تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل جنبش نرم افزاری و چیستی علم اسلامی، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل جنبش نرم افزاری و چیستی علم اسلامی شامل 49 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل جنبش نرم افزاری و چیستی علم اسلامی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل جنبش نرم افزاری و چیستی علم اسلامی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل جنبش نرم افزاری و چیستی علم اسلامی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل جنبش نرم افزاری و چیستی علم اسلامی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل جنبش نرم افزاری و چیستی علم اسلامی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جنبش نرم افزاری و چیستی علم اسلامی :

سیاست روز ، ۱۹/۸/۸۲

چکیده: اسلامی بودن یک علم یا معرفت را تنها از طریق روش شناسی مناسب و منطق استناد به وحی می توان دریافت . ازاین رو، حتی دانش های حسی و کاربردی نیز از دایره حجیت خارج نیست و علوم دینی همه عرصه های معرفتی بشر را می پوشاند . برای دست یابی به علوم کاربردی، نخست باید «فلسفه شدن » تولید شود تا بر آن اساس، منطق مناسب، مدل و معادله های اسلامی تولید گردد .

برای اسلامی بودن یک علم، صرف ارتباط مفهومی و معرفتی کفایت نمی کند; بلکه این رابطه باید متدیک و منطقی هم باشد . یعنی اگر یک نظام معارفی به شیوه منطقی به وحی استناد داده شد، می توان آن را اسلامی نامید; آن هم نه اسلامی به نحو مطلق، بلکه متناسب با ظرفیت فرهنگی جامعه; درغیراین صورت استناد به دین در بستر تاریخ، تکامل پذیر است . از این نظر به گمان من، در بین علوم موجود که علوم اسلامی نامیده می شوند، بهتر است غیر از فقه، مابقی را «علوم مسلمین » بنامیم، نه «علوم اسلامی » .

اگر شما به لحاظ منطقی، شیوه عملیات پژوهشی خود را در فلسفه و عرفان از استناد به دین قطع کردید، هیچ دلیلی ندارد که مکاشفه و شهود یا تعالیم نظری، حتما به معارف دینی منتهی شود . شاهدش هم این است که در دنیا، عرفان های مختلفی وجود دارد، از عرفان های سرخ پوستی آمریکا تا عرفان هندی . کما اینکه فلسفه های متفاوتی هم هست که بسیاری از آنها در تناقض با آموزه های وحی و انبیاست . پس دلیلی ندارد که عقل مستقل و شهوت و مکاشفه، مستقل از هدایت انبیای الاهی با آموزه های دینی هماهنگ شود . اگر در دنیای اسلام بین اینها و آموزه های وحی ارتباطی هم هست، از تاثیر ناخودآگاه ایمان پژوهشگران بر اندیشه شان بوده است; نه اینکه ارتباط منطقی و متدیک وجود داشته باشد .

این نکته برمی گردد به بحثی معرفت شناسانه . اگر معرفت را مقوم به اختیار دانستید، وقتی می خواهید عملیات قوای ادراکی انسان را تحلیل کنید، کیفیت فهم، تابع اراده می شود و از اینجا حجیت فهم مطرح می شود، حتی فهم حسی . این طور نیست که دایره علوم حسی از دایره حجیت بریده باشد و بگوییم آنها متد خاص خودشان را دارند; بلکه حجیت آنها برمی گردد به هماهنگی با وحی . لذا، این جهت گیری باید تبدیل به منطق و قاعده شود و عقلانیت و دستگاه سنجش آن تمام شود . پس دو دسته علم درست می شود که هر دو هم کارآمدند و بر اساس هر یک می شود تمدن سازی کرد; یکی مبنای تمدن سازی دینی می شود و دیگری تمدن سازی غیردینی .

بر این اساس، دایره علوم دینی همه عرصه های معرفتی بشر را می پوشاند . ارتباط منطقی و متدیک بین علوم کاربردی و دین باید تمام شود . البته این منطقی که از آن سخن می گوییم، در واقع نظام منطق است; نه یک منطق بسیط; یک نظام منطقی که در هر عرصه ای، نحوه هماهنگی همان عرصه با دین را تمام کند . پیداست، اینکه ما می گوییم فیزیک اسلامی به این معنا نیست که علم فیزیک باید نقلی شود، مثل فقه . شیوه استناد در فقه غیر از فیزیک است; کما اینکه شیوه استناد در هر دو غیر از فلسفه است . ولی شما حتما باید بتوانید همه عرصه های عملکرد قوای نظری و سنجشی بشر را زیر چتر هدایت وحی بیاورید .

من تحجر را در فرهنگ حاکم بر معرفت های دینی مان می دانم . تحجر در منطق و در فلسفه منطق است . یعنی آنجا که ما روش سازی می کنیم; حوزه ها و نسبت آنها را با هم تعریف می کنیم . ما فرهنگی داریم که جزو واضحاتی شده که هیچ کس هم در آن مناقشه نمی کند .

چرا بقیه عرصه ها را از دایره دین بیرون می برید؟ این دسته بندی هایی که ما به آنها پای بندیم مستند به دین نیست . اینکه می آیید عرصه ها را می برید و می گویید چهار حوزه عقل، حس، شهود و وحی، از کجا آمده؟ تحجر یعنی روی همین تقسیم بندی ایستادن . نه این دسته بندی برای قوای ادراکی بشری درست است و نه نسبت اینها با وحی، این طور برقرار می شود . آیا وحی، مال جایی است که عقل و حس کار نمی کند؟

ما دعوایمان با طرف داران دین حداقلی، سر توحید است . اگردر همه عرصه ها عبد هستی، مناسک عبودیت را باید از دین بگیری . دعوا سر پرستش خداست . دین حداقلی شرک را مجاز می داند; تعریف توحید را عوض می کند . ما مدعی هستیم که اصولا ولایت دینی، ولایت خدای متعال بر عالم که تکامل عالم تحت ولایت او واقع می شود، باید بر همه شئون جاری شود . ما باید در حیات فردی و جمعی مان، اخلاق در تولا پیدا کنیم . من از شما سؤال می کنم که دانش تجربی را برای چه می خواهید؟ جز برای جریان نیاز و ارضا؟ خب جریان نیاز و ارضا را دین باید هدایت کند . در واقع ما در طول تاریخ مان هم تابع دین حداکثری نبودیم; به دین خدا، قید می زدیم! دستگاه موازی درست می کردیم .

از نظر معرفت شناسی، اگر در اراده انسان، اخلاص نبود، یک جور دیگر می فهمد; حس او طور دیگری درک می کند; یک جور دیگری علم سازی می کند . این نکته معرفت شناسانه است که اراده در حوزه حس و عقل نظری و شهود هم حضور دارد و یفیت شهود و سنجش و احساس بشر را متاثر می کند . دوم اینکه اطلاق ولایت خدای متعال، قید نمی پذیرد . اراده انسان باید تحت ولایت خدا عمل کند .

علم را بر اساس فلسفه یونان تعریف می کنیم، بعد هم می آییم روایت اطلبوا العلم ولو بالصین را مطرح می کنیم . درحالی که همین روایات می گویند: «علم هم از خانه ما اهل بیت علیهم السلام بیرون می آید» . غیر از این، علم نیست و همه اش جهالت است . نگاه جامع نکردن و تفقه نکردن، آنجا که به سراغ دین می رویم، مضر است .

رسیدن به یک معادله اسلامی باید چه مراحلی را طی کند؟ باید «فلسفه شدن » تولید شود و منطق سازی شود; بعد بر اساس منطق سازی بتوانید علم دینی تولید کند .

من هم با اینکه مدعی تمدن اسلامی هستم، می گویم الان در مرحله گذار، از تجارب غرب استفاده کنید . پیغمبر هم در مرحله گذار بود و داشت جامعه را به سمت مدل مطلوب می برد . لذا به عقیده من اصلا، در شرع «امضا» ، به مفهوم اصطلاحی، نداریم، اما انحلال داریم . شرع، آنچه مربوط به وحی نیست را در درون خود منحل می کند . این غیر از امضاست . بله، ممکن است چیزهایی را از آموزه های انبیای گذشته امضا کند; اما بشر چیزهایی در مسیر زندگی، جدای از ادیان، تعریف کرده و مناسباتی را چیده است که امضا کردنی نیست، منحل کردنی است . شما در دو سیستم دقیق، هیچ کدام از اجزا را نمی توانید به جای یکدیگر به کار ببرید، مگر دقتش کم شود .

موضوع «فلسفه شدن » ، سرپرستی نظام جامعه، فلسفه ولایت اجتماعی یا به تعبیر دیگر، فلسفه مهندسی توسعه اجتماعی است . فلسفه شدن، مبنای تولید سه منطق می شود: منطق استنباط; تولید معادله; منطق مدل سازی . بر پایه این سه، روش پژوهش در معارف دینی که کار حوزه است، تولید معادله که در دانشگاه هاست و برنامه ریزی که در دستگاه های اجرایی است، تبیین می شود . پژوهش ها با این سه منطق هماهنگ می شوند . پس، این فلسفه یک روش عام و نسبیت عامل تعریف می کند . نسبیت عام به شما سه منطق می دهد که پژوهش های شما را در سه حوزه هماهنگ می کند . لذا در تفقه جامعه دینی، به حکمت حکومتی، فقه حکومتی و عرفان حکومتی می رسید، در دانشگاه ها به نظام معادلات و در اجرا هم به نظام اجرا .

به نظر من مقابل فرهنگی که مدعی تمدن اسلامی است، دو جریان وجود دارد که هیچ کدام هم کم خطرتر از دیگری نیست . ما این دو مانع را بر سر راه تفقه تکاملی در دین داریم . اولی (یعنی انفعال) در برخورد با عینیت می خواهد اقتضائات عینی را بر معرفت دینی حاکم کند . البته برای این کار هم در غرب تئوری سازی شده است; نظر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *