تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل درس هایی از نهضت عاشورا – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل درس هایی از نهضت عاشورا شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل درس هایی از نهضت عاشورا:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل درس هایی از نهضت عاشورا به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل درس هایی از نهضت عاشورا به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل درس هایی از نهضت عاشورا با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل درس هایی از نهضت عاشورا با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل درس هایی از نهضت عاشورا با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل درس هایی از نهضت عاشورا را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل درس هایی از نهضت عاشورا :

مقدمه

عروج انسان ها به بالاترین مراتب انسانیت، و سقوط آنان به پایین ترین درجات، یکی از جنبه های با اهمیت واقعه کربلاست. در حماسه عاشورا با گروه ممتازی از انسان ها مواجه می شویم که نمونه آنان در تاریخ کمتر می توان یافت. هر فرد این گروه از لحاظ شرافت، انسانیت، کمال، شجاعت، شهامت، فداکاری و سایر خصلت های پسندیده در والاترین مقام ایستاده است.

محور این گروه بی مثال، شخصیت بی مانند امام حسین علیه السلام است و برادران، فرزندان، یاران، حواریین و دوستان خاص آن حضرت پیرامون این وجود شریف گرد آمده اند.

هر انسانی، مسلمان یا غیر مسلمان، با شنیدن ویژگی ها و سرگذشت این گروه، بی اختیار به آنان عشق می ورزد و دل باخته ایشان می شود. از این روی، بسیارند کسانی که از سایر ادیان و مذاهب، شیفته حضرت سیدالشهدا علیه السلام می شوند. از جمله بعضی زرتشت یان در ایام محرم عزاداری می کنند و با شنیدن نام مبارک امام حسین علیه السلام، نشانه های تاثر در چهره هایشان نمایان می گردد. حتی بت پرستان، در سرزمین هندوستان، به سرور شهیدان علیه السلام مهر می ورزند و در روزهای تاسوعا و عاشورا، هندوان بت پرست آتش روشن می کنند و به یاد امام حسین علیه السلام با پای برهنه وارد آتش می شوند.

وجدان آدمی اقتضا می کند که در پیشگاه چنین انسان های بلند مرتبه ای خضوع کند و در برابر بزگواری آنان سر تعظیم فرود آورد، و از همین روست که حتی کافران به این جوانمردان مهر می ورزند.

در مقابل این گروه، عده ای قرار دارند که به سختی می توان، در تاریخ بشر کسانی به پلیدی، سنگ دلی، ناجوان مردی، و درنده خویی آنها سراغ داد. اما چگونه ممکن است بعضی از انسان ها به آن مرتبه خوبی و کمال برسند و بعض دیگر تا این حد پلید و پست باشند؟ البته این سؤ ال تنها درباره واقعه کربلا مطرح نیست، و این دو گروه همواره در طول تاریخ و حتی در حال حاضر بوده اند. از این روی کسانی برای پاسخ به این سؤال کوشیده اند به شیوه علمی توضیح دهند که علت تعالی و سقوط انسان چیست و چگونه بعضی از انسان ها به سوی رشد و تعالی گام برداشته اند و صفات والای انسانی در آنان ظهور یافته است، و در مقابل عده ای به نازل ترین درجات سقوط می کنند؟

واقعه کربلا مسئله ای شخصی و مربوط به چند فرد خاص نیست؛ بلکه پدیده عظیم اجتماعی ای است که بر جامعه آن روز تاءثیر گذاشت و بعد از گذشت نزدیک به هزار و چهار صد سال هنوز هم در جامعه های مسلمان نشین تاءثیر خود را از دست نداده است. بر این اساس، عده ای در صدد برآمده اند که واقعه کربلا را – به منزله حرکتی گروهی و جریانی تاریخی – از منظری جامعه شناختی تحلیل و بررسی کنند.

از سوی دیگر، بحث درباره علل و چگونگی تعالی و ترقی انسان در معنویات و کمالات انسانی، و همچنین سقوط و انحطاط در رذایل، در حوزه علم روان شناسی است، و در آن، خصوصیات روانی افراد و عوامل شکل گیری شخصیتی با این ویژگیها، بازکاوی می شود.

نقش وراثت و محیط، در صعود و سقوط انسان

به طور کلی می توان گفت روان شناسان، عوامل مؤ ثر در شکل گیری شخصیت انسان را به دو دسته تقسیم کرده اند: دسته اول، عوامل وراثتی هستند؛ خصوصیاتی که فرزندان از پدران و مادران به ارث می برند. اگر والدین صفات رذیله ای داشته باشند، این صفات به نحوی به فرزندانشان نیز سرایت می کند؛ چنان که تقریبا همه افراد تیره بنی امیه، فاسد بودند. در مقابل، اجداد و پدران پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و امامان معصوم علیهم السلام افرادی شایسته و با فضلیت بوده اند. بنابر این به طور قطع، عامل وراثت در شکل گیری شخصیت هر یک از این دو گروه مؤ ثر بوده است.

دسته دیگری از عوامل که به صورت کلی در شکل گیری شخصیت انسان مؤ ثرند، عوامل محیطی هستند. به عبارت دیگر، بخشی از ویژگیهای شخصیتی انسان بر اثر تربیت و یادگیری فراهم می آید، و این ویژگی ها چندان تحت تاثیر عوامل وارثتی نیستند. شرایط محیط، اعم از شرایط خانواده، مدرسه، گروه های سنی مختلف، قشرها و طبقات اجتماعی هستند که در شکل گیری شخصیت افراد مؤ ثرند. بررسی های روان شناسان نشان داده که شخصیت هر فرد معلول عوامل وراثتی و محیطی است. پس برای پاسخ به این سؤ ال که چرا افرادی مانند یاران امام حسین علیه السلام تا این حد از فضایل انسانی برخوردار بوده اند، این است که آنان از سویی در خانواده هایی شریف و پاک متولد شده بودند و از سوی دیگر محیط تربیتی شان، پاک و سالم بوده است. این دو عامل موجب شده است که آنان از صفات نیک و پسندیده برخوردار شوند. برخلاف گروه مقابل، که در خانواده هایی ناپاک متولد و در محیطی پلید پرورش یافته بودند. این پاسخی کلی است که روان شناسان درباره عوامل مؤ ثر در پیدایش شخصیت انسان ارائه می کنند.

یک اشکال کلی بر این نظریه وارد است و آن اینکه ممکن است در شرایط وراثتی و محیطی یکسان، دو گونه شخصیت پدید آید. حتی در میان فرزندان پیغبمران و امامان علیهم السلام نیز افراد نابابی وجود داشته اند. فرزند نوح، یکی از معروف ترین مصادیق این امر است. همچنین جعفر کذاب که برادر و عموی امام معصوم بود، فردی ناباب بود. بنابراین می توان گفت که تاءثیرگذاری عوامل و ارثی و محیطی کلیت ندارند، بلکه ممکن است عوامل دیگری نیز در شکل گیری شخصیت فرد مؤ ثر باشند. از سوی دیگر، گاهی افرادی را می توان یافت که شخصیتشان به تدریج تحت تاثیر عوامل ارثی و محیطی خاصی شکل گرفته و ثبات یافته است، اما در شرایط خاصی ناگهان تغییر می کند. فردی که سالها با ویژگیهای خاص شخصیتی زیسته است، بر اثر حادثه ای متحول شده و به شخصیت دیگری تبدیل می گردد؛ چنان که، حر بن یزید ریاحی، که ابتدا، راه را بر کاروان امام حسین علیه السلام بست، در نهایت توبه کرد و نزد آن حضرت آمد و از آزادگان واقعی شد. حر، به مقامی رسید که امامان و اولیای خدا به زیارت او می روند و مقامش را ارج می نهند. اگر شخصیت انسان تنها معلول عوامل ارثی و محیطی باشد، چگونه شخصیت یک فرد یک باره و در چند روز دگرگون می شود؟ در داستان کربلا نمونه هایی از این قبیل یافت می شود.

زهیر بن قین، از جمله کسانی است که به طرفداری از بنی امیه معروف بود و از «عثمانیان» به شمار می آمد. او در سفر امام حسین علیه السلام از مکه به سوی کربلا، در بین راه به قافله آن حضرت نزدیک شد و گفت وگویی میان آنان صورت گرفت که وی را منقلب ساخت؛ چنان که زهیر یکی از سرداران و سلحشوران بزرگ عاشورا گشت.[۱] به این ترتیب انسانی که عمری را در مسیری دیگر گذرانده است، طی چند لحظه گفت وگو با امام حسین علیه السلام مسیر خود را تغییر داد. شاید تصور شود که دگرگونی شخصیت حر و زهیر نتیجه تاءثیر کلام امام حسین علیه السلام بوده است، ولی با مشاهده مواردی دیگر در می یابیم که این گونه نیست؛ چرا که امام حسین علیه السلام با عبیدالله بن حر جعفی نیز ملاقات کرده و او را نیز به همراهی با خود فراخوانده است؛ اما او در جواب دعوت امام گفت: من اسب و شمشیرم را در اختیار تو می گذارم، ولی نمی خواهم خودم در این ماجرا شرکت کنم.[۲] اگر سخن امام حسین علیه السلام چنان تاثیر تکوینی ای داشت که افراد را در همان دم تغییر دهد، باید سخن آن حضرت عبیدالله را نیز دگرگون می ساخت. بنابراین می توان گفت گرچه عوامل وراثت و محیط تاءثیر فراوانی در شکل گیری شخصیت انسان دارند، این گونه نیست که به تنهایی بتوانند شخصیت انسان را قوام بخشند و همچنین بتوان براساس آنها، رفتار اشخاص را پیش بینی کرد.

بنابراین از سویی این اشکال بر مبنای روان شناسان وارد می شود که عوامل تشکیل دهنده شخصیت افراد، منحصر در وراثت و محیط نیست و سرنوشت آنان تنها بر اساس این دو عامل رقم نمی خورد و از سوی دیگر، اگر تاءثیر وراثت و محیط را تاءثیر مطلق بدانیم، باید به نوعی جبرگرایی قایل شویم؛ زیرا بر این اساس، هر انسانی هنگام تولد بدون اختیار خصوصیاتی را به ارث برده و خصوصیات دیگری را نیز از محیط می آموزد. نوزادی که متولد می شود، خود، محیط پیرامونش را نمی سازد، بلکه محیط، از پیش ساخته شده است و طفل در آن محیط متولد می شود و از آن محیط تاثیر می پذیرد و ساختار آن نیز در اختیار او نیست. از این روی، نه عوامل وراثتی در اختیار طفل است و نه عوامل محیط – به خصوص محیط خانواده. سپس کودکی به محیط مدرسه پای می گذارد. ساختار این محیط نیز چندان در اختیار کودک نیست. محیط اجتماع نیز تحت اختیار انسان نیست.

بر این اساس، مجموعه ای از عوامل غیر اختیاری، شخصیت انسان را می سازند که یا ارثی اند یا محیطی، و بدین ترتیب انسان در حقیقت مجبور است. در این صورت نکوهش و مذمت افراد منحرف نیز صحیح نیست، و بر مبنای این نظریه، درباره علت انحراف هر کسی می توان گفت، پدر و مادر وی منحرف بوده اند یا محیط پیرامون او نامناسب بوده است. از سوی دیگر، درباره علت خوبی شخص باید گفت که چون او پدر و مادر خوبی داشته و در محیط مناسبی پرورش یافته، به این مرتبه رسیده است. از این روی، تمجید و تحسین خوبان و مذمت و نکوهش بدان نامعقول خواهد بود.

چنین طرز تفکری که نوعی گرایش جبرگرایانه است، هم اکنون در بسیاری از کشورهای غربی رواج دارد و گرایش مسلط بر آن سرزمینهاست. یکی از عوامل رواج فرهنگ تساهل و تسامح در مغرب زمین نیز همین گرایش است. در این کشورها گمان می کنند خوبی هر انسانی، مرهون عواملی غیر اختیاری اعم از ارثی و محیطی است؛ در مقابل انسانهای شرور را، اجتماعی که آنان در آن زندگی می کنند فاسد کرده است و عوامل ارثی که در اختیار او نیستند، در شخصیت او تاءثیر گذاشته اند، و بنابراین نمی توان چنین شخصی را مذمت کرد. از این روی باید به یکدیگر احترام گذاشت و برخوردی همراه با «تولرانس» داشت! همچنین باید تحمل داشت و خشونت به خرج نداد؛ هیچ کس را نباید به سبب اعمال بدش مذمت کرد؛ زیرا شرایط، آنان را این گونه ساخته است.

این نگرش، به طور طبیعی، نوعی سهل انگاری در قبال دیگران را در پی می آورد، و به همین دلیل در مغرب زمین چنین نگرشی به گونه ای همه گیر مشاهده می شود. بنابراین باید مراقب بود که فرهنگ تساهل و تسامح که زاییده این نگرش جبرآمیز است، به کشورهای اسلامی سرایت نکند. در مقابل، تعالیم قرآن و برخورد انبیا با مردم برخلاف این نگرش بود و آنان خوب یا بد بودن افراد را، تنها، میراثی از والدین یا نتیجه تاثیر محیط نمی دانستند.

بررسی این نظریه با توجه به آیات قرآن

قرآن کریم آن گاه که کفار، ملحدان، فاسقان، قاتلان، ظالمان و ستمگران را مخاطب قرار می دهد، به هیچ روی، آنان را تبرئه نمی کند. قرآن، بد بودن افراد را نتیجه بد بودن پدران و محیط اطراف نمی داند و به سختی با چنین کسانی برخورد می کند. کتاب وحی، درباره افرادی که به راه خطا می روند، از تعبیرات تند و تهدیدهای شدیدی استفاده می کند، و در مقابل، درباره خوبان، تشویقها و عبارتهای ستایش آمیز به کار می برد. به عبارت دیگر، محور همه دعوتهای انبیا انذار و تبشیر است، و مبشر و منذر از القاب عام همه انبیا به شمار می آید.[۳] پیامبران بشارت داده اند که خداوند در حق انسانهای خوب لطف و رحمت بی نهایت دارد، برکات خود را بر ایشان فرو می فرستد و دنیا و آخرتشان را آباد می سازد. معنای بشارت این نیست که افرادی که پدرانشان در دنیا خوب و محیط زندگی شان سالم بوده است، در آخرت نیز این گونه خواهند بود.

همچنین در قرآن کریم موارد فراوانی از انذار به چشم می خورد: «مبادا ظلم کنید»؛ «مبادا کفر ورزید»؛ «مبادا به خدا شرک ورزید»؛ «کسانی که شرک ورزند، خدا هرگز آنان را نخواهد بخشید»؛[۴] «شرک به خدای واحد متعال، ستم بزرگی است ».[۵] اگر شرک بر اثر عوامل ارثی و محیطی باشد، این همه انذار برای کسانی که شرک می ورزند، نمی تواند صحیح باشد؛ زیرا شرک آنان به سبب عوامل غیر اختیار است.

قرآن همچنین کافران و پیمان شکنان را به شدت تهدید می کند: «با پیشوایان کفر بستیزید».[۶] «هر جا یافتید، آنان را بکشید»…[۷]این آیات درباره کسانی اند که با افرادی پیمانی بسته بوده اند و موظف به رعایت این پیمان بودند، اما پیمان شکستند و به حقوق مسلمانان تجاوز کردند.

اگر خوبی یا بدی انسانها بر اثر عوامل ارثی و محیطی باشد و آنان از خود اختیاری نداشته باشند، تشویق صالحان و سرزنش و تهدید کافران، معاندان و ستمگران بی معنا خواهد بود؛ اگرچه ممکن است گفته شود در دنیا، مبارزه با کافران برای رعایت مصالح جامعه لازم و ضروری است، باز این اشکال درباره عقاب اخروی باقی می ماند که چرا در آخرت باید آنان به عذاب جهنم گرفتار شوند، در حالی که از خود اختیاری نداشته اند! چنان که خدای تعالی در قرآن می فرماید:لهم فی الدنیا خزی و لهم فی الاخره عذاب عظیم؛[۸] برای آنان در دنیا ذلت و در آخرت عذاب بزرگی است؛ و لعذاب الاخره اءشد و اءبقی؛[۹] عذاب آخرت شدید و پایدار است؛ و لعذاب الاخره اکبر؛[۱۰] و عذاب آخرت بزرگ است.

بنابراین از نظر قرآن کریم، انسان، تنها و همیشه تحت تاثیر عوامل ارثی و محیطی، و به طور کلی غیرارادی، نیست، بلکه سومی نیز در کار است که تا حدی در اختیار همه انسانها هست. خداوند، قدرتی به انسان داده است که می تواند به کمک آن در برابر تمام عوامل ژنتیکی و محیطی مقاومت ورزد و حتی در صورتی که در محیطی فاسد زندگی کند، بتواند در برابر این فساد پایدار بماند و علاوه بر نجات خود، دیگران را نیز از منجلاب خارج سازد. چنان که خدای تعالی می فرماید: و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرات فرعون؛[۱۱]خدا برای کسانی که ایمان آورده اند همسر فرعون را مثال می زند.

همسر فرعون در کنار او زندگی می کرد؛ فرعونی که می گفت: انا ربکم الاعلی؛[۱۲] «من پروردگار برتر شما هستم»؛ همه چیز متعلق به من و در اختیار من است: اءلیس لی ملک مصر و هذه الا نهار تجری من تحتی؛[۱۳] «آیا سرزمین مصر از آن من نیست و این جویبارهایی که از زیر [قصر] من جاری اند؟» بنابراین من خدای شما هستم!

فرعون در قصری زندگی می کرد که شاید در آن زمان بی نظیر بود. با این حال آسیه – همسر فرعون – در کنار وی به مقامی رسید که خدای تعالی در قرآن کریم او را نمونه انسانی برجسته برای همه مردان و زنان مؤمن معرفی می کند. بنابراین معلوم می شود حتی در محیط کفر آلودی که فرعون بر آن حاکم است، انسان می تواند خود را اصلاح کرده، راه خویش را تغییر دهد؛ البته ممکن است گفته شود که شاید عامل ارثی قوی ای در ایمان آوردن همسر فرعون مؤ ثر بوده که به کمک آن بر عامل محیط غالب شده است؛ اما گذشته از شواهد تاریخی که این امر را تاءیید نمی کنند، تغییر ناگهانی شخصیت را نمی توان با این توجیه حل کرد. بنابراین عامل دیگری نیز در شکل گیری شخصیت انسان دخالت دارد که باید شناخته شود.

مصلحان و مربیان بزرگ جامعه بشری که قصد دارند به انسانها خدمت کنند، عاملی را که می تواند عوامل ارثی و محیطی را خنثا کند، بشناسند و آن را تقویت کنند. بنابراین در شرایطی که عوامل ارثی و محیطی در ساختار شخصیتی افراد تاثیراتی خاص خود می گذارند، کسانی که قصد دارند جامعه را تغییر دهند و اصلاح کنند، باید از عامل سوم بهره گیرند؛ زیرا برای ایجاد تغییرات اختیاری نمی توان از عوامل جبری استفاده کرد.

گذشته از براهین علمی و فلسفی که درباره ماهیت عوامل اختیاری بحث می کنند، تجربه ثابت کرده که افزون بر وراثت و محیط، عامل دیگری نیز در شکل گیری شخصیت انسان مؤ ثر است. آیات قرآن و احادیث نیز این امر را تاءیید می کنند. حتی کسانی که انسان را مجبور می دانند، در عمل جبر را نپذیرفته اند و هنگامی که با فرد خطاکاری روبه رو شوند، او را نکوهش می کنند.

میهمان در مذبح میزبان!

پس از مرگ معاویه، مردم تمام بلاد اسلامی حتی مدینه با یزید بیعت کردند؛ مدینه ای که مرکز دنیای اسلام و محل زندگی حسنین علیهما السلام و بزرگان اصحاب پیامبر بود و مردم آن پیوسته با کتاب خدا و رسول او ارتباط داشتند. ایشان بارها امام حسین علیه السلام را بر دوش پیغمبر صلی الله علیه و اله دیده بودند و سخنان فراوانی درباره آن حضرت از زبان پیامبر صلی الله علیه و اله شنیده بودند. اما همه این مردم، حتی افراد سرشناس – جز چند نفر – با یزید بیعت کردند. در چنین اوضاعی مردم کوفه برای امام حسین علیه السلام نامه نوشتند و از آن حضرت خواستند که به کوفه بیاید و رهبری ایشان را به عهده بگیرد. این اقدام مردم کوفه نشان می دهد که تعلیمات امیرالمؤمنین علیه السلام برای این مرد اثر گذاشته بود و بر همین اساس به اهل بیت علیهم السلام گرایش داشتند. این نامه ها بسیار احترام آمیز نگاشته شده اند. اما نویسندگان آنها پس از چندی در میدان جنگ مقابل ایشان ایستادند و او را به شهادت رساندند؛ چنان که روز عاشورا و قبل از آن امام حسین علیه السلام چندین بار با آنان سخن گفت و فرمود: مگر شما خود این نامه ها را ننوشته اید؟ مگر شما نبودید که ما را برای تشکیل حکومت علوی دعوت کردید و قصد داشتید با من بیعت کنید؟ مگر شما نگفتید «لعل الله یجمعنا بک علی الحق؟»[۱۴]

اما گرچه مردم کوفه به اهل بیت علیهم السلام اظهار علاقه کرده و امام حسین علیه السلام را به شهر خود دعوت کرده بودند، بدون شک ایمان در دلهاشان چندان ریشه ندوانده بود، و شناختشان درباره امامت اهل بیت علیهم السلام و وجوب اطاعت از امام معصوم علیه السلام ضعیف بود. کوفیان از ظلم بنی امیه به ستوه آمده بودند، و از تسلط آنان بر خود می ترسیدند و به طور فطری و طبیعی نیز به خاندان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله علاقه داشتند، ولی ایمان محکم و شناخت عمیقی به اهل بیت علیهم السلام و امر امامت و ولایت نداشتند. این ضعف شناخت، موجب شد که عمال دستگاه عبیدالله بن زیاد بتوانند طی یک ماه با هجمه های تبلیغاتی خود طرز فکر کوفیان را تغییر دهند. ولی ضعف شناخت، تنها عامل مؤ ثر نبود، بلکه مهم تر از آن، گرایش هایی بود که دشمنان اسلام و اهل بیت علیهم السلام به کمک آنها مردم کوفه را از مسیر خود منحرف ساختند. این گرایش ها، همان هوس ها و آرزوهایی بود که در رکاب امام حسین علیه السلام برآورده نمی شد. امویان می کوشیدند بر این عوامل تکیه کنند و افراد سرشناس، رؤ سای قبایل و عشایر را امیدوار سازند که با پذیرفتن حکومت ابن زیاد به آرزوهایشان خواهند رسید، و به این ترتیب کسانی که سالها در مجلس وعظ امام علی علیه السلام شرکت جسته و در رکاب آن حضرت با معاویه جنگیده بودند، فریب خوردند و با عبیدالله بن زیاد و یزید بیعت کردند و به جنگ امام حسین علیه السلام آمدند.

ارتباط بین «باید»ها و «هست»ها

ارزش ها، یعنی خوبی ها و بدی ها و بایدها و نبایدها، بر اساس تحلیلی صحیح، بر شناخت ها و هست ها مبتنی اند. به تعبیر دیگر، تمام بایدها بر پایه هستها استوارند و به نحوی از هست ها ناشی می شوند.[۱۵]

انسان واجد دو نوع شناخت است که در زندگی او اهمیت بسیار دارند: گونه نخست، شناخت هستهاست؛ شناخت اینکه آیا انسان و جهان آفریدگار و پروردگاری دارند یا نه؟ آیا کسی هست که اختیار آفرینش و اداره عالم در دست او باشد؟ این اصلی ترین مسئله در زندگی انسان است: اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد، در پی آن، مسائل فراوان دیگری مطرح می شود؛ همچنان که اگر پاسخ این سؤ ال منفی باشد، به دنبال آن مسائل دیگری مطرح می شود. اگر کسی – الیعاذ بالله – معتقد شد که خدایی در کار نیست، برای او مسئله عبادت و پرستش خدا مطرح نخواهد بود، و وجود ادیان و مذاهب و بر حق و باطل بودن آنها مطرح نمی شود. اگر خدا نباشد، باید بساط همه ادیان را برچید. پس این مسئله بسیار مهم و بلکه اصلی ترین مسئله است که انسان باید در زندگی خود آن را حل کند.

دومین شناخت به حقیقت انسان باز می گردد؛ به اینکه آیا انسان، تنها همین موجودی مادی است که پس از مدتی عمر می میرد و با مرگ تمام می شود؟ یا انسان بعد از مرگ نیز از حیات بهره مند است؟ در این صورت شاید حیات پس از مرگ ابدی باشد. این دو نوع شناخت، از هر امر دیگری، حتی از اعتقاد به انبیا مهم تر است؛ چنان که قرآن کریم در آیات پرشماری بر ایمان بالله و بالیوم الاخر تاکید ورزیده است، و در این آیات، سخنی از انبیا، ادیان و کتب آسمانی در میان نیست: و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الاخر؛[۱۶]«و برخی از مردم می گویند: ما به خدا و روز واپسین ایمان آورده ایم». لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر؛[۱۷] «قطعا برای شما در [اقتدا] به رسول خدا سرمشقی نیکوست: برای آن کس که به خدا و روز واپسین امید دارد». ابتدا باید مسئله وجود خدا و روز قیامت و زندگی ابدی را حل کرد. آن گاه اعتقاد به انبیا و روز قیامت و حساب و کتاب مطرح می شود. سپس نوبت آن می رسد که در این عالم چه کنیم تا سعادتمند شویم. اینجاست که مسئله نیاز به انبیا مطرح می شود. اگر انسان پاسخ این دو پرسش را بیابد، رفتار او در مسیر خاصی قرار می گیرد و احساس می کند حساب و کتابی در کار است و باید مراقب اعمال خود باشد تا مبادا روز قیامت در آتش جهنم بسوزد. اما اگر به آخرت اعتقاد نداشته

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *