توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تلاش خستگی ناپذیر و توسل به شیوه تقیه؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تلاش خستگی ناپذیر و توسل به شیوه تقیه با 107 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل تلاش خستگی ناپذیر و توسل به شیوه تقیه:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل تلاش خستگی ناپذیر و توسل به شیوه تقیه به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل تلاش خستگی ناپذیر و توسل به شیوه تقیه با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تلاش خستگی ناپذیر و توسل به شیوه تقیه تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تلاش خستگی ناپذیر و توسل به شیوه تقیه :
باید عرض کنم که کاوش گران تاریخ اسلام، آن گاه که به فحص [۱] و شرح زندگی امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) پرداخته اند، سهم شایسته ای از توجه و تفطن [۲] را که باید به حادثه عظیم و بی نظیر «حبس طویل المدت» این امام همام [۳] اختصاص می یافت، بدان اختصاص نداده و در نتیجه از جهاد خطیر آن بزرگ وار غافل مانده اند.
در زندگی نامه آن امام عالی مقام، سخن از حوادث گوناگون و بی ارتباط با یک دیگر و تأکید بر مقام علمی و معنوی و قدسی آن سلاله پیامبر (ص) و نقل قضایای خاندان و اصحاب و شاگردان و مباحثات علمی و کلامی و امثال آن، بدون توجه به خط جهاد مستمری که همه عمر سی و پنج ساله امامت آن بزرگوار را فراگرفته بوده است ناقص و ناتمام می ماند. تشریح و تبیین این خط است که همه اجزای این زندگی پر فیض را به یک دیگر مرتبط می سازد و تصویری واضح و متکامل و جهت دار که در آن هر پدیده ای و هر حادثه ای و هر حرکتی، دارای معنایی است، ارائه می کند.
چرا حضرت امام صادق (ع) به مفضل می فرماید: امر اطاعت این جوانک را فقط به اشخاص مورد وثوق بگو؟ و به عبدالرحمان بن حجاج به جای تصریح، به کنایه می گوید: زره بر تن او راست آمده است؟ و به یاران نزدیک چون صفوان جمال او را به علامت و نشانه معرفی می کند؟ و چرا بالأخره در وصیت نامه خود، نام فرزندش را به عنوان وصی پس از نام چهار تن دیگر می آورد که نخستین آنان منصور عباسی و سپس حاکم مدینه و سپس نام دو زن است؛ چنان که پس از ارتحال آن حضرت، جمعی از بزرگان شیعه نمی دانند جانشین آن بزرگ وار، همین جوان بیست ساله است؟ چرا در گفت وگو با هارون که به او خطاب می کند: «خلیفتان یجی ء الیهما الخراج»[۴] زبان به سخن نرم و انکارآمیز می گشاید؛ اما ابتداً در خطاب به مرد زاهد نافذالکلمه ای به نام حسن بن عبدالله سخن را به معرفت امام می کشاند و آنگاه خود را امام مفترض الطاعه، یعنی صاحب مقامی که آن روز خلیفه عباسی در آن متمکن بود، معرفی می کند؟
چرا به علی بن یقطین که صاحب منصب بلندپایه دستگاه هارون و از شیفتگان امام است، عملی تقیه آمیز را فرمان می دهد؛ اما صفوان جمال را بر خدمت همان دستگاه شماتت می کند و او را به قطع رابطه با خلیفه فرامی خواند؟ چگونه و با چه وسیله ای آن همه پیوند و رابطه در قلمرو گستره اسلام، میان دوستان و یاران خود پدید می آورد و شبکه ای که تا چین گسترده است می سازد؟
چرا منصور و مهدی و هارون و هادی، هر کدام در برهه ای از دوران خود،کمر به قتل و حبس و تبعید او می بندد؟ و چرا چنان که از برخی روایات دانسته می شود، آن حضرت در برهه ای از دوران سی و پنج ساله، در اختفا به سر برده و در قرای [۵] شام یا مناطقی از طبرستان حضور یافته و از سوی خلیفه وقت، مورد تعقیب قرارگرفته و به یاران خود سفارش کرده که اگر خلیفه درباره من از شما پرسید، بگویید او را نمی شناسیم و نمی دانیم کجاست؟
چرا هارون در سفر حجی، آن حضرت را در حد اعلی تجلیل می کند و در سفر دیگری دستور حبس و تبعید او را می دهد و چرا آن حضرت در اوایل خلافت هارون که وی روش ملایمت و گذشت در پیش گرفته و علویان را از حبس ها آزاد کرده بود، تعریفی از فدک می کند که بر همه کشور وسیع اسلامی منطبق است؛ تا آن جا که خلیفه به آن حضرت به تعرض می گوید: پس برخیز و در جای من بنشین؟ و چرا رفتار همین خلیفه ملایم، پس از چند سال چندان خشن می شود که آن حضرت را به زندانی سخت می افکند و پس از سال ها حبس، حتی تحمل وجود زندانی او را نیز بر خود دشوار می یابد و او را جنایت کارانه مسموم و شهید می کند؟
این ها و صدها حادثه توجه بر انگیز و پرمعنی درعین حال ظاهراً بی ارتباط و گاه متناقض با یک دیگر در زندگی موسی بن جعفر (علیهما السلام) هنگامی معنی می شود و ربط می یابد که ما آن رشته مستمری را که از آغاز امامت آن بزرگ وار تا لحظه شهادتش ادامه داشته، مشاهده کنیم. این رشته همان خط جهاد و مبارزه ائمه (علیهم السلام) است که در تمام دوران ۲۵۰ ساله و در شکل های گوناگون استمرار داشته و هدف از آن، اولًا تبیین اسلام ناب و تفسیر صحیح قرآن و ارایه تصویری روشن از معرفت اسلامی است و ثانیاً، تبیین مسأله امامت و حاکمیت سیاسی در جامعه اسلامی و ثالثاً، تلاش و کوشش برای تشکیل آن جامعه و تحقق بخشیدن به هدف پیامبر معظم اسلام (ص) و همه پیامبران؛ یعنی اقامه قسط و عدل و زدودن اندادالله [۶] از صحنه حکومت و سپردن زمام اداره زندگی به خلفاء الله و بندگان صالح خداوند.
امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) نیز همه زندگی خود را وقف این جهاد مقدس ساخته بود؛ درس و تعلیم و فقه و حدیث و تقیه و تربیتش در این جهت بود. البته، زمان او ویژگی های خود را داشت؛ پس جهاد او نیز به تناسب زمان مختصاتی می یافت؛ عیناً مانند دیگر ائمه هشت گانه، از زمان امام سجاد (ع) تا امام عسکری (ع) که هر یک یا هر چند نفر، مختصاتی در زمان و به تبع آن، در جهاد خود داشتند و مجموعاً زندگی آنان، دوره چهارم از زندگی ۲۵۰ ساله را تشکیل می دهد که خود نیز به مرحله هایی تقسیم می گردد.
فایل پاورپوینت کامل تلاش خستگی ناپذیر و توسل به شیوه تقیه
زندگی موسی بن جعفر (علیهما السلام) یک زندگی شگفت آور و عجیبی است. اولًا در زندگی خصوصی موسی بن جعفر (علیهما السلام)، مطلب برای نزدیکان آن حضرت روشن بود. هیچ کس از نزدیکان آن حضرت و خواص اصحاب آن حضرت نبود که نداند موسی بن جعفر (علیهما السلام) برای چه دارد تلاش می کند و خود موسی بن جعفر (علیهما السلام) در اظهارات و اشارات خود و کارهای رمزی ای که انجام می داد، این را به دیگران نشان می داد، حتی در محل سکونت، آن اتاق مخصوصی که موسی بن جعفر (علیهما السلام) در آن اتاق می نشستند این جوری بود که راوی- که از نزدیکان امام است- می گوید من وارد شدم، دیدم در اتاق موسی بن جعفر (علیهما السلام) سه چیز است؛ یکی یک لباس خشن، یک لباسی که از وضع معمولی مرفه عادی دور است، یعنی به تعبیر امروز ما می شود فهمید و می شود گفت لباس جنگ. این لباس را موسی بن جعفر آن جا گذاشتند، نپوشیدند؛ به صورت یک چیز سمبولیک. بعد «و سیف معلق» شمشیری را آویختند. معلق کردند یا از سقف یا از دیوار؛ «و مصحف» و یک قرآن. ببینید چه چیز سمبولیک و چه نشانه زیبایی است، در اتاق خصوصی حضرت که جزء اصحاب خاص آن حضرت کسی به اتاق دسترسی ندارد، نشانه یک آدم جنگی مکتبی، مشاهده می شود. شمشیری هست که نشان می دهد هدف جهاد است. لباس خشنی هست که نشان می دهد وسیله، زندگی خشونت بار رزمی و انقلابی است؛ و قرآنی هست که نشان می دهد هدف این است می خواهیم به زندگی قرآن برسیم با این وسائل و این سختی ها را هم تحمل می کنیم، اما دشمنان حضرت هم این حدس را می زدند.
اولًا زندگی موسی بن جعفر (علیهما السلام) یعنی امامت موسی بن جعفر (علیهما السلام) در سخت ترین دوران ها شروع شد. هیچ دورانی به گمان من بعد از دران امام سجاد (ع) به سختی دوران موسی بن جعفر (علیهما السلام) نبود. موسی بن جعفر در سال صد و چهل و هشت به امامت رسیدند بعد از وفات پدرشان امام صادق (ع) سال صد و چهل و هشت، اوضاع این طور است که بنی عباس بعد از درگیری های اول، بعد از اختلافات داخلی و جنگ هایی که بین خود بنی عباس در اول خلافتشان به وجود آمد، فارغ شدند. گردنکشان بزرگی را که خلافت آن ها را تهدید می کردند، مثل بنی الحسن محدبن عبدالله حسن، ابراهیم بن عبدالله بن حسن که جزو مبارزین و شورش گران علیه بنی امیه بودند همه این ها را منکوب و سرکوب کردند، تعداد بسیاری از سران و گردن کشان را بنی عباس کشته که در آن مخزن و انباری که بعد از مرگ منصور عباسی باز شد، معلوم شد که تعداد زیادی از شخصیت ها و افراد را کشته بودند و جسدهایشان را در یک جایی گذاشته بود که اسکلت های آن ها در آن جا آشکار بود. این قدر منصور از بنی الحسن و بنی هاشم، از خویشاوندان خودش و از کسانی که جزو نزدیکان خودش بودند آدم های سرشناس و معروف را از بین برده بود که یک انبار اسکلت درست شده بود. از
همه این ها که فارغ شد، نوبت به امام صادق (ع) رسید. امام صادق (ع) را هم با حیله مسموم کرد. در فضای زندگی سیاسی بنی عباس هیچ غباری دیگر وجود نداشت. در چنین شرایطی که منصور در کمال قدرت و در اوج سلطه ظاهری زندگی می کند، نوبت به خلافت موسی بن جعفر (علیهما السلام) رسید که یک جوانی است تازه سال و با آن همه مراقبت. به طوری که کسانی که می خواهند بعد از امام صادق (ع) بفهمند که دیگر حالا به چه کسی باید مراجعه کرد، با زحمت می توانند راه پیدا کنند و موسی بن جعفر را پیدا کنند؛ و موسی بن جعفر به همه آنان توصیه می کند که مواظب باشید، اگر بدانند که از من حرف شنیدید و از من تعلیمات دیدید و با من ارتباط دارید، الذبح، کشتن هست، مراقب باشید، در یک چنین شرایطی موسی بن جعفر (علیهما السلام) به امامت می رسد و مبارزه را شروع می کند.
حالا اگر شما سؤال کنید که خب موسی بن جعفر (علیهما السلام) وقتی به امامت رسید چطور مبارزه را شروع کرد، چه کارکرد، چه کسانی را جمع کرد، کجاها رفت، در این سی و پنج سال چه حوادثی برای موسی بن جعفر (علیهما السلام) پیش آمد، متأسفانه بنده جواب روشنی ندارم و این یکی از همان چیزهایی است که غضه آدمی است که در زندگی صدر اسلام تحقیق می کند، هیچی نداریم. یک زندگی مرتب و مدونی از این دوران سی و پنج ساله در اختیار هیچ کس نیست. اینی که عرض می کنم کتاب نوشته نشده، کار تحقیقاتی انجام نگرفته و باید بشود، به خاطر همین است. یک چیزهای پراکنده ای هست که از مجمع این ها می توان چیزهای زیادی فهمید.
یکی اش این است که چهار خلیفه در دوران امامت موسی بن جعفر (علیهما السلام) در این سی و پنج سال به خلافت رسیدند. یکی منصور عباسی است، که ده سال از دوران اول امامت موسی بن جعفر (علیهما السلام) منصور عباسی بر سر کار بود، بعد پسر عموی او مهدی است که او هم ده سال خلافت کرد. بعد پسر مهدی، هادی عباسی است که یک سال خلافت کرد، بعد از او هم هارون الرشید است که حدود دوازده سیزده سال هم از دوران خلافت هارون، موسی بن جعفر (علیهما السلام) مشغول دعوت و تبلیغ امامت بودند. هر کدام از این چهار خلیفه یک زحمتی و یک فشاری بر موسی بن جعفر وارد کردند.
منصور حضرت را دعوت کرد یعنی تبعید کرد یا احضار اجباری کرد به بغداد. البته این هایی که عرض می کنم بعضی از آن حوادث است. وقتی انسان نگاه می کند زندگی موسی بن جعفر (علیهما السلام) را می بیند که از این حوادث زیاد است. یکی از موارد همین است که موسی بن جعفر (علیهما السلام) را از مدینه آورد بغداد. مدتی در بغداد حضرت را تحت نظر نگه داشته و بر حضرت فشار آورده. آن طور که در روایات به دست می آید، حضرت را در محذورات فراوانی قرار داده. این یک نوبت است، چقدر طول کشیده؟ معلوم نیست. یک نوبت در همان زمان منصور ظاهراً حضرت را آوردند به یک نقطه ای در عراق به نام «ابجر» که مدتی حضرت در آن جا تبعید بوده، راوی می گوید من خدمت موسی بن جعفر رسیدم در آن جا در این حوادث، حضرت چنین فرمودند و چنین کردند. در زمان مهدی عباسی حداقل یک بار حضرت را از مدینه به بغداد آوردند. راوی می گوید من در راهی که موسی بن جعفر می رفتند. حضرت را می بردند به بغداد «فی المقدمه الاولی» در دفعه اولی که حضرت را بردد- معلوم می شود چند دفعه حضرت را برده بودند که من احتمال می دهم دو بار، سه بار در زمان مهدی، حضرت را به بغداد برده بودند- می گوید من به خدمت آقا رسیدم، اظهار تأسف کردم اظهار ناراحتی کردم. فرمودند: نه، ناراحت نباش، من از این سفر سالم بر می گردم و در این سفر این ها نمی توانند به من آسیب برسانند؛ این هم زمان مهدی.
در زمان هادی عباسی باز حضرت را خواستند بیاورند به قصد کشتن، که یکی از فقهای دور و بر هادی عباسی ناراحت شد دلش سوخت که فرزند پیغمبر را این جور زیر فشار قرار می دهند، وساطت کرد، هادی عباسی منصرف شد. در زمان هارون هم که حضرت را آوردند به بغداد و مدتی طولانی در چند نوبت، که احتمال می دهم من، در زمان هارون هم بیش از یک بار حضرت را از مدینه جدا کرده باشند، اما قدر مسلمش یک بار است که امام را آوردند و در جاهای مختلف زندان کردند و یکی اش از جمله در بغداد بود که زندان های مختلف، بعد هم در زندان سندی بن شاهک، و حضرت را به شهادت رساندند.
شما ببینید در طول این سی و پنج سال، سی و چهار سال که موسی بن جعفر (علیهما السلام) مشغول تبلیغ امامت و مشغول انجام وظیفه و مبارزات خودشان بودند، دفعات مختلف حضرت را آوردند، علاوه بر این ها چندین بار خلفای زمان موسی بن جعفر (علیهما السلام) حضرت را به قصد کشتن برایشان توطئه چیدند.
مهدی عباسی پسر منصور، اولی که به خلافت رسید به وزیر خودش یا به حاجب [۷] خودش، ربیع، گفت که باید یک ترتیبی را بدهی که موسی بن جعفر (علیهما السلام) را از بین ببری، نابود کنی احساس می کرد که خطر عمده از طرف موسی بن جعفر است. هادی عباسی همان طور که گفتم در اوایل خلافتش یا اول خلافتش تصمیم گرفت [امام را به قتل برساند]. حتی شعری سرود، گفت: گذشت آن وقتی که نسبت به بنی هاشم ما سهل انگاری می کردیم، من دیگر عازم و جازم هستم که از شماها کسی را باقی نگذارم و موسی بن جعفر (علیهما السلام) اول کسی خواهد بود که از بین خواهم برد. بعد هم که هارون الرشید همین کار را می خواست بکند و کرد و این جنایت بزرگ را مرتکب شد. ببینید چه زندگی پر ماجرایی زندگی موسی بن جعفر (علیهما السلام) است.
نکات بسیار ریز و روشن نشده ای علاوه بر این ها در زندگی موسی بن جعفر (علیهما السلام) هست. موسی بن جعفر (علیهما السلام) یقیناً یک دورانی را در خفا زندگی می کرده، اصلًا زندگی زیر زمینی معلوم نبوده کجاست. که در آن زمان خلیفه وقت افراد را می خواست، از آن ها تحقیق می کرد که موسی بن جعفر (علیهما السلام) را شما ندیدید، نمی دانید کجاست و آن ها اظهار می کردند که نه. حتی یکی از افراد را آن طور که در روایت هست- موسی بن جعفر (علیهما السلام) به او گفتند که تو را خواهند خواست، راجع به من از تو سؤال خواهند کرد که تو کجا دیدی موسی بن جعفر (علیهما السلام) را، به کلی منکر شو بگو من ندیدم. همین جور هم شد، زندانش کردند، بردند برای این که از او بپرسند که موسی بن جعفر (علیهما السلام) کجاست.
شما ببینید زندگی یک انسان این جوری، زندگی کیست؟ یک آدمی که فقط مسأله می گوید، معارف اسلامی بیان می کند، هیچ کاری به کار حکومت ندارد، مبارزه سیاسی نمی کند، که زیر چنین فشارهایی قرار نمی گیرد حتی در یک روایتی من دیدم که موسی بن جعفر (علیهما السلام) در حال فرار و در حال اختفا در دهات شام می گشته. «وقع موسی بن جعفر (علیهما السلام) بعض قرای شام هارباً متنکراً فوقع فی غار»[۸] که توی حدیث هست، روایت هست که موسی بن جعفر (علیهما السلام) مدتی اصلًا در مدینه نبوده، در روستاهای شام تحت تعقیب دستگاه های حاکم وقت و مورد تجسس جاسوس ها، از این ده به آن ده، آن ده به این ده، با لباس مبدل و ناشناس؛ که در یک غاری، حضرت به یک غاری می رسند در آن غار وارد می شوند و یک فرد نصرانی در آن جا است. حضرت با او صحبت می کنند؛ در همان وقت هم از وظیفه و تکلیف الهی خودشان که تبیین حقیقت است، غافل نیستند؛ با آن نصرانی صحبت می کنند و نصرانی را مسلمان می کنند.
این زندگی پر ماجرای موسی بن جعفر (علیهما السلام) یک چنین زندگی است که شما ببینید این زندگی چه قدر زندگی پر شور و پر هیچانی است. ما امروز نگاه می کنیم موسی بن جعفر (علیهما السلام) خیال می کنیم یک آقای مظلوم، بی سر و صدای سربه زیری در مدینه بود و رفتند مأمورین این را کشیدند آوردند در بغداد یا در کوفه در فلان جا یا بصره زندانی کردند، بعد هم مسموم کردند و از دنیا رفت. همین و بس. قضیه این نبود. قضیه یک مبارزه طولانی، یک مبارزه تشکیلاتی یک مبارزه ای با داشتن افراد زیاد در تمام آفاق اسلامی موسی بن جعفر (علیهما السلام) کسانی داشت که به او علاقه مند بودند. آن وقتی که پسر عمو، پسر برادر ناخلف موسی بن جعفر (علیهما السلام) که جزو افراد وابسته به دستگاه بود، درباره موسی بن جعفر (علیهما السلام) با هارون حرف می زد، تعبیرش آن بود که «خلیفتان یجی ء الیهما الخراج»، گفت هارون! تو خیال نکن فقط تو هستی که خلیفه در روی زمین هستی در جامعه اسلامی و مردم به تو خراج می دهند، مالیات می دهند؛ دو تا خلیفه هست یکی تویی، یکی موسی بن جعفر (علیهما الس
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل فرهنگ سازی جهاد اقتصادی توسط آموزش و پرورش نهادینه شود
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.