تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل جریان فکری غلوّ در عصر غیبت صغرا در معرفی غالیان – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل جریان فکری غلوّ در عصر غیبت صغرا در معرفی غالیان شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل جریان فکری غلوّ در عصر غیبت صغرا در معرفی غالیان گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جریان فکری غلوّ در عصر غیبت صغرا در معرفی غالیان با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جریان فکری غلوّ در عصر غیبت صغرا در معرفی غالیان از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل جریان فکری غلوّ در عصر غیبت صغرا در معرفی غالیان با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل جریان فکری غلوّ در عصر غیبت صغرا در معرفی غالیان را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جریان فکری غلوّ در عصر غیبت صغرا در معرفی غالیان :

مقدمه

از جمله جریان های بسیار خطرناک و نگران کننده در عصر حضور ائمه علیهم السلام جریان فکری غلو است که از ابتدای دوره ائمه علیهم السلام تا پایان دوره حضور و حتی تا دوره های بعد، با شدّت و ضعف در جامعه تداوم یافته و واکنش جدی امامان علیه السلام را در پی داشته است. این پدیده که ریشه در علل و مسائل مختلف روانی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و اعتقادی دارد (نک: حاجی زاده و دیگران، ۱۳۹۲: ۱۰۹- ۱۳۶) در عصر غیبت صغرا (۲۶۰- ۳۲۹) در قالب برخی از غالیان سرشناس و شیّاد تداوم یافته و موجب واکنش حضرت حجت رحمه الله شده است. معرفی غالیان _ که در واقع به منظور رسواسازی آنها صورت گرفته _ از مهم ترین شیوه های برخورد حضرت حجت رحمه الله با این جریان انحرافی در این دوره است. پژوهش حاضر که با استفاده از منابع متقدم شکل گرفته، درصدد شناسایی غالیان این دوره و نقش تخریبی آنان در جامعه است. این پژوهش از پیشینه ای برخوردار نیست. کسانی که جریان فکری غلو در عصر ائمه علیه السلام را ترسیم کرده اند به طور دقیق و مفصل به بررسی این جریان در عصر غیبت صغرا نپرداخته اند. سؤالی که در این جا مطرح است این است که جریان فکری غلو در عصر غیبت صغرا چگونه بوده، در چه افرادی نمود یافته و حضرت حجت رحمه الله چه نقشی در معرفی غالیان این دوره ایفا کرده است؟به نظر می رسد اشاره مختصری به مفهوم غلو و باورهای غالیانه، به فهم هر چه بهتر این پدیده کمک خواهد کرد.

مفهوم شناسی غلو

شیخ مفید(م ۴۱۳) می نویسد: غلات از متظاهران به اسلام هستند که به علی علیه السلام و امامان دیگر از نسل آن حضرت، نسبت خدایی و پیامبری می دهند و آنان را به چنان فضیلتی در دین و دنیا ستودند که در آن از اندازه بیرون رفتند.(مفید، ۱۴۱۴: ۱۳۱)شیخ مفید در این تعریف، نسبت خدایی و نبوت به امامان علیهم السلام هم چنین بیان فضایلی غالیانه در حق ایشان را غلو دانسته است. باورهای غالیان شامل مواردی چون باور به الوهیت امامان علیهم السلام و یا اشخاص دیگر، نبوت امامان علیهم السلام و دیگران، حلول و تجسّم، تناسخ، تشبیه و تجسیم، تفویض، اباحی گری، نمردن امامان علیهم السلام یا رهبران دینی و اعتقاد به تحریف قرآن هستند.

غالیان عصر غیبت صغرا

جریان فکری غلو در عصر غیبت صغرا عمدتاً در غالیان سرشناسی چون محمد بن نصیر نمیری، شلمغانی، حلّاج، محمد بن موسی شریعی و برخی دیگر از خرده غالیان نمود یافته است. برخی از غالیان این دوره متأثر از یکی از سرشناس ترین و خطرناک ترین غالیان عصر ائمه علیهم السلام یعنی محمد بن مقلاص اسدی معروف به ابوالخطاب بوده اند. ابوالخطاب یکی از مهم ترین غالیان دوره امام صادق علیه السلام است؛ شخصیت غالی بسیار خطرناکی که جریان فکری او _ در قالب فرقه خطابیه و سایر فرقه های منشعب از آن _ در جامعه تداوم یافته و تا دوره های بعد، پیروانی داشته است (نک: طوسی، ۱۳۴۸: ۲۹۵؛ طوسی، ۱۳۶۵: ج۱، ۴؛ شهرستانی، ۱۳۶۴: ج۱، ۲۱۰؛ نوبختی، ۱۴۰۴: ۴۲؛ اشعری، ۱۴۰۰: ۵۱؛ سمعانی، ۱۳۸۲: ج۵، ۱۶۱؛ همچنین نک: حاجی زاده، ۱۳۹۲: ۴۹- ۷۱).در ادامه این نوشتار به معرفی غالیان این دوره و تلاش های حضرت حجت رحمه الله در معرفی و رسواسازی غالیان اشاره می شود.

۱. محمد بن موسی شریعی

محمدبن موسی شریعی_که برخی به سبب اختلاف نُسخ (خویی، ۱۴۱۳: ج۱۸، ۳۰۲) او را شریقی و سریعی (طبرسی، ۱۳۸۶: ج ۲، ۴۷۵) هم گفته اند _ از غالیان دوره امام حسن عسکری علیه السلام و عصر غیبت صغرا بوده است. وی ابتدا از یاران امام هادی علیه السلام و سپس از یاران امام حسن عسکری علیه السلام بود (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۷؛ طبرسی، ۱۳۸۶: ج۲، ۴۷۴). او همانند حسن بن محمد بن بابای قمی و برخی دیگر از غالیان، از شاگردان علی بن حسکه به شمار می رود (طوسی، ۱۳۴۸: ۵۲۱) که عقاید غالیانه ای درباره ائمه علیهم السلام داشته است. به او و پیروانش، نسبت داده شده که مدعی حلول خداوند در حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی، امام حسن، امام حسین و حضرت فاطمه علیهم السلام و الوهیت آنان بوده اند (اسفراینی، بی تا: ۱۰۷). بسیاری از منابع اشاره دارند او اولین کسی است که در عصر غیبت صغرا مدعی بابیت حضرت مهدی علیه السلام شد؛ مقامی که هرگز شایستگی آن را نداشت (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۷؛ طبرسی، ۱۳۸۶: ج۲، ۴۷۴؛ خویی، ۱۴۱۳: ج۱۸، ۳۰۱). از این رو وی دروغ گو خوانده شده است (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۷؛ طبرسی، ۱۳۸۶: ج۲،۴۷۴). شیخ طوسی به نقل از فردی به نام هارون، به کفر و الحاد در سخنان وی اشاره دارد (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۷). همچنین اشاره شده که توقیعی نیز در لعن وی و «برائت» از وی صادر شده است (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۷).به این نکته باید توجه شود که برائت از غالیان از اهمیت خاصی برخوردار است. در یک مورد امام زمان رحمه الله برائت خویش را از افراد همانند برائت خداوند، پیامبران و اولیاء خدا شمرده است (طبرسی، ۱۳۸۶: ج۲، ۴۷۳). علاوه بر این با توجه به کلامی از امام علی علیه السلام به نظر می رسد برائت از افراد به نوعی اشاره به خروج آنان از زمره مسلمانان است. امام علی علیه السلام به شیعیانش فرمود: در صورتی که شما را مجبور کردند به من دشنام دهید، این کار را بکنید که باعث افزوده شدن مقامات معنوی من و نجات شما می شود، اما هرگز از من بیزاری نجویید؛ زیرا من بر فطرت پاک توحید تولّد یافته ام و در «ایمان و اسلام» و «هجرت» بر دیگران پیشی گرفته ام. (شریف رضی، بی تا: ۹۲)

یکی از مفسران نهج البلاغه در این باره می نویسد: سب و دشنام یک انسان، می تواند اشاره به بدی او باشد، ولی مفهوم آن کفر و شرک و بی ایمانی نیست، اما بیزاری جستن _ هر چند با زبان باشد _ مفهومش بیزاری از دین و آیین اوست. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۵: ج۲، ۶۴۵)بنابراین بیزاری از غالیان در حقیقت بار معنایی بسیار تندی را به همراه دارد که به نوعی اشاره به خروج این افراد از جرگه مؤمنان و مسلمانان است.

۲. محمد بن نُصَیر نُمَیری

محمد بن نصیر نمیری از غالیان دوره امام هادی علیه السلام تا عصر غیبت صغرا، از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام بوده است (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۸؛ طبرسی، ۱۳۸۶: ج۲، ۴۷۴؛ معتزلی، ۱۳۷۸: ج۸، ۱۲۲). شیخ طوسی در اصحاب امام هادی علیه السلام، به نام محمد بن حصین الفهری اشاره کرده است و او را ملعون خوانده است (طوسی، ۱۴۱۵: ۳۹۳). به باور آیت الله سبحانی، این فرد احتمالاً همان محمد بن نصیر و «حصین»، تصحیف «نصیر» است (سبحانی، بی تا: ج۸، ۴۰۰). برخی دیگر از رجالیون نیز لقبِ «فهری» را ناظر به محمد بن نصیر نمیری دانسته اند. یکی از محققان اشاره دارد چون شیخ طوسی (در کتاب الغیبه) متعرض لقب فهری در فصل مدعیان دروغین بابیت نشده است، به نظر می رسد «فهری» لقب دیگری برای محمد بن نصیر نمیری بوده است (جباری، ۱۳۸۲: ج۲، ۶۹۶). به نظر می رسد هر چند شدت انحراف محمد بن نصیر نمیری در عصر غیبت صغرا بوده، اما آغاز عقاید غالیانه وی در زمان امام هادی علیه السلام بوده است؛ چرا که امام هادی علیه السلام وی را مورد لعن قرار داده است (طوسی، ۱۳۴۸: ۵۲۰).بسیاری از منابع اشاره دارند وی مدعی رسالت از طرف امام هادی علیه السلام بوده است (طوسی، ۱۳۴۸: ۵۲۰؛ همو، ۱۴۱۱: ۳۹۹؛ معتزلی، ۱۳۷۸: ج۸، ۱۲۲). بنابراین در حقیقت او مدعی نبوت خویش (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۱۰۰) و الوهیت امام هادی علیه السلام شده است و منابع هم به این مطلب تصریح دارند (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۹؛ همو، ۱۳۴۸: ۵۲۱).ابن شهرآشوب اشاره دارد محمد بن نصیرنمیری عقیده عبدالله بن سبا را درباره الوهیت امام علی علیه السلام زنده کرد (مازندرانی، ۱۳۷۶: ج۱، ۲۶۵). در میان منابع تنها ابن ابی الحدید اشاره دارد که او امامت امام عسکری علیه السلام و فرزندش را انکار کرد و مدعی الوهیت خود شد (معتزلی، ۱۳۷۸: ج۸، ۱۲۲). این ادعا با توجه به این که توسط دیگران نقل نشده، شاید چندان قابل پذیرش نباشد. گفته شده او مدعی تناسخ بود (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۹؛ همو، ۱۳۴۸: ۵۲۱؛ نوبختی، ۱۴۰۴: ۹۴). اباحی گری نیز به وی نسبت داده شده است. منابع اشاره دارند او ازدواج با محارم (طوسی، ۱۳۴۸: ۵۲۱؛ همو، ۱۴۱۱: ۳۹۹؛ نوبختی، ۱۴۰۴: ۹۴) و لواط را جایز می دانست (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۹؛ همو، ۱۳۴۸: ۵۲۱؛ نوبختی، ۱۴۰۴: ۹۴). وی معتقد بود این عمل از طرف فاعل و مفعول یکی از شهوات و طیبات است و خداوند آن را حرام نکرده است (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۹؛ همو، ۱۳۴۸: ۵۲۱؛ نوبختی،۱۴۰۴: ۹۴).گفته شده فردی او را در حالی که مفعول واقع شده بود، دید و او را بر این عمل سرزنش کرد. وی در پاسخ اظهار داشت: این عمل از لذات و نشانه تواضع در برابر خداوند و ترک تکبر است (طوسی، ۱۳۴۸: ۵۲۱؛ همو، ۱۴۱۱: ۳۹۸ – ۳۹۹). هر چند برخی معتقدند پذیرش این گونه گزارش ها بسیار مشکل است (صفری فروشانی، ۱۳۸۴: ۱۸)، اما نقل فراوان آن در منابع معتبر شیعی مؤید این گزارش هاست. امام هادی علیه السلام به سوء استفاده محمد بن نصیر فهری و ابن بابای قمی از نام اهل بیت علیهم السلام و دریافت وجوه مالی از مردم و مصرف آنها اشاره کرده است و آنها را افرادی فتنه گر، فریب کار و موذی خوانده است (طوسی، ۱۳۴۸: ۵۲۰). این نقل ها می تواند نشان گر بی اعتنایی این افراد به مسائل شرعی و به تعبیری اباحی گری آنان می تواند باشد. محمد بن نصیر نمیری پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام مدعی بابیت امام زمان رحمه الله شد (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۸؛ طبرسی، ۱۳۸۶: ج۲، ۴۷۴). او مدعی مقام ابوجعفر محمد بن عثمان _ دومین نایب خاص حضرت مهدی رحمه الله _ شد. شیخ طوسی اشاره دارد این ادعا پس از شریعی _ اولین غالی مدعی بابیت امام زمان رحمه الله _ بوده است (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۸).اسفراینی نیز او را جانشین شریعی دانسته و می نویسد: «او همانند ادعاهای شریعی را مطرح کرد» (اسفراینی، بی تا: ۱۰۸). خصیبی معتقد است ابی شعیب محمد بن نصیر بکری نمیری، باب امام حسن عسکری علیه السلام بوده است (خصیبی، ۱۴۱۱: ۳۲۳). شاید از این روست که این نویسنده از وی با احترام و تجلیل یاد می کند. وی که خود دارای گرایش های غالیانه است(نک: صفری فروشانی، ۱۳۴۸)، حتی گاهی ادعای علم غیب (خصیبی، ۱۴۱۱: ۳۲۳)و معجزه برای او می نماید. بر اساس نقل متّی موسی در کتاب المجموع _ که منبعی مهم درباره تعلیمات نصیریان است _ از محمد بن نصیر به عنوان باب امام حسن عسکری علیه السلام یاد شده است (متی موسی، ۱۳۷۹: ۱۱۳). در روایتی هم که در برخی از منابع وجود دارد محمد بن نصیر به عنوان باب حضرت حجت رحمه الله معرفی شده است. در این روایت امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر می فرماید:…و یعقد ببابه محمد بن نصیر النمیری فی یوم غیبته بصابر…؛(حلی، ۱۳۷۰: ۱۸۲؛ مجلسی، ۱۳۶۳: ج۵۳، ۷)…و همان روز که وی (امام زمان رحمه الله ) در صابر غائب می شود، محمد بن نصیر نمیری، خود را باب او معرفی می کند. برخی معتقدند اگر مراد از «یقعد ببابه»، باب حقیقی _ و نه دروغین _ حضرت باشد، قطعاً این روایت با توجه به آن چه از سابقه انحراف «محمد بن نصیر» در عصر عسکریین علیهما السلام گذشت، از جعلیات «نصیریّه» است (جباری، ۱۳۸۲: ج ۲، ۶۹۸)؛ به این معنا که نصیریه به منظور مقام بخشی به محمد نصیر، این روایت را جعل کرده اند. منابع اشاره دارند زبان او در زمان مرگش _ یعنی در سال ۲۷۹ هجری _ (متی موسی، ۱۳۷۹: ۱۱۲) سنگین شده بود. از او درباره جانشینش پرسیدند، او با حالت ضعف نام «احمد» را بر زبان آورد و مرد. پس از مرگش اختلاف شد؛ برخی گفتند: مقصود وی احمد پسرش بود و فرقه ای گفتند: مقصود او احمد بن محمد بن موسی بن فرات بود. فرقه ای نیز گفتند: وی احمد بن ابی الحسین بن بشیر بن یزید را اراده کرده است (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۹؛ نوبختی، ۱۴۰۴: ۹۴؛ اشعری قمی، ۱۳۶۰:، ۱۰۱). بسیاری از منابع، «نصیریه» را پیروان محمد بن نصیر نمیری دانسته اند (معتزلی، ۱۳۷۸: ج۸، ۱۲۲؛ مازندرانی، ۱۳۷۶: ج۱، ۲۶۵؛ سبحانی، بی تا: ج۷، ۵۵). یکی از نویسندگان اشاره دارد که پس از مرگ محمد بن نصیر و اتفاقی که در زمان مرگ وی صورت گرفت، مذهب نصیریه شکل گرفت، اما تدوین و تکمیل بنیاد اساسی آن، به دست یکی از جانشیان بعدی محمد بن نصیر _ یعنی حسین بن حمدان خصیبی _ انجام شد و از آن پس بود که این نحله به شکل فرقه ای غالی در جامعه اسلامی تداوم یافت (جباری، ۱۳۸۲: ج۲، ۶۹۸). برخی با توجه به لقبِ «نمیری»، نام این فرقه را «نمیریه» گفته اند (اشعری، ۱۴۰۰: ۱۵).[۱] با توجه به حمایت محمد بن موسی بن حسن بن فرات _ وزیر معتمد عباسی، از خاندان معروف «بنوفرات» _ از محمد بن نصیر نمیری (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۱۰۰؛ نوبختی، ۱۴۰۴: ۹۴؛ طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۹) این فرقه به نام «نمیریه فراتیه» نیز معروف شده است (جباری،۱۳۸۲: ج۲، ۶۹۷؛ حسین، ۱۳۸۵: ۱۶۸).کشی اشاره دارد گروهی مدعی نبوت محمد بن نصیر نمیری بودند (طوسی، ۱۳۴۸: ۵۲۰؛ اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۱۰۰؛ نوبختی، ۱۴۰۴: ۹۳). منابع، باورهای غالیانه ای چون حلول و اباحی گری نیز به نصیریه (نمیریه) نسبت داده اند (اشعری، ۱۴۰۰: ۱۵). در برخی از منابع آمده است آنها مدعی حلول خداوند در علی علیه السلام بودند (جرجانی، ۱۴۱۲: ۱۱؛ قلقشندی، بی تا: ج۱۳، ۲۲۹). ابن شهر آشوب اشاره دارد آنها عبادات و شرعیات را ترک کردند و منهیات و محرمات را حلال شمردند (ابن شهرآشوب، ۱۳۷۶: ج۱، ۲۶۵).نصیریه، ابوالخطاب _ سرشناس ترین غالی تمام ادوار ائمه علیهم السلام _ را در سلسله مراتب مقدسان خود، به عنوان «باب» می شناختند و همواره شخصیت او را با سلمان فارسی مقایسه می کردند. از این رو طبیعی بود که لعن امام صادق علیه السلام درباره او را تقیه به شمار آورند (موسوی بجنوردی، ۱۳۷۲: ج۵، ۳۴۳).این امر نشان گر تأثیر جریان فکری ابوالخطاب تا این زمان و در میان نصیریه است. امام زمان رحمه الله در توقیعی ضمن لعن ابوالخطاب و اصحابش از همنشینی با هم فکران ایشان نهی کرده است (صدوق، ۱۴۰۵: ج۲، ۴۸۵).

۳. محمد بن علی بن بلال

ابوطاهر محمد بن علی بن بلال، معروف به «بلالی» نیز از غالیان عصر غیبت صغرا به شمار می آید. او در ابتدا از اصحاب و وکلای امام حسن عسکری علیه السلام بوده (اردبیلی، ۱۴۰۳: ج۲، ۱۵۳؛ خویی، ۱۴۱۳: ج۱۷، ۳۳۳) و عظمت و جلالت خاصی داشته است، به گونه ای که حسین بن روح در برخی از امور به او مراجعه می کرد (خویی، ۱۴۱۳: ج۱۷، ۳۳۲) و در توصیفی که از امام حسن عسکری علیه السلام رسیده وی به عنوان فردی «قابل اعتماد، موثق و آگاه به آن چه باید بکند»، معرفی شده است (طوسی، ۱۳۴۸: ۵۷۹).یکی از شیعیان چنین نقل می کند:با عده ای نزد ابوطاهر بودیم که محمد بن عثمان _ از نواب اربعه _ نزد او آمد و ابوطاهر را به خدا سوگند داد: آیا امام زمان رحمه الله به تو فرمان نداد اموالی را که نزد توست، به من تسلیم کنی؟ ابوطاهر پذیرفت. وقتی محمد بن عثمان بیرون رفت، ابوطاهر در پاسخ برادرش نیز باز هم اعتراف کرد که امام زمان را دیده و حضرت به وی چنین دستوری داده است. (طوسی، ۱۳۴۸: ۴۰۰ – ۴۰۱)این نقل نشان می دهد وی در عصر غیبت صغرا نیز وکالت داشته و اموال شیعیان را دریافت می کرده و به نواب خاص حضرت می رسانده است. اما دنیاطلبی، سبب انحراف وی شده، به گونه ای از تسلیم اموال خودداری کرده است.شیخ طوسی، بلالی را در زمره سرزنش شدگان از طرف ائمه علیهم السلام ذکر کرده و اشاره دارد او در همین زمان از دادن اموال خودداری کرد و ادعای وکالت (احتمالاً بابیت) کرد (طوسی، ۱۳۴۸: ۴۰۰؛ خویی، ۱۴۱۳: ج۱۷، ۳۳۳). او به همین جهت مورد لعن قرار گرفته و توقیعی در لعن و برائت از وی صادر شده است (طوسی، ۱۴۱۱: ۴۰۰).به نظر می رسد در زمان نیابت حسین بن روح نیز توقیع دیگری در لعن و برائت از او و برخی دیگر از مدعیان بابیت صادر شده است. در این توقیع به نام «البلالی» اشاره شده است (طبرسی، ۱۳۸۶: ج۲، ۴۷۶). این توقیعات بیشتر به منظور رسواسازی این گونه افراد بوده است که دیگران در دام آنان گرفتار نشوند.

۴. احمد بن هلال عبرتایی

احمد بن هلال کرخی عبرتایی از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۹؛ طبرسی، ۱۳۸۶: ج۲، ۴۷۴) است که منابع تولد او را در سال ۱۸۰ و مرگ او را در ۲۶۷ هجری نوشته اند (طوسی، ۱۴۱۷: ۸۳؛ نجاشی، ۱۴۱۶: ۸۳؛ خویی، ۱۴۱۳: ج۳، ۱۵۱). وی هر چند از جایگاهی معتبر در میان اصحاب امام عسکری علیه السلام برخوردار بود _ به گونه ای که شیخ طوسی در الفهرست اشاره دارد وی اکثر اصول اصحاب ما را روایت کرده است (طوسی، ۱۴۱۷: ۸۳) _ اما سرانجام به غالیان پیوسته است (همو: ۸۳؛ همو، ۱۴۱۵: ۳۸۴؛ همو، ۱۳۶۵: ج۹، ۲۰۵). کشی می گوید: وی ۵۴بار به سفر حج رفته که بیست بار آن با پای پیاده بود (طوسی، ۱۳۴۸: ۵۳۵).احتمالاً وی به سبب حسادت یا مسائل مالی در عصر غیبت صغرا، نیابت دومین نایب خاص امام مهدی رحمه الله؛ محمد بن عثمان را نپذیرفت. به گفت شیخ طوسی، عده ای از شیعیان در این باره به او اعتراض کردند که چرا به رغم تعیین محمد بن عثمان توسط امام عسکری علیه السلام، نیابت او را نمی پذیری؟ او در پاسخ بیان کرد: چنین سخنی را از امام عسکری علیه السلام درباره محمد بن عثمان نشنیده ام. من پدرش عثمان بن سعید را انکار نمی کنم و اگر یقین کنم که ابوجعفر محمد بن عثمان نایب صاحب الزمان است به او جسارت نمی کنم. برخی گفتند: اگر تو نشنیده ای، دیگران از امام شنیده اند که محمد بن عثمان وکیل آن حضرت و بعد از وی نایب صاحب الزمان است. او در پاسخ گفت: «انتم و ما سمعتم؛ شما هر آن چه را شنیده اید، عمل کنید.» از این رو وی مورد لعن و برائت شیعیان قرار گرفت (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۹).طبرسی نیز معتقد است او هرچند از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام بود، اما به غالیان پیوست و بابیت ابوجعفر محمد بن عثمان را انکار کرد (طبرسی، ۱۳۸۶: ج۲، ۴۷۴).از عبارت نجاشی پیداست که انحراف او از زمان امام عسکری علیه السلام آغاز شده است (نجاشی، ۱۴۱۶: ۸۳)؛ اما شاید نجاشی در این باره اشتباه کرده باشد؛ چون توقیعاتی که در لعن و برائت از او صادر شده، در عصر غیبت صغرا و از ناحیه امام زمان رحمه الله بوده است. شیخ صدوق از محمد بن حسن ولید و او از سعد بن عبدالله نقل کرده است: ندیدیم و نشنیدیم که کسی همانند احمد بن هلال از تشیع به نواصب پیوسته باشد (صدوق، ۱۴۰۵: ج ۱، ۷۶).برخی از محققان معتقدند هر چند نسبت غلو او با ناصبی بودنش نمی سازد، اما شاید مراد از «ناصبی بودن»، دشمنی وی با شیعه باشد (مرکز المصطفی، بی تا).به باور شیخ طوسی، او در عصر غیبت صغرا از مدعیان دروغین بابیت بود (طوسی، ۱۴۱۱: ۳۹۹). جایگاه معتبر وی و نفوذ او در میان شیعیان (همو، ۱۳۴۸: ۵۳۵) سبب شده چند توقیع در لعن و برائت از وی از سوی امام زمان رحمه الله صادر شود. در توقیع اول که توسط قاسم بن علا _وکیل ناحیه مقدسه در آذربایجان و اران _انتشار یافت، آن حضرت وی را صوفی ریاکار خوانده است و از همنشینی با وی نهی کرده است (همو: ۵۳۵). شیعیان اولین توقیعی که در لعن وی صادر شد را نپذیرفتند(همو: ۵۳۵).نهی از همنشینی با غالیانی چون احمد بن هلال نشان می دهد امام زمان رحمه الله اولاً تلاش می کرد به غالیان بفهماند که در این مسیر انحرافی، تنها هستند و شیعیان واقعی با ایشان همراهی ندارند. ثانیاً، با توجه به این نکته روان شناختی که دوستان و کسانی که انسان با آنها در ارتباط است، از عوامل بسیار تأثیرگذار بر شخصیت هر فردی محسوب می شوند، با سفارش های جدی خویش در این باره می کوشد از نفوذ و تأثیر باورهای غلات در میان جامعه شیعی به ویژه جوانان جلوگیری کند. ثالثاً، تلاش داشتند از این طریق و در حقیقت با بایکوت کردن و منزوی کردن غلات، این افراد منحرف را از میان شیعیان طرد کنند و زمینه بازگشت ایشان را فراهم سازند. جایگاه احمد بن هلال در میان شیعیان سبب نپذیرفتن اولین توقیع شد. از این رو به درخواست شیعیان توقیع دومی در رسوا سازی وی صادر شد. در توقیع دوم که باز هم قاسم بن علا آن را به شیعیان ابلاغ کرد، حضرت ضمن اشاره به ظاهر سازی های ابن هلال فرمود: وی بدون اجازه و رضایت ما دستورات ما را کم و زیاد می کند، استبداد در رأی خود دارد، از ادای حقوق ما پرهیز می کند و تنها دستوراتی را اجرا می کند که خود دوست دارد…جریان او را به قومی از دوستان خود اطلاع دادیم…و از این فاجر آگاه نمودیم. هر کس از تو بپرسد از همشهریانت یا دیگران و آنان که لازم است از ماجرای احمد با خبر شوند، گفته های ما را به آنها برسان. (همو: ۵۳۶)دقت در عبارات حضرت حجت رحمه الله کاملاً نشان دهنده این است که حضرت تلاش دارد با رسواسازی وی، جایگاه ریاکارانه ای که وی در قلب شیعیان باز کرده را کاملاً آشکار سازد و تمامی شیعیان به ماهیت واقعی وی پی ببرند. در این توقیع که شیخ طوسی در الغیبه به طور مختصر به آن اشاره کرده است و به دست عمری منتشر شده، عبرتایی به عنوان یکی از مذمت شده ها از سوی امامان علیهم السلام، معرفی شده و حضرت حجت از وی و حتی از کسانی که از وی برائت نجویند، برائت جسته است. سپس حضرت، به عمری دستور می دهد به اسحاقی و همشهری هایش و هر کس از تو درباره وی سؤال کرد، حال این فاجر را بیان کن (همو، ۱۴۱۱: ۳۵۳).البته این توقیع نیز توسط عده ای انکار شد. از این رو توقیع سومی درباره او صادر شد و در این توقیع وی با شخصی به نام دهقان قیاس شده بود که مدّت زیادی در خدمت امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام بود، ولی عاقبت به طریق انحراف گرایید، ایمانش را از دست داد، به کفر گرایید و خداوند خواری و هلاکت را نصیب وی کرد (طوسی، ۱۳۴۸: ۵۳۶ – ۵۳۷).به گفت یکی از محققان، با این توقیع بود که زمینه برای قبول وضعیت پیش آمده درباره «احمد بن هلال» نزد همه شیعیان فراهم شد (جباری، ۱۳۸۲: ج۱، ۱۹۵).بدون شک علت اصرار حضرت حجت رحمه الله در صدور توقیعات متعدد در جهت رسواسازی ابن هلال، به سبب موقعیت و جایگاه مثبت وی در نزد شیعیان بوده است؛ کسی که بنا به نقل کشی ۵۴ بار به سفر حج رفته که بیست بار آن با پای پیاده بوده، طبیعتاً در نزد مردم از جایگاه والایی برخوردار بوده است. شاید به جهت صدور همین توقیعات بوده که به رغم روایات زیادی که از وی نقل شده (طوسی، ۱۴۱۷: ۸۳) بزرگان ما روایاتی که تنها از احمد بن هلال نقل شده را معتبر نمی دانند (طوسی، ۱۳۶۵: ج۹، ۲۰۵؛ صدوق، ۱۴۰۵: ج ۱، ۷۶).

۵. حسین بن منصور حلاج و حلاجیه

حسین بن منصور حلاج که عمدتاً به نام پدرش _ منصور حلاج _ مشهور شده، براساس نقل منابع، در بیضاء فارس متولد شده (بغدادی، ۱۴۱۷: ج۸، ۱۲۲؛ سمعانی، ۱۳۸۲: ج۲، ۲۹۲) و سال تولد وی ۲۴۴ هجری بوده است (حداد عادل، ۱۳۷۹: ج۱۳، ۸۳۲).وی نیز از مدعیان دروغین بابیت امام زمان رحمه الله به شمار می رود (طوسی، ۱۴۱۱: ۴۰۱). او تلاش می کرد از این طریق و با این ادعا، مردم را فریب دهد. وی به منظور ترویج این عقیده باطل خویش، به قم نیز سفر کرد، ولی با درایت علی بن بابویه قمی، با خواری از این شهر اخراج شد.او پس از این ماجرا، ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی (۲۳۷ – ۳۱۱) را _ که ریاست شیعه بغداد را در دست داشت_ به پیروی از خویش فرا خواند. حلاج نامه ای به ابوسهل فرستاد و در این نامه مدعی شد که وکیل امام زمان رحمه الله است (همو). نوبختی در پاسخ به دعوت وی از او معجزه ای خواست تا او و همه شیعیان به وی بگروند. او به منظور رسواسازی حلاج، با زیرکی از وی خواست مو و محاسن سفیدش را به سیاهی برگرداند تا وی جوانی را از سر گیرد! به همین جهت پس از ناتوانی و سکوت حلاج، ابوسهل این ماجرا را در محافل بغداد نقل می کرد و اسباب تمسخر حلاج و البته دوری از وی فراهم شده بود (همو: ۴۰۲).منابع اشاره دارند او مدعی حلول بوده است (اسفراینی، بی تا: ۱۱۰؛ بغدادی، ۱۴۰۸: ۲۴۷). ابن ندیم می گوید: او نزد پیروانش دعوی خدایی می کرد و قائل به حلول بود (ابن ندیم، ۱۳۵۰: ۲۴۱؛ طبری، ۱۳۸۷: ج۱۱، ۲۰۴).او مدعی بود خدا در وی حلول کرده و از این رو به مرتبه خدایی رسیده است (ابن ندیم، ۱۳۵۰: ۲۴۱). حسین بن روح، حلاج را قائل به حلول و اتحاد معرفی کرده است. منابع اشاره دارند حلاج نامه هایی به مریدانش نوشته که با این عبارت آغاز شده بود: «من الرحمن الرحیم الی فلان…». یکی از این نامه ها به وی عرضه شد و او اقرار کرد که آن نامه را نوشته است، هر چند ادعای خود را توجیه می کرد (بغدادی،۱۴۱۷: ج۸، ۱۲۵؛ حداد عادل، ۱۳۷۹: ج۱۳، ۸۳۷).گفته شده وی مدعی تناسخ نیز بوده است. او روح برخی از انبیا را در پیکر برخی از پیروان خویش تصور می کرده است (حداد عادل، ۱۳۷۹: ج۱۳، ۸۴۱).همچنین او مدعی اعجاز بود. عمرو بن عثمان مکی _ یکی از مشایخ صوفیه _ می گوید: در حالی که با او پیاده می رفتم، آیاتی از قرآن را تلاوت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *