توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی :
بحث از امنیت فرهنگی در ذیل موضوع امنیت ملی قرار دارد و یکی از مؤلفههای اصلی آن را تشکیل میدهد و تأکید بر عناصر “فرهنگی” و “ارزشی” امنیت ملی با تعاریف جدید عرضه شده از مصطلح اخیر هم تناسب دارد. البته تمدن و فرهنگ دینی و اسلامی و راهبردهای تضمین امنیت فرهنگی، ویژگیها و مؤلفههای متعددی دارد، اما در نوبت رشد تمدن و فرهنگ متعامل با دین و خلاقیت در علم و هنر بیش از هر چیز نیازمند ثبات و استقرار اجتماعی و امنیت و آسایش است. جامعه بالنده و ایمن، با تأمین و امنیت خویش، خاستگاه و زادگاه تمدن و فرهنگ است و از سوی دیگر بالندگی و ترقی تمدنی و فرهنگی نیز ضامن حفظ ثبات و امنیت و اشاعه آن و رافع تنش و بیثباتی در حوزه ملی و بین المللی قلمداد میگردد. این مقاله ضمن طرح مباحثی تفصیلی درباره تمدن و فرهنگ و روابط آنها با مبحث امنیت و شرح بحرانهای تمدنی و فرهنگی غرب، به توضیح فایل پاورپوینت کامل راهبردهای اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی و تضمین امنیت فرهنگی میپردازد و با لحاظ اعتقاد به عملی بودن این راهبردها و بیان نظریات و پیشبینیهای دستاندرکاران و صاحبنظران کشور در این باره، این نوشتار توفیقات کشورمان را در پیشگرفتن و به ثمر رساندن این راهبردها کافی و قانعکننده نمیداند و آنها را به نقد میکشد. مؤلف در این جهت پرهیز از هرگونه برخورد شعاری و انتزاعی و اجتناب از شتاب و نقدناپذیری را ضروری میشمارد.
بحث از امنیت فرهنگی در ذیل موضوع امنیت ملی قرار دارد و یکی از مؤلفههای اصلی آن را تشکیل میدهد؛ از اینروی بایسته مینماید در تبیین آن ابتدا واژگان امنیت ملی بررسی گردد. امنیت ملی اصطلاحی چندوجهی است که در عین اهمیت، دارای ابهام، تفاسیر و معانی متعددی است. این مصطلح، در سه سده اخیر پابه عرصه حیات نهاده و از آنهنگام تاکنون با رهیافتهای گونهگونی درباره آن تعابیر مختلفی انجام گرفته است. برخی نیز از عقبماندگی و تأخر تحول و شفافیت آن نسبت به سایر اصطلاحات مشابه یاد کردهاند. چنین تفکری نیز در مؤلفههای مبحث امنیت صادق است؛ برای مثال تا همین اواخر گفته میشد که مؤلفههای نظامی، نقش تعیینکننده خود در تأمین امنیت ملی کشورها را تا حدی از دست دادهاند و عوامل دیگری همچون ملاحظات اقتصادی و فرهنگی در تضمین امنیت ملی سهیم گردیدهاند. اما امروزه در آستانه هزاره سوم گفته میشود که اگر در قرون قبل دو عنصر “نظامیگری” و “اقتصاد” در تأمین امنیت کشورها در دو بعد داخلی و خارجی، نقش بسزایی ایفا میکردند، در قرن بیست و یکم ضروری است که بر مدخلیّت بیشتر “عنصر فرهنگ” و اهمیت آن تأکید بیشتری ورزید.
تأکید بر عناصر “فرهنگی” و “ارزشی” امنیت ملی با تعاریف عرضه شده از مصطلح اخیر هم تناسب دارد، از این دیدگاه معنای روشن و محدود امنیت ملی، حفظ مردم یک کشور و سرزمین در مقابل حمله فیزیکی و به معنای سنتی “دفاع” میباشد و در معنای وسیعتر بر حفظ منابع حیاتی سیاسی و اقتصادی و فقدان تهدید نسبت به ارزشهای اساسی و حیاتی یک دولت اطلاق میگردد. (۱)شرح دو نگرش کلان نسبت به موضوع امنیت، به ایضاح رابطه این اصطلاح با مباحث تمدن و فرهنگ کمک شایانی میکند؛ “برخی صاحبنظران امنیت ملی را تابعی از متغیر تهدیدات خارجی (و عمدتا نظامی)دانستهاند. بنابراین دیدگاه، شرایط امنیتی مطلوب در سطح ملی، افزایش توانمندی واحد دولت ملی برای مقابله با تهدیدات خارجی است. اما دیدگاه دیگر، چنان تعریفی از امنیت ملی دارد که همه گرایشهای نامطلوب و عوامل داخلی بیثباتی در سطح ملی را جزء حوزه تهدیدات امنیت ملی برمیشمارد. (۲) بدین لحاظ کلیه عوامل ضعف و فتور تمدنی و فرهنگی را میتوان از مؤلفههای ناامنی و خدشهپذیری امنیت ملی یک کشور بهشمار آورد. همچنان که تقویت و اعتلای تمدن و فرهنگ و مبارزه با تهاجم و تغافل فرهنگی را میتوان در حکم راهبردی برای تضمین امنیت ملی و فرهنگی دانست. اساسا امنیت ملی، هم به مثابه وسیله نیل انسان و جوامع بشری به غایات خود، و هم بهمنزله هدف و نیازی حیاتی که ابزارها و امکانات مادی و معنوی در پی تحقق آن هستند، مطرح است. بدینترتیب فلسفه تأسیس تمدنها و نهادهای عمومی و حکومتهای زیر مجموعه آنها، در پاسخ به این نیاز ضروری است. ارمغان اولیه تمدن و فرهنگ، دوری از بدویّت و توحش و ناامنی است؛ “آفرینندگی و ابتکار” یعنی اصلیترین ممیزه تمدن، تنها در صورت وجود امنیت، شکوفا و بالنده میشود. بدینصورت رابطه مستقیم و متعامل تمدن و فرهنگ از یکسو و امنیت از سوی دیگر آشکار و بدیهی است وبالندگی هریک مستقیما بالندگی طرف دیگر را به همراه دارد و عکس این قضیه نیز صادق است.
کمتر کسی است که از پیشینه درخشان تمدن و فرهنگ اسلامی بهویژه در سدههای نخستین اسلامی بیاطلاع باشد؛ متأسفانه این تمدن از حدود قرنهای پنجم و ششم هجری زوال و افول خود را آغازید؛ البته در حال حاضر با توجه به این که تمدن و فرهنگ اسلامی در بخشهایی مانند علوم مادی و تکنولوژی با مشکلات و عقبماندگیهایی روبرو است، برخی و از جمله پارهای از غربیان به این تصور دامن میزنند که این تمدن دیگر از سازندگی و بالندگی نازا گشته و اوج خود را در همان چند قرن اول ظهور اسلام نشان داده است و از اینرو بحث از تمدنسازی مجدد اسلام و یا به تعبیری درستتر، اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی بیفایده و خیالی بیش نیست. همچنین بهدلیل فراگیری و تهاجم همه جانبه فرهنگ و تمدن غربی شماری بر این باورند که سرانجام تمدنها و فرهنگهای متکثر و متنوع در عرصه جهانی، به وحدت و هضم در شکل غربی آن خواهد انجامید و در این میانه هرگونه مقاومتی “مذبوحانه” خواهد بود. بنابراین کشورها به تقلید یا به جبر، در مسیر تمدن غرب قرار خواهند گرفت.
بدیهی است تحقق این فرض به معنای تهدید و انهدام امنیت ملی و فرهنگی ما خواهد بود. بدین لحاظ توجه بیشتر به تهدیدهای امنیت فرهنگی از ضرورت روزافزونی برخوردار است و بارها مسؤولان طراز اول جمهوری اسلامی ایران نسبت به بروز این تهدید و ضرورت مقابله با آن هشدار دادهاند. (۳)
به یقین یکیازراههاوراهبردهایاساسیمبارزهباناامنیفرهنگیومقابلهباهجمهتمدنی و فرهنگی دنیای غرب، تأکید بر روی هویت و اصالتها و ارزشهای دینی جوامع اسلامی و بالتبع تجدید اعتلای تمدن اسلامی میباشد و حرکت انقلاب اسلامی ایران در چنین مسیری خواه ناخواه مقابله به مثل و راهبرد مناسبی در تقابل و مبارزه با تهاجم و تغافل فرهنگی به شمار میآید و ضامن تأمین ابعاد مختلف امنیت ملی به ویژه بعد فرهنگی تواند بود.
حال با فهم اهمیت و جایگاه ویژه مؤلفههای فرهنگی در مقوله امنیت ملی و درک ضرورت تجدید اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی در تضمین امنیت فرهنگی، اکنون میتوان به طرح پرسشهایی در این باره پرداخت؛ مثلا پرسید تمدن و فرهنگ هریک به چه معنایی است و رابطه و نسبت این دو مفهوم با اصطلاح امنیت چگونه است؟ آیا باید تمدن و فرهنگ اسلامی را از نو بنیان گذاشت تا به راهبردی مناسب جهت تضمین امنیت فرهنگی رسید؟ یا باید آن را دوباره اعتلا بخشید و تقویت کرد؟ در این جهت تمدن و فرهنگ غرب در چه موضعی قرار دارد؟ آیا باید به تقلید یا محکومیت صرف آن پرداخت؟ یا میباید از دستاوردهای آن بهگزینی کرد؟ از سوی دیگر چه راهها و راهبردهایی جهت تحدید اعتلای تمدن اسلامی میتوان توصیه کرد و آیا جمهوری اسلامی در برگرفتن و به ثمر رساندن راهبردهای مزبور توفیقاتی داشته است و در حال حاضر و در این جهت ما کجا ایستادهایم و چه نظریات و پیشبینیهایی در این حوزه مطرح شده است؟ مقاله حاضر پاسخ به چنین پرسشهایی را درنظر دارد.
الف) مفهوم لغوی تمدن
مفهوم تمدن تا به حال بحث و اختلافنظر بسیاری از پژوهشگران را برانگیخته است. این کلمه مصدری عربی از باب تفعّل و اسم مصدر فارسی است. علامه دهخدا تمدن را “تخلّق به اخلاق اهل شهر و انتقال از خشونت و همجیه و جهل به حالت ظرافت و انس و معرفت” دانسته و همو به نقل از اقرب الموارد، تمدن را دارای خصیصه مولد بودن (مولده) برشمرده است. وی با توجه به سایر لغتنامهها، تمدن را به ترتیب به “در شهر بود باش کردن و انتظام شهر نمودن و اجتماع اهل حرفه”، و “اقامت کردن در شهر”، “شهرنشینی” و “مجازا تربیت و ادب” معنی کرده است. (۴)در زبان عربی در کنار اصطلاح تمدن، مترادفهایی مانند “حضاره”، “ثقافه” و “مدنیه” آمده است. همچنان که قاموس “المنهل” متمدن را به معنای “متحضر و مهذّب” گرفته و متمدنسازی را با افعال عربی “تحضیر، تمدن، تهذیب، تثقیف” یاد کرده است. (۵) در زبانهای انگلیسی و فرانسوی، اصطلاح تمدن با واژههای Civilizationو Civilisationبرگردان میشود که تقریبا در تلفظ با هم متفاوتند و هر دو برگرفته از ریشه کلمه انگلیسی Civil”مدنی” و “با تربیت اجتماعی” میباشند. این کلمه در فرهنگهای انگلیسی مترادف با کلمات مؤدب، بانزاکت، نجیب، مبادی آداب، قابل احترام، شهرنشین و آمده (۶) و در فرهنگهای فرانسوی زبان آن را مترادف با کلمات پیشرفت و ترفیع، ترقی و توسعه، تحول و تطور ذکر میکنند. (۷)در قرآن مجید برای تمدن لفظی با ریشه “م – د – ن” و یا “ح – ض – ر” که در عربی از آن کلمه “حضاره” به معنی تمدن ساختهاند وجود ندارد. اما چند کلمه قرآنی “امت”، “قریه”، و “قرن” ارتباط نزدیکی با این واژه دارند. “قرن” به معنای قومی که در یک زمان زندگی میکنند و “قرین و همراه” هم هستند معنی شده است و “قریه” اسم موضعی است که مردم در آنجا جمع میشوند و نیز برای جمع مردم نیز در قرآن آمده است. لفظ قریه (و جمع آن قُری) و قرن در اغلب آیات در موارد ذم به کار رفته و هلاکت و عذاب اهل مکان یا دیاری را نتیجه ظلم یا کفر و یا فسق و آنها دانسته است.
ب) مفاهیم عمومی تمدن
تعاریفی که از “تمدن” در دوران معاصر شده است، دامنه وسیعی را دربرمیگیرد “هنری لوکاس” معتقد است که پاسخ به این سؤال که “تمدن چیست؟” دشوار است و راه به مسائل فلسفی میبرد. پدیدههای درهم تنیده تمدن، هم مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را دربرمیگیرد و هم گسترش و کمال هنر، ادبیات، تفریحات، علم، اختراعها، فلسفه و دین را. (۸) یکی از بهترین تعاریف تفصیلی تمدن مربوط به ویل دورانت نویسنده “تاریخ تمدن” است؛ از نظر وی تمدن را میتوان به شکل کلی آن، عبارت از نظم اجتماعی دانست که در نتیجه وجود آن، خلاقیت فرهنگی امکانپذیر میشود و جریان پیدا میکند. (۹)
تمدن، نظامی است اجتماعی، که آفرینش فرهنگی را شتاب میبخشد و عرف و اخلاق و قانون نگاهدارنده آن است و نیز نظامی است اقتصادی، که با مداومت تولید و مبادله برقرار میماند. تمدن آفرینش فرهنگ است زیرا برای نوآوری و اظهار و آزمون و برخورداری از اندیشهها و ادبیات و آداب و رسوم و هنر، آزادی و تسهیل، فراهم میکند. تمدن رشتهای است پیچ در پیچ و زودگسل از روابط انسانها که دشوار به دست میآید و آسان تباه میشود. از آنجاکهدرتمدنمجموعهایازامور فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و موردنظراست، به هم خوردن نظم و به فساد کشیده شدن هر یک امور مذکورمیتواند تمدن را به انحطاط کشانده یا از هم بپاشد و روشن است هیچ نظمی بدون وجود امنیت میسر نمیشود و هر گونه انتظامی بهویژه در حوزه اجتماعی و سیاسی بر محور وجود امنیت، معنای واقعی مییابد. ویژگی مدنیت و تمدن، بودن همین نظام بسامان و سرشار از امنیت است که در سایه آن هرگونه آفرینندگی فرهنگی و مادی انسانها و بالندگی ایشان فراهم میآید.
ج) تعامل فرهنگ و تمدن
درباره وجوه تشابه و تمایز فرهنگ و تمدن، اندیشهگران غربی سخن، بسیار گفتهاند. در گذشته بسیاری از جامعهشناسان واژههای فرهنگ و تمدن را برای تمایز اقوام وحشی و ابتدایی با اقوام فرهیخته بهکار میبردند اما بعدها نیز بین این دو واژه متعامل نیز تمیزگذاری شد. مثلا “اشپنگلر”، فیلسوف آلمانی، به تفارق و تعامل تمدن و فرهنگ اشاره میکند و فرهنگ را مجموعهای کیفیتر و در حکم امکانات حیات جامعه میداند و تمدن را به مثابه صورت خارجی و کمّی این مجموعه کیفی به شمار میآورد. به نظر “آلفردوبر” تمدن قبل هر چیز دیگر معرفت علمی و فنی تسلطی است که به کمک این دو بر منابع طبیعی به وجود میآید و منظور او از فرهنگ، فرآوردههای هنری، مذهبی، فلسفی و سایر محصولات مشابه یک جامعه میباشد. این تمیزگذاری با تمیزگذاری رایج میان “فرهنگ مادی” و “فرهنگ غیرمادی” در نوشتههای انسانشناسی و باستانشناسی، همانندی فراوان دارد.”باتامور” نیز در این حوزه سخن رانده است. (۱۰) البته بحث وی در مورد تمایز “تمدن” و “فرهنگ” تا حدی دچار ابهام است زیرا از یک سوی او بر طرز تلقی “آلفرد وبر” از رابطه این دو به مثابه “فرهنگ مادی (تمدن) و فرهنگ غیرمادی (فرهنگ)” تأکید ورزیده و آن دو را دو عنصر کلیت فرهنگی به شمار آورده است و در جای دیگر، تمدن را همانند یک مجموعه فرهنگی دربرگیرنده فرهنگ مادی و غیرمادی توصیف کرده است. از سوی دیگر دقیقا مشخص نیست که از دید باتامور، از تمدن و فرهنگ کدام یک وظیفه انتقال علوم و معارف بشری را برعهده داشته و کدام یک ایستاتر هستند؟ برخی از جامعهشناسان و انسانشناسان غربی هنگام بحث از ساخت جوامع، به بحث فرهنگ و تمدن توجه کردهاند. در این دیدگاه، “مفهوم” ساخت به جای مفهوم فرهنگ نیز به کار رفته است و ساختگرایی به جای “فرهنگگرایی” نیز استعمال میشود. در چنین بینشی آثار تمدن صرفنظر از واقعیت گروه و جامعهای که پدیدآورنده آن است، مطالعه میگردد. مسلم است که جامعههای مختلف میتوانند در یک تمدن شرکت داشته باشند و آثار فرهنگی برخی تمدنها در دیگر ساختهای اجتماعی میتواند داخل گردد و یا در دوران تاریخی تحقق یابد. بنابراین، رابطه بین تمدن و فرهنگ و جامعه بهطور کلی در مفهوم ساخت بازتاب مییابد. زیرا ساخت، شامل کلیه آثار فرهنگی و تمدنهای کاملی است که همانند یک ملاط ساخت جامعه را فرامیگیرد. (۱۱)به نظر میرسد که در بحث ساختگرایان، چندان تمایزی میان تمدن و فرهنگ نهاده نشده و هر دو، عنصر و ملاط اصلی ساختهای اجتماعی جوامع میباشند. از سویی این اعتقاد وجود دارد که گرچه میان دو واژه تمدن و فرهنگ تفاوت و تمایز معنایی وجود دارد ولی هر دو، دوروی یک سکه بوده و رابطه میان آنها چیزی به مانند رابطه جسم و جان در انسان، یعنی رابطه اعمال و حرکات و تظاهرات جسمانی و حالات و تجلیّات فکری و ذوقی و عاطفی است. رابطه میان آنها ارتباطی متقابل و متعامل است و هر یک تحول و تطور دیگری را موجب گشته و هر دو در هم مؤثر و لازم و ملزوم یکدیگرند.
از این مبحث میتوان نتیجه گرفت که فرهنگ اسلامی از تمدن اسلامی تمایزپذیر نیست چون دین و وحی الهی، اساس مشترک آنها است و به تعبیری فرهنگ آنها همان دین میباشد؛ از اینرو در یک تمدن دینی، دین فقط یک عامل از عوامل تشکیلدهنده فرهنگ نیست بلکه واقعیت دینداری، کل فرهنگ را تشکیل میدهد و هرچیزی از وحی الهی نشأت میگیرد.
د) راهبرد “تأسیس”، “تجدید”، یا “اعتلای” تمدن و فرهنگ
به اختصار میتوان در بازشناسی تمدن و فرهنگ، تمایز آنها را به مثابه فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی پذیرفت. تمدن، مظاهر مادی پیشرفت همانند ترقی، تکنولوژی و صنعت و را در برمیگیرد و فرهنگ شامل جلوهها و آثار و مظاهر معنوی، همانند دین، هنر، فلسفه، اخلاق و میشود. این تمیزگذاری در نگاه راهبردی از این جهت اهمیت دارد که امروزه افول و عقبافتادگی جهان اسلامی عموما در حوزه تمدن اسلامی و نه فرهنگ اسلامی است. یعنی برآنیم و عقیده داریم که در حال حاضر هم فرهنگ اسلامی از همه فرهنگها برتر است و این همان معنای حدیث نبوی است که “اسلام برتری میگیرد و چیزی بر آن علو و برتری نمییابد.” این برتری به واسطه شامخیت مقام فرهنگ اسلامی است. در حالی که تمدن و پیشرفت آن از یک سو به کوشش و تلاش خود افراد جوامع بستگی دارد و از سوی دیگر به اوضاع و احوال و حوادث دورانها مربوط میشود. بدینترتیب میتوان اینگونه استنباط کرد که با توجه به اینکه تمدن اسلامی و فرهنگ وابسته به آن مبتنی بر کتاب آسمانی و تعالیم مقدس آن و کردار و رفتار پیامبر گرامی(ص) و ائمه اطهار(ع) و محدثان و متکلمان است؛ از اینروی اصالت ذاتی داشته و اساسا امکان تحول ماهوی در آن وجود ندارد بلکه همواره زنده و جاوید بوده و نیازی به باز تأسیس و تجدید نداشته واگر هم تلاشی صورت گیرد میباید در مسیر اعتلای فرهنگی تمدن و تبیین بیشتر و بهتر مسائل پنهان و پوشیده آن، یا خرافهزداییوبازگشت به هویتهایاصیل دینی باشد. (۱۲) بدین روی باید بهجای تأسیس تمدن، راهبرد تجدید اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی را مطرح ساخت. (۱۳)
اول – سیر جوامع بشری، تمدنها و فرهنگها
تاریخ مسیر و گذرگاه حرکت، فروشدن، پیشرفت و برخورد تمدنها و فرهنگها و کنش و واکنش میان آنها است و در این میانه تهدیدهای متعددی متوجه این دو است و حیات و ممات و ضعف و قوت فرهنگها و تمدنهای مختلف از سیر در این وادی آشکار میگردد. پارهای از نظرات در این مورد بدین شرح است:
۱- نظریه تکاملی و تحولی
براساس این نظریه، تاریخ همواره به سوی تکامل در حرکت است و هرچه زمان بگذرد، جامعه انسانی به کمال و سعادت خویش نزدیکتر میشود. از طرفداران عمده این نظریه اگوست کنت، هربرت اسپنسر، مارکس و انگلس را میتوان نام برد.
۲- نظریه انحطاط
این نظریه در مقابل نظریه تکاملی قرار دارد، طرفداران آن باور به سیر قهقرایی تاریخ دارند، به گونهای که هرچه زمان بگذرد جوامع از کمال و سعادت خویش دورتر میشوند. این نظریه به ویژه پس از قرن نوزدهم، طرفداران خود را از دست داده است. از جمله طرفداران این عقیده میتوان از “فون ویزه” جامعهشناس آلمانی نام برد؛ البته ابنخلدون نیز سیر تمدن بشری را به سوی انحطاط و دور شدن از عصر زرین تمدن اسلامی که همان عصر پیامبر و خلفای راشدین است، به شمار میآورد.
۳- نظریه دورانی
این نظریه تاریخ را تکرارپذیر میداند و عقیده دارد که تحولات تاریخی حالتی دوری دارند، یعنی تمدن یا جامعهای که زاده میشود، دوران رشد و بالندگی را میگذراند و سپس به پیری و فرتوتی میرسد و از بین میرود و سپس جوامع دیگر بهوجود میآیند و همین سرنوشت تکرار میشود؛ یعنی ضمن این که هر دوره یک دگرگونی تاریخی در داخل خود دارد، یک تطور درخط سیر دورهها نیز به چشم میخورد. از طرفداران این عقیده میتوان از اسوالد اشپینگر، آرنولد توینبی و پیتر یمسوروکین نام برد. از دیدگاه صاحبنظران این نظریه، همانند اشپینگر، جوامع و تمدن و فرهنگها، مانند موجودی زنده دارای مراحل تحول طبیعی مانند جوانی، بلوغ و رشد و پختگی، و سرانجام کهولت و تنزل و مرگ هستند. (۱۴)
۴- نظریه کلی ویل دورانت
به نظر این اندیشمند، از بین رفتن یا نبود یکی از عوامل زیر میتواند سبب انقراض تمدن و فرهنگ شود. انقلابهای شدید و عظیم در زمین (مانند زلزله و)، آب و هوا، بیماریهای همهگیر و کشنده، استثمار بیش از اندازه زمین روستاها به وسیله مردمی که در شهر زندگی میکنند و به امید قوت و غذایی که از خارج به آنها میرسد به سر میبرند، نقصان مواد طبیعی از قبیل سوخت یا مواد خام، تغییر مسیر راههای بازرگانی به گونهای که کشوری را در بیرون راههای تجارت قرار دهد، انحطاط عقلی یا اخلاقی که در نتیجه زیستن در شهرهای پرلهو و لعب و وسایل تحریک اعصاب دست میدهد و یانتیجهپشت پا زدن به اصول قدیمی است که زندگی مردم بر آن جریان داشته، بدون آن که بتوانند اصول جدیدی جانشین آن سازند، ضعیف شدن نژاد در نتیجه اختلال اعمال جنسی یا افراط در لذت جنسی یا فلسفه بدبینی که سبب خوار شمردن کوشش و فعالیت میشود، از میان رفتن افراد برجسته که نتیجه نازادی و تقلید تدریجی خانوادههایی است که بهتر میتوانند میراث فرهنگی نژاد را از شر زوال محفوظ بدارند، تمرکز مرگآور ثروتها که نتیجه آن جنگ طبقات و انقلابهای خانمانسوز و تباهکننده مایملک عمومی است. (۱۵)
۵- نظریه رویارویی یا برخورد تمدنها
طراح این نظریه ساموئل هانتینگتون – استاد دانشگاه هاروارد و از طراحان سیاست خارجی امریکا – میباشد به نظر وی تمدن بالاترین گروهبندی فرهنگی و گستردهترین سطح هویت فرهنگی است که انسان از آن برخوردار است. هویت تمدنی بهطور روزافزون در آینده اهمیت خواهد یافت و جهان تا اندازه زیادی بر اثر کنش و واکنش بین هفت یا هشت تمدن بزرگ شکل خواهد گرفت. هانتینگتون بیآن که همچون برخی از تحلیلگران، پایان جنگ سرد را ختم ستیزههای ایدئولوژیک تلقی کند، آن را سرآغاز دوران جدید “برخورد تمدنها” میانگارد و براساس آن بسیاری از حوادث و رخدادهای جاری جهان را به گونهای تعبیر و تحلیل میکند که در جهت استوار شدن فرضیات نظریه جدیدش باشد. “وی تمدنهای زنده جهان را به هفت یا هشت تمدن بزرگ تقسیم میکند: تمدنهای غربی، کنفوسیوسی، ژاپنی، اسلامی، هندو، اسلاو، ارتدکس، امریکای لاتین و در حاشیه نیز تمدن آفریقایی. وی خطوط گسل میان تمدنهای مزبور را منشأ درگیریهای آتی و جایگزین واحد کهن دولت – ملت میبیند. به اعتقاد هانتینگتون، مقابله تمدنها، سیاست غالب جهانی و آخرین مرحله تکامل درگیریهای عصر نو را تشکیل میدهدزیرا:
– اختلاف تمدنها اساسی است؛
– خودآگاهی تمدنی درحال افزایش است؛
– تجدید حیات مذهبی همچون وسیلهای برای پر کردن خلاء هویت در حال رشد است؛
– رفتار منافقانه غرب موجب رشد خودآگاهی تمدنی (دیگران) گردیده است؛
– ویژگیها و اختلافات فرهنگی تغییرناپذیرند؛
– منطقهگرایی اقتصادی و نقش مشترکات فرهنگی در حال رشد است؛
– خطوط گسل موجود بین تمدنها، امروز جایگزین مرزهای سیاسی و ایدئولوژیک دوران جنگ سرد شده است و این خطوط جرقههای ایجاد بحران و خونریزیاند. خصومت هزار و چهارصدساله اسلام و غرب در حال افزایش است و روابط میان دو تمدن اسلام و غرب آبستن بروز حوادثی خونین میشود. بدینترتیب، “پارادایم برخورد تمدنی” دیگر مسائل جهانی را تحت شعاع قرار میدهد و در عصر نو، صفآراییهای تازهای بر محور تمدنها شکل میگیرد و سرانجام نیز تمدنهای اسلامی و کنفوسیوسی در کنار هم، رویاروی تمدن غرب قرار میگیرند. خلاصه این که کانون اصلی درگیریها در آینده، بین تمدن غرب و اتحاد جوامع کنفوسیوسی شرق آسیا و جهان اسلام خواهد بود. در واقع درگیریهای تمدنی آخرین مرحله تکامل درگیری در جهان نو است. (۱۶)
دوم – تمدن و فرهنگ غرب، تمدنی تهدیدکننده و در معرض تهدید
در بحث از ضرورت اعتلای تمدن و فرهنگ اسلامی برای تضمین و تقویت امنیت فرهنگی، ناچاریم که به وضعیت فرهنگی و تمدنی دنیای غرب نیز نگری بیفکنیم، زیرا فرهنگ اخیر، قابلیت آن را دارد که هم در موضع فرهنگ مهاجم عمل کند و هم خواسته و ناخواسته مورد تقلید واقع شود و در مجموع موجد تهدیدات درونی و برونی بر ضد امنیت فرهنگی ما گردد. تمدن غربی، امروزه شباهتی به افسانه “شاه میداس” پیدا کرده است. میداس تقاضا کرده بود که به هرچه دست میزند طلا شود و این قدرت را پیدا کرده بود، اما گرسنه و تشنه ماند چون آب و نان هم در دست او تبدیل به طلا میشد، آن چنان درمانده گشت که از دیوزینوس خواست که این قدرت شگفت را از او بگیرد.”آندره مالرو” نیز درباره تمدن غربی که نقطه ضعفش درست همان قدرت ظاهری اوست چنین اندیشیده است؛ به نظر وی “ما بهمثابه انسانهای عصر نوین، میتوانیم برخود ببالیم که نخستین تمدنی را به وجود آوردهایم که قدرت و ابزار انهدام کامل خویش و کره خود را در اختیار دارد.اگر همه تمدنهای گذشته بر اثر ضعف مردند مااززیادی قدرت خواهیم مرد! ” (۱۷) درست مثل شاه میداس، گرسنه و تشنهوغوطهوردرطلا.
جوهر استکباری تمدن غربی که عامل اصلی تهدید و انحطاط و افول آن میباشد، عبارت است از تفکر “سکولاریستی” که بعد از رنسانس در غرب پیدا شد و به قول حجتالاسلام خاتمی؛ “یعنی تفکری که از وحی برید، تفکری که در آغاز حرکتش با قطع رابطه با ملکوت، کوشید خدا را نفی بکند وبه جای آن انسان بگذارد. “اومانیسم” یا انسان مداری غرب یعنی انسان بیخدا، یعنی انسان بریده از معنویت جای خدا را میگیرد. خدا، یا به کلی از صحنه ذهن و زندگی حذف میشود یا به چنان انزوایی وحشتناک کشانده میشود که هیچ حقی برای تشریع و تکلیف مردم ندارد.” (۱۸)
در حال حاضر ایالات امریکا با فروپاشی شوروی مدعی تمدن جهانمدارانه خود و غرب است و این در حالی است که این کشور در غرقاب بحرانهای اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی دست و پا میزند؛ مناسب است به نتیجه تحقیقات اداره پلیس کالیفرنیا و اداره آموزش و پرورش آن ایالت درباره مشکلات نظم و آرامش و انضباط دانشآموزان توجه کنیم. در این پژوهش مشکلاتی که چهل سال پیش از نظر انضباطی و حفظ نظم در مدارس آن جا وجود داشته با مشکلات دهه ۸۰مقایسه شده است: مشکلات دهه چهل: صحبت کردن سرکلاس، جویدن آدامس، سروصدای اضافی در مدرسه، دویدن در راهروها، بیانضباطی در سر صف، پوشیدن لباس نامناسب، استفاده نکردن از ظرف آشغال. مشکلات دهه هشتاد: استفاده از مواد مخدر، استفاده از الکل، خودکشی، تجاوز جنسی، دزدی، سرقت و آتشافروزی، کتککاری و ایجاد انفجار. (۱۹) این گزارش که درباره یکی از مهمترین نهادهای جامعه یعنی آموزش و پرورش میباشد، میزان ناامنی و انحطاط فرهنگی جامعه غربی و خصوصا امریکا را نشان میدهد. در اینجا اشاره به بعضی از نظرات مطرح شده از این منظر به تمدن غربی خالی از فایده نیست:
– رنهگنون، “فردیتپرستی” را علت اساسی سقوط و انحطاط کنونی باختر زمین میداند، زیرا همین فردگرایی به نحوی از انحاء محرک و موجد رشد و تکامل بینظیر پستترین امکانات نوع بشر گردیده است. فردیتپرستی، بیش از هر چیز مستلزم نفی اشراق و شهود روحی است که استعدادی فوقبشریاست.مقصودویاز”فردیتپرستی” نفی هرگونه اصل عالیه و برتر از فردیت و در نتیجه محدود کردن تمدن، در جمیع شؤون به یگانه عواملی است که جنبه انسانی و مادی صرف دارند. راهحل “گنون” برای غلبه بر نابسامانی تمدن غرب و نجات انسان، وفاق و همگامی نهضتگونه غرب و شرق در بازگشت به معنویت است. (۲۰)
– ژان فوراستیه” در کتاب “تمدن سال ۲۰۰۱ به اختصار در پی تشریح و تبیین مشکلات تمدنی بشر در زمان حال و آی
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.