توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل حضرت علی اکبر از مدینه تا کربلا – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت علی اکبر از مدینه تا کربلا شامل 82 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت علی اکبر از مدینه تا کربلا گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل حضرت علی اکبر از مدینه تا کربلا با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل حضرت علی اکبر از مدینه تا کربلا از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل حضرت علی اکبر از مدینه تا کربلا با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت علی اکبر از مدینه تا کربلا را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حضرت علی اکبر از مدینه تا کربلا :
امتناع از بیعت
حضرت امام حسین علیه السلام به دلیل امتناع از بیعت با امویان واعراض ازظلم و جهالت غاصبان حکومت و نیز به منظور عملی نمودن اصل اساسی و استوار امر به معروف و نهی از منکر تصمیم گرفت تا شهر جدّ بزرگوارش را ترک کند و به مکّه و مسج الحرام روی آورد ا از این رهگذر بتواند جامعه فرسوده و دچار انحطاط را از انحراف رهایی دهد و سنّت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را احیا کند و مسلمانان را متوجّه فجایع و جنایاتی که ارمغان اختناق اُموی است، بنماید.
وقتی حضرت اعلام کرد عزم سفر دارد و می خواهد از مدینه النّبی بیرون برود، حضرت علی اکبر علیه السلام پرچم وفاداری نسبت به امام را پیشاپیش قافله به اهتزاز درآورد. امام حسین علیه السلام پس از وداع با خویشاوندان و دوستان در شب یکشنبه ۲۹ ماه رجب سال شصتم هجری، شهر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به مقصد مکّه ترک نمود و سرانجام در روز سوم شعبان همان سال مصادف با سال روز تولد آن حضرت وارد مکّه گردید. از آن جا که حضور سومین فروغ امامت در جوار خانه خدا برای یزیدیان توأم با خوف و خطر بود و امکان داشت افشاگری های امام بساط آنان را در هم بریزد، لذا دستور یافتند تحت برنامه ریزی والی مکّه در ایام حج، ذریه رسول خدا۶ را در حالی که جامه احرام بر تن دارد ترور کنند. امام علیه السلام به نقشه آنان واقف شد و برای حفظ حرمت مسجد الحرام حج را نیمه تمام نهاد، آن را به عمره تبدیل کرد و تصمیم به خروج از مکّه گرفت و بالاخره هشتم ذی الحجه از حرم امن الهی خارج شد و راه کربلا را پیش گرفت.[۱]
مگر بر حق نیستیم
کاروان حماسه و ایثار پس از پشت سر نهادن منازل ذو حُسم، بیضه و عُذیب الهجانات به موقفی به نام بنی مقاتل رسید. عقبه بن سمعان که از یاران و همراهان امام بود و بسیاری از روایات واقعه عاشورا از وی نقل شده می گوید: شب هنگام در رکاب امام حرکت کردیم و چون ساعتی را پیمودیم، امام حسین علیه السلام را خواب سبکی فرا گرفت. در حالی که سر مبارکشان روی قربوس زین اسب بود و به زودی دیدگان آن سرور آزادگان گشوده شد و فرمود: «انّا لله و انّا الیه راجعون الحمد الله ربّ العالمین» و دو یا سه بار آیه استرجاع را تکرار فرمود؛ حضرت علی اکبر علیه السلام با درایت و فراستی که داشت، متوجّه حال پدر گردید مشاهده کرد آن ستاره پرفروغ اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مدام آیه مذکور را بر زبان جاری می نماید. مرکب خویش را به سوی اسب پدر هدایت کرد و خطاب به ایشان گفت: «پدر جان! از چه جهت آیه استرجاع را تلاوت می کنید. امام فرمود: فرزند عزیزم اندکی که خواب رفتم، سواری عنان اسب را کشید و گفت: «القوم یسیرون و المنایا تسری الیهم» این قوم در حال حرکتند در حالی که مرگ به سوی آنان می آید.
علی اکبر علیه السلام پس از لحظه ای مکث، با قوّت قلب وشهامتی شگفت روی به پدر بزرگوار خویش کرد و گفت: «یا ابه لا اراک الله السوء و السنا علی الحقّ» پدر جان! خداوند حادثه ای ناگوار پدید نیاورد. آیا ما بر حق نیستیم؟ امام در جوابش فرمود: «بلی والّذی الیه مرجع العباد: » آری، به خداوندی که بازگشت بندگان به سوی اوست، ما بر حقّیم. » علی اکبر با شنیدن این پاسخ چون گُل شکفت و با آرامشی خاصّ امام علیه السلام را مورد خطاب قرار داد و گفت: «یا ابه اذا لانبالی نموت محقّین» ای پدر! [وقتی بر حق بودن ما مسلّم است] در این صورت باکی نیست و بر حق جان می دهیم. امام علیه السلام وقتی مشاهده فرمود فرزند در این مصاحبه معرفتی سربلند و پیروز بیرون آمد، شاد شد. او را مخاطب قرار داد و فرمود: «جزاک الله من ولد خبری ما جزی ولدا عن والده» خدایت پاداشی نیکو عطا کند؛ نیکوترین پاداش که باید فرزندی از پدر خویش دریافت کند.[۲]
این گفت و گوی معنوی کمالات روحانی علی اکبر را ترسیم می نماید و بر یقین وی مُهر تأیید می زند.
نخستین شهید هاشمی
امام و یاران باوفایش در روز اوّل محرّم سال ۶۱ ه. ق. از موقف بنی مقاتل به کربلا حرکت کردند و روز بعد هم زمان با ورود لشکر حرّ که در توقفگاه شارف به کاروان امام رسیده بود[۳] وارد این دیار آغشته به خوف و محن گردیدند. در سومین روز از ماه محرم عمر سعد به فرماندهی ۴۰۰۰ نفر دیگر به سرکردگی شیث بن ربعی بدو پیوستند و تا روز ششم محرم ۲۰۰۰۰ نفر نیرو مسلح در کربلا حاضر شدند تا شقاوت خویش را در مقابل سپاه اهل بیت (به نمایش بگذارند.
نه روز از ماه محرم گذشت و شام عاشورا فرا رسید. آن شب آخرین شب زندگانی دنیوی حضرت علی اکبر بود. ماه در بالای آسمان رنگ پریده و نگران به تماشای دشت نینوا مشغول بود دورتر از خیام امام علیه السلام در محوطه پهناوری سربازان اموی دسته دسته زیر نور ماه نشسته و سر نیزه ها را تیز و شمشیرها را صاف و صیقلی می نمودند. جنگیدن با این قوم تبهکار برای علی اکبر مُسلّم بود. او در سنین جوانی دریافت که دمسازی با دستگاه سفّاک سفیانیان و چشم پوشی از جنایات یزید کار فرومایگان است که داغ ننگ را بر جبین خود به بهای لذّت های فناپذیر می خریدند. او در این شرایط رنج، شهادت و اسارت را برای خود و خاندان خویش می پسندید و به تشنگی، آوارگی و اسارت کودکان، زنان و خواهران رضایت می داد.
علی اکبر به خوبی این قوم محروم از تقوا و درستی را می شناخت و می دانست در بین آنان افرادی هستند که با نامه های خود پدرش را به کوفه فرا خواندند. اکنون همان ها با شمشیر و سنان خویش به استقبال امام علیه السلام آمده اند. و همین جماعت بود که با تبلیغات دروغین امویان و تحریفات عمر سعد، لشکر خدا نامیده شد! علی اکبر علیه السلام ضمن آن که مشغول آماده سازی سلاح و تدارک ابزار رزم بود، با خود زمزمه می کرد: ای شقاوت پیشگان، فردا در صحنه نبرد چون مور و ملخ شماها را بر روی هم می ریزم، چون شیر غرّان بر شما رو به صفتان یورش می آورم و تار و مارتان می کنم. بعد در گوشه ای نشست و به این سوی صحرا نگریست. یک دنیا صفا دید. یارانی را ملاحظه می کرد که حق را شناخته و رضای پروردگار را به صدق دل گردن نهاده بودند. اخلاص آنان به ساحت قدس و ملکوت، شائبه دلبستگی های دنیایی را فاقد بود. آمده بودند تا در راه حقیقت جان دهند و از امام خویش در راه احیای ارزش های الهی و سنت های نبوی دفاع کنند.
در روز عاشورا جوانان هاشمی بی صبرانه در انتظار لحظات جانبازی بودند و پیش دستی آنان در رسیدن به افتخار شهادت در قلوب پراشتیاق آنان هیجان ایجاد می کرد. از میان خاندان هاشمی، نخستین شخصی که طی ستیز با ستمگران شهید شد، حضرت علی اکبر علیه السلام است. چنانچه در زیارت ناحیه مقدسه این جوان را به عنوان اوّلین کشته از هاشمیان معرفی می کند، شیخ مفید، طبری، ابن اثیر و ابن کثیر دمشقی در اثر خویش[۴] ابوالفرج اصفهانی، شیخ ابن ادریس حلّی، مرحوم سماوی، سید محسن امین و شیخ شوشتری در کتاب الاوائل[۵] چنین نظری دارند.
مرحوم علامه مجلسی در کتاب تحفه الزائر خود زیارت شانزدهم می نویسد: «خطاب به علی اکبر علیه السلام باید این زیارت را خواند: السلام علیک یا اوّل قتیل من نسل خیر سلیل.»
شبیه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
سید بن طاووس در کتاب لهوف می نویسد: «وقتی علی اکبر نزد امام آمد و برای عزیمت به میدان جنگ و اجازه نبرد خواست، حضرت اباعبدالله علیه السلام بی درنگ به او اذن جنگ داد. امام در آن لحظه برای شهادت فرزندش نگران نبود و با نیروی غیبی فرجام او را مشاهده می کرد. » و به قول حضرت آیه الله جوادی آملی: «… علی اکبر در بیرون دروازه دل جای دارد نه در درون و حسین علیه السلام هم در بیرون دروازه دل علی اکبر جای دارد نه در درون [زیرا] شبستان دل حسین علیه السلام مهر خداست و سراسر بوستان دل علی اکبر هم علاقه به خداست. اولیای الهی چون صبغه الهی دارند، از آن جهت محمود و ممدو ح هستند. نه پدر پسر می خواهد و نه پسر پدر می خواهد. بلکه هم پدر و هم پسر خدا می طلبند هم او استجازت می کند و هم این در کمال رضا اجازت می دهد. سرّش آن است که قلب هر دو به یاد حق متیم است. . .»[۶]
با این وجود عواطف پدر و فرزندی موجب شد که پدر به سیمای فرزند نگاه کند و پسر به چهره پدر بنگرد. امام نگاه مأیوسانه ای به قامت چون سرو علی اکبر نمود.[۷] بی اختیار گریست و انگشت سبابه خود را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: «خداوندا! تو بر این مردم گواه باش. به تحقیق جوانی به جنگشان رفت که از حیث صورت، خُلق و نطق شبیه ترین اشخاص به پیامبرت بود. هرگاه شوق دیدار رسولت را پیدا می کردیم به سیمایش می نگریستیم. خدایا! برکت های زمین را از ایشان [قاتلان علی اکبر] دریغ دار و آن ها را به شدّت پراکنده ساز و میانشان تفرقه افکن که هر یک به طریقی روند، حاکمان را از ایشان راضی مگردان، زیرا ما را دعوت کردند که یاریمان کنند ولی به جای نصرت، بر ما تاختند و به جدال با ما پرداختند.»[۸]
نفرین امام در خصوص کوفیان عملی گردید و این شهر هرگز روی آرامش ندید و پس از آشفتگی بسیار به صورت دیاری متروکه درآمد.
رجز و رزم
حضرت علی اکبر علیه السلام به سوی میدان رزم رفت تا گوهر گران بهای حق و شهادت، را ازاعماق اقیانوس حماسه به دست آورد و سینه خویش را آماج پیکان ناپاکان بنماید.
او با رجزی پرمحتوا خود را چنین معرفی کرد:
انا علی بن الحسین بن علی
نحن و بیت الله اولی بالنّبی
من شبث و شمر ذاک الدّنی
اضربکم بالسیف حتّی نیثنی
ضرب غلام هاشمی علوی
ولا زال الیوم احمی عن ابی
تالله لا یحکم فینا ابن الدّعی؛[۹]
منم علی فرزند حسین بن علی [سوگند به خداوند که] ما به پیامبر سزاوارتریم از شبث (بن ربعی) و شمر بن ذی الجوشن (این مرد فرومایه) آن قدر با شمشیرم شما را می زنم، تا خم شود. ضربت جوان هاشمی علوی و اکنون از پدرم حمایت می کنم به خدا سوگند که زنازاده نباید درباره ما حکم کند. »
طارق بن کثیر که فردی هتّاک و شقی بود، چون کفتاری خون آشام به سوی فرزند امام علیه السلام یورش برد، امّا با ضربه شمشیر علی اکبر به هلاکت رسید. برادر و فرزند وی نیز به چنین سرنوشتی دچار شدند. شخصی به نام طلحه و نیز مصراع بن غالب در مصاف با شبیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنان در خون کثیف خویش غلطیدند که وحشت بر سپاه دشمن حاکم شد و هر چه علی اکبر مبارز طلبید، سپاه متوحّش و حیران جرأت نکرد به صحنه رزم بیاید سرانجام با تحریکات ابن سعد شخصی به نام بکر بن غانم که به تهوّر و قدرت رزمی خود می بالید چون گرازی وحشی در میدان نبرد آشکار شد، کوهی از آهن بر کوهی سوار بود و تنها چشمانش از میان این تور آهنین پیدا بود. او نیز به سرنوشت دیگر جانیان دچار گشت و روح پلیدش به گودال جهنّم رفت.[۱۰]
علی اکبر علیه السلام پس از درهم شکستن صفوف دشمنان چون مشاهده کرد کسی حاضر نیست، با او به مقابله برخیزد. چون ساعقه ای به خرمن سپاهیان سیاه اعمال، شرر افکند و از هر سو که می رفت، شقاوت پیشه گان را از هم می شکافت و گروهی را به دیار عدم رهسپار می نمود.
آخرین دیدار
سرانجام علی اکبر علیه السلام راه خیمه ها را پیش گرفت و نزد پدر آمد تا قدری استراحت کند و از شدّت عطش برای امام بگوید. عرض کرد: «یا ابه العطش قد قتلنی و ثقل الحدید اجهدنی فهل الی شربه من الماء سبیل اَتَقوّی بها علی الاعداء»[۱۱] پدر جان! تشنگی مرا از پای درآورد و سنگینی آهن توانم را از من بُرده. آیا جرعه ای آب یافت می شود تا به وسیله آن توان گرفته و بر دشمن یورش آورم.
امام حسین علیه السلام گریست و فرمود: «و اغوثاه ما اسرع الملتقی بجدّک فیسقیک بکاسه شربه لا تظمأ بعدها و اخذ لسانه فمصّه و دفع الیه خاتم لیضعه فی فمه»[۱۲] ای فرزند! چقدر نزدیک است که به جدّت برسی و او تو را به کاسه ای از شربت سیراب کند که دیگر پس از آن تشنه نگردی. سپس زبان علی را در دهان خود گرفت و انگشتری خویش را بدو داد تا در دهان خود نهد.
با عنایت به این روایت امام علیه السلام تشنگی علی اکبر را رفع نموده و خستگی او را برطرف کرده و وی را به مقام قرب، منزلت قدس و نوشیدن جام معرفت از دست رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نوید داده است:
بودند دیو و دد همه سراب و می مکید خاتم زقحط آب سلیمان کربلا
وقتی علی اکبر زبان درکام خشکیده پدر گذاشت، متأثر شد. شاید با خویش نجوا نمود: ای علی! تاکنون کاری نکرده بودی که قلب مطهر پدرت را آزرده سازی. ای کاش! اکنون هم از پدر آب نمی خواستی. زبان پدر که از کام تو خشک تر است! نگران بود تا آن که به فکر افتاد، آن را ترمیم کند.[۱۳]
جرعه های جاوید
علی اکبر این بار در حالی که از آن بشارت ملکوتی سراسر وجودش سرشار از شعف بود، روانه میدان نبرد گردید. با شمشیر، تندر مرگ بر د
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل چرا زیارت امام هشتم(ع) افضلِ زیارات است؟
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.