تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل «حق » و «تکلیف » در عصر قدیم و جدید یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل «حق » و «تکلیف » در عصر قدیم و جدید شامل 97 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل «حق » و «تکلیف » در عصر قدیم و جدید را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل «حق » و «تکلیف » در عصر قدیم و جدید با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل «حق » و «تکلیف » در عصر قدیم و جدید بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل «حق » و «تکلیف » در عصر قدیم و جدید با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل «حق » و «تکلیف » در عصر قدیم و جدید وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل «حق » و «تکلیف » در عصر قدیم و جدید با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل «حق » و «تکلیف » در عصر قدیم و جدید مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل «حق » و «تکلیف » در عصر قدیم و جدید :

گفت وگو با محمد راسخ

گزارش گفت وگو، ش ۳

چکیده: در این گفت وگو، به تحول تاریخی مفهوم حق اشاره می شود و بر این نکته تاکید می گردد که تنها بر مبنای تعریف جدید از حق است که می توان از حقوق بشر سخن گفت

.

پرسش نخست را در زمینه مفهوم «حق » در دنیای امروز آغاز می کنم . سؤال اصلی این است که آیا اساسا میان مفهوم «حق » در دنیای قدیم با مفهوم آن در دنیای امروز تفاوت بنیادی وجود دارد یا نه؟ اگر پاسخ مثبت است، این تفاوت در چه مواردی است؟

راسخ: پاسخ بنده به این سؤال که آیا این مفهوم به همان معنایی که امروز هم به کار می رود، استفاده می شده، قطعا منفی است

.

باید بگویم که آنچه در گذشته از مفهوم «حق » اراده می شد، یک مفهوم اخلاقی بود; یعنی در این معنا کار خوب اخلاقی در مقابل کار بد اخلاقی قرار می گرفت; مثلا وقتی می گفتند آیا کسی حق برداشتن یک قرص نان را دارد، منظورشان این بود که آیا این فرد در این مورد کار اخلاقی درست یا خوبی انجام می دهد یا خیر؟

بنابراین همیشه در پاسخ به یک سؤال در خصوص یک عمل، در گذشته کلمه «حق » یا «ناحق » را به کار می بردند و منظورشان هم

«

بر حق بودن » یک فرد بود . می گفتند اگر یک فرد چنین عملی را انجام دهد، بر حق است یا نه؟ بر حق بودن یا نبودن در اینجا، یعنی نظام اخلاقی ای که گوینده یا نویسنده در پس ذهنش دارد، این عمل را تایید می کند یا خیر؟ بنابراین این مفهوم «حق » ، از دوران رنسانس به بعد است که معنای جدیدی می یابد، و محصولی نوین است که شاید بیشتر از هفتصد، هشتصد سال قدمت نداشته باشد . در این مفهوم جدید، در واقع وقتی از حق سخن می گوییم، قصد نداریم که از عمل فرد مورد نظرمان قضاوت اخلاقی ارائه کنیم; بلکه می خواهیم بدانیم ادعای آن فرد درباره عمل مزبور، و صرف تصمیم فرد برای انجام آن عمل، یک تصمیم و ادعای قابل دفاع است یا نیست؟

پس در اینجا، تصمیم و اقدام آن فرد را، فارغ از محتوای آن عمل و تصمیم، مورد بحث قرار می دهیم . به عبارت دیگر، مفهوم جدید

«

حق » تحت عنوان مفهوم «حق داشتن » در مقابل مفهوم «حق بودن » – که در دوران گذشته به کار می رفت – به کار می رود . در مفهوم جدید، وقتی می گوییم که آیا فرد گرسنه حق برداشتن نان را دارد، نمی خواهیم قضاوت کنیم که خود برداشتن نان، عملی خوب یا بد است; بلکه می خواهیم این بحث را مطرح کنیم که آیا اساسا این فرد اجازه چنین اقدامی دارد یا خیر؟ و آیا قوه یا نظام سیاسی و قضایی از این اقدام او حمایت می کند یا خیر؟ در اینجا اگر بخواهیم مثال را واضح تر بیان کنیم، می توانیم آن را با مفهوم

«

آزادی بیان » یا حق مالکیت ارتباط دهیم

.

بنابراین در مفهوم جدید، وقتی شما ابراز می کنید که فرد حق آزادی بیان دارد، به معنای دقیق تر به این معناست که او تکلیف به عدم بیان ندارد; یعنی او در این مفهوم می تواند آنچه در ذهنش می گذرد بیان کند، و در عین حال، حق دارد که آن را بیان نکند

.

پس این، یک امتیاز، یک آزادی، و قدرتی است که او دارد . بنابراین اگر چنین فردی تصمیم گرفت آنچه در ذهنش می گذرد بیان کند، نظام قضایی و سیاسی به صرف استفاده از حق آزادی بیان از او حمایت می کند . اما در قدم دوم ممکن است چنین فردی با بیان خودش در درجه اول، مطلب نادرستی را بیان کند، یا ممکن است در محتوای بیان خود به کسی تعرض کند یا به کسی همت بزند، و به طور کلی، مرتکب یکی از جرایمی شود که ممکن است از طریق بیان صورت گیرد . البته این مورد به مظروف یا محتوا مربوط است; حال این محتوا یا زیر تیغ جراحی متفکران قرار می گیرد، و در نهایت، گفته می شود که این فرد به لحاظ علمی یا فلسفی یا … سخن صحیحی نگفته است، یا زیر ذره بین نظام قضایی قرار می گیرد و احیانا به دلیل ارتکاب خطا یا جرمی خاص، تعقیب و مجازات می گردد . پس اینکه یک فرد اساسا می تواند سخن خود را آزادانه بیان کند یا نکند، یک حرف است، و اینکه حرفی که او بیان می کند، درست است یا نادرست، سخنی دیگر . در یک کلام، تا آنجا که حافظه کتبی ما اجازه می دهد، مفهوم «حق

»

همواره وجود داشته است; اما تقریبا از قرن ۱۳ به این سو است که به معنای «حق داشتن » در مقابل «حق بودن » به کار می رود

.

می توان گفت که حق داشتن، یا حق به معنای مدرن کلمه، با اقدام در جهت منفی قابل جمع است، و حق انجام خطا یا حق ناحق بودن را – که عنوانی ظاهرا پارادوکسیکال است – به ما می دهد

.

پس نتیجه می گیریم که در دوران مدرن، افراد می توانند تصمیم بگیرند کارهایی انجام دهند که ممکن است آن کارها از لحاظ ارزشی و اخلاقی نادرست باشد

.

با توجه به تحول مفهوم «حق » از روزگار گذشته تا کنون، که ذکر فرمودید، آیا نمی توان به زعم سنت مداران و یا برخی از اصحاب پست مدرن، به بسیاری از مبانی حقوق مدرن بشر امروز ایراد گرفت که یکی از بزرگ ترین مسائل و مشکلات دنیای امروز، جدا شدن ارزش ها و اخلاقیات از حیطه بسیاری از مسائل اجتماعی و حقوقی است، و نمی توان دنیای امروز را دنیایی بی اعتنا به حوزه ارزش ها دانست؟

من معتقد نیستم که در دنیای مدرن، ارزش ها رها شده اند، یا ما به آنها بی اعتنا شده ایم، یا اگر در حوزه حقوق بحث کنیم، این نتیجه را مطرح سازیم که با پدیدار شدن «حق » به مفهوم نوین کلمه، ارزش ها به کنار می روند، و این به معنای پذیرش رفتارهای غیراخلاقی نیست . اما به نظر من، اتفاقی که در این میان روی داده، آن است که ما به زمینه ارزش های خود، آگاه تر شده ایم . ما متوجه شده ایم که اساسا اگر بخواهیم به موجودات ارزشی تبدیل شویم یا ارزشی بمانیم، نیازمند شرایط و زمینه هایی هستیم . این شرایط و زمینه ها حق اند، و اساسا ادعا این است که بدون وجود مفهوم و نهاد حق، نمی توان ارزشی بود . برای نمونه موجوداتی را تصور کنید که اصلا اجازه انتخاب نداشته باشند . این موجودات اساسا چگونه می توانند در مقام موجودات ذی شعور و ذی اراده، اعمال اخلاقی انجام دهند؟ اصلا انجام اعمال اخلاقی مشروط به آزادی داشتن است . حال اگر به کسی فرصت انتخاب داده نشود، چگونه می توان آن موجود یا انسان را «فاعل اخلاقی » نام نهاد؟! فاعل اخلاقی بودن منوط به داشتن قدرت انتخاب است . این را نیز باید در نظر گرفت که قدرت انتخاب همیشه به یک نتیجه نمی انجامد . بنابراین اگر شما قدرت انتخاب داشته باشید، گاهی ممکن است انتخابی اخلاقی کنید، و گاه نیز ممکن است که به انتخابی غیراخلاقی دست یازید . به هر حال، وجود امکان انتخاب غیراخلاقی، خود به خود اجازه وجود امکان اخلاقی را نیز ممکن می سازد; یعنی تا ما فرصت غیراخلاقی بودن را نداشته باشیم، نمی توان ما را افراد اخلاقی نامید

.

پس تفاوت کلیدی دوران مدرن با دوران کهن در این است که در این دوران، انسان به زمینه فعل اخلاقی خود آگاه شده و متوجه گردیده است که اگر بخواهد اخلاقی شود یا اخلاقی بماند، باید در ابتدا اراده آزاد او تضمین شود; و این هم چیزی نیست جز همان مفهوم حق . چنان که قبلا هم ذکر کردم، گوهر «لیبرالیسم » نیز همان تضمین اراده آزاد فرد است; همین و بس

.

البته در تفاوت دنیای قدیم و جدید در زمینه حقوق و اخلاق، این نکته هم گفته می شود که در دنیای قدیم مفاهیم اخلاقی مفاهیمی از پیش تعیین شده بوده است; یعنی به صورت «باید» ها و «نباید» هایی بیرون از ذهن بشر بوده که وی می بایست قبل از انجام هر کاری، آنها را مد نظر قرار دهد . اما در دوران نوین، بشر دیگر تابع بی چون و چرای این مفاهیم اخلاقی و ارزش ها نیست

;

بلکه می توان گفت که خود زاینده و مولد مجموعه ای از ارزش های نوین است و از ارزش هایی تبعیت می کند که خود درستی آنها را تشخیص می دهد

.

راسخ: از این گفته که ما در دوران مدرن آزادی و حق انتخاب داریم، نمی توان چنین نتیجه گرفت که ارزش ها را نیز خودمان می توانیم تولید کنیم . شما می توانید یک فرد مذهبی و اشعری باشید و قائل به این نکته که امر خوب آن است که خدا می گوید، و در عین حال، به حقوق بشر نیز قائل باشید; بدین معنا که شما ابتدا اراده آزاد را تضمین کنید و بگویید من برای اینکه انسانی دین دار و اخلاقی باشم، باید خودم انتخاب کنم

.

شما می توانید بگویید من آزادی اراده دارم و بعد بگویید که وقتی من آزادم، بر اساس فرامین الاهی رفتار می کنم . من اعتقاد دارم تمام کسانی که ادعاهای اخلاقی یا دینی دارند (از افراطی ترین شکل آن تا انسانی ترین صورتش)، تا زمانی که حق انتخاب را برای دیگران به رسمیت نشناسند، نه تنها نمی توانند بحثشان را پیشنهاد کنند، بلکه در این صورت، بحث و ایده و نظریاتشان را به دیگران تحمیل می کنند . در واقع، فرق است بین پیشنهاد و تحمیل کردن

.

پیامبر در قرآن مبشر و منذر شناخته می شود و خداوند هم در قرآن مستقیما خطاب به پیامبر می فرماید که تو فقط دعوت کننده مردم به سوی خدا هستی و بر آنها سیطره و سلطه ای نداری . دعوت نیز به این معناست که من برای طرف دعوت شونده قدرت انتخاب قائل شوم . در غیر این صورت، من حرف بی معنا و بی ربطی خواهم گفت، مبنی بر اینکه بیا و به دین من بگرای

.

اینکه ما مدعی شویم حق را به مفهوم مدرن و تضمین کننده آزادی اراده داریم، ضرورتا به این معنا نیست که می خواهیم ارزش ها را نیز خودمان تولید کنیم; بلکه می توانیم مسلمان هایی قائل به این مطلب باشیم که ارزش ها الاهی اند; اما برای اعمال این ارزش ها یا انجام مؤمنانه آنها، نیاز به تضمین اراده آزادمان داریم; و تا این اراده آزاد تضمین نشود، اساسا نمی توانیم مؤمن نامیده شویم; زیرا عمل ما در این وضعیت، هیچ تفاوتی با رویش درخت ندارد . البته گفته شد که یکی دیگر از تفاوت های دوران مدرن با پیشامدرن، در این بود که ما در دوران مدرن نسبت به این قضیه خودآگاه شده ایم و می خواهیم که در ترتیبات اجتماعی خودمان در نظام سیاسی و قضایی مان این اراده آزاد را تضمین کنیم . این تفاوت، البته تفاوت بسیار مهمی است و می دانیم که حتی امروزه جوامعی وجود دارند که دارای سازوکارها و وسایل دنیای مدرن مانند ساختمان ها، تاسیسات هستند، اما چنین تاسیسی ندارند

;

یعنی در آن جوامع، نمی توان «حق » به مفهوم «حق داشتن » را یافت

.

متاسفانه در جامعه ما این مسئله به خوبی درک نشده است و من معتقدم که سنگ بنای مفهوم حق یا ایده حق، این تفکیک بنیادی بین «حق داشتن » و «حق بودن » است . اگر ما توانستیم چنین تفکیکی انجام دهیم و آن را در تاسیسات اجتماعی مان تجلی و تسری دهیم، می توانیم مدعی شویم که مفهوم حق را دریافته ایم و حقوق بشر را به تدریج وارد زندگی مان کنیم، و اگر آن را متوجه نشویم و به عمل در نیاوریم، گمان نمی کنم هیچ گاه به حقوق بشر برسیم

.

به نظر شما، آیا حقوق بشر اصولا حقوق غربی است یا خصلت جهان شمول دارد؟ و ثانیا آیا واقعا می توان در تدوین مفاد قانونی، خصلت زمانی – مکانی و شرایط فرهنگی کشورهای مختلف را در نظر نگرفت و مفاهیم حقوق بشر را به کشورهای مثلا شرقی نیز سرایت داد؟

راسخ: در این مقام باید چند مسئله را از هم تفکیک کرد . یکی اینکه حقوق بشر در چه خاکی به وجود آمده است و چه سیر تاریخی ای داشته است؟ البته مسلم است که حقوق بشر به منزله یک حقوق مدرن در خاک غربی روییده شد و پرورش یافت; اما باید دانست که مبنای جغرافیایی رشد یک مفهوم یا اندیشه، دلیلی بر درست یا نادرست بودن آن، یا دلیلی بر جهان شمول یا غیرجهان شمول بودن آن ایده نیست; کما اینکه خود اسلام در بستری شرقی یا به طور دقیق تر، در بستری عربی روییده و رشد کرده است . پس آیا این بدان معناست که اروپایی ها و آمریکایی ها نمی توانند از آن بهره برند؟

اما سؤال بعدی این است که آیا این مفهوم یا این نهاد یا ایده، دارای مبنایی هست که جوامع مختلف در مکان های مختلف کره زمین بتوانند آن را دریابند و یک ارتباط بین الاذهانی برقرار کنند و یک قضاوت معرفتی درباره آن انجام دهند یا نه؟ پاسخ بنده، البته به این سؤال مثبت است و به نظر من، اعلامیه حقوق بشر دارای مبانی ای است که می توان آنها را در هر جامعه ای مطرح ساخت، ارتباط معرفتی گرفت و درباره آن قضاوت معرفتی کرد; زیرا اصولا حقوق بشر بر مبانی عقلی و انسانی استوار است و در پایه هایش یک ویژگی جهان شمول وجود دارد

.

اما اینکه می گوییم محتوای حقوق بشر مبتنی بر مبانی عقلانی و انسانی است، به این معنا نیست که تمام ادعاهای حقوق بشر در همه جا به یک شکل اجرا می شود . حقوق بشر اصولا یک مقوله مشکک و مدرج است، و شامل حقوق بنیادی، حقوق در سطح متوسط و حقوق در سطح خرد می باشد

.

حقوق بنیادی و حق های مادر – که تعدادشان هم البته زیاد نیست – حقوقی جهان شمول است و هر موجودی که بتوان آن را انسان نامید، از این حقوق می تواند و باید بهره مند باشد . اما این حقوق بنیادی و مادر، می تواند در جوامع مختلف، تجلی های گونه گونی داشته باشد

.

عده ای که اکثرا به جوامع شرقی و مذهبی تعلق دارند، ادعا می کنند اساسا آنچه به نام اسناد حقوق بشر به جهانیان عرضه شده، چیز نوین و تازه ای نیست; بلکه عین آن یا حتی صورت کامل تر آن در متون قدیمی جوامع شرقی وجود داشته است . برای نمونه عده ای از ناسیونالیست های کشور ما منشور حقوقی کوروش، پادشاه هخامنشی را اولین سند حقوق بشر جهان معرفی می کنند و در عین حال، بسیاری از مذهبیون ما نیز ادعا می کنند بسیاری از مفاهیم حقوق بشر، مانند حق آزادی، حق حیات و حق مالکیت، به طور دقیق تر، در متون مذهبی قدیمی چون تورات، انجیل، قرآن آمده است . جناب عالی درباره این گونه دیدگاه ها چه نظری دارید؟

راسخ: ما به طور خاص ادعا نمی کنیم که رفتارهای حق مدار هیچ گاه در تاریخ نبوده، یا آموزه های حق گرا هیچ وقت در طول تاریخ وجود نداشته است; بلکه ادعای ما این است که خودآگاهی و تدوین حق یک پدیده مدرن است . بله، ممکن است در آن منشور معروف کوروش فرمان هایی موجود باشد که با ادعاهای حقوق بشر مدرن قابل تطبیق باشد; اما این بدان معنا نیست که به فرض، کوروش، تئوری حقوق بشر داشته، یا حق را به مفهوم «حق داشتن » در برابر «حق بودن » می دانسته است . در دوران گذشته، نه خودآگاهی ای در این باره وجود داشت و نه اساسا این مطلب تدوین شده بود; اما رفتارها و ادعاهایی مطرح شده که با این حقوق بشر مدرن قابل تطبیق است، و به همین دلیل است که امروزه ادعا می شود منشور حقوقی کوروش، یکی از نخستین اسناد حقوق بشر در تاریخ است . البته تا این حد قابل قبول است، اما اولا ادعاهای حقوق بشر مدرن، به هیچ وجه به معنای نفی وجود باورها و رفتارهای حق مدار و حقگرا نیست; چنان که تئوری های علمی هم هیچ گاه این ادعا را مطرح نمی کنند که خود اجزایشان را خلق کرده اند، و ثانیا تفاوت حقوق بشر نوین با آنچه در گذشته مطرح شده است، در خودآگاهی و تدوین است; یعنی انسان مدرن و جامعه مدرن به یک خودآگاهی دست یافته است . به عبارت دیگر، این مطلب را از پس ذهنش به پیش ذهنش

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *