تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل جستاری در مطبوعات – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در مطبوعات شامل 118 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در مطبوعات گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جستاری در مطبوعات با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جستاری در مطبوعات از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل جستاری در مطبوعات با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در مطبوعات را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جستاری در مطبوعات :

آزادی معنوی بالاترین نعمتی است که انسان را از قیودات غیرانسانی و الهی رها می کند و آگاهانه و مسئولانه با اعاده تمامیّت اختیاری که خدا به انسان افاضه فرموده او را به تزکیه و تعلیم و خدمت خلق وا می دارد دشمنان این آزادی حقیقی و سازنده با اصلی کردن لذت های شهوانی و آزاد گذاشتن جسم انسان برای تمتع بیشتر بالاترین اسارت را برای روح به ارمغان آورده و با اینکه با عرضه آگاهیهای دورکننده و ناصحیح ضمن تأمین خیال تکاپوی علمی و دانشوری بدلیل انقطاع حلقه علم از منبع ایمان و جهت دهی سرگردانی و اسارتی دیگر را رقم می زند.

برای منکوب کردن این آزادی معنوی و مأیوس کردن مردم از انتخاب یک دین فطری به طرق مختلف به مقابله با آن می پردازند که البته این طیف را گروههای مختلف با انگیزه ها و انگیخته های گوناگون تشکیل می دهند عده ای مأمور فرهنگ استکباری غرب اند و بی محابا ایمان و اعتقاد مردم را برای خشکاندن ریشه های دین نشانه می گیرند.

عده ای نیز مرعوب فن آوری و نظامات اداری غربند و گمان می کنند کسانی که در این عرصه به همه جا دست یافتند اگر در عرصه های دیگر هم حقایقی بود یقینا می یافتند و جهان را از آن برخوردار می کردند و عده ای نیز ضمن مرعوب بودن در برابر کارآمد صنعتی غرب نسبت به افکار و پشتوانه فرهنگی آن مدنیت اعتقاد داشته و اساسا آن را مشی و منش صحیح در اداره انسان می دانند.

اما گروهی نیز هستند که مرعوب و مجذوب و مأمور غرب نیستند اما سؤالهایی را از سر کاوشی و پرشی و میل به حقیقت جوئی دارند که بعضا حرفهای قابل تأملی نیز دارند که باید بین اینها فرق و فاصله گذاشت اینک با نگاه به تعدادی از مقالات و مطالب مطرح شده در مطبوعات ضمن اینکه مسئولیت مدیران مربوطه فرهنگی کشور را در تشخیص گروههای مختلف یادآور می شویم اعلام نموده که باید حقیقتا ذره ای برای مأموران غرب کسانی که ایمان مردم را هدف می گیرند فرصت فراهم نشود که آنان بارش افکار خود را بر سر مردمی که با گمان اعتماد بر پیدای مسئولین فرهنگی دل به مقالات و مطبوعات می سپارند، نریزند و بهتر مطبوعات با آزادی در خدمت مسئولیت عرصه یک گفتگوی سالم سازنده و شفاف و کارآمد باشند قضاوت بیشتر را به شما وا می گذاریم.

عمده محورهای مطرح شده در حوزه مبانی و معارف اسلامی در عرصه مطبوعات سال جاری عبارت بودند از:

۱ اسلام و حقوق انسانی

۲ همه فهمی اسلام و تنوع قرائتها

۳ اسلام، ایدئولوژی و شریعت

۴ اسلام و آزادی

۵ اسلام و دموکراسی

۶ اسلام و خشونت

«اسلام و حقوق انسانی»

این روزها با ایجاد عرصه تقابل «حق» و «تکلیف» سؤالاتی از این دست مطرح(۱) می شود: «آیا دینداری تکلیف ماست یا حق ما»؟(۲) و چگونه دینی انسانی است؟»(۳)

پاسخ ارائه شده از جانب برخی روشنفکران نیز این است: «دینی مقبول است که انسانی» باشد یعنی ارزشها، حقوق و شخصیت انسانی را حرمت نهد(۴). به این ترتیب «حقانیت» دین در «انسانی» بودن آن جستجو می شود(۵). و نه در «الهی» بودن آن.

مسائلی که از این نوع نگرش بدست می آید عبارت است از:

۱ برتری عقیده از انسان: نسبت آدمی با عقیده چیست؟ آدمی برتر از عقیده است یا عقیده برتر از او؟ آیا می شود کسی را به خاطر عقیده ای یا خروج از عقیده ای کشت؟ چه درک و تصوری از انسان و وسوسه های درون اوست که الزام می آورد یک انسان همین که از دینش برگشت باید به قتل برسد؟ (دلایل انسان شناسانه آن نه دلایل فقهی)؟(۶)

و آیا بشر واجد این آزادی هست که از اطاعت خداوند سرباز زند و معاقب نشود(۷).

۲ حق بی دینی: اگر کسی گفت که دینداری حق ماست به همان اندازه باید بگوید که بی دینی هم حق ماست یعنی ما حق داریم که از این حقمان استفاده بکنیم و حق داریم که استفاده نکنیم. و اگر استفاده کردیم کسی به ما پاداش نمی دهد و اگر نکردیم کسی حق ندارد گریبان ما را بگیرد(۸).

۳ اصالت حقوق برون دینی: در یک «دین انسانی» اگر تکالیف دینی یا حقوق دینی، با حقوق وتکالیف بیرون دینی (مانند حقوق بشر) معارضه پیدا کردند، همواره حقوق و تکالیف بیرون دینی مقدمند. (مانند تساوی حقوق زن و مرد)(۹).

۴ سکولاریسم حکومت آرمانی دین انسانی: در این دیدگاه، جامعه «مدرن» یا «سکولار» به معنای جامعه «ضددینی» یا تکلیف بر «بی دینی» نیست. بلکه معنایش آن است که دینداری حق است نه تکلیف.(۱۰) پس بهترین و انسانی ترین مدل حکومتی است.

جان کلام آن که برای «گشودن عقده سنگین و ناگشوده جنگ هفتاد و دو ملت»(۱۱) باید به مقوله «حقوق بشر» به عنوان زبانی فراقومی توجه نمود. و از جهان گذشته که دنیای «تکلیف مدار» به جهان مدرن که جهانی «حق مدار» است پا نهاد. به این ترتیب «نواندیشان دینی» (نوگرایان برخاسته از نهضت ملی)(۱۲) کوشیده اند تا با اجتهادی عمیق در مبادی و اصول دین شناسی رایج و جاری (ونه اجتهاد در فروع، خصوصا فروع فقهی) به قرائتی نوین از دین دست یابند.(۱۳) و نام آن را «قرائت انسانی عقلانی رحمانی» می گذارند که با مقوله ای به نام «ارتداد» بیگانه است (بیگانگی اپسیتمولوژیک) چرا که معتقدند «مرتدشناسی» قرائتی فاشیستی از دین به ارمغان می آورد.(۱۴)

با این تفسیر و تبیین معتقدند صدور حکم «ارتداد» در ایران اسلامی از رویارویی دینداران و بی دینان پدید نیامده بلکه نتیجه چالش میان «بنیادگرایان دینی» و «نواندیشان دینی» است.(۱۵) و جلوه ای از روند تاریخی «مذهب علیه مذهب»(۱۶) است.

اما برخی دیگر با تأکید بر «اجتهادات نوین برخی از فقها در فروع دین» بر این باورند که «حق تبدیلِ دین» (ارتداد و کفر) همانند «حق انتخاب دین» حقی تکوینی و غیرقابل سلب است (که تنها و صرفا به خاطر ضرورتها می توان به طور موقت از اعمال آن جلوگیری کرد)(۱۷). چرا که ارتداد حتی در قرآن نیز، مجازات دنیایی ندارد(۱۸)!!

در این نوع قرائت از دین نظرات استاد شهید مرتضی مطهری (ره) فاقد ارزش (علمی) ارزیابی می شود.(۱۹) و برای این گروه چه دلیلی مهمتر از این که دیدگاههای مرحوم [شهید]مطهری در مورد آزادی و حقوق بشر در جامعه ما با اندیشه های روشنفکری دینی و غیرمذهبی در تعارض قرار دارد» نکته گویا در این دیدگاه آن است که به صراحت میان اندیشه های غیر مذهبی و اندیشه های روشنفکری دینی عقد اخوت جاری است.

از این منظر، ملاک صحت و ارزشمندی اسلام، اصالت دادن به «حقوق بشر» است. به گونه ای که باید ضرورتا تمام تکالیف و حقوق مندرج در آن منطبق با حقوق متعارف بشر باشد و چنانچه تعارضی میان تکالیف دینی و حقوق بشر پدید آید آن تکالیف کأن لم یکن تلقی شده و به قوانین و دستورات حقوق بشر عمل شود.

از جمله در حقوق بشر پذیرفته شده که انسان در انتخاب دین آزاد است و این حق برای او همیشه محفوظ است؛ به این معنا که با ورود «انسان» به یک دین، حق به تکلیف تبدیل نمی شود بلکه برای همیشه و جاویدان به صورت «حق» باقی می ماند!!

از این روست که به خودی خود، مقوله ای تحت عنوان «ارتداد» و «کفر» همان حق جاودانه تغییر دین بایستی از اسلام حذف شود، چون با «حقوق انسانی» مغایرت دارد! راه حل پیشنهادی این گروه برای دستیابی به چنین اسلام ارزشمندی رهابند انسانها از حکومت دینی و به نحو خاص اسلامی است و به دنبال آن پیاده کردن حکومتی سکولار!

به عبارت روشن تر اینکه؛ «اسلام الهی» نه، «اسلام حقوق بشری» آری. «حکومت اسلامی» نه، «حکومت سکولار» آری و این یعنی نه گفتن و پشت پا زدن به نظام مقدس جمهوری اسلامی که حاصل خون هزاران شهید و خون دل میلیونها مسلمان و بلکه مستضعف است. در این مجال، نقد خود را تنها به یک سؤال مختصر می کنیم که: «اگر ملاک انحصاری ارزشمندی اسلام، حقوق بشر است، ما به نحو عام چه نیازی به دین و به طور خاص به «اسلام» داریم؟ آیا حقوق بشر آنهم با این قرائت – برترین دین مورد قبول این مدعیان نیست؟ در حقیقت اینان نه با دین الهی کاری دارند و نه با دین اسلام.

همه فهمی اسلام و تنوع قرائتها

فهم و ادراک انسانها(۲۰) از اسلام، موضوع بحث و گفتگوی بسیاری قرار گرفته است. در این میان برخی(۲۱) اظهار نمودند(۲۲): «قرآن کتابی است که متولی اش فقط خداست» و بی واسطه از این مقدمه نتیجه گرفته اند: که «یعنی قرآن هیچ متولی ندارد؛ نه مفسرین، نه علماء و نه فقهاء». و تبعیت از اسلام شناسان در فهم قرآن و معارف دینی، از انواع «تقلید فاسده» محسوب می شود!! پس «همه مردم می توانند دین را بفهمند» (و صرفا در احکام و فروع تقلید خواهند کرد)(۲۳) و دلیل آن هم این است که اسلام یا هر دین دیگر «برای مردم» است و «اگر قرار است مردم از کم و کیف دین با خبر و آگاه نباشند چرا باید دین را بپذیرند.»(۲۴)

این فرد نظریه خود را به صراحت با «تحلیل های مادی مارکسیستی» قابل تبیین می داند.(۲۵) و معتقد است اگر «حق کارشناسی» مفسران، فقها و علمای دینی را به رسمیت بشناسیم بدان معنی است که دین را روستایی فرض کرده ایم که این بزرگواران کدخدای آن باشند!! طبق این تحلیل علماء و فقهای اسلام با بدست آوردن مشاغلی که از طریق دین حاصل می شود به دنبال کسب منافع حاصل از آن بوده اند و برای تثبیت انحصاری این منافع برای طبقه شان، خود را طبقه رسمی دین شناسان معرفی کرده اند! و در این میان تنها امام خمینی (ره) استثناء هستند.

فرد دیگری با سنجش درستی یک دین، به وسیله «سودمندی» و «کارکردهای عینی» آن اظهار می کند(۲۶) که وجوه منفی و زیانبار «دین گرایی» و «دین داری» در طول تاریخ بسیار زیاد است!! و این دین بوده است که قساوتها و بی رحمی ها، و کشتارها و نفرین های فراوان برای بشریت به ارمغان آورده است.

در دیدگاهی دیگر با اصالت یافتن نظریه «کثرت گرایی» (پلورالیسم) و «صامت و جامد بودن دین» سخن از «دگراندیشی» و «دگر باشی»(۲۷) می شود. و این که «تلاش برای حذف دگراندیشان و دگرباشان به ویژه در جوامع مدرن، تلاشی است عبث و نامشروع(۲۸) و دلیل عدم مشروعیت نفی «دگر بودن» را هم در این می دانند که: «مصادیق دگراندیش و دگر باش هیچ گاه محدود و معدود نمی ماند، همه خودی ها در معرض تبدیل شدن به غیرخودی هستند و دایره دگراندیشان دائما می تواند گسترش یابد».

حال اگر از ایشان مفهوم «دگربودی» را پی جو شویم، آن را در مخالفت و مغایرت با نظرات کارشناسان و متخصصان اسلام خصوصا شیعه می یابیم. آنچه که اینان به عنوان «تفسیر رسمی» و «تفسیر سنتی» دین از آن یاد می کنند و ادعا می کنند «تفسیر سنتی از دین اسلام قطعا در ایران در وضعیت آخر به سر می برد و شانسی برای بقاء ندارد»(۲۹).

بدینگونه است که انواع و اقسام اسلام پا به عرصه می نهد:

«اسلام لطیف و ملایم»(۳۰)، «اسلام مدرن»(۳۱)، «اسلام ابزاری»، «اسلام فاشیستی»(۳۲)، «اسلام انسانی»(۳۳)، «اسلام بی تعصب»(۳۴) و… .

در این موضوع آنچه بیش از هر چیز دیگری جلب توجه می کند نفی مصرانه جایگاه تخصصی و کارشناسانه علماء اسلام خصوصا شیعه در دین شناسی و تبیین معارف اسلامی است. که گاه با تفسیر مارکسیستی تصویر می شود و گاه با جامعه شناسی مدرن، و این همه، یک هدف را دنبال می کند: «اعلام وضعیت آخر»! یعنی پایان عصر طلایی روحانیت شیعه.

ما به جای هرگونه پاسخ، سخنانی از حضرت روح اللّه (قدس سره الشریف) را عرضه می کنیم که بازی خوردگی، نافهمی و بلکه جهل مرکب روشنفکر مآبانه را نسبت به اسلام یادآور شده و نقش جاودانه روحانیت را به عنوان کارشناسان اسلام متذکر می شوند. و این همه به واسطه «حضور» آن «غایب» «عجل اللّه تعالی فرجه الشریف» است که می فرمایند:

«خیال نکنید که حالا ما دیگر احتیاج نداریم، ما تا آخر احتیاج به علما داریم. اسلام تا آخر احتیاج دارد به این علما، این علما اگر نباشند اسلام از بین می رود. اینها «کارشناسهای اسلام» هستند و حفظ کردند اسلام را تاکنون. و باید اینها باشند تا اسلام محفوظ بماند. اسلام با «روشنفکر» محفوظ نمی ماند، روشنفکر اون هست که آیه صریح قرآن را مسخره می کند»(۳۵). «ملت با روحانیت است. آنکه به اسلام علاقه دارد، به کارمندان اسلام هم علاقه دارد، … آنهایی که به واسطه «الهام از دیگران» و یا به واسطه کج فهمی خودشان خیال کرده اند که این دژ محکم را می توانند بشکنند در اشتباه هستند. این دژ الهی است. این سد، سد خدایی است. پشتیبان آن امام زمان سلام اللّه علیه است».(۳۶)

اسلام، ایدئولوژی، شریعت

یکی از نویسندگانی که با ایده رایج «انتظار ما از دین»(۳۷) در مورد اسلام قلم می زند، دین و به نحو خاص اسلام را شامل احکام و مقررات شریعت نمی داند بلکه آنرا پاسخی به سؤالات هستی شناختی انسان معرفی می کند.(۳۸)

و دیگری که هدف دین الهی را «حیرت افکنی»(۳۹) می داند معتقد است اگر دین را به «ما جاء به النبی» تعریف کنیم فقط یک کس «دینی» است و آن شخص پیامبر است که او هم از دنیا رفته است!!(۴۰)

تعریف دقیق دین اسلام آنگاه آشکار می شود که از جایگاه «شریعت» و رابطه آن با «ایدئولوژی» سؤال شود. به این ترتیب صاحب نظریه نخست، مشخصه اساسی ایدئولوژی را الزام به عمل سیاسی می داند که از راه اقدام سیاسی به دنبال تغییر وضع موجود است.(۴۱)

برخی روشنفکران مسلمان(۴۲) ایدئولوژی را «قتلگاه تفکر» می دانند. و آنرا ماهیتا و ذاتا دارای خواصی می دانند که به استبداد و توتالیتاریسم منتهی می گردد. و بر همین اساس معتقدند دین یک مرامنامه حزبی و «رساله عملیه» نیست. در حالی که ایدئولوژی «رساله عملیه» است. در این دیدگاه دین همچون میزان و ریسمان است که فاقد جهت است و ایدئولوژی آنرا جهت دار می کند.

برخی دیگر معتقدند(۴۳) ایدئولوژی معادل «مذهب آگاهانه» است و تنها این نوع ایدئولوژی، راستین است چرا که متحرک و پویاست(۴۴) و ایدئولوژی کاذب، یک رساله عملیه یا آئین نامه راهنمایی است یعنی «دگم ها»یی که براساس وضع و شرایط خاص موجود شکل گرفته اند.(۴۵) به این بیان اسلام را هم فربه تر از دین می شمارند و هم فربه تر از ایدئولوژی.(۴۶)

فردی دیگر نظریه مارکس!؟ را در مورد خلق ایدئولوژی واگویه می کند(۴۷) که «برای ایجاد شعور کاذب در توده و تقدیس و توجیه طبقه مسلط متولیان دین» پدید آمده است و در این میان «تنها یک نفر!» خارج از این نظریه جای می گیرد و آن حضرت امام (ره) می باشد.

و به همین تناسب، شریعت نیز امری غیر از دین می گردد(۴۸) چرا که شریعت، قوانین موضوعه است، روشهای عملی زندگی و راهکارهای فردی و جمعی انجام امور، که به زمان و مکان و شرایط خاص هر جامعه وابسته است به گونه ای که بعضا حتی در زمانی کوتاه تغییر می کند و این در حالی است که مبانی دین خدا تغییری نکرده است.(۴۹) با این تعریف، ایدئولوژی معادل شریعت قرار می گیرد.(۵۰) ولی همچنان متفاوت از فقه باقی می ماند(۵۱) چرا که شریعت، احکام نازل شده است و فقه فهم این احکام.(۵۲)

در تئوریهای نوگرایی دینی تنها باتوجه به قابل درک و مهتر از آن قابل دفاع بودن احکام و دستورات است. که «ایدئولوژی» و «شریعت» دارای جایگاه مثبت تلقی می شوند و این همه به خاطر آن است که با عصر حاضر (مدرنیته) هماهنگی پیدا کند والا عرصه را بر تفکر دینی خلاق تنگ خواهد نمود.(۵۳)

در پاسخ، به اختصار باید گفت که گرچه اسلام ضرورتا به سؤالات هستی شناسانه انسان پاسخ داده است ولی برای «تغییر وضع موجود» و آفریدن «بهشتی بر روی زمین» روشهای عملیِ فردی و جمعی ارائه نموده است که نه تنها جزئی از دین بلکه عینیت و تحقق خارجی آن است و این همه نه دگم هایی متعین که «رسائل عملیه ای» منطبق با مکان و زمان است و رمز جاودانگی اجتهاد.

که احیاگر اسلام در قرن مدرنیسم و توحش در مورد «دین»، «اجتهاد» و «فقه» چنین فرموده است: «دین، بهشت روی زمین است و آن با دست پاک روحانی تأسیس می شود». و «فقه اشرف علوم است»(۵۴) و «اجتهاد یعنی اطلاع بر تمام قانونهای خدایی که در شئون فردی و اجتماع و از قبل از آمدن انسان به دنیا تا پس از رفتن از دنیا در همه کارها دخالت مستقیم دارد و چنین عملی که کرورها قواعد و فروع دارد و آنرا با پنجاه سال هم نمی توان تکمیل کرد، در صورتی که هیچ شغلی برای انسان نباشد جز تعلیم و تعلم. هرکس کتاب جواهرالکلام را دیده است می فهمد که زحمتهای مجتهدین که امروز چند نفر «کوچه گرد» تکلیف برای آنها معین می کنند از چه قرار است»(۵۵)

اسلام و آزادی

در مقوله آزادی با نظراتی از این دست مواجهیم:

فلسفه دین اسلام به طور اخص نیل به آزادی و برابری و بهزیستی است!!(۵۶) (و مآلاً سعادت دنیوی و اخروی). آنهم آزادیی که در بعد فردی اش «هیچ حد و مرز و مانع و رادعی ندارد به گونه ای که هرکس در این دنیا مختار است از محرمات بپرهیزد یا نپرهیزد»!(۵۷) و در بعد اجتماعی نیز «رعایت آزادی بندگان به درجه ای از اهمیت لحاظ شده که آفریدگار عالمیان می فرماید: «وظیفه اصلی پیغمبر فقط و فقط ابلاغ می باشد که در خلال مجموعه آیات از جمله در باب حجاب در آیات ۳۰ و ۳۱ سوره نور خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: قل یعنی بگو، نه چیز دیگر»!!(۵۸)

آزادی در عرصه جواز تخلف از اوامر الهی تا بدانجاست که در صورت عدم رعایت مستمع (متخلف) چنانچه مورد (تخلف) جزو حق اللّه باشد مانند نخواندن نماز و… مؤمن واقعی متعرض متخلف نخواهد شد!! خداوند مخیر است و می تواند در قیامت او را ببخشد و یا نبخشد.(۵۹)

مراد از این آزادی، نه آزادی مثبت (که قرائت رایج از دین کاملاً با آن سازگار و قابل جمع است) بلکه آزادی منفی است یعنی «حق نخواستن حق» حق اینکه انسان حقی را بشناسد اما ترجیح دهد که از آن بهره نجوید! و بدان گردن ننهد.(۶۰)

این افراد باتأکید بر ناسازگاری دینداری و آزادی منفی، می گویند: «آزادیخواهان مخالف دین و دینداران آزادی ستیز به درستی تشخیص داده اند که آزادی منفی و قرائت سنتی از دین با یکدیگر ناسازگار و غیرقابل جمعند.»(۶۱) و در مقام هشدار اعلام می کنند که: «قائلین به جمع میان آزادی و دین، اگر سودای جمع دین و آزادی مثبت را در سر می پرورانند در طلب تحصیل حاصلند و اگر طالب جمع دین و آزادی منفی اند، سودایی محال در سر می پرورانند»(۶۲) پس باید قرائت جدیدی از اسلام ارائه شود. چرا که این آزادی آنچنان رفیع است که حتی «عنداللّه » نیز قربانی نمی شود: «در حالی که برخی نظریه آرمانی «امام و امامت» را مساوی با جذب شدن در یک فرد می دانند شریعتی حتی آزادی انسان را در پای خداوند نیز قربانی نمی کند»(۶۳).

صاحبان این نظرات، برای مقبولیت یافتن ادعایشان به سخنانی از حضرت امام (ره) دست یازیده اند.(۶۴)

«اسلام، ولایت فقیه و دموکراسی»

یکی از سؤالات مهم دوران استقرار حکومت دینی، گستره مشارکت مردمی و مکانیسم قانونی آن می باشد. مدل حکومتی «ولایت مطلقه فقیه» که توسط حضرت امام (ره) جامه عمل پوشید مورد نقادی، اعتراض و بهانه گیری های متعدد از سوی روشنفکران و ملی گرایان واقع شد. عده ای به «نظارت فقیه»(۶۵) اصرار ورزیدند. و گروهی به «وکالت فقیه» (و حتی فردی نیز این نظر را به استاد مطهری منتسب نمود!!)(۶۶). برخی «دمکراسی متعهد» را مدل روشنفکری نظریه ولایت فقیه انگاشتند.(۶۷) و گروهی دیگر آنرا مخالف هر نوع «دموکراسی»، خصوصا دمکراسی متعهد دانستند. عده ای نیز آنرا مساوی با «دیکتاتوری» و «توتالیتاریسم» پنداشتند.

و در این میان برخی ایده و عملکرد حضرت امام (ره) را در این باب متناقض ارزیابی کرده اند:(۶۸) ولایت فراتر از قانون، ولایت مادون قانون. ولایت مطلقه مخالف دموکراسی(۶۹) و ولایت مشروعیت یافته توسط آراء مردم. و آنرا چنین تفسیر می کنند که حضرتش چون کتاب ولایت فقیه را قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نوشته اند، بیشتر به نظریه نصبی ولایت فقیه نظر داشته اند که از آن یک «رهبری فرا قانون» در می آید. ولی این نگرش بعد از پیروزی انقلاب، با تأثیر دیدگاه عرفانی در مشی حکومتی شان دگرگون شد و قانون را قول فصل دانستند نه رهبری! به این ترتیب «رهبری» صرفا به عنوان جایگاهی که در چارچوب قانون دارای مشروعیت است تنزل نمود.

این دیدگاه نه تنها حضور فقهای شورای نگهبان و نظارت استصوابی(۷۰) را مخالف نظرات حضرت امام (ره)! دانسته و آنرا دیکتاتوری! و سلب آزادی مردم! تلقی می کند.(۷۱) بلکه از اساس روحانیت شیعه را به عنوان طبقه رسمی مفسران متخصص، مخالف دموکراسی در همه انواع آن می انگارد عمدتا و نظرات خود را منتسب به حضرت امام (ره) نموده! و به عنوان «محکمات» نظرات ایشان معرفی می کند.! و برای آنکه راه دفاع و صیانت از حضرتش را بر گواهان صادق مسدود نماید اظهار می کند هر استنباطی غیر از این نظر، از «متشابهات» نظرات امام (ره) است و غیر قابل استناد! در همین راستا به قطعاتی از سخنان ایشان دست می یازد.(۷۲) تا به این طریق چهره ای «دموکرات» از ایشان تصویر کند. این نظرپراکنی ها تا بدانجا می رسد که نظام جمهوری اسلامی را با سوسیالیسم مقایسه نموده!! و شرط موفقیت احتمالی آنرا اثبات توانایی خود در اعطاء انواع «آزادی های منفی» و «دموکراسی مطلق» می انگارند.(۷۳)

از سوی دیگر، با توجه به رابطه مستقیم و روشن اصل «ولایت مطلقه فقیه» با اصل «امامت» و «نبوت» قرائتهای نوینی نیز از ا ین دو اصل ارائه می شود. فردی نظریه ایده آلی خود را «تعمیم امامت»(۷۴) می نامد که «همه خودشان رئیس خودشان باشند».! و دیگری با اعلام اینکه(۷۵) «هیچکس نماینده آسمان بر زمین نیست» و «دلیل و حجت بودن شخصیت «حق ویژه پیامبر» صلی الله علیه و آله وسلم است و ادعای دلیل و حجت بودن شخصیت، هوس پیامبری کردن»!!(۷۶) چرا که «با ختم نبوت، دیگر شخصیت هیچ کس حجت مدعایش نیست»(۷۷) نتیجه می گیرد که فقط گفتار پیامبر(۷۸) است که فصل الخطاب و حجت است و نه ولی فقیه(۷۹) و مردم حق دارند با نظر رهبران ومسئولان که حکم خدا نیست مخالفت کنند همانگونه که با نظر پیامبر خدا مخالفت می کردند!

و این

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *