تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل دلایل عقلی و نقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل دلایل عقلی و نقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل دلایل عقلی و نقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل دلایل عقلی و نقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل دلایل عقلی و نقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل دلایل عقلی و نقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل دلایل عقلی و نقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دلایل عقلی و نقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر :

بحث امر به معروف و نهی از منکر از دیرباز مورد توجه عالمان و صاحبنظران علوم و معارف اسلامی بوده است.

در این میان، فقیهان توجه ویژه ای به این فریضه داشته و در آثار فقهی خود فصلی را به این بحث اختصاص داده اند.

پیوند
بحث نظارت در جامعه اسلامی با بحث امر به معروف و نهی از منکر موجب شد که
نمونه ای از تلاش و مجاهدت علمی یکی از فقهای
معاصر در این بحث را برگزیده، بخش کوچکی از آن را ترجمه کنیم و در اختیار
خوانندگان عزیز مجله قرار دهیم. در این بحث که درباره «دلایل
نقلی و عقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر» به رشته تحریر درآمده، آیت
الله سیدمحسن خرازی استاد محترم حوزه علمیه قم به موشکافی
دقیق آیات، روایات و دلایل عقلی مطرح شده از سوی فقهای برجسته پرداخته و
وجوب عقلی این فریضه اساسی را اثبات نموده و دلایل نقلی را
اجمالاً ارجاع به حکم عقل می شمارد. معمولاً مباحث فقهی به زبان عربی
بسیار روانتر ارایه می شود و برگردان آن به زبان فارسی از سهولت و
روانی آن می کاهد. امید آنکه مورد استفاده علاقمندان قرار گیرد.

«حکومت اسلامی»

در وجوب شرعی امر به معروف و نهی از منکر، اختلافی نیست، تا آنجا که اجماعی و اتفاقی است.

همانگونه که محقق حلی، در «شرایع» برای اجماع تصریح کرده، بلکه وجوب آن به دلیل کتاب و سنت از ضروریات است.

آیات قرآن

[آیه نخست]

(و لتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون
بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون)(۰)

واژه «ولتکن» در آیه مبارکه، دلالت دارد بر وجوب وجود گروهی از امت که مردمان
را به خیر بخوانند و امر به معروف و نهی از منکرکنند.

در این جا کسی نگوید که آیه دلالت بر وجوب نمی کند چرا که «خیر» اعم است از
واجب و غیر واجب، همانگونه که معروف نیز عام است و شامل مندوب (مستحب) هم می
شود، پس چگونه ممکن است که امر به مندوب واجب باشد؟!

پاسخ: ظهور فعل که «وَ لْتکن منکم امّه…» باشد، مقدم بر ظهور متعلق آن است. بنابراین، «معروف» اختصاص به واجبات دارد،
همانگونه که «منکر» مختص محرمات است و دعوت به خیر، عبارت است از امر به معروف و نهی از منکر. چنین سخنی شاید ظاهر
آیه باشد، چنانکه برخی از معاصران بر این سخن تصریح کرده اند.

شیخ انصاری قدس سره در مسأله استصحاب، در پایان دلیل قول نهم می گوید:(۱)

«فعل خاص، مخصِّص متعلّق عام خود می شود؛ چنانکه در این مثال آمده است:
«لا تضربْ أحدا»، در اینجا «ضرب»، قرینه است بر اختصاص عام [أحدا] بر
زنده ها و عموم «أحد» که مردگان را نیز در بر می گیرد، نمی تواند قرینه بر اراده
مطلق از ضرب به هر چیز؛ مانند جمادات باشد.»

نتیجه سخن شیخ آن ا ست که: ظهور فعلی چون «لاتضربْ أحدا» مقدّم بر ظهور متعلق آن
(الأحد) است، از این رو اطلاق «أحد» که شامل زنده و مرده است، مقصود نیست، چرا که
«لاتضربْ» در ضرب و زدنی ظهور دارد که دردآور باشد و این تنها شامل زنده ها است. از
این رو، شیخ انصاری رحمه الله معتقد به اختصاص [و وجود] استصحاب در صورت شک به وجود
رافع است و استدلالش این است که: حکم یا حالتی که اقتضای بقا دارد، نقض می پذیرد
و چیزی که اقتضای بقا نداشته باشد، نقض نمی پذیرد. بنابراین، آیه کریمه دلالت می کند بر
وجوب دعوت به واجبات و امر به آن، و نهی از منکر، که مطلوب ماست.

از آنچه گفتیم اشکال سخن صاحب «زبده البیان» روشن می شود. او درباره «و یأمرون
بالمعروف» می نویسد:

«… یعنی امر به طاعت می کنند و امر در مورد مطلق رجحان است؛ چه ندب
و چه واجب.»

همچنین در ذیل «و ینهون عن المنکر» می نویسد:

«… یعنی خلاف طاعت؛ چه مکروه و چه حرام. وجوب، که از امر (ولْتکن) بر
می آید، نیز از «أولئک هم المفلحون» فهمیده می شود که فقط آمران و ناهیان
رستگارند، به اعتبار مجموع [یعنی واجب و مندوب] نیز برخی معنای آن
[= واجبات] است، گرچه ممکن است امر، به واجبات، و نهی، به محرمات،
اختصاص داشته و صریح در وجوب باشد.»(۲)

و چون دانستیم که ظهور فعل، بر ظهور متعلق آن مقدم است، از این رو، ظهور «وَلْتکن
منکم امه…» بر ظهور معنای معروف و خیر، مقدم بوده و به واجبات اختصاص می یابد،
چنانکه دانستیم «منکر» اختصاص به قبیح (محرمات) دارد و از مکروهات منصرف است. اما
استفاده وجوب به اعتبار برخی معنای آن و مجموع من حیث المجموع مجازی است؛ زیرا
«وَلْتکن» بنابر آن که خیر و معروف، اختصاص به واجبات نداشته و امر به مندوب را نیز شامل
شود، فقط برای رجحان استفاده خواهد شد. در این حال، ظاهرِ در وجوب نیست، که در این
صورت ظهور متعلق بر ظهور فعل، مقدم شده باشد. در چنین مواردی اِسناد وجوب به فعل،
به اعتبار یکی از معانی آن، و از باب توسّع و مجاز است. پس احتمالی که صاحب «زبده البیان»
در آخر عبارت خود داده؛ یعنی تخصیص امر به واجبات و نهی به محرمات، قوی ترین
احتمال است؛ زیرا در این حال ظهور فعل بر ظهور متعلق مقدّم خواهد بود و این که فقط
آمران و ناهیان رستگار شمرده شده اند (که از «اولئک هم المفلحون» فهمیده می شود) مؤید
تخصیص است.

پس آیه بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد و
برای دلالت آن، نیازی به اخبار نیست، بلکه خود آیه بر وجوب دلالت
می کند، حتی چنانکه در «جامع المدارک» آمده است اگر اجماع نبود،
اثبات وجوب امر به معروف گرچه مستحب و وجوب نهی از منکر
گرچه مکروه امکان داشت؛ زیرا ممکن است تنها حصول فعل و
ترک مقصود نباشد.(۳)

نخستین آیه معارض

برخی گفته اند: وجوب امر به معروف و نهی از منکر، با آیه ذیل
همخوان نیست:

«یا أیّها الذین آمنوا علیکم أنفسکم لا یضرّکم من ضلّ إذَا
اهْتدیتم».(۴)

[اینان می گویند:] آیه دلالت دارد بر اینکه هر کس باید به کار خود
برسد، که اصلاح نفس است، و در این صورت، گمراهی گمراهان به او
آسیب و زیانی نخواهد رساند.

پاسخ: شاید آیه درباره کافران نازل شده است که تبلیغ و دعوت
و ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر، به حالشان سودی ندارد. در
این صورت به سبب تأثیر نداشتن، وجوبِ دعوت و ارشاد ساقط
است. احتمال دیگر آنکه آیه به وسیله آیاتی که می گوید: «با کافرانی که
اسلام را نپذیرند و به دادن جزیه راضی نشوند، جهاد واجب است»
منسوخ گردیده. و یا شاید مشابه آیه کریمه زیر باشد:

«فلعلّک باخعٌ نفسک علی آثارهم إنْ لم یؤمنوا بهذا
الحدیث أسفا».(۵)

چنانکه در «المیزان» آمده، مقصود از آیه این است که:

«دعوت به سوی پروردگار و امر به معروف و نهی از
منکر، بر مؤمن واجب است و به طور کلی می باید اسباب عادی را به کار گیرد، بعد
امر مسبّبات را به خدا واگذارد، چون همه امور به دست اوست، اما اینکه شخص
بخواهد در راه نجات دیگری از تباهی، خود را به هلاکت اندازد، بِدان امر نشده،
بر عمل ناشایست دیگری مؤاخذه نمی شود و در برابرش تکلیفی ندارد.»

علامه طباطبایی می افزاید:

«با این بیان روشن می شود که آیه، با آیات دعوت و امر به معروف و نهی از منکر،
منافاتی ندارد؛ زیرا آیه مؤمنان را نهی می کند از اینکه به سبب گمراهی دیگران، از
هدایت خود باز مانند و در راه رهایی و نجات مردم، خود را به هلاکت افکنند، بر
این اساس که دعوت به سوی خدا و امر به معروف و نهی از منکر، از وظایف
مربوط به مؤمن در مورد خود و پیمودن صراط الهی می باشد. چگونه ممکن
است آیه با آیات دعوت و امر به معروف و نهی از منکر منافات داشته یا آنها
را نسخ کند، در حالی که امر به معروف و نهی از منکر، از شاخصه های دین بوده
و از شمار اصولی است که اسلام بر آنها بنا نهاده شده است، چنانکه خدای
متعال فرمود:
«قلْ هذه سبیلی أدعوا إلی اللّه علی بصیره أنا و مَن اتّبعنی…» .»(۶)

دومین آیه معارض

«لا إکراه فی الدین قد تبیّن الرشد مِن الغَیّ فمَن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله…».(۷)
پاسخ: فرمایش خداوند «لا إکراه فی الدین…» نفی اجباری دین است، چون
دین مجموعه معارف علمی است که به دنبال آن معارف عملی است و همگی
اعتقادات به شمار می آیند. اعتقاد و ایمان، از امور قلبی است که اکراه و اجبار
در آن راه ندارد؛ زیرا اکراه در اعمال ظاهری و افعال و حرکات مادی و مکانیکی
بدن تأثیرگذار است اما اعتقاد قلبی، علل و اسباب قلبی دیگری، از سنخ اعتقاد
و ادراک دارد. محال است جهل، علم آور بوده یا پیدایش مقدمات غیرعلمی،
تصدیق علمی را بزاید. «لا إکراه فی الدین»، اگر جمله خبری و حاکی از حال
تکوین باشد، حکمی دینی را در مورد نفی اکراه در دین و اعتقاد به دنبال خواهد
داشت. اما اگر جمله انشایی تشریعی باشد (چنانکه «قد تبیّن الرشد مِن الغَی»
گواه آن است) از اعتقاد تحمیلی و ایمان اجباری نهی می کند. نهی متکی بر
حقیقت تکوینی است، که پیشتر گفتیم: اکراه در مرحله افعال بدنی تأثیر گذار
است، نه در اعتقادات قلبی. خدای متعال این حکم را چنین بیان فرموده: «قد
تبیّین الرشد من الغیّ» که در مقام تعلیل [جمله نخست؛ «لا اکراه فی الدین»[
است.(۸)

فرمایش علامه طباطبایی، توسط بلاغی و برخی بزرگان پذیرفته شده است.

نمی توان گفت: دین (علاوه بر باور قلبی) شامل افعال و کردار نیز هست؛ زیرا نفی اکراه
در دین، با مجبور کردن بدهکارِ متمکن برای پرداخت بدهی یا اجبار زوجه برای
حرف شنوی از همسرش، ناهمخوان است.

زیرا مقصود از دین در این جا (به مناسبت حکم و موضوع، افزون بر آنچه در دنباله آیه
آمده؛ یعنی «قد تبیّن الرشد مِن الغَیّ…») اعتقاد و پایبندی به دین است، گرچه به معنای اعم
آن باشد، که شامل فروع هم می شود، نه عدم اکراه در انجام فروع.

برخی گفته اند: احکام اسلامی نیز «رشد» است و دلیلی ندارد دین را فقط اعتقادات بدانیم.
این سخن پذیرفته نیست؛ زیرا گرچه احکام به حسب واقع چنین است، اما انسان همه احکام
را چنانکه هست و باید باشد نمی شناسد.

[آیه دوم]

از شمار آیاتی که بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد:

«کنتم خیر أمّه أخرجتْ للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن الْمنکر و تؤمنون
بالله…».(۹)

در «کنزل العرفان» آمده است:

«کان» تامّه بوده و به معنای «وُجدتم» است و «خیر اُمه» منصوب است، چون حال
مقیّده است. «اُخرجتْ للناس» یعنی به سود مردم و اینکه برخی به دیگران نفع
رسانید. این جمله، اِجمال جمله تفصیلی بعدی «تأمرون بالمعروف و تنهون عن
المنکر» است، که حالِ «کنتم» نیست، بلکه حال «خیر امّه» است پس وجود امت،
مقید به خیریت بوده و خیریت مقید به امر به معروف و نهی از منکر است.
مقصود این است که از شمار کارهای امت؛ امر به معروف و نهی از منکر است، نه
آنکه این ویژگی و صفت هم اکنون در ایشان وجود دارد، و گرنه لازم می آمد اینان
در حال خواب و سکوت از امر و نهی، بهترین امت نباشند.
صاحب «کنزل العرفان» در ادامه چند نکته سودمند ارائه می کند و می گوید:
1. گفته شده «تأمرون بالمعروف» جمله مستأنفه و خبر است، که مقصود «امر»
است؛ مانند «و الْوالدات یرضعن أولادهنّ».(۱۰)
2. بنابر هر دو تقدیر، ظاهر آیه بر وجوب عینی امر و نهی دلالت دارد، چون مطلق
است. نظریه صحیح تر همین است.(۱۱)
مقصود از دو تقدیر این است که «تأمرون بالمعروف» جمله استینافیه یا قید «خیر
أمه» باشد.

واضح است که آیه در مقام مدح است و دلیل مدح، حال و صفت مذکور «تأمرون
بالمعروف و تنهون عن المنکر» است.

اما استفاده حکم وجوبی از این آیه مشکل است؛ چه بگوییم آیه درباره کسانی است که در
صدر اسلام بودند؛ یعنی مهاجران و انصار که از پیشگامان نخست اند یا بگوییم درباره
تمامی مسلمانان، از ابتدا تا انتها است و یا بگوییم آیه درباره گروه مخصوصی است. اما اینکه
جمله «تأمرون بالمعروف» استینافیه باشد، ثابت نشده است.

[آیه سوم]

«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن
المنکر و یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله…».(۱۲)

از ظاهر «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض» بر می آید که جمله، خبری بوده
ولی مقصود اِنشا است نه خبرِ محض؛ زیرا در واقع و بیرون، اولیا [=یاور] یکدیگر نبودند و
مقصود آیه آن است که بر مؤمنان لازم است برخی یاور و عهده دار امور دیگران و ناظر و
مراقب باشند. در قرآن، اولیا معنایی جز این ندارد اما اگر در مورد کافران و ظالمان، اولیا آمده،
از باب استهزا و ریشخند است. به هر روی، مناسب اِنشا است، چون از آن اِنشا بر می آید،
گرچه به صورت اِخبار است، در غیر این صورت، کذب لازم می آمد؛ زیرا همه مؤمنان
چنین [=اولیای یکدیگر] نبودند.

اطلاق «معروف»، به واجبات شرعی، عقلی و عقلایی مقیّد می شود و به سبب تقدیم
ظهور فعل بر ظهور متعلق، موارد دیگر را شامل نمی گردد. در مورد آیات کریمه ای که خواهد
آمد، «امر» در آنها نیز چنین است.

[آیه چهارم]

اگر احکام شرایع و ادیان گذشته را استصحاب کنیم و بر این باور باشیم که نسخ نشده اند،
و حق نیز همین است آیه زیر یکی دیگر از آیاتی است که بروجوب امر به معروف و نهی از
منکر دلالت دارد:

«یا بُنیّ أقم الصلاه و أمر بالمعروف و انْهَ عن الْمنکر و اصْبر علی ماأصابک إنّ ذلک
مِن عزم الأمور».(۱۳)

بعضی گفته اند: آیه مزبور، بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر بر مسلمانان دلالت
ندارد، بلکه پندهای لقمان به فرزندش را بازگو می کند، گرچه نصیحت، با ظهور امر در
وجوب منافاتی ندارد! برخی خطابهای خداوند ما نند «واصْبرْ» که برای رجحان است،
موجب رفع ید از ظاهر دیگر امرها نمی شود.

[آیه پنجم]

«خذالعفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین».(۱۴)

چنانکه در «جامع المقاصد»(۱۵) بدان استدلال شده است.

صاحب «مجمع البیان» می نویسد: «و أمر بالعرف» یعنی به معروف (کار نیکی) که انجامش
عقلاً یا شرعا نیکو است و به نظر خردمندان، منکر و قبیح نیست.»(۱۶)

علامه در «المیزان» می نویسد: «والعرف»، سنتها و سیره هایی است که نزد خردمندان
جامعه به زیبا شناخته می شود و میان آنان رواج دارد، به خلاف اعمال ناشایست و
غیرمرسومی که مورد پسند جامعه نبوده و خرد جمعی آن را نمی پذیرد. بدیهی است لازمه
«امر به پیروی از معروف» آن است که امر کننده به آنچه امر می کند، خود نیز عمل کند. از
این رو، می باید شیوه «امر» و دستور دادنش، نیکو و پسندیده باشد، نه آنکه [تحکم آمیز و[
ناپسند باشد. پس مقتضای «وأمر بالعرف» آن است که به هر «معروف و پسندیده ای» فرمان
دهد و شیوه دستور دادنش برای انجام کار نیک، ناپسند و زشت نباشد.(۱۷)

پوشیده نماند که «معروف» مختص محسّنات عقلایی نیست، بلکه محسّنات
شرعی و عقلی را نیز در بر می گیرد و از آن رو که امر ظاهر در وجوب است، مختص
واجبات شرعی و عقلی و عقلایی است؛ بنابراین، اختصاص «معروف» بدانچه که
خردمندان می شناسند، دلیلی ندارد؛ چنان که تعمیم و گسترش آن به هر «مستحسن»
و نیکی، با ظهور امر در وجوب، مناسب نیست. به هر روی، امر در «و أمرْ بالْعرف» ظاهر
در وجوب است.

[آیه ششم]

درباره یهود، خداوند می فرماید:

«و تری کثیرا منهم یسارعون فی الاِثم و العدوان و أکلهم السُّحْت لبئس ماکانوا
یعملون لولاینهاهم الرّبّانیون و الاحبارُ عن قولهم الإثم و أکلهم السُّحْت لبئس
ماکانوا یصنعون».(۱۸)

در تفسیر «المیزان» آمده است: ظاهرا مراد از «اِثم» در «یسارعون فی الإثم»
خرده گیری بر آیات دینی است که بر مؤمنان نازل می شد؟ نیز ایراد به سخنان گناه آمیز
درباره معارف دینی است که موجب کفر و فسق می شود؛ به دلیل آیه بعد؛ «عن قولهم الإثم
و أکلهم السحت».

صاحب «المیزان» می افزاید:

«در دنباله، عالمان و دانشمندان یهودی را سرزنش کرده است؛ زیرا که در برابر [کردار
زشت] مردم سکوت نموده، آنان را از انجام گناهان و معاصی بزرگ نهی نمی کردند، با آنکه
می دانستند معصیت و گناه است.

آیه، صریح در مذمّت و سرزنش کسانی است که نهی از منکر را ترک کردند.

کسی نگوید که آیه مزبور مربوط به یهود است؛ زیرا در آن صورت پاسخ داده می شود که:
احکام شریعتهای پیشین، در دینِ ما ثابت است، تا وقتی که نسخ نشده باشد و این افزون بر
احادیث ویژه ای است که دلالت دارد امام علیه السلام بدین آیه تمسک می جست تا لزوم نهی از منکر
را بیان کند. پس می توان در این زمینه به منابع حدیثی مراجعه کرد.

[آیه هفتم]

«لعِن الذَّین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داود و عیسی بن مریم ذلک
بما عصوا و کانوا یعتدون. کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما
کانوا یفعلون».(۱۹)

صاحب «مجمع البیان» در ذیل «کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه» می نویسد:

یکدیگر را نهی نمی کردند و نهی پذیر نبودند؛ یعنی از آنچه نهی می شدند،
دست نمی شستند.

این سخن به دو معنا اشاره دارد: ۱. از معاصی دست برنمی داشتند، بلکه بر آن اصرار
می ورزیدند ۲. یکدیگر را از منکر نهی نمی کردند.

هر دو معنا در لغت ثابت است. در «اقرب الموارد» می نویسد:

«تناهی عن الشیء تناهیا: کفّ القوم عن المنکر، أی نهی بعضُهم بعضا عنه».

هر دو معنا در روایات ثابت است؛ از جمله «ثواب الأعمال» به نقل از امیرمؤمنان علیه السلام
آورده است:

«لما وقع التقصیر فی بنیإسرائیل جعل الرجل منهم یری أخاه علی الذنب فینهاه
فلا ینتهی فلا یمنعه من ذلک أن یکون أکیله و جلیسه و شریبه حتی ضرب الله
تعالی قلوب بعضهم ببعض و نزل فیهم القرآن حیث یقول عزوجل: «لُعِن الَّذین
کفروا» إلی قوله عزّوجلّ «کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه…»».
«تقصیر و کوتاهی میان بنی اسرائیل بدان حد رسید که هر کسی، دیگری را می دید
که گناه می کند و او را نهی می کرد. پس گناهکار دست از گناه بر نمی داشت، لیکن
این وضع او را باز نمی داشت از اینکه همنشین، همخوراک و هم پیاله او باشد، تا
اینکه خداوند میان دلهایشان اختلاف افکند و درباره شان آیه نازل کرد و فرمود:
«لعن الذین کفروا» تا «کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه…».»(۲۰)

همچنین «تحف العقول» به نقل از امام حسین علیه السلام به روایت از امام علی علیه السلام آورده است:

«اعتبروا أیّها الناس بما وعظ الله به أولیاءهُ من سوء ثنائِهِ علی الأحبار، إذ یقول:
«لولا ینهاهم الربّانیّون…» و قال: «لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل» إلی قوله:
«لبئس ما کانوا یفعلون» و إنّما عاب الله ذلک علیهم لأنّهم کانوا یرون من الظَّلَمه
المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبه فیما کانوا ینالون منهم و رهبه ممّا
یحذرون والله یقول: «فلا تخشوا الناس و اخشون»…».
«ای مردم، پند گیرید به موعظه ای که خداوند به اولیای خود، با سرزنش عالِمان
یهودی داد و فرمود: «لولا ینهاهم الربّانیون…» نیز: «لعن الذین کفروا مِن
بنیاسرائیل» تا «لبئس ماکانوا یفعلون».
خداوند عمل عالِمان یهود را زشت شمرد؛ زیرا ظلمتِ منکر و فساد را می دیدند،
اما از آن نهی نمی کردند، چون بدانچه از مردم می گرفتند، طمع داشتند و از آنچه
بر حذر بودند، می ترسیدند، در حالی که خداوند می فرماید:«فلا تخشوا الناس
و اخشون…».»(۲۱)

در صورتی می توان به آیه تمسک کرد که از آن نهی بر آید، نه کفّ [= حفظ و بازداشتن]. با
وجود این دو احتمال، تمسک به آیه مشکل است.

[آیه هشتم]

«واتقوا فتنهً لاتصیبنّ الذین ظلموا منکم خاصه و اعْلموا أنّ الله شدید
العقاب».(۲۲)

در «المیزان» می گوید:

کلام الهی اینگونه معنا و تأویل می شود که مسلمانان از کنار اموری که در امر اختلافات
داخلی وحدتشان را تهدید می کند و موجب دو دستگی می شود و یکپارچگی شان را از بین
می بَرَد، به آسانی نگذرند.

سپس می افزاید: این فتنه ای است که گروهی خاص؛ یعنی ستمکاران انجام می دهند، اما
اثر گناه فراگیر است و همگان را در بر می گیرد و در نتیجه، دچار ذلت و خواری می شوند و در
اثر اختلاف میان خود، به تلخ کامی گرفتار می آیند اما همگی نزد خدا مسؤول اند، کیفر خدا
سخت و شدید است.

صاحب «المیزان» پیش از این گفته است: «مقتضای چنین وضعی آن است: به رغم اینکه
فتنه مذکور توسط برخی از افراد قوم به پا شده، اما بر همه امت است که مبادرت به دفع فتنه
کرده، ریشه آن را برکنند و شعله آتش فتنه را فرونشانند؛ از طریقی که خداوند بر آنان واجب
کرده؛ یعنی نهی از منکر و امر به معروف.(۲۳)

اما چنین برخوردی مختص برخی منکرات اجتماعی است.

[آیه نهم]

«فلولا کان منِ القرون مِن قبلکم اُولوا بقیّه ینهون عن
الفساد فی الأرض الاّ قلیلاً ممّن أنجینا منهم واتّبع الذین
ظلموا ما أترفوا فیه و کانوا مجرمین».(۲۴)

در «المیزان» آمده است: «لولا» به معنای «هلاّ» و «ألاّ» [= هان
چرا] است و تعجب و توبیخ را می فهماند. معنا چنین است: در
قرونی]و اقوامی] که پیش از شما بودند و ما به عذاب و هلاکت،
آنان را از بین بردیم، چرا صاحبان قدرت؛ یعنی قومی مانا
و ماندگار نبودند که از فساد در زمین نهی و جلوگیری کنند تا از
این راه در زمین اصلاحگری کرده، امت خود را از فنا و نابودی
حفظ نمایند؟!(۲۵)

صاحب «مجمع البیان» می نویسد: آیه بر وجوب نهی از منکر دلالت
دارد؛ زیرا خدای سبحان به سبب ترک نهی از فساد، اینان را سرزنش
کرد و خبر داد که اندکی از آنان را نجات می دهم، چون نهی از فساد
کردند. خداوند آگاه کننده است که اگر افراد بسیاری، چونان گروه
اندک نهی از منکر می کردند هلاک نمی شدند.

روایات

روایت معتبره مسعده بن صدقه است که «کافی» آن را
روایت می کند:

از علی بن ابراهیم، از هارون بن مسلم، از مسعده بن
صدقه، از ابو عبدالله [امام صادق] علیه السلام نقل شده که فرمود:
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است: «چگونه خواهید بود زمانی که
زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند، اما امر به معروف
و نهی از منکر نکنید؟! پرسیدند: ای پیامبر خدا، آیا چنین
وضعی رخ خواهد داد؟! فرمود: آری و بدتر از آن خواهد
شد که به منکر بخوانید و از نیکی باز دارید! پرسیدند: ای
پیامبر خدا، چنین خواهد شد؟! فرمود: آری، حتی بدتر از
این، که معروف را منکر بدانید و منکر را معروف!»(۲۶)

از مسعده بن صدقه در «کامل الزیارات» روایت شده، که او
کثیرالروایه است. صاحب «معجم الرجال» می گوید: بدین عنوان، در
اسناد بسیاری از روایات آمده است که به ۱۳۹ مورد می رسد.(۲۷)
بزرگانی مانند:

علی بن ابراهیم و فرزندش، روایات وی را به واسطه هارون بن
مسلم نقل کرده اند. افزون بر این، وحید بهبهانی قدس سره تعلیقه ای دارد
و می گوید: جدم، مجلسی اول می فرماید: از خبرهای مربوط به وی
در کتب بر می آید که ثقه است؛ زیرا تمام آنچه را که روایت می کند، در
غایت متانت و استواری است و نیز با آنچه عالمان ثقه شیعی نقل
می کنند موافق است. از این رو، طایفه شیعه به آنچه وی و دیگر سنیان
مانند وی نقل کرده اند، عمل نموده اند، بلکه اگر تحقیق کنم، اخبار وی
را بهتر و متین تر از اخبار امثال جمیل بن دراج و حریز بن
عبدالله خواهم یافت.(۲۸)

متانت و استحکام در نقل روایات زیاد، که به ۱۳۹ مورد می رسد،
همچنین همخوانی آنها با روایات ثقه، گواه بر این است که «مسعده»
امین در نقل است.

روایتی که گذشت، فی الجمله دلالت دارد که ترک امر به معروف و
نهی از منکر، مبغوض شارع، قبیح و شر است و همین برای اثبات
وجوب کافی است.

۲. معتبره مسعده بن صدقه، با همان سند، به نقل از «کافی»، از
ابوعبدالله [امام صادق] علیه السلام روایت کرده است که:

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «خدای عزّ و جلّ از مؤمن ضعیف که
دین ندارد، ناخشنود است.» پرسیدند: مؤمنی که دین ندارد کیست؟ فرمود: «آن که
نهی از منکر نمی کند.»(۲۹)

واضح است که صرف نفی دینداری، دلالت بر حرمت [ترک نهی از منکر [نمی کند چون
چنین اصطلاحی [=نفی دین] در اخلاقیات بسیار استفاده می شود. شاید این تعبیر به
ضمیمه «لیبغض المؤمن» بر حرمت ترک نهی از منکر دلالت کند.

۳. باز معتبره مسعده بن صدقه با همان سند می گوید: «شنیدم ابو عبدالله [امام صادق] علیه السلام
که فرمود:

«از امر به معروف و نهی از منکر پرسیده شد که آیا بر تمامی امت واجب است،
فرمود: نه!
عرض شد: چرا [پس بر چه کسانی واجب است] فرمود: بر توانمندی که از او حرف
شنوی داشته باشند، نیز معروف را از منکر بشناسد، نه بر ضعیفی که نمی تواند به راه،
هدایت کند، بلکه از حق به باطل می خواند. دلیل سخن، کتاب خدای عزّ و جلّ
است که فرمود: «ولْتکن منکم اُمّه یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون
عن المنکر»، این دستور خاص است، نه عام، چنانکه خدای عزّ و جلّ فرمود: «و
مِن قوم موسی اُمّه یهدون بالحق و به یعدلون» و نگفت: «علی اُمّه موسی، یا علی
کلِّ قوم» و می بینیم که امروز اینان امتهای گوناگون و بیشتر از یک امت اند، چنانکه
خدای عزّ و جلّ فرمود: «اِنّ ابراهیم کان اُمّه قانتاً لله».(۳۰)

از ظاهر حدیث – فی الجمله – وجوب امر به معروف و نهی از منکر استفاده می شود.
استدلال امام به آیه، گویای آن است که مفاد آیه، وجوب بوده و درستی نظر ما را، که در بحث
آیات گفتیم تأیید می کند.

۴. موثقه طلحه بن زید که در «وسائل الشیعه» به نقل از «المحاسن» روایت شده، از پدر طلحه،
از محمد بن سنان و عبدالله بن مغیره و این دو از طلحه بن زید از ابوعبدالله (امام صادق) علیه السلام
نقل کرده اند:

«مردی از قبیله خثعم نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا،
بهترین عمل در اسلام چیست؟ فرمود: ایمان به خدا. عرض کرد: بعد از آن، چه
چیز؟ فرمود: صله رحم. پرسید: بعد، فرمود: امر به معروف و نهی از منکر. مرد
پرسید: کدام عمل نزد خداوند بدترین است؟ فرمود: شرک به خدا. پرسید: بعد
چه چیز؟ فرمود: قطع رحم. عرض کرد: بعد از آن چه چیز؟ فرمود: امر به منکر
و نهی از معروف!»(۳۱)

دلالت روایت بر وجوب روشن است؛ زیرا امر به معروف را پس ا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *