفیه، رهبران آن بودند که همین مـورد سـهم بـسزایی در گسترش و رشد سریع این فرقه در بین عامّه مردم و حتی در بین خواصّ شیعه داشت و افـراد بـسیاری را به خود جذب کرد.

سران این فرقه، از جایگاه علمی و اجتماعی و روایی بالایی در بـین مـردم بـرخوردار بودند ) برای آگاهی تفصیلی از جایگاه آنان در موارد فوق ر.ک: امام، ۱۳۸۷: ۹۰-۸۶) به طوری که رهبران این گـروه و تـعداد زیادی از کسانی که به آنان پیوستند، از فقهای بزرگ شیعه محسوب می شدند و جـایگاه والایـی در نـزد شیعیان داشتند که این موضوع، تعداد زیادی از شیعیان را به آنان ملحق می کرد و یا حداقل در حـالت شـک و حـیرت قرار می داد (صفری فروشانی،۱۳۸۸: ۱۰). جایگاه علمی برخی از واقفیان به گونه ای بود کـه بـرای معرفی آنان واژه های فقیه، ثقه و مشهور به کار رفته است. مثلاً نجاشی در مورد عبدالله بن جـبله بـن حیان می نویسد: «و کان عبدالله واقفا، و کان فقیها ثقه مشهورا» (نجاشی، ۲۱۶:۱۴۱۶).

برخی رهـبران فـرقه واقفه از سران سازمان وکالت بودند وکلای بـزرگی و از آنـجا کـه انتخاب وکلا از سوی ائمه اطهار دارای شرایط خـاصی بـوده است و افراد واجد شرایط خاصی، برای این امر خطیر برگزیده می شدند (برای آگـاهی تـفصیلی از ویژگی های لازم برای وکلا، ر.ک: جباری، ۱:۱۳۸۲ /۳۹۷ -۳۷۴)، بـه نـظر می رسد ایـن امـر نـیز در سوق‏دهی شیعیان به سوی واقـفیان تـأثیر به سزایی داشته است یعنی مردم با احتساب این که این افـراد، افـراد موثق و قابل اعتمادی برای امام قـبلی (ع) بوده اند، به سوی آنـان کـشیده می شدند.

امتیاز سومی که سـران و رؤسـای واقفیه داشتند، جایگاه روایی آنان بود. چرا که آنان روایت های زیادی در بخش های مـختلف فـقه، کلام، تفسیر و دیگر معارف اسـلامی و شـیعی را نـقل می کردند که طـبیعتاً امـکان داشت در بین آنان روایـاتی مـوافق با گرایش های آنها و یا روایاتی دوپهلو نیز وجود داشته باشد و همین مسأله شیعیان امـامیه را در بـرخورد با پذیرش روایات آنها دچار مـشکل مـی کرد (ر.ک: صفری فـروشانی، ۱۰:۱۳۸۸). پس رهـبران فـرقه واقفه که با عـناوین فقیه، وکیل و راوی در بین مردم شناخته شده بودند و برای آنان معتمد و موثق بودند، نقش قابل تـوجهی در کـشاندن مردم به سوی این فرقه داشـتند.

عـلل انـحراف واقـفیه

در پدیـد آمدن فرقه واقـفیه و انـحراف این فرقه از خط مستقیم امامتِ امامان، پاره ای از عوامل دخیل بوده اند که از آن جمله است:

۱-انگیزه های اقتصادی

در مـورد پیـدایش واقـفیه و انحراف این فرقه، عامل برجسته ای که در مـنابع رجـالی و روایـی شـیعی بـه آن بـرمی خوریم، انگیزه های مادی و مالی است. این گرایش افراطی به دنیا و دنیادوستی موجب شد که حتی عده ای از بزرگان اصحاب امام کاظم(ع) به انحراف رفته و باعث انشقاقی بزرگ در جامعه شـیعه گردند.

چنان که در مباحث پیشین اشاره شد، یکی از وظایف مهم سازمان وکالت و وکلا، اخذ وجوهات شرعی و هدایای مردم و فرستادن آن، نزد امام وقت بود (برای آگاهی تفصیلی از وظایف سازمان وکالت ر.ک: جـباری، ۱:۱۳۸۲/۳۴۱-۲۷۹).طـبق روایات و گزارش ها، هنگامی که امام هفتم(ع) به شهادت رسید، نزد وکلای آن حضرت مبالغ زیادی از این وجوهات جمع شده بود که بنا به گفته منابع، همین فراوانی اموال، سبب انـکار وفـات امام کاظم(ع) از سوی آنان شد (طوسی، ۶۴:۱۴۱۱؛ صدوق، ۲:۱۴۰۴/۱۰۳؛ صدوق، ۱:۱۳۸۶ /۲۳۵؛ طوسی، ۲:۱۴۰۴/۷۸۶؛ علی بن حسین بن بابویه، بی تا: ۷۵). به طوری که بنیان گذاران و سران اولیه وقف، سه وکیل بـه نـام های علی بن أبی حمزه بطائنی، زیـاد بـن مروان قندی[۱] و عثمان بن عیسی رواسی بودند( ر.ک: طوسی ۶۳:۱۴۱۱) که فقط در نزد دو تن آنان، صدهزار دینار جمع شده بود(ر.ک: طوسی،۶۴:۱۴۱۱؛ صدوق، ۲:۱۴۰۴/۱۰۳؛ طوسی،۲:۱۴۰۴/۷۸۶؛ صدوق، ۱:۱۳۸۶/۲۳۵؛ علی بن حـسین بن بـابویه، بی تا: ۷۵). و نزد عثمان بـن عـیسی در مصر نیز مقدار زیادی اموال و شش کنیز وجود داشت (صدوق۲:۱۴۰۴/۱۰۴؛ صدوق۱:۱۳۸۶/۲۳۶؛ علی بن حسین بن بابویه، بی تا: ۷۵). آنان برای این که این اموال را به جانشین امام کاظم(ع) تحویل ندهند، منکر رحلت ایـشان شـدند. جالب این که، زمانی هم که با پاسخ های محکم امام رضا (ع) متقاعد می شدند، باز هم از دادن اموال به آن حضرت امتناع می کردند. چنان که وقتی امام رضا(ع) دستور ارسال اموال و کنیزان را بـه آنـان داد؛ ابن أبـی حمزه و زیاد قندی، قضیه را انکار کرده و به اموالی که نزدشان بود، اقرار نکردند (طوسی، ۶۵:۱۴۱۱). عثمان بن عیسی نـیز از انجام این فرمان، سرباز زد و زنده بودنِ پدر امام را بهانه و دلیل خود خـواند. ولی امـام از وفـاتِ قطعی پدرش و تقسیم میراثش سخن گفت و برایش دلیل آورد، امّا عثمان در پاسخ امام چنین نوشت: اگر پدرت وفات نـیافته اسـت، از این اموال چیزی به تو نمی رسد و اگر هم بنا بر آنچه می گویی، وفـات یـافته اسـت، مرا امر نکرده که چیزی به تو بدهم و کنیزان را آزاد کرده ام و آنها را شوهر داده ام(صدوق۲:۱۴۰۴ /۱۰۴؛ هـم چنین ر.ک: علی بن حسین بن بابویه، بی تا: ۷۵).

طبق این روایت، اگر نگوییم همه وکلای امام کـاظم(ع) و همه وقف کنندگان بـر آن حـضرت، وقفشان به خاطر حبّ مال و دنیادوستی بوده، می توانیم بگوییم برای بیشتر چنین بوده است؛ البته کشی عبارتی دارد که ظاهراً دلیل بر توبه عثمان و فرستادن اموال به سوی امام است. وی مـی گوید: «أن عثمان بن عیسی کان واقفیا، و کان وکیل أبی الحسن موسی علیه السلام، و فی یده مالٌ فسخط علیه الرضا علیه السلام. قال: ثم تاب عثمان و بعث إلیه بالمال…» (طوسی۲:۱۴۰۴ /۸۶۰ برای آگاهی تـفصیلی در مـورد عثمان بن عیسی رواسی و روایات مدح و ذم در مورد وی، ر.ک: ناصری، ۱:۱۴۰۹/۲۸۳-۲۷۴).

از دیگر روایاتی که حب مال را دلیل بر وقف معرفی می کند، روایتی است که از حسین ابن فضال نقل شده که در این روایت اعتراف و اقـرار صـریح احمد بن ابی بشر سراج، یکی از واقفیان، از مبنای واقعی برخی بزرگان واقفه، بر وقف پرده برمی دارد. در این روایت به نقل از داماد احمدبن ابی بشر سراج آمده است که وقتی مرگ احـمد بـن ابی بشر فرا رسیده بوده، به وی (دامادش) گفته است که: «نزد من ده هزار دینار امانت از موسی بن جعفر(ع) وجود داشت که پس از رحلتش، آنها را از فرزندش (امام رضا(ع)) دریغ کردم و شـهادت دادم کـه او (امـام کاظم (ع)) از دنیا نرفته است. شـما را بـه خـدا! شما را به خدا! مرا از آتش دوزخ رها سازید و آن مبلغ را به [امام] رضا(ع) تسلیم کنید» ( طوسی، ۶۷: ۱۴۱۱ -۶۶ ).

روایت موجود در مورد منصور بن یـونس بـزرج یـکی دیگر از واقفیان، نیز مؤید دیگری بر این مـسأله اسـت. طبق نقل کشی، منصور برزج یکی از کسانی بوده که در زمان حیات امام کاظم(ع) و به دستور آن حضرت، وصایت و جانشینی را بـه امـام رضـا(ع) تبریک و تهنیت گفته بوده است. ولی پس از وفات امام کاظم(ع) به خـاطر اموالی که در نزدش بود، جانشینی و امامت امام رضا(ع) را انکار نمود (ر.ک: طوسی، ۲:۱۴۰۴/۷۶۸).

۲-سوء برداشت از روایات و جعل و تحریف آنها

تـفسیر و بـرداشت نـادرست و اشتباه و یا به عبارت دیگر کج فهمی از روایات، یکی از علل مهم تـوقف و شـاید یکی از ابزار مهم در دستِ بنیانگذارانِ وقف بر امام کاظم (ع) بود که باعث شد افراد زیادی بـه تـردید و یـا گمراهی بیفتند. شاید به توان گفت متوقفین بر امام کاظم(ع) دو دسته افـراد بـودند، اوّل: پایـه گذاران وقف. اینها عمدتاً کسانی بودند که به خاطر منافع مادی و دنیوی و از روی آگاهی، بر امـام هـفتم تـوقف کرده ، در این راه شروع به تبلیغات و مبارزه با امام هشتم نمودند و با هر وسیله ای سـعی در تـوسعه آن داشتند.

دوم: کسانی بودند که معمولاً تحت تأثیر آموزه ها و تبلیغات دسته اوّل، دچار تردید شـدند و یـا بـه گمراهی کامل افتادند (برای گونه شناسی واقفیان ر.ک: ناصری، ۱۰۴۹: ۱/۲۵).

از آنجا که لازمه وقف بر هر امـامی، مـهدی خواندن وی و در نتیجه مترتب شدن دیگر امور و شرایط مهدی بر وی بود، مسلّماً روایاتی مـورد بـرداشت و تـفسیر نادرست (اعم از آگاهانه یا ناآگاهانه ) و یا جعل و تحریف قرار می گرفت که راجع یا ناظر بـه مـهدی موعود بوده و می توانست مورد استناد و توجیه افکار و عقاید افراد آن فرقه بخصوص بـاشد. شـیخ مـفید و شیخ طوسی، نمونه هایی از این موارد را ذکر کرده، سپس نقد و رد نموده اند. از جمله این که واقفیه بـه حـدیثی از امـام صادق(ع) استدلال می کردند که آن امام در هنگام تولد فرزندش، امام کاظم(ع)، به حـمیده بـربریه – مادر امام کاظم(ع) – فرمود: «یا حمیدهُ بخّ بخّ حل الملکُ فی بیتکِ» (شیخ مفید،۳۱۳:۱۴۱۴). مبارک بـاد تـو را، مبارک باد تو را که ملک به خانه تو درآمد.

شیخ مفید در نـقد ایـن استدلال واقفیان می نویسد که: از کجا دانستید کـه مـراد امـام صادق(ع) از ملک در این حدیث، امامت آن حضرت (امـام کـاظم(ع)) بر مردم و وجوب اطاعتش بر جمیع خلق نبوده است؟ و چه دلیلی دارید که فـرمایش آن حـضرت به حمیده، این معنا را دارد کـه امـام کاظم(ع)، قـائم بـه سـیف خواهد بود؟ (شیخ مفید،۱۴۱۴: ۳۱۴).[۲] البته قابل تـوجه اسـت که ملک به معنای سلطنت است (ر.ک: راغب اصفهانی،۱۴۰۴: ۴۷۲) و در کمتر موردی دیده شـده کـه به امامت خاص شیعی، ملک گـفته شود. از این رو سزاوار اسـت کـه جدا از نقد محتوایی، به نـقد سـندی این گونه روایات نیز توجه کرد.

همچنین واقفیه روایت کرده اند که از امام صـادق (ع) در مـورد اسم قائم سؤال شد و آن حـضرت فـرمود: «اسـمه اسم حدیده الحـلاق» (مـفید، ۳۱۳:۱۴۱۴). نام او نام آهن سـرتراش اسـت (یعنی موسی که بنا بر لغت عرب، نام تیغ سرتراشان است) (مفید ۴۴۱: ۱۳۶۲ ). شیخ مـفید در پاسـخ به این عده می گوید که: پس بـه درسـتی که اگـر ایـن حـدیث، صحیح باشد – با آن کـه معروف و مشهور نیست – منظور امام از آن، قائم به امر امامت بعد از خودش بوده و نه قائم بـه سـیف؛ چرا که می دانیم که هر امـامی، قـائم بـه امـر بـعد از پدرش است (مفید، ۱۴۱۴: ۳۱۴).

روایـت دیـگری که مورد سوء استفاده واقفیان قرار گرفته بود، روایتی بود که از ابوبصیر نقل می کردند که امـام صـادق(ع) فـرموده: «علی رأس السابع منا الفرجُ» (طوسی، ۵۳:۱۴۱۱) (یعنی هـمراه بـا دوران هـفتمین فـرد مـا، گـشایش ایجاد خواهد شد) شیخ طوسی در پاسخ می گوید: احتمال دارد که هفتمین فرد با آغاز از او (یعنی امام جعفر صادق (ع) باشد؛ برای این که ظاهر فرمایش حضرت که فرمود: «از مـا»، اشاره به خودش دارد. و در خبر، عبارت «السابع من أولنا» (طوسی،۵۴:۱۴۱۱) (یعنی هفتمین از ابتدای ما) نیامده است. ( طوسی، ۵۴:۱۴۱۱) به نظر می رسد ائمه در معرفی قائم، طیف منظم و مشخصی را مدّ نظر داشته و به مـردم مـعرفی کردند، چنانچه برای نمونه امام کاظم(ع)، قائم را پنجمین فرزند از نسل خویش (صدوق،۳۶۱:۱۴۰۵) و امام رضا(ع) در ادامه این جریان، فرزند چهارم از نسل خویش (صدوق،۱۴۰۵: ۳۷۲). و امام جواد(ع) سومین فرزند خود را، (صدوق،۱۴۰۵: ۳۷۷) بـه عـنوان مهدی موعود معرفی کردند و با این گفتار از سویی جلوی انحرافات و انشعابات را گرفته، از سوی دیگر مردم را برای این واقعه مهم (غیبت) آماده می کردند.

گـزارش دیـگر در این زمینه، گزارشی است کـه امـام رضا(ع) قسمتی از آن را جعلی و دروغ خواند و تحریف در آن را گوشزد فرمود. ماجرای آن بدین شرح است که شخصی از امام رضا(ع) در مورد پدرش پرسید و آن حضرت در جواب فرمود که: پدرش همانند پدرانـش از دنـیا رفته است. آن شـخص پس از شـنیدن پاسخ امام، گفت: پس با این حدیثی که زرعه بن محمد حضرمی از سماعه بن مهران از امام صادق(ع) نقل کرده چه کنم؟ و آن حدیث چنین است که امام صادق(ع) فرمود: همانا این فـرزندم (امـام کاظم(ع) )، به پنج تن از پیامبران شباهت دارد؛ بر او حسد ورزیده شد، همان طور که بر یوسف حسد ورزیده شد، و غایب می شود همان طور که یونس غایب شد و…. امام رضا(ع) در پاسخ فـرمود: زرعـه دروغ گفته، حـدیث سماعه این گونه نیست. امام صادق(ع) فرمود: صاحب این امر یعنی قائم به پنج تن از پیامبران شـباهت دارد و نفرمود: فرزندم (طوسی، ۱۴۰۴: ۲/۷۷۴).

۳-سوء برداشت از فعالیت های امام کاظم(ع)

به نظر مـی رسد از دیـگر عـلل انحراف برخی از شیعیان پس از شهادت امام کاظم(ع)، فعالیت های گسترده سیاسی امام کاظم(ع) در راستای تشکیلاتی کردن شیعه و در نتیجه سـوء بـرداشت برخی شیعیان از این فعالیت ها بوده است؛ تا جایی که برخی از شیعیان گمان کـرده اند کـه وی، مـهدی موعود بوده، از این رو شهادت و رحلت او را قبل از تشکیل حکومت آرمانی و براندازی ظلم و جور، منتفی دانستند و مـعتقد به غیبت و سپس رجعت و قیام وی شدند. آنچه این اعتقاد را محکم تر می کرد، غـیبت های طولانی امام به خـاطر زنـدان های مکرّر ایشان در اواخر عمر و بالاخره شهادت امام در زندان بود که این همه، یاری گر واقفیان در تعابیرشان شده بود ( رک: صفری فروشانی، ۱۳:۱۳۸۸-۱۲). در گزارش هایی رفتار صریح امام با هارون را شاهدیم، برای نمونه در جریان حـج رفتن رشید، هنگامی که وی (هارون الرشید ) به زیارت مرقد مطهر رسول خدا(ص) رفته بود، برای ادعای فخر و برتری خود بر قبایل عرب، در حضور امام کاظم(ع) چنین گفت: «السلام علیک یا رسـول الله، السـلام علیک یابن عم» که در آن هنگام، امام کاظم (ع) پیش ایستاد و فرمود: «السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا أبه» یعنی سلام بر تو ای رسول خدا، سلام بر تو ای پدر. در این هنگام رنـگ رشـید تغییر کرد و گفت: ای اباالحسن! همانا این که گفتی فخری عظیم است (مفید، ۳۶:۱۴۱۴). فعالیت های امام[۳] آن گونه بود که دشمنان آن حضرت را نیز به سعایت ایشان واداشته بود، چنان که بـه هـارون گزارش داده می شد که خلافت امام موسی بن جعفر(ع) را، تحیت و تبریک گفته اند (صدوق، ۱۴۰۴: ۲/۷۲). هارون خود نیز در کنار مرقد شریف حضرت رسول اکرم(ص) علت دستگیری امام را ترس از ایجاد جنگ و خـونریزی در مـیان امـت پیامبر(ص) بیان کرد. (صدوق،۲:۱۴۰۴/۷۳؛ هـم چنین رک: طـوسی،۲۸:۱۴۱۱).

مـسائلی همچون پرسش برخی افراد در زمان حیات امام کاظم(ع) از او در مورد قائم بودنش (صدوق، ۳۶۱:۱۴۰۵ ) و نیز اعلام حکومت وقت، پس از شهادت آن حضرت که «این [پیـکر] مـوسی بـن جعفر است که رافضیان (شیعیان) گمان می کردند کـه او نـمی میرد…» (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۱)؛ نیز می تواند مؤید دیگری بر مطالب فوق (یعنی فعالیت های سیاسی امام) باشد و نمایانگر این مطلب است که شـاید گـروهی از شـیعیان در زمان حیات آن حضرت نیز او را قائم می دانستند، البته باید متذکّر شـد که در زمان سایر ائمه نیز پرسش قائم بودنشان مطرح بود که با جواب رد و نفی از جانب آن بزرگواران روبرو مـی شده اند[۴] مـی توان عـلت این پرسش ها را چند نکته دانست:

۱- وفور احادیث و روایات مهدویت و اهمیت آن،

۲- خـبر از وقـوع امر ظهور در زمان اوج فساد و ظلم و جور،

۳- شرایط منطبق با ظهور از نظر برخی شیعیان؛

۴- حساسیت شیعیان بـرای شـناخت امـام زمان خویش و نیز امام بعدی.

علاوه بر موارد یادشده، آنچه که در گـسترش دامـنه انـحراف مؤثر و تأثیرگذار بود، دوری و عدم دسترسی آسان مردم به امام هفتم – چه به خاطر بـعد مـسافتی و چـه به خاطر اختناق و خفقان موجود – بود که باعث شده بود، امام وکلایی را از طرف خـود بـه نزد مردم در شهرهای دور از سکونت خود بفرستد، چنان که به طور مثال عثمان بـن عـیسی رواسـی وکیل ایشان در مصر (طوسی، ۱۴۰۴: ۲/۸۶۰) و حیان سراج، وکیل امام در کوفه بود ( طوسی، ۱۴۰۴: ۲/۷۶۰).[۵] طبیعتاً این وکـلا مـورد اعتماد و وثوق مردم نیز واقع می شدند، چرا که از طرف امامشان تعیین شده بـودند، در نـتیجه پس از شـهادت امام هفتم، علاوه بر عوامل مذکور، دوری مسافت مردم این شهرها از امام بعدی (امام رضا(ع)) و هـمچنین اعـتماد آنان بر وکلای امام قبلی، باعث تشدید و گسترش جریان انحراف شده بـود.

تـلاش های واقـفیان

واقفیان در جهت اثبات آراء و عقایدشان و نیز جذب افراد بیشتر، دست به اقداماتی زدند و در واقع مبارزاتی را شـروع کـردند کـه این تلاش ها و مبارزه ها که در ابعاد و زوایای مختلفی انجام می گرفت، عبارت بـودند از:

الف) تـبلیغ آموزه ها

یکی از شیوه های واقفیان در ترویج عقاید و اندیشه هایشان، انجام امور فرهنگی و تبلیغی بود که در این راستا بـه نـوشتن کتاب، تعلیم و تربیت شاگرد و نیز جعل و تحریف احادیث روی آوردند، که در ادامه بـا آوردن نمونه هایی به شرح بیشتر آنها می پردازیم:

۱- نـوشتن کـتاب

واقـفیان برای اثبات آراء و اقوالشان کتاب های زیادی نـوشتند. نـکته ای که بیشتر قابل ملاحظه است، تألیف کتاب هایی توسط آنها در موضوع غیبت مهدی اسـت و جـالب آن که آنان در این کـتاب ها بـه طور عـمده بـه ذکـر روایات نقل شده از رسول خدا (ص) و ائمـه در خـصوص مهدی و قائم آل محمد(ع) پرداختند و سپس آنها را بر امام هفتم(ع) تطبیق داده ، آن حـضرت(ع) را هـمان مهدی موعود معرفی می کردند (حسین زاده شـانه چی،۱۳۸۴: ۷۳-۷۲). علی بن حسن طـاطری کـوفی که از او – به خاطر عقاید مـنتشره اش در اصـول و مبانی اعتقادی واقفه – به عنوان دانشمندترین فرد در میان واقفیه یاد شده است (مـونتگمری وات، ۱۳۵۴: ۳/۵۸۳) کـتاب های زیادی در دفاع از مذهبش نوشت. شـمار کـتاب هایش را بـیش از سی کتاب ذکـر کـرده اند (طوسی،۱۵۶: ۱۴۱۷ ). که از جمله آنـها کـتابی تحت عنوان الغیبه است (نجاشی، ۲۵۵:۱۴۱۶). حسن بن محمد بن سماعه (م ۲۶۳ ق) که در واقفی گری متعصب خـوانده شـده است یکی دیگر از فقها و شیوخ واقـفیه بـوده (نجاشی،۱۴۱۶: ۴۱-۴۰) و تـألیفات زیـادی از جـمله کتابی با نام الغـیبه داشت (طوسی، ۱۰۳:۱۴۱۷). علی بن احمد علوی موسوی یکی از سران واقفیه، در دفاع از مذهبش کتاب نوشته بـود (طـوسی، ۴۳: ۱۴۱۱ ). ظاهراً کتاب های الغیبه که از نخستین روزهـای بـه وجـود آمـدن واقـفه، نگارش آنها آغـاز شـد، پایه های این فرقه را به شدت محکم کرد (بیوکارا، ۱۸۲:۱۳۸۲). عبدالله بن جبله بن حیان نیز از جمله فـقهای واقـفیه بـود که کتابی در مورد غیبت با عنوان «کـتاب الصـفه فـی الغـیبه عـلی مـذاهب الواقفه» نگاشت (نجاشی، ۲۱۶: ۱۴۱۶). عبیدالله بن أبی زید انباری از واقفیانی بود که کتاب های زیادی از جمله: «کتاب فرق الشیعه» و «کتاب الابانه عن اختلاف الناس فی الامامه» برای او ذکر شده اسـت. (نجاشی، ۱۴۱۶: ۲۳۳-۲۳۲). همچنین گفته شده که وی بعدها از واقفیه به امامیه (امامت امام رضا(ع)) برگشت.

۲- تعلیم و تربیت شاگرد

یکی از راه های گسترش و بقای هر مذهبی، تعلیم و تربیت شاگرد است. به نظر می رسد سـران واقـفه به این امر نیز توجه داشتند و شاید یکی از دلایل ماندگاری (تا قرن چهارم) و نیز خطر بیشتر آنان هم، در همین مسأله بوده است.

گفته شده که مسجدی در کوفه بود کـه زرعـه بن محمد حضرمی، امام جماعت آن بود ( ر.ک: نجاشی،۱۹۳:۱۴۱۶؛ همچنین بیوکارا۱۸۱:۱۳۸۲) و احتمالاً از این مسجد برای تعلیم و تعلّم فرقه واقفه استفاده می شده است (بیوکارا، ۱۸۱:۱۳۸۲). حـسن بـن محمد بن سماعه (ابن سـماعه ) کـه از فقها و شیوخ واقفه بود شاگرد طاطری بوده، مذهبش را از او فرا گرفته بوده است (نجاشی،۲۵۵:۱۴۱۶-۴۰).

۳- جعل و تحریف احادیث و پراکندن شایعات

ظاهراً برخی از محدّثان واقفی با احـادیث جـعلی و تفسیرهای نادرست از روایات، در جـهت حـمایت از فرقه واقفه تلاش های زیادی انجام می دادند (بیوکارا، ۱۸۰:۱۳۸۲). زرعه بن محمد از واقفیانی بود که با جعل و تحریف قسمتی از روایت منسوب به امام صادق(ع)، عده ای را دچار شک و تردید و گمراهی کرده بود (ر.ک: طـوسی۱۴۰۴: ۲/۷۷۴). هـمان طور که در روایت زرعه ملاحظه شد، برخی سران واقفه با دستکاری در احادیث، سعی در تطبیق آن احادیث بر عقیده خویش داشتند و از آنجا که می خواستند امام کاظم(ع) را به عنوان قائم و مهدی موعود معرفی نـمایند، در حـدیث دست بـرده، به جای کلمه قائم، کلمه «ابنی» را جایگزین کرده بودند.

از دیگر واقفیانی که می توان به عنوان جاعل حـدیث از آنها یاد کرد، قاسم بن اسماعیل قرشی است. علی بن ربـاح دربـاره او خـبری بدین صورت آورده که به قاسم قرشی گفته که چند حدیث از محمد بن أبی حمزه شنیده است؟ قاسم بن اسـماعیل در پاسـخ وی گفته است که فقط یک حدیث از وی شنیده است. ابن رباح در ادامه روایـت، نـقل مـی کند که با وجود این گفته، وی پس از مدتی به نقل روایات زیادی از محمد بن ابی حمزه پرداخـت (طوسی، ۶۹:۱۴۱۱ ). همچنین ابن رباح می گوید که از همین قاسم پرسیدم که چند روایت از حـنان شنیده است؟ وی گفت: چـهار یـا پنج حدیث. ولی بعد از آن، احادیث فراوانی را از او نقل کرد (طوسی، ۶۹:۱۴۱۱).

پراکندن شایعات، یکی دیگر از روش های مبارزاتی واقفیه بود. آنان در این روش، روایاتی را در مورد علت پذیرش امامت امام رضا (ع) توسط برخی از بزرگان اصـحاب امام رضا(ع) مثل صفوان بن یحیی را از افرادی ناشناخته ذکر می کردند که این احادیث، ضعیف و ناقلان و راویانشان نیز مورد اعتماد نبودند (ر.ک: طوسی،۶۳: ۱۴۱۱ ) و این گونه قصد کوبیدن سران و بزرگان شیعه و نیز اثبات عـدم درسـتی عقاید آنها را داشتند. چنان که آنان، روایتی را از علی بن معاذ نقل کردند که وی در مورد علت پذیرش امامت امام رضا(ع) از صفوان بن یحیی پرسیده است و صفوان در پاسخش گفته است که پس از نـماز و دعـا و طلب خیر از خداوند(استخاره) به امامت امام یقین پیدا کرده است (طوسی،۶۱:۱۴۱۱).

آنان همچنین از علی بقباقه روایت کردند که وی از صفوان بن یحیی و جمعی دیگر از بزرگان شیعه پرسیده است کـه چـگونه به امامت امام رضا (ع) یقین پیدا کرده اند؟ همگی گفته اند که پذیرش امامت امام توسط آنان، برگرفته از گفته بزنطی بوده است و وی را به بزنطی که از نظر ناقل روایت، کودک و دروغگو بوده، احـاله داده اند (طـوسی،۶۲:۱۴۱۱). تعارض در این دو روایت کاملاً مـشهود اسـت و در هـر دو روایت قصد کوبیدن افرادی بزرگ مثل صفوان بن یحیی و در نتیجه کوبیدن طرفداران امامت امام رضا (ع) کاملاً آشکار است. چنان که در روایـت اول بـیان شـده که صفوان، پاسخ داده که در نتیجه نماز و نیایش و اسـتخاره بـه امامت امام رضا(ع) یقین حاصل کرده است و در روایت دوم بیان شده که وی و چند تن از بزرگان گفته اند که در نتیجه گـفته بـزنطی بـه امامت امام یقین پیدا کرده اند. این گونه روایات نشان دهـنده تلاش زیاد واقفیان، در جهت ناحق و بی اساس و منطق جلوه دادن امام رضا(ع) و طرفدارانش بوده است.

ب) تطمیع

سران اولیه وقف بـا طـرح ادعـای زنده بودن امام هفتم و توقف بر امامت او، اموال زیادی را به دسـت آوردنـد و برای این که اهداف و انگیزه های اصلی آنان یعنی تصرف اموال، برای مردم آشکار نشود، به وسـیله هـمین امـوال به ترویج عقاید بدعت آمیز خود پرداختند و کوشیدند تا از این طریق، عده ای از شـیعیان و بـزرگان اصـحاب امام را نیز با خود هم داستان کنند (حسین زاده شانه چی، ۶۵:۱۳۸۴). یکی از بزرگان اصحاب امام که سـران واقـفه بـا دادن رشوه، سعی در جلوگیری از دعوت او برای امام رضا(ع) داشتند، یونس بن عبدالرحمن بود. یونس بـن عـبدالرحمن، خود نقل می کند که وقتی مشغول تبلیغ و دعوت مردم به امامت امام رضـا(ع) بـوده اسـت، زیاد بن مروان قندی و علی بن ابی حمزه بطائنی، برایش پیغام فرستاده اند و گـفته اند کـه اگر از تبلیغ و دعوتش برای امام دست بردارد، او را بی نیاز کرده، ده هزار دینار برایش ضـمانت کـرده اند امـّا یونس با نقل روایتی از صادقین و این که حاضر نیست در هیچ حالی جهاد در راه امر خدا را تـرک کـند، به آنان پاسخ رد می دهد که همین امر باعث دشمنی آن دو، با یونس مـی شود (طـوسی، ۱۴۰۴: ۲/۷۸۶؛ طـوسی، ۶۴:۱۴۱۱). سران واقفه سعی در اغفال افراد دیگری نیز داشتند که گرچه در مورد افرادی مثل صفوان بـن یـحیی کـه از اصحاب بزرگ امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) بود، علی رغم صرف هزینه های زیاد مـوفق نـشدند (ر.ک: نجاشی۱۹۷:۱۴۱۶)، ولی طبق گفته شیخ طوسی، آنان با این اموال توانستند عده ای از مردم مثل حمزه بن بـزیع، ابـن مکاری و کرام خثعمی را به سوی خود بکشانند (طوسی، ۶۳ -۶۴: ۱۴۱۱ ).

ج) شبهه افکنی

در واقع بـزرگ ترین شـبهه ای که واقفیه در بین شیعیان ایجاد کرده بـودند، هـمان وقـف بر امام کاظم(ع) و انکار امامت امام رضـا (ع) بـود و همان طور که پیش تر گفته شد، آنان برای اثبات این مسأله، از روایات فـراوانی کـه در مورد مهدی موعود وجود داشـت، بـهره می گرفتند و آن روایـات را در جـهت خـواست خود و نیز تقویت عقایدشان مبنی بـر مـهدویت امام کاظم(ع) تفسیر می کردند. واقفه در جهت حمایت از این عقیده خود، شبهات دیـگری را ایـجاد می کردند و یا به آن دامـن می زدند و این گونه نـقش غـیر قابل انکاری در تشنّج اوضاع و تـزلزل عـقاید برخی شیعیان ایفا می کردند.

۱- اصرارورزی بر زنده بودن امام هفتم

پافشاری و اصرار واقـفیه بـر زنده بودن امام کاظم (ع) بـاعث شـده بـود که امام رضـا(ع) بـارها با دلایل محکم، ایـن شـبهه را رد کند. نمونه ای از آن ماجرای عثمان بن عیسی رواسی بود ملاحظه می شود که در اکثر روایات واقـفه، ایـن مطلب (پرسش و تأکید واقفیان بر زنـده بـودن امام کـاظم(ع)) ذکـر شـده است ( برای نمونه ر.ک: طـوسی، ۱۴۰۴: ۲/۷۷۴-۷۷۳).

۲- شبهه غسل امام قبلی

یکی از شبهاتی که واقفه در مورد امامت امام رضا(ع) مطرح کرده بـودند، ایـن بود که می گفتند: «ان الامام لا یغسله إلا الامـام» (کـلینی، ۱۳۸۸: ۱/۳۸۴). یـعنی امـام، جـز به وسیله امـام غـسل داده نمی شود. آنها با تمسک به روایت مذکور و این که امام کاظم(ع) در زندان بغداد وفات یافته بـود و در آن زمـان، امام رضا(ع) در مدینه به سر می برده، بـه انـکار امـامت امـام رضـا (ع) مـی پرداختند. در این مورد، روایتی از احمد بن عمر حلال یا دیگری نقل شده که می گوید: به آن حضرت گفتم که آنها (واقفیه) با ما مجادله می کنند و می گویند که امـام را جز امام غسل نمی دهد (کلینی، ۱۳۸۸: ۱/۳۸۴). شیخ صدوق در پاسخ این شبهه متذکر شده است که این مسأله یعنی (الامام لایغسله الاّ الامام) حکم تکلیفی است نه علامت امام. یعنی در هنگام وفات امـام، اگـر امام بعدی حضور داشته باشد، حتماً او باید امام

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *