توضیحات
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دفاع از دین و میهن؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل دفاع از دین و میهن انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 52 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل دفاع از دین و میهن:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل دفاع از دین و میهن آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل دفاع از دین و میهن با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل دفاع از دین و میهن از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل دفاع از دین و میهن، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دفاع از دین و میهن :
اواخر شهریور سال ۵۹ جنگ تحمیلی با تجاوز عراق که تحت سیطره صدام بود در کشورمان شروع شد. جنگی که حالا می توانستی در جریانش مرد و نامرد را از هم تشخیص دهی. آنهایی که لاف مردانگی و شجاعت می زدند از ترس بهانه های مختلفی آوردند و در خانه هایشان پنهان شدند اما مردانی بودند که علی رغم سن و سال کم و سواد به ظاهر پایین بند پوتین ها را محکم بستند و با لبیک گفتن به فرمان حضرت امام خانه و کاشانه را گذاشتند و به میدان آتش قدم گذاشتند. برخی خونشان به زمین ریخت و برخی هم زنده ماندند تا رشادت آنها را در جنگ برای تاریخ روایت کنند. دسته سومی هم که از جنگ برگشتند جانبازانی بودند که بعد از گذشت سه دهه از جنگ دیدنشان عزت ملی را به یادمان می آورد و اینکه کشورمان به چه قیمتی امروز سربلند و استوار پرچم به اهتزاز است. آنچه خواهید خواند گفت وگویی ست با سعید گلشن از جانبازان شیمیایی دوران دفاع مقدس که ز روزهای جهاد اینگونه تعریف می کند.
تحول دورنی و تصمیم به جبهه
در اقوام ما تعداد زیادی از مردان در مناطق جنگی بودند و وقتی به مرخصی می آمدند با آنها رفت و آمد داشتیم. وجود آنها احساس رفتن به جنگ را در من تقویت می کرد و می توانم بگویم بودنشان در رفتنم بی تاثیر نبود. البته همان ایام یک شب با پسر دختر عمه ام رفته بودیم حسینیه هدایت و صحبت های شیخ حسین انصاریان هم مرا تحت تاثیر قرار داد و متحولم کرد. البته برنامه های تلوزیون هم در تهییج من به رفتن موثر بود. خانواده ما مذهبی سنتی است. پدرم تا پیش از انقلاب تلویزیون نخرید و می گفت خواننده های خوبی در آن برنامه اجرا نمی کنند. یادم هست سریال مراد برقی که شروع می شد یکی از همسایه های ما که از اقوام مان در خیابان سبلان جنوبی بود صدای مان می کرد برویم سریال را ببینیم. در همین حد تلوزیون می دیدیم. انقلاب که شد پدرم تلوزیون خرید.
وقتی برای اولین بار تصمیم گرفتم به جبهه بروم ۱۴ سالم بود و راهنمایی بودم. رفتنم به جبهه بیشتر دلی بود وگرنه سن و سال و تجربه ای نداشتم. مدرسه ما مجتمع بود و سه دوره تحصلی با هم در یک مجمع بودند. اتوبوسی جلوی مدرسه آمده بود و قرار بود بچه های دبیرستانی را که رضایت نامه دارند به جبهه اعزام کنند. من هم که دلم می خواست بروم جبهه یواشکی رفتم ته اتوبوس زیر صندلی پنهان شدم.
آقای آهنگران مدیرمان فرد متشخصی بود، او متوجه شد زیر صندلی هستم و آمد کشیدم بیرون. خیلی گریه کردم و التماس می کردم که من می خواهم بروم اما می گفت باید رضایت پدر و مادرت باشد. گفتم آخه آنها الان دارند می روند، گفت: تو رضایتت را بگیر در اعزام بعد برو.
نمی دانم کسی به او اشاره کرد که من پنهان شدم یا خودش مرا دید. به هر حال مچم را گرفت. با رضایت نامه هم که نمی توانستم بروم چون پدرم اصلا به خاطر سن کم اجازه نمی داد بروم جبهه البته مادرم خیلی مخالف نبود اما پدرم ابدا اجازه نمی داد.
مخافت پدر و رضایت مادر
من تک پسر خانواده بودم و چهار خواهر داشتم. یکی از دلایل پدرم برای اینکه اجازه نمی داد بروم همین بود. می گفت وقتی من خانه نیستم تنها مرد این خانه تویی و امورات بیرون از خانه بر عهده توست. خانه مان اول در مجتمع مسکونی پیکان شهر بود و پدرم در ایران خودرو شاغل بود. سپس برای سکونت به کرج رفتیم. کرج آن وقت ها خیلی سرد تر بود و برف بیشتری می بارید. زمستان بود. فاصله ما هم با مغازه ها و مراکز خرید زیاد بود. خرید هم بر عهده من بود چون پدرم صبح می رفت شب می آمد. من هم با این وضع می خواستم بروم جبهه و این هم یکی دیگر از دلایل مخالفت پدرم بود. می گفت الان به تو تکلیف نیست. مادرم در آن شرایط علی رغم میل باطنی مادرانه تحت تاثیر جبهه و مسجد و مسائل دینی مذهبی قرار داشت، می گفت من مشکلی ندارم، بر عکس پدرم که اصلا اجازه نمی داد.
التماس ماهیانه
سال بعد که رفتم اول دبیرستان یک روز رفتم سپاه که اعزامم کنند اما قبول نکردند. یک ماه کتاب هایم را می گذاشتم داخل پیراهنم می رفتم دبیرستان. مادرم می گفت چرا کلاسور نمی بری می گفتم: امروز درس زیادی نداریم دو سه کتاب کافی ست. مادرم شک کرده بود اما کنکاش نمی کرد. بعد از مدرسه می رفتم سپاه برای اینکه خواهش کنم قبول کنند پرونده برایم تشکیل دهند اما آنها دائم مخالفت می کردند و من با گریه بر می گشتم. خلاصه این روال یک ماه ادامه داشت تا اینکه یک روز یکی از فرماندهان سپاه نامه ای نوشت و چهار طرفش را هم چسب زد گفت: ببر مرکز بسیج بده فلانی. پرسیدم چیه؟ گفت: کاری نداشته باش ببر بده. در راه هی نامه را جلوی نور خورشید می گرفتم ببینم چه نوشته اما متوجه نشدم. رفتم مرکز بسیج، مسئولش گفت: مدارک همراهت است؟ گفتم: بله. شناسنامه دنبالم بود و داشتم از خوشحالی پرواز می کردم. در نامه نوشته بود ایشان از لحاظ جثه مورد تایید است اما از لحاظ سن نه، مساعدت شود. آنها هم قبول کردند و پرونده برایم تشکیل دادند بروم آموزش.
در بین اقوام مان چند شهید و جانباز داده بودیم و می دانستم جبهه رفتن این چیزها را هم دارد. البته علی القاعده چون تک پسر خانواده بودم و شاید به من تکلیف نبود. گاهی فکر می کنم به شهادت نرسیدم چون به تکلیفم درست عمل نکردم شاید باید بیشتر می ماندم تا مادرم و خواهرهایم در محله جدیدمان جا بیافتند. اما به هر حال رفتم.
وقتی تایید شد می توانم اعزام شوم دیگر نیاز به رضایت نامه نبود. اما مصاحبه می کردند. برای این مصاحبه کل رساله را چندین مرتبه خواندم مبادا رد شوم. مدیر مدرسه وقتی فهمید مخالفت کرد، گفت: رضایت نامه پدرت کو؟ گفتم: رفتنم تایید شده شما گیر نده. گفت: پرونده ات را بده ببینم. گفتم: نمی دهم. می خواست پرونده را پاره کند. فرار کردم رفتم ناحیه سپاه محل که آنجا هم گفتند اعزام جلویش بسته شده تا اعزام بعدی باید صبر کنی.
گفتم تو را به خدا بگذارید بروم، یک ماهه دارم می روم می آیم. مسئولش گفت: تازه شما باید تحقیقات محلی شوی و بعد مصاحبه، اگر قبول شوی می توانی اعزام شوی. این پروسه هم تا اعزام بعدی طول می کشد. ناامید شدم و آمدم نماز خانه همان جا نماز بخوانم. نشسته بودم، بین نماز یک قرآن جیبی کوچک داشتم، درآوردم داشتم می خواندم. یک نفر کنارم بود گفت: قبول باشد. بقیه با لباس فرم سپاه بودند اما او لباس شخصی بود. گفت: مشکلت چیست؟ برایش توضیح دادم و اشک در چشمانم جمع شد. گفت: برو طبقه بالا پیش آقای فلانی بگو برادر تهران گفته کارت را انجام دهند. چون لباس شخصی بود اعتنایی نکردم. گفتم بقیه که لباس شخصی بودند به من اعتنایی نکردند اینکه معلوم نیست چکاره است. پرسیدم: مگه شما کاری ازت بر میاد؟ گفت حالا برو. رفتم بالا اما یک درصد هم فکر نمی کردم کارم انجام شود.
رفتم پیش همان کسی که گفته بود. گفتم: برادر تهرانی مرا فرستاده گفته کارم را انجام دهید. گفت: جدی؟ مگه تو کی هستی؟ آقای تهرانی مسئول این ناحیه است. تعجب کردم. بلند شد رفت تهرانی را پیدا کرد تا خودش مطمئن شود. تهرانی گفت: او تحقیقات نمی خواهد مورد تایید است. همین آقای تهرانی بعدها شد شوهر خواهر من.
خلاصه رفتم خانه و داستان را تعریف کردم. مادرم گفت: من مشکلی ندارم ولی اشک می ریخت و گفت: مواظب خودت باش. پدرم پیکانی داشت که در پارکینگ بود. ساکم را جمع کردم بردم گذاشتم صندوق عقب ماشینش که شب از سر کار آمد نفهمد. ساکم را گذاشتم عقب اما درش را چفت نکردم که صبح ساعت ۴ می خواهم بروم بردارم. نماز صبح را که خواندم رفتم در پارکینگ یواش ساکم را برداشتم و رفتم. البته شب قبلش نامه حلالیتی نوشته بودم داده بودم به برادر معینی که مرحوم شده، او معتمد محل و اذان گو مسجد بود. بردم دم خانه اش گفتم: لطفا فردا غروب این را ببر دم خانه ما اما داستان را به پدرم نگو. گفت: چرا خودت به او نمی گویی؟ گفتم: بگویم نمی گذارد بروم. آقای معینی فردا غروب نامه را برده بود و پدرم ناراحت شد که چرا زودتر نیامدی به من بگویی؟
گفتم اگر بروم پدرم مرا به زور می برد
خلاصه من رفتم آموزشی. پنجشنبه بعد از ظهر تا جمعه مرخصی می دادند،
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل امام خمینی میراث دار سلف صالح در فقه حکومتی
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.