تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دنیا نباشد آن زمان که تو نیستی حسین!، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل دنیا نباشد آن زمان که تو نیستی حسین! شامل 24 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل دنیا نباشد آن زمان که تو نیستی حسین!:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل دنیا نباشد آن زمان که تو نیستی حسین! را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دنیا نباشد آن زمان که تو نیستی حسین! توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دنیا نباشد آن زمان که تو نیستی حسین! را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دنیا نباشد آن زمان که تو نیستی حسین! :

روایتی از حادثه جانسوز کربلا، زبانحال زینب سلام الله علیها

پیراهن را که می آوری، آن را پاره تر می کند که کهنه تر بنماید. بندهای دل توست انگار که پاره تر می شود و داغهای تو که تازه تر.

مگر دشمن چقدر بی حمیت است که ممکن است چشم طمع از این لباس کهنه هم برندارد؟!

ممکن؟!

می بینی که همین لباس را هم خونین و چاک چاک، از بدن تکه تکه برادرت درمی آورند و بر سر آن نزاع می کنند.

پس خودت را مهیا کن زینب که حادثه دارد به اوج خودش نزدیک می شود.

این حسین است که پسش روی تو و پیش روی همه اهل خیام ایستاده است و با نوایی صدا می زند: ((ای زینب! ای ام کلثوم! ای فاطمه! ای سکینه! سلام جاودانه من بر شما!))

از لحن کلام و سلام در می یابی که این، مقدمه وداع با توست و کلامهای آخر با عزیزان دیگر:

((خواهرم! عزیزان دیگرم! مهیا شوید برای نزول بلا و بدانید که حافظ و حامی شما خداوند است. و هم اوست که شما را از شر دشمنان، نجات می بخشد و عاقبت کارتان را به خیر می کند. و دشمنانتان را به انواع عذابها دچار می سازد. و در ازاء این بلیه، انواع نعمتها و کرامتها را نثارتان می کند.

پس شکایت مکنید و به زبان چیزی میاورید که از قدر و منزلتتان در نزد خدا بکاهد…))

سکینه هم به وضوح بوی فراق و شهادت را از این کلام استشمام می کند. اما نمی خواهد با پدر از پشت پرده اشک وداع کند. چرا که جایگاه خویش را در قلب حسین می داند و می داند که گریه او با دل حسین چه می کند.

بغض، راه گلویش را بسته است و سیل اشک به پشت سد پلکها هجوم آورده است. اما بغضش را با زحمتی طاقت سوز در سینه فرو می برد، به اسب سرکش اشک مهار می زند و با صدای شکسته در گلو می گوید:

((پدر جان! تسلیم مرگ شدی؟ ))

پیداست که چنین آتشی پنهان کردنی نیست. با همین یک کلام شرر در خرمن وجود حسین می افکند. حسین اما در آتش زدن جان عاشقان خویش استادتر است. گداختگی قلب حسین، از درون سینه پیداست اما با آرامشی اقیانوس وار پاسخ می دهد: ((دخترم! چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که هیچ یاور و مددی برای او نمانده است! ؟))

نشتری است انگار این کلام بر بغض فرو خورده سکینه که اگر فرود نیاید این نشتر چه بسا قلب سکینه در زیر این فشار بترکد و نبضش از حرکت بایستد.

سکینه صیحه می زند، بغضش گشوده می شود و سیل اشک، سد پلکها را درهم می شکند. احساس می کند که فقط با بیان آرزویی محال می تواند، محال بودن تحمل فراق را بازگو کند:

پس ما را برگردان به حرم جدمان پدر جان!

او خوب می فهمد که این آرزو یعنی برگرداندن شیر به سینه مادر. اما وقتی بیان این آرزو، نه برای محقق شدن که برای نشان دادن عمق جراحت است، چه باک از گفتن آن.

حسین دوست دارد بگوید: ((با قلب پدرت چنین مکن سکینه جان! دل پدرت را به آتش نکش. نمک بر این زخم طاقت سوز نریز.

اما فقط آه می کشد و می گوید: ((اگر این مرغ خسته را رها می کردند…))

نه، کلام نمی تواند، هیچ کلامی نمی تواند آرامش را به قلب سکینه برگرداند، مگر فقط آغوش حسین!

وقتی سکینه در آغوش حسین فرو می رود و گریه هایشان به هم پیوند می خورد و اشکهایشان درهم می آمیزد، آه و شیون و فغانی است که از اهل خیمه بر می خیزد. و تو در حالیکه همه را به صبر و سکوت و آرامش فرامی خوانی، خودت سراپا به قلب زخم خورده می مانی و نمی دانی که بیشتر برای حسین نگرانی یا برای سکینه. اما اگر هر کدام از این دو جان بر سر این وداع جانسوز بگذارند، این تویی که باید برای وجدان خویش، علم ملامت برداری.

گشودن این دو آغوش هم فقط کار توست. دختران دیگر هم سهمی دارند. این دختران مسلم بن عقیل، این فاطمه، این رقیه که به پهنای صورتش اشک می ریزد و لبهایش را به هم می فشرد تا صدای گریه اش، جان پدر را ن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *