توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه زیدیه؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه زیدیه با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه زیدیه:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه زیدیه به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه زیدیه با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه زیدیه تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه زیدیه :
مقدمه
زیـدیه گروهی بودند که پس از قیام زید بن علی (م. ۱۲۲ ق) شکل گرفتند و حداقل تا زمان امـامت امام رضا (ع)، بیش از آن که بـه امور فرهنگی و اعتقادی بپردازند به کارهای سیاسی رو آوردند. مشخص اصلی آنها و آن چه که بدان شناخته می شدند، قیام های آنان بود. آنها قیام و جهاد را نه به جهت مبارزه با حاکم جائر، بلکه بـه این جهت که حکومت را حقّ علویان فاطمی می دانستند، واجب دانسته و در راه رسیدن به آن، لحظه ای درنگ نمی کردند. زیدیان، معتقد به امامتِ فرزندانی از نسل حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بودند که به جای تقیه، بـا شـمشیر قیام کنند و مردم را به امامت خویش دعوت نمایند. به همین سبب، اینان در سیر تاریخی خود، در مواجهه و رویارویی با ائم پس از امام حسین(ع)، دچار مشکلات و تناقضاتی در عقیده و عمل گردیدند.
در این پژوهش مـی کوشیم بـرخوردهای زیدیه با امام رضا (ع) و مواضع و برخوردهای امام رضا (ع) را با آنان مورد بررسی و کنکاش قرار دهیم و برای نیل به این مقصود، تعاملات امام رضا (ع) با زیدیه را به دو مرحل پیش از ولایـت عهدی و پس از آن، تقسیم بندی کرده ایم که در ادامه به آن می پردازیم.
تعامل امام رضا (ع) با زیدیه پیش از ولایت عهدی
حدود هفده سال از امامت امام رضا (ع)، در دوران پیش از ولایت عهدی قرار دارد که برای بررسی بهتر، بـه دور پیـش از قـیام های علویان و دوره قیام ها تقسیم می شود.
الف) دور پیـش از قـیام های عـلویان
در این دوران که ده سال آن، هم زمان با حکومت هارون (۱۷۰ ـ ۱۹۳ه. ق) و پنج سال آن، هم زمان با حکومت امین (۱۹۳ ـ ۱۹۸ ه. ق) بود، برخوردهای زیادی میان زیدیه و امام رضا (ع) مـشاهده نـشد. فقط در یک مورد، برخورد نامناسب برادران آن حـضرت (ع) را مـی بینیم که پس از شهادت پدرشان، امام موسی بن جعفر (ع)، برای رسیدن به مال و ارث، رفتار زشت و ناشایستی با امام رضا (ع) دارند و در مـقابل، آن حـضرت (ع) بـا کمال بردباری و شکیبایی، با آنان برخورد می کند. در این باره، بیان مـی شود زمانی که امام موسی کاظم (ع) از دنیا رفت، برادران امام رضا (ع)، او را به نزد قاضی مدینه، ابوعمران طلحی بردند و عـباس بـن مـوسی، برادر امام (ع) به قاضی گفت: در وصیت نام پدرم، گنجی است که او مـی خواهد آن را از مـا پنهان کند و خودش بردارد. پدرم همه چیز را به اختیار او گذاشته و ما را بی چیز و بی نوا رها کرده است.[۱] سـپس از قـاضی خـواست که مهر وصیت نامه را بردارد و نوشته را بخواند اما قاضی از این کار امـتناع کـرد. لازم بـه توضیح است که امام کاظم(ع) درباره وصیت نامه خویش فرموده بود: هیچ کس حـقّ بـاز کـردن و شکستن مهر آن را ندارد و هر که آن را باز کند، لعنت و خشم خدا، لعنت لاعنین، فرشته های مـقرّب، هـم رسولان و مؤمنان از مسلمانان بر او باد.[۲] پس از امتناع قاضی از گشودن وصیت نامه، عباس خـود بـر آن شـد که مهر وصیت نامه را بردارد و وقتی این کار را کرد و وصیت نامه را خواندند، دیدند کـه در آن، مطالبی درباره اخراج برادران از وصیت آمده است و این که آنها چه بخواهند و چه نـخواهند تـحت ولایـت امام رضا (ع) هستند و حق تصرّف در عایدات را ندارند. بدین ترتیب، باز کردن وصیت نامه موجب بـلا، رسـوایی و خواری آنها و خیر و سرافرازی امام رضا (ع) گردید.
با هم بی احترامی عباس نـسبت بـه بـرادرش، امام رضا (ع)، آن حضرت (ع) به او فرمود: ای برادر! می دانم که بدهکاری ها و دیون، به شما فشار آورده و شما را بـه ایـن کـار و کشمکش وا داشته است. [۳] سپس امام (ع) دستور پرداخت بدهی هایشان را داد و فرمود: به خدا سـوگند! تـا وقتی که زنده باشم از همراهی با شما و احسان به شما کوتاهی نمی کنم و شما هر چه مـی خواهید بـگویید. [۴]با وجود اخلاق و رفتار شایست امام (ع) و محبتی که نسبت به برادرانش ابـراز داشـت، عباس در پاسخ آن حضرت (ع) گفت:[۵] هر چه بـه مـا بـدهی، از زیادی مال خود ماست و مال ما نـزد تـو بیش از اینهاست. [۶] امام (ع) با کمال بردباری و شفقت، به او پاسخ داد و فرمود: به خدا! از روزی کـه پدر شـما وفات کرده، چیزی به دسـت نـیاوردم، جز آن که در مـصارفی خـرج کردم که شما خودتان می دانید و دیـده اید.[۷] بـا این سخنان امام (ع)، عباس برآشفت و گفت: به خدا چنین نیست و خدا، تـو را بـر ما صاحب اختیار نکرده ولی پدر مـا، بر ما حسد بـرده و آن چیزی را خواسته که خدا بـرای او و بـرای تو روا ندانسته است.[۸]
با توجه به این گفته عباس بن موسی، شاید بـتوان گـفت که وی دیدگاهی جز مسیر اهـل بـیت (ع) داشـته است. شایان ذکـر اسـت صراحتی درباره زیدی بـودن بـرادران امام رضا (ع) وجود ندارد و با یقین، نمی توان آنها را جزء زیدیه قرار داد اما به دلیـل نـحو برخورد آنها با امام (ع) که یـک نـمون آن بیان شـد و نـیز شـرکت گسترد چند تن از آنـها در قیام های زیدیان، آنها را جزء زیدیه آورده ایم.
ب) در زمان قیام ها
تعامل امام رضا (ع) با زیدیه در این دوران کـوتاه (۱۹۹ ـ ۲۰۱ ه. ق)، مـربوط به مواضع آن حضرت (ع) نسبت به قـیام های عـلویان اسـت کـه بـا توجه به عـقاید زیـدیه درباره شرایط امام و امامت و هم چنین حضور گسترد زیدیه[۹] و گروه هایی از ایشان مانند جارودیه [۱۰]در برخی از این قیام ها، مـی توان بـرخی از ایـن قیام ها را قیام های زیدی دانست. آغازگر قیام های ایـن دوره، فـردی از عـلویان بـه نـام مـحمد بن ابراهیم بن اسماعیل، معروف به ابن طباطبا بود که چنان که گفته شده، قیام وی به تحریک شخصی از اهالی جزیره به نام نصر بن شبیب بوده است.[۱۱] در ادامـه به این قیام مهم و قیام های بعدی منشعب از آن در این مدت، پرداخته خواهد شد.
۱.قیام ابن طباطبا
محمد بن ابراهیم طباطبا یکی از امامان زیدیه است[۱۲] که در سال ۱۹۹ ه. ق در کوفه با شعار «الرضا مـن آل محمد (ص)» و عمل به کتاب و سنّت، قیام کرد.[۱۳] فرماندهی نظامی این قیام بر عهد ابوالسرایا سری بن منصور بود.[۱۴] ماجرای پیوستن این فرد غیر علوی به قیام علویان و در دست گرفتن رهـبری نـظامی قیام، از این قرار است که در زمان جنگ میان امین و مأمون، ابوالسرایا که به شجاعت و دلیری مشهور بود به درخواست هرثمه بن اعین بـه سـپاه وی پیوست ولی پس از قتل امین، هرثمه از مـواجب او و یـارانش کاست [۱۵]و این امر موجب جدا شدن ابوالسرایا از سپاه هرثمه و درگیری با وی شد. پس از آن، ابوالسرایا به یکی از آشوب گران حکومتی تبدیل شد و به هر شـهر و دیـاری که می رفت با حـاکم آن جا درگیر می شد و مال و اموالی به دست می آورد.[۱۶] زمانی که او با ابن طباطبا آشنا شد به وی پیوست و این دو، قرار ملاقات و آغاز قیام خود را در کوفه گذاشتند.[۱۷] به این ترتیب ابن طباطبا، رهـبری مـعنوی قیام و ابوالسرایا، رهبری نظامی آن را بر عهده گرفتند. قیام ابن طباطبا و ابوالسرایا در ابتدا پیروزی های چشم گیری به دست آورد اما محمد بن ابراهیم (ابن طباطبا) دارای آرا و عقاید خاصی درباره جنگ و شروع و انجام آن بود[۱۸] و در ایـن راسـتا به ابـوالسرایا سفارش هایی می کرد که در ابتدا ابوالسرایا آنها را می پذیرفت[۱۹] ولی پس از مدتی، اختلاف عقیده در این زمینه سبب ایجاد کدورت بین آنـها شد.[۲۰] صاحب مقاتل الطالبیین، مرگ محمد بن ابراهیم را در اثر بیماری مـی داند[۲۱] ولی بـرخی مـنابع، مرگ ناگهانی و زود هنگام محمد بن ابراهیم را در اثر زهری که ابوالسرایا به او داده بود، می دانند.[۲۲] ابن اثیر دربـاره عـلت قتل محمد بن ابراهیم به دست ابوالسرایا چنین می نویسد: ابوالسرایا دانست که بـا بـودن مـحمد قدرتی نخواهد داشت، بنابراین او را زهر داد و کشت. [۲۳]
ابوالسرایا پس از وفات ابن طباطبا، محمد بن محمد بن زیـد را که در اوان جوانی بود، به عنوان رهبر معنوی قیام انتخاب کرد و در واقع، خود قـدرت را در دست گرفت [۲۴]و لشکریانش را بـه سـوی بصره، واسط و اطراف آن دو فرستاد.[۲۵] حاکمانی که برای شهرهای مختلف انتخاب و فرستاده شدند، بیشتر علوی و از فرزندان امام موسی کاظم (ع)؛ یعنی برادران امام رضا (ع) بودند ولی نامی از امام رضا (ع) در میان آنان دیده نمی شود. در مـنابع، نام حاکمان تعیین شده برای حکومت ایالت های مختلف که تعدادی از آنها از برادران امام رضا (ع) بودند، بدین گونه آمده است: ابراهیم، اسماعیل و زید از فرزندان امام موسی بن جعفر(ع) به ترتیب برای حـکومت بـر سه ایالت یمن، فارس و اهواز انتخاب شدند و به نواحی بصره، مکه و مدائن به ترتیب سه فرد علوی با نام های عباس بن محمد، حسین بن حسن و محمد بن سلیمان انتخاب و فـرستاده شـدند.[۲۶] حاکمان منصوب به محل حکومت خود رفتند و بر حاکمان عباسی غلبه کردند و حکومت نواحی مذکور را در دست گرفتند. آواز این فتوحات به سایر مناطق رسید و مردم شام و جزیره، نامه ای به مـحمد بـن محمد، رهبر معنوی قیام نوشتند و اعلام کردند که منتظر رسول و حاکمی برای اطاعت از وی هستند. در نتیج این امور و شکست هایی که فرمانداران حسن بن سهل از سپاهیان و فرمانداران ابوالسرایا خوردند، حسن بـن سـهل بـه دنبال راه چاره ای برای این مـشکل عـظیم، هـرثمه بن اعین را به مبارزه با ابوالسرایا فراخواند.[۲۷]
به هر حال، هرثمه بن اعین که روزی به جای حسن بن سهل، فرماند مـقتدر و والی عـراق بـود و اکنون که ضعف و ناتوانی حسن بن سهل، عـراق را چـنان دچار آشفتگی کرده بود که با بیچارگی و درماندگی، دست نیاز به سوی وی دراز کرده و از او تقاضای کمک نموده بود [۲۸]بـه مـقابله بـا ابوالسرایا پرداخت و حکومت عباسی را از خطری جدی و عظیم رهانید. در جنگی طـاقت فرسا که میان علویان و عباسیان برپا شده بود، به سبب حیله ها و تزویرهایی که هرثمه به کار می بست، ابـوالسرایا شـکست خـورد و به همراه محمد بن محمد بن زید و عده ای دیگر، شبانه کـوفه را تـرک کردند و آوار شهرها شدند. تا این که سرانجام به دست فردی به نام حماد کندغوش که فرماندار دهـکده ای بـه نـام «برقانا » بود و به آنها وعد امان داده بود، اسیر گشتند و به نزد حـسن بـن سـهل فرستاده شدند. حسن که در ابتدا تصمیم به کشتن هر دو رهبر قیام؛ یعنی ابوالسرایا و مـحمد بـن مـحمد داشت، پس از شنیدن نصیحت عده ای از یارانش، از کشتن محمد منصرف شد و وی را به نزد مأمون فرستاد. مـأمون کـه از سن کم و جوانی محمد، تعجب کرده بود پس از چهل روز او را مسموم کرد [۲۹]و به این تـرتیب، مـهم ترین قـیام علویان در زمان مأمون با کشته شدن دو رهبر اصلی قیام به پایان رسید.
تعامل امـام رضا (ع) با قیام ابن طباطبا
درباره تعامل امام رضا (ع) با قیام ابن طباطبا و نـحو بـرخورد آن حضرت (ع) با این قیام، تنها یک گزارش که ناقل آن محمد بن اثرم است در مـنابع مـشاهده می شود. براساس این روایت، زمانی که محمد بن سلیمان علوی از سوی ابـوالسرایا، حـاکم مـدینه شده بود[۳۰] خاندانش و دیگر قریشیان با او بیعت کردند و به او گفتند که اگر از امام رضا (ع) نـیز، بـیعت گـرفته شود و او هم با ما باشد، امر ما یکی می شود. بنابراین پیشنهاد، مـحمد بـن سلیمان پیکی را به سوی امام رضا (ع) برای دعوت آن حضرت (ع) به ملحق شدن به آنان فرستاد ولی امام (ع) ایـن امر را موکول به گذشت بیست روز کرد و فرمود: پس از گذشت بیست روز به نزد شـما خـواهم آمد. هجده روز پس از این تاریخ، سپاهیان جلودی کـه بـرای سـرکوب این قیام به مدینه فرستاده شده بـودند، قـیام گران مدینه را شکست داده و مجبور به فرار کردند. به طوری که محمدبن اثـرم، نـاقل این روایت که همان پیـک و فـرستاد محمد بـن سـلیمان بـه سوی امام رضا (ع) بود، می گوید در حـال فـرار بوده است که با صدای امام (ع) متوجه ایشان شده که به او مـی فرمود: بـیست روز گذشت یا نه؟![۳۱] این گزارش در صورت صـحّت، نشان دهنده تیزبینی و پیـش بـینی یا پیش گویی امام (ع) نسبت بـه نـتیج قیام است.[۳۲] در واقع، موضع امام (ع) در برابر قیام های زیدیه، همان موضع پدران گرامیشان بود؛ یـعنی اطـلاع غیبی و یا تحلیل ایشان ایـن بـود کـه این نوع حـرکت ها و قـیام ها، نافرجام و بی نتیجه است.[۳۳]
مـحقّقان مـعاصر درباره نقش امام رضا (ع) و موضع ایشان در برابر قیام های علویان (زیدیه)، دیدگاه های متفاوتی را ارائه مـی کنند کـه برخی از این دیدگاه ها عبارت است از:
۱- عـده ای بـر عدم تـأیید ایـن قـیام ها از جانب امام (ع) رأی می دهند و مـعتقدند که آن حضرت (ع) با این قیام ها موافق نبوده اند.[۳۴]
۲- عده ای معتقدند، موضع امام (ع) درباره اصل قیام و انـقلاب عـلیه ظلم و طغیان منفی نبود. ایشان نـیز، مـانند دیـگر امـامان (ع) از قـیام کنندگان علیه ظـلم و بـاطل که قیامشان در محدود شرع بود، حتی اگر از نظر نظامی موفق نمی شدند به گرمی استقبال می کردند؛ زیـرا حـداقل نـتیج آنها رسواسازی و بر ملا ساختن چهر کـریه حـکام وقـت بـود و هـم چنین آثـار دیگری را در برداشت. علت این که امامان (ع) رهبری قیام را به دست نمی گرفتند، این بوده است که آنها از شکست سریع این قیام ها به سبب عدم اساس و پای صحیح و برنامه ریزی شـده که ضامن موفقیت قیام باشد، آگاه بودند.[۳۵] به هر حال موضع امام رضا (ع) نسبت به بیشتر قیام های علویان از جمله قیام زید بن علی (ع)، تأیید صریح و آشکار است و حتی درباره قـیام بـرادرشان زیدالنّار، به اصل قیام و انقلابش بر حکومت مأمون اشاره ای نمی فرماید، بلکه انتقاداتش را در افعال و کارهای زشتی که وی در این قیام انجام داده، محصور می نماید.[۳۶]
۳- دیدگاه سوم بر آن است که امام (ع) و پدرانش در پنـهان کـاری و خفای کامل، تمام خطوط عملیات را زیر نظر داشتند اما رهبری مستقیم آن را به برادران و عموزادگان خویش سپرده بودند تا به صورت مستقیم وارد میدان رویـارویی بـا حکومت نشوند.[۳۷] در واقع، این نـظر نـه تنها این قیام ها را مورد تأیید امام (ع) می داند، بلکه امام (ع) را به عنوان رهبر اصلی و نامرئی قیام ها معرفی می کند. صاحبان این عقیده، گزارش بیان شده دربـاره مـاجرای بیعت با محمد بـن سـلیمان علوی را به عنوان گواه و شاهدی برای دیدگاه خود می آورند. بر این دیدگاه، نقدها و اشکال هایی وارد است از جمله این که در این دیدگاه، امام (ع) رهبری توصیف می شود که به صورت نامرئی و در خفا رهبری قـیام را بـرعهده دارد تا از هر نظر در امان بماند. به عنوان مثال در قسمتی از این نظر آمده است:
یکی دیگر از مزایای رهبری غیر مستقیم در رویارویی با حاکمیت این بود که اشتباهات و اقداماتی که در دوران انقلاب و قـیام از سـوی انقلابیون رخ می داد به حساب امام (ع) گذاشته نمی شد بلکه مسئولیت آن، متوجه رهبر مستقیم که بر خط نظامی اشراف داشـت، می بود.[۳۸] این نظر، به دور از انصاف است؛ زیرا امام (ع) که همواره در پی ارشـاد و هـدایت مـردم است، حاکم و رهبر قیامی باشد و به خاطر در امان ماندن از آثار و پی آمدهای منفی آن، نه تنها قیام کنندگان را ارشاد نـکند بـلکه خود مخفی شود تا آثار منفی قیام به حساب ایشان گذاشته نشود. دیـگر ایـن که، اگـر امام (ع) رهبر قیام بوده است، چرا دعوت به بیعت و قیام می شود؟ و نیز اگر امام (ع)، رهبر اصـلی قیام بوده است، چرا می فرماید که پس از گذشت بیست روز خواهم آمد و می فرمود که شـکست، خواهید خورد. پس امام (ع) رهـبر قیام نبوده است.
در این زمینه توجه به تفاوت های جوهری دیدگاه های زیدیه با امامیه از جمله اصل قیام در زیدیه[۳۹] و اصل تقیه در امامیّه راهگشاست. چنان که در روایتی از امام رضا (ع) بیان می شود که هر کس قـبل از خروج و قیام قائم ما، تقیه را ترک کند از ما نیست و وقتی درباره قائم از آن حضرت(ع) سؤال شد، امام (ع)، چهارمین نسل از فرزندانش را به عنوان قائم (ع) معرفی فرمود.[۴۰]
در این راستا، بیان مواردی هم چون اهمیت دادن ائمـّه اطـهار (ع) به تثبیت فرهنگی به طوری که استراتژی آنها پس از قیام امام حسین (ع) بر این مبنا قرار گرفته بود و هم چنین توجّه به آموز مهدویت در امامیه که باعث می شد حکومت نهایی را از آن آخرالزمان بدانند[۴۱] و با تـوجه بـه شرایط خفقان جامعه، تقیه پیشه کنند و به امور فرهنگی بپردازند، حائز اهمیت فراوان است.
چنان که در این بحث، اموری هم چون شرایط اجتماعی موجود در زمان حضور امامان معصوم(ع) و این که امام (ع) دارای نـیروی لازم برای قیام نبود و افراد شرکت کننده در قیام های زیدیه بیشتر غیر امامی بوده[۴۲] و یا اگر هم امامی بودند، بدون اجازه امام (ع) وارد قیام شده بودند[۴۳] باید مورد توجه و دقت قرار گـیرند.
دربـاره دلایـل این که چرا امام (ع) نتیجه قـیام را هـمان زمـان اعلام نکرد؟ و یا این که چرا بیعت خود را به گذشت بیست روز دیگر موکول کرد؟ به نظر می رسد که یکی از دلایل آن، این است که امام (ع) بـه عـلت عدم برخورد و مواجه نامناسب با قیام کنندگان، ایـن مـطلب را عنوان کرده است تا موجب دلخوری، کینه و مشاجر بیشتر آنها نشود؛ زیرا معمولاً آنها نه تنها به هشدار امام (ع) تـوجه نـداشتند بلکه چه بسا مانند دوران امام صادق (ع) این هشدار را حـمل بر حسادت امام (ع) می کردند.[۴۴]
۲. قیام محمد دیباج
محمد دیباج، فرزند امام جعفر صادق (ع) بود که به علت زیـبایی، جـمال و کـمالش به دیباج مشهور شده بود.[۴۵] وی فردی عابد، فاضل،[۴۶] شجاع[۴۷] و سخی[۴۸]بـود کـه گفته می شود در باره خروج و قیام با شمشیر با زیدیه هم رأی بوده است. [۴۹]
به نظر می رسد امام (ع) بـه روایـات های وی اعتماد نداشته است این برداشت از گزارش عمیر بن یزید برمی آید که نـقل مـی کند، نـزد امام رضا (ع) بوده و امام (ع) درباره عمویش محمد می فرماید: من بر خود قرار داده ام کـه سـقف خـانه ای بر من و او سایه نیندازد.[۵۰] عمیر در ادامه می گوید که پس از شنیدن این مطلب، با خودم گـفتم کـه امام (ع)، ما را امر به نیکی و صله رحم می کند و درباره عمویش چنین می گوید. بـه مـحض گـذشت این خیال از فکر وی، امام (ع) به او نگاه کرده و می فرماید: این هم از احسان و صله است؛ زیـرا هـرگاه عمویم نزد من آید و بر من داخل شود، پس از آن درباره من، هر چه بـه مـردم بـگوید، مردم او را تصدیق می کنند ولی اگر بر من داخل نشود و من هم بر او داخل نشوم، اگر چـیزی در مـورد من بگوید، گفته اش مورد قبول مردم واقع نمی شود.[۵۱]
در مورد قیام محمد بـن جـعفر (دیـباج) گفته می شود که او در سال ۱۹۹ ه. ق در مکه قیام کرد و زیدی جارودیه، او را همراهی کرده و به او پیوستند.[۵۲] گفته مـی شود وی در ابـتدا، فـردی عزلت نشین بود که با سیاست کاری نداشت.[۵۳] درباره علت ورودش به سـیاست و شـمشیر بستنش، دلایل متفاوتی بیان شده است[۵۴] که در این جا مجال بحث درباره آنها نیست. بنا به نـقل بـرخی منابع، او در آغاز قیامش، مردم را به امامت محمد بن ابراهیم (ابن طباطبا) دعوت مـی کرد و پس از وفـات او، خود دعوی امامت نمود و در سال ۲۰۰ ه. ق با وی بـه عـنوان امـیرالمؤمنین بیعت شد.[۵۵] مدت چندانی از بیعت با او نـگذشته بـود که در نبردی که میان سپاه عباسی به فرماندهی اسحاق بن موسی و ورقاء بـن جـمیل با سپاه محمد بن جـعفر رخ داد، مـحمد و یارانش از سـپاه عـباسی شـکست خوردند و از آنان، امان خواستند تا از مـکّه بـه هر جا که می خواهند بروند. عباسیان با این خواست آنان موافقت کـردند و سـه روز به آنها مهلت دادند و آنها نـیز طی این سه روز از مـکه پراکـنده شدند و هر گروه به سـمتی رفـتند. پس از آن، ورقاء از طرف جلودی، والی مکه شد.
محمد به دیار جهینه رفت و در آن جا برای خـود، نـیرو فراهم می کرد. هارون بن مـسیب، والی مـدینه از ایـن اقدام وی آگاه شـد و در نـبردی که میان ایشان درگـرفت، مـحمد بن جعفر شکست خورد و بسیاری از یارانش کشته شدند. پس از آن، وی مدتی در انتظار مراسم حج در اقـامتگاهش مـاند ولی افرادی که به وی، وعد یاری داده بـودند بـه نزدش نـرفتند. او بـا پایـان یافتن موسم حج و دیـدن این وضعیت، از جلودی و رجاء، پسر عموی فضل بن سهل امان خواست و در همان محلی که بـا وی بـه خلافت بیعت شده بود، خود را از خـلافت خـلع کـرد. پس از آن، مـحمد بن جعفر بـه نـزد مأمون در مرو فرستاده شد.[۵۶] مأمون او را گرامی داشت[۵۷] تا آن که در سال ۲۰۳ ه. ق در جرجان وفات یافت.[۵۸]
تعامل امام رضـا (ع) بـا قـیام م
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.